قسم بقلم (43 )

صبح جمعه گذشته بنا بدعوت پسر داییم حمزه جملگی ، جهت رکت در جشن پایان خدمت نظام پسرش به قزاق محله رفتیم. زنان - منجمله خانم در پارکینگ خانه جای گرفته و ما مردان به طبقه دوّم رفتیم. سفره ای گسترده بود و عروس خانه چای می ریخت. این را بلحاظ سلام وی به خود حدس می زنم. سایر آقایان بتدریج آمده پس از میل چای و شیرینی بیرون می رفتند. من باشم ، دور از چشم بایبشه دلی از عزا در می آوردم. شاپور پیرامون هم که آمد کنارم جای گرفت. سپس ملّا فرخت هم از راه رسید که طبق عادت پس از سلام و احوالپرسی گوش بزنگ موبایلش بود. خبر ملّا بایرام و مادرش را گرفتم که گفت هر دو بسلامتند. همچنین توضیح داد به مناسبت سالگرد فوت خواهرزاده شان _ فرزند روانبخش بلی _ به بندرترکمن رفته اند که در تصادمی حین عزیمت به بازار روز بهشهر کشته شده بود. پدر مقتول مذکور عروس خود را که دختر عبدالرّحمان بگی است به عذر بیماری به خاواده اش تحویل داده است. از عبدالرّحمان خواجه پرسیدم که جوانکی که کنار سماور به خانم چایریز کمک می کرد همان پسر میزبان است که خدمت سربازیش منقضی شده و این جشن نوعی شکرگزاری از ختم بخیر شدن آن است. یکی از حاضرین با خنده به من جواب داد که شخص مورد نظرم آن یکی پسر اوست. بدینسان سکه من افتاد که داماد را با پسر میزبان اشتباه گرفته ام. بعداً خود پسر را نشانم دادند که سر و مر و گنده می نمود. وانگهی عجب زمانه ای شده که پایان بی بلای سربازی موجب چنین تشریفاتی می شود. شاید بیجا هم نباشد که چنین مسرِتی ابراز شود. همسایه روبروی ما هنوز از عزای مرگ فرزند تنهایشان در تیامده اند که بین راه پادگان تا خانه بخاطر موبایلش به قتل می رسد. دو سه نفر در بازداشت موقّت و بازجویی هستند. اتّفاقاً والدین مقتول می خواستند با انقضای خدمت پسرشان برایش گذرنامه گرفته و به قزاقستان روانه کنند. مادر این فلکزده ها یک سال پیش درگذشته . پدرشان پس سکته لال گردیده است. این را گفته باشم که شاپور پیرامون در پیگیری قصاص مقتول خیلی همّت بخرج داده و از تأمین هزینه صدقان و مبرّات مربوطه مضایقه نمی نماید. زمانی مطلبی در این وبلاگ درج کرده ام با عنوان " شاپور های پیرامون ما " که یکی از آن دو شاپور شادکام فرزند مرحوم زائر است که او را در ترکستان دیدم ولی او مرا بجا نمی آورد. با معرفی خانم مجبور شد ادای احترام کند. من زیاد تحویلش نگرفتم ؛ بگمانم یارو تجاهل می کرد. سپس کاشف به عمل آمد که آن شاپور در شمکنت سکونت و زن و بچه دارد. بتوصیه خانم ماجرا را هنوز به خواهرش کؤپه ش نگفته ام تا دردش شدّت یابد. از همه این ها جالبتر پرسش این شاپور از آن یکیش از من بود. بخشی از قضیه را به این یکی گفتم. 

غذا را که کشیدند دیس حامل کلّه را جلوی ما گذاستند از بدست گرفتن کلّه خودداری کردم. عبدالرّحمان خواجه ترتیب کار داده و کلّه را به سفره سمت راست واگذار کرد. ناهار را که خوردیم فاتحه را عبدالّلطیف ( تیپ ) خواجه خواند و ختم آیاتی از کلام الله مجید را آخوند فرحت بعمل آورد. با پایان مراسم کذایی به سوی خانه جیه ن فرحت راه اقتاده و از او راهنمایی های ضروری جهت کاربری اینترنت و گوشی هوشمند گرفتم. یکبار خانم که نکران حال من بوده به فرحت زنگ زد و دلش آرام گرفت. بدینسان یک روز دیگر از عمر سپری شد. به مطالعه تفسیر محمد تقی جعفری از مثنوی معنوی مولوی ادامه دادم که بسیار استادانه تألیف شده است. چشم از افکار آن اعجوبه روزگار روشن می گردد. شش دفتر مثنوی و دیوان حجیم غزلیات بنام شمس تبریزی چنان سترگند که گویا مولانا تمام عمر کاری جز سزودن شعر نداشته است. برخی از ایده های مولوی تازه توسّط اندیشمندان کشف شده است. دکتر ولایتی وزیر خارجه اسبق حمهوری اسلامی ایران گله می کرد که تمام مشاهیر ایرانی را کشور های همسایه تصاحب کرده اند. مثلاً ابن سینا را تاجیکها ، مولوی را ترکها و... صاحب شده اند. در واقع این سرمایه های فرهنگی در ایران بلاصاحب مانده اند و ارث کاربرانشان شده اند. جالب اینست که قزاقها مبادرت به ترجمه شاهنامه کرده اند که اسلام جمنی با نوشتن مقالاتی خوب درباره این اثر به عنوان شرقشناس و فردوسی شناس به استادی شناخته شده است. ابونصر فارابی را قزاقها از خود می دانند و او را " ال- فارابی " می خوانند. پارسال 157مین سالگرد تولّد آبای قونانبای اولؤ و 1000 و اندمین سال تولّد فارابی بود که مراسمی در سطح جهانی برگزار شده و بنده به مدال درجه دوّم دوستی از جانب رییس جمهور قزاقستان دست یافتم. داشت فراموشم می شد که شاپور پیرامون تمایل نشان داد که در چاپ و انتشار ترجمه فارسی مجموعه آثار آبای کمک مالی نماید. قرار شد به انتشارات نوروزی مراجعه و مخارج این اقدام را بپرسم.          

اسلام و اولوالامر

حم کدیگفت:

خرداد ۳, ۱۴۰۰ در ۱۱:۱۷ ق٫ظ

برخی عبارت ” و اولوالأمر منکم ” را چنان به امر اطاعت از الله و اطاعت از رسول عطف می کنند که آنان واجب الاطاعه مطلق قلمداد شوند. حال آنکه دنباله گفتار قرآنی ” و ان تنازعتم فی شیِیٍ فردّوها الی الّله و الرّسول ” حاکی از لزوم مراجعه به فرایض و سنن جهت رفع چنین اختلافی بین کارداران و شهروندان و نیل به خیر و احسن تأویل می باشد. الغرض ، عدّه ای اولوالأمر را ائمّه و فقها تلقی کرده و المرض هر اظهار نظر مخالف _ مثلاٌ _ ولی فقیه را مهدور الدّم می شمارند.

قسم بقلم (30)

از خواب به علّت کابوس مزمن پسر معدومش به جرم قتل و رنای به عنف دخترکی افغانی بیپناه که جهید خواست شوهرش را برای نماز بامداد بیدار کند ولی او دیگر از دنیا چشم بسته بود. این پدر بیچاره دلش را ار اعدام رسوای فرزندشان فقط چنین خوش می داشت که عوام چه غیبت ها از وی نگفتند تا موجب تخفیف کیفر اخرویش شوند. ولیکن شاید درباره جنایت نفرتبار این فرزند ناخلف نکته پنهانی نبود تا نقل آن از مصادیق غیبت بشمار رود. هیچکس مایل به دفاع از حقوق شهروندی این زانی جانی نبود. نگارنده که اتّفاقاٌ وارد جلسه مخاکمه مشارًالیه شد دیدم که حاکم شرع از شادی حل مسأله دیه قصاص مرد که مستلزم تأدیه نصف دیه از سوی اولیای دم مقتوله بلحاظ دیه ازاله بکارت مشارًالیها با دمش گردو می شکست و کار تمام بود. پرونده که به دیوان عالی کشور رفت حکم ما نحن فیه بلافاصله تأیید و فوراٌ به اجراء گذاشته شد. معهذا به مثابه یک کارشناس حقوقی جریان از این لحاظ نقص داشت که برای متّهم کذایی بررسی روانی بعمل نیامد. به صرف اعتراف وی حکم آنچنانی صادر گردیده و وجدان قضایی مملکت یک مجرم غیر ایرانی را فدای یک مجنی علیهای آواره تر نموده بود. توضیح اینکه بزهکار مورد بحث از ارائه آلت تناسلیش به خانواده مجنی علیها ابایی نداشت. پس از ارتکاب جرم یادشده جسد مقتوله را به دوش گرفته در حیاط خانه او افکنده بود. به عبارت دیگر اختلال روانی مجرم آشکار بود و با اثبات مراتب دیه قتل و زنای عنف در ذمه ذکور متّهم قرار می گرفت و در صورت عدم بضاعت آنان از بیت المال پرداخت می شد. ولیکن از حکومت انقلابی که تازه به تخت حاکمیت سیطره یافته بود رعایت این تشریفات بلاوجه بود. شاید مرگ غمناک آن مادر تنها دوای درد بیدرمانش بود. هنوز هم قضات انقلابی هیچ تعارفی با عرف قضایی زمانه و انواع حقوق بشر ندارند. یادم نمی رود که یکی از وکلای تسخیری متّهمین زنای به عنف به مهمان خارجی یک ایرانی بودم. ولی قاضی مکلّای دادگاه ما را به جلسه محاکمه به عذر اعلام عدم نیاز متهمین به وکیل راه نداد. برنامه دار زدن محکومین کذایی در جاده نهارخوران یک تماشای همگانی بود. حال خود را چه عرض کنم خواهران محکومین در اسفالت غلت می زدند ودامنشان بالا می رفت. نعره هایشان گوش فلک را کر می کرد. محکومین را که آوردند گویی چنان مخمور بودند که شاید نمی دانستند بکام مرگ می رفتند. 

برگردیم به حال مادر معدوم قراق که نمی توانست سبب عاقبت هولناک فرزند خویش را در یابد. برادران و خواهران جانی زانی از سرافکندگی نمی دانستند چه کنند. یکی تقاضای انتقال به نقطه دیگر کرد. یکی از خواهر هایش وقتی نوشته تأثّربار مرا می خواند شکوه به باجناقم می کند و این هم هول هولکی مراتب را با مادرم در میان می گذارد. البتّه توانستم وی را توجیه کنم که نه دروغی نوشته ام و نه قصد رنجاندن اقوام معدوم را داشته ام. بهر حال انسان بنا بذات خود همه چیز را به طاق نسیان می گذارد. اینک میانه ام با یادشدگان خوب است. امّا فی المجموع خود را نیز در جزیان ماوقع بی تقصیر نمی شناسم. تنها شرافت قلم است که مرا به شرح این وقایع وا می دارد.فی الواقع یکی از علل تقاضای بازنشتگی از خرفه آزاد وکالت تنفر از شرایط انقلابی دادگاه ها بود. الحق در ضمن وکالت توفیقات بی مانندی کسب کردم که شرح بماند به فرصت دیگر. 

دیشب دمدمای صبح خواب دیدم یکی از سرنشینان مینی بوسی لکنتی هستم که از سطح جاده معمولی پایین رفته بود و راننده اش می خواست آنرا یک طبقه پایینتر براند. اما یک طرف مرکوب کذایی به دیوار خورده و هرچه جلو و عقب می رفت نمی توانست وارد راه پلّه سرازیری شود. کسی هم از مسافرین اعتراضی به ناشیگری راننده نداشت. خوب شد از خواب پریدم.     

 

 

قسم بقلم ( 22 )

امروز چهلم مرحومه خوجه بیبی بیوه خدابیامرز منگبای مامرتای و برادر پیش از او درگذشته اش تاتىمباي بود که هرچه دید عذاب آخرتش باد. گفتند با منزل بازماندگان شادروان عبدالحمید هماهنگی شده که آسش بعد از صدقه اینجا داده شود. قاری مجلس تا آمدن آخوندها حاج محمّدی و فرحت بنده بودم. آیاتی را که  ازبر داشتم تلاوت کرده مطالبی درباره حیات و ممات می گفتم. بگمانم ثواب بیشتری حاصل و قابل نثار به روح رفتگان خواهد بود. حاج رجبباي را که دیدم خبر اخویش را گرفتم که با زن سوم تجدید فراش کرده. پرسیدم اینک غفور در آقتائو هست یا آلمانی با لبخندی جواب داد در همان آقتائو ساکن است و فارغبال. البتّه این دأب قزاقستان است. بهر حال از ناحیه نکاح خوش شانس است.   این را به شوخی افزودم که نامبرده مثل پدرشان کمی سرسخت است. حاج رجبباي پاسخ داد او به خالوهایش رفته است. گفتم بقول قزاقها : جگت جاقسی بولسا ناعاشن سوُرا . انگار این ضرب المثل را رد نمی کرد. در اربعین مرحومه هم حاضرین کم نبودند. به تهدیدات کرونا هم اعتنای چندانی نمی شود. از آخوند محمّدی که همراه آخوند فرحت از مراسم سالگرد فوت عبدالحمید برگشته بود از خبر حجّ تمتّع امسال پرسیدم . گفت به علّت همه گیری کرونا شاید امکان تشرف به کعبه فراهم نشود. از قرار معلوم کسانی که واکسن ضد کرونا زده شده باشند که برای ایرانیها بعید است می توانند به این فریضه عمل کنند. البتّه رقابت جمهوری اسلامی ایران و حکومت سعودی هم کار را سختتر ساخته است. یادآور شدم که از رقابت دو رژیم نامبرده ترکیه دارد بهره برداری می نماید. عجب زمانه ایست که جماعات و افراد خیلی خودخواه شده اند. تنها نتیجه این لجاجت سوء استفاده ناکسان است و بس. چرا راه دور برویم همین آقامجید نتوانسته در مراسم سوگ برادرش شرکت کند. بیچاره در تشییع جنازه مثل سایرین حضور یافت ولیکن نتوانست منزل برادرش وارد شود. حق بود خودش مراسم سالگرد برادرش را اداره کند. امّا بیوه حمید همچنان از خر شیطان پیاده نشده است. مدیر برنامه کذایی اسلام است که بخاطر تندزبانی زن مجید ، تویبالا ، با وی میانه اش خوش نیست. به حضرات روحانیون قصّه حضرت سلیمان را یادآور شدم که به خاطر قضاوت شتابزده و یکطرفه اش یعنی بدون شنیدن جواب مدّعی علیه او را محکوم کرده و سپس توبه کرد. خیلیها گمان می کنند قضیه ما نحن فیه راجع به هوس آن نبی اولو العزم به همسر زیبای سردار خودش بوده است. نمی توان رفتار کسی را بدون بررسی همه جانبه مورد داوری قرار داد. دادگاه باید حقّ دفاع متّهم را رعایت کند.

طبق قرار به "آس" حمید هم رسیدیم. ناهار خوبی پخته شده بود. با ملّا غفور همسفره بودم. او کشمش را در دیس پلو پس می زد. فریدون کرپه بشوخی گفت دندان ندارد آنها را بجود. ملا جوابی به پسردائیش نداد. من گفتم کشمش که جویدن ندارد. این را هم توضیح دهم که آس به مناسبت سالگرد رحلت اشخاص داده می شود علاوه بر طعام مفصّل شامل مسابقات کشتی ، اسبدوانی و مشاعره بین جوانان و هنرمندان مهمان از طوایف و خاندانهای مهمان می باشد که رقبا قدرت نمایی می کنند و جوانان میزبان می کوشند از همه پیشی بگیرند. غرض اینست که بازماندگان بدینسان نشان دهند راه و افتخارات رفتگان را ادامه و پاس می دارند. حالا این دأب متروک و حکمتش از یادها رفته است. ای کاش انجمنی فرهنگی جهت آموزش آداب و رسوم اصیلمان برپا می شد. ولی اقدام ما برای تأسیس چنین تشکیلاتی با مانع جهالت احمدی نژاد مواجه گشته و رئیس جمهور فعلی هم تمام فکر و ذکرش برجام نافرجام است.       

