امت همان قبایل و شعوب است

امت همان قبایل و شعوب است
که شرط آن وصلت بین قلوب است
ملت نیز هم بباشد هرکدام از ادیان
که حق نگفت بیهوده بد از ایشان
تنها انذار که فرمودست انسان را
عصیان مباد یکی فرصت شیطان را
انس و الفت باید کنند زن و مرد
میانه خویشاوند هرگز مباد گشته سرد
هر آنکه او بباشد داناتر و داراتر   
نمی شاید خودش را بشمارد والاتر
عمر آدم فرصت باشد عمران را
ورنه زیستن گردد خسران زا
هر چه ساختی با دیگری همانا
تو را سازد در زندگیت توانا
قدر تقدیر گر گزاری تو شایان 
امر خود را خوش رسانی به پایان
هرگز مباش غره به خویش زینهار
امکان داده به عصر تو کردگار
شکر نعمت همانا هست اسلامت
 ز کفر آن تهی گردد دستانت
زمین بودست فرش همه زنده ها
در آن مکن پس تو نابود ذره را
قرآن بوده دستور کار در دنیا
غفلت از ذکر آن عمر را کند بیمعنا 
بهر درکش باید بودن بس هشیار
جوارح و هوش تو باید بود خوش درکار 
چون شناسی غیر خود را در هر سو
مسائل را دریافته جوابش را از آن جو
عبرانی و نصرانی تعبیر کردند کتاب را
بنموده اند بهر حال با چند خطا صواب ها
باید گرفت عبرتی تا نیل شود عزتی
بی تعارف با ایشان ما بکشیم ذلتی

کورش گویا قریش است

حم کدیگفت:

فروردین ۲۸, ۱۳۹۸ در ۱۰:۱۵ ق٫ظ

کورش گویا قریش است
همان که بس پلید است
محمد گفت ایلاف را
ز شرک باید کشید دست

آن را برید سر زنی
نسلش برید دشمنی
آن گجسته سکندر
که می کرده من منی

دایها بوده از سکا
میهن نمودند رها
آل زن کورش کش
نام ایران برد فرا

اما سپس ساسان ها
ناسپاسان از آنها
از شومی چنین شر
از هم پاشید سامانها

هم خط های بستوده
ندای حق بشنوده
شاخ هر دو شکستند
روی آورده به توده

صهیون زده بین سکه
کورش – ترامپ یک دیده
شورش کرده اینک شرک
خنده باید هم گریه

ترامپ بود خارجی

حم کدیگفت:

 

فروردین ۲۸, ۱۳۹۸ در ۸:۰۷ ق٫ظ

ترامپ بود خارجی
این ندارد تازگی
زنازادست انتری
از هر شری بدتری
مهر کفرش آشکار
بدان کرده افتخار
دجال بوده بر علن
یکی کذاب پر سخن
خران دارد او بسی
سران نامد ناکسی

دولت شهر مدینه؛ سیر شکل گیری دولت در عهد نبوی

دولت‌شهر مدینه؛ سیر شکل‌گیری دولت در عهد نبوی 

توسط ندای اسلام

- بهمن ۱۰, ۱۳۹۷

پیشینۀ اندیشۀ سیاسی مسلمانان، به شکل‌گیری دولت در عهد نبوی برمی‌گردد، و در واقع «دولت‌شهر مدینه» اساس و بنیاد اندیشه و عمل سیاسی در تاریخ اسلام است. گرچه تشکیل حکومت و دولت از اهداف اولی و بنیادی دعوت و رسالت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم نبود، اما به‌عنوان یک امر اجتماعی و ضرورت انسانی مورد توجه قرار گرفت و از بسترها و ظرفیت‌های آن برای پیشبرد اهداف دینی و دعوی و ارائۀ شیوۀ زیست عدالت‌‌محور و قانون‌مدار استفاده شد.

 

دولت مدینه براساس یک «قرارداد اجتماعی» شکل گرفت. سیرت‌نگاران و مؤرخان اتفاق‌نظر دارند که در مدینه قبل از تشکیل دولت، نخست «قرارداد اجتماعی» منعقد شد و ۷۲ تن [به روایتی ۷۳ تن] از نمایندگان قبایل که افراد سرشناس و برجسته بودند، این قرارداد را پذیرفتند و امضا کردند. پس از این قرارداد پیامبر به مدینه تشریف آورد و دولت مدینه تشکیل شد.

امروزه نظریۀ «قرارداد اجتماعی» یا «میثاق اجتماعی» در حوزۀ جامعه‌شناسی سیاسی بسیار مطرح است. در عصر جدید، این نظریه از زمان ژان ژاک روسو (۱۷۱۲ ـ ۱۷۷۸م. متفکر سوئیسی ـ فرانسوی قرن هجدهم میلادی و عصر روشنگری اروپا) مطرح شده است.

 

آن‌حضرت بعد از تشریف‌آوری به مدینه سه کار مهم انجام داد: ۱٫ نخست مسجد النبی را ساخت و قبل از آن در قبا مسجد ساخته بود؛ ۲٫ میان مهاجرین و انصار پیوند اخوت و برادری برقرار کرد که درواقع احیای نظام ولاء عرب‌ها بود؛ ۳٫ میثاق و قرارداد مدینه را برای تعیین و رعایت حقوق دینی و مدنی مسلمانان و یهودیان تنظیم کرد.

 

پیامبر با تنظیم این پیمان‌نامه‌ به جامعۀ مدینه نظم بخشید و جامعۀ جدیدی را برای ساکنان آن سازمان داد. این پیمان‌نامه مطابق اصول و ارزش‌های انسانی با الهام از تعالیم وحیانی تنظیم شده بود و با ساختار قبلی جامعۀ مدینه و سرزمین حجاز که براساس تعصبات نژادی و قبیله‌ای استوار بود، اختلاف اساسی داشت.

 

پیامبر پس از برقراری صلح و معاهده‌های نظامی و سیاسی با ساکنان مدینه و قبائل اطراف مدینه، تصمیم گرفت پیام دین توحیدی را به امپراتوری‌های جهان برساند و آنها را نیز به همراهی با نهضت اجرای عدالت الهی فراخواند و برای برقراری روابط سیاسی برای رومیان و ایرانیان نامه فرستاد. معروف است هنگامی‌که رسول‌خدا امپراتور روم و خسرو ایران را به پذیرش اسلام دعوت کرد، نپذیرفتند و دعوت آن‌حضرت را رد کردند. سپس پیامبر از سوی خود نامه‌هایی برای پادشاهان و امیرانی که زیر سیطرۀ آن دو بودند فرستاد، از قبیل حبشه، غسانی‌ها، مردم بحرین، عمان، یمن، نجران، حضرموت، مُهره و دیگران. برخی از اینها پذیرفتند و رستگار شدند و برخی نپذیرفتند و به تباهی افتادند.

 

جهان اسلام تا حدود صد سال پیش یعنی نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری قمری برابر با ربع اول قرن بیستم میلادی و رخداد بزرگ فروپاشی امپراتوری عثمانی، از یک مرکزیت سیاسی و قدرت جهانی در عرصۀ بین‌المللی برخوردار بود. با از دست رفتن این مرکزیت سیاسی، جهان اسلام با چالش‌های داخلی و تهدیدهای بیرونی بسیاری مواجه شد، از جملۀ این چالش‌ها و یکی از مهم‌ترین آنها چالش در حوزۀ اندیشۀ سیاسی بود. طی این صد سال، متفکران و اندیشمندان مسلمان و جنبش‌های اسلامی، کوشش‌ها و تأملات بسیاری را در این زمینه انجام داده و آزمون و خطاهای بسیاری را تجربه کرده‌اند. براین اساس ما همواره و به‌ویژه در دنیای امروز نیازمندیم که به بعد سیاسی سیرۀ نبوی و تاریخ اندیشۀ سیاسی اسلام توجه جدی بکنیم. به مطالعه و پژوهش دقیق و وسیع در این زمینه بپردازیم و تلاش کنیم با نگاهی آگاهانه، منصفانه و واقع‌گرایانه به تحلیل درستی در این زمینه برسیم، و بر اساس یک تحلیل درست، وضعیت سیاسی امروز جهان اسلام و ساختار دولت‌های موجود در کشورهای اسلامی را ارزیابی کنیم.

