رمضانيات ( 18 )

قزاق را هست چند مثل

بس كار آيند درعمل

هيون خورد چوب تر

چون نگذرد از گذر

گرگ هم نگيرد سگي

به قلّاده اش چون كشي

من اشتري چوب خورم

ازغير پل نگذرم

هم نباشم آن راعي

كز سگ خواهم بس رامي

سگ هاي من اطفالند

كز كنفم بدحالند

اي كاش مرا مي كشتند

روزي زحقّ مي جستند

چون پدرست هر دولت

اطفال بايد پرمكنت

در يد دارد گرهر فيء

خلق ندهد از آن شيء

جمله شوند تن پرور

معضل شده پس بدتر

دست را كند بيشتر باز

تا خلق شود ثروت ساز

در اين شبها شد شهيد

او كه هرگز كس نديد

بيت المالش پر ز مال

بر گردنش يك وبال

گر شيعه ايم علي را

پيرو شويم ولي را

به آب مزن بي گدار

به سگ بده اختيار

سيلي بود اندر پيش

گرگي پايد دشمن كيش

پل را بساز معبرت

تا گرگ كني مسخرت