بالأخره در نماز جمعه همّت آباد شرکت کردم. البتّه این کارم با اعتقادم به اطاعت از اولوالآمر ( کارداران / کارشناسان ) همخوانی ندارد. آنان می فرمایند در همه گیری کرونا تجمّع در محیطهای سربسته و پرازدحام درست نیست. با اینهمه کارداران نیز نظر قطعی نمی دهند. یعنی حضرات نیز بمثابه بنی آدم جایزالخطا تشریف دارند. اکثر مبتلایان به کووید19 اهل نماز جماعت به نظر نمی رسند. خارج از مجلس عبادت نیز امکان گرفتاری به این مصیبت بعید نیست. در واقع خود این بلا و علل و اسباب آن ناشناخته است. با این حساب و کتابها با توکّل به خدا به جماعت نمازگزاران به امامت آخوند حاج محمّدی درآمدم. 

 این را اذعان دارم که قبل از چنین اقتحامی باید زانوی شتر را هم بست. حالا اگر با چنین بی احتیاطی کرونازده شدم نباید از الله حکیم و رحیم گله ای داشته باشم. وانگهی صبر و تحمّل وسوسه این و آن را داشتن نهایت توکّل است. گاهی ابراز ایمان به حقّ تعالی موجب شماتت می شود. استغفرالله و اتوب الیه !   

قسم بقلم ( 21 )

شاید برخی دختران دم بخت ایرانی باز هم در این روزی که روز طبیعت نام دارد ، آشکارا یا نهان ، ضمن گره زدن به علفها ،زمزمه کنند : سیزده بدر ، چارده به تو ، سال د یگه ، خونه شوهر بچه بغل. ولیکن جمهوری اسلامی ایران ، از هول گسترش بیشتر اپیدمی کرونا ، مثل بقیّة السّیف دول دنیا ، گردش و تجمعات بیرونی را ممنوع اعلام داشته است. البتّه این ممانعت غلّت دیگری هم دارد که همانا ضدّیّت با آداب و رسوم عیر شیغی است. معهذا از ایرانی جماعت نباید انتظار داشت که ممنوعیات حکومتی را مراعات کند. ظاهراٌ ، به تخلّف از چنین احکامی خود را دلخوش می کند. وانگهی همه ایرانیان شیعه متعصّب نیستند. قزاقهای ایرانی و امثالشان چنین دأبی ندارند. معهذا محدودیتهای گردهمایی در قزاقستان شدیدترست. جالبتر اینکه دیروز اوّلین پرواز هوایی از گرگان به آقتائو انجام شد. یکی از مسافرین شانازار جیه ن ما بود که می گفت نیامده مادرش قایرا را به وطن برگرداند. یکی از برادرزادگان می گفت خود دائوموشار بیماری پوستی گرفته لذا قصدش دیدن دکتر بوده است. کاشف بعمل آمد که تقیّه می کند. دیروز با خواهرمان عازم شده است. اگر چاخان نکرده باشد می توان گفت باز یک خیّاط دیگر در کوزه افتاده است. یعنی وی که با ذکر و بخشیگری امراض نومیدان از طبّ جاری را درمان می کرده خودش به درد کذایی مبتلاء شده است. اگر هم با من کلک زده هیچ غلّتی مگر شوخ طبعی این فرد ندارد. خود داند و خدایش. 

من که بیش از هر وقت خانه نشین شده ام یاد سیزده بدر سالها پیش _ حدود دو دهه قبل افتادم که در چنین روزی عده ای از خانواده های قزاق سیزده بدر به قرق یا حوالی آن می روند. چندتا از جوانان که شاهد مزاحمت عدّه ای بچه های جلینی شده بودند دختران مورد زخمت را از شرّشان نجات می دهند. الواط مذکور میدان را خالی کرده ولیکن ساعتیبعد با اعوان و همپالکیهاشان برگشته بجان جوانان مزبور می افتند. متجاوزین به سایر قزاقها هم هجوم می آورند که منجر به متواری شدن زن و بچه ها در جنگل و کوه می گردد. اموال بسیاری ، منجمله کامیون وغیره تخریب می شود. عدم آمادگی دفاع سبب غلبه متعدّیان می شود. آن روز من هم در خانه مانده بودم. چند روز بعد قزاقهای زیاندیده به دفتر وکالتم مراجعه کرده خواهان قبول وکالتشان در شکایت علیه مهاجمین ناشناس شدند. حساب کردم اوّلاٌ این دعوی امکان توفیق ندارد. مردم از من توقّع داشتند که به شرط چاقو برایشان کار کنم. بهر حال کاش حکومت از همان اوائل تدابیر تأمین امنیّت جمعی را اتّخاذ کند. بلکه مضار تضادهای اجتماعی خیلی از ابتلائات شاخدار مانحن فیه است. شاید بلای جاری سزای بی مبالاتی های این دوپای خونریز و مفسد باشد. به  عبارت روشنتر اگر طبیعت به گند کشیده نمی شد چنین بلایایی بر سرمان نم آمد. در عین حال نباید از رحمت ربّانی _ مثل شیطان رجیم _ مأیوس بود. استغفرالله و اتوب الیه !       

قسم بقلم (20)

امروز صبح باتّفاق خانم ، دو تا از نوه ها، خوامرم باتپا و شوهرش به منزل فیروز شادکام ، پسر بزرگ حاج الیاس، رفتیم که نیّت ختم قرآن و پذیرایی از قوم و خویش ، دوستان و آشنایان کرده گوسفندی سر بریده بود. ما 6 نفر بزحمت در تاکسی آژانس جا گرفتیم که اگر راننده به عنوان مشتری پر و پا قرص بنگاهش نمی شناخت سوارمان نمی کرد. بهر حال لند لندی کرد و ما را به مقصد رساند. مراسم در طبقه دوم یک ساختمان یک واحد آپارتمان برگزار بود. عدّه زیادی زن و مرد حضور داشتند و ورود مهمانان ادامه داشت. بعد از آرزوی قبولی و عرض تبریک نوروز به میزبان و ابوین و سایر منسوبینش ، چای و شیرینی خورده و بائورساق هم میل نمودیم که می چسبد. متولّی ختم قرآن ، آخوند فرخت پسر ملّا بایرام   حدود ساعت ده آمد . حال پدر و مادرش را پرسیدم ، چواب داد بسلامتند. البتّه برسم ادب نگفتم که شنیده ام حاج مبتلا به سلس البول شده است. فقط پرسیدم خبر دارد که امروز صده مرحوم حاجیبردی هم هست. جواب داد از همان مراسم می آید. صدقه اش را صرف کرده لابد به بازماندگانش ختم قرآنش را تخویل داده است. ایکاش در آنجا هم حضور می یافتم. خدا بیامروز از دوستان قدیم و ندیمم بود عمری پر مرارت داشته و درآمد معلّمی ، رانندگی کامیون و غیره را صرف هزینه تزویج دختران بسیارش می نمود. در مقام شفقت وکالت او را در دعوی علیه یک نزولخوار بی انصاف بعهده گرفته به نفع او حکم گرفته بودم و انتظار حق الوکاله متعلّقه را داشتم که تأدیه اش را مدام به عهده تعویق می انداخت. ولیکن با اطّلاع از عدم بضاعتش منصرف شدم. سپس به اتّفاق به حج عمره رفتیم. یعنی کمی مکنت یافته بود. باز هم بصرافت حتّی بصرافت تشکّر لفظی هم نیافتاد. علی ایّحال همه دخترانش شوهر کرده اند. شاید یکی از مسائل ما قزاقها کثرت زادد و رود باشد. درآمد معمولی کفاف هزینه هر دم افزون زندگی را نمی دهد. به چگونگی تحدید زاد و ولد هم اغلب هنوز هم وارد نیستیم. شاید این کار را ذنب لایغفر می دانند. انشاء الله عذاب آخرتمان باشد. اولیاء امور حکومت هم نمی دانیم با چه حکمتی تشویق به زایمان بیشتر می کنند. نمی توان قطغاٌ فرض کرد که حضرات به طنزی عمل می کنند که باید ایرانی را گرسنه و عرب را سیر نگه داشت. اینها با شکم سیر آرام می مانند و آنان که ما باشیم از سیری سر به شورش بر می داریم. 

البتّه آرای فقها در این مورد متفاوت است ولیکن بنا به لزوم تقیّه کسی از ایشان با سایرین مخالفت نمی ورزد. چندان هم بد نیست. مماشت هم لازم می نماید. حالا اگر طاقت ها طاق شود خدا می داند چه خواهد شد.

ضمناٌ کمی راجع به اختلاف فقه شیعه و سنّی هم گفتگو شد. تفاوت آرای دو فرقه یادشده درباره نحوه وضو مطرح شد. علی الظاهر هیچکدام از فقهای اهل سنّت و جماعت متصدّی حکومت نیستند. یرخی از دانشمندان شیعه نیز هیچ حکومت غیرمهدوی را قبول ندارند بلکه غصب حق مهدی تلقّی می نمایند. معهذا امام خمینی و شاگردانش می گویند منظورشان آماده کردن مقدّمات ظهور حضرت مهدی است. همین دو سه روز قبل بنا به اخبار شیعیان میلاذ آن منتظر بوده است. اگر ابتلای همه گیر کرونا نبود شاهد چراغانی کوچه و بازار و تجمعات انبوه بودیم.

ناگفته نماند که آخوند فرحت در مباحثات کذایی جوانب تعادل را مراعات می کرد.

بعد صرف ناهار که در قزاقی ه ت خوانده می شود ، آخوندمان ختمش را که ثوابش به ارواح هفتگانه نثار شده است تحویل داد و توصیه کرد که بازنشتگان قزاق باید خود قرآن را بصورت جمعی ختم کنند تا برای چنین مراسم حسنه ای احساس کمبود نشود. اضافه نمود برخی از معلّمین بازنشسته ترکمن چنین عمل می کنند. بماند اینکه باید به معنا و تفسیر کلام الله مجید هم بیشتر عنایت شود.           

آیا در قرآن " کتک زدن زنان " تجویز شده است ؟

عنوان فوق الذّکر از مطلبی است که یک کاربر سایت زیتون ، از مخالفان جدّی جمهوری اسلامی ایران ، برای آن فرستاده در آن به پرسش ما نحن فیه پاسخ می دهد. می خواستم آن را عیناٌ بارگزاری نمایم که نتوانستم. خلاصه مقاله این است که در قرآن کریم واژه " ضرب " به معنای کتک زدن نیامده و منظور از آن با کلماتی مثل " وکز " ، یعنی مشت زدن بیان گردیده است. بعبارت دیگر در این خصوص یک سوء تفاهم در فقه رایج افتاده که حتّی در محاورات عوام از کلمه " زن " امر " بزن " به ادهان متداعی می شود. کاری به کاربرد های دیگر این سخن نداریم و می پردازیم به اینکه زندگی خوش ، بدون حسن معاشرت همسران میسّر نمی باشد. بعضی می گویند که زندگی مشترک بیشتر از خانمها مورد نیاز آقایان است. یعنی زن می تواند بدون مرد نیز باردار شده مرادش را تأمین سازد. مثالش حضرت مریم است که عیسایش را به تنهایی از روح الامین دزیافت کرد. البتّه همه می دانیم که او سپس چه مصایبی را از سرگذراند. خود مسیح هم از دست خاخامها که دشمنان سرسختش بودند ، برصلیب کشیده شد - به قیمت آرادی دزد قهّاری بنام باراباس . ولیکن بنا بروایت قرآن جریان برخلاف اشتباه جهلاء بوده است. گرچه نصارا مرگ او را موجب بخشایش گناهان خویش می پندارند کشته شدن آن کلام الله مورد تأیید کلام الله نیست. این را هم بمثابه یک اهل فن خاطرنشان کنم که در قانون مجازات اسلامی صرف بارداری دختر ، حتّی بدون نکاح شرعی دلیل زنا بشمار نمی رود. این نکته هم جالب است که طبق فقه اهل سنّت و جماعت در تشریفات ازدواج ایجاب از سوی زن بوده و مرد است که باید این را قبول کند. بگذریم از اینکه اغلب قضات ایرانی - تحت تأثیر فرهنگ ضد زن - شکایت زنان در باره شوهر یا منصوبانشان را قابل توجّه نمی دانند. بعضی از مؤمنین و مؤمنات متّهم به فمینیسم با استناد به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی از ردّ ضلاخیتشان برای ریاست جمهوری انتقاد می کنند. فعلاٌ کو گوش شنوا. جالبتر اینکه به نظر یکی از محقّقان در مباشرت این مرد است که آلت خود را به زن عرضه می کند و اگر از عهده ارضای او بر نیاید ناتوان تلقّی می گردد.  

لبّ مطلب این است که زن را باید عزیز داشت. در فرهنگ عامّه قزاق زن را دومین مکنت مرد می دانند. ورد زبان یکی از خلوضعهای ما این است که زن یکی از هفت دشمن آدم ( مثلاٌ خودش ) است. البـتّه هر چیزی بسته به ذهنیّت افراد تلقیّات متفاوتی پیش می آورد و ساختار اندیشه نیز متأثّر از تعلیم و تربیت خانواده است. البتّه یارو که تکیه کلامش ابراز خصومت با اناث است در نزد خاتونش به موش می ماند. در عین حال به معاشقه با زنان عشق می ورزد. با اینهمه به یک رسوای عشقی تبدیل نشده است بیشتر خیطی بار آورده.

بعد التّحریر : حاج سرسنبای خبر داد که عروس مرحوم بایدللا ( غبیدالله ) فوت کرده و نماز جنازه اش برای ساعت دو بعد از ظهر اعلام گردیده است. مشارًالیها ، دختر کمالخان تنی ، مدّتها در بستر بیماری سرطان افتاده بود دختری نه یا دوارده ساله از خود بیادگار گذاشته است. خدایش بیامرزد. من که حال و حوصله شرکت در نماز مذکور ندارم. با حاج آقا قرار گذاشتم فردا به فاتحه خوانی برویم ؛ ضمن حضور در صدقه قداغای نصیبه لی به مناسبت آپارتمانی که به شرکت بچه هایش جای ساختمان باقیمانده از حاج اسخاق بنا کرده اند. به قول شاعر : خدا به حکمت گر ببندد دری / به رحمت گشاید در دیگری.  نه در شرّ و نه در خیر جای نومیدی نیست.   

 

قسم بقلم ( 4 )

امروز می خواستم به مراسم سوّمین پنجشنبه خدا بیامرز حاجی بردی آرمند / بایبوز بروم. نطر خانم را پرسیدم. بلحاظ عرف ناشی از واگیری کرونا , همانرا که هفته قبل رفتم کافی دانست. از این خبر یافتم که مرحوم به علّت ابتلاء به کووید 19 برحمت ایزدی نپیوسته بلکه گرفتار تومور بدخیم مزمن مغزی بوده  فلذا مراجعه دیر هنگامش بلااثر از آب در می آید. مرحوم وایدای ایسگلدی هم به همین علّت دارفانی را ترک کرده است. البتّه نامبرده جرّاحی موفّقی داشته ولیکن وقتی از درخت حیاطش برای چیدن میوه / چیزی بالا می رود تعادلش را از دست داده و اجلش سر می رسد. وانگهی عبدالساری قونانوروس نیز زیر عمل تومور مغزی است. خدا شفایش دهد. داماد خدابیامرز قزقبای / کوروش دانشیار است. فرد سلیمی است . عبدالسّتار بلی از او تعریف می کند که در حدّ خود کمک نقدی خوبی به مسجد نوساز قزاق محلّه شمالی بندر ترکمن می کند. بر عکس بعضی جاهلان با خود مسجدسازی روی خوشی نشان نمی دهند. مسلّم است که هیچ عمل خیری بی پاداش نخواهد ماند. عبدالساری کارمند بازنشسته دارایی است. به صاحب این قلم نیز در معافیت از مالیات وکالت خیلی مساعدت می کرد. بگذریم.

