در عالم مثلها ( 5 )

« كوپ بئله ت ، كوله م بئله ت

شرق آينالعاندا توله م بئله ت »*

 

بيشين داند با مقدار

خسر بشود پس معيار

آرد قزاق في المثل

اين گفتمان اندر كار

با خلق كرده رايزني

فرجام بربّت بسپار

همراه بشو با توده

تكرو مباش تو زنهار

كه گر آمد خسراني

انباز باشي با بسيار

نتوان پاشيد خاك بر خلق

غافل مباش زين انذار

نه نيك باشي عندالله

نه خوش آيي در انظار

ني كشمكش در مثل

فيضي بايد از افكار

 

*  ضرب المثل قزاقي

رمضانيات ( 30 )

الوداع يا شهر رمضان

ازچند شب قبل تاكنون در پايان هر چهار ركعت نماز تراويح مسجد خواجه احمد يسوي همّت آباد گرگان دعايي با مضمون فوق الاشعار خوانده مي شد كه ديشب آخرين بارش بود. يعني ما اهل سنّت و جماعت اين سامان امروز هم روزه داريم و يكشنبه افطار خواهيم كرد همراه با اكثريت قريب به اتّفاق مسلمين جهان. خدا از همه قبول كند!

مرحوم دكتر علي شريعتي ، اين عاشق سينه چاك حضرت علي ( رض ) ، در كويرياتش از خاربن هاي بيابان مي گويد كه تفته از گرماي آفتاب با تحمّل عطش چنان بار مي آيند كه بهترين سوخت بدويان بشمار مي روند. برعكس نباتات ناز پرورده گلستان ها كه تاب نرمترين تماس ها را ندارند. استحكام اين پديده هاي گرمسيري مثال زدني است.

در رمضانيات قبليم نوشته ام كه ماه ما نحن فيه كوره داغ عيار سنجي آدم هاست و در آن معلوم مي شود كه در امتحان حيات و مبارزه با اميال و هواجس چند مرده حلّاجيم. قرار است در ايّامي معدود در رزمايش مذكور توان ارادي خود را بالا ببريم. از فردا كه عيد فطر برگزار مي شود حمله شيرينيجات و اغذيه چرب و نرم آغاز مي گردد و شب نشده در مي يابيم كه اي دل غافل همه زحمات بر باد رفته است.

قزاق ها مي گويند « أري تارتسانگ آربا صنادي ، به ري تارتسانگ ؤگئز وله دي ». اين ضرب المثل اشاره به وضعيتي است كه هر عملي مستلزم زيان مي نمايد. عرابه چي بيچاره اي را در نظر بگيريد كه در تنگنايي خطرناك گير افتاده و نه راه چپ دارد و نه راه راست. اگر چپ براند عرابه اش مي شكند و اگر براست بپيچد گاو نرش نفله مي شود. اينجاست كه مديريت بكار مي آيد و بايد تدبيري انديشيد تا نه سيخ بسوزد نه كباب كه اين كاري محافظه كارانه به نظر مي آيد. حقّ اينست كه بايد از خير يكي از منافع گذشت. نمي توان هم خدا را خواست و هم خرما را. خيلي بايد قاطي كرده باشد كسي كه فرق معامله را تشخيص ندهد. خيلي وقتها از يادمان مي رود كه خرما را خدا داده و گمان مي كنيم اگر خرما را نخوريم خدا هم بما خرماي ديگر ( بلكه شيرينتر ) عطا نخواهد كرد. بدينسان ميزان ايمان ما به يك حقيقت عيان مي گردد.

خدا بيامرز امام خميني در تفسير فاتحة الكتاب يك جايي من باب مثل مي گويد : همه مي دانيم كه از مرده هيچ آسيبي بما نخواهد رسيد. وليكن غير از مرده شور كسي جرأت نمي كند كه با جسد كذايي تنها بماند. دانستن كافي نيست بايد با واقعيت رابطه داشت تا نسبت به آن يقين حاصل شده قلب از آن اطمينان يابد. اسم اين پيوند در پارادايم ( سرمشق ) اسلامي صلوة ، صلوات و صله رحم نيست ؟

خيلي ها بايد به آن عارف واصل حسادت كنند كه در وصيتنامه اش اعلام مي دارد : با قلبي آرام رهسپار كوي يار است. حسد حالتي غير ارادي است و وزري ندارد امّا امان از روزي كه كار به حسودي كشد كه به قول يارو گفتني ها « لايسود ». حسادت مي تواند مايه رقابت سالم باشد ؛ حال آنكه فرد حسود در پي حذف محسود است. و سلامٌ علي من اتّبع الهدي.

رمضانيات ( 29 )

قضا و قدر


از دوست رسد گر نكو

باز شر مدان ،هان، ازو

آبروي و آب جو را بي پروا

بريزيم و بخشكانيم ما هرجا

در شب قدر بگشته است پس قضا

بنشينند انبوهي در گوشه اي پرعزا

توبه كنيم ، اي بندگان ، تا بلكه

رحمي كند رحمانمان بر جمله

رمضانيات ( 28 )

روز جهاني قدس و روز اورشليم

امروز ، آخرين جمعه ماه رمضان ، بنا به ابتكار جمهوري اسلامي ايران روز جهاني قدس اعلام شده و مورد استقبال مسلمين واقع گرديده است. ايضاً هرسال 28 ايار در تقويم عبري بمثابه روز اورشليم ، يعني عيد ملّي اسراييل ، بمناسبت يك پارچه شدن اين شهر ( با الحاق بخش غربي آن كه تحت قيمومت اردن بود ) جشن گرفته مي شود. البتّه مسلمانان در چنين روزي قصد سور يا عزا ندارند و هدف از برگزاري اين مراسم اتّحاد اهل قبله عليه صهيونيزم است وليكن ميزان توفيق متوليّان در اين امر خير قابل مناقشه مي نمايد. بي گمان شيعه و سنّي در اين مورد همدل و همزبان هستند. پس چرا اين اقدام با توافق اهل كتاب مواجه نمي باشد؟ علّت اينهمه هجمه استكبار جهاني عليه اين برنامه و متولّي آن - جمهوري اسلامي ايران- چيست؟ از قرار معلوم هر گفتماني به صرف حقّانيت گوش شنواي همگاني نمي تواند داشته باشد. الغرض براي انسجام صف مسلمين بايد موانع كار از ميان برداشته شود. ميان امّت محمّدي بايستي چنان ائتلافي صورت گيرد كه هيچكدام از مؤلّفه هاي آن احساس غبن ننمايند و گمان نبرند كه در اين طريق مورد سيطره واقع شده اند. كسي خود را شست و ديگران را انگشت كوچك دست نشمارد. وانگهي بايد به اين حقيقت التفات شود كه امّت محمّدي فقط شامل مسلمين نبوده بلكه همه اهل كتاب ( مسيحيان و كليميان ) را هم دربر مي گرفت. در اين خصوص مي توان به اوّلين قانون اساسي مكتوب تاريخ استناد كرد كه در آغاز ولايت اسلامي مرقوم شده و بموجب آن جمله اهالي مدينةٌ النّبي شهروندان ذيحق و داراي آرماني واحد ( صلح و سلم ) بودند. پس اورشليم ( باران صلح ) دوباره باريدن گرفته بود. حال آنكه نصراني و موسوي بماند خود مسلمين هم درمورد حقوق و تكاليفشان با همديگر مناقشه ها دارند. بيهوده نيست كه نفير نفرت صهيونيزم گوش ها را سنگين كرده است. نكته باريكتر از مو اين است كه آيين بني اسرائيل مبتني بر ادّعاي برتري اين قوم دوازده فرقه بر ساير ملل و نحل بوده و خود را مستحقّ استيلاء ، استثمار ، استحمار و استضعاف غير خودي قلمداد مي نمايند. آثار شوم چنين اسطوره هاي ظالمانه را مي توان در فرهنگ سلطه جوي ويرانگر امريكا و اذناب آن مشاهده كرد كه محصول نفوذ قوم بني اسراييل در دنياي كنوني است. اينكه شرق و غرب از كيان اسرائيل صيانت مي كنند معلول توطئه اين جرثومه پليد است كه شهر قدس ( قبله اوّل مسلمين و قبل از آن كانون همزيستي اديان ابراهيمي ) را تحت سيطره دارد. لبّ كلام اين است كه بايد علاوه بر تأليف قلوب مسلمانان ، معتقدان راستين به روح الله و پيروان صديق كليم الله را نيز زير علم اسلام فراگير گرد آورد تا بني اسرائيل بيش از اين نتواند يوم يروشاليم را جشن بگيرد. وسلامٌ علي من اتّبع الهدي.      

رمضانيات ( 27 )

جستاری پیرامون رؤیت هلال

Download Original]" href="http://www.islahweb.org/sites/default/files/imagecache/700x700/imce/vaisi.jpg">جستاری پیرامون رؤیت هلال

قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: «صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ وَأَفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَأكمِلُوا عِدَّةَ شَعْبَانَ ثَلاَثِينَ» (رواه البخاری، مسلم متفق علیه)
دین اسلام همواره مسلمانان را به هماهنگی فراخوانده و از تفرقه بر حذر داشته است. در رابطه با رؤیت هلال زمینه‌ای مناسب برای وحدت نظر و هماهنگی در عمل میان مذاهب اربعه اهل‌سنت و جماعت فراهم است. امام ابوحنیفه و امام مالک و امام احمد (رحمهم الله تعالی) بر این باورند که هلال در هر جای دنیا دیده شود (با چشم مسلح و غیر مسلح) برای همه‌ی مسلمانان جهان قابل قبول است و اختلاف و اتحاد مطالع به طور کلی مطرح نیست. (بدایة المجتهد، ابن‌رشد، ج1، ص288؛ مغنی، ابن‌قدامه، ج3، ص7).
لذا پیروان مذهب امام شافعی می‌توانند به قول این سه امام عمل کنند همچنان که در بسیاری از مسائل فقهی نظیر پرداخت زکات فطر از امام ابوحنیفه پیروی می‌کنند و قیمت قوت رایج را می‌پردازند. چون فلسفه پیدایش مذاهب فقهی تسهیل دین‌داری برای اهل ایمان است و التزام به مذهب نباید مانع دین‌داری مقبولانه‌ی بندگان خداوند شود و امام شافعی رحمه الله می‌گوید:«إذا صحَّ الحدیثُ فَهُوَ مَذهَبی.»
اسلام آیین فطرت است هر جا مشکلی باشد رخصتی می‌دهد و هر جا مانعی باشد حکیمانه آن را مرتفع ساخته و طریق اصلح را برمی‌گزیند.
در رابطه با رؤیت هلال اتفاق میسر و دست‌یافتنی است و جایی برای اختلاف باقی نمی‌ماند؛ زیرا اکثریت فقهای اهل‌سنت رؤیت هلال را در یک نقطه از کره زمین برای همه جا معتبر دانسته‌اند.
اما استدلال و ادله‌ی شرعی: با توجه به حدیث صوموا لرؤیته... تمام مسلمانان در اینکه باید ماه نو دیده شود یا شماره روزها‌ی ماه گذشته باید به سی روز تمام برسد اتفاق نظر دارند همچنین لازم نیست هر فردی از مسلمانان روزه‌دار ماه را ببینید بلکه اگر رؤیت هلال به طریق شرعی ثابت شود برای همگی کافی است.
  در اینجا لازم است قدری در مورد اختلاف یا اتحاد مطالع که منصوص‌علیه نیست، توضیح داده شود. مقصود از هم مطلع بودن دو محل این است که: زمان طلوع و غروب آفتاب در آن‌ها یکی باشد. اگرچه از هم دور باشند رؤیت در هر کدام از آن‌ها برای دیگری معتبر است.
مانند ری و قزوین چنانکه صاحب انوار امام یوسف اردبیلی بیان کرده است، همچنین بغداد و کرمانشاه (زیرا طلوع و غروبشان یکی است)؛ لذا اگر در منطقه شرقی هلال رؤیت شود برای دورترین منطقه غربی معتبر است؛ زیرا در منطقه‌ی غربی دیرتر غروب می‌کند پس اگر در تهران دیده شده باشد در شهرهای بانه و سردشت به طریق اولی قابل رؤیت است.
در مورد اتحاد مطلع یا اختلاف آن ابومخرمة از امام نووی نقل می‌کند: اگر دو شهر از حیث طلوع و غروب آفتاب هشت درجه فلکی یا کمتر از آن فاصله داشته باشند هم مطلع هستند پس اگر هلال در یکی از آن‌ها دیده شود در دیگری نیز قابل رؤیت است اما اگر فاصله بیشتر از هشت درجه فلکی باشد یقیناً مطلعشان جداست و هم مطلع نیستند. [المجموع، رؤیت هلال، ج6، ص276 و تحفه ابن حجر و شریعت اسلام ملا عبدالکریم مدرس مبحث رؤیت هلال].
با توجه به اینکه آسمان به سیصد و شصت درجه قابل تقسیم و درجه‌بندی است و هر درجه‌ی آن را خورشید در مدت «چهار دقیقه» طی می‌کند، اگر فاصله دو شهر «هشت درجه» باشد، زمان اذان آن‌ها (سی و دو دقیقه) تفاوت دارد پس تا این اندازه (با فاصله زمانی سی و دو دقیقه) هم مطلع تلقی می‌شوند. بنابراین قاعده‌ می‌توان گفت کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس و اردن و فلسطین و سوریه با مناطق غرب ایران هم مطلع هستند و رؤیت هلال در هر یک از آن‌ها برای غرب ایران (از همدان به بالا) معتبر است.(باقیات صالحات استاد ربیعی رحمه الله).
با توجه با آنچه گفته شد ملاک عمل رؤیت هلال است و این رؤیت به چیزی مقید نشده و بستگی به مکان خاصی ندارد. مهم این است که رؤیت ثابت شود و میان آسیا و آفریقا و اروپا و امریکا و اقیانوسیه تفاوتی وجود ندارد.


اثبات هلال ماه رمضان به سه طریق ممکن است:
1- رؤیت هلال رمضان 2- تکمیل سی روز ماه شعبان 3- تخمین و ارزیابی نسبت به دخول هلال
1- رؤیت: فقها در مورد آن اختلاف دارند که آیا منظور از آن رؤیت یک مرد عادل است یا دو نفر عادل یا گروهی از مردم. کسانی که گواهی یکی نفر عادل را پذیرفته‌اند به حدیث ابن‌عمر رضی الله عنهما، استناد کرده‌اند که می‌گوید: «تَرَاءَى النَّاسُ الْهِلاَلَ فَأَخْبَرْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنِّى رَأَيْتُهُ فَصَامَهُ وَأَمَرَ النَّاسَ بِصِيَامِهِ» [رواه ابوداود، دارقطنی، بیهقی، مجموع نووی ج6، ص276].
مردم برای دیدن هلال رمضان نگاه می‌کردند و من به پیامبر خبر دادم که هلال ماه را دیده‌ام پیامبر با شنیدن این خبر روزه گرفت و به مردم هم دستور داد روزه بگیرند.
بعضی گفته‌اند: اثبات هلال با گواهی یک نفر عادل برای داخل شدن به عبادت به احتیاط نزدیک‌تر است و گناه روزه گرفتن یک روز ماه شعبان از افطار یک روز ماه رمضان کمتر است. والله أعلم.
2- تکمیل سی روز شعبان خواه آسمان صاف باشد یا ابری، پس اگر مردم سی روز شعبان را کامل کردند روز بعد رمضان خواهد بود و این منوط به محاسبه‌ی دقیق آغاز همه ماه‌های قمری است نه فقط رمضان برای اثبات شروع روزه و شوال برای اثبات عید و ذوالحجه برای اثبات روز عرفه.
3- تقدیر و تخمین هلال به هنگام وجود مانع برای رؤیت هلال (إذا غم علیکم) یا (غبی علیکم) یا (غمی علیکم).
در بعضی از روایات صحیح از روایت مالک از نافع از ابن‌عمر که یک سند طلایی محسوب می‌شود و نزد امام بخاری از أصح سندهاست چنین بیان شده است که: (إذا غم علیکم فاقدروا له) اما معنی این جمله چیست؟
امام نووی در مجموع می‌گوید: احمد بن حنبل و گروه اندکی گفته‌اند که این عبارت به معنی (ضیقوا له) یعنی آن را تنگ‌تر کنید. [ج2، ص270]، یعنی بر حسب برج‌های فلکی و ماه‌ها تخمین بزنید و حساب کنید. ابوحنیفه و شافعی و جمهور سلف و خلف می‌گویند: به معنی این است که سی روز را برای ماه شعبان تخمین و تقدیر کنید.
امروزه که ستاره‌شناسی و جغرافیای نجومی به عنوان یک علم در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و با پیشرفت علم، صاحب‌نظران یقین دارند که احتمال خطا در تقدیرات علمی یک صد هزارم در ثانیه است، از طرفی جهان به عنوان یک دهکده در آمده است و انتقال پیام از کشوری به کشور دیگر یا قاره به قاره دیگر در چند ثانیه عملی است؛ اختلاف و تفاوت دائمی در رابطه با روزه و افطار و اعیاد از لحاظ دینی و علمی نه منطقی است و نه قابل قبول؛ لذا تمسک به فنون و ابزار جدید جهت کشف هلال ماه، اتحاد امت اسلامی را در انجام شعایر و عبادات محقق می‌سازد.
آنچه بدیهی است و نیازمند دلیل نیست این است که یقیناً آغاز ماه‌های قمری ثابت و ارتباطی با کشورها و مناطق مختلف ندارد اگرچه طلوع ماه متفاوت است، پس هرگاه ماه بعد از خورشید غروب کرد ماه جدید آغاز شده است.
لذا آن دسته از علما که قایل به اختلاف مطالع هستند و آن را معتبر می‌شمارند و برای هر منطقه‌ای رؤیت خودشان را حجت می‌شمارند باید بدانند که اگر هر منطقه‌ای رؤیت خاص خود را داشته باشد، آیا هر منطقه‌ای ماه مخصوص به خود را دارد؟ یعنی (لِکُلِّ بَلَدٍ رُؤیَتُهُمْ) به معنی(لِکُلِّ بَلَدٍ شَهْرُهُمْ) می‌باشد؟
لذا کسانی که قایل به اختلاف مطلع نیستند و رؤیت یک منطقه را برای جمیع مناطق صحیح می‌دانند، معتقدند که آغاز هر ماه قمری برای کره‌ی زمین یک روز مشخص است که در آن هیچ شکی راه ندارد، اما آغاز ماه قمری در هر نقطه‌ای حجیت دارد یا لازم است یک نقطه مشخص برای کل جهان باشد و این نقطه مشخص کجاست؟ با توجه به دلائل علمی واینکه ثابت شده است که مکه مکرمه در وسط کره زمین قرار دارد لذا این نقطه مکه است،پس آغاز روزه، روزی است که اهل مکه روزه می‌گیرند و افطار هم همان روز است و عرفه هم روزی است که آن‌ها تعیین می‌کنند و حکمت تعیین مکه هم در آیه«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ» کاملاً واضح است؛ چون می‌فرماید «قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ» ‌ذکر حج بعد از مواقیت به همین خاطر است و این خود سبب اتحاد مسلمین می‌شود.