 

متن کامل این مقاله را در شمارۀ ۷۴-۷۵ مجلۀ ندای اسلام بخوانید

ادامه نوشته

از ترجمه های آبای

ای.آ.بونین

 

 

مترسانم از طوفان

گو خروشد کوه و رود

سخت بتوفد گر باران

آذر آید یا فرود

 

آبی حریر، آسمان

دانم رخشان می شود

گل بهمن بو فشان

فرش بر زمین گسترد

 

از برف و یخ ترسم نیست

ترساندم دیگر چیز

غم و یار و بختم نیست

عمری کرده جست و خیز

 

غمم شده تلنبار

می نگرم شما را

بیگانه ام چو اغیار

غریبه ام فرادا

  ☆☆☆

 

حکومت بر مردم چه سان شود خود آسان ؟

دوست بدارد همان را که دوست دارند همانان

طمأنينه نموده ، بر نفس شده مسلط

بی تکبر، بی ذلت، عمل کن  چون مهان

 

نزد کس خود هرگز بروز مده اضطراب

با اینهمه در شورا پرسا بشو از صواب

برخی را گه بترسان با یافتن عیبشان

اندر دل بعضی ها خوش بنما فتح باب

 

دیده مشو بر مردمت هیچ ترسان

جلوه بکن یک بگذشته خود از جان

خشم و غضب بد نباشد گاه به گاه

در عین حال پرهیز نما از عدوان

 

در همه جا خود را نما پردیده

نی چون کلاغ نوک بزنی گندیده

کودکانند مردمان زانها مشو زورستان

بی حرجست هرچه به لطف سلفیده

 

لاف  گزاف هان بزن براحتی در غربت

در تنگنا ولیکن از زه مکن پس غفلت

غریبه را خوانده خصم، مردمت را ترسانده

تراشیده بهانه بهره بجوی از فرصت

 

    ☆ ☆ ☆

 

 

ادامه نوشته

از ترجمه های آبای

لرمانتف

 

باز هم شوم خوشباور

تن به حرفت دهم در

آن صوفی را معمم

نخوانمش بدگوهر

پاک نهاد درستکار

هست بگویم دور و بر

اگر بوسد یا خندد

سویش زنم بال و پر

 

شفا یابد دل ریش

از لذت کم و بیش

آدم نیک نگوید

حرف پوچ بس پریش

عمر رفته رویایی است

تعبیر یابد چه سان خویش

 

گفته بودم"باور نما"من نالان

از باورت چه یافته ام ای جانان؟ 

قلب مرا خون بکرد

عمر ضایع، مرده جان

در پی عقل بس گشته

از ابتلاء شد ویلان

هیچکدام را نیافته

فکرم انداخت در نهان

مسموم کردم سر تا پا

این پر فریب بد جهان

بر خوردی و فهمیدی

تنها دادی سر تکان

مگر داری باز حرفی؟ 

باور کنی حال بدان

 

☆ ☆ ☆ ☆

 

ج.بایرون-لرمانتف

بیا، بیا ای شاعر! خاطر بود مکدر

با تنبور زرینت بیا اندک نزدیکتر

انگشتان دهگانه در طول تار چون جنبند

یک نوای مینوی آید به گوش چه بهتر

 

گر بحت بد نابود مرا نسازد

امید لابد خاطرم را گشاید

در دیده ام قطره اشکی خشکیده

ز گریه ام آب شده فرو مگر نیاید؟ 

☆ ☆ ☆ ☆

 

گوته-لرمانتف

 

در شب تار کوه چو سنگ

به خواب رود بس خمار

برهوت را کرده منگ

شب را پوشد بیقرار

 

گرد نخیزد از جاده

برگ ناتوان از تکان

تو هم گردی آسوده

چو صبر کنی کم زمان

 

    ☆☆☆

ادامه نوشته

ترس می کشاند به جنگ

 

ترس می کشاند به جنگ
پوشش باشد نام و ننگ
ترسان برد دست به تیر
آرام ایستد لیک دلیر
عمو سام است بزدلی
در کلام است قلدری
از ترس مرگ تمرگد
یعنی که سخت بترسد
گرچه دم از زور زند
بهر خویشتن گور کند

شرع و شارع

شرع و شارع هم ریشه است
و این شایان اندیشه است
محمد ساخت یک امت
که بینشان هم شیعه است
اسوه خوانند حسین را
تقیه گویند خوش شیوه است
آنچه دانست آن سید
حق ناس رنجیده است
از این گونه شیعیان
مهدی رویش گردیده است

حکمت 104 یسوی

حكمت 104یسوی

 

از مردمان سالك رهنمائي نخواسته ،

چرا دوستان نگريم ؟ چونكه خطا بكردم .

ذكر حق را شب و روز ورد لبم نساخته ،

ايا دوستان ، همانا ، بر خود جفا بكردم

ياد الله دلها را روشنائي ببخشيد ،

عاشقان را خداوند مژدگاني بفرمود ،

نسيم عشق رسول را از حق هديه بگرديد ،

بدين سبب ، همانا اشكم گوا گرفتم

الله گويد عشّاقم پشت براق نشيند ،

ذاكران ياد حق غرق رحمت بمانند ،

گريندگان بيگمان ديدار من ببينند ،

ديدارم را در بهشت باري روا بكردم

وعده كرده عشّاق را يكصد هزار خود براق ،

ملامت خلايق از ايشان است در فراق ،

در اين عالم چشمان را او بباشد چلچراغ

اندر عقبي صد هزار من قصر عطا بكردم

فرد بي درد آدم نيست ، هلا ، اينرا بدايد ،

فرد بيعشق حيوانيست ، گوش را به من سپاريد ،

در دلهاتان عشق گر نيست گريه به خود نماييد ،

گريان ها را سهم خاص از عشق عطا بكردم

گر بنده اي ، زينهار ، من مني را كن رها ،

تا بسحر كوشيده جان را بده بس اذا ،

گمراهان را ز شفقت باري بباش رهنما ،

با نظري دلها را بس با صفا بكردم

بر اهل درد ، همانا ، هم درد و هم درمانم ،

هم عاشق و همانا  هم معشوق جانانم ،

رحم آورم ، رحمانم ، همانا من سبحانم ،

دلهاشان را با نظر پر از نوا بكردم

ياد حقّ را گر كسي تا بسحر نمايد ،

سر شك او بوستان كوه و كمر نمايد ،

تنها خواند الله را كاري دگر ندارد ،

آن عاشق را از مردم باري سوا بكردم

گر گذارم بر زمين باد عشق را نتابد ،

دفتر سازم گر آنرا عمري فرجام نيابد ،

آنكه شناخته حق را خان و رعيت نداند ،

آن بنده را در راهم من مبتلا بكردم

هركه باشد خود شيدا ، از مال بود بي پروا

در راه سازد همانا مانند خاك او سر را ،

هم ظاهرش هم باطن سپس گردد مصفّا ،

اندر بام قيامت من شاه و را بكردم

خدا ترسان كه مال را ننمودند انتخاب ،

حق را گفته هميشه نرفته اند خود بخواب ،

در خواب و در بيداري خدا كرده خود خطاب ،

باز بكرده چشمشان باري بينا بكردم

آنكه دارد روزه را تا نمايد خود ريا

نماز خوانده بگيرد در دست خود سبحه را

شيخي كرده ادّعا ليكن بساخت غيرها

دم آخر ايمان را از وي جدا بكردم

عاشق بوده خود بر حق ، بنده او خواجه احمد ،

مستمع صادق را همانا باد صد رحمت ،

دعا كنيد نبيناد نه محنتي نه زحمت ،

اي عاقلان با حرفي مطلب ادا بكردم 

قریش عین کورش است

قریش همان کورش است

شأنش بر داد شورش است

محمد گفت ایلاف را

ز شرک باید کشید دست

 

شاه را برید سر زنی

نسلش برید دشمنی

گجسته ای ز مقدون

اسکندر نام من منی

 

دای ها بوده سکایی

میهن دادند رهایی

بوده آل کورش کش

مردم بایشان مباهی

 

اما سپس ساسان ها 

همان مشت نادان ها

نام اشکان نهفته

بهم زدند سامان را

 

هم خطان محمد

امت کرده مجدد

شاخ دیو را شکسته

از خلق بوده مؤيد

 

صهيون زده باز سکه

کز دل زند خون چکه

نقشش کورش با ترامپ

شرک گرفته چون قوه

 

هم خندانند هم گریان

کل مسلم زین جریان

تنها سنگر ایرانست

ضد دجال هم الآن

وله رمه ن

ءبىر وله رمه ن نه مه مىن

وله ده الماي جو'ره مىن

زامانامه ن سايكه سه

ءار جاعدايعا كونه مىن

اكه-شه شه كه لسه ده

مه ن ده مه يمىن كه ته مىن

ولار به زگه ن توپىراقتى

كه ل ده سه ده ته به مىن

بو'لىنگه ننه ن بو'لدىر گی

الما ده سه -اق سه نه مىن

تارشىلىققا بو'ل ه لده

ازامات بوپ توزه مىن 

سونىمه نه ن ماك^دەيدى

ءوزىم جازىپ کوره مىن

تو'رىپ الا بىله كتى

حاققا قاراي جه له مىن

ولی شاید ذو اذن

ولی شاید ذو اذن

بهر سمع هر سخن

تا بشنود نقد خویش

نه بت سازی کرده بیش

خود ننماید کردگار

دورش بسی پرده دار

هرکو نمود بی نیاز

به کبر کند دست دراز

کورش که بود ذوالقرنین

سکا زنیش برد از بین

سجده باید تک رب را

ورنه ماند کس تنها

با اهریمن انبازست

هرکه به خود پرنازست

أنس بشاید انسان را

انس بشاید انسان را
چنین شاید حیوان را
فقط وراست اختیار
در بستن پیمان ها
مرد و زن و خویش و قوم
بر هم کنند عدوان ها
لذا بهر صلح و سلم
باید جویند درمان را
هجرت کرده از قریه
مدینه شاید اسکان را
آنجا ز جهل رهیده
بیدار شود وجدان ها
این شاکله پاس خواهد
بلکه شاید قربان را
قبیله، شعب و قوم نیز هم
ایلاف کنند عمران را
ور نشناسند هم را حق
کشور دهند خصمان را