در پی نوشته های پیشین بیافزایم که در هر حال اگر دنیا را مثل جهنّم ببینیم آخرتمان نیز می تواند دوزخی باشد ؛ مگر خداوند غفّار بیامرزد. دلیلم آیاتی از قرآن کریم است که وقتی مردم از نعمات بهشتی برخوردار می شوند می گویند اینها مشابه همانهایی است در دنیا می دیدیم. الغرض چنانچه از پدیده های خوش یا ناخوشایند دنیوی بهره نبریم با دستانی خالی آنرا ترک خواهیم نمود. به عبارت روشنتر می شود تهدیدات را تبدیل به فرصتها کرد. این امر مستلزم تدابیر شایسته است. بر عکس اگر بدون تعقّل با حوادث برخورد کنیم عاقبتی جز احساس حرمان نتوانیم داشت. بین قزاقها این تکیه کلام هست که پسر / دختر یک چارک کمتر از پدر/ مادر زاده می شوند. بنده به خلاف این عقیده دارم : فرزندان باید کاملتر از ابوین خود بار آیند. اگر روند حیات وفق گفته رایج بود بنی بشر هنوز در غارها می زیست. امّا می بینیم که آدمیان تمام اکناف را کاویده ولیکن همچنان بلندپروازیها دارد. با اندکی تعمّق می بینیم که اشخاص برجسته از خاندانهای معمولی برآمده اند. در عین حال مشاهده می شود آقازاده های بسیاری به خاک فلاکت افتاده اند. 

این هم از کمال حماقت است که همه را بگردن پروردگار بیافکنیم که برخی را سعادتمند و کسانی را فلکزده می سازد. در عالم واقع هیچ حال و احوالی خارج از قدر الهی ممکن نمی باشد. در عین حال تحقّق امور نیز با قضای ربّانی است که با عنایت به هر عملی از ما شکل می پذیرد. به قول مرحوم طالقانی اعمال انسان بسته وزن / تقل آنها مستحقّ ثواب و عقاب خواهد. یعنی باید کاری خوب یا بد را دانسته و عمداٌ انجام دهیم تا در دفتر عمرمان درج شود. ناگفته نماند بیکارگی ما را حدّاکثر در اعراف قرار می دهد ؛ مگر یکی با شفاعتش به بهشت کشاند. 

اینکه نزدیکترین عزیزمان را از دست بدهیم مصیبت عظمی نیست تا بدان سبب زانوی تحسّر به آغوش کشیده از زندگی سیر شویم. اگر رفیق آخرتمان از ما جداشده بایست در زندگی خود چنان کار کنیم که ثوابش به آن رفته برسد.       

دین و دولت

حم کدیگفت:

آبان ۲۴, ۱۳۹۹ در ۶:۱۰ ب٫ظ

دین را دانیم گر شمار
ما را آید خوش بکار
اسلام بوده اعلایش
پسندیدش کردگار

بسکه بوده خود برتر
نیستش باکی از دیگر
اولوالأمرند چون ز خلق
از ایشانند فرمانبر

 

شبه قصّه 56

دیروز با حاج سرسنبای به مسجد قزاق محلّه ( امام اعظم ابوحنیفه ) شتافتیم تا به نماز میّت مونشاق /مونجوق ، دخت ساری ، بیوه ءسدو / سعد وقّاص برسیم. دیر نمانده بودیم. جنازه را آوردند. امام آخوند فرهاد/ فرحت بود. خانم می گوید 105 سال عمر کرده است. سرسنبای گفت برای اینگونه اجل باید جشن گرفت. تأیید می کنم. یکی از پسرانش ، محمّد رحیم از کزاز ناشی از سوختگی بخاطر جلوگیری از سرایت آتش گاز پیکنیک و عدم امکانات درمانی ترکمنستان مرده است. با یکی از عروسهایش که از اقوام نسبی عیال است ، شوخی - شوخی لاس می زدم و مادر شوهر انگار نه انگار. البتّه این از حقوق عرفی آدایهاست که زنان و مردان سببی با یکدیگر بازی- بازی می کنند. این بود که فرد محجوبی مثل من هم آن بار دم در آورده بودم. همین هم بهانه داده بود به دست خانم که مرا عاشق دلباخته فلانی بنامد. ولی بنده از این عوالم خیلی دور است. گویا همین بی خیالیم بعضی از زنها و دختران حشری و غیره را به هوس تورزدنم می انداخت. بهر حال ، گرچه قزاقها می گویند " قاتن ه رده ن که تسه ده ه لده ن که تپه یدی " خیلی از بیوه ها بدون شوهر مانده اند. این دالّ بر عدم مطابقت رفتار ما با تحوّلات روزگار است. اگر روزگار نام مستعار دهر باشد که خدا می گوید به او بد نگویید ، وضع فعلی بهیچوجه درست نیست. تقدیر الهی را باید حق شناخت و اعمال خود را به مقتضای آن اصلاح کرد. یکی از کمونیستهای ما که نمونه ایده آل این ایدئولوژی معرفی می شد قبل از کوچ به قزاقستان چنان علیه ازدواج بیوه یکی از خویشاوندانش تبلیغ کرد که آن بدبخت هنوز تنها مانده ولی خانه بی اجاقش لانه فساد معتادان است. متأسّفانه چنین زنانی در محلّه و شهرهای ما کم نیستند.  می گویند روابط جنسی از نیازهای غریزی ابنای بشر است. بقول فروید ، اغلب امراض روانی از عدم رفع احتیاج مذکور است. کسانی می توانند این مسأله را با تصعید و هنر حلّ کنند. موضوع فیلمی از مارتین اسکورسیزی ، بنام " گرگ وال استریت " بر اساس زندگی واقعی یکی از دلّلالان بورس ، که لئوناردو دی کاپریو نقش او را هنرمندانه بازی کرده که بقول یارو باید آدم بهر دوز و کلک پول در آورده خرج عیّاشی و سکس کند. نهادهای اسلامی از چنین اسرافی منع می کنند. این فیلم سرشار از رکیکترین فحاشیها و الفیه و شلفیه است. گویا امثال این کارگردانها در پی نهایت افشاگری های تمدّن غربی می باشند. جالب اینکه شوروی سابق از کمونیسم بریده و روی به چنین مدینه جاهلیه گذاشته یا مجذوب خط افراطهای دینی شده اند. دوست و باجناقم که پروفسوری در قزاقستان است از من پرسیده بود که مهدی کی ظهور خواهد فرمود. جواب داده ام ایشان آنگاه خروج خواهد فرمود که مردم از همه اباطیل شرق و غرب روی گردان شوند. انگار وقت ظهور نزدیک است. انشاء الله !        

در جریان فوق الذّکر مرحومه مونشاق شاید چنان در آلام خود غرق بوده که از ماوقع غافل ماند. در واقع آنچه پیش می آید فرصتهایی است که می توان از آنها حسن استفاده کرد. اگر جریان به نفعمان نبود بایستی بدون لجاجت تغییر موضع داد. آنانکه در ناکجا آباد سیر می نمایند ول معطّل خواهند ماند. ولیکن کسانی که حواسان جمع باد از خود انعطاف نشان می دهند و سرنوشتشان را خود رقم می زنند. با درافتادن با عصر دچار خسران خواهیم شد. امّا مسالمت می تواند می تواند مایه رستگاری باشد.

دیشب آپا خاطره از قزاقستان آمده و صبح به هفتم روانشاد زینب رسیده بود. من که به بازار رفته بودم دم درب با بوق پراید آخوند حاج عبدالرّحمان محمدی متوجّه شدم که به خانه احمد شیرازی می رود. فرصت را غنیمت شمرده بهمراهش وارد منزل شدم. جماعت حاضر گویا منتظر آخوند بودند. ما را به اطاقی راهنمایی کردند. سفره پهن شد. پلویی پخته شده بود که با اشتها صرف شد. آخوند از من پرسید مگر با ابتلاء به دیابت می توانی نوشابه هم بخوری. توجیهم این بود که می شود گاهگاه ناپرهیزی کرد تا دچار حرص به چیزهای ممنوعه نشد. فاتحه را حاج تابلدک گفت. آخوند هم آیاتی از قرآن تلاوت کرد و ما آمین گفتیم. سپس به سراغ خاطره آپای رفتم که بین زنان بود. با وی روبوسی و احوالپرسی مختصری کرده آیاتی خوانده به بهانه نزدیکی نماز پیشین رحصت خواستم. می خواستم بگویم یکی از مزایای فوت اقوام این است که نزدیکانش از گوشه و کنار گرد می آیند. در مورد مانحن فیه خواهرم برای معالجه مشکل قلبیش هم به اینجا آمده بود که قزاقستان چنین امکاناتی ندارد. همراهش نوه او دختر شاه نظر بود که با نوه استا طغان / تقی نامزد شده است. این روزها دخترانند که داوطلب ازدواج با پسران می باشند. مبارک است.

فردا سوم و پنجم مرحومه مونشاق است که می خواهم در مراسم مختصر و مفیدش حضور بهم رسانم. شاید حاج سرسنبای نتواند بیاید.  

باز خوانی قرآن 5

در تسنّن و تشیّع سنّتی اهل کتاب به معنای ملل مسیحی و کلیمی و با کمی ارفاق زردشتی بکار می رود. و با خوانشی متشدّد این مردم مشرک تلقّی گردیده و در صورت تأدیّه جزیه مورد حمایت قرار می گیرند. وگرنه کافر حربی و مستحقّ قتال و جزا بشمار می روند. حال آنکه خق تعالیی جنگ و قتال را در صورت تعدّی کفّار برحیق اعلام می دارد. به عبارت دقیقتر حتّی مشزکین نیز در صورت روابط مسالمت آمیز با امّت محمّدی از مجازات مصون می مانند. حقّ این است که در قرآن مبین به صراخت همه مؤمنین ( از اول تا حال ) مسلمان تعریف شده اند. می شود با جرأت مدّعی همدینی همه ملل پیروی انبیاء - از آدم تا خاتم شد. بنا به مراتب فوق الاشعار هر یک از ملل معتقد به کتاب ( نوشته - تعهّد ) قابل اهل کتاب خواهد بود. افزون به این ، چون نصّ قرآن اکراه در دین ناروا تغریف شده است ، هر فردی می تواند صریحاً بیدین باشد. البتّه کسی نمی تواند یک مؤمن خدای احد و واحد را دستخوش تعدّی قرار دهد. 

این نکات ظریف از آنجا بذهن نگارنده متبادر شده است که ادیان و مذاهب سنّتی در حال حاضر به لحاظ ناکارایی در حلّ مسائل مبتلابه زمانه زیر سؤال رفته اند. مسلّماً برداشت های ابنای هر روزگار با ذهنیّت خاص خود کتابهای مقدّس را درک می کردند. همانند تفاوت نظریّات دانشمندان درباره پدیده های عالم همیشه در معرض نقد و بازبینی بوده است ؛ چون فنومنها و آیات کتب از یک سنخ هستند ، چه اشکالی دارد که در تعبیر و تفسیر نشانه های کلامی تحوّلات بسزا با اجتهاد و اجماع حادث شود. با عنایت به قراردادهای بین المللی توافقاتی حاصل شده که ابنای بشر مصون از ظلم و تبعیض می باشند. به باور اینجانب قرآن گنجایش آن را دارد که مبنای احسن روابط مسالمت آمیز باشد. شرط اوّل امّا این است که کسی خود را مافوق همه نشناسد و نشناسندش. والله اعلم بالصّواب !       

باز خوانی قرآن ( 3 )

در ادامه باز خوانی قرآن مبین ، جا دارد به کلمات " قریه " ، " بلد " و " مدینه " هم پرداخته شود. با مراجعه به فرهنگهای لغت دم دست ، منجمله فرهنگ نوین عربی- فارسی ، چنین بدست می آید که لغات ثلاثه فوق الذّکر در زبان فارسی به ترتیب روستا ، وطن و شهر معنی و بکار می روند. وانگهی در جوامع بدوی مرکز و پایتخت آنها ام القراء نامیده می شود . این جا با همه گسترگیش بری از بدویت نیست که همان عروبت است احتمالاً. بلد نیز محل سکونت یا میهن مردم گوناگون می باشد که بار منفی ندارد ولیکن هنوز متمدّن بشمار نمی رود. امّا در قرآن اهالی مستضعف یک قریه از ستمی که بر ایشان می رود ناله و از ربّ می خواهند که برای ایشان نصیر و یاوری قرار دهد. خداوند رحمان و رحیم مؤمنین را به جنگ به نفع ایشان می خواند. بیدادی که در آنجا رواج دارد معلول روابط تبعیض بار قومی است. مردم آنجا رفتار جاهلیشان مانع از حسن رابطه با حتّی هم محلّیهای خارج از طایفه و خاندان خود است. این سوء رفتار حتّی در امّ القرای مکّه نیز ملاحظه می شود. خاتم الانبیاء ( ص ) گرچه زاده چنان قریه ای بود از این بیداد ها بیزار بود ولیکن علیرغم میهندوستی بناچار به یثرب می کوچد و با همیاری سایر مهاجرین و انصار آن را به شهری تبدیل می فرماید که در زمان خود نمودار حقوق انسان ، اعم از مرد و زن ، خواجه و برده بود و اسوه حقوق شهروندی است. در این سامان بدیع حتّی غیر مؤمنین - مسیحیان و یهودیان - هم از آزادی عقیدتی برخوردار بودند. البتّه ، بنا به آیه " لا اکراه فی الدّین " مشرکین نیز اجباری به ایمان به خدای یکتا نداشتند. خود قرآن هم به حضرت محمّد می فرماید : قل یا ایّها الکافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابدً ما عبدتّم.ولا انتم عابدون ما اعبد . لکم دینکم و لی دین. همین بس بود که اهل مدینه باورهای خود را به دیگران از طرق ناصواب تحمیل نکنند. وقتی این نکته از سعه صدر اسلامی را با یکی از تحصیلکردگان عربستان در میان گذاشتم جواب داد این سوره منسوخ شده است! دلیلش را وقوع غزوات پیامبر و خلفای راشدین با اهل کتاب ( چه رسد با مشرکین ) می دانست. گرچه توجیهات مشارًالیه آنگاه حیرانم ساخت اینک گمان دارم قتال های صدر اسلام با کفار حربی متعدّی به حقوق مسلمین یا متّحدین آنان من باب قصاص بوده است.

می توان استنباط کرد جامعه بشری مراحلی دارد که بعد از آبادی ، ده و قریه کمال آن مدینه است . در شاکله ( فرماسیون ) نهایی بعد از قوم ، طایفه و قبیله امّتی برپا می شود که همه اعضا دارای حقوق و تکالیف معیّن گردیده و طبق قرار فی مابین با یکدیگر مشارکت می ورزند. فراخور شان این بوده که پی جنگ و ستیز با اغیار نباشند. امّت محمّدی در راستای اسلام ، چنانکه از اسمش بر می آید در پی سلم و صلح بوده و هست. حال اگر برخی مسلمین به بهانه سلطه جویی یر همدینان یا غیر مسلمین ادّعای جهاد می کنند ربطی به قرآن ندارد که قرائت راستینش اعلام آشتی با همه خلایق بماند دنیای جماد ، نبات و حیوانات است.             

تک خدایی و مردسالاری ؟!