  راه‌های محاسبه‌ی هلال
ماه قمری بعد از محاق آغاز می‌شود و محاسبه‌ی آغاز آن به این صورت است که ابتدا اوقات غروب خورشید و ماه،در روز بیست و نهم از هر ماه قمری در مناطقی که استهلال صورت می‌گیرد تعیین می‌شود و این تعیین زمان برای غروب خورشید و ماه دقیق انجام می‌گیرد و هیچ شکی در صحت آن راه ندارد. لذا زمانی که غروب ماه بر غروب خورشید پیشی گیرد در آن منطقه بعد از غروب خورشید ماه قابل رؤیت نیست و باید سی روز شعبان یا هر ماه دیگری کامل شود. اما اگر غروب خورشید بر غروب ماه پیشی گیرد فرصت کافی برای رؤیت هلال در آن منطقه وجود دارد و روز بعد می‌تواند آغاز ماه جدید باشد.
خلاصه سخن در این رابطه این است که ما دو وسیله برای تعیین آغاز و پایان ماه صیام در دست داریم 1- رؤیت شرعی 2- حساب فلکی
مشخص است که این دو در بعضی موارد یکدیگر را تأیید می‌کند و در بعضی از موارد با هم اختلاف دارند. امروز آنچه به صحت نزدیک‌تر است حساب ریاضی و فلکی است. به هر حال با توجه به آنچه گفته آمد استفاده ازقواعد زیر در این رابطه رهگشاست:
1- اصل در اثبات آغاز ماه‌های قمری رؤیت شرعی صحیح است. (صوموا لرؤیته و أفطروا لرؤیته) [رواه البخاری]
2- برای قبول شهادت به صحت رؤیت باید شروط زیر تحقق یابند:
الف- رؤیت بعد از تولد هلال بالفعل اتفاق افتد و هر رؤیتی قبل از تولد ماه غیر ممکن است.
ب- باید مدتی از تولد هلال سپری شود تا با چشم مجرد یا مسلح قابل رؤیت باشد.
ج- مناطقی که رؤیت در آن‌ها با مشکل مواجه می‌شود، می‌توانند به رؤیت هر منطقه‌ای از مناطق مسلمانان تأسی کنند.
د- اختلاف مطالع حقیقتی علمی و غیرقابل انکار است اما اگر در منطقه رؤیت شرعی به اثبات رسید بر بقیه مناطق پیروی واجب است.
باشد که اهل علم بتوانند با بهره گرفتن از ابزار و دستاوردهای علمی نوین، پایان بخش اختلافات میان مسلمانان در این زمینه باشند ودر سالهای آینده شاهد یکپارچگی و انسجام و وحدت رویه اهل ایمان در ادای عبادت ارزشمند روزه و سایر عبادات باشیم و آن روز دور نیست.

منابع:
- المجموع امام نووی 
- تحفة ابن‌حجر
- نهایة المطلب فی درایة المذهب، لامام الحرمین الجوینی، ج4
-  تعیین اوائل الشهور القمریة بین الرؤیة و الحساب د.محمد اهواری المجلس الاروبی للإفتاء و البحوث
- باقیات الصالحات استاد محمّد ربیعی
- شه‌ریعه‌تی ئیسلام، ملا عبد الکریم مدرس

 

 

میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بهمن (مهمان)
1391/05/24

اقعا دستت درد نکنه ماموستا جای این مقاله خیلی خالی بود کاش اول رمضان که ما به اشتباه روزه گرفتیم می ذاشتید .

2
محمود (مهمان)
1391/05/24

من فقط میخواستم بدانم مگر قرآن در شب قدر نازل نشده؟ اگر شده و با نص قرآن هم مصداق دارد و شب قدر فی النفسه یک شب بیشتر نیست این اختلاف افق دیگر چه معنی دارد؟. زیرا خداوند یک شب را برای کره زمین شب قدر قائل شده است . و اختلاف در رویت اختلاف در شب قدر است و این اصلا منطقی نیست. علمای اسلام باید یک مجمع عمومی تشکیل دهند و این مجمع عموی همه تقدیرات امت اسلامی را رقم بزند. در جهان کنون این اختلافات بی مورد چیزی نیست که حل نشدنی باشد. واقعا لذت و حلاوت روزه داری را درکام ما مسلمانان تلخ می کنند.

رمضانيات ( 26 )

بودن يا نبودن ؛

مسأله اين است ؟

 

هر جا باشد هر سؤال

هست جوابش لامحال

بودن باشد گر پرسش

پاسخ يابد با پويش

از نبودن چون پرسي

از جوابش ني ترسي

جنبين نگر در هستي

از دي بدوش چون رفتي ؟

امروز بود بعد دوش

از فردا باش هم بهوش

چيز نباشد شيء مگر؟

در فرايندش خوش نگر

ز مرگ زايد زندگي

در زندگيست مردگي

هرگز مجو پس خلود

كان نباشد جز ركود

آب بخورده اين وسواس

از آتش آن خنّاس

هملت را اين وسوسه

افكنده در مخمصه

از آن بشد چون مجنون

هدر رفته هم بس خون

رمضانيات ( 25 )

آتشبارند افكارم

آتشبارند افكارم

كز دستشان افگارم

مغزم شود چنان داغ

خود درجنون پندارم

بار خدايا بارت را

رحمي بكن بردارم

عقل مي زند قيد و بند

از سيطره اش ناكارم

خوابي بود بس پريش

ربّا بنما بيدارم

متشابه – محكم را

تأويل كند سبحانم

رجاء كنم پس غفران

زان يگانه غفّارم

پي خطّ آن غفور

نديد گيرم خصمانم

تا كه رسم به يقين

حقّ به دادار بسپارم

پديده در آيينه

پديده در آئينه

در آيينه بديدم

آنرا كه خود نبينم

غيري – گفتم - اي پديد

ازديد بشو ناپديد

- جمله بود تقصيرت  

از ياد رفته تصويرت

چونكه نئي مثل خود

كي بينيم شكل خود ؟

هر وقت شوي مثل خويش

شِبهت بيني همچون پيش

 

رمضانيات ( 24 )

از ارض غير ذيزرع تا مرز جنگل خضراء

1-    1- بانيان اولين خانه اي كه براي مردم وضع شده  پدر و فرزندي هستند كه اسوه بندگي و انابتند. پدر ، ابو الانبياء ، حضرت ابراهيم ( ع ) ، به امر الهي داير بر ذبح نور چشمش در بحبوحه كهولت ، لبّيك گفت و پسر مشوّق او به انجام چنين فرمان خطيري شد. اسماعيل ( ع ) كه زاده مادري هجرت مدار بود در ورودش به ارض غير ذي زرع ، با وجود سعي مادرش ميان صفا و مروه ، با دست و پايي كه خود زد چشمه زمزم را بجوشيدن واداشت. شايد بتوان ادّعا نمود كه اين دو از باب و شويشان در توكّل به خدا كم نياوردند. يحتمل بي مساعدت چنين انبياء همامي خانه كعبه بازسازي نمي شد تا كانوني براي اجتماع اهل توحيد قرار گيرد.

2-    2- خبر ساخت موزه شهداي دفاع مقدّس در دل تنها نقطه سرسبز گلستان بيش از تعجّب مايه تأسف است. زيرا دالّ بر نشناختن قدر آن جان بركفاني است كه از يك وجب از بيابان هاي خوزستان هم نگذشته و در اين آرزو چنان فنا شدند كه جز از چشم خدا پنهان مانده اند. اينان از تبار اسماعيلند كه همّتشان سرزمين هاي بي آب و علف را تبديل به مكان هاي روحبخش مي سازد. شهداي مفقود الاثرمان را به منّت ناهارخوران نيازي هست ؟

    3- اگر تلاش جانانه اسماعيل ( ع ) زمزم را چنان فوران ساخت كه بي امر خدا ممكن بود طوفاني بزرگتر از نوح ( ع ) بپا سازد ، بعيد نيست سيل اشك اخلافش منطقه را باخود ببرد. حرمت عزيزان را بهتر پاس بداريم.     

رمضانيات ( 23 )

رمضانيات ( 23 )

بعد از چند سال كار در صنايع چوب و كاغذ مازندران ، با چندر غاز حقوق ، سوار پيكان دولوكس دست دوّمي از آن شركت بمزايده خريده گاهي بين گرگان و ساري مسافركشي مي كردم براي تأمين امرار معاش اهل و عيال كثير العدّه تر از امروزهايم ؛ چون حقوق مذكور كفاف نان دو سفره دو شهر را نمي داد. بارها خانم پولي را كه بنام دستمزد ماهانه به خانه مي آوردم بسوي خودم پرت مي كرد. او از همان ايّام عادت كرده به در آمد هايم بگويد بي بركت. لاستيك چرخهاي سواري موصوف بقدري سابيده بود كه در يك سفر دو تايشان پنچر شد. بناچار دو حلقه لاستيك را بردوش گرفته بسوي آپاراتي راه افتادم. اگر كسي از اين حال رقت انگيزم سر رحم نمي آمد شايد به مقصد نمي رسيدم. خدا خدا مي كردم اين مصيبت تكرار نشود. بايد بگويم خدا اشك بچه ها را ديد كه در برهوتش علّاف نمانديم وگرنه بنده خودش را مستحقّ چنان ارفاقي نمي داند ولو كه تابع نظريه تكثير لا اله الّا الله گويان بود. اتّفاقاً رئيس جمهور بي باكمان نيز طرفدار همين نظريه است. حال اگر نان به دندانداران نمي دهد لابد قضاي الهي است.

اينك بپردازم به علّت تداعي اين قضيه در ايّام حاليه. عرض شود كه اتول كذايي طبق معمول ترمز دستي هم داشت. امّا رانندده حواس پرتي مثل من كاركرد آن را غالباً از ياد مي برد. چنين دفعه ماشين مزبور را با ترمز دستي كشيده راه انداخته يا خود ترمز را ناكار كرده يا گاردان را تاب مي انداختم. اين عادت در بنده سراپا تقصير بقدري مزمن شده كه هنوز فراموش مي كند روزه حكم ترمز دستي شكم را دارد تا پرخوري را مهار نمايد. الحقّ تمرين روزه كارگر مي افتد و پس از چند لقمه غذا اعلام آتش بس مي شود. ولي حيفمان مي آيد سفره را خالي و معده را تلنبار نكنيم. مي گويند شيطان در ماه رمضان حبس است وليكن نفس است كه از آن خبيث نمايندگي مي كند. يكي از اقران كه به خداي چاخان پراكني معروف است يكبار صادقانه قوم وخويش كم هوشش را كه حين عيادت از تندرستيش مي پرسيد شيرفهم مي كرد كه از فرط امتلاء اثني عشرش دچار انفجار شده است. فاعتبروا يا اولي الابصار ! وسلامٌ علي من اتّبع الهدي.   

رمضانيات ( 22 )

رمضانيات ( 22 )

كنيزي داشت اسكندر

رازش مگو دل اندر

شاخ شاه ذوالقرنين

مكتوم بوده از هرعين

گر بردارد لام از كام

شو مي شود زان بدنام

رود سرش از افشا

سرّش در دل نا گنجا

شد لاجرم سوي چاه

تا داد زند سرّ شاه

با هر فرياد از دلش

سبك بشد مشكلش

ناكنيزك اينم راه

راز دل را ريزم چاه   


رمضانيات ( 21 )

رمضانيات ( 21 )

محمّدم بي حراء

يك امّت بي ولاء

نه زن كند باورم

نه كس شود ياورم

از قوم خود من پرتم

از غير خود بس ترسم

از اينجايم گر رانده

از آنجايم هم مانده

نه سنّيم نه شيعه

نمي گنجم در فرقه

بگشته ام منزوي

ندارم من مذهبي

احد بود فقط حق

بجمع بايد شد ملحق

لعنت باشد سزايم

گر امّتي نيابم

جمله كنند رجم من

جز ربّ پر رحم من

احمد شوم با حراء

بلكه روم تا وراء

تا بدانم چيست امّت

از من آيد بل خدمت

حكمت بايد همّت را

تا بشناسم نسبت را

اصلم بود چون علق

بي آن شوم بي رمق

چنين كرده گفتمان

در شب قدر ربّمان

گفته ايدون باب علم

آنكه دارد تاب علم

هر كه آموخت يك حرفم

باري وي را من عبدم

درس خداست نك عالم

يادش بگير اي آدم

تنها يابي گر راهي

در تنهاييت گمراهي

هر كه را بود بس كنكاش

نگذاشت خدا هيچ تنهاش

 

رمضانيات ( 20 )

ده شب آخر

Download Original]" href="http://www.islahweb.org/sites/default/files/imagecache/700x700/images/2012/islahweb-6649-1344458770.jpg">ده شب آخر

دهه‌ی آخر ماه رمضان از شب 21 رمضان آغاز و با حلول عید فطر و پایان یافتن ماه رمضان به پایان می‌رسد خواه کامل (30 شب) باشد و خواه ناقص (29 شب). در صورت دوم به جای ده شب، نه شب پایانی خواهیم داشت و آن‌گاه اطلاق عنوان دهه‌ی آخر تنها از باب تغلیب است چون غالباً در دهه‌ی سوم ماه مبارک ده شب داریم نه 9 شب. 

دهه‌ی آخر ماه رمضان بر روز‌ها و شبهای دو دهه‌ی نخست آن فضل بیشتری دارد چرا که شبهای احیایی است که پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- همه‌ی آن‌ها را زنده می‌داشت و شب قدر که از هزار ماه بهتر است در میان شب‌های آن قرار دارد. 

پیامبر خدا (ص) ده شب آخر را با بذل عنایت بیشتر و سهم افزونتری از تلاش و عبادت و خیرخواهی پاس می‌داشت و سعی و کوششی را که در آن‌ها می‌کرد در سایر شب‌ها انجام نمی‌داد. 

در این خصوص در صحیحین از حضرت عایشه (رضی الله عنها) روایت شده است که: هرگاه ده شب آخر ماه رمضان فرا می‌رسید رسول خدا (ص) ازار خود را محکم می‌بست، شب زنده‌داری می‌کرد و خانواده‌اش را هم بیدار می‌نمود. مسلم اضافه می‌کند که ایشان با جدیت کوشش نموده و ازارش را محکم می‌بست. 

شب زنده‌داری

شب زنده‌داری کردن به معنای این است که فرد شبش را با انجام عباداتی چون نماز و غیره با بیداری سپری نماید. 

در حدیث دیگری از عایشه (رض) آمده است که ایشان گفت: هرگز به یاد ندارم که رسول خدا (ص) کل قرآن را در یک شب خوانده باشد یا شبی را تا صبح بیدار مانده باشد و یا یک ماه را به طور کامل روزه گرفته باشد مگر در ماه رمضان. (النسائی فی سننه، ابن ماجه والطیالسی فی مسنده) 

مقصود از این گفته ایشان که حضرت (ص): «شب زنده‌داری می‌کرد» می‌تواند این باشد که اغلب شب را یا تمام شب را بیدار می‌ماند اما با توجه به اینکه وعده‌های شام و سحری هم در میان هست، مراد زنده داشتن اکثر وقت شب باید باشد نه همه‌ی آن. 

مورد دیگر بیدار کردن اعضای خانواده برای نماز و عبادت است: عایشه (رض) فرمود: «و خانواده‌اش را هم بیدار می‌نمود» یعنی همسرانش را برای نماز شب بیدار می‌نمود. البته ایشان در سایر اوقات سال نیز خانواده‌شان را بیدار می‌فرمودند، اما فقط برای زنده داشتن پاسی از شب. در صحیح بخاری از‌ام سلمه (رضی الله عنها) روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) شبی از خواب برخاست و فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ مَاذَا أُنْزِلَ اللَّیْلَةَ مِنَ الْفِتْنَةِ، مَاذَا أُنْزِلَ مِنَ الْخَزَائِنِ مَنْ یُوقِظُ صَوَاحِبَ الْحُجُرَاتِ، یَا رُبَّ کَاسِیَةٍ فی الدُّنْیَا عَارِیَةٍ فِى الآخِرَةِ» یعنی: «پاک و منزه باد خدا! امشب چه فتنه‌ای فرو فرستاده است؟ یا از خزائنش چه فرو باریده است؟ چه کسی زنان خانه دار را بیدار می‌کند؟ چه بسا پوشیده‌ای در دنیا که در آخرت برهنه خواهد بود.» 

به عبارتی حضرت (ص) همسرانش را در دهه‌ی آخر از ماه رمضان به طور جدیتری نسبت به سایر ماه‌های سال برای شب زنده‌داری بیدار می‌نمود. ترمذی در حدیثی از زینب دختر ‌ام سلمه روایت کرده که گفته است: پیامبر(ص) وقتی فقط ده روز از رمضان می‌ماند هرعضوی از خانواده‌اش را که توانایی شب زنده‌داری داشت حتماً بیدار می‌کرد. 