 

     * * *

جامعه دان امت را

باعث هر الفت ها

ولی دارد اگر هم

عهده دارست خدمت را

ورا باید گوشی تیز

تا بشنود صحبت را

هم بایدش یارایی

شکست دهد هر بت را

معبودشان ، لامکان

هر جا دارد سطوت ها

برتر بوده از زمان

جاری کند حکمت را

هر چه یابد پس وقوع

از او یابد قوت را

در عرصه کمالش

تکمیل خواهد خلقت را

یعنی کرده خود تقدیر

این را سازیم امت ما

بر هم کنیم اعتداء

پی خلق بدعت ها

لکن نباشد ممکن

نابود کنیم هر هست را

Дәурен қуат "Алаш"сыйлығы...

 

 

Сүйінші!  779  8 пікір 12 Сәуір, 2019 сағат 17:14

Дәурен Қуат "Алаш" әдеби сыйлығының иегері атанды

Abai.kz

Abai.kz ақпараттық порталының құрылтайшысы, жазушы Дәурен Қуат "Алаш" әдеби сыйлығының иегері атанды, - деп хабарлайды Абай-ақпарат "Қазақ әдебиеті" газетіне сілтеме жасап.

"Қазақ әдебиеті" газетінің жазуынша, Қазақстан Жазушылар одағы хатшылығы мәжілісінің шешімімен 2019 жылдың 5 сәуірі күні Халықаралық "Алаш" әдеби сыйлығы (2017-2018) төмендегі қаламгерлерге берілген.

Олар:

Ғұсман Жандыбаевқа “Арман ауыл” өлеңдер жинағына;

Нұрдәулет Ақышқа “Рақымсыз көктем” әңгімелер жинағына;

Сайлаубай Жұбатырұлына “Абыржы”  3 томдық шығармалар жинағына;

Қайсар Әлімге “Міржақыптың оралуы, Возвращение Миржакипа” хикаят сапарнамасына;

Шәмшиябану Хамзаға II томдық шығармалар жинағына;

Мира Шүйіншалиеваға “Ар азабы” пьесалар, хикая мен әңгімелер жинағы үшін;

Дәулеткерей Кәпұлына “Терісбұрау” өлеңдер жинағына;

Мырзан Кенжебайға “Өттің дүние” өлеңдер жинағына;

Сайлаубай Тойлыбаевқа  “Сарноқай саздары” жинағына;

Нармахан Бегалиевке "Жаз - жалбыз" өлеңдер жинағына;

Байбота Қошым-Ноғайға "Жұмақ нұры" өлеңдер жинағы;

Зейнолла Тілеужановқа «От адам» өлеңдер жинағына;

Нұржан Қуантайұлының «Асыл сөз» роман және әңгімелер жинағына;

Дәурен Қуатқа “Бөрісоқпақ” әңгімелер жинағына;

Өмірзақ Қажымғалиевке “Жаңғырық” трилогиясы үшін;

Мінуар Әкімхановқа “Көңілге тұнған көп сурет” өлеңдер жинағына;

Патигүл Мақсатоваға Патям “Хар пәсилнин гузаллиги бар” өлеңдер жинағына;

Әмина Құрманғлиқызына “Әулет пен нәубет”  шығармалар жинағына;

Серікбай Оспановқа “Алқоңыр” өлеңдер жинағына берілді.

Қош! Қазақстан Жазушылар Одағының халықаралық «Алаш» әдеби сыйлығы 1992 жылдан бастап беріліп келеді. Осы сыйлықты Abai.kz ақпараттық порталының құрылтайшысы, М. Қашқари атындағы және Ғ. Мүсірепов атындағы әдеби сыйлықтардың лауреаты, «Қазақ әдебиеті» газетінің бас редакторы, жазушы Дәурен Қуаттың алғаны бүкіл Abai.kz ақпараттық порталы оқырмандары үшін қуаныш.

Біз сондықтан да, әдебиет әлеміне өзінің "бөрі соқпағын" салған жазушы Дәурен Қуатты және осы сыйлықты алған басқа да қаламгерлерді шын жүректен құттықтаймыз.

Алар асуларыңыз аласармасын!

Abai.kz ақпараттық порталының ұжымы

Қажы Мұқамбет Қаракедей 2019-04-14 08:59:39

Дәурен болдың қуатты

Табала алғандай суатты

Еңбектерің ал енді

Бағалана бастапты

Құтты болсын бұл сыйлық

Бола бергей атақты

Елдің тауып сен бабын

Қазана бер сауапты.

نفسم همان ذهنم است

نفسم همان ذهنم است
که زایای فکرم است
کارایی آن را بین
که بر مخم دارد دست
پس مغز من ابزار ست
که ذهن با آن درکارست
نفسم باشد چون عالی
رب را عین پرگارست
عامل بوده چون خدا
دنیا را هست خوش نوا
وگر سازد بدترش
حقش شود پس فنا
ولی نبود این ممکن
طلب بود خود موهن
قدر وقضاست الهی
این را داند هر مؤمن

 

ادامه نوشته

محمد است بستوده

۲۵ فروردین ۱۳۹۸

 

محمّد، قهرمان ضد روحانیون در دوران روشنگری اروپا

جان تالن | ترجمه: ع.ب

در قرن ۱۶ میلادی چاپ ترجمه قرآن و انتشار عمومی آن در اروپا اقدام بسیار تهوّرآمیز و خطرناکی محسوب می‌شد؛ به نظر روحانیون کلیسا این کار ممکن بود باعث فریب و گمراهی مردم شود. به عنوان نمونه، این حداقل اعتقاد شورای پروتستان شهر باسیل (Basel) در ۱۵۴۲ بود که با زندان افکندن یک چاپخانه محلی که قصد چاپ کتاب مقدس مسلمانان را داشت نمایان شد، البته این پروژه با مداخله «مارتین لوتر» (Martin Luther) اصلاح‌طلب مسیحی که اظهار داشت: «هیچ راهی برای مبارزه با ترک‌ها- امپراطوری عثمانی- بهتر از انتشار و در معرض افکار عمومی قرار دادن دروغ‌های محمد نیست»، سرانجام عملی گردید.

به این ترتیب چاپ ترجمه قرآن در ۱۵۴۳ این کتاب را در دسترس روشنفکران اروپایی قرار داد. البته بیشتر آنان قرآن را مطالعه می‌کردند تا با شناخت اسلام بهتر بتوانند علیه مسلمانان مبارزه کنند. البته کسان دیگری هم هدفشان از خواندن قرآن زیر سئوال بردن دکترین مسیحیت (تثلیث) بود. از جمله مایکل سروتوس (Michael Servetus) دانشمند جامع علوم دینی و تئولوژیست معتبر کاتالونی استدلال‌های قرآنی فراوانی را در رد تثلیت مسیحیت مشاهده و عرضه کرد و در نوشته‌اش محمد را اصلاح‌طلبی که مردم را به سوی توحید خالصی که کلیسا آن را با تثلیت به انحراف غیر عقلانی کشیده دعوت می‌کند معرفی کرد. پس از انتشار این نظریات (از دید کلیسا) کفرآمیز، «مایکل سروتوس» توسط دادگاه تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک به مرگ محکوم گردید و سرانجام در جنوا (ایتالیا) در میان کتاب‌هایش به آتش کشیده شد.

در دوران روشنگری اروپایی تعداد دیگری از نویسندگان غربی محمد را به عنوان قهرمان ضد سلطه روحانیت معرفی کردند، برخی نیز اسلام را فرم خالصی از خداپرستی توحیدی، و قرآن را نیایشی در محضر آفریدگار یافتند. در سال ۱۷۳۴ (حدود دو قرن بعد)، جرج سیل (George Sale) ترجمه جدیدی از قرآن عرضه کرد و در معرفی کتاب، تاریخ ابتدای اسلام را نیز شرح داد. او نیز پیامبر اسلام را یک بت‌شکن اصلاح‌گر و ضدّ سلطه روحانیون معرفی کرد که باورها و رفتارهای خرافی و موهوم مسیحیان سنّتی را مطرود ‌شمرده و با فرقه قدّیس‌تراشی و یادگارهای مقدس و با فساد روحانیت حریص و آزمند مخالفت می‌کند.