 

حم کدیگفت:

مرداد ۱۸, ۱۳۹۹ در ۱۰:۲۲ ق٫ظ

اینکه هیچ واکنشی به ادعای مطروحه ابراز نشده شاید از شدت گزافه بودنش باشد. یعنی جواب احمق سکوت است! مگر بشر در دوران جهالتش چقدر حقوق زنان را برسمیت می شناخت که ایمانش به وحدت الهی آنرا منتفی نموده باشد ؟ الله تعالی بنا به حکمتش با انتخاب آدم که عنوان مشترک زن و مرد است، تعیین سرنوشت ایشان را منوط به انقلاب قلبی / نفسی / ذهنی هردو قرارداد. نکته باریکتر این است قرآن دلالت دارد پروردگار جهان هر دگرگونی را بواسطه نفوس اقوام بانجام می رساند. این کجایش با ارزشهای فمینیستی مباینت دارد تا برای احیای فرهنگ های از رده خارج ننه من غریبم در.آوریم. من نظر خود را قبلا فرستاده بودم ولیکن از درج در سایت زیتون امتناع شد. آبا با سایر نظرات هم همینگونه برخورد شده و خاطر خانم چقدر عزیز بوده است ؟

 

 

ادامه نوشته

شبه قصّه 50

می خواستم در تشییع جنازه یا نماز میّت خدابیامرز اوغول بیبی ،دختر سه نبی ( شنبه )بالقشی / شهری نه ماهیگیر ، بیوه مرحوم آژی ، شرکت نمایم. امّا خبر ابتلاء و فوتش از پاندمیای کووید19 ( به علت بی احتیاطی در مراقبت از عروسش ) خانم اینجانب را وادار کرد که نگذارد در مراسم مربوطه حضور یابم.  این اوّلین مورد از قربانیان کورونای ما نبود. کاشف به عمل آمد که مرحوم قولانتای هم به همین علّت از دنیا رفته و چون در آن هنگام این شایعه تأیید نشده بود در یک مجلس ختمش حاضر شدم.  اوغول بیبی و همسرش در حجّ عمره همراهمان بودند. شوهرش همان سفر را بزحمت طی می کرد. بیشتر در بستر خوابیده بود. یکی دو سال بعد برحمت  ایزدی پیوست. از آنان چندین فرزند دختر و پسر باقی مانده یکی از دو پسران هم محلّه و اهل مسجد بوده با باربری امرار معاش می کند.او یکی دو بار به قزاقستان رفته و خاطرات جالبی دارد. پسر دیگرش در نیروی دریایی خدمت می کند و وضعش توپ بوده و در انتخابات مجلس داوطلب از چابهار شده بود ولیکن با اختلالاتی - از جمله اعلام موافقت اوّلیه با انتقال به گرگان و سپس مخالفت - توفیقی نیافت. احتمالاً فکر کردند چندان ساده لوح نیست که به هر ساز حضرات برقصد. ستاد انتحاباتی قزاقش چنانکه انتظار می رفت کاری جز اتلاف پول از پیش نبرد. بهر حال اولین کاندیدای وکالت مجلس از میان قزاقها بوده است. لابد تجربه لازم را از این واقعه حاصل کرده است. شاید همچون نگارنده به این نتیجه رسیده باشد که هوای سیاست و وکالت در این سامان بسیار پس است. اینجا بماند در ممالک دموکراتیک نیز احزاب بیشتر با نیرنگ و وعده های بی اساس بر مصدر قدرت می نشینند و در خدمت زر و زور و تزویر مندان قرار می گیرند. بنده که از مزایای بازنشستگی ناقابل استفاده می کند قبلاً از این فرصت جهت خضور در مراسم سور و عزای خویشاوندان و آشنایان استفاده می نمود و مابقی زمان را به تماشای فیلم های هنری سینماگران مستقل جهان مشغول می شوم. یکی از آنها استانلی کوبریک است که اغلب کارهایش مرا به شگفتی می اندازد. " 2001-ادیسه فضایی " یکی از اوّلین اینها است. در این اثر تکنولوژی مورد کاربرد زمانه زیر سوآل سخت می رود. قهرمان ماجرا که متوجّه سلطه گری کامپیوتر سفینه حاملشان به ماورای منظومه خورسیدی می گردد آن رایانه را از کار می اندازد و خود از مدار زمان خارج شده از حبابی مثل یک جنین جاودان به تماشای جهان می پردازد. امّا هیچ دخالتی در جریان امور نمی نماید. " اسپارتاکوس " به تهیّه کنندگی کرک داگلاس هم از آثار کوبریک بوده که خودش از آن رضایت ندارد. زیرا مجبور به قبول نظرات تحمیلی دیگران از جمله آن هنرپیشه نامدار بود. نسخه اصلی " چشمان باز بسته / کاملاً بسته " را اخیراً دوباره از اینترنت دیدم که زندگی زن و شوهری ( با هنرنمایی تام کروز و نیکول کیدمن ) حکایت می نماید که از سردمزاجی جنسی خانواده شان در خطر بیوفایی و از هم پاشی افتاده . " دکتر استرنجلاو " را در دوران دانشجویی دیده ام که سران نظامی چگونه دنیا را بسوی نابودی می کشانند. " غلاف تمام فلزی " ، " بری لیندن " و " درخشش " از فیلمهای استانلی کوبریک است که مضمون آنان نیز بن بست تمدّن حدید است. شاید همین افتضاحات مدرنیسم است که فلسفه پست مدرنیسم را برانگیخته و به حکومت های جهان دوم و سوم را به سلطه گری بهانه داده است.

علی ایّحال عیالواری اجازه نمیدهد زیاد به عوالم سیاسی وارد شوم. کار حقوقی را نیز به محض رسیدن به حدّ تقاعد کنار گذاشته ام. برخی از همکاران چندی پیش به مهمانی آمده از اینجانب قدردانی کرده و اقدام مرا تأیید می کنند. 

می ماند اینکه وجه تسمیه مرحومه فوق الذّکر باید اشتیاق زیاد به پسر بوده باشد. یعنی قزاقها نیز مثل اغلب مردمان پسر را پشتیبان والدین در ایام کهولتشان تصوّر می نمایند. پس اوغول بیبی یعنی ؤل بیبی دالّ بر قبول وی بجای پسر است چون جز خواهرش همزادی نداشت. پدرشان ، البتّه کارش ماهیگیری نبود ، شاید با سایر عشایر چندان بر نمی خورد. وقتی همسر اوّل مرحوم آزی سرزا می رود خواهرش را مابازای اوغول بیبی قرار می دهند. بهر حال مشارٌالیها نهایت تعهّدات شوهر و خانه داری را انجام داده و بعلاوه در تمام سور و عزا های اقوام نسبی و سببی حضور فعّال داشته مدیریت مراسمها را بخوبی معمول می داشت. یعنی سر آشپزی می کرد. مرگ مفاجات و مظلومانه این زن خیّر ضمن ایجاد تأسّف شدید می تواند با دعای خیر مردم موجبات آسایش اخروی او باشد. الهی آمین !   

شبه قصّه 48

کاشف بعمل آمد که مرحومه گلی مبتلا به کورونا شده بوده و متصدّیان مربوطه او را غسل داده و در قبرستان بهاء الدّین ( پاودین )  تدفین شده است. امروز سه و پنجش برگزار گردید. نامبرده که پس از فوت شوهرش نابات همه کاره خاندان بود به فعّالیتهای مدیرتیش افتخار می نمود. کم و بیش حقّ هم داشت. شاید در زمان حیات شویش هم کدبانوی تام الاختیار بود. از بچه هایش یکی در مسکو زندگی و طبابت می کند. لابد در شرایط فعلی امکان آمدن بر سر مزار مادرش را ندارد. البتّه ، اگر دربند آداب و رسوم دینی باشد ، می تواند در همان قربت هم صدقه ای بدهد و ثوابش را به روح مادر خود اعطا نماید. حاج نابات که دایی من بشمار می آید از رانندگی گازفورد روسی و به کامیونداری رسیده و یکی دو تا از بچه هایش نیز بهمین کار اشتغال داشتند. هم او یک وقت به سراغ من آمده و می خواست که فروش یک زمین زراعی در آلتین توقماق را به وی تأیید کنم . با تعجّب از تعلّق گرفتن چنین ملکی به نام خود جواب دادم باید از هر کس خریده سندش را مطالبه کند. توضیحاً می گوید که فروشنده زمین مورد بحث حاج نورمحمّد بوده ولیکن ایشان مدّعی اجاره دادنش بود. اینگونه دعاوی مدّ شده بود . بهر حال من در جریان نبودم. وانگهی زمین های مانحن فیه را سرلشکر مزیّن به عدهّ ای از ریش سفیدان قزاق داده بود که منکر امضاء خود زیر شکوائیه تنظیمی از سوی آق ملّا طالب العلم شده بودند. جالب اینکه اغلب این عرضحالها بدست من نوشته می شد که آنوقتها دانشجوی حقوق بودم و سرم کمی تا حدودی بوی قرمه سبزی می داد. مضافاً به اینکه هیچوقت ذیل چنان کاغذ ها را امضاء نمی کردم. بنده از نماینده شاهنشاه در مازندران ( آن زمان شامل گلستان ) و بجنورد و... هیچ خیری  ندیده و طبعاً خوشم نمی آمد. یارو بماند حتّی اسدالله اعلم وزیر دربار نیز هیچ مساعدتی به من دانشجوی عیالوار نکرد. از همه بدتر اینکه از کوی دانشگاه تهران اطاقی به من نرسید. جالبتر اینکه در دانشکده یکی به من پیشنهاد داد که می توانم به مثابه طرفدار شاه به امریکا اعزام شوم.

   آخرین خریدار رقبه مزبور - مرحوم قویلان - با سماجت پیگیر  قضیّه بود. بدون مصلحت با بایبشه ام حاضر شدم به ثلث بهای روز معامله را تنفیذ کنم. واحد املاک بنیاد مستضعفان که خودم مشاور حقوقی آن بودم اعلام می داشت که جهت گرفتن سند بنام خویش لازم است یدم را بر آن ثابت نمایم. با توجّه به این مراتب با خدابیامرز اخیرالذّکر توافق کردم. نامبرده هم به زوجه اش گفته بود که بابت این رمین یک میلیون تومان اخ کرده است. حال آنکه بنده فقط یکصد و سی هزار تومان گرفته بودند. زنها هم طبق معمول هو و جنجال انداخته بودند که حاجی ملک پدرش را فروخته است. با توضیحات اینجانب سر و صدا خوابید. 

اینک مرگ مفاجات کورونایی گلی خانم را بتور زد و از قضا اوّلین قربانی قزاق این پاندمی است. در این شرایط تشییع جنازه ای صورت نمی گیرد که جماعت حاضر شهادت بدهند آن مرحومه بنت ... فرد خوبی بوده است. چگونگی مواجهه او با رفیق قیامتش را نمی توان حدس زد یا فضولی کرد. بلکه ( چنانکه افتد و دانی ) بین ورثه اش برسر مرده ریگ ابوین مرافعه ای پیش آید. گیریم که هواهای نفسانی ما حاصل شده باشد امّا جوابمان به کرام الکاتبین و نکیر و منکر چه خواهد بود ؟

ازقرار معلوم استان گلستان که خواهرخوانده استان آقتائو است مقداری کومکهای پزشکی به آنجا می فرستد با هواپیمای ایرانی حامل دارو با هیأتی شامل دکتر حاجی چالاک ، پرویز تنی . احتمالاً استاندار گلستان و شخص سفیر کل قزاقستان در گلستان طی تشریفات و تبلیغات مربوطه بر انجام این عملیات نظارت خواهند کرد. همان هواپیما عدّه ای قزاق ایرانی را که در شهر یادشده گیر کرده اند به وطن عودت خواهد داد. البتّه در روابط سیاسی تعارفات دیپلماتیک مراعات خواهد شد. کما اینکه حضور در نماز میّت و تشییع جنازه اضافه فرض کفایی بخاطر تسلّی قلب مصیبت زدگان است.            

شبه قصّه 47

همین چند لحظه قبل به عیادت بولات آقاسی رفتم که در خانه با لگن خاصره شکسته مورد مراقبت بازار خانمش و بستری است. بیشتر به خاطر همین جنگه است که به سراغ پسرعموخوانده ام می روم. در این ملاقات به مشارٌالیها می گویم شما زنهای کدی ( سیاه و سفیدش ) عجب بار سنگینی بر دوش دارید. در جوانی بچه هاشان را نگهداری می کنید و در کهولت باید از پا افتادگانشان را تیمارداری کنید. اگر هم اجلشان فرا برسد بایستی بیش از بقیه زبان بگیرید. وانگهی استفاده از عصای معمولی و سه یاچهارپایه دارش برای ما پیرمردان ( حتّی کمپیرها ) خجالت ندارد. دستکم با این بلاهایی که بر سرمان می آید چندان سربار عیال مربوطه نخواهیم بود. زیاد مزاحم نشدم ؛ وقت ناهار بود و بهانه آوردم که ملکه ام از این عیادت خبر ندارد. 

دیروز که پنج و هفت خدابیامرز قولانتای بود بی اطلاع خاتون به منزل وی رفتم. البتّه احتمال وجود کورونازده در میان حاضرین بوده و اگر بنده مبتلاء شوم برای سایرین - منجمله اهل بیت - سرایتش بعید نیست. بهر حال 10-15 نفری حضور داشتند. حضور فرحت پسر عزجان کورپه طبیعی بود که نمی توانست نسبت به بیوه شدن عمّه اش بی تفاوت ماند. طبق رسم خدمت پذیرایی از آمده ها را عهده دار بود. قاری نورمحمد افغان تلاوت تقریباً طولانی  قرآن می کرد. ما هم آمین گفته و به اعطای ثواب به روح مرحوم مبادرت می کردیم. اغلب حاضرین از غیبت دراز من از مسجد و اجتماعات می گفتند. آق ایشان هم جزء اینها بود . می گفت عجب روزگاری شده که نمی توان در خانه های خدا با وی تعالی راز و نیاز نمود. جوابم این بود که برای مناجات با خدا لزومی ندارد حتماً به عبادتخانه های رسمی رفت. هیچ جا از حضور باری خالی نیست.  اگر امکان حضور در مساجد نبود می توان به قبول دعاهایمان به صورت فرادی هم امیدوار بود. انگار محشر برپاست و هر کدام باید به تنهایی در محکمه عدل جواب اعمال عمر خود را بدهیم. در آن وضع هیچکس حق دخالت و شفاعت از ما را نخواهد داشت مگر اینکه از این فرصت در عالم حیات استفاده کرده بوده باشد. اخلافمان چنانچه صالح باشند شاید به مثابه باقیات صالحات بکارمان بیایند.

از آق ایشان خبر برادرش طاغان کورپه را گرفتم. گفت حالش بد نیست. خودش که تلفن نمی زند. پسرانش که گاهی زنگ می زنند از قول پدرشان می گویند که به آنجا بیا. نمی دانم مرا می خواهد چه کند. داستان یک قزاق را شرح دادم که در جدالی مغلوبه با اسب در حال عقب نشینی بوده ابتدا پسرش را که پیاده در حال فرار بود بر پشت اسبش سوار می کند. سپس برادرش را می بیند که پای پیاده گریزان بود. مرد به پسرش گفت ای ناهمپدر از اسب پایین بیا و برادرش راسوار می کند. در فرهنگ قزاقی روابط اخوّت مهمتر از علقه  پدر و فرزندی است. بیچاره برادرش طاغان لابد دلش برای اخوی تنگ شده مخصوصاً حالا که زنش هم از دنیا رفته است. 

از یوسف خوجه ، خالزاده ام که اذانگوی مسجد است خبر آخوند محمّدی را گرفتم که گویا مبتلاء به کووید 19 شده بود. گفت حالش خوب است گاهی به مسجد آمده امامت می کند. فاضل ، یکی از اعضای صندوق خیریه امید نیز بیمار شده با رنش در بیمارستان بستری شده بود که خودش مرخّص شده امّا همسرش هنوز تحت مراقبت است. راجع به نماز جنازه مرحومه گلی زوجه نبات که سوآل کردم جواب داد هنوز اجازه دفنش صادر نشده است. وهاب آق توقا که از قزاق محلّه آمده بود توضیح داد که بنا به دستورالعمل بهداشتی جسد اموات بیمارستانی را در غسّالخانه امامزاده عبدالله غسل و به ورثه اش تحویل می دهند. تا طهر دیروز این کار انجام نشده بود. گلی خانم نیز از زن داییهایم بشمار می رود که آذری بود به واسطه حاج سویگه ن به عقد نبات در آمده بود و چون از کودکی در خانه حاج بکبای زندگی می کرد بچه های آن خانه او را خواهر صدا می کردند. 

قزاقهای ایران که رضاشاه قزاق آنان را به بیگاری می کشید و به علّت فقز و مسکنت دخترانشان را به تراکمه می فروختند پس از مدّت زمانی نسوان ترکمن و ترک را به زنی خریده و از شدّت عقده به سراغ بیوه زنان قزاق رفته زنا می کردند و رن عقدیشان تا صبح زاری می کرد. چرخ روزگار از این بازیها بسیار دارد بدون اینکه با بنی آدم خصومتی داشته باشد. 