سعی و کوشش در عبادت

در صحیح مسلم از عایشه (رض) روایت شده که: رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- در دهه‌ی آخر سعی و کوششی می‌نمود که در سایر ایام سال مانندش را انجام نمی‌داد. 

امام شافعی (رحمه الله) می‌فرماید: در ده شب پایانی از ماه رمضان سعی و کوشش بیشتر در عبادت سنت است. 

پیامبر خدا (ص) چون ده شب آخر ماه رمضان فرا می‌رسید -چنانکه در صحیحین آمده- ازارش را محکم می‌بست و ازار محکم بستن کنایه است از آماده شدن و آستین بالا زدن برای عبادت و تلاش و شب بیداریِ بیش از حد معمول. مثلاً چون گفته می‌شود برای این کار ازارم را محکم بستم یعنی برای آن آستین بالا زده و مخصوصاً بدان مشغول شدم. همچنین گفته شده اصطلاح ازارش را محکم کرد، کنایه است از دوری جستن از همبستری و ترک جماع و البته این معنا به صواب نزدیک‌تر بوده و اصطلاحی معروف در نزد عرب زبانان است. چنانکه شاعر سروده است: 

قَومٌ إِذا حارَبوا شَدّوا مَآزِرَهُم عَنِ النِساءِ وَلَو باتَت بِأَطهارِ

قومی که چون به نبرد برخیزند ازار‌هاشان را از زنان محکم ببندند هر چند که آن زنان به حال طهارت باشند.

جست‌و‌جوی شب قدر

یکی از عظیم‌ترین ویژگیهای این دهه وجود شب قدر در آن است که عظیم‌ترین شب تمام سال است چرا که این شب از هزار ماه بر‌تر است به طوری که اگر برای بنده‌ای از بندگان خدا قسمت شود که حدود 84 سال به طور مداوم برای خداوند عبادت بجای آورد بدون اینکه شب قدری در این سال‌ها باشد در آن صورت تنها عبادت و شب زنده‌داری آن بنده در شب قدر از همه این سال‌ها بر‌تر خواهد بود و این نمونه‌ای از فضل و انعام عظیم خداوندی نسبت به این امت است. 

نخعی می‌گوید: انجام عبادت در این شب از عبادت هزار ماه بهتر است. 

ابو هریره (رضی الله عنه) در حدیثی متفق علیه از پیامبر (ص) روایت کرده که فرمودند: «مَنْ قَامَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ إِیمَانًا وَاحْتِسَابًا غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ» (هر کس شب قدر را از روی ایمان و امید به پاداش آن زنده بدارد گناهانش گذشته‌اش بخشوده می‌شود.) در اینجا فرموده «از روی ایمان و امید» یعنی از روی ایمان به خداوند و باور به ثوابی که از قیام آن شب حاصل می‌گردد. 

این شب گرامی در دهه‌ی آخر رمضان قرار دارد و از عایشه (رض) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمودند: «تَحَرَّوْا لَیْلَةَ الْقَدْرِ فی الْوِتْرِ مِنَ الْعَشْرِ الأَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ» یعنی شب قدر را در شب‌های فرد از ده شب آخر ماه رمضان جست‌و‌جو کنید. (متفق علیه) این حدیث نیز نشان می‌دهد که شب قدر در شب‌های فرد این دهه بیش از شبهای زوج آن احتمال وقوع دارد و از آن میان هم در هفت شب آخر احتمال بیشتری دارد به دلیل روایت مسلم از ابن عمر (رض) که رسول خدا صلى الله علیه وسلم در آن می‌فرماید: «الْتَمِسُوهَا فی الْعَشْرِ الأَوَاخِرِ - یَعْنِى لَیْلَةَ الْقَدْرِ - فَإِنْ ضَعُفَ أَحَدُکُمْ أَوْ عَجَزَ فَلاَ یُغْلَبَنَّ عَلَى السَّبْعِ البواقی)». یعنی آن شب را در ده شب آخر بجویید اما اگر هر کدام شما دچار ضعف یا ناتوانی بود دست کم هفت شب باقیمانده را از دست ندهد. از میان این هفت شب باقی مانده هم نزدیک‌ترین احتمال شب قدر بودن از آنِ شب بیست و هفتم است و دلیل این سخن، حدیث ابی بن کعب است که چون از وی درباره سخن عبدالله بن مسعود توضیح خواستند که گفته بود: هر کس همه شبهای سال را زنده بدارد شب قدر را در می‌یابد، وی جواب داد: به خدایی که هیچ معبود دیگری جز او نیست قسم، شب قدر در رمضان واقع است و به خدا قسم – قسم می‌خورد وچیزی را مستثنا نمی‌کرد- که من می‌دانم آن کدامین شب رمضان است؛‌‌ همان شبی است که رسول خدا صلى الله علیه وسلم از ما خواست در آن بیدار بمانیم و آن، شبِ قبل از صبح بیست و هفتم است و علامتش آن است که آفتاب در صبح بعد از آن شب به رنگ سفید طلوع می‌کند و شعاعی ندارد. (روایت مسلم) 

پس برای هر مسلمانی می‌سزد که مراقب و منتظر این شب باشد و اوقات آن را با ذکر و تسبیح و تلاوت و استغفار زنده بدارد. 

علاوه بر این، سعی و کوشش در دهه‌ی آخر از رمضان به دلیل فرموده «آن را در ده شب آخر بجویید» از رسول خدا (ص) مستحب است و این جستن تنها با انجام اعمال صالح می‌سر می‌شود نه با اینکه بنا به اعتقاد برخی از مردم به دنبال شکل و هیئت خاصی برای این شب باشیم که از طریق آن از شبهای دیگر قابل تشخیص باشد. خداوند متعال فقط می‌فرماید: «إنَّا أَنَزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» و در سوره قدر: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ». در نتیجه شب قدر فقط با این امور از سایر شبهای سال متمایز گشته است. دیدن ملائکه هم بعد از پیامبر -صلی الله علیه و سلم- برای احدی ممکن نخواهد بود. 

اعتکاف دهه‌ی آخر

اعتکاف یکی از والا‌ترین اعمال ده شب آخر رمضان است و در صحیحین از عایشه (رضی الله عنها) روایت است که پیامبر (ص) تا هنگام وفاتشان در دهه‌ی پایانی رمضان معتکف می‌شد. بعد از وفاتشان هم همسرانش اعتکاف می‌کردند. بنابراین اعتکاف مشروع و مستحب است و عبارت است از ماندن در مسجد به ترتیب خاصی به قصد قربت. 

مقصود از این عبادت مشغول کردن دل به خداوند و خلوت کردن با اوست. فرد معتکف باید نیت شایسته‌ای کرده، ضمن اینکه امید دریافت اجرش را در دل بپرورد، حکمت آن را نیز درک نماید. وی باید در مسجد بماند و جز به ضرورت از آن بیرون نرود. علاوه بر این برای معتکف التزام و عمل به سنت‌ها و اذکار و ادعیه‌ی مختلف مانند نمازهای رواتب و چاشتگاه و قیام شب و اذکار صبح و شام لازم است. اعمال دیگری را همچون قرائت زیاد قرآن و نصیحت کردن مسلمانان و سفارش آنان به حق و صبر همزمان با کم کردن خواب و خوراک و صحبتهای بی‌فایده در دوره اعتکاف برای فرد معتکف برشمرده‌اند. 

انفاق و صدقه

انفاق و صدقه و بخشش مال در ماه رمضان به خصوص در دهه‌ی پایانی آن به شرط اجتناب از اسراف و فخرفروشی مستحب است. در صحیحین از ابن عباس (رض) روایت است که رسول الله (ص) سخاوتمند‌ترین انسان‌ها بود و سخاوتمند‌تر از هر وقت، زمانی بود که در ماه رمضان، جبرئیل نزد ایشان می‌آمد. جبرئیل در تمام شب‌های رمضان، قرآن را با رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- تکرار می‌نمود. و آن حضرت (ص) در پخش خیر و نیکی، از بادهای وزنده نیز سبقت می‌گرفت. 

به طور کلی باید گفت: جود و بخشش در ماه رمضان مستحب و در دهه‌ی آخر آن با اقتدا به رسول خدا (ص) و سلف صالح دارای فضیلت بیشتری است. نیز از آنجا که رمضان ماه شریفی است نیکی انجام گرفته در آن بهتر از نیکی در سایر ماه‌های سال است و از آن لحاظ که مردم در این ماه به خاطر مشغولیت به روزه و سایر طاعات کسب و درآمدشان پایین می‌آید، به کمک و مساعدت مالی دیگران نیاز بیشتری پیدا می‌کنند. 

میانگین امتیاز: 5 (از 3 رای)

زمضانيات ( 19 )

آداب و دقایق زکوٰة دادن
اگر کسی خواهد که عبادت او زنده باشد و بی روح نبود و ثواب او مضاعف باشد، باید که هفت وظیفه نگاه دارد: وظیفهٔ اول آنکه تعجیل کند در زکوٰة دادن، و پیش از آنکه واجب شود در جمله سال میدهد، و بدین سه فایده حاصل آید: یکی آنکه اثر رغبت عبادت برو ظاهر شود: که دادن پس از وجوب ضرورت باشد، چه اگر ندهد معاقب باشد، و آن از بیم بود، نه از دوستی و شفقت. دوم آنکه شادی بدل درویشان رساند بزودی، تا دعا باخلاص تر کنند -که شادی ناگاه بینند- و دعای ایشان حصاری بود از جملهٔ آفات. سوم آنکه از عوایق [مانعها] روزگار ایمن شود: که در تأخیر آفات بسیارست، و بود که عایقی افتد و از این خیر محروم ماند، و چون در دل رغبت چیزی پدید آمد بغنیمت باید داشت، که آن نظر را دو جهت بود، و زود بود که ابلیس حمله آورد، فان قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن [پس هر آینه دل مؤمن میان دو انگشت از انگشتان پروردگارست]. یکی را از بزرگان در طهارت جای در دل افتاد که پیرهن بدرویش دهد: مریدی را آواز داد و پیراهن برکشید و بوی داد، گفت: «چرا صبر نکردی تا بیرون آمدی؟»، گفت: «ترسیدم خاطری دیگر درآید که مرا ازین باز دارد». وظیفه دوم آنکه اگر زکوٰة بجمله خواهد داد در ماه محرم دهد که اول سالست و ماه حرامست، یا ماه رمضان: که وقت هر چند شریفتر، ثواب مضاعف تر. رسول علیه السلام- سخی ترین خلق بود، و هرچه داشتی میداد، و در رمضان هیچ نگاه نداشتی؛
به نقل از تقويم تركي

رمضانيات ( 18 )

رمضانيات ( 18 )

قزاق را هست چند مثل

بس كار آيند درعمل

هيون خورد چوب تر

چون نگذرد از گذر

گرگ هم نگيرد سگي

به قلّاده اش چون كشي

من اشتري چوب خورم

ازغير پل نگذرم

هم نباشم آن راعي

كز سگ خواهم بس رامي

سگ هاي من اطفالند

كز كنفم بدحالند

اي كاش مرا مي كشتند

روزي زحقّ مي جستند

چون پدرست هر دولت

اطفال بايد پرمكنت

در يد دارد گرهر فيء

خلق ندهد از آن شيء

جمله شوند تن پرور

معضل شده پس بدتر

دست را كند بيشتر باز

تا خلق شود ثروت ساز

در اين شبها شد شهيد

او كه هرگز كس نديد

بيت المالش پر ز مال

بر گردنش يك وبال

گر شيعه ايم علي را

پيرو شويم ولي را

به آب مزن بي گدار

به سگ بده اختيار

سيلي بود اندر پيش

گرگي پايد دشمن كيش

پل را بساز معبرت

تا گرگ كني مسخرت

 

 

  

رمضانيات ( 17 )

گزارشی کوتاه از زندگی شهاب‌الدین سهروردی

View Image Details - Download Original]" href="http://www.islahweb.org/sites/default/files/imagecache/700x700/images/2012/islahweb-6566-1344151668.jpg">گزارشی کوتاه از زندگی شهاب‌الدین سهروردی


قُل لأصحابی رأونی میتاً فَبکونی إذ رأونی حزناً
لا تظنّونی بأنّی میتٌ لیس ذا المیت والله أنا (۱)
سپاس باد خدای بزرگ و بلندمرتبه ‌‌را که آفریدگانش را با استواری تمام آفرید، و آنان را به شناختن خالق با مشاهده‌ی ساخته‌هایش و شواهد ربوبیت راهنمایی کرده است و از میان بندگانش پاک‌ترین و بهترین آنان را برگزید و هرکه را و هرچه را و به هر طور که خواست بی‌نیاز ساخت و مراتب متفاوتی از هدایت و توفیق را به آنان بخشید؛ همانگونه که مراتب مختلفی از اخلاق و مکاسب و امید‌ها و کار‌ها را بدآنان بخشیده است. درود و سلام خدا بر پیشرو و بزرگ و گرامی پیامبران، خورشید پاکان محمد (ص) و بنده و فرستاده‌اش و همچنین بر آل و اصحاب ایشان باد.
پیش از پرداختن به عمق متن مقاله می‌خواهم مقدمه‌ای را به منظور روشن سازی و راه‌گشایی افکار خوانندگان بیان دارم.
تصوف ناب اسلامی دارای دو مدرسه است که به کتاب خدا و سنت نبوی چنگ زده‌اند و سیدالمرسلین را امام، پیشرو و الگوی خود قرار داده‌اند و از انوار محبت الهی و الهامات روح قرآنی و از الگوهای امّت پیامبر راهی به سوی شناخت و مسیری برای سلوک و راهی برای وصول به پروردگار برگزیده‌اند. این دو مدرسه قلب، زبان و بیان تصوف هستند و دارای حد ومرز در روش، قواعد، سلوک و تعالی خود می‌باشند، که از کتاب و سنت جوشیده‌اند و در این راه دچار تفرقه نگردیده‌اند و ذوق و شوق آنان دستخوش نقصان و کاستی نشده است و هیچگاه با مفاهیم فلسفی درنیامیخته است و موانع دست و پاگیر و پوچ درآن رخنه نکرده است و به سوی سرحدّ صوفیگرایانه‌ی خود حرکت کرده است.
مدرسه‌ی اوّل: مدرسه‌ی اوّل مدرسه‌ی امام ابوالقاسم جنید بغدادی است که مساجد را پایگاه دعوت خود قرارداده‌ و حلقه‌های درس خود را به پایگاه تربیت افراد و فارغ التحصیل شدن رجال (دانشمندان) تبدیل کرده‌ است و مردانی را تربیت و تحویل جامعه داده که کتاب‌های اصول تصوف در دامنشان موج می‌زند و مانند پرچم‌هایی که راهنمای راهشان و ترسیم کننده‌ی مسیرشان و مشخص کننده‌ی مرز‌هایشان است.
مدرسه‌ی دوّم: مدرسه‌ی دوّم مدرسه‌ای است که کتاب‌ها را پایگاهی برای دعوت و شرح رساله‌ها و پخش علوم و ذوق‌ها و شوق‌ها و معراج‌های خود قرار داده‌ است و از صفحه‌های این کتاب‌ها پایگاه‌هایی برای تربیت و فارغ التحصیل شدن دانشمندان و رجال نامی و ذخیره‌های یگانه و جاودان برای نسل‌های آینده ساخته‌ است. این مدرسه، مدرسه‌ی سراج الدین طوسی و هجویری و ابوالقاسم قشیری و سلمی می‌باشد.
متأسفانه می‌بینیم که تصوف ناب اسلامی همانند سایر معارف اسلامی دچار ظهور مدعیانی در کردار و گفتار گردید. به همین دلیل کسانی که درباره‌ی تصوف کتاب نوشته‌اند همواره از گرفتار شدن در دام وحدت وجود هشدار داده‌اند و پیوسته بیان داشته‌اند که خداوند قدیم است نه حادث، که در این فرصت کوتاه مجال بیان آنان نیست.
تصوف ناب اسلامی در گذر تاریخ نمونه‌ای از شکوه اخلاقی و روحی، کمال بندگی و ایمان و نمونه‌ای عالی و درخشان در پرتو علم و معرفت بوده است. شاعر مسلمان محمد اقبال می‌گوید: «اسلامی را که در نزد صوفیه، مطابق با زیبایی و کمال و انسانیّت متعالی و برادری والا درک کردم در نزد فقها و متکلّمین هرگز به آن نرسیدم.»
کسی که می‌خواهد درباره‌ی این گروه و نظراتشان تحقیق کند باید با اصول آنان آشنایی کامل داشته باشد تا بتواند بین آنان و کسانی که خود را به جای آنان جا می‌زنند و لباس آنان را بر تن می‌کنند و خود را با نام آنان معرفی می‌کنند، تمایز قائل شود تا اشتباه نکند و دچار گناه نگردد، چون این گروه (صوفیه‌ی واقعی) متصوفه‌ی راستین را که امانتدار خدا در زمین هستند و خزانه‌دار اسرار و علم خدایند و بندگان خالص و اولیای پرهیزگار و دوستداران راستین و صالح خدایند. اینان کسانی هستند که خداوند قلب‌هایشان را با نور شناخت خود زنده کرده و اعضای آنان را به خدمتگزاری خود زینت داده است و زبان آنان را به ذکر خود مشغول کرده و آنان را به سوی سر منزل دوستی و همراهی خود رهنمون ساخته است و لباس هدایت را بر آنان پوشانیده است و آنان را از غیر خود (ماسوی الله) بی‌نیاز و مأیوس گردانیده است و آنان هم از همه بریده و تنها به او توکل می‌کنند و به آستانش پناه می‌برند و به هرآنچه او بخواهد راضیند و بر بلا‌ها (آزمایش‌های الهی) صبر می‌ورزند و به خاطر او از سرزمین و خانواده‌ی خود جدا گشته‌اند و می‌گردند.
 «ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّـهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَسَلَامٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَی»