ترجمه «جرج سیل» از قرآن، در انگلستان به صورت گسترده خوانده شد و مورد تمجید قرار گرفت، برای بسیاری از خوانندگان این کتاب، محمّد نماد یک جمهوری‌خواه (طرفدار حاکمیت ملت) و ضدّ سلطه روحانیت به شمار آمد. این ترجمه از انگلستان هم فراتر رفت؛ «توماس جفرسون» (Thomas Jefferson) پدر پایه‌گذار آمریکا، نسخه‌ای از آن را از کتابفروشی ویلیامزبورگ (Williamsburg) در ویرجینیا در سال ۱۷۶۵ خرید و به راهنمایی این کتاب توانست به خداپرستی فیلسوفانه‌ای پی ببرد که از مرز و محدوده باور به اعتراف و خرید گناه کلیسایی بسی فراتر بود (کپی قرآن جفرسون اکنون در کتابخانه کنگره قرار دارد و مورد استفاده نمایندگان مسلمان برای سوگند خوردن به کتاب مقدس قرار می گیرد. این نسخه برای نخستین بار توسط کیت الیسون (Keith Ellison) در سال ۲۰۰۷ مورد استفاده قرار گرفت). همچنین در آلمان، ادیب بزرگ «گوته» (Goethe) این ترجمه را خواند که به او کمک کرد تا احساس تحوّل یابنده‌اش درباره محمد را به عنوان یک شاعر پیامبرگونه به زیبایی بیان کند.

همچنین در فرانسه «وُلتر» (Voltaire) ترجمه «جرج سیل» را در کتابش تاریخ جهان، روح ملت‌ها (۱۷۵۶) مورد ستایش قرار داد. او محمد را به عنوان مُصلِح مؤثری که رفتارهای دینی خرافی و موهوم مسیحیت را منسوخ و قدرت روحانیون فاسد را ریشه‌کن کرد، تصویر نموده است. در اواخر قرن ۱۸ میلادی «ادوارد گیبون» انگلیسی ((Whig Edwad Gibbon)، که هر دو اثر جرج سیل و ولتر را خوانده بود، در کتابش«تاریخ زوال و سقوط امپراطوری روم» محمّد را با سخنان درخشانی این چنین معرفی کرد:
«باورِ محمّد از هرگونه شک یا ابهام آزاد است و قرآن گواهی شکوهمندی از یکتایی خداوند است؛ پیامبر مکه عبادت بُت‌ها و نمادهای پرستش ستارگان و خورشید را رد کرد، با منطقی که هرچه طلوع کند غروب می‌کند و هر آفریده‌ای سرانجام می‌میرد و هرآنچه زوال پذیراست نابود می‌شود. در آفریدگار جهان، الهامات عقلانی محمد، هستی بی‌نهایت و ابدیّت بی‌شکل و مکان و بی‌مانند و بی‌صورتی را تصدیق و ستایش می‌کند و به پنهان‌ترین لایه‌های تصوّرات ما القاء می‌نماید. همان واجب‌الوجودی که از چیزی زاییده نشده و در نهایت جلال و کمال است. یک خداپرست فرهیخته ممکن است که به عقیده محمد بگراید، عقیده‌ای چنان عالی و شکوهمند که فوق درک فعلی ماست.

اما این ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) بود که آن پیامبر را قلباً و در نهایت زیرکی دریافت کرد و پس از خواندن ترجمه فرانسوی قرآن توسط کلود اتین ساواری (Claude-Etienne Savary) که در سال ۱۷۸۳ منتشر گردید، سعی کرد خود را همچون «محمدی جدید» جلوه دهد. ساواری که ترجمه خود را در مصر، که آهنگ زبان عربی بر همه جا طنین داشت تهیه کرده بود، کوشید زیبایی آن را در متن خود وارد نماید، ساواری همچون جرج سیل در معرفی مفصلی، محمّد را مردی بسیار بزرگ، فوق‌العاده، نابغه در میدان جنگ، مردی که می‌دانست چگونه وفاداری و صداقت را در میان پیروانش ایجاد کند معرفی کرد. ناپلئون این ترجمه را در کشتی، که او را در سال ۱۷۹۸ به مصر می‌برد، خواند و تحت تأثیر تصویری که ساواری از محمد به عنوان یک ژنرال برجسته و عالی و قانونگزار خردمند ارائه داده بود، کوشید یک «محمد جدید» شود و امیدوار بود که علمای مصر او و سربازان فرانسوی‌اش را که می‌خواهند مصریان را از زیر سلطه استبداد (امپراطوری) عثمانی برهانند به عنوان دوستان اسلام بپذیرند. او حتی ادّعا کرد که ورودش به مصر قبلا در قرآن ذ کر شده است!

ناپلئون یک ایده آرمانی و روشنگر از اسلام، به عنوان دین یکتاپرستی خالص داشت، در واقع شکست لشکر‌کشی‌اش به مصر، بعضاً ناشی از نظرش درباره اسلام بود که کاملا با دینداری علمای مصر مغایرت داشت؛ با این‌حال ناپلئون درتصوّر خود به عنوان یک «محمد جدید» تنها نبود؛ گوته مشتاقانه اظهارکرد که امپراطور (ناپلئون) «محمدِ جهان» است! و ویکتور هوگو(Victor Hugo) نویسنده فرانسوی او را به عنوان «محمّدِ غرب» وصف کرد. ناپلئون در اواخر عمرش در تبعید به جزیره سنت هلن و بازنگری در شکست خود، همین تصوّر را داشت و درباره محمد و میراث او به عنوان مرد بزرگی که جریان تاریخ را تغییر داد قلم‌فرسایی کرد. محمّدِ ذهن ناپلئون، پیروزمند، قانون‌گذار، قانع‌کننده، دارای شخصیت کاریزماتیک و تداعی کننده خود ناپلئون بود، اما ناپلئونی که موفق‌تر بود و مسلماً هرگز به یک جزیره سرد منزوی در جنوب اقیانوس آرام تبعید نشده بود.

آرمان محمد به عنوان یکی از مهمترین قانون‌گذاران، به قرن بیستم کشیده شد. آدولف وینمن (Adolph A Weinman) مجسمه‌ساز آمریکاییِ آلمانی الاصل، محمّد را در کتیبه‌ای که در سال ۱۹۳۵ در سالن اصلی دادگاه عالی آمریکا (U.S. Supreme Court) ساخت، در میان ۱۸ قانون‌گذار قرار داد. مسیحیان اروپا در کلیساهای متفاوتی شناخت نقش ویژه محمّد به عنوان پیامبر مسلمانان را در برنامه خود قرار دادند. برای استادان کاتولیکی همچون «لویی ماسینیون» (Louis Massignon) یا هانز کونگ (Hans Kung) همچنین استاد اسلام‌شناس اسکاتلندی «مونتگومری وات» (Montgomery Watt) این بهترین موقعیتی بود که گفتمان صلح‌آمیز و زیربنایی میان مسیحیان و مسلمانان را حمایت کنند.

این‌گونه گفتگوها امروز نیز ادامه دارد، اما (متأسفانه) در غوغای ضدّیت سیاستمداران افراطی راست در اروپا و غیر آنها با اسلام، به شدت تحت شعاع قرار گرفته است. آنها با شیطانی جلوه دادن نقش محمّد، به سیاست‌های ضدّ اسلام خود دامن می‌زنند. از جمله «گرت ویلدرز» (Geert Wilders) سیاستمدار آلمانی، محمّد را یک تروریست، بچه باز، و بیمار روانی نامیده است. این وجهه منفی، از یک سو توسط مسلمانان بنیادگرا، که تقلیدوار مستندات تاریخی از زندگی او را رد می‌کنند، و از سوی دیگر توسط افراطیون خشن که در دفاع از اسلام و توهین به پیامبر دست به کشتار و ترور می‌زنند، تشدید شده است. و به همین جهت، امروز باید به گذشته نگریست و جلوه‌های متنوع از چهره محمّد را از نو مورد بررسی و تحقیق قرار داد.

*جان تالن (John Tolan) استاد تاریخ در دانشگاه نانتز، نویسنده کتاب در حال چاپ «سیماهای محمد: پیامبر اسلام در نظر غربیان از قرون وسطی تا امروز» است. (Faces of Muhammad: Western Perceptions of the Prophet of Islam from the Middle ages to Today).