بهر حال در کلام خداوندی مردم از زن و مردی خلق شده به قبایل و شعوبی تبدیل گشته اند تا همدیگر را بشناسند. شرط رستگاری خودداری از ناسپاسی است. یعنی تفاوتهای جنسی ، قومی و ملی عامل ستمهای ارتکابی  نیست. بلکه باید ماهیت انسانها را محترم شناخته با صلح و سلم زندگی کرد . این واقعیت را پروردگاری شرح داده که علیم و خبیر ( دانا و خبره ) است. مگر عقل سلیم حکم نمی کند که نظر برترین کارشناسان را مراعات کنیم ؟     

شبه قصبه ( 43 )

امروز به مراسم سوم فوت جانتوره جانقای رفتم که در قزاقستان برحمت ایزدی پیوسته است. متولّی این امر خیر آقتان فرزند مرحوم قالیپان، مؤذّن اوّلین مسجد قزاق محله بود. محل مجلس ختم خانه کلنگی وی بود که با دیدن آن از زبانم در رفت که باید این ساختمان قدیمی به مثابه یک موزه نمایانگر حال و روز آباء مهاجر ( آواره )مان حفاظت شود. البته این ایده عملی به نظر نمی آید. اذانچی یادشده در ایران از دنیا رفت ولیکن برادر وی حدود نود و اندی سال عمر کرد و خانواده اش از رفاه نسبی برخوردار بوده است. جانقای ( ЖАҢАЙ ) و شونای (ШОҢАЙ ) باید باید پسر عمو بوده باشند که اوّلی ماه نو و دومی ماه پر ( بدر ) معنی می دهد. از این خاندان محمّد را می شناسیم که به علّت روانپریشی مغازه اش را بسته و یک پسرش عزب اوغلی مانده است. این محمد داماد مرحوم داوود است که پسرش بولات به چرچیل معروف است ؛ امّا می شود گفت از شدّت مشکلات زمانه و مصایب اهل بیتش  دارد همه چیز را قاطی می کند. رفیق آخرتش بیش از هر کس و کارش از پیرمرد مراقبت می نماید و در واقع تر و خشک می کند. 

به آقتان تسلیت گفته و برای عمویش طلب آمرزش کردم. مرحوم جانتوره مرد تنومندی بود که با ارابه اش آبجوی تولیدی یک ارمنی را توزیع می کرد. بهرحال ندیدم که لب به آن زده باشد. بگذریم از اینکه شنیدیم که برخی مؤمنین این مشروب را به لحاظ قلت میزان الکل حرام نمی شمردند. وانگهی قمیز و شوبات ( نوشابه معروف قزاقی) در همین حدّ آبجو الکل دارد و خاصیّت درمانی هم دارد. بنده هم از این دو پرهیز ندارم. آخوندزاده میلیاردر مشهور دورگه ترکمن _ زابل ، گویا به تجویز پزشک از قمیز مادیان پرورشی خاصّش تا به اجل می نوشید. 

حاضرین مراسم یادشده چندان زیاد نبودند که در شرایط فعلی طبیعی است. من هم فرصت را غنیمت شمرده و به کسانی که مجاورم بودند یادآور شدم که جانتوره جانقای از هنرپیشگان آماتور فیلم " مغولها " بود که در تبلیغات آن اسم وی سایر قزاقها  که تلفّظش برای فارس زبانها کمی سخت است زیاد زبانزد شده بود. فی الواقع هیچ هنرپیشه حرفه ای در فیلم مذکور بکارگرفته نشده بود. اینها هم مورد استثمار کارگردان قرار داشتند. صحنه ماجرا در بیابانهای کویری می گذشت و نشان می داد که هنر سینما توسّط بی فرهنگهایی آنتن تلویزیون بر دوش مورد حمله قراردارد. یعنی تلویزیون دارد سینما را به محاصره کشیده و نهایتاً سر بنیستش می کند. سمبول این مصیبت هم قاب فیلم است که بر زمین می غلطد. امّا صرفنظر از تم هوشمندانه فیلم از کارگردان روشنفکر ( پرویز کیمیاوی ) توقع سوء استفاده از قزاقهای ناآگاه نمی رفت. چون چنین ناروایی صورت کرفته بود من به عنوان یک حقوقدان قزاق عمل نامبرده را مورد انتقاد شدید قرار داده بودم که در محله فردوسی به چاپ رسید. از عبّاس پهلوان سردبیر هفته نامه مذکور شنیدم که آقای پرویز کیمیاوی خیلی ناراحت شده و جواب شنیده بود که می تواند به نقدم پاسخ دهد. لابد حرف حسابم جواب نداشته است. آن موقع من دانشجوی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم و پاری وقتها مطالبی به مجلّات گوناگون می فرستادم که یکی به عنوان " ارزیابی ارزشها و تأثیر آن در جرمشناسی " بود که با حذف نتیجه در هفته نامه "زمان" درج شد . وقتی علّت سانسور را اسفسار کردم جواب این بود که استبداد حاکم اجازه چاپ تمام حرفها را نمی دهد. همین باعث شد که اینجانب تا حدودی قلم را غلاف کنم. لذا به مطالعات فرهنگی مشغولتر شدم. بهر حال هنوز خیلی از کارهایم روی دست مانده است.           

شبه قصُّّه ( ۴۰ )

پریروز در بندر ترکمن عروسی بوده ، وقتی شب نشینی تمام می شود دم دمای صبح دو نفر از نوجوانان با سواری عازم بهشهر می شوند تا به بازار روز آن برسند. فقط ده دقیقه مانده به مقصد راننده پراید پشت فرمان خوابش می برد . ماشین به جدول خورده از کنتزل خارج و چپه می شود. همراه شوفر - چنانکه افتد و دانی - کمربند ایمنیش را نبسته و وقتی درب اتومبیل باز شده به بیرون می افتد. از قضا کامیون تریلی که از عقب می آمده آن فلکزده را از سینه به پایین له می کند. گمان نکنم گزارش کاردان فنٌی به نفع متوفا و مصدوم و خسارت دیده باشد. مرحوم فرزند روانبخش بلی بوده و راننده پسر حاج عبدالحمید آرمند ( کرپه ) است. سانحه بقدری تأثّر انگیز بوده که جماعت کثیری در نماز میّت شرکت می کنند و به عیادت مصدوم می روند که دست و پایش شکسته و خودرویش از حیّض انتفاء افتاده است. روابط سببی و نسبی با خاندان کرپه و بلی ایجاب می کرد من هم خود را به مراسم مربوطه می رساندم ، امّا بیماریهای زمینه ، دیابت و فشار خون و امثالهم در گرمای طاقت قرسای اوان تابستان مانع از مشارکت در چنین فریضه کفایی تلقی می شود. در واقع حضور شخصی در این امور منباب رعایت خاطر اقوام سببی و نسبی است و بس. می شود به دعای دورادور و طلب صبر جمیل بر مصیبتزدگان اکتفاء ورزید. می ماند که در وانفسای کورونا ویروس و تحریمات ظالمانه امریکای امپریالیست و اذنابش لازم است بیشتر صرفه جویی کرد. در آمدها بایست صرف مخارج واقعاً ضروری شود. علم اقتصاد یعنی حداکثر استفاده از حداقلّ امکانات. یعنی نباید خیال کرد که طبق معمول می توان در هر عروسی و عزا شرکت کرد و بلافاصله به بازار روز هم رفت. تفریح هم در واقع نوعی فعًالیتاست آری حوادث دهر می تواند در کمال معصومیت همه برنامه را نقش بر آب سازد. درک حکمت خلقت مستلزم همفکری ، همیاری و تعاون همه جانبه است. تقدیر الهی یعنی تعیین حساب و کتاب آفرینش باید شناخته شود وگرنه وقتی قضا واقع شود جواب نعم را دادن بسیار صعب خواهد بود. چشم ، گوش ، زبان و دل ما ست که می تواند ابزار مناسب توجه به روح القاء شده در راستای تأمین عاقبت خیر باشد. بایست هر کدام از آحاد بشر در یکی از علوم و معارف کسب علم و معرفت نمایند و درباره هر یک از مساپل مبتلابه با سایرین مشورت و مشارکت نمایند. اینکه فقط به امور روزمرّه اکتفاء شود منجر به سوانح کذایی خواهد شد.       

نفس اماره

 

به منکر شد اماره
اگر نفسی همواره
نی اصلاحی میسر
ای شیعه ی بیچاره
فدک دانی زهرا را
حسنینش بیکاره
کربلا هست بهانه
تا حق خورند مستانه
عام را خوانند غاصبی
چونکه باشند بیگانه
ملک و ملت مال خاص
ارث مام است ، دیوانه  

دین سهله و سمحه

 

کار دین را سهل مگیر
تا ننمایدت جهل اسیر
داوریست چونکه دین
میانه گی را گزین 
عروج باید تا خدا
سهله داری تا روا
سماحتت می باید
مسالمت بل زاید
خاص مسلم نی دنیا
عاقبتست بس ویرا
دین خداست اینچنین
ایمان باشد پس همین 

 

ادامه نوشته

Жаңа закон өлеңі-анық Абайдікі

Абай мұрасы  318  7 пікір 4 Мамыр, 2020 сағат 12:38

«Жаңа закон» өлеңі – анық Абайдікі

Асан Омаров

Патшалық Ресей үкіметі қазақ даласын мәңгі уысында ұстау қамында 1868 жылдың күзінде жаңа закон (арабша - низам) қабылдаған болатын. Қазақтың мінезі, елдің сиқы тез арада өзгеруіне осы заң себепкер. Неге? Себебі, ерік – жан қалауы, еркі жоқ ел қорғансыз. Тез тозады. Міне, Абай сол рухани сойқанның куәгері, әрі суреткері. «Жаңа закон» – ел мұңы мұңдаған қарлығаш жыры. Өлең өзегі – аталмыш заң салдарынан қазақтың азып-тозған хәлі. Бұл өзі беріде, 1970-жылдардың басында табылған туынды. Алғаш рет «Жалын» журналы (1971, №4) басқан, бастапқы үш шумағын алып тастап. Өлең Абайдікі деп дәлелдеуден бұрын жырдың қилы тағдырын сөз етпекпін. 

Көлемді (34 шумақ) өлеңді Омбы архивінен тауып алған, алғаш пікір жазған – академик Әлкей Марғұлан болатын. Бірінші бетінде «Джанга закон» деп аты жазылған ұзақ өлең 1884 жылы Семей қаласынан Омбы қаласының тұрғыны, қазақ арасында өскен орыс ғалымы Г. Н. Потанинге «Қозы Көрпеш — Баян сұлу» жырымен бірге жіберілген. Архив шаңына 85 жыл көмілген шығарма Абайдікі деп Әлекең бірден-ақ айтқан. Бірақ қасаң саяси көзқарас, советтік ойлау жүйесі өлеңді Абай жинағына жолатпаған. Өстіп, ұмытылған. 

Осыдан бірер жыл бұрын «Жырды қайдан іздесем?» деп байыз таппай жүргенімде Тұрсын Жұртбай құрдасым кездесіп, жөн сілтеген еді. Өлең сол «Жалын» журналынан табыла кетіп, көп ұзамай әлеуметтік желіге салдық. Хош, резонанс болды ма? Жоқ, үн қатқан жан болсайшы. Егер Шекспирдің, Гетенің, Байронның немесе Пушкиннің бірер шумағы табыла қалса, бөркімізді аспанға атып, «Ой-хой! Пәлі!» десіп жабыла шуласар ма едік. Абайдың ең көлемді төл өлеңіне қалам ұстаған қауым селт етпеді...

Қасқайып тұрып, мінберден: «Абай мұрасы – қазақтың киесі», «Әлем қазақты Абай арқылы танымақ!», – дейміз. Өмір шындығында, көзбояшылық пен науқаншылық бет қаратпай тұр. Сол себептен көңілде сенім жоқ, «Жаңа закон» өлеңі архив сөресіне қайта кетуі әбден ықтимал. Қолға қалам алып, асылдың сынығындай мұраны қорғап қалуға әрекеттеніп отырған жайым сол.   

Осымен, өлең мазмұнын екшеп, саралауға көшейік. Ілкіде Әлекең оны тауып алып, жариялады, бірақ Абай жинағына кірмеді дегенбіз. Баспаға дайындалып жатқан жинақтың редакторы әдебиетші ғалым Ы. Дүйсенбаев: «Жоқ, өлең Абайдікі емес!» деп «үкім» кескен. Неге? Ұзақ өлеңін кіріспесін:

Орысқа қарағалы көп жыл болған,
Бір де еркек жоқ ел үшін еңбек қылған.
Патшаға барып жүрген жақсылары,
Шекпен үшін, шен үшін босқа ұмтылған, – деп бастап, Абай әрі қарай былайша толғаған:

Хабар жетіп патшаға біздің жақтан,
Жаны ашып ойшылдарға ой ойлатқан.
Қазаққа осы жақсы, пайдалы деп,
Ойшылдар жаңа закон – низам тапқан.
Шығарған бір законды қазаққа деп,
Бұрынғыдай қалмасын азапқа деп.

Қазы, майор, тілмаш пен казак-орыс,
Елді иттей таламасын мазаққа деп.
Түзетемін десе де қазақ халқын,
Іштегілер көп білмес елдің парқын.

 Жаңа аты аталған әдебиетші ғалым:  «Абай бұлай жазбаса керек еді» дей келе, оның дәлеліне тап осы 14 жолды алған ғой. Ақ патша қазақтың қамын жеді, «жаны ашып» жаңа закон жазуға «ой ойлатқан» деген сөздер  үрей шақырып, баршаны шошытқан. Сол үшін кіріспені байыптап өтейік.  

Сөз басында патша ағзамды әспеттеу – көршіміз Ресейде ежелден қалыптасқан дәстүр. Дара билік тек патшаның ғана уысында (мұндай билік жүйесін – «монархия» дейді) еді. Заң, ереже, қаулы-қарар дегендеріңіз – тек патшаның ғана ықтияры. Сол себептен орыстың ақын-жазушылары (Крылов, Гоголь, Толстой, Салтыков-Щедрин және т.б.), барлық оқығандары патша ағзамға құдайдай сенді. Жамандық атаулы төменгі көп шенеуніктен десті. Патшаға қалың орыс шаруаларының хәлі беймәлім, егер оған шындық жетсе, жағдай түзелер деп үміт артты (біздің қазақта да әлімсақтан әділеттілік кепілі – хан билігі болған). «Қазы, майор, тілмаш пен казак-орысқа» қазақ иттей талануда деп мәлімдеп отырған Абай да ақ патша хабарсыз деп ойлаған болар. Орыс-түрік соғысы кезінде (1877-78) патша әскерін қолдаған хатын еске алайық. Қысқасы, кіріспедегі патшаға мадақ – сол заманның жазылмаған заңы, он екі жыл ұдайы болыс, яғни патшалық әкімшілік қызметкері болған Абайдың оны ұстануы табиғи құбылыс. 

Енді «Іштегілер көп білмес елдің парқын» деген жолға сәл бөгелейік. Қазақ халқы Ресей мемлекетінің территориясын «ішкі жақ», оның ел-жұртын «іштегілер» дейтін. Бұл жерде «іштегілер» – жаңа заңды дайындаған арнайы комиссия мүшелері. Заң дайындалуының тарихы қызық. Комиссия құрамына ұлықтар да, зиялы ойшылдар да кірген. Екі жақ мәмілеге келе алмай (бірі – реакцияшыл, екіншісі – прогрессшіл топ) айлар бойы айтысқан. Сол айтыс-тартысты Михаэлис және өзге де достарымен бірге Абай да қалт еткізбей қадағалап отырған. Заңға қатысты газет, журналда басылған материалдар арқылы. Алдыңғы үш шумақ осы ойға жетелейді.

Сөйтіп, «Жаңа закон» өлеңіне советтік шаблонмен қарау бүгінгі таңда, жұмсартып айтқанда, жарамсыз. Ә бастан ақ патшаға тіл тигізіп, оны улы сия, ащы тілмен түйреген Абай бейнесін іздеу – қиялға ұрынумен пара-пар.  

Енді ортаңғы шумақтарға ауысайық. Жаңа байыпталған кіріспе, ондағы сабырлы, майда тіл – алдамшы көрініс. Әрі қарай кілең кектенген, шиыршық атқан өлең жолдары тау селіндей жөңкіле бастайды. 