زندگی و اندیشه‌های شهاب الدین سهروردی:
طبیعی است که هر محقق دانا که دروازه‌های عرفان اسلامی به روی قلبش باز شده باشد و از چشمه‌های حکمت ربانی رشحاتی را نوشیده باشد باید شخصیت فیلسوف کُرد ایرانی مسلمان شافعی‌مذهب «شهاب الدین سهروردی» را بشناسد. آنگونه که می‌بینیم دانشمندان و منتقدان کنونی تحقیقات متعددی را درباره‌ی زندگی سهروردی و تألیفاتش انجام داده‌اند که ما را به آن وا می‌دارند ترجمان مفصلی در راستای زندگی و تألیفاتش به رشته‌ی تحریر درآوریم.
شهاب‌الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی ملقب به مقتول و شیخ شهید و شیخ الاشراق در سال ۵۴۹ﻫ مصادف با ۱۱۵۴م در روستای سهرورد از روستاهای شهرستان زنجان در ایران متولد شد (2) آنگونه که پیداست تعداد زیادی از علمای اسلام از شهر زنجان ظهور پیدا کرده‌اند. سهروردی دروس ابتدایی را در محضر مجدالدین ‌الجیلی در مراغه- که هلاکو خان مغول آنجا را به رصدخانه تبدیل کرد- فرا گرفت. سپس به اصفهان که در آن زمان یکی از مراکز مهم علوم اسلامی بود سفر کرد و دروس عالیه را در محضر ظهیرالدین قاری به پایان رسانید. شایان ذکر است که فخرالدین رازی که از بزرگ‌ترین مخالفان فلسفه است، در مدرسه‌ی اصفهان از دوستان صمیمی سهروردی بود. سهروردی به شهرهای ایران سفر می‌کرد تا تحقیقات و معلومات خود را کامل کند و حقیقت واقعی را که در تمام زندگانیش دنبال آن می‌گشت پیدا کند. در ادامه‌ی این سفر‌ها بود که قضا و قدر الهی او را به دیدار شهر اناطول سوریه نائل‌ کرد و او از دیدن این مناظر زیبا متحیر گشت. در یکی از سفر‌هایش از دمشق به حلب با ملک ظاهر‌ بن ‌صلاح‌الدین ‌ایوبی (رضی الله عنه) دیدار کرد. از آنجا که ملک ظاهر متصوّفه و دانشمندان را دوست می‌داشت و تمام تلاشش را برای گرامی داشتن آنان صرف می‌کرد از سهروردی خواست ‌تا در قصر پادشاهیش واقع در حلب ساکن شود، سهروردی هم دعوتش را پذیرفت و در حلب سکنی گزید. از آنجایی که سهروردی افکار و حقایقی را که بیشتر مردم نمی‌توانستند درک کنند، با صراحت بیان می‌داشت، دشمنانش او را به زندیق بودن متهم کردند. به همین دلیل علماء (فقهاء) فتوای قتل (اباحه‌ی خون) او را صادر کردند و ملک ظاهر او را زندانی کرد و در زندان قلعه‌ی حلب در سال ۵۸۷ ه.ق مصادف با ۱۷۹۱م خفه کردند. اینچنین سرانجام سهروردی‌‌ همان سرانجام دوست هم عقیده‌اش منصور حلّاج گردید. از سهروردی آثار و تألیفاتی برجای مانده است که از زیبا‌ترین ترشحات فلسفی به ویژه حکمت اشراق می‌باشد که مبدع و صاحب آن است.


آثار سهروردی را می‌توان بدینگونه تقسیم‌بندی کرد:
الف) آموزشی و عقیدتی: ۱- التلویحات ۲- المقاومات ۳- المطارحات ۴- حکمة الإشراق
ب) رسائل مختلفی به زبان‌های‌عربی و فارسی: ۱- هیاکل ‌النور ۲- الألواح العمادیة ۳- پرتونامه ۴- یزدان شناخت ۵- بستان ‌القلوب
ج) روایات صوفی‌گرایانه یا داستانهای رمزگونه که حرکت نفس و چگونگی آزاد شدن نفس از بندگی غیرخدا را نمایان می‌دارد که این رسائل همه به زبان فارسی هستند: ۱- عقل سرخ ۲- آواز پر جبرئیل ۳- قصة غربة الغربیة ۴- لغت موران
د) سهروردی دارای ترجمه‌ها و شروحی بر کتاب‌های قدیمی فلسفه نیز هست از جمله:
۱ – ترجمه‌ی رسالة الطیر ابن‌سینا ۲- شرحی بر اشارات و تنبیهات ۳- رساله‌ای درباره‌ی عشق
ﻫ) دعا‌ها و اورادی به‌ زبان عربی که سهروردی خود آنان را با عنوان «التقدیسات و الواردات» نامگذاری کرده است. (3)
بر ‌کسی پوشیده نیست که سهروردی حکیم (فیلسوف)، ادیب، شاعر، متکلّم و فقیه بود و در سرودن شعر عربی دستی توانا داشت و اشعار ‌عربیش به واسطه‌ی زیبایی در الفاظ و معنی متمایزند و اشعار و کلمات قصارش بسیار رساست و با اندیشه‌های عرفان اسلامی خارج از تکلّف و تصنّع درآمیخته است و ایشان بر زبان عربی در نظم و نثر حرص می‌ورزید. در تمامی‌ آثارش مهارت کامل او و براعت ممتازش در بکارگیری الفاظ و ترکیب‌هایی که نشانگر ذوق سلیم و قلب پاک (پرهیزگار) او برای بندگی خداوند می‌باشد، نمایان است. بیان شعری او با انعطاف‌پذیری و صلابتی که مناسب معانی عرفانی‌ای که در ذات نرم و پر از آرامش و راحتی او بود متمایز است.
نظر برخی از دانشمندان درباره‌ی سهروردی:
۱- ابن اصیبعه: او در اصول فقه بسیار زبردست بود و هوش سرشاری داشت و به قدری فصیح بود که هرکسی با او مناظره می‌کرد مغلوب می‌گشت. (4)
۲- فخر ماردینی: این جوان بسیار هوشمند است و با او که به صحبت می‌نشینم همیشه از شدت بی‌پروایی و نترسی او دلهره دارم. در جایی دیگر می‌گوید سهروردی با فقهای حلب مناظره کرد و هیچ یک از آنان با او همنشین نشدند تا ملک ظاهر او را به نزد خود خواند و برای او مجلس مخصوصی ترتیب داد و فضایل او آشکار گردید و ملک ظاهر بیشتر به او دلبستگی پیدا کرد و شیفته‌ی او شد، به همین دلیل درباریان (رقیبان سهروردی) به او تهمت کفر دادند و به پادشاه (صلاح‌الدین ‌ایوبی) نامه‌ای نوشتند و او را از اینکه سهروردی باعث فاسد شدن اعتقاد فرزندش (ملک ظاهر) شود بیم دادند، او هم با دستور فوری فرمان قتل حتمی سهروردی را صادر کرد و هیچ چاره‌ای جز قتلش باقی نماند و او خود (سهروردی) تصمیم گرفت که غذا نخورد تا از گرسنگی بمیرد. این واقعه در سال ۵۸۶ ه.ق در قلعه‌ی حلب رخ داد و این در حالی بود که سهروردی تنها سی و شش سال از عمر پربرکتش گذشته بود. (5)
۳- ابن خلکان: او را به ارتداد و الحاد متهم کردند-ابن خلکان معتقد است که دلیل عمده‌ی قتلش این بود- و فقهای حلب فتوای قتل او را صادر کردند و کسانی که بر این کار بیشترین تأکید را داشتند «الزین و المجد پسران جبهل» بودند. (6)


سخنانی زیبا از زبان سهروردی:
۱- از هیچ چیزی شگفت‌زده نمی‌شوی هنگامی که بدانی بخشش خداوند پایان‌ناپذیر است و خواندن قرآن بر تو بایسته است بدانگونه که تصور کنی قرآن تنها برای تو نازل شده است و اگر این ویژگی‌ها را در خودت بیابی به درستی که رستگار شده‌ای.
۲- حقیقت یگانه خورشیدی است که چون برج‌های مختلف یک شهر که از آستانهای بزرگ شهر یا راه‌های غیر اصلی به صورت‌های متفاوتی دیده می‌شود ولی در اصل یک حقیقت واحد است.
۳- هیچ کس تنها با تحمل سختی فراوان اهل معرفت نمی‌شود مگر با معارف و مکاشفاتی که کسب می‌کند.
۴- نقطه‌ی آغازین حکمت (فلسفه) بریدن از دنیا، میانه‌ی آن دیدن نور الهی و سرانجامش رسیدن به نامتناهی است.
۵- هرکس که از خیمه‌های شگفت‌انگیز بهشتیان به وجد نیاید در زمره‌ی غافلین و هرکس که شوق حضور در مهمانی خداوند را نداشته باشد در زمره‌ی خاسرین و هرکس که از پرتوهای انوار نزدیک کننده به خداوند (مقربین بارگاه الهی) لذت نبرد از محرومین است.
۶- تا می‌توانی برای آخرتت دعا کن و آنقدر که سعی می‌کنی از خداوند پاداشش را بخواه چون اعمالت هرگز از بین نمی‌روند.
۷- سعی کن امروزت بهتر از دیروزت باشد، وگرنه دچار زیان خواهی شد. رازت و هر آنچه از پیامد‌هایش که بر تو فشار می‌آورد را با فراموش کردنشان، تازه کن. همیشه مرگ را در ذهنت یادآوری کن و پاسدار مردم باش تا مردم هم پاسدار تو باشند و کار امروز را به فردا مینداز که فردا با گرفتاری‌های خاص خود خواهد آمد.
۸- سعی کن در کار‌هایت استوار باشی که مردان استوار ایجاد کننده‌ی حوادث هستند.
۹- کسانی که بر حق پافشاری می‌کنند موانع بر آنان تأثیری ندارند و بلایا آنان را ناراحت نمی‌کنند چون بلایا راه‌هایی هستند که خداوند برای کاروان مردان بزرگ تعیین کرده است که اگر آن راه‌ها را پیمودند سرانجام آن را خواهند یافت و نتیجه‌هایش بر آنها آشکار می‌گردد. هر سرزمینی که به یکی از مصائب دچار نگردد در آرزوی کسب پیروزی خواهد ماند.
۱۰- گرسنگی و شب بیداری بهترین دوستانی هستند که با آنان می‌توان دشمن را با تمام آرزو‌هایشان تضعیف کرد، و از شر دزدان در امان بود.
۱۱- خداوند به وسیله‌ی فقر فرد را به سوی درجات عالی رهنمون می‌سازد.
۱۲- خداوند را برای آنکه دوستش داری پرستش کن نه برای آنکه از او می‌ترسی، چون پرستش از روی ترس دین فرومایگان است.
۱۳- هر شرابی باعث مست شدن می‌شود و هر دریایی باعث غرق شدن، چه تفاوتی بین سرگشته‌ی در تاریکی که به دنبال نور خورشید می‌گردد با کسی که خورشید او را در نور خود غرق کرده است وجود دارد.
۱۴-‌ای انسان وجودت را به بهترین وجه تربیت کن، و آن را از پلیدی‌ها پاک گردان که ارزش کار‌ها به ظاهرشان است.
۱۵- از فکر پلید غافل نباش چون مانند سمی که خالص شده است با وجود میزان اندکش کشنده است و تو نباید بگذاری که نیروی پلیدی تو را ضعیف کند. مشکلات کوچک را از راه بردار پیش از آنکه مشکلات بزرگ‌تر تو را دربرگیرند، و با قلبی بیدار و هوشیار رفتار کن و در جایگاه بزرگی قرار بگیر که تو پرتوی از نور می‌باشی.

پاورقیها و منابع:
1. معجم المؤلفین، عمر کحالة، ج۱۳ص۱۸۹ و مرآت الجنان، ج۲ص۴۳۴ و وفیات الاعیان، ج۵ ص۳۰۵
2.  معجم المؤلفین: عمر رضا کحاله؛ ۱۳، ۱۸۹
3. ثلاثة حکماء مسلمین: دکتر طه حسین نصر؛ دکتر صلاح صاوی، بیروت، ۱۹۷۱، ص۱۰۹
4. طبقات الأطباء، ج۲ص۱۶۷
5. سیر الأعلام النبلاء، ذهب، ج۱۵ص۳۹۲
6. وفیات الأعیان، ج۶ص۲۷۲

میانگین امتیاز: 4.5 (از 2 رای)

پاسخ

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.


1- اگر فخر رازي ، دوست ديرين شهاب الدّين ، مخالف فلسفه بود كه بود ، فيلسوف خواندن شيخ شهيد چندان منطقي بنظر نمي رسد ؛ مگر اينكه كلمه داخل پرانتز ( حكيم ) حاكب از نظر واقعي مؤلّف باشد. فلسفه از يونان غربي آب مي خورد ولي سرچشمه حكمت مشرقي مي باشد. نمونه اش اندرزهاي لقمان حكيم مندرج در قرآن مجيد است.
2- سهروردي را اجياگر حكمت خالده فهلوي مي شناسانند كه تأييد آن به شرطها و شروطهاست. منجمله اينكه قبول كنيم كه هيچ جايي عاري از پرتو حقيقت نبوده است. شهاب الدين اين نور را در خرابات ايران باستان هم كشف كرده و آن را زمينه شاهكارهايش قرار مي دهد.
3- خواجه احمد يسوي نيز در تركستان آثار حقّ را پي جويي كرده با زبان خود تركها به ترويج تصوف پرداحته است.
4- جالبتر از همه اعراب الد الخصامند كه از بينشان حضرت محمّد ( ص ) به رسالت الهي انتخاب شد كه بفراخور فرهنگ عشيرتي آنان تمدّني جهاني بسازد كه مدنيّتهاي موجود مديون بركات آنند. مهم نيست كه چه داريم بلكه بايد ديد با داشته ها چه مي توان كرد.
 در خصوص مورد سوّم مي توان به ترجمه تخقيقات يسويه شناسان قزاق و « ديوان حكمت » كه در وبلاگ نگارنده بنام ونشاني ذيل : hmshadkam@ blogfa.com درج شده است مراجعه نمود.  

رمضانيات ( 16 )

رمضانيات ( 16 )

علي الظّاهر بعضي كلمات عربي داراي معاني متناقضند ؛ مخصوصاً در ابواب مختلف و لهجه هاي متفاوت. مثلاً عدل هم درست معني مي دهد وهم به معناي كجروي بكار مي رود. اين از امتيازات زبان عربي است كه شايد از نزول آخرين كلام الهي به اين لغت ناشي شده باشد. اتّفاقاً اسامي چند تا از سران سرنگون شده در ماجرا هاي اخير خاورميانه و شمال افريقا معنا هايي مي دهد كه انتخاب آنها عجيب به نظر مي رسد. صدّام و قذّافي به ترتيب بسيار صدمه زننده و قذف كننده يا تهمت زن است. اوّلي بايد كارش صدمه زدن به همه باشد چنانكه هيچ كس و هيچ چيزي از آسيب او در امان نماند. در واقع هم كاركردي جز اين از خود نشان نداد. دوّمي كه معمّر قذّافي باشد شديداً بدزبان و گنده دهن بود. از قضاي روزگار مرگ بسيار فجيعي بسراغ اين دو فرد خودبزرگ بين آمد كه كافر نبيند و مسلمان نشنود. از عجايب رفتار ناكس دوّم آن بود كه برخلاف همه مسلمانان مبدأ تاريخ اسلام را نه هجرت رسول الله بلكه وفات آن حضرت ( ص ) حساب مي كرد. يعني پايان زندگي پيامبر سردفتر حيات مسلمين است ؟ ! في الواقع پيامبر امّي هميشه با امّتش بود. بهر حال ديديم كه اين مردك در حالي به چنگ مرگ افتاد كه با همه رجز خوانيها مثل رفيقش از لوله فاضلاب بيرون كشيده شده سگ كش مي گردد. مضاف بر اين اطرافيان اين نامرد غالباً زناني مزدور و بيگانه بودند. لابد نمي خواست دور و بر خود مردي را ببيند و شايد از حضور مردان در جوارش به وحشت مي افتاد.

امّا شگفت انگيزتر از مراتب يادشده مشكل نام ابرمردي است كه امروز بايد روز ضربت خوردنش بدست ابن ملجم باشد كه نوزدهم رمضان است. امّا شيعيان امشب را تاريخ اين واقعه مي دانند و دو شب بعد آن را ليلة القدر بشمار مي آورند. منظور حضرت علي - كرّم الله وجهه - است كه گويا اولين شخصي بوده كه با خداوند جلّ و علا همنام شد. واقعاً چه سخت است حياتي در شأن چنين اسم داشتن ! مگر همه عمر آن آيت الله العظمي - عليحدّه - مظهر اين اسم اعلي نبود ؟ امّا تا هنگامه مرگش كسي قدر او را كما ينبغي نشناخت. بعيد است كسي جز او با اصابت شمشير بر فرقش بتواند بگويد : فزت و ربّ الكعبه ! بدينسان يقين حاصل كرد كه در معركه زندگي از خطر تسليم در برابر هر گونه جبر و زور يا تزويري در امان مانده و حيثيّتش بهيچ وجه لكه دار نشده است. بزرگترين تهديد شايد از ناحيه تندروترين شيعيان مدّعي ولايت او متوجّه اش بود كه آن را مشروط به برائت از مخالفينش مي شناختند كه در اوج جهالت از وي بتي ساخته بودند مظهر آمال واهي خود. امّا چون ميان ماه آنها تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان بود از در دشمني با حقيقت علوي برآمدند. عاقبت آنها و آن حضرت درست عكس همديگر شد. علي به ستيغ شهادت رسيد و آنها به حضيض شقاوت افتادند. مسأله اميرالمؤمنين آن بود كه بر خلاف پندار جاهلان بي نياز از ياري سايرين نبود و خويشتن را بدون رحمت الهي و نصرت اهل حلّ و عقد از خطا مصون نمي شمرد. ليكن متعصّبان به مسؤوليت خود در ماوقع اقرار نمي كردند و تنها او را جوابگوي همه مسائل روزگارش مي خواندند. اي بسا نادان ها كه در مورد بلاياي وارده بر سرشان در پي گرفتن گريبان حقّ تعالي مي باشند. يكي از علي مي پرسد كه چرا خلفاي راشدين ماقبلش در امر خويش موفّق بودند ولي او اينهمه مشكل دارد ؟ پاسخش بسيار جالب است : آنان ياراني مثل من داشتند و من گرفتار افرادي چون شمايم. اگر خداي متعال از بندگانش نصرت مي طلبد و اعلام مي گردد كه ان تنصر الله ينصركم و يثبّت اقدامكم ، علي جاي خود دارد ولو بركت وجود بي مثالش عامل عمده بقاي مباني ديني و اركان امّت نبوي بود ، هر عبقري ديگري از هجمه فتنه ها بستوه مي آمد. و سلامٌ علي من اتّبع الهدي.  