حم شادکام:

    محمد است بستوده
    کسی درکش ننموده
    شأنش بوده بس بلند
    كه پیروش هم کمند
    از خلفاش بت ساخته
    از سنتش گم داشته
    امت که بود مطلوبش
     بد بکردند مظلومش
    پراکنده ز اختلاف
    گریزنده ز ائتلاف
    طعمه شده ددان را
    گرچه به کرد جهان را

    حکمت103یسوی

    حكمت 103 یسوی

     

    مهربان ساليان جانم بود ، اي دوستان

    اينك شهر وجودم فاني شود ، اي دوستان

    از اين قفس طوطيش بال گشوده به پرواز

    سوي جاي تاريكي راهي شود ، اي دوستان

    اي ياران جانانم ، نگهداريد ايمانم ،

    باري خصم ديرينم زحمت دهد ، اي دوستان

    همانا جان ساليان با ما بوده هم عنان

    اينك به حكم يزدان عازم شود ، اي دوستان

    اعضاي من بي گمان با جان بوده شادمان

    اينك شوند نا توان چون جان رود ، اي دوستان

    بر امر حق همنوا عالم بشد پس رضا

    هر بنده با وفا راضي بود ، اي دوستان

    بنده خدا ، خواجه احمد ، طوطيش پرواز ميكند

    چه بكند وقتي كه خدا خواهد ، اي دوستان

    کشته هامان چندین زن

     

     

    کشته هامان چندین زن

    نیستم تنها غمگین من

    در گنبد و در بندر

    دو تن زانها گور اندر 

    آنان بوده مسافر

    از اخلاف مهاجر

    هفتاد و اند سال پیش

    وانهاده مام خویش

    میهن دست کافران

    از نحسی جاهلان

    که ندادند زکاتی

    بنده شده به خاطی

    با خود برده تنها سر

    زین دنیای پهناور

    این تن ها نیز در خطر

    مدام بوده در سفر

    أعقاب اینک حالشان

    حتی در خوف جانشان

    مردان خفته در خانه

    نسوان گشته آواره

    پسر هایند افسرده

    چون گلهای پژمرده

    این دو مرده آسودند

    چندین مجروح خاموشند

    بر مرده خوان فاتحه

    عافیت باد خاتمه

    امواتمان شهیدند

    بسکه محنت کشیدند

    خیر بباشد عاقبت

    بر نمرده عافیت !

    از ترجمه های آبای

    1893-1892

     

    حرف ژنرال لهستانی دربند

    ( آ.میتسکویچ )

    مگر رعد خروشان

    یا که ابر چو طوفان

    رود کنار از سر

    بخت برگشته مردمان ؟

    وقت گردش در جنگل

    از گلهای خوش الوان

    با دست خود من چیدم

    اما کنون گل ماند

    نی سبزه هم در دیدم

     

          ☆☆☆

    ( آ.آ.دلویگ )

    نم فشانده مه تار

    کت حریر خیساند

    جوان زده زیر زار

    با آستینش چشم مالد

         گریه مکن مثل زن

         دل را به دریا بزن !

         بخوان یکی ترانه

         برگرد برو به خانه

     

    مادر فریفت بابایت

    نگذاشت ورا در جنت

    بیاورده خدایت

    انداخت ورا در ذلت

        زن نیست هرگز وفادار

        امروز نورست فردا نار 

               ببند کمر

               کن حذر !

        

    هم ظلم و هم جهول

    هم ظلومیم هم جهول
    باید ما را پس عقول
    بر این باشیم تا پابند
    خود به سازیم ما با پند
    آنکه گوید من دانم
    پس نگوید انسانم
    اینست تنها راه حل
    شورا کنند بی خلل
    اذن باشیم چون نبی
    هم نگوییم من ولی
    جا نسازیم بر هم تنگ
    پی کرسی با هم جنگ
    ما را بایست همیاری
    تا یار باشد هم باری
    این شرط بود از خدا
    بهر برخورد از نوا

    از ترجمه های آبای

    حرف تاتیانا

     

     

    ( آ.اس.پوشکین )

    تقدیر ما بود پیوند

    لیکن ناکام برفتی

    کودک بودم من هرچند

    کمر عنف ببستی

     

    دنیا کرده تو رها

    معلوم گردید رفتنت

    اینک بگو تو مرا

    سبب ظلم کردنت

     

    لطیف نبودم برنا ؟

    کاش می دادی دلداری

    در راه عشق بس شیدا؟

    کاش می کردی همراهی

     

    ببری بودی تیر خورده

    آهو بودم من بره

    زنده ماندم نیم مرده

    فرو کردی تیز پنجه

     

    شاکی نیم دارم ناز

    از دل تنگ بنالم

    دوستت دارم الحق باز

    جزاین نمانده راهم

     

    تو رمیدی از یارت

    شلاق خورده از اغیار

    من خواستار ناکامت

    شوهر کردم بالاجبار

     

    همانندت یار کجا ؟

    مانند تو من هم زار

    بسته مانده دست و پا

    دیگر کنم من چه کار ؟

     

    خود راندیم از خانه

    از چه گویم دیگر حرف ؟

    گشتم جفت بیگانه

    چه بسته ام خر طرف ؟

     

    قیماقم بود در نظر 

    ته دیگمان شد طعام

    ز بدقولی بر حذر

    شوربختیم من تمام

     

    در دل نماند حسرتی

    از خوشیها گونه گون

    لیک نبردم لذتی

    بختم بوده واژگون

     

    بودی عشق اصیلم

    ره ندادی به وصلت

    ای یار بی نصیبم

    چرا کردی تو غفلت ؟

     

    دو چشم تو بر رقیب

    نمک مپاش تو به زخم

    بدنام شوی چون غریب

    لطفی نما کرده رحم

     

    از خیالت من در سر

    جوشد دل بی تابم

    از دیگ مس محکمتر

    قلبی دیگر پس سازم

     

     من عاشقم باور دار

    نه از نعمت بل نقمت

    تاب نیارم بر دیدار

    پس ناچارم از فرقت

     

    ☆☆☆

    از قول لنسکی

    ( آ. اس.پوشکین)

    از دست من می روی هان کجا

    پر زرق و برق جوانیم چون طلا؟

    چه می کند فردای من مهیا ؟

    تیره بوده نتوانم حدس بزنم من ورا

     

    اینک باری آمدیم به پیشواز سپیده

    خورشید تابد بر او که پیک اجل ندیده

    باری مرا می برند در تابوتی نهاده

    به دالانی که رازش بسی بود پیچیده

    ادامه نوشته

    از ترجمه های آبای

    نامه انه گین به تاتیانا

     

    ( آ.اس.پوشکین )

     

    نمی خواهی، معلوم است

    زخم کهنه باز شود

    قلب ترا مذموم است

    نابهنگام چه مدد؟

     

    بی اختیار این حسرت

    براه تو جست ز جا

    بدست خود من دستت

    سر سپردم ناروا

     

    تن مرده یافته جان

    غیور شدم کن باور

    دل مثل آب شد روان

    عین روحی شعله ور

     

    بهر ترذیل از خدا

    آتش افتاد بر دلم

    وعده نکردم وفا

    شدت گرفت مشکلم

     

    تقدیر کردم مسخره

    از شوخیش کو چاره؟

    تو حل فرما مسأله

    درمانده أم آواره

     

    تو محرابم در نماز

    عذر تقصیر نیارم

    به تقیه نی نیاز

    ناسپاس دلدارم

     

    سیب سرخی آماده

    بر شاخ بودی نچیدم

    الله بکرد آواره

    مگر فردی لعینم؟

     

    هژده هزار این عالم

    از خور کند استمداد

    فلک زده من آدم

    عنان خود دستت داد

     

    از من اگر رو تابی

    خوار بشوم چشمم کور

    جانم گیری گر خواهی

    لابد بود جایم گور

     

    گوی خداست این بسامان کله اش

    برفته بود ناگزیر باری مکن اهانت

    ضربه زده دوباره تمام شده حیله اش

    پس عاقبت بیامد بپای خود بدامت

     

    عبد عاقل چو باشدش اختیار

    پس نراند یارش را

    خواجه کند اختیار، بنده زند هرچه زار

    کی بداند عاقبت کارش را؟

     

    شوربخت منم در جهان

    نبوده ام هرگز شاد

    هرچه کنی خود بدان

    جز غم نمانده در یاد

     

    عمرم رسید به پایان

    به لب رسید هم جانم

    رویت بینم گر جانان

    مرگ نباشد حرمانم

     

    فردا کنی گر طلعت

    پیش چشمم دلداده

    بهر خدا از شفقت

    باورم کن بیچاره

     

    هرچه شوم زود شوم

    روی ماهت چو بینم

    تا زنده ام بود شوم

    ور نه بهتر که میرم

     

     

    عمر را مده بر هدر

    مواجه شو با تقدیر

    بی یار ممان الحذر

    ور نه بمیر بی تدبیر

    الماتى وبىلىسى او^ماعىندا ره سه يدىك^ ا ءسىن سالو^عا ءو'زىلدى-كه سىلدى قارسىمىن   

     

     

    46 - сөз  553  14 пікір 5 Сәуір, 2019 сағат 10:41

    Алматы облысы аумағында Ресейдің АЭС ін салуға үзілді-кесілді қарсымын! 