... Советник, аға сұлтан, қазылыққа,
Жаратпайды қазақты надан ғой деп.
... Кеңестен де қалыппыз жаңа тағы,
Қазаққа қойылыпты шен бермегі.
 ... Оязной мен судья – ендігі ұлық,
Олардың жалуанасы тым-ақ толық.
Еркі жоқ ел, иен мал кез болған соң,
Олар да қылмай қала ма астамшылық? – деген жолдардан үйреншікті сыншыл Абай көзімізге оттай басылуға тиіс. 

Орыстың ескі заңы қайсы, жаңа заңы қайсы? Олардың айырмасы неде? Осыған тоқталмай, өте шықсақ, өлеңнің түбірін көру қиынға соғады.

Ескі заң – 1822 жылғы «О Сибирских киргизах», «Степное положение» деген Ережелер. Олар қазақтың тұрмысына һәм ішкі өміріне әкелген өзгеріс жоқтың қасы. 1868 жылғы заң мүлдем өзге. Кең байтақ дала орыс меншігі делінген, ол аздай, ұлттың жан дүниесіне алғаш қол сұққан заң осы! 

Кенесары көтерілісіндей дүмпудің алдын алу деген желеумен қазақтың ғұрпылық заңы мен дін-шариғаты күшін жойды. Қазақ қазақ болғалы қалыптасқан реттегіш салт-сана, әдет-ғұрыпқа күйрете соққы берілді.  

Бақсақ, екі заң арасы жер мен көктей алшақ. Бірақ, тап осыған мән бере қарап, зерттеп-зерделген ғалымды көрген жоқпын. Абайдың сол кезден-ақ сорақылық көмбесі Жаңа закон деген жанайқайына қайтіп таң қалмасқа.  

Жаңа законға дейін қазақтан аға сұлтан, қазы (судья) һәм губернаторға советник сайланған, әртүрлі шен (майор, полковникке шекті) берілген һәм солар ұлт мәселесін шешетін Кеңеске (ресми атауы – «Азия департаменті») мүше де болған. Ендігі жерде ше?

Кеңесте бір кісің жоқ сенің мықты,
Жөн білмес надандыққа атың шықты.
Күзеті жоқ қой қорадай аралауға,
Бұрынғыдан енді артық болар тіпті, - дей келе, Абай былайша түйін түйеді:

Бүйтіп тұрса қазақта жан қалар ма,
Оның жайын кісі жоқ аңғарарға.
Қатыныңның өзінде еркі бар ма,
Оның да еркі ояз бен жандаралда!

Көрдіңіз бе, келешек ұлы ақын саяси еркіндік идеясын көтерген!

Осы идея  бес жыл кейінде, әйгілі өлеңінде «Өздеріңді түзелер дей алмаймын, Өз қолыңнан кеткен соң енді өз ырқың» деп қайталанбай ма. Сөз басында еркіндік – жан қасиеті, қалауы деп айттық. Ол – ең басты құндылық, өзгесі – алдап-арбау. Еркі (ырқы) жоқ елге «өз заңыңмен тұр» деп ұлықтар құр көлгірсиді:

Қазаққа «өз заңыңмен тұр» десе де,
Еркің түгілі, көп ісің өзіңде емес.

Тарихтан мәлім, Орта Азия мен Батыс Сібір жандаралдары (Черняев, Гасфорт және т.б. генерал-губернаторлар) еркі жоқ елдің дәстүрлі дініне де ауыз салды. Осыған күйінген ақын: 

Ер, қатын жанжал болса анда-санда,
Бітіруші еді кітабымен указ молда.
Муфтиден бізді айырды, указ қалды,
Ендігі ерік ояз бен жандаралда! – деп айтар ойын толықтыра түседі. «Ендігі ерік ояз бен жандаралда!». Сол заманның шындығы осы. 

Реті келген соң айтқан жөн, «орысқа қарау» және оған «бодан болу» екі түрлі ұғым. Біріншісі – ерікті, екіншісі – еріксіз. Көшпелі қазақ Абылайдың ақ туы желбіреген кең заманнан  1868 жылға дейін өзін бодан (орыстың «поданный» сөзі) деп сезінді ме? Жоқ, олай болмаған. Тек қана «орысқа қарадық» деп білген. Бодан болудың себеп-салдары басқа: рулық басқару территориялық жүйеге алмасты, бір. Дала демократиясына сәйкес билікке өз қабілеті арқасында келетін рубасы, билер орнына сайлау (шар салу) арқылы сайланған болыс, билер келді, екі. Өлеңнің шүу басында Абай: «Орысқа қарағалы көп жыл болған», – деген сөзінде осы айтылған астар бар.

Сөйтіп, «бөліп ал да, билей бер» жүйесіне жол ашқан – жаңа низам. Ол толық бодан етті. Қазіргі таңда Ресей патшалығына «300 жыл бодан болдық» деп жар саламыз, бұл – ағаттық. Бодандық датасы «Жаңа закон» іске асқан кезден  саналуға тиіс. Абай өлеңінен анықталатын маңызды ақиқаттың бірі осы деп ойлаймын. 

Жасалған шегіністен өлеңнің ортаңғы бөлігіне қайтып оралайық.

... Артында – помощник пен көп шенеунік,
Бөлтірік қасқырдай-ақ жабылмай ма?
... Қарасам осы күні ел түріне,
Қазақтан достық кетті бір -біріне.
... Қалаға шауып жатыр атын бұлап,
Ақыл айтар ақсақал қалды жылап, – деп  кестеленген түйдек-түйдек өлең жолдарын ел бүлінуінің жылнамасы дерсіз. 1909 жылғы тұңғыш жинақта «Халық туралы» делінген (1884-86 ж.ж.) өлеңдер циклінен етене таныс суреттер. Айталық, атқамінер топ – «онбасы, елубасы өңкей залым». Болыс пен «құр масыл» билер жалтақ, көп тентекке жағынып әуре – «Орысқа көптің сөзі алынған соң, Көп жаман тәубесінен жаңылған соң» (бұл жерде «көптің сөзі» - арызқойлар қол қойған «протокол» деген мағынада). Би көбейді дегенше, дау көбейді де. Бір болыс елге үш би жеткілікті болса, жаңа законда – «Бір болыстан шығады дәл сегіз би». Сол сияқты «Жаманға жақсыны ұлық берді жығып». Ояз бен судьяның жалақысы (жалуанасы) «тым-ақ толық». Оның «артында помощник пен көп шенеунік». Бәрінің де ұпайы түгел, өйткені, олар – пара алушылар, яғни қазақ дауының «олжаласы».  

Осы суретті жеткізуші Абай емес, өзге ақын дегенге мен сенбеймін!   Онда «Жаңа закон» өлеңінде алғаш аталған осы мәселелердің кейінгі Абай поэзиясында бір-бір арналы тақырып болғанын қайтіп түсіндірмекпіз?

Түгендеп тексеруге уақыт  тығыз, өлеңнің соңғы бөлігіне ауысайық.

Шенеунік дознанияға ақша алады,
Тергеуші «куә айтты» деп бас салады.
Ақ, қараң табылмайды «көп» айтқан соң,
Көзіңнен аққан жалғыз жас қалады.
...«Ұрды, соқты, талады, пара алды» деп,
Қор боларсың, өтірікке есің шығып.
...Құр босқа күнде тергеу көбейген соң,
Тыныш жатып ұйықтауыңа төсек болмас.
...Ар кетті, ұят кетті, намыс кетті,
Законшілер тарттырды-ау көп бейнетті.
Ең болмаса қорықпайды Құдайдан да,
Жалған ант күнде ішеді, көзім жетті.

Ешбір кітапта, кинода жоқ цензурасыз Абай осы арада! Торға түскен торғайдай шарасыз ақын көз алдыңа келеді. «Ақ, қараң табылмайды көп  айтқан соң». Бұл жерде «көп» дегенді өтірік арыз жаудырып, жалған ант ішкен арсыз пысықайлар деп біліңіз. Архив құжаты Абай тергеуде жүрген алты жылда 500-ден астам адам куәге тартылды деп дерек береді. Оның жарым-жартысы Абайға қарсы жалған арыз бергендер. Яғни: 

«Ұрды, соқты, талады, пара алды» деп,
Қор боларсың, өтірікке есің шығып, – дегені де өз басынан кешкені. Жүйкеге қаншалықты ауыртпалық түскенін осы шумақтан шамалай беріңіз. Жасы 40-тағы Абайдың неліктен екі бірдей өлеңін «Қартайдық, қайғы ойладық» деп бастағаны, көзге шұқып айтатын қатал сыншыға айналғаны ендігі жерде бізді таң қалдырмаса керек. 

Өлең қай жылы жазылған? Абайды тергеу (дознания мен допрос) алты жылға (1878-1884 ж.ж.) созылған дедік. Албырт ақын қатты қысым көрген, өзі айтқандай, тергеуші «бас салған» – бастапқы үш жыл. Өлеңнің жазылу мезгілі – 1879-80 жылдар деп тұжыруға арқа тірек ғылыми негіз осы.  

Сөйтіп, өлең мазмұны жайлы сөзіміздің тобықтай түйіні: «Жаңа закон» – ешбір кінәсі жоқ, шүбәсі мен күдігі жоқ анық Абай өлеңі. Шығарма әлеуметтік және жеке бастың хәлдері өзара жымдасып, бірі біріне кіріге өрілуімен ерекшеленеді. Бұл да – Абай стилі!

 Айтылмай қалып бара жатқан бірер сөз. 1884 жылдың наурыз айында Омбыға «Жаңа закон» өлеңі жіберілген конвертте: «Семипалатинского уезда, Чингизской волости, А.К.» деген адрес жазылған. Сөз жоқ, күшті дәйек. Бірақ онсыз да өлең авторы кім деп бас қатыру қажет емес! 1880 жылдары екі тілге бірдей сауатты, әрі орыстың заңына жүйрік, әрі саяси өлең өрген ақын, әрі үйқамақта жүрген Абайдан өзге кісің қайсы? Жоқ, бір Шыңғыс болысы емес, Семей шаһарында да ондай кісі болмаған (қазақтан шыққан кімің де болса, белгілі), бұл дәлел өтінбейтін ақиқат. Бұл – бір.

Екіншіден, «Өлеңнің көркемдік жағы нашар, Абайдың бізге мәлім шығармаларынан көш төмен» дейтіндер көп. Ей, шырақтар, бұл шығарма – ауыр жылдар жаңғырығы, ақынның «ерте ояндым, ойландым» деуінің куәсі. «Сегіз аяқ» сынды шедеврдің егесі, сондай-ақ, «толық адам» ілімі иесі  ғұлама – кейінгі Абай, әзірге өлең авторы – ақындық додадан аулақ, ұлт қасіретіне алғаш бойлаған жігіт Абай. Осы айырмашылықты мықтап ескеруді өтінемін.

 Қорытынды: «Жаңа закон» өлеңі – Абай мұрасына қосылған сүбелі олжамыз. Болыс Абай (1878 жыл) мен оқымысты Абай (1884 жылы) арасы ойсырап тұрса, енді осы олқы толықты, үзілген жіп жалғанды. Халық мұңы алғаш мұңдалған туынды қадірін сезінейік, оған жол ашайық, ағайын!  Оны жинақтан тыс қалдыру – Абайға ауыр жаза деп білемін. 

Асан Омаров

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-05-05 12:40:08

Ақиқатты дей айқын

Хақ еместен біл парқын

Айыра біл шындықты

Басқаға қой құлдықты

Айқындықтың айғағы

Нəрселердің баршасы

Бастауы мен аяғы

Болмысқа əлгі баяғы

Бəрін Өзі жердегі

Мархабатпен бергені

Ұсамасаң тума деп

Жаман жолды қума деп

Қазақ атам жаны ашып

Қайталайды бата айтып

Көмес тұрған нағыз Хақ

Оған болғай əркез жақ

Бұйрығынша сақтанғай

 Астамсымай шайтандай

Негізінді қорғай жүр

Қасқа құлдай болмай жүр

Жовтисті тыңдасақ жллда қаламыз

Ақмылтық  985  25 пікір 29 Сәуір, 2020 сағат 19:02

Жовтисті тыңдасақ жолда қаламыз...

Қазыбек Иса

Халықаралық Адам құқы мен заңдылықтарды сақтау бюросы басшысына Қазақ Елінің де өз құқықтары мен заңдылықтары бар екенін ескертеміз!..

Қазір елдің көбісінің елеңдеп күтіп отырғаны Қазақстандағы саяси митингілер туралы заң жобасы. ҚР Президенті Қасым-Жомарт Тоқаевтың Қазақстан халқына жолдауында көтеріліп, ҚР Президенті жанындағы Ұлттық Кеңестің алғашқы отырысында қолдау тапқан бұл заң Парламент Мәжілісінде қабылданды. Енді қазір Сенатта талқыланып жатыр.

Аты айқайлап тұрған бұл заң жобасы туралы әлеуметтік желіде айтпай қалған адам аз - түрлі пікірлер толып жүр. Саяси митингілерді қашып-пысып, түкпір-түкпірде тығылып өткізіп келген елде енді тек онлайн ескертумен ғана қаланың орталық алаңдарында митингі өткізуге рұқсат берген бұл заң Қазақстанның демократиялық дамуы жолындағы игі қадам екені анық.

Бірақ Қазақстан билігі не істесе де, қандай заң қабылдаса да, қарсы шығудың өзін "заңға" айналдырып алғандар да өз миссияларын орындап қалуда.
Таяуда құқыққорғаушы, Қазақстандағы Халықаралық Адам құқықтары мен заңдылықтарды сақтау бюросының директоры Евгений Жовтистің өзінің фейсбук парақшасында Саяси митингілер туралы заң жобасын сынаған пікірін көзім шалып қалды.

Иә, сонымен Евекең не дейді десеңші?!.

Ең алдымен менің күмәнімді оятқан мәселе - Жовтис мырзаның шетелдік сарапшылардың пікірлерін алдыға тартып, Қазақстанда шетелдіктер мен азаматтығы жоқтарға да митингіге шығуға рұқсат беру керек деген талабы.

Евгений Жовтис мырза өзі заңгер болғандықтан біз де алдымен заңға жүгінейік. Әрине, Жовтис секілді өзге елдің, Ұлыбританияның заңына емес, өзіміз өмір сүріп жатқан Қазақстанның Конституциясын қарайық. Атазаңымыздың 32 бабында "Қазақстан Республикасының азаматтары бейбіт әрі қарусыз жиналуға, жиналыстар, митингілер мен демонстрациялар, шерулер өткізуге және тосқауылдарға тұруға хақылы" деп, тайға таңба басқандай жазулы тұр екі тілде де. Конституцияны қайта қарап шығыңыз Жовтис мырза, "Қазақстан Республикасының азаматтары" деп тұр мұнда, "шетелдіктер мен азаматтығы жоқтар" деп тұрған жоқ.

Жыланның ізін көріп, інін білетін Евекеңнің Конституцияның қай бабына қарай қисайып отырғанын да сезуге болады. Ол Конституцияның 12 бабы, 4-ші тармағындағы: "Конституцияда, заңдарда және халықаралық шарттарда өзгеше көзделмесе, шетелдіктер мен азаматтығы жоқ адамдар Республикада азаматтар үшін белгіленген құқықтар мен бостандықтарды пайдаланады, сондай-ақ міндеттер атқарады"-дегенге жабысып отырған болуы керек шамасы. Анықтап қарасаңыз, бұнда да "Конституцияда, заңдарда өзгеше көзделмесе"-деп жазулы тұр, Евеке! Ал Конституцияның 32-ші бабында не көзделгенін жоғарыда айтып өттік.

Ал Саяси митингіге шетелдіктер мен азаматтығы жоқтардың қатысу құқы жоқтығының заңдылығын заңгер мырзаға көзге шұқып көрсеттік. Енді бұның Қазақ мемлекетінің Тәуелсіздігіне төнер қатері де жеткіліктігі туралы да бір-екі ауыз айта кетейік.