                       

رمضانيات ( 15 )

رمضانيات ( 15 )

پريشب افطار ميزبان خواهرزادگان قزاقستانيم ، ناديا بايبوز و غفور جاري بوديم. اين دختر و پسرخاله – بنا به وصيّت خواهرمرحومم قالسن ( به گواهي خواهر ديگرم قاتيرا كه سياست را از پدر خدا بيامرزمان بخوبي فرا گرفته است ) - با هم ازدواج كرده اند. بهر حال ناديا بيشتر به پدرش حاج ابوبكر رفته كه گله و شكوه اش از اين و آن تمامي ندارد. اين قهرمان دو و ميداني جوانان كشور خود را قرباني تبعيضات مذهبي مي شمارد و گرنه به مقامات بالاتر از اين هم مي رسيد. از قزاق ها نيز شاكي است كه چندان قدرش را نمي دانند و بچه ها را بدست او نمي سپارند تا از ايشان قهرمانان قهّاري بسازد. وجه تسميه اين دخترش آوازه ژيمناست نام آور قزاقستان شوروي ، ناديا كومانچي ، است كه اصالتاً كره اي بود. امّا ، چنانكه افتد و داني ، گردش ايّام هميشه نه بر وفق مراد است. اين خواهرزاده ما از خصائل ورزشكاري هيكل درشت و صراحت لهجه را دارد و از خواهرزادگي ناسازگاري با دايي و خاله هايش را. من يكي ازديدن او بياد مادرش مي افتم كه مثل دو قلو ها بوديم و شنيدم كه در اوج بيماري كليه اش همه از جمله راننده ميني بوس عازم خانه طبيب را به شكل من مي ديد. خون تصفيه ناشده به مغزش زده در آن حال مسموميت تصوّراتش جاي واقعيات را مي گرفت. قالسن اوّلين از دست رفته خانواده بود. من در هنگام تشييع جنازه و تدفين او در روستاي پهنه كلاي ساري كار مي كردم. با چند كورس سواري و ميني بوس مسير را تا بندر تركمن طي كردم. بدون اينكه تقاضايي كرده باشم اين وسائط نقليه سرعتي بي سابقه داشتند. پليس راه نيز مانع نبود. تقدير آن بود كه از مراسم دير نمانم. شتابان وضو گرفتم و بعد از نماز جنازه ميّت را تا سراي باقي مشايعت كردم. پيكر آن مرحومه بدست من در لحد گذاشته شد. احساس غيرقابل وصفي به من دست داده بود. ديگران مي گويند رنگ از رويم پريده بود. هر چه بود ترس از لمس جسد يك عزيز بسيار نزديك  نبود. حالا شبيه ترين بازمانده اش مهمان ما بود. قرار بود عنقريب به وطن فعليش برگردد. سرسفره با پسرخاله ديگرش ، فرهاد شادكام ، كمي بحث داشت كه بيشتر در مايه شوخي و مزاح بود. از من حمايت خواست. گفتم زياد سر بسر ناديا نگذاريد كه منادي طوفان دريا ست. خودم نيز از اين تعبير به خنده افتادم. فكرش را كه مي كنم بايد به او حقّ داد توفنده باشد. نمي خواهد سرش توپي باشد كه بهر سو شوت مي شود. از او پرسيده بودم كه اين سفر را با بيزاري از ميهن آباء واجدادي آمده يا از سر تنگدلي براي دايي ها انجام داده است؟ با كمي تأمّل جواب داد بيشتر از روي دلتنگي. علي ايّحال كار از كار گذشته و نك و نال بي حاصل است. كلّا ما قزاق ها از اينجا رانده و از آنجا مانده بنظر مي آييم. هيچ جا بهشت موعود نيست. چرا كه نقشي در ساخت وطن نداريم. پدر و مادرمان كه از جور نظام تماميت خواه اشتراكي به گوشه وكنار دنيا پراكنده شده بودند خواه ناخواه در اين سامان ساكن شدند. هويّت فرهنگي يواش يواش از دست مي رود. كاري از دستمان بر نمي آيد. دلبسته هيچ چيزي نيستيم كه دستاورد خودمان نيست. انگار همان عشيره كوچ نشينيم كه هر باد موسمي از جامان مي كند و هر تپه و ماهوري پناهگاه مان قرار مي گيرد. عدّه اي از قزاق هاي ناخشنود كه علّت اصلي عدم توفيق خود را بيوطني مي پنداشتند ايران را با جارو جنجال اولياي رژيم جديد قزاقستان ترك كرده به آن كشور كوچيدند. امّا بسياري ديدند كه هر جا روند آسمان همين رنگ است وانگهي در سرزمين پدري با انگ « ورالمان » مواجه شدند. به اين عنوان بي معنا خيلي از قزاق هاي بومي هم ايراد گرفته اند. مگر اين دياسپورا ها تاكنون به خطا رفته اند كه بگوييم حال براه درست باز مي گشتند. حتّي با اين گوشه و كنايه هم روبرو مي باشند كه در هنگامه مصايب هموطنان را ترك كرده و با فرج حاصله براي مفت خوري برگشته اند. راستش ، اگر خوان نعمتي هست براي امثال خاندان كيم ( همشهريان ناديا كومانچي ) پهن شده كه همچون اختاپوسي بر دار وندار قزاقستان چنگ انداخته ، حكومت را زرخريد يا شريك چپاول هاي خود ساخته اند. اين از ما بهتران ترجيح مي دهند كه به اصلشان باز نگردند. آنان با هندي ها ، چيني ها و انگليس ها و غيرهم همكاسه شده و مملكت را استعمار و بوميان را استثمار مي نمايند. واقعيت امر اين است كه نظام ديكتاتوري سابق كمونيستي از درون پاشيد و نومانكلاتوراي آن همچون كفتار بر جيفه اش گردآمده اند. يك قزاق اصيل به حكم ضرب المثل « بوُلئنگه ن جه رده ن بوُلدئرگي آلما » نبايد از ويرانه پشيزي بردارد. ناديا كه اسمش به اميد كومانچي شدن انتخاب شده است شايد مي بيند كه ممه را لولو خورده است. اسوه ما در مهاجرت حضرت رسول الله و اصحاب اوست كه فاتحانه به زادگاه خود برگشتند يا ام القراي اسلام را كه جامعه مدني راستين بر آن ترجيح دادند. عطاي قزاقستان را كه هميشه تبعيدگاه امپراتوري روس و كمونيسم بود و اينك جولانگاه فرصت طلبان جهان وطن است به لقايشان بايد بخشيد. از اين مادر هر جايي فرزند حلال زاده نخواهد زاييد. باش تا اين هم سقط شود. و سلامٌ علي من اتّبع الهدي.                 

رمضانيات ( 14 )

رمضانيات ( 14 )

بسم ربّت گفت بخوان

آنكه بوده روح و جان

گفت در پاسخ نتوانم

اين يك بود نقصانم

باز هم بخوان فرمودش

كه ربّ تعليم بنمودش

از قلمش درس بديد

كز علقش گشت پديد

طغيان كنند باز بعضي

گرخود بينند مستغني

چنين بوده گفتمان

از سوي حقّ ربّمان

در شب قدر رهنمود

آن را كه باور نمود

به خدايت كن رجوع

هر كار كني چون شروع

وابسته اي ، هان ، بشر

در فعل خير يا كه شر

رو گرداني گر ز او

بگيرندت پس ز مو

زبانيه اش ناگهان

كآتش زنند بي امان

مغروران خودسر را

تا بشناسند كهتر را

در شب قدر قدرت دان

قضا سازد خوش سبحان

                   

مسلمانان با دموكراسي تفاهم بيشتري دارند

مسلمانان با دموكراسي تفاهم بيشتري دارند


منبع: الجزيره

يك پژوهش علمي كه توسط دانشگاه ليدن در هلند تهيه شده، نشان مي دهد مسلمانان اروپايي از مسيحيان دموكرات ترند و اسلام و دموكراسي مي توانند به راحتي در كنار هم زندگي كنند. نتيجه اين پژوهش كه در نشريه علمي اين دانشگاه به چاپ رسيده است، نشان مي دهد مسلمانان با اصول كلي دموكراسي پيوندي نزديك دارند و اسلام و دموكراسي مي توانند در كنار هم زندگي كنند. مطابق اطلاعات آمده در اين پژوهش، مسلمانان اروپا در مقايسه با فرقه هاي مسيحي هماهنگي بيشتري با دموكراسي از خود نشان مي دهند. يك نظرسنجي كه برمبناي نتايج اين پژوهش تهيه شده و رابطه بين دموكراسي و دينداران را آشكار مي كند مي گويد مسلمانان به ميزان 97 درصد برخورد مثبتي با دموكراسي دارند حال آنكه اين ميزان در بين ليبرال ها به ميزان 90 درصد است و مسيحيان ارتدوكس 76 درصد. از نظر انكار كلي دموكراسي و ردكردن ارزش هاي آن، پژوهش ياد شده كه از 22 هزار پرسش شونده تهيه شده است، مي گويد: 1/0 درصد از مسلمانان مخالف ارزش هاي دموكراتيك هستند حال آنكه اين ميزان در بين مسيحيان ارتدوكس به ميزان 3 درصد و در بين ساير فرقه هاي مسيحي به ميزان يک درصد مي رسد. در اين پژوهش كوشش شده است تا ارزش هاي مدرن اروپايي با اعتقادات ديني شهروندان مورد ارزيابي و مقايسه قرار گيرد. عزت ناتاليا و سرگئي خايرينا كه به صورت مشترك روي اين پروژه و زير نظر دانشگاه ليدن هلند كار كرده اند، مي گويند: به اين نتيجه رسيده اند كه مسلمانان ارتباط نزديك تري با موازين دموكراتيك دارند اما علت آن نه اعتقادات ديني شان بلكه به علت كشوري است كه در آن زندگي مي كنند. زيرا مسلماناني كه در اين تحقيق مورد مطالعه قرارگرفته اند اساسا در كشورهاي اروپاي غربي زندگي مي كرده اند. يعني كشورهايي كه دموكراسي عميق تر و كهن تري در تجربه دموكراسي دارند. حال آنكه مسيحيان ارتدوكسي كه مورد مطالعه قرار گرفته اند، اكثرشان از كشورهاي اروپاي شرقي بوده اند يعني جايي كه هنوز اصول دموكراسي در آنجا ريشه پيدا نكرده است.
    در مورد اهميت اين پژوهش ناتاليا مي گويد: نتايج اين پژوهش نقش مهمي در از بين بردن پيشداوري هاي گذشته نسبت به رابطه مسلمانان و دموكراسي خواهد داشت. وي در اين مورد كه چرا مسلمانان بيشتر از ديگران با اصول دموكراسي تفاهم دارند مي گويد: ما صرفا اختلافات موازين اصلي اسلام و مسيحيت را با دموكراسي بررسي كرده ايم بدون اينكه به چرايي به وجود آمدن چنين امري بپردازيم. زيرا اين كار نيازمند تحقيقات بيشتر و مفصل تري خواهد بود. در اين پژوهش به اسلام و مسيحيت به اين دليل پرداخته شده است كه در مناطق گوناگون اروپا حضور دارند. به نحوي كه مي توان انواع فرقه هاي مسيحيت از پروتستان گرفته تا كاتوليك، ارتدوكس و كليساهاي آزاد را مشاهده كرد. در اين پژوهش اما به مسلمانان فارغ از گرايش يا فرقه هاي شان پرداخته شده است. درباره اينكه نتايج تحقيق شما غيرمنتظره بوده است يكي از اين پژوهشگران مي گويد: بله. اما اين تنها ما نيستيم كه به چنين نتيجه اي رسيده ايم بلكه درگذشته هم كساني بودند كه به اين نتيجه رسيدند. يكي از دانشمنداني كه پيشتر به اين نتيجه رسيده بود فتح الله گولن روشنفكر معروف ترك بود. ديگري فاطمه المرنيسي روشنفكر مراكشي و غيره. آنها همه براين نكته تاكيد داشتندكه اسلام از اصول اساسي دموكراتيك پشتيباني مي كند و با آن در تفاهم است.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1595 به تاريخ 15/5/91، صفحه 7 (جهان)

ادامه نوشته

رمضانيات ( 13 )

رمضانيات ( 13 )

چلّه تابستان است و مصداق اسم ماه رمضان ( داغي ريگ هاي بيابان ). معهذا رياضت اين ايّام كما في السّابق تشنگي و گرسنگي را نامحسوس نموده است. بايد جسم ما طبعاً با شرايط تحميلي مطابقت يافته باشد. لابد دريافته كه هر قدر هم له له بزند از يك جرعه آب هم خبري نخواهد بود. گرسنگي هم انگار به طاق نسيان گذاشته شده است كه وقت افطار نيز ديگر ميل چنداني به خوردن خوراكي هاي گوناگون بروز نمي كند. گرچه نيمي از اين ماه مبارك سپري شده امّا تا رسيدن به اهداف رفيع اين عبادت راهي دراز در پيش است. آيا مي توانيم با دانه اي خرما روزه بگيريم و با دانه اي ديگر افطار كنيم ؟ پيغمبر ( ص ) هر وقت مي ديد در خانه غذا نيست اعلام روزه مي فرمود. ما منتظريم با رؤيت ماه شوّال عيد فطر بگيريم. ما كجا و فاتح خيبر واهل بيتش كجا كه سه روز غذاي افطاريشان را به سائل و اسير و مسافر دادند و با شكم خالي روزه هاي متوالي گرفتند ؟! مگر ياراي اين ايثار را داريم كه در ميدان جنگ باشيم و سقّّا را به سوي ياران فرستيم تا خود شربت شهادت بنوشيم ؟ وانگهي آيا نماز هايمان همراه با مناجات و تضرّع صميمانه بوده است كه تقدير خدا بقضاي رضايتمندش منجر شود ؟ كدام يك از شدّت رقّت در قبال رحمت الهي اشك ريخته ايم ؟ مگر جرأت داريم ادّعا نماييم كه بر مظلوميت خداي قادر متكبّر مهيمن گريسته ايم ؟ آيا رويمان مي شود دعوي بازگشت به فطرت خود بنماييم؟ باري اين فضل و كرم رحماني است كه ما را از يأس شيطاني نجات مي دهد.  

در تقويم تاريخ امروز مصادف با غزوه بدر ( سال دوم قمري ) است. شايد اين واقعه در چنين موسم سوزاني اتّفاق نيافتاده باشد. بهر حال لهيب نبرد فرد روزه دار را به نهايت عطش مي رساند كه تحمّل آن مستلزم عزمي جزم براي قرار گرفتن در بوته ابتلاء پروردگار است. هدف اسلام چنان والاست و ما جرأت نمي كنيم از خداوند تقاضاي گذر از مراحل اين تكامل را بعمل آوريم. خدا را شكر كه از چنين آزمون هايي معافيم. امّا هر عصري صبر خاصّش را مي طلبد. شكيبايي كه نيمي از ايمان بشمار مي رود عبارت از آنستكه از مرارت ها احساس تلخكامي نشود و به كار شايان مصلحت توصيه و عمل گردد. بدون باور به آنچه دور از ديدرس ماست و سعي در نيل به آن و هزينه از جا و مال نمي توان از نعمت هدايت الهي برخوردار شد كه در اين موسم سعادت بار با نزول قرآن و بعثت نبوي آغاز مي شود. ملائك الهي و روح هر امري را نازل مي سازند تا مطلع فجر با خود سلام و آرام را عرضه دارد. وسلام ٌ علي من اتّبع الهدي.                    

رمضانيات ( 12 )

رمضانيات ( 12 )

باز هم به سراغ سينما رفته فيلمي را مورد كنكاش قرار مي دهم كه از سوي مجلّه اسكرين بهترين فيلم جنايي جهان معرفي شده است. منظور كازينو ساخته مارتين اسكورسيزي در سال 1995 با بازيگري هنرپيشگاني همچون رابرت دنيرو( سام ) ، جو پچي ( نيكي ) و شارون استون ( جينجر ) است كه سوّمي نامزد اسكار براي ايفاي نقش اوّل زن بوده و بهمين عنوان برنده جايزه گلدن گلوب مي شود. دستمايه كارگردان خاطرات كسي است كه مديريت چهار كازينو را بعهده داشته و افشاگر دخالت مافيا در اين نهاد پليد مي باشد. بنا به تعريف ويكيپدياي فارسي اين نهاد خاصّ انجام انواع بازي ها و قمار كردن برسر آنهاست. اغلب قمارخانه هاي دنيا بهمراه مجموعه هاي تفريحي ، هتل ها ، رستوران ها و فروشگاه هاي بزرگ ساخته شده اند. برخي قمارخانه ها مركز برگزاري مراسمي متنوّع مثل نمايش هاي كمدي و كنسرت هاي بزرگ مي باشد. قمار از تاريخي كهن برخوردار بوده سوابق آن به چين ، مصر و يونان بر مي گردد.