    Жанболат Мамай

    Мен Қазақстан Республикасының азаматы ретінде Алматы облысы аумағында Ресейдің атом электр стансасын (АЭС) салуға үзілді-кесілді қарсымын! Бұл құрылыстың елімізге келтірер зияны орасан!

    Біріншіден, Ресейге тәуелділігіміз қазіргіден де арта түседі. АЭС Қазақстан аумағында орналасқанымен, іс жүзінде Ресейдің экономикалық, энергетикалық, қаржылық мүддесіне жұмыс істейтін болады. Себебі, құрылысты жүргізетін, қадағалайтын – ресейлік мамандар. Оған қызметкерлерді дайындайтын – Ресей. Бұл Қазақстанды Ресейдің ықпалында одан әрі ұстап тұрудың бір айласы!

    Екіншіден, мұның экологиялық қатері жайлы да ойлануымыз тиіс! Ертең техногенді апат орын ала қалса, Алматы мен Алматы облысының, Қазақстанның экологиясына, адамдарының өміріне қатер төнбек. Жапонияда Фукусимада апат орын алғанда, оның салдары қандай ауыр болғанын бүкіл әлем көрді. Осы жағын неге ойланбаймыз?

    Үшіншіден, Қазақстан энергетикалық ресурстарға кенде, кедей ел емес. Мұнай мен газ, керек десеңіз, Менделеев кестесінің барлық элементтері Қазақстанда бар. Олай болса, бізге АЭС салудың не қажеті бар?

    Мұндай жобаларды бастамас бұрын билік халықтың пікірін сұрап, қоғаммен ақылдасуы тиіс.

    Ал біз бұған ел азаматы ретінде түбегейлі қарсы екенімізді білдірейік.
    Келісесіз бе?

    Жанболат Мамайдың facebook парақшасынан

    Abai.kz

    Қажы Мұқамбет Қаракедей 2019-04-07 00:17:50

    Қырық кісі бір жақ

    Қыңыр кісі бір жақ

    Ел немесі бұл құрғыр

    Жаппай елді сойдырмақ

    Тегін тапқан билікпен

    Көпшілікті құл қылмақ

    Пышақ салып алқымға

    Құрбандыққа бұл шалмақ

    Жан тапсырмастан бұрын

     Керек сірə талпынбақ .

    Б.Шаяхметұлы 2019-04-06 22:39:14

    Қазақстан Республикасының азаматы ретінде МЕН де ҚАРСЫМЫН әрине!!! Ел президенті Қ. ТОҚАЕВ мырза Астананың атын өзгерткендегідей "өзімбілемдікке" салынбай , бұл мәселеде аса САҚ болғаны дұрыс болар еді! Халықтың қауіпсіздігі , Ел тағдыры , ҰЛТТЫҚ , тіпті келешек ҰРПАҚ тағдыры таразыға түскелі отырғанда мұндай АСА МАҢЫЗДЫ МӘСЕЛЕНІ тек қана БҮКІЛХАЛЫҚТЫҚ РЕФЕРЕНДУМ ғана шешуі тиіс!!!

    Дінді білмей үндеме

    Дінді білмей үндеме

     Онда бар ғой үш деңе

     Ақиқат пен тариқат

     Қала берді шариғат

     Дінді ұсынған Араптар

     Қабыл алған Қазақтар

     Осы екеу қосылды

     Қытай сомен зытылды

     Жауға беріп тойтарыс

     Керексінді күрделі іс

     Бағдар болды тариқат

     Солай Тшықты шариғат

     Ол нұсқайды əр елге

     Барар жолды теңдікке

     Дін бастаған пайғамбар

    Тың сақтаған ұрпақ бар

     Қожа, мырза, сейіттер

     Сүндеті үшін төккен тер

     Төре болмасТүріктер

     Қасға болса үміткер

     АҚШ, Орыс, Қытайлар

     Болған жалған құдайлар

     Руханият жаңғырмас

     Болса Қазақ бəңгі-мас

     Бөлшектелсе əлгі үш

     Дінде қалмас тіпті

     Көргім келсе көместі

    Қоюым керек егесті

     Көрінгендер белгілер

    Нағыз шынды көргізер

    Жоқ дей берме көместі

    Тентек болғай сен есті,күш

     Намаз, салат үндеу де

     Аққа қарай беттеу де

    اتىم كه ده ي، زاتىم باي

    اتىم كه ده ي، زاتىم باي

    اجه پ ءتاو^ىر وسىنداي

    سونىمه نه ن جو'ره مىن

    وزگه له رده ن قىرىندأي

    نه قازاقشا ، نه فارسى

    جىرلاسام دا ءبىر تالاي

    تاپپاعانمىن کوپ جاندی

    جو'رگه ن مه نى پايىمداي

    ءارى تارت تا به رى تارت

    ءبارى ماعان ساعىمداي

    قازاق ده گه ن کىل مازاق

    قالا به ردى جاو^ىمداي

    قايدا بارسام مه ن سورلر

    قورقىت اتا قابىرىنداي

    قو'تقارماسا ته ك قو'داي

    قايعىم به ره ر قالىك^داي

    زاره باحشه ش بولماسا

    جاعار تامىق جالىنداي

    قازاق ماقال-ماته وده ر

    958-ءورىسسىز مال-ءونىمسىز

    959-ءتوپ جه سه ك^ ، توق بولاسىك^

    960-او^زىمه ن ه گآن ورعاننىك^ به لى او^ىرمايدى

    961-الما اپاننان الاندی ، تاو^تان و'رلار بالاك^دى

    962-توعاي ارالاعان -ءو'يشر

            ه ل ارالعان ارالاعان-سىنشى

    963-وتكه نگه توپىراق شاشساك^، كه له شه ك ساعان تاس ايتادى

    964-حالىق قالاسا، حان تو'يه سىن سويادى

    965-تو'لكى تو'گىنه ن جازادى

    966-جومارت به رگه نآن ايتپایدی ، ه ر ایتقانىنان قايتپایدی

    967-قاس ساراک^ ءوز تاماعىن وزىنه ن تىعادى

    968-ساراك^دىقتىك^ ءتو'بى-ارامدىق

    969-ءبىر جوقتى ءبىر جوق تابادى  

    970-باس كوبه يسه اس كوبه يه دى

    971-ته كتىده ن ته كتى تو^ادى

    972-تاو^داي تالاپتان- بارماقتاي باق

    973-بالنىك^ به سىگی -که ک^ دو'نبه نىك^ ه سىگی

    ثروتمندترین مرد تاریخ کبست؟

    ثروتمندترین مرد تاریخ کیست؟

    نعیمه محمدبی‌بی‌سی

    •  31 مارس 2019 - 11 فروردین 1398

    همرسانی در Email همرسانی در فیسبوک همرسانی در توییتر همرسانی در واتس‌اپ


    Image copyrightGETTY IMAGESمانسا موسی با کاروانی متشکل از ۶۰ هزار مرد و ۱۲ هزار برده راهی مکه شد.

    Image captionمانسا موسی با کاروانی متشکل از ۶۰ هزار مرد و ۱۲ هزار برده راهی مکه شد.

    بنابر فهرستی که مجله اقتصادی فوربز به تازگی منتشر کرده، جف بیزوس، بنیانگذار شرکت آمازون ثروتمندترین فرد دنیا در سال ۲۰۱۹ است. بیزوس که ارزش دارایی‎هایش ۱۳۱ میلیارد دلار (۹۹ میلیارد پوند) تخمین زده شده، شاید پولدارترین مرد تاریخ معاصر باشد اما به طور قطع ثروتمندترین فرد کل تاریخ نیست.

    ثروتمندترین فرد کل تاریخ مانسا موسی است که در قرن۱۴ میلادی بر غرب آفریقا حکمرانی می‎کرد و با دست و دلبازی‎هایش باعث شد اقتصاد کشور از هم بپاشد.

    رودولف باچ ویر، استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا به بی بی سی گفت: "ارزش دارایی‌های موسی به نرخ امروز رقمی حیرت‎انگیز است و میزان ثروت و قدرت واقعی‎اش را نمی‎توان اندازه‎گیری کرد."

    سال ۲۰۱۵ جاکوب دیویدسن در وبسایت "مانی دات کام" (Money.com) در توصیف این پادشاه آفریقایی نوشت: " مانسا موسی بیشتر از آنچه بشود تصور کرد، ثروتمند بود."

    در سال ۲۰۱۲، وبسایت آمریکایی "سلبریتی نت ورث" (Celebrity Net Worth) ثروت موسی را ۴۰۰ میلیارد دلار تخمین زد. این در حالیست که مورخان اقتصادی معتقدند ارزش دارایی‌های او را نمی‎توان با یک عدد مشخص کرد.