Шетелдіктерге митинг өткізуге рұқсат беретін болсақ, ертең, мысалы АҚШ-тың Үкіметтік емес ұйымдарына байланысты шетелдіктер көшеге шығуы мүмкін. Қытайлықтар жер сұрап, Ресейліктер солтүстікке көз алартып, шетелдіктердің мүддесін қорғаған митинг болса, не істейміз? Мемлекеттік органдар оларға жауап беруге міндетті болады. Біздің елде... митингіге шыққан азаматтарының мүддесін қорғаған Қытай, Ресей, Америка үкіметтері қысым көрсете бастаса, оларға жовтистер жауап бере ме?

Әрине, Евгений Жовтис өзін қаржыландырып отырған шетелдің жырын айтып отырғанын түсінеміз. Бірақ Халықаралық Адам құқы мен заңдылықтарды сақтау бюросы басшысына Қазақ Елінің де өз құқықтары мен заңдылықтары бар екенін ескертеміз. Яғни, қайдан қаржы алса, сол елдің, қай тілде сөйлесе сол тілдегі елдің мүддесін қорғағыш Жовтистерге еріп, жолда қалатын жағдайымыз жоқ.

Қазақстанда ішкі саяси және қоғамдық мәселелерді шешуге тек қазақстандықтар ғана құқылы болуы керек!

Қазыбек Иса,

ҚР Президенті жанындағы Ұлттық Кеңес мүшесі

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-05-01 13:24:00

Мəңгі болмас еш нəрсе

Есек дəме қылма əсте

Мəңгі деген тек Құдай

Құбылыс болар бір пəсте

 

Дəурен келіп кетеді

Тарыпқа солай жетеді

Өмір менен ажал да

Кезегінше ақ келеді

 

Болған істі толық деп

Сынауынан торық деп

Қазыбектей Исалар

Сынды көрер жорық деп

 

Мұқамбеттің үмбеті

Білең нағыз құдреті

Кəпір екеш кəпірдің

Қорғалады құрметі

 

 Бас кессе тіл кеспей

 Сыртын көре іш теспей

Дүрелеп жүрмес еш жанды

Оған бекер өштеспей

شبه قصه ( 32 )

همین یکی دو ساعت قبل خبر یافتم سالگرد فوت خواهرم ، ىرىستى ، دیروز برگزار گردیده است. صاحب عزا ، از قرار معلوم ، دل و دماغ آنرا نداشته که برادر مرحومه را در جریان بگذارد. صلاح ملک خود خسروان دانند. اما به قول یارو گفتنی ها ، با همه آره با ما هم آره. دیگران جای خود دارند ، ما خیال می کردیم جزء اولیاییم. معلوم شد این فضولیها به ما نمی آید. منبعد بنحو ماینبغی برخورد خواهد شد. البته مشار الیه حق دارد گه گیجه بگیرد. زیرا نعیمه / ىرىستى ای را از دست  داده كه دومى ندارد. زیرا او علیرغم میل پدرشوهرش ، و بنا بتوصیه مادرش ، همسرش را همراهی نموده که نباید اشتراک عقیدتی هم داشته بوده باشند. یاد زوجه مؤمنه فرعون ( آسیه ) بخیر که کفر طاغوت را تحمل نموده و در دامنش حضرت موسی را پرورد.

یادم می آید وقتی در بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی مشاورت حقوقی داشتم خواهرم را دیدم منتظر ورود به دفتر مدیر عامل بنیاد یادشده بود. چون بدون هماهنگی آمده و اینک هم از من نظر یا مصلحت نجسته بود پی کار خود رفتم. بعدا هم در جریان قضیه قرار نگرفتم. لابد محرم نبوده ام. بهر حال مگر سعی و تلاش همشیره ام بی ثمر ماند ؟. دستکم باید از عهده وفای به عهد زناشویی بر آمده بوده باشد. چهار پسر در این خانواده بدنیا آمده اند که هرکدام در گوشه ای از قزاقستان و دنیا سر وسامان گرفته اند. اما ته تغاری اهل بیت همچنان عزب اوغلی بوده تذکر دایی مبنی بر لزوم شادکامی مادرشان از بوسیدن نوه و نتیجه افاقه نکرده است.دل کبابش سوخته و انشاالله به ثوابش نائل شده است. پس می شود به  زنمرده  کذایی حق داد که هنوز حال و حوصله علائقانسانی را نداشته باشد. ولیکن منت ادامه عزلت را نمی توان به حساب علقه نکاح گذاشت.چون زوجه دستش از دنیا کوتاه شده چنین اعمالی کاملا عبث می باشد. شوهر خواهر ما می تواند از راه برخورد صواب با مسایل مبتلابه اقامتگاهش ثوابی کسب و به روح نعیمه اش نثار کند ولو با تجدید فراش با یکی از نسوان قزاق که از شدت محرومیت از همسری با عزب اوغلی های همشهری به قید نکاح بیگانگان تن داده یا در پیاده روهای ساین کوچه تن فروشی می کنند. این بحران عنقریب به فاجعه ای منجر تواند شد که کورونا واگیردار در قیاس با آن آنفلوآنزای سهل العلاج بشمار می رود. وگرنه ادامه حبس خانگی نشانه بی همتی است. همین کنکاش را با یکی از باجناقهای خود داشتم که از قضا قبول کرده و اخیرا جشن ازدواج پسر هووی زوجه اش برگزار شد. اما جرأت نكرده عليا مخدره اش را به ما نشان داده بله رونما بگیرد. علی ایحال مشارالیه بیشتر از این بنده عاصی زرنگ تشریف دارد که همین روزها ترجمه ، تأليف و انتشار يك كتاب فارسى نقل محافل شده و اینجانب هم اظهار لحیه ای کرده ام و بعید است به مذاق استاد دودوزه مان خوش آمده باشد.    

آنچه شرط بلاغست گفتیم  

خواه پندگیر از آن خواه ملال

Тегеран Трамптың Иран кемелерін жою туралы мəлімдемесіне жауап қатты

 854  2 пікір 24 Сәуір, 2020 сағат 11:59

Тегеран Трамптың иран кемелерін жою туралы мәлімдемесіне жауап қатты

Abai.kz

Иранға қауіп төнген жағдайда, Тегеран америкалық әскери кемелердің көзін жояды. Ислам революциясының сақшылары корпусының қолбасшысы Хоссейн Салами осылай деп мәлімдеді.

Бұның алдында АҚШ президенті Дональд Трамп Парсы шығанағында АҚШ кемелеріне кедергі келдірген иран кемелерін атқылау туралы жарлық берген. Иран әскери катерлерінің АҚШ эсминеціне жақын келгені жөнінде 15 сәуірде хабарланған еді.

Трамп мәлімдемесінен соң Иран АҚШ-тың Тегерандағы мүддесін қорғаушы Швейцария елшісін шақыртты. Оған Ақ үйге арналған наразылық нотасы тапсырылды. Иран билігі Вашингтонды теңіз қауіпсіздігі мен кемелердің еркін қозғалу тәртібін сақтауға шақырды.

Биыл қаңтар айында АҚШ Иран генералы Кассем Сүлейманиді өлтірген соң Вашингтон мен Тегеран арасындағы дау шиеленісе түсті. АҚШ-тың әскери операциясына күшпен жауап берген Иран Ирактағы америкалық базаны атқылады. Шабуылдан АҚШ-тың ондаған жауынгері зардап шекті.

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-04-25 12:36:16

Асқандарды тоспаса

Баса бермек бопсаға

 АҚШ пенен Иранды

Тең екен деп боспа да

Жақтырмайды Трампты

Жер жүзінде қаншама

Жүргісі келген егемен

Болар жолы түп - тура

Ал мынау да есірсе

Басын кетер ап қаша

Адам деген пенделер

Жүре бермес тап таза

Зұлымдарға болысқан

Содан көрер көп саза

شبه قصه ( 31 )

نوشته های سابق شرح شبه قصه چند تن از مای نوعی بود. اینک بد نیست کمی هم انواع خود را دراز کنیم. عرضم به حضورتان وجه تسمیه ام تولد در حوالی موسم حج سال موش بوده است. توفیق حج عمره چند سال پیش دست داد. بس که همکاران ناوارد به حج ، بقول خودشان ، رفته ام قسم می خوردند عازم عمره شدم. خیال می کردم می شود حاج حاجی خطاب شوم. اما گوشزد یکی از خویشاوندان بی معرفت حالم را گرفت و همچنان حاجی ماندم و می باید امسال متمتع شوم تا از عنوان پر تمتراق حاج آقا استفاده کنم. لذا من و خانم نوبت دو نفر دیگر را مبادله نموده و قرار بود عازم حرمان شریفی شویم. ولیکن ویروس شاخدار کاسه کوزه را بهم ریخت. وانگهی شانس شرکت در مراسم صد و هفتاد و پنجمین سالگرد آبای هم منتفی شده است. فی الواقع بنده زیاد خوش اقبال نبوده ام. روانشاد پدرم مرا به برادرش بخشیده و مادرم از جور خالو هایم تن به قید نکاح پدرخوانده ام می دهد. در کشاکش ادعای دایی ها پایم در عنفوان خردسالی به دادسرا می کشد. انگار از همان آغاز در شمار ارباب رجوع قوه قضاییه قرار گرفتم. سی سال وکالت دادگستری چنان بستوه آورده بود که بلافاصله خود را بازنشسته کرده ام. البته توفیقات جالبی  داشتم ، از جمله اخذ حکم قصاص یک پاسدار سرخود که پیرمردی را در مجلس عروسی به قتل رسانده به خیال دفاع مشروع. تمام بامبول بازی های سپاه پاسداران به نتیجه مطلوبشان نرسید تا اینکه قانون مجازات اسلامی را اصلاح و استیفای قصاص ، حتی در حق الناس ، را منوط به تنفیذ ولی فقیه ساختند. اینجوری دست اولیای دم پوست گردو ماند. پیشنهاد پاسداران انقلاب اسلام ایران ، دایر بر اعلام رضایت با دریافت دیه چندبرابر رایج نیز مقبول موکلین بنده که دختر و پسری یتیم بودند قابلیت اجرا نیافت ؛ زیرا اینها که فرزند زن کرد مقتول بوده اند با تهدید خویشاوندان ترکمن او مواجه بودند که خونفروشی را قدغن می داشتند. محکوم علیه پس از مدتی تنبیه انضباطی آزاد می شود و دختر دیگر ترکمن فرماندار بندرترکمن می شود که مطابقت آن به عرف اهل سنت جای بحث دارد. بهرحال قضیه برای من وکیل مدافع سنی حل عملی چندین سال بحث شیعه و سنی در خصوص حق دخالت حاکم در حق قصاص اولیای دم خاص بود. اینکه من هم در چنین جریانی ذیمدخل شده ام جای شکر دارد. النهایه بایست وفق پارادايم گفتمان عصر عمل کرد. ناگفته نماند که دختر مقتول مذکور از مادر ترکمن بنا به مصالح زمانه عمل کرده علاوه بر فرمانداری به حج تمتع نائل و در شمار شهدای واقعه قلمداد شد. خدا بیامرز بوروشبای هم از آن قربانیان نماز میتش در بندرترکمن ادا شد. 

علیرغم توفیقات یاد شده هم زبانی با قضات جمهوری اسلامی برایم آسان نبود. معهذا جای طفره هم نبود. دلم خوش بود به اینکه جامعترین فرهنگ لغت دوزبانه قزاقی - فارسی را تأليف ، كاملترين ترجمه آثار آبای و خواجه احمد یسوی را انجام داده ام. اما انگار کلی به اهل و عیالم بدهکار شده ام. کسی هم نمی گوید خرت به چند! لب کلام اینست که برخلاف بعضی ها نمی توانم بگویم در صورت عمر دوباره حاضر به تکرار اعمال خویش هستم. 

در میان قزاق های ایران چند نفر زن و مرد حاجی نام هستند. بعضی چندین بار حج رفته اند به خاطر افتخار به این زیارت و وسع مالی. حاجیهای مادرزاد هم کم نیستند. منجمله دکتر حاجی چالاک که به عمره رفته است. حاجیه بی بی که اکنون بیوه شده و یاد شوهرش مرحوم  حاج قلش محمد آق گل ( حق قل ) بخیر. یک حاجی دیگر هم هست که ماهر در روکار  بنایی است و ضرب المثل های قزاقی ورد زبانش. وراجی این بنده خدا حوصله برخی را سر می برد. " دیگ به دیگ میگه روت سیاه " . این را به خودم هم می گویم و اگر کسی قصد تقاص دارد بسم الله ، این گوی و این میدان !

بعد التحریر : یادم رفت ذکر خیر یکی دیگر را هم بکنم که همنام سجلی من تشریف دارد : مهندس حاجی محمد شادکام .  او حاجیتای قرق ملتق است. همیشه آزگار با اوضاع فعلی ناسازگار می بوده است. می گوید قبل از انقلاب ما را با ژاپنی ها اشتباه می گرفتند. حالا می پرسند افغانی هستی ؟ یعنی کسی نمی داند قزاق چیست. قبلا بلیش خوانده می شدیم که اول بار ترکمنها ، بلحاظ آشنایی ، ما را چنین خطاب می نمودند. اتفاقا ، خودمان هم معنی این عنوان را نمی دانسته ایم. یکی از ریش سفیدان ما در بحبوحه اشغال منطقه توسط متفقین ، از جمله شوروی سوسیالیستی منحله ، از یک سرباز قزاق می پرسد قزاق یعنی چه. یارو که از پیرمرد ما خودباخته تر بود ، در جواب به میان دورانش اشاره می نماید. حال آنکه هیچکدام از طرفین کذایی ضرب المثل " ءبىر كورگه ن ءبىلىس ،  ه كى كورگه ن تانىس ". لب مطلب درباره این هم اسم شناسنامه ایم اینکه بعلت چنین اشتباه لپی حدود پنج سال معطل جواب از دفتر نخست وزیری در مشهد ماندم که آنرا بجای محل اقامتم در ساری به گرگان ، اقامتگاه مهندس علافمان ، می فرستادند. وقتی هم پاسپورت گرفتم برایم ارزش مالی نداشت. خود نامبرده هم هنوز منتظر خبر مرگش است و از حرص ایاق دایم هر اهل منقل و وافور مانده. راستی اگر نام خانوادگی ایشان قرقپشاق بود مصداق نهایت اختلاف با هم طایفه اش از آب در می آمد.

Халық өзгермей жүйе өзгермейді

46 - сөз  794  22 пікір 16 Сәуір, 2020 сағат 12:41

Халық өзгермей, жүйе өзгермейді!

Айгүл Орынбек

Дәрігерлер мен мұғалімдер, халыққа өкпелеудің қажеті жоқ!

Араларыңызда бір адам шындықты айтса, коллектив болып жабылып, бастықтарыңа жағымпазданып сол шындық айтқан адамның түбіне жететін едіңдер! Мысал ретінде кешегі Меркідегі дәрігерді алсам болады.

Өздерің жағымпазданып жасап алған жүйенің нәтижесін көріңдер енді!
"Бізді бай бағландар,шенеуніктер сыйламайды, солардың шет елге демалып келгені бізге міндеттей"-деп жыламаяқ қойыңыздар! Соларды солай тайраңдатып қойған, мына өздеріңіз!

"Сәлеметсіз, артыңызға қалай кірсем болады"- деп жүрген әрбіріңіз! Өз азаматтық ұстанымы жоқ, жемқорлықпен күресе алмайтын қорқақ, жағымпаз сатқындардың арқасында осылай болып отыр.

Мен көшеге митингке шық демеймін! Саған қызмет етуге келген басшының артына жағымпазданып кіре бермей, заңды түрде коллектив болып өздеріңе тиесілі дүниелерді осы уақытқа дейін сұрағанда, қәзір мәртебелерің биік болатын еді!

Ал енді келіп елдің басына күн туғанда, бәрің жүйенің былығын көріп қалыпсыңдар! Бұл жемқорлық,бұл былық биыл ғана пайда болған жоқ!
Бұл өздерің қолдан жасаған жүйе!

Президент ауысу керек дейсіңдер ме? Мың президент ауысып келсе де, халық өзі өзгермей, жүйе өзгермейді!

Жағымпаздық, сатқындық, артқа кіру, өз қара басын ойлау бұл жемқорлықты қолдау, қолдан жасау болып табылады!