مدير كازينوي مانحن فيه به خاطر مهارت هايش در پيش بيني شماره هاي برنده از سوي مافيا به اين كار منصوب شده و سهم معتنابهي از درآمد باند هاي كذايي دارد. وي در جلوگيري از تقلّبات مشتريان يا كاركنان كازينو بسيار قاطع و بي ملاحظه است. يهودي مشارٌاليه دلباخته زني از بخت آزمايان اين دم و دستگاه مي شود كه با مردي ديگر روابط ديرينه عاشقانه دارد. پس براي جلب رضايت خانم به ازدواج با خود از اهداي هيچ چيز ( طلا و جواهرات ، البسه شيك ، خانه ، اتومبيل و كليد گاو صندوق و غيره ) دريغ نمي كند. امّا چنين وصلتي هيچ كدام از طرفين را شادكام نمي سازد. زن خويشتن را در ادامه روابط قبلي محقّ دانسته و حسادت و بدگماني شوهرش را بي جا مي شمارد. از سوي ديگر ، مرد همسرش را ملك طلق خود پنداشته مبادرت به مهار وي مي كند. كار بيخ پيدا كرده و مسأله طلاق پيش مي آيد كه حساب وكتاب هاي في مابين مانع از آن مي گردد. جينجر دست به دامن دوست شوهرش كه دزدي آدمكش است مي شود تا از شرّ وي خلاص گردد. وليكن وي كه خود مأمور حفظ جان شوهرش است با زن بستوه آمده همدست شود وليكن پس از احساس نفرت از اين يهودي يكدنده مبادرت به توطئه قتل رفيق سابق خود مي كند. در اين گيرودار خانم جينجر به مشروب و مواد مخدّر معتاد شده و از سكته مي ميرد. آقاي سام راتستاين ملقّب به آس/ خر قمارخانه كه با نمايش قابليت هايش طي برنامه هاي تلويزيوني بلندپروازي خود را جهت تملّك كازينوي تحت مديريتش را آشكار مي سازد بحكم پدرخواندگان توسّط محافظش مورد سوء قصد قرار مي گيرد و چاره اي جز افتادن در خط مرگبار مافيا نمي يابد. بدينسان همان مي شود كه از آن پرهيز داشت. اميال دنيوي انسان را از هرگونه دوستي و اعتماد محروم مي سازد. در اين كارزار رحم بر رقيب و دشمن مساوي با شكست مهلك است. نه به زن مي توان اعتماد نمود و نه به رفاقت باور كرد.  

كازينو نماد جامعه سرمايه داري ليبرال است كه سهم هر شخص از دزدي ها بستگي به تردستي او دارد. در اين نظام حدودي براي تخلّف و تقلّب تعيين شده كه هر كه از آن رد شود انگشتانش را با چكش له مي كنند. البتّه در صورت اقرار مجرم به اشتباهش مي تواند در تشكيلات كذايي ادامه وجود بدهد. كما اينكه آس نيز چنين كرده و بكارش باز مي گردد.

در قمار زندگي هم شانس به گردش ازلام بخت و انصاب اقبال وابسته فرض مي شود كه كارشان شيطاني است. تير هاي بخت آزمايي و بت هاي سرنوشت ساز باخت يا پيروزي قماربازان را تعيين  و آنان را بجان هم مي اندازند. در فيلم يادشده همه اهل قمارند. زن رعنا تن خود را در اختيار مردي اجير مي گذارد كه صرفاً با درآمد هاي ناشي از مزدوري مي تواند شهوات جنسي و مالي همسرش را تأمين كند. مرد هم مال و ملك بسياري را به زوجه اش مي سپارد بلكه فقط مال او باشد و بس. امّا گردش دهر خيال هر دو را باطل مي نمايد. يكي را اعتياد ناشي از افسردگي بهلاكت مي رساند و ديگري را انفجار اتومبيلش توسّط مافيا بر سر عقل معاش مي آورد. البتّه بعيد است عاقبتي بهتر از همسر ناكام خود داشته باشد. كازينوي سرمايه سالاري نيز فرجامي جز ويراني واضمحلال دروني ندارد.

اينك به ربط اين مطلب به رمضان بپردازم كه ماه نزول قرآن است. در كلام الهي از مشروبات الكلي و قمار به عنوان خمر و ميسر نام برده شده است. عرق و شراب همچون چادري عقل را پوشانده و از كار مي اندازد تا نتواند خوب و بد را از هم تمييز دهد يا حتّي آن دو را حس نمايد. مَيسِر نيز همريشه با ميسّر به معناي آسان است. قماربازان به هواي واهي درآمد هاي راحت دست به بخت آزمايي مي زنند. جانشان به لب مي آيد تا شانسي بياورند وليكن نفس تنبلشان سيري ندارد و باز دنبال پيروزي هاي يامفت حرص مي زنند تا همه چيزشان برباد رود. حال آنكه اگر با روزه - ورزش پرهيز از شهوات و اميال ناروا - بر نفس خود مسلّط شويم ، نيازي نيست خري در خدمت ارباب بي مروت دنيا بود. اتّفاقاً ace  ( لقب راتستاين ) در زبان انگليسي به معني الاغ است. يعني وي بالاخره فهميد كه در كازينو بايد خود را به خريّت بزند وگرنه مثل اياديش لت و پار خواهد شد.

حرف آخر اينكه خدابيامرز اسلاف آواره ما از شدّت بي هدفي ، حتّي در ايّام و ليالي رمضان نيز پاي قمار مي نشستند وفقط موقع سحر و افطار از آن بر مي خاستند. آنها نمازي خوانده باز به قمار ادامه مي دادند. مدّتي نيز جوانان ما هر مناسبتي را براي پهن كردن بساط كذايي بهانه قرار مي دادند. اين را هم خبرداريم كه مسابقات ملّي و جهاني فوتبال وسيله بخت آزمايي مردم بيكار و بيعار شده بود/ است. اين عمل شيطاني مگر غير از ايجاد بغض و كينه ميان قمارباز ها اثري ديگر داشته است ؟ هر كس به اين روند خبيث مشاركت ورزد از اخوان الشياطين است و بس ! وسلامٌ علي من اتّبع الهدي.                

رمضانيات ( 11 )

عناصر روزه

Download Original]" href="http://www.islahweb.org/sites/default/files/imagecache/700x700/imce/qardhawi.jpg">عناصر روزه

روزه از دو رکن اساسی برخوردار است: امساک و نیت. منظور از امساک پرهیز از شهوت خوردن و نوشیدن و مسائل زناشویی و اعمال مربوط به آن در طول روز است. مراد از مشابه خوردن و نوشیدن شهواتی است که برخی از مردم به آن عادت کرده‌اند اگرچه در واقع خوردنی یا نوشیدنی نیست مانند مصرف دخانیات که برای معتادان مهم‌تر از خوردن و نوشیدن است. مصرف دخانیات در روزه ممنوع است خواه سیگار یا قلیان باشد یا از راه جویدن و بوئیدن یا از راه دیگری انجام گیرد. این مسأله به اجماع علمای مسلمین جهان رسیده است زیرا دخانیات مهم‌ترین شهوتی است که باید روزه دار از آن پرهیز کند. برخی مواد مخدر خطرناک‌تر از سایر مواد هستند و از درجه حرمت بالاتری برخوردارند مانند حشیش، تریاک، هروئین و کوکائین و امثال آنکه استعمال آن‌ها چه از راه بوئیدن یا کشیدن یا به هر وسیله دیگری حرام است. 

آنچه از راه بینی بوئیده شود و به معده برسد نیز در حکم خوردن و نوشیدن است اگرچه انسان آن را با طیب خاطر تناول نکند و خوشمزه نباشد؛ مانند انواع داروهای نوشیدنی یا داروهایی که جذب بدن می‌شود یا بلعیده می‌شود، این حکم هم به اجماع ثابت شده است. اگر انسان مسلمان به یکی از این دارو‌ها نیاز مبرم داشته باشد بیمار محسوب می‌شود و می‌تواند با اجازه شارع روزه‌اش را بشکند و هیچ گناهی بر او نیست. انزال منی به طور اختیاری مانند استمنا، نگاه عمدی و مکرر، لمس، بوسیدن و در آغوش کشیدن از روی هوس و امثال آن؛ مقدمات روابط جنسی محسوب می‌شوند و اگر با یکی از این روش‌ها انزال صورت گیرد روزه را باطل می‌کند. 

ضرورت نیت 

نیت در روزه و در تمام عبادت‌ها واجب است؛ نزد برخی از فقها رکن و نزد عده‌ای شرط محسوب می‌شود که این چندان مهم نیست و در حکم یک خلاف عملی یا نظری است و مادامی که همگان بر وجوب نیت توافق داشته باشند حکم عملی بر آن مترتب نمی‌شود. مراد از نیت این است که عبادت به خاطر فرمانبرداری از خداوند و در راستای تقرب به او انجام گیرد. چه بسا برخی از مردم از صبح تا شب از خوردن و نوشیدن پرهیز می‌کنند اما به قصد ریاضت و کاهش وزن و دلایلی شبیه به آن و نه به قصد روزه. 

برخی نیز ممکن است به خاطر اعتراض نسبت به یک وضعیت مشخص و تهدید به مرگ تدریجی (خودکشی) از خوردن و نوشیدن خودداری کنند؛ مانند بسیاری از کسانی که در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها اعتصاب غذا دست می‌زنند. برخی از مردم نیز به خاطر مشغله زیاد و غرق شدن در کارهایی که تمام فکرشان را مشغول کرده است خوردن و نوشیدن را فراموش می‌کنند. تمام این افراد از نظر شرعی روزه دار نیستند زیرا آنان در امساک و گرسنگی امر خدا را در نظر نگرفته‌اند و به قصد ثواب عمل نکرده‌اند. خداوند هیچ عبادتی را بدون نیت نمی‌پذیرد: «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ» (بینه: ۵) 

و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند، و در حالى که به توحید گراییده‌اند، دین [خود] را براى او خالص کرده‌اند. رسول گرامی اسلام می‌فرماید: «إنما الأعمال بالنیات، وإنما لکل امرئ ما نوى» اعمال به نیت بستگی دارد و عمل هر کس در گروه نیت اوست. خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «کل عمل ابن آدم له، إلا الصوم فإنه لی وأنا أجزی به، یدع طعامه وشهوته من أجلی» هر عمل انسان برای اوست جز روزه که از آن من است و من پاداش آن را می‌دهم چرا که بنده‌ام به خاطر من از خوردن و نوشیدن و شهواتش دست بر می‌دارد. متفق علیه روایت ابوهریره. پس هر کس به هر قصدی غیر از فرمانبرداری از خداوند از خوردن و نوشیدن خودداری کند روزه شرعی نگرفته است. 

تلفظ نیت

نیت به قلب مربوط است زیرا ارتباط قلب به عمل را می‌رساند. نیت به تلفظ نیاز ندارد و در متون شرعی حکمی دال بر تلفظ نیت وارد نشده است نه درباره روزه نه نماز و نه زکات مگر در مسأله حج و عمره. انسان در مسائل دنیوی خود قصد و نیت درونی‌اش را بر زبان نمی‌آورد مثلا نمی‌گوید: نیت دارم به فلان جا سفر کنم یا فلان چیز را بخورم؛ مسائل دینی هم این گونه است. به همین خاطر نیت برای مسلمانی که به روزه پایبند است چندان مطرح نیست چون طبیعتا مسلمان نیت روزه را در دل دارد و تصمیم دارد روزه بگیرد اگر گاهی آن را به زبان نمی‌آورد. 

یکی از دلایل دال بر نیت برخاستن برای سحری و آماده کردن آن است اگر چه به دلیلی موفق نشود که از خواب برنخیزد؛ آماده کردن لوازم افطار فردا نیز این گونه است. برنامه روزی روزمره بر اساس شرایط خاص روزه نیز می‌تواند از دیگر دلایل نیت روزه دار باشد. پس نیازی نیست درباره نیت چندان بحث شود مسأله برای هر مسلمانی که به روزه داری عادت کرده است بسیار ساده است. مسأله مورد بحث مربوط به کسانی است که عذری برای خوردن روزه دارند مانند افراد مریض و مسافر که‌گاه روزه می‌گیرند و‌گاه می‌خورند پس هر‌گاه قصد روزه داشته باشند باید همراه با نیت باشد تا زمان روزه بودن از غیر روزه مشخص شود. 

نیت روزه چه وقت انجام می‌گیرد؟ در اینجا لازم است زمان نیت روزه به دقت مشخص شود جمهور فقها بر این باورند که نیت روزه باید در پاسی از شب یعنی پیش از طلوع فجر انجام گیرد. آنان به حدیث ابن عمر که به صورت مرفوع از حفصه روایت می‌کند استناد کرده‌اند که رسول خدا فرموده است: «من لم یجمع الصیام قبل الفجر فلا صیام له» هر کس پیش از فجر قصد روزه نداشته باشد روزه‌اش صحیح نیست. روایت احمد و صاحبان سنن. در مرفوع بودن و موقوف بودن حدیث اختلاف نظر وجود دارد کافی بدانیم که بخاری، ابوداود، نسائی، ترمذی و ابن ابی حاتم حدیث را موقوف دانسته‌اند. حافظ این حدیث را در التلخیص که با المجموع به چاپ رسیده است آورده است (۳۰۴/۶). بنابراین استدلال به حدیثی که مورد اختلاف است جایز نیست. 

از این رو اختلافات به زمان دقیق نیت بر می‌گردد کسانی که به حدیث فوق استناد کرده‌اند نیت را پیش از طلوع فجر صحیح می‌دانند اما کسانی که به آن استدلال نمی‌کنند قبل و بعد از فجر نیت را جایز می‌دانند در مذهب ابوحنیفه نیت روزه از شب تا نیمه روز نیز جایز است. برخی نیز نیت در شب را مخصوص روزه فرض می‌دانند و در روزه‌های سنت تا پیش از زوال نیت را جایز دانسته‌اند. دلیل این گروه روایت عایشه رضی الله عن‌ها است که می‌فرماید: «أن النبی صلى الله علیه وسلم کان یدخل على بعض أزواجه، فیقول: هل من غداء؟ فإن قالوا: لا، قال: فإنی صائم «گاهی پیامبر اکرم به خانه یکی از همسرانش می‌رفت و می‌پرسید: آیا غذایی برای خوردن دارید؟ چنانچه غذایی یافت نمی‌شد می‌فرمود: پس من روزه می‌گیرم. (روایت مسلم، باب جواز نیت روزه سنت در روز و پیش از زوال). در صحیحین نیز آمده است زمانی که روزه عاشورا فرض شد رسول خدا به یکی از اصحابش دستور داد تا‌‌ همان روز به مردم اعلام کند که هر کس چیزی خورده است از هم اکنون امساک کند و کسی هم چیزی نخورده است روزه بگیرد. (روایت بخاری، باب صیام یوم عاشوراء و مسلم باب من اکل فی عاشورا فلیکف بقیه یومه). گروهی نیت را تا بعد از زوال نیز جایز دانسته‌اند برخی از فقها مانند زهری و عطا و زفر نیت را در روزه رمضان نیز واجب نمی‌دانند گویی –والله اعلم- بر این باورند که روزه رمضان نیازی به نیت مؤمن ندارد بلکه مجرد امساک او نیت محسوب می‌شود. 

امام مالک معتقد است نیت روزه در نخستین شب رمضان تمام ماه را کفایت می‌کند و به تجدید نیت در هر شب نیازی نیست به این اعتبار که روزه رمضان یک عمل و یک عبادت است اگرچه هر روز تکرار می‌شود مانند حج که نیت در ابتدای آن کفایت می‌کند اگرچه اعمال و مناسک آن در چند روز انجام می‌گیرد. این مذهب اسحاق و روایتی از امام احمد است. ظاهراً روزه هر روز عبادت جداگانه‌ای است و با پایان یافتن وقتش تمام می‌شود برخلاف حج که تمام مراحل آن یک عمل است و در صورتی کامل می‌شود که تمام مناسک شرعی آن انجام گیرد و مختل شدن یکی از ارکان به بطلان آن می‌انجامد. اختلاف در نیت هر چه باشد مشکلی ایجاد نمی‌کند مهم این است که نیت در روزه رمضان در درون هر مسلمانی که مشتاق روزه گرفتن در این ماه و ادای این فریضه است جای دارد و مطلقاً مشکلی در این ارتباط وجود ندارد. اما در روزه سنت بنا بر احادیث قطعی نیت در روز نیز جایز است‌‌ همانگونه که رسول خدا و اصحابش عمل کرده‌اند اما ظاهراً ثواب روزه از زمانی است که نیت را جاری کرده باشد؛ زود یا دیر زیرا هیچ ثوابی بدون نیت وجود ندارد.

میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)
1
حاجي محمّد شادكام (مهمان)
1391/05/12

روزه بهر پرهيز است
اين هم بهر يك چيز است
تا بشوي چون خدا
يعني روي بس فرا
كس نكند مجبورت
يا كه چيزي مغرورت
خواستت فقط ماشاالله
قربان بكلّ در اين راه
بدين شوي جانشين
از سوي ربّ در زمين
گر بخوري يا نوشي
يا كه ياري چون بوسي
تمكين كني به فطرت
نيافتاده به ذلّت
بي بهره اي اينگونه
سود نبري از روزه

رمضانيات ( 10 )

       رمضانيات ( 10 )

ديشب امام جمعه و جماعت مسجد محلّمان ( خواجه احمد يسوي ) ، پس از نماز فرض عشاء ، سنّت ، تراويح و وتر واجب ، به مناسبت نيمه ماه مبارك رمضان چند بند سرود مذهبي انشاد كرده و از ما خواست كه در انتهاي هر يك از آنها ( وقتي ميكروفن بلندگو را به طرفمان مي گيرد ) به عنوان ترجيع بند ، با صداي بلند بگوييم « الله ! ». اين اشعار به تركمني « يار رمضان » يعني نيمه رمضان خوانده مي شود. ما قزاقها به آن « جاراپازان » مي گوييم. تا سال قبل ، مؤذّن سابق ما ، آقاي طغاندردي بايبوز ، هم اشعاري بزبان قزاقي مي خواند. ما نيز من باب تشويق به وي مبالغي هديه مي نموديم. بهر حال امام دستور داد كه هداياي نقدي خود را به صندوق كمك به مسجد بريزيم.