    Presentational grey line

    ۱۰ ثروتمند برتر تاریخ

    - مانسا موسی (۱۳۳۷-۱۲۸۰، پادشاه امپراطوری مالی) ثروت نامحدود

    - آگوستوس سزار (۱۴ قبل از میلاد تا ۶۳ بعد از میلاد، امپراطور روم) ۴ تریلیون و ۶۰۰ میلیارد دلار

    - ژائو زو ( ۱۰۸۵- ۱۰۴۸، امپراطور شنزونگ از سلسله سونگ چین) ثروت غیرقابل محاسبه

    - اکبرشاه (۱۶۰۵-۱۵۴۲، پادشاه سلسه گورکانیان در هند) ثروت غیر قابل محاسبه

    - اندرو کارنگی (۱۹۱۹- ۱۸۳۵، کارخانه‌دار اسکاتلندی- آمریکایی) ۳۲۷ میلیارد دلار

    - جان دی راکفلر (۱۹۳۷- ۱۸۳۹، سرمایه‎دار آمریکایی) ۳۴۱ میلیارد دلار

    - نیکولای آلکساندروویچ رومانوف ( ۱۹۱۸- ۱۸۶۸، تزار روسیه) ۳۰۰ میلیارد دلار

    - میر عثمان علی خان ( ۱۹۶۷-۱۸۸۶، یکی از پادشاهان هند) ۲۳۰ میلیارد دلار

    - ویلیام فاتح ( ۱۰۸۷- ۱۰۲۸، نخستین پادشاه نورمن‌ها در انگلستان) ۲۲۹ میلیارد دلار

    - معمر قذافی ( ۲۰۱۱- ۱۹۴۲، رهبر پیشین لیبی) ۲۰۰ میلیارد دلار

    منبع: وبسایت Money.com، سلبریتی نت ورث

    Presentational grey line

    پادشاه زرین

    مانسا موسی در سال ۱۲۸۰ میلادی در خانواده‎ای از طبقه حاکم به دنیا آمد. برادرش، مانسا ابوبکر، تا سال ۱۳۱۲ بر امپراطوری حکم می‎راند؛ پیش از این که برای رفتن به یک سفر اکتشافی از سلطنت کناره‏گیری کند.

    به گفته شباب العمری مورخ سوری قرن ۱۴، ابوبکر کنجکاو بود بداند در پس آب‎های اقیانوس اطلس چه چیزی قرار دارد. گفته می‎شود او با ۲ هزار کشتی و خیل عظیمی از مردان، زنان و بردگان راهی سفر اکتشافی به اقیانوس اطلس شد؛ سفری که هیچ بازگشتی نداشت.

    برخی از تاریخ‎شناسان از جمله ایوان ون سرتیما این ایده را مطرح کرده‎اند که ابوبکر و همراهانش تا آمریکای جنوبی پیش رفته‎اند. اما هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا وجود ندارد.

    بعد از ابوبکر، تاج و تخت پادشاهی به مانسا موسی رسید. امپراطوری مالی تحت حکمرانی موسی به شکل چشمگیری گسترش یافت. او ۲۴ شهر از جمله تیمبوکتو را تصاحب کرد.

    امپراتوری مالی

    در دوره امپراطوری موسی، وسعت قلمروی مالی بیش از ۳ هزار کیلومتر افزایش پیدا کرد. از کرانه‎های اقیانوس اطلس تا منطقه‎ای که امروزه کشور نیجر در آن واقع شده متعلق به این امپراطوی بود؛ قلمرویی که بخش‏هایی از سنگال، موریتانی، مالی، بورکینافاسو، نیجر، گامبیا، گینه بیسائو، گینه و ساحل عاج امروزی را در برمی‎گرفت.

    سلطه بر این قلمروی وسیع، به معنای دسترسی به حجم عظیمی از منابع طبیعی مختلف از جمله طلا و نمک بود.

    بنابر اطلاعات موزه بریتانیا، در دوران فرمانروایی مانسا موسی، امپراطوری مالی نزدیک به نیمی از طلای جهان را در اختیار داشت و همه آن متعلق به شخص پادشاه بود.

    کاتلین بیکفورد برزاک، متخصص هنر آفریقا در موزه بلاک دانشگاه نورت‎وسترن به بی بی سی گفت: " مانسا موسی به عنوان پادشاه دسترسی تقریبا نامحدود به با ارزش‎ترین منابع ثروت در قرون وسطی را داشت. بزرگ‎ترین مراکز داد و ستد دنیا که مبادلات در آن‌ها بر پایه طلا و سایر کالاها انجام می‎شد، در قلمروی او قرار داشتند و او از راه تجارت توانست ثروت هنگفتی کسب کند."

    سفر به مکه

    امپراطوری مالی با وجود داشتن منابع عظیم طلا، شهرت چندانی در دنیا نداشت. اوضاع اما با سفر مانسا موسی به مکه تغییر کرد. موسی که یک مسلمان معتقد بود تصمیم گرفت برای زیارت به مکه برود و در طول سفر خود از صحرای بزرگ آفریقا و مصر عبور کرد.

    Image copyrightGETTY IMAGESCatalan atlas map

    Image captionسفر به مکه باعث شد نام مالی و مانسا موسی در نقشه ثبت شود - نسخه‎ای از نقشه اطلس کاتالان متعلق به سال ۱۳۷۵ میلادی

    گفته می‎شود پادشاه به همراه کاروانی متشکل از ۶۰ هزار مرد مالی را به قصد مکه ترک کرد. مانسا موسی تمامی اعضاء دربار سلطنتی، همین‎طور فرماندهان، سربازان، قصه گویان دربار - که حکایت‎ها را به شکل آواز روایت می‏کردند (Griot)- ، بازرگانان، ساربانان و ۱۲ هزار برده را با خود به این سفر برد. صف طویلی از بز و گوسفند هم به منظور تأمین خوراک آن‎ها را همراهی می‎کرد.

    کاروان مانسا موسی همچون شهری متحرک در دل بیابان حرکت می‎کرد. شهری که ساکنان آن، حتی بردگانش لباس‎هایی از پارچه‎های زربافت و مرغوب‎ترین ابریشم‌های ایران به تن داشتند. صدها شتر با باری سنگین از طلای خالص پشت سر هم حرکت می‎کردند و همه این‎ها منظره‎ای بسیار تماشایی را شکل داده بود. منظره‎ای که با رسیدن کاروان به قاهره زرق وبرق بیشتری هم پیدا کرد، جایی که آن‎ها می‎توانستند ثروت خود را به رخ بکشند.

    ماجرای طلایی که در قاهره هدر شد

    مانسا موسی خاطره‎ای به یاد ماندنی از خود در قاهره بر جای گذاشت. شباب العمری که ۱۲ سال بعد از پادشاه مالی به این شهر رفته، در نوشته‎های خود به این نکته اشاره کرده که مردم قاهره به نیکی از او یاد می‎کردند.

    شرکت فناوری " اسمارت‌است" (SmartAsset) آمریکا تخمین زده که به دلیل استهلاک طلا، سفر مانسا موسی در خاورمیانه نزدیک به ۱ میلیاد و ۵۰۰ میلیون دلار ( یک میلیارد و ۱۰۰ میلیون پوند) خسارت به همراه داشته است.

    در مسیر بازگشت به خانه، موسی یک بار دیگر از مصر عبور کرد و به گفته عده‎ای، برای کمک به اوضاع اقتصادی این کشور بخشی از طلا را به منظور قرض دادن به آن‎ها از چرخه خارج کرد و دوباره با سود گزاف آن را از وام‎دهندگان مصری قرض گرفت. عده‎ای دیگر می‏گویند او آنقدر خرج کرد که دیگر هیچ طلایی باقی نماند.

    لوسی دوران، استاد مدرسه مطالعات آفریقایی و شرقی (سواز) لندن می‎گوید به خصوص قصه گویان دربار از دست پادشاه بسیار ناراحت بودند: " موسی در طول مسیر خود به اندازه‎ای طلا از دست داد که آن‎ها دیگر میلی به ستایش او در داستان‌های خود نداشتند. چون معتقد بودند او منابع طبیعی‎شان را در خارج از قلمروی امپراطوری بر باد داده است."

    قلب آموزش دنیا

    هیچ شکی نیست که مانسا موسی، در جریان سفر طولانی خود مقدار زیادی طلا را خرج کرد یا به عبارت دیگر هدر داد. اما همین سخاوتمندی بیش از حد بود که چشم دنیا را به او خیره کرد.

    مانسا موسی با این کار خود عملا نام خودش و امپراطوری مالی را در نقشه به ثبت رساند. در نسخه‌ای از اطلس کاتالان که به سال ۱۳۷۵ میلادی تعلق دارد، بالای تیمبوکتو نقاشی یک پادشاه آفریقایی دیده می‎شود که یک قطعه طلا در دست گرفته و روی تختی زرین نشسته است.

    تیمبوکتو به الدورادوی ( سرزمین طلا) آفریقا تبدیل شد و مردم از دور و نزدیک برای دیدن این شهر به آن سفر می‎کردند.