پريشب دو نفر از نوه هاي دختري مرحوم قلشباي باوبه ك كه سالها اين گونه مراسم را برگزار مي كرد به در خانه هاي محلّه آمده وبا خواندن اشعاري صدقه مي گرفتند. البتّه تفاوت از زمين تا آسمان است. آن خدا بيامرز يك دسته از نوجوانان را بدنبال خود داشت كه او را در اجراي شاد برنامه اش همراهي مي كردند ؛ بنحوي كه ديگران هم به آنان مي پيوستند. هداياي جنسي و نقدي بين بچه ها تقسيم و مقداري سهم مساكين مي شد و الباقي به خود جاراپازان خوان مي رسيد. اين مراسم دو سه روز به عنوان استقبال ، خود نيمه رمضان و بدرقه آن طول مي كشيد. نمونه اي از اين سروده هاي آئيني ، بنقل از كتابي بنام « قازاق حالقنكٌ سالت – دأستوُری » چاپ قزاقستان ، ذيلاً ارائه مي شود.

جاراپازان آيتا كه لدئك ه سئگئكٌه ،

قوشقاردای بئر وُل به رسئن به سئگئكٌه.

قوراكٌز آقتلي قويعا طولپ،

كه مئمه س داوٌ له ت به رسئن نه سئبئكٌه.

يعني :

جاراپازان ما گويان آمده ايم بدرت ،

در گهواره ات ببادا مانند قوچ پسرت.

اصطبلتان پر بباد از گوسفند سفيدفام ،

يك مكنت بي كمبود خدا كند نصيبت !

اين ابيات را شعرا مي سرودند تا ديگران در راستاي گردآوري اعانه و صدقه براي مردم بخوانند كه چنانكه ملاحظه مي شود حاوي ترغيب به احسان و خيرخواهي است و مناسب ليالي ماه مبارك رمضان مي باشد. حيف كه اين مراسم رو به نسيان مي رود. علّت را بايد در عدم توجّه به مردمشناسي در اين سامان ديد. كسي در پي آموزش چنين آداب اصيل ديني – مذهبي نيست. سالهاست كه تقاضاي عدّه اي از جوانان قزاق مبني بر ثبت انجمن فرهنگي – اسلامي جهت شناسايي تاريخ و ادبيات نوشتاري و گفتاري اين قوم مهاجر در بايگاني سازمان ارشاد و فرهنگ اسلامي گلستان افتاده است. گلستان بدون گلهاي گوناگون مثل شير بي يال و دم و اشكم نيست ؟! وسلامٌ علي من اتّبع الهدي.               

رمضانيات ( 9 )

رمضانيات ( 9 )

دقيقاً نمي دانيم ليلة القدر كي است. گويا اين را حكمتي است منجمله اميدواري به وقوع آن در طول سال. اين شب مبارك را كه بهتر از هزار ماه بشمار مي رود در دهه سوم رمضان مي جويند. اهل سنّت و جماعت شب 27 اين ماه نماز قدر اقامه كرده و ادعيه خاص مي خوانند. قزاقها اين شب را تا سحر بيدار نشسته و انتظار ديدار با خضر را دارند. آنان اين شب را « قدر كه شي » مي نامند كه مانند تلفّظ قزاقي نام اين ولي خدا است. مي گويند هر كس او را ملاقات كند آرزويش برآورده مي شود. گويا موجود خارق العاده اي كه حضرت موسي ( ع ) مشتاق زيارتش بود و شاهد اقدامات حيرت انگيزش شده ولي تاب بيش از سه مورد از آنها نياورد همين خضر بوده است. كار هاي او فوق قوانين و شريعت بوده به كنه آنها پي بردن از عهده هر كس هر كس بيرون است. بهر حال اين بنده خدا عامل اجراي مشيّت پروردگارش بنا به قضاي ربّاني است. الغرض ، هر جا بحث قدر و تقدير پيش مي آيد قضا نيز مطرح مي شود. طبق تقدير حدّ و اندازه امور جهان ، اعم از مادّه و غيره تعيين مي گردد. علّت هر چيزي مشخّص مي شود كه خارج از آن نبايد تأثيري داشته باشند. آب خنك مي نمايد و آتش مي سوزاند. درجه جوش آب معيِّن است. گرماي خاصّي براي ذوب و تبخير مواد مختلف لازم است تا تغييرات مناسب تحقّق يابد. با شناخت قوانين فيزيكي مي توان تحوّلات طبيعي را پيش بيني كرد. امّا تجربه كه يكي از منابع علم است نشان مي دهد كه همه اين امور مقيّد به ماشاء الله است. مي گوييم لا حول و لا قوّة الّا بالله العلي العظيم. خاتم النّبيين يكبار يادش رفت بگويد ان شاء الله و خدايش چنان در مخمصه افتاد كه جان به لب شد و اين توبيخ را تخمّل كرد كه چرا براي خدا تعيين تكليف كرده است. به عبارت روشنتر ادّعاي فلاسفه مبني بر علّت العلل بودن خداي متعال دون شأن اعلاي اوست كه وي را در رديف علل وجود قرار دهند. علل كه خود معلول اراده خداوندند چاره اي ندارند مگر عمل به امر مقرّر. وليكن سبحان الله كه چنين حدّي بر خواستش وارد باشد. او تقدير را جعل مي فرمايد ولي جامه عمل پوشيدن آن منوط به قضاي خودش است و بس. مثلاً كوه آتش نمرودي نه تنها حضرت ابراهيم ( ع ) را نمي سوزاند بلكه اگر انذار ربوبي نبود شايد از شدّت برودت منجمدش مي ساخت يا كارد سنگ شكاف امام الانبياء از بريدن گلوي لطيف اسماعيل باز مي ماند. برج بابل بردگان گوش بفرمان طاغوت زمانه را به بلبله عدم تفاهم مي اندازد. فرعون مصر انتظار نداشت كه از دربار او دشمني به نستوهي حضرت موسي ( ع ) برآيد و دمار از روزگارش در آورد. از كوخي در مكّه ، پناه برده به غار حراء ، بت شكني خروج مي كند كه عليرغم تبار امّي خويش كاخ خداوندگاران علم ، ثروت  و قدرت را بلرزه مي اندازد. همو اقوام متخاصم را به اخواني متّحد ومتعاون تبديل مي سازد كه توكّلشان به ايزد منّان صفوف عساكر بزنجير كشيده شده شاهنشاهي ساسانيان و سپاهيان رزم آور امپراتوري روم را در هم مي شكند. زيرا شب قدر مسلمين ببركت فرود آمدن قرآن سرنوشت آنان را متحوّل ساخته بود.

محمّد عابد الجابري يكي از فلاسفه متجدّد عرب ضمن تمجيد از ابن رشد ، پيرو ابن سينا و فارابي دنباله روان فلسفه يونان و تحسين معتزله كه قائل به تفويض بودند از اشاعره به عنوان  مخالفين قانون علّت و معلول ايراد مي گيرد كه ايشان باعث عقب ماندن عقلي اعراب و مسلمين بوده اند. او همچون دكتر سروش چاره كار را احياي مكتب اعتزال مي پندارد. حال آنكه فيزيك كوآنتم همه فرضيات دائر بر سلسله قوانين را زير سوآل برده است. آري قوانين واقعيت دارند امّا چيزي را بر خداوند جبّار تحميل نمي توانند نمود. در كلام شيعي بحث بدا يعني تغيير در تقدير مطرح است. گويا منشأ اين گمان عدم ظهور مهدي ( ع ) در مواعد اعلام شده بوده است. بزعم نگارنده لازم نيست خدا در اراده اش تجديد نظر بكند. او تعالي مقدّرات را معيّن مي نمايد ولي تحقّق آنها منوط به قضاي خودش است. او خود مي داند كه عمل هر فردي را چگونه فرجام  بخشد يا نتيجه كار را بعهده تعويق اندازد. اينجاست كه تضرّع و استرجاع بكار بنده صالح مي آيد. صرف مبادرت به عمل  حتّي طبق قوانين جاري عالم خلقت مستلزم موفّقيت نخواهد بود. خدا به كساني مدد مي رساند كه خالصاً له جهاد نموده باشند. مضافاً به اينكه مناجات ،  دعا و نماز هاي خالصانه است كه ابزار نهايي تفضّل پروردگارند. پس مي توان در شبهاي قدر كه يحتمل در سرتاسر سال پراكنده شده اند چنان به خدا روي آورد تا عبادات جسماني ، روحاني و مالي ما قرين سعادت شود. وسلامٌ علي من اتبع الهدي.                  

ادامه نوشته

گفتمان سي و نهم آباي

گفتمان سي و نهم

راست است كه نياكان ما از اهل اين زمان علم ، بهداشت ، ادب و نظافتشان نازلتر بود وليكن از معاصرين دو منش برتر داشتند . ما بعديها در حال ترك اعمال ناصحيح اجدادمان مي باشيم و آن دو منش آنان را يكسره گم كرديم . اگرما امروزيها ، همانطور كه بساير منشها روزبروز بيشتر روي آورده ايم ، فقط همان دو عادت آباء و اجدادمان را گم نمي كرديم ، در رديف ساير اقوام قرار مي گرفتيم ؛ وليكن چون آن منش ها وجود ندارد ، هنرهائي را كه ياد گرفته ايم هيچكدام به انسانيت نمي ماند و ما را به شيطنت مي كشاند . بنظر مي آيد يكي از علل بزرگ خروج ما از مردمي همان باشد .

اگر بپرسي كه آن دو منش كدام است ، اولاً در آن زمان كساني بودند كه سركرده قوم و جماعت خوانده مي شدند . اگر كوچ و فرودي مي شد ، دعوا و مرافعه اي پيش مي آمد ، حكم بدست آنان بود . مردم عادي ، بد يا خوب ، بكار خود مشغول مي شدند . آن سركردگان قوم و طايفه هرگونه عمل كنند ، بهرنحوي قضيه را فيصله دهند ، مردم در پي انتقاد به اين سو و آن سو نمي شتافتند . طبق ضرب المثلهاي : « قاپ گوسفند بدست گير ، آن را كه جور مي باشد ، به زبدگي برگزين » و « هر يك اگر سر باشيد ، بر سر كوه نگنجيد ؛ سرها اگر جمع باشد ، در آتش هم نسوزيد » مال نذر كرده ، دعاي خير نموده ، سعي مي كردند بگويند : دو افسار و يك پابند سپرده ايم ما شورا ، بعد از اينكه سپرديم ، فسخ بيعت بماند ، كمبودت را جبران ، عيبت را پنهان ، حسنت را بيشتر اعلان خواهيم كرد . آن سركرده را تعظيم و تقديس مي نمودند ، و در نتيجه نيكانشان نيز چندان منحرف نمي گرديدند . چون همه كس خويشاوند و همه چيز مال خودش بود ، اگر براستي بي اصل و نسب نبود ، چرا غمخوارشان نمي شد ؟

ثانياً ، با حميّت بودند . همينكه شعار داده نام ارواح گذشتگان را مي خواندند ، در مورد خويشاوندان گله و خصومت را از ياد برده و از جان مايه مي گذاشتد . مي گفتند : « آنكه از بيگانه عار دارد ، زار ماند » ، « آنكه پيگير اختلاف جزئي باشد ، از فايده كلي باز ماند » ، «‌خويشاوند آزار دارد ، بيزاري ندارد » ؛ مي گفتند : « شش كه در اختلاف باشند ، طعمه از دهان مي رود ؛ هفت كه جمع باشند آنچه بر تپه است مي آيد » ، «‌آنكه راه بيايد ، به گنج مي رسد ؛ آنكه دعوا بجويد به بلا برميخورد » .

اينك اين دو منش كجايند ؟ اينها ناشي از عار و حميّت است . از اينها بازمانديم . دوستي بعديها اخلاص نيست ؛ نيرنگ است . دشمنيشان خشم نيست ، يا رشك است يا فتنه گري .

 

رمضانيات ( 8 )

رمضانيات ( 8 )

از خدا كه پنهان نيست ، از شما هم چه پنهان ، توجيهات فرح پهلوي در مصاحبه اش با يكي از كانال هاي بيگانه فارسي زبان به نظرم بسيار حسرتبار و پر از شماتت به ملّت ايران آمد كه از انقلاب اسلامي عليه رژيم شاهنشاهي سست بنياد به چه دست يافته اند. اين آخرين شهبانوي ايران زمين شوهرش را بمثابه فردي مترقّي ارائه مي دهد كه به اقتداي پدرش خواهان پياده كردن مدرنيزم در جامعه اي متفاوت از جوامع مدرن بود. مي گفت او به كار خود ايمان داشت. نهاد هاي تجّدد را بنا كرده در پي خلق ملتّي متجدّد بود. امّا تخم در شوره زار پاشيد و بالاخره مثل پدر تبعيديش از وطن گريخت ولي در نهايت آوارگي از حمايت اربابانش نيز محروم ماند. بريتانيا كه رضا خان را بر اريكه قدرت نشاند ، به محض اشتلم و لاس زدن او با نازيسم آريايي گوشش را گرفته و به گوشه اي از آفريقاي جنوبي پرت كرد. از قضا فرزند آن ديكتاتور نيز مجبور شد استخوان هاي پوسيده ابويش را هنگام فرار از ميهن با خود ببرد. فرح مدّعي است كه او و شوهرش هنگام ترك وطن بسياري از جواهرات و اشياء هنري گرانقيمت را در كاخ هاي سلطنتي چا گذاشتند با اين اميد كه مثل موارد قبلي دوباره باز خواهند گشت وانگهي چيز هاي كذايي را براي ايران تهيه كرده بودند. فقط مقداري اموال شخصي را با خود برده اند و لابد كمي پول ! شايعات ميليارد ها دلار بي اساس است وگرنه وضعشان چنان نبود كه هست. آيا فقط اتّفاق محض بود كه سرطان خدايگان بزرگ ارتشتاران شاهنشاه آريامهر در ديار غربت نمايان مي شود ولي ابرقدرت امريكا از صدور ويزاي پزشكي براي مداواي او خودداري مي ورزد ؟ جالب اينكه وقتي اجازه ورود وي به خاك آنجا صادر مي شود ئانشجويان خط امام مثل اجل معلّق بر سر جاسوسان امريكا فرود آمده 444 روز آزگار دمار از روزگار آبروي آن در مي آورند. هنوز معلوم است كه از اين فضاحت كجاي شيطان بزرگ چقدر مي سوزد. بهر حال اين است عاقبت از اينجا راندگان و از آنحا ماندگان. هيچ عاقلي طرفدار خاندان سلطنت نبود. خود ملكه كه اواخر انقلاب به گرگان آمد لابد به مسجد ابوحنيفه قزاق محله سرزد. دو تخته قالي كاشاني به آنجا هديه كرد. زنان غافل شهبانوي فلكزده را همچون موجودي فرخنده لمس مي كردند. بر سر ورويش سكه هاي پول نثار مي نمودند. چنين تشرفي در پارك شهر نيز دست داد و هداياي ديگري از جمله يك حلقه انگشتري به يكي از زنان جوان اعطا شد كه كسي از غير محارم آن را نديده است. قزاقها ضرب المثلي دارند كه « بؤُلئنگه ن جه رده ن بؤُلدئرگه آلما ». يعني از ويرانه بند تازيانه مگير. قبول تحفه از بخت برگشتگان شگون ندارد. بهر حال همه ديديم كه پادشاه مستكبر مذكور چگونه در جوار الگو هاي عتيقه اش ( فراعنه مصر ) مقبور شد تا مايه عبرت باشد. اينكه كسي خود را عقل كل بداند و به ملّت بگويد « انا ربّكم الاعلي » نشانه كمال استكبار است و دماغش به خاك ذلّت ماليده مي شود. شاه هم عجب دماغ گنده اي داشت !

عبدالله چمني كه نگارنده اورا ، من باب مزاح ، عبدل اينترنت خطاب ميكند ، اخيراً به اينجانب گير مي دهد كه از بيكاري به فيلم هاي سينمايي مي پردازم. علي ايّ حال از فيلم فوق الذّكر به ياد شاهكار استانلي كوبريك كارگردان مرحوم امريكايي افتادم كه پيام آن مشابهت ها و اختلافاتي با خزعبلات فرح دارد. منظورم 2001 يك اديسه فضايي است كه بر اساس رماني علمي – تخيلي از نوشته هاي معروف آرتور سي كلارك در شرح سير و سلوك اوليس زمانه ساخته شده است. هومر يوناني ماجراي سفر هاي يك قهرمان باستاني را بيان مي دارد كه با پشت سرگذاشتن وقايع گوناگون به حقايق هستي پي مي برد. استانلي كوبريك همين حماسه را با زباني ديگر تجديد مي نمايد. داستان از يك ميليون سال قبل از ميلاد مسيح آغاز مي شود كه زمان ظهور انسان ماقبل تاريخ است. بشر بدوي بر حسب اتّفاق به كاربرد استخوان يك حيوان پي مي برد و از آن ، بمثابه سلاح ، جهت تأمين جان و به عنوان ابزاري براي نيل به منافع خود بهره برداري مي نمايد. در صحنه اي دسته اي ازشبه آدميان با سنگ مكعّب سياهي مواجه مي شوند كه توجّه شان را به فضاي فوقاني و رديف زمين ، ماه و خورشيد جلب مي كند. با پرتاب اين وسيله ابتدايي به هوا ، فيلم به سكانس بعدي كات مي شود كه آخرين مدل سفينه فضايي را نشان مي دهد. اينك سال رو هزار و يك ميلادي است و سرنشينان اين موشك مجهّز به يك رايانه مافوق مدرن هوشمند عازم كره ماهند كه در آنجا آثاري از لوحه سياه فوق الذّكر مشاهده شده است. اين سنگ شگفت انگيز مرا بياد حجر الاسود مي اندازد كه گويا از آسمان بر زمين نازل شده و در ديوار كعبه تعبيه شده است و مسلمانان لمس آن را واجب مي شمارند ؛ چون آن را مظهر دست خدا براي تجديد بيعت اوليه آدم و ابنايش مي باشد. فضانوردان اجساس مي نمايند كه بايد راهشان را به سوي سياره مشتري ادامه دهند تا حقايق بيشتري بر ايشان معلوم شود. در اين ميان رايانه كذايي مورد سوء ظن قرار مي گيرد كه با راهنمايي هاي غلط به مسافرين آنان را بدرد سر مي افكند. با كشته شدن همگي آنان به استثناي يكي از ايشان كنكاش دستگاه موصوف مبني بر سيطره بر كشتي فضايي برملا مي گردد و آخرين فرد تصميم به نابود ساختن آن مي گيرد. لحظات پرهيجان اين درگيري دل را بلرزه مي اندازد و قاطعيت نابودگرش تحسين برانگيز است. فرد بازمانده با توكّل به هدايت سنگ مارّ الذّكر مسيرش را به سيّاره يادشده و حتّي ماوراء كهكشان تا بي نهايت ادامه داده و نهايتةً تبديل به پديده اي شبيه موجود مطلق بي نياز از دنيا و مافيها مي گردد.

باري وجه شبه آخرين شاه ايران و بازمانده سفينه كيهان نورد بلند پروازي هر دو آنهاست. توفير معامله شان هم اين است كه متفرعنان خود را خداي برتر مي خوانند ولي سالكان طريق حقيقت با تمام وجود بندگان آفريدگارند. هال 9000 ، همان ربوت هوشمند كه ملك آدم بود به خاطر رفتار طاغوتي محكوم به اعدام مي شود. شاه اگر نبوغي داشت مي بايست از آن جهت خدمت خاضعانه به رعايايش استفاده مي كرد. وي بايد نظر به آراي آحاد ملّت مي كرد تا از ياري آنان در پيشبرد برنامه هايش برخوردار مي شد. يكي از آيات خارق العاده كلام الله مجيد اين است : ان تنصر الله  ينصركم و يثبّت اقدامكم. وقتي خدا به لزوم ياري بندگانش قائل است ، چه محلّي از اعراب براي خدايگان پهلوي قابل قبول است ؟!

ماه مبارك رمضان حقّاً بهار قرآن است كه به همين مناسبت ارشاد مي فرمايد در راستاي پرهيز از اسراف در خوردن ، نوشيدن و جماع روزه گرفته شود تا از فرط اكل و شرب و رفث مدهوش نشويم و انباشت اطّلاعات ، تراكم مكنت و كثرت قدرت ما را چون امثال ملوك دجار سرطان نسازد. بايد در هر حال از پروردگار خود در نهان خاشع بوده و بسوي او صيرورت داشت. والسّلام علي من اتّبع الهدي.               

حكمت ( 52 ) يسوي

 حكمت ( 52 ) يسوي

 بنده حقّ ، درویشان ، حقیقت را شناختند

 حقّ را باری دلداده در راه حقّ شتافتند

در راه حقّ سالکان ، نام خدا بردگان ،

اندر پی اولیاء ، از مملکت رو تافتند

فخر عالم ، مصطفی ، چنین بوده مرحبا ،

شب معراج کرده فخر ، در راه فقر شتافتند

دل نداده به دنیا ، نیازیده ناروا ،

عاشق شده بر خدا ، از خلایق گذشتند

کلّ دنیا طالبان ، مال جهان حاصلان

شده مثل کرکسان ، اندر حرام بماندند

ملّا ، مفتی گشتگان ، ناحقّ دعوی کردگان

حقّ را باطل کردگان ، خود را دوزخ گذاشتند

قاضی ، امام گشتگان ، ناحق دعوی کردگان ،

مثل خران گشتگان ، در زیر بار بماندند

حرام خواره حاکمان ، مدام رشوه خوردگان ،

انگشت خود گزیده اندر وحشت بماندند

شیرینی ها خوردگان ، جامه بر تن کردگان ،

بر تخت زر جالسان ، در زیر خاک بماندند

صادق مؤمن بندگان ، در صداقت بودگان ،

ترك نموده دنیا را ، حوری دربر کشاندند

بنده خدا ، خواجه احمد ، دانسته حقّ پوییدی

                                                سالکان راه حقّ، حقّ را دیدار بکردند 

رمضانيات ( 7 )

            رمضانيات ( 7 )

ديشب افطار در منزل أبئلي قاراتوقا بودم كه بمناسبت چهلم مادرش ( مرحومه ءورئك ) صدقه مي داد. نماز عصر را در مسجد جامع خواجه احمد يسوي با جماعت خواندم. دو بطري دوغ پاستوريزه هم براي شركت در دادن افطار روزه داران به يكي از خدمه تحويل داده با اتوبوس واحد تا ميدان وحدت و سپس قزاق محلّه آمدم. كمي به اذان مغرب مانده بود. اذان مذكور را كه كشيدند با نصف ليوان آب سرد ، دو دانه خرماي ضيافتي و يك عدد نان بوره ك افطار كرده پس از نماز به صدقه آمدم. در راه قدير چمني ، پسر خدا بيامرز شأوٌدئر ، را ديدم كه از قزاقستان بديدار اقوام و دوستانش آمده است. روبوسي و احوالپرسي نموديم. خبر برادرش ، آقبه ردي ، را كه با وي بيشتر دمخور بودم گرفتم. جواب داد حالش خوب است. خود قدير از آن چپي هاي ساده لوح بود كه خيال مي كرد حقّشان در انقلاب اسلامي خورده شده و در انتظار انقلاب بعدي بسر مي برد. با از هم پاشيدن كعبه آمال امثال وي و استقلال يافتن قزاقستان و اقدام رئيس جمهور آن كشور كه قزاقهاي پراكنده ( ديسپورا ) در دنيا را به سرزمين پدري فرا مي خواند ، قدير و عدّه اي ديگر با مشتي افاغنه آواره به كشور يادشده كوچيدند. برادر كوچكترش آقبه ردي نيز با وي رفت. امّا برادر بزرگترش ، هاشم ، همين جا مانده است. فرصت گفتگوي بيشتر نبود. دلم مي خواهد در زمينه برگشت و باز برگشت كذايي پژوهشي دقيقتر انجام دهم. مي خواهم بدانم پدر و مادر ما مهاجر بودند يا آنها كه جمهوري اسلامي ايران را به صوب قزاقستان ترك كرده اند. 

اطاق پذيرايي پر از مهمانهاي ديگر و عمدتاً ريش سفيدان ، آخوندها و غيرهم بود. روي فرشي كه بر حياط خانه پهن شده بود نشسته دو سه كاسه چاي قزاقي شيردار نوشيديم. بلافاصله ديس هاي كته برنج با گوشت هم برسفره نهاده شد. گلوي خشك را با آب يخ صفا داديم. ضمناً از محمود چمني راجع وضع صدور ويزاي حجّ عمره پرسيدم. خبر همان بود كه شنيده بودم : يك سري ويزا داده بعد قطع كرده اند. چرايش بماند ، بعد عمري انتظار قرار بوده اواخر بهمن يا اوائل دي به حجّ عمره مشرّف شويم. اين جوري كه پيش مي رود ، شايد باز يكي دو ماه تأخير بيافتد. تا كنون يك سال بيشتر از مدّت مقرّر در نوبت مانده ايم. نمي دانم ندانم كاري است يا كشاكش هاي سياسي كه ما ايراني ها را علّاف مي سازد. چاره اي نيست كه دقّ دلمان را سر بدشانسي خالي كنيم و بس ! زبان ندارد كه بگويد سر و ته پياز نيست.

نگران بودم از اتوبوس خط واحد دير بمانم . كسي نه در اول و نه در پايان اطعام آب بدستمان نريخت. با تكه پارچه اي دست ها را پاك نموده بيرون آمديم. دم در كوپپاش داماد خانواده را ديده صدقه را قبول باشد گفتم. عنايت و أبئلي را نديدم كه به خاطر آنها و زن پسر عمويم ( قاديشا ) از همّت آباد آمده بودم. از مشهد بردي هم ، كما في السّابق ، نشاني نبود. باز نورپيئس بود كه جايش را پر مي كرد. اتفاقاً عبدالله چمني را ديدم و چون حدس زدم به محل بر مي گردد پرسيدم ماشين دارد و مسافر هم مي خواهد يا نه ؟ برادرم قدر و پسر عمويم يحيا هم پيدا شدند. ظرفيت تكميل شد. عبدالله گفت كه بايد پسرش را هم بگيرد و راه افتاد. ما به دنبال او حركت كرديم. بين راه ابراز لحيه كردم و به يحيا گفتم يحيا ابن قصي ! توضيح دادم كه نام پدرش بايد اقتباسي از اسم يكي از اجداد پيامبر ( قصي ابن كلاب ) باشد و قوساي _ يعني دو ماه _ مالا يعني است. يحيا استدلال مرا نپذيرفت و گفت كه چون مادربزرگش پس از مدّتها انتظار دو پسر زاييده بود اسم دوّمي را قوساي گذاشته اند تا با پسر اوّل – تئنه ي – دو ماه خانواده باشند. اينك سال ها از فوت عموي يحيا هم گذشته و دو خاندان از برادران مذكور روابطشان ، چنانكه افتد و داني ، چندان گرم نيست. سردي روابط خانداني صله رحم را روز بروز ضعيفتر مي سازد. اين گونه مسائل مقتضاي تحوّلات اجتماعي است كه اگر آسيب هاي آن بررسي و چاره جويي نشود مي تواند منجر به بحران هويّت گردد. در محيط شهري با ضوابط خاصّ آن نمي توان روابط عشيرتي را حفظ كرد. تعصّبات قومي بكار دوره نو نمي آيد. جامعه مدني ايل و طايفه نيست كه همه زير ولايت يك شخص بوده مطابق اراده وي رفتار نمايند. شاكله جامعه تغيير يافته و بايد وفق آن عمل كرد. در اين مرحله برزخي است كه مشكلات مربوطه نمايان شده و اعصاب را متشنّج مي سازد. نفسانيات را بايستي با كاشتن فرهنگ مناسب در اذهان نسل موجود بازسازي نمود.

ايّوب كدي ، برادرعبدالله ، را هم - به پيشنهاد برادرم قدر - در خانه اش عيادت كرديم كه اخيراً از بيمارستان مرخّص شده است. با كسب اين ثواب با پژوي موصوف به خانه برگشته پس از تجديد وضو و تعويض لباس به مسجد آمدم براي اداي نماز عشاء ، تراويح و وتر واجب با جماعت. ماشاء الله اين روز ها ثواب از آسمان بر زمين مي بارد! امام جمعه و جماعت غايب بود. يكي از افاغنه كه در اين ليالي مبارك گاهي مؤذّن و مجري ادعيه نماز تراويح بوده است امامت را عهده دار شد. با ورزيدگي حاصله از حضور در ختم قرآن طي شش شب ، برگزاري نماز تراويح معمولي بسيار آسان مي نمايد. امام جماعت ما عادتاً آيات كريمه را شتابان تلاوت مي كند و به نظرم چنان مي رسد كه مدّ ضالّين سبع مثاني را از كلّ آن بيشتر طول مي دهد. خدا اجرش را زياد كند. بهر حال تا او هست ديگران داوطلب امامت جماعت اكثراً افغاني نمي شود. اسلام دين امّت محمّد ( ص ) است كه اصحابش از شعوب و قبايل گوناگون بوده بنا بر اوّلين قانون اساسي مكتوب دنيا از نعمت اخوّت بلاتبعيض برخوردار بودند. ما كجاييم و اهالي مدينه فاضله نبوي كجا؟!

در نماز بامداد امروز و نماز جمعه خود آخوند محمّدي حضور داشت. يكي از روحانيون معروف تركمن قبل از نماز جمعه وعظي به زبان فارسي بليغ گفت درباره عيد قربان و قصّه ذبح حضرت اسماعيل ( ع ) بدست امام الائمه حضرت ابراهيم ( ع ) . انابت و برخورد مؤمنانه اين دو نسبت به امر الهي و گفتگوي رقّت انگيز پدر و فرزند در حين عمل به فرمان خداوند جبّار سرشار از عبرت است. فقط نمي دانم چرا واعظ موصوف « ذبح » را به كرّات مكرّر مفتوح تلفّظ مي كرد.           

  

رمضانيات ( 6 )

الحمد لله توفيق استماع قرائت آخرين جزء هاي قرآن كريم نيز در نماز تراويح امسال مسجد خواجه احمد يسوي همّت آباد گرگان دست داد. با توجّه به اينكه قاري ها ختم را از اين جا آغاز كرده اند كارشان اداي فرض بوده و ما در آن شريك شده بوديم. ختم هاي بعدي سنّت بحساب آمده و جماعت از ثواب در همان درجه برخوردار خواهند بود. بهمين خاطر جماعت بحد اكثر رسيده بود و سرحالتر به نظر مي رسيد. كمتر كسي در الحاق به نماز تراويح تأخير مي نمود يا مي نشست. كمي زودتر جنبيده در صف نخست كنار يكي از چهاركولر گازي تالار جا يافتم كه باد خنكشان گرماي هوا را تخيف مي داد. چندان احساس عطش نمي كردم. دو نفر از صحنه فيلمبرداري مي كردند. كاري كه هرسال انجام مي گيرد. جوان خوش صداي تركمني با تحرير خوش آيندي اذان و قامت گفته و ادعيه بين هر چهار ركعت تراويح را مي خواند. وسط هاي ختم چراغ هاي سالن خاموش شد. نيروي ترانس هاي موجود مسجد از عهده تأمين برق آن همه وسايل الكتريكي روشن برنيامده بود. بلندگو قطع شده بود ولي صداي قاري براحتي شنيده مي شد. در تاريكي كولر ها همچنان كار مي كردند. مدتّي بعد همه جا روشن شد و تا پايان اين مراسم پرشكوه مشكلي پيش نيامد. پيش از اقامه نماز جماعت وتر پول اهدايي جماعت به قرّاء و امام مسجد و خدمه آن جمع آوري گرديده و اعلام شد هر كس مايل هست مي تواند در هنگام شمارش و توزيع سهم مشارٌاليهم حضور داشته باشد. امروز شنيدم كه مبلغ دو ميليون و اندي جمع شده است. از سوي هيأت امناي مسجد در حال تجديد بناي امام ابوحنيفه ( رح ) قزاق محله گرگان نيز حاج عبدالصّمد قزاق كه مقيم همين محل است براي گردآوري كمك به آن آمده بود. لابد به نيابت از سوي مرحوم پدرش حاج اسحاق اين را انجام مي داد. وانگهي قرار است بزودي به قزاق محله كوچ كند. طبق گزارش مكتوب كوتاهي كه به برخي ارائه شده است پروژه بازسازي اين مسجد تاريخي از اسفند 1389 با برآورد اوليه 400 ميليون تومان آغاز شده و تاكنون مبلغ 222 ميليون هزينه شده است. اين عمليات نتيجه اهتمام هيأت امناي جوان مسجد و همياري اهل سنّت و جماعت منطقه و مساعدت مقامات استانداري ، شهرداري و اوقاف در اعطاي مجوّز هاي لازم مي باشد. بدينسان مسجد سابق در چهار طبقه تجديد بنا شده و اداي نماز هاي جمعه و اعياد فطر و قربان براي جمعيت روزافزون نماز گزاران ميسّر خواهد شد. تأسيسات جنبي مسجد برگزاري ساير مراسم فرهنگي و مذهبي را هم ممكن خواهد ساخت. كلاس قرآن وكتابخانه هم جهت استفاده مردم پيش بيني شده است. يعني مقتضيات زمانه در نظر بوده است. با آرزوي توفيق الهي مبلغي ناقابل تقديم گرديد. ساختمان چهار طبثه مسجد مزبور در 1200 متر مربع زيربنا مظهر تعاون علي البرّ والتّقوي اهالي منطقه و حسن رابطه نظام با اتباع خود مي باشد كه به شايعات بدگمانان مبني بر كارشكني در چنين اموري خاتمه مي دهد. فعلاً چاره اي نيست كه امسال هم نماز هاي تراويح و جمعه و اعياد مسجد موصوف در كوچه و خيابان مجاور اقامه شود. ختم 30 جزء قرآن كريم نيز از امشب شروع و تا شش شب طول خواهد داشت. خدا قبول كناد !

حضرت رسول الله ، محمّد مصطفي ( ص ) هر سال كلّ قرآن را از جبريل ( ع ) در اين ايّام تحويل مي گرفت. با عنايت به بهار قرآن بودن اين ماه مبارك رسم شده است در اين ليالي پربركت ختم قرآن انجام شود. نمي توان به صرف سرعت تند تلاوت قاريان موجود عبادت ايشان و مستمعين را مورد ترديد قرار داد. انّ الاعمال بالنّيات. بنده اگر با چنين تلاوتي مفهوم آيات را نفهمد نيز از ثواب محروم نخواهد ماند. كما اينكه در سرعت عادي نيز معني بسياري از كلمات الهي مفهوم نيست. باز هم گوش جان به الهامات قدسي داده مي شود. اين ايراد هاي بني اسراييلي را بايد پشت گوش افكند. البتّه اوليتر اين است كه سرفرصت قرآن را با ترجمه و تفاسير معتبر بخوانيم تا مشمول هدايت و فرقان شويم انشاءالله !