    در قرن نوزدهم، این شهر همچنان جایگاهی اسطوره‎ای داشت و از آن به عنوان سرزمین طلای گمشده واقع در انتهای دنیا یاد می‎شد، شهری که مدت‎ها هدف نهایی جویندگان طلا و جهانگردانی بود که از اروپا می‎آمدند و همه این‎ها تا حد زیادی به کارهای بزرگی که مانسا موسی ۵۰۰ سال پیش از آن انجام داده بود، برمی‎گشت.

    Image copyrightGETTY IMAGESDjinguereber Mosque

    Image captionمانسا موسی سال ۱۳۲۷ دستور ساخت مسجد معروف جینگاریبر را صادر کرد.

    مانسا موسی در بازگشت از مکه چندین دانشمند اسلامی را با خود به مالی برد. از جمله نوادگان مستقیم محمد، پیامبر اسلام و یک شاعر و معمار اهل آندلس به نام ابو اسحاق الساحلی که با طراحی مسجد جینگاریبر اعتبار زیادی به دست آورد.

    گفته می‏شود پادشاه ۲۰۰ کیلوگرم طلا به او دستمزد داد که با نرخ امروز ۸ میلیون و ۲۰۰ هزار دلار ( ۶ میلیون و ۳۰۰ هزار پوند) ارزش دارد.

    موسی علاوه بر تشویق و ترغیب هنر و معماری، روی ادبیات سرمایه گذاری کرد و چندین مدرسه، کتابخانه و مسجد ساخت. خیلی زود تیمبوکتو به مرکز آموزش تبدیل شد و مردم از سراسر دنیا برای درس خواندن در جایی که بعدها دانشگاه سانکوره نام گرفت، راهی این شهر می‎شدند.

    پادشاه ثروتمند به دلیل پایه‎گذاری سنت آموزش در غرب آفریقا اعتبار زیادی کسب کرد، هر چند در خارج از این منطقه هنوز هم اطلاعات چندانی در مورد دوران پادشاهی او وجود ندارد.

    وینستون چرچیل، نخست وزیر بریتانیا در جنگ جهانی دوم گفت: " تاریخ را فاتحان می‎نویسند."

    بعد از مرگ مانسا موسی در ۵۷ سالگی در ۱۳۳۷ میلادی، تاج و تخت پادشاهی‎ به دو پسرش رسید که نتوانستند امپراطوری را سر پا نگه دارند. سرزمین‎های کوچک‎تر جدا شدند و امپراطوری مالی فروپاشید. ورود اروپایی‎ها به این منطقه هم آخرین میخ را بر تابوت این امپراطوری کوبید.

    لیزا کورین گرازیوسه، مدیر موزه بلاک در دانشگاه نورت‌وسترن در رابطه با این که چرا دوران حکمرانی موسی چندان شناخته شده نیست، می‎گوید: " تاریخ قرون وسطی هنوز هم تا حد زیادی به عنوان تاریخ غرب در نظر گرفته می‎شود."

    رودولف باچ ویر می‎گوید:" اگر اروپایی‌ها به جای چند قرن بعدتر، در دوران حکمرانی موسی که مالی از نظر قدرت نظامی و اقتصادی در اوج بود، به این منطقه پا می‎گذاشتند، احتمالا همه چیز طور دیگری رقم می‏خورد."

     

    حم شادکام :

    مانسا مثل قارون است

    اما فعل وارون است

    قارون که بود پر ثروت

    برداشتنش بود زحمت

    کلید های چنان گنج

    اشتران را بداد رنج

    فروش بلعید پس زمین

    با داراییش آن لعین

    چونکه نداد زکاتی

    گنجش نداد نجاتی

    لیک موسای ثروتمند

    بدین سبب قدرتمند

    با آنهمه کرده خرج

    نامش نشد بسی درج

    عماراتش رفت بباد

    اقداماتش رفت ز یاد

    بلکه نداد خوش زکات

    غصبش کردند پس بغات

    نه قارون را مانده بخت

    نز سلیمان مانده تخت

    نامطلوبست بختشان

    نامحبوبست تختشان 

    عمری کنی گر عمران

    خودت بوده تک سلطان

    برنج افتی در جواب

    از خطا و از صواب

    آن سلیمان عز نبی

    ز رب خواسته هم بسی

    ملکم مده بهیچ کس

    مرا بود چنین بس

     

    طالب  علم آق ملا

    دعاش ببود در هر جا:

    بده بخت دارا را

    بده تخت پاشا را

    وقتی کردم نقدش را

    واپس گرفت حرفش را

    سپس نمود باز تکرار

    همین شعار را بسیار

    نه تنها او عوام نیز

    همین گویند مدام تیز

     

    باران را بین سیل آسا

    ویران سازد واويلا

    چو آلودست آب و خاک

    آسمان هم گشته چاک

    نه نفرین و نه دعا

    نمی رسد به خدا؟!

    غفران بود پروسعت

    بر توبه کن پس همت

    بقات مبادا مراد

     

    بقا مبادت مراد

    خلود بدادت بباد

    در آن بوده یک شجر

    خدا فرمود کن حذر

    عین غرور هم شیطان

    باعث شده بر نسیان

    بابا آدم ، هم مادر

    کذب را بکردند باور

    آن میوه را ممنوعه

    عامل خلود بنموده

    به پیروی از لعین

    هبوط کردند بر زمین

    راه چالش با ابلیس

    رب بکرده هم تدریس

    ورزش باید با جهاد

    قوت یابد تا نهاد

    در مصرفت صائم باش

    صرفه جویی دائم باش

    خدا که داد بس نعمت

    زکوة نما پس همت

    هر چند کنی پرخوری

    بدتر ز آن خودخوری

    رشوه خوری هم دهی

    خواهی  بیداد گستری

    حرام کنی خورد و نوش

    کدام کنند این وحوش ؟

    بر تکاثر یک واله

    بلکه باشی دیوانه

    خواهی شوی بر فلک

    حافظ آن بس ملک

    کن اکتفا بر زمین

    سهمت بوده چون همین

    ورنه سوزی در جحیم

    همین حالا، ای لئیم !

    شب سیزده بدر

    سیزده بدر فردا آید

    بدر رویم ما شاید

    اگر شود پس هوا

    گردش رویم پس چرا؟

    در خانه هم توان کرد

    زانچه کند جهان گرد

    عالم مثل کتابیست

    بین ز آن مرا نیست

    با آن شود دل بیدار

    سپس کنیم حق دیدار

    با هو کنیم گفت و مو

    همچون دو یار روبرو

    این گفتمان ذکر گردد

    و زین به دل فکر افتد

    قرآن و این عوالم

    باشند جمله علائم

    هر نبیست خود آیت

    پوینده هم در غایت

    بابا آدم تا خاتم

    یکی گفتند دمادم 

    منجمله شد ناخدا

    حضرت نوح باخدا

    نه قرن ونیم چون کوشید

    ز تنور هم آب جوشید

    کوه را گرفت هم باران

    پناه نیافت پس نادان

    نک سیل آسا ابر بارد

    کز شدتش خلق نالد

    زرع و مال و بس خانه

    گشتند بیشتر ویرانه

    نه که ایران چنین است

    هر جا روی همین است

    با تکذیب سه آیت

    بیجا بوده شکایت

    ولو مهدی بیاید

    بگو چه کار نماید؟

    همه شوند چون نائب

    پس بماند وی غائب

    بسکه خود را حق خوانند

    حکم به حذف فرمایند

    اینها بود چون ز جهل

    محمول مانند خود بعدل

    شرط ظهور مفقود است

    دست امام مسدود است

    قازاق بولا جازداعام

    قازاق بولا جازداعام

    قو'داي ساقتاي بولماعام

    ولار مه نى قو'ل ده سه

    ونشا قو'لدىق قىلماعام

    ءتىل مه ن ءتىلىن بىله م ده پ

    تالاي قاعاز بىلعاعام 

    قوجا أحمه ت ياساو^ي

    ابايدى دا مه ن تامام

    او^دارعانمىن فارسىعا

    و'لگه ر مه گه ن بارشا ادام

    سوزدىك تو'زدىم قوس ءتىلدى

    باعا به ره ر تاپپاعام 

    مىرزاتايدىك^ جولداسى

    اپامسىنىپ الداعان

    ورتاق بولام مه ن ده دى

    ات سالو^شى بولماعان

    ءازىر اسقا تىك قاسىق

    نه مه ه كه ن وك^باعان

    باسقونسىل دا مو'نداعى

    بو'عن دا به ت مه ن و'رمام

    قازاق جانه قىزىلباس

    بولا به ر سىن ساداعام

    جالعىزعا جاق قو'داي عوي

    جالعىز حاققا جالبارام

    ءارى كه تسه باقسىداي

    كورده جاتىپ ساندالام

    قو'داي ه كه ش قو'داي دا

    ه شبىردى ه مه س زورلاعان

    جاقىرماسا باقتىرماس

    قويىن ودان مه ن قاشام