Яғни өз азаматтық пікірін айта алмай жүрген әрбіріңіз ойланыңыздар, мемлекет бір адамнан құралмайды. Мемлекеттің осындай жағдайға жеткеніне әрбіріміз кінәліміз!

Жемқор басшының қылмысын жасырып отыра беретін болсаңдар, осылай сорлы болып жүргендерің жүрген!

Президентіміз мүмкіндік беріп отыр.

"Біз естуші мемлекетпіз"- деп, сен өз ойыңды ашық айтушы азамат бол!
Сол кезде ғана батпаққа батып бара жатқан елді құтқарып қаламыз!

Айгүл Орынбектің әлеуметтік желідегі жазбасы

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-04-19 09:06:38

Жаратты Халық халықты

Халық құрды балықты

Балық деген қала ғой

Ауылдар оны салыпты

Ауыр жүкті мойынға ап

Пəлеге Адам қалыпты

Бұлтаруға шіркіндер

Əйтеуір Құдай тауыпты

Сылтауратып бұл бұтты

Халайықты шауыпты

Тұмарапай ел қорғай

Жаудың басын салыпты

Қанға толы торсыққа

Əскерлері бассыз қап

Шыққан жерге қашыпты

 Қос Халықта сабыр көп

Игілікті қоса таныпты

Қысас болар осында

Басқаша надан наныпты

 

Мораторий мерзімі біткен соң жер тағдыры не бодипқ?

 — 10

Дабыл  1312  9 пікір 11 Сәуір, 2020 сағат 16:06

Мораторий мерзімі біткен соң жер тағдыры не болмақ?

Қуаныш Қаппас

2016 жылы Үкімет ауыл шаруашылығына тиесілі 1,7 миллион гектар жерді аукцион арқылы сатуға шығаратынын мәлімдеді. Халық: «Жер шетелдікке сатылмасын, жалға берілмесін», - деп дабыл қақты. Жалпыхалықтық митингтер өтті. Сол митингтерге қатысқан біраз азамат түрмеге де тоғытылды. Халық наразылығынан кейін жер кодексіндегі резонанс тудырған заң баптарына бес жылдық мараторий жарияланды. Ал өткен жылы ел президенті Қасым-Жомарт Тоқаев жердің ешқашан сатылмайтынын айтты.

«Жер шетелдіктерге сатылмайды. Бұл менің Президент ретіндегі берік ұстанымым!», - деген болатын мемлекет басшысы Қостанай облысында ауыл шаруашылығы мамандарымен өткен кездесуде.

Демек, осыдан кейін жерді шетелдіктерге сату, жалға беру, тегін беру жайлы мәселе мүлде көтерілмеуі керек еді. Экс-президент мараторий жариялап, екінші президент нүктесін қойған мәселе толықтай халықтың пайдасына шешіліп, жер мемлекеттің меншігінде қалуы қажет еді...

Алайда, коронавирус дендеп, халық карантинде жатқанда, қазақ билгілі қасиетті қара жерге тағы ауыз салыпты. Өкінішке орай, «Біреу тойға айналғанда, біреу қойға айналады» дегеннің керін келтіріпті.

ЕАЭО елдерінің кәсіпорындарына тегін беру

Утвержден бюджет ЕАЭС на 2020 год

Ел үкіметінің жоспары бойынша, Еуразиялық экономикалық одаққа мүше елдердің кәсіпорындарына зауыт-фабрика салу үшін жер учаскелері тегін берілуі керек болатын. Тіпті осындай шешім қабылданып кете жаздады. Аталған жобаны egov порталында жалпыхалықтық талқылауға ұсынып үлгеріпті. Қаулы 21 сәуірге дейін көпшіліктің талқылауында болады деп жоспарланған.

МИР: Экспорт казахстанских автомобилей резко упал | Курсив ...

Біз бұл сөзді ойдан шығарып отырған жоқпыз. «Үкіметтің қаулысын жалпыхалықтың талқылауға салу үшін egov порталына шығардық», - депті ҚР ИИДМ машина жасау басқармасының басшысы Ержан Имансіләмнің өзі 31 арнаға берген сұхбатында.

 

 

 

Жалпы халықтық талқылауға қойдық дегені де көп көңілін аулау үшін айтылғандай-ақ. Себебі, қарардың талқылауға түсіп жатқанын халыққа ешкім хабарлаған жоқ. Ел-жұрт біліп, тілшілер сұрағанда ғана айтылып отыр. Оның үстіне egov порталындағы талқы алаңы ашылмайтын көрінеді. 31 арна солай депті. Ешкім кіріп, ой-пікірін білдіре алмайды. Демек, халық өзі реакция танытпағанда, 21 сәуір күні қаулы қабылданып кетуі де мүмкін бе еді...

Қоғам наразылығынан кейін ЕАЭО-ға мүше елдер қатысатын кәсіпорындарға жер учаскелерін беру мәселесі талқылаудан және қараудан алынды.

Еgov порталындағы ресми мәлімдемеде: «мемлекеттік органдар мен аккредиттелген қауымдастықтар ҚР үкіметіне ЕАЭО-ге мүше елдердің кәсіпорындарына жер учаскелерін беру құзіреті жоқтығын ескертті. Сол үшін аталған қаулы жобасы талқылаудан және одан әрі қараудан алынды», деп жазды.

«Аттан түссе де, үзеңгіден түскісі келмейтін» шенділер қойыртпақ жоспарының халық қарсылығына ұшырағанын мойындамай отыр. Егер үкіметтің қателігін бетіне басатын мемлекеттік органдар мен қауымдастықтар бар болса бұл жобаны жалпы халықтық талқылауға жеткізбей-ақ жолын кесер еді ғой.

Сонымен, ел үкіметі қандай шешім шығармақ болды?

Қазақстан үкіметі Еуразиялық экономикалық одаққа (ЕАЭО) мүше елдердің кәсіпорындарын жер учаскелері тегін берілетін отандық кәсіпорындардың тізіміне қосуды жоспарлады. Түсінікті етіп айтқанда, ЕАЭО елдерінің кәсіпорындарына зауыт-фабрика салу үшін жер учаскелерін тегін бергісі келді.

Қаулы мынау: ҚР үкіметінің 2012 жылғы 13 сәуірдегі № 459 қаулысы мен 2004 жылғы 26 қарашадағы № 1237 қаулысына сай, жер учаскелері меншікке өтеусіз негізде берілетін отандық өнеркәсіп кәсіпорындарының тізіміне толықтырулар енгізу көзделген. Ол бойынша, аталған қаулының «шетелдік үлесі жоқ отандық кәсіпорындар» деген екінші тармақшасын «ЕАЭО-ға мүше мемлекеттерді қоспағанда» деп редакцияламақ болған.

Мыңдаған ресейлік кәсіпорын тегін жер алатын еді

Айналып келгенде, бұл да Ресейдің мүддесі үшін жасалған әрекет болатын. ҚР индустрия және инфрақұрылымдық даму министрлігі Ресейдің өнеркәсіп және сауда министрлігімен бірлескен өндірістік бағдарлама қабылдаған. Осы бағдарлама аясында ресейлік «Камаз» компаниясы Қостанайда «KamLitKZ» ЖШС және «TobolKZ» ЖШС жобасын іске қоспақ болады. Міне, осы компанияларға тегін жер учаскелерін беру үшін біз айтып отырған даулы қаулы қолға алынған. Әрине, Бұл басы ғана. Егер үкіметтің ойлағаны болып, осы қаулы қабылданса, қазақтың байтақ даласынан бір емес, мың ресейлік компиания тегін жер алатын еді.

ЕАЭО-ның негізінен Ресейдің мүддесі үшін жұмыс жасайтын одақ екенін айтудай-ақ айтып келеміз.  Соңғы кезде жиі айтылып жүрген, ортақ ақша, ортақ жұмыс күші деген секілді шешімдердің Қазақстанға соқыр тиын пайдасы жоқ-ты. Тіпті бұл одақ тәуелсіздігімізге қауіп төндіруі де мүмкін екенін сарапшылар айтқан. ЕАЭО елдерінің кәсіпорындарына тегін жер береміз дегені осы қауіптің алғы шарттарының бірі деп білеміз...

Жер - мемлекеттің ең басты байлығы. Мемлекеттің жерін мемлекеттің халқы пайдаланып, өмір сүреді. Сол үшін жер ешқашан сатылмауы керек. Шетелдіктерді қойып, қазақстандықтардың өзіне жерді біржола сатып беруге болмайды. Қазір кейбір латифундистерде 2-5 миллион гектарға дейін жер бар. Ал қарапайым шаруада шағын ғана егінін егіп, малын бағатын жер жоқ. Бұл өз алдына бөлек әңгіме...

Жалпыхалықтық қарсылықтың соңында сол кездегі президент Нұрсұлтан Назарбаев Жер кодексінің жекелеген баптарына 5 жылдық мараторий жариялаған болатын. Міне, мараторийдің мерзімі аяқталатын уақыт та жақындады. Әрі қарай жер тағдыры не болады деп алаңдап отырған халық үкіметтің бүгінгі бастамасынан тіксініп қалды. Бүгін «ЕАЭО кәсіпорындарына тегін жер береміз» десе, бір жарым жылдан кейін мараторий мерзімі біте сала «жерді сатамыз» деп көне әніне баспасына кім кепіл?!

Үкімет жерді сату, жалға беру немесе тегін беру деген мәселені 2016-да бір көтерді. Халықы наразылығынан соң, райынан қайтқан болды. Міне, арада төрт жыл өте бергенде тағы көтерді. Тағы да наразылыққа тап болды. Енді ше? Араға жыл салып тағы да жер саудасын сұрамақ па? Жер сату мәселесі 2016 жылы қандай үлкен дауға ұласқанын Үкімет ұмыта бастаған секілді. Ал халықтың талабы өзгерген жоқ және өзгермейді де!

Қуаныш Қаппас

Abai.kz

 

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-04-13 10:56:38

Жер саттырған арабтар

Зиюға болған кіріптар

Жерін сатса жаттарға

Сондай қайсар қазақтар

Адал малдар қалса да

Қаптар жерді арамдар

Сатып қойған асты-үстін

Өзін сатпақ жамандар

Тайраңдатпай ал енді

Қабандарды қамаңдар

Қабанбайдай қаныкй

Қашқан Одан қалмақтар

حومايرا

حومايرامىز قىز تاپتی

ده سه ك^ بولار تىم باقتى 

طومار بولا ءبىر جيه ن

قو^اندىرىپ و'قساتتى

 

اپا - اعاسی ه که و^ بوپ

قو^انا الار ده گه ي كوپ

قو'داي قوستى به ردى ادام   

سونىمه نه ن بولدى سه پ

 

کوک^ىلده ردى شات قىلعان

ءماندى كه ره ك ات قويعان

و'سىنامىن مه ن بولسام

اتى بولسىن گو'لحاندان

 

بالاک^ بو'نی باتاما

به رگه ن وسی بالاما

قو'تتى بولسأن جانه ايتام

جه زده م ءارى قو'داما

 

قالا به ردى اپا ما

ساله م به ره دو'عا دا

كورگه ن داده - جه جه نی

و'مىتو^ ءسىرا بولا ما؟

 

راحمان جاپسا ءبىر ه سىك

حيكمه تى اشار ءبىر ته سىك

جارىلقاو^شى قو'لىنا

قولىن قىلماس تىم كه سىك  

 

كاسىپ که ره ک ىرىسقا

بولىپ 'جو'رو^ جو'مىستا

نان دا قالسا شاينالماي

تامارا قالام تو'رىپ تا

 

ه ر که له ته عایشانی

حومايرا ده پ قویعانی

پایعامباردی و'مىتپاس

و'مبه تته ری بولعالی

 

شىقپاسا دا ىشىنه ن

ءتالىم العان كوپ ده گه ن

ءبارى ده يدى ونى انا

بولماسا قارسى دىنمه نه ن     

ادامه نوشته

Министр Біртанов мына сұмдықтан хабардар ма?

46 - сөз  12069  10 пікір 27 Наурыз, 2020 сағат 13:16

Министр Біртанов мына сұмдықтан хабардар ма?

Қанат Әбілқайыр

Алматы қаласындағы жұқпалы аурулар ауруханасында (Городская клиническая инфекционная больница имени И. С. Жакеновой) 30-дан аса адам емделіп жатыр. Бізге жеткен ақпараттарға қарағанда емхана дәрігерлері жұқпалы дерттен қорғайтын киімді (Противочумный костюм) алғашқы күні алған. Бір киіп тастайтын киімді содан бері ауыстырмаған.

Ол аз болса, дәрігерлерді Гоголь көшесіндегі "Отырар" қонақүйіне карантинге жатқызыпты. Бірақ, тамақпен қамтамас етпепті (жұмыста тамақ береді, қонақүйде берілмейді). Біздің өміріміз үшін арпалысып жүрген батыр дәрігерлеріміз қазір аш қалмау үшін өздері дүкен-дүкендерді кезіп жүрген көрінеді (жалақылары тамаққа кетіп жатыр). Сонымен қатар, карантиндегі дәрігерлерге арнайы көлік бөлінбеген. Індет жұқтыруы мүмкін мамандар қоғамдық көлікке немесе таксиге мінуге мәжбүр.


Басшылық 3 уақыт киім ауыстыратынын айтып, бәрі керемет деп журналистерді шығарып салады екен.

Маған хабарласқан дәрігердің інісінің жазған хаты сақтаулы тұр. Басқасы құрысын, өлім мен өлім арасында жүрген осындай мамандардың жағдайын жасап бере алмасақ, біз мынау аты жаман індетті қалай жеңеміз?
Мәселені ҚР Президенті Қасым-Жомарт Тоқаевқа Берік Уәли, Ерлан Карин  ағаларымыз жеткізсе деймін.

Бұл жайт Ақорда жақтан шешілмесе, төмен жақ шындық үшін шырылдаған дәрігерлерді кінәлі ете салуы мүмкін.

Қытайлардай дәрігерлерге құрмет көрсете алмасақ та, жағдайын жасап беруге болады ғой!

Қанат Әбілқайыр

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-03-29 11:56:09

Дүремін деп келген-міс

Дүрліктірген хан Шыңғыс

Атамыз еді дегенге

Жоқ сияқты дер көт қыс

Мемлекетте итаршы

Тауып жүр ау " тəж вирус"

Дəрігерді құрбандап

Жүрген болар қалбаңдап

Жеңіс тапса бұл індет

Жазғырылмақ бұл қасқа ақ

Демократиядан жұрдай елдерде

46 - сөз  934  18 пікір 11 Наурыз, 2020 сағат 11:39

Демократиядан жұрдай елдерде тәуелсіз сот, әділетті сайлау болмайды

Қайрат Жолдыбайұлы

Демократиялық елдердің ең үлкен жетістігі, тіпті барша дамуларының кілті билікке отыратын адамға ары кетсе екі сайлауға түсуге, яғни, сегіз жыл ғана ел басқаруға мұрсат беруі. Кім болса да сегіз жылдан бір жыл да артық отыра алмайды. Осы қағида ата заңға қазықтай қағылған. Оны ешқандай жолмен ешкім өзгерте алмайды. Осы заңның нәтижесінде биліктегі адам сегіз жылдан кейінгі өмірі үшін барлық іс-әрекетін тек заң шеңберінде ғана жүзеге асырады. 4 не 8 жылдан кейін биліктен кеткен кезде метросына мініп, университетінде сабағын беріп, халықтың ортасында емін-еркін жүре береді. Елін тастап қашуға мәжбүр болмайды.

Ал демократиядан жұрдай елдерде биліктегі адам көп отырған сайын заңсыздықтарға белшеден батып, әбден былғанады. Айналасы іріп-шіриді. Көзін шел басады. Заңды белден басып, түрлі қылмыстарға барған мұндай адам биліктен кете алмайтын жағдайға жетеді. Қазынаны бірге тонаған айналасындағы олигархтар да оны билікте ұстап тұруға мәжбүр болады. Нәтижесінде билікте мейлінше көп отырудың, билікті барынша ұзартудың түрлі әрекетін жасайды. Тағы да заңсыздықтарға барады. Батқан сайын бата береді. Ақыр соңында бәрі құрдымға кетеді.

Араб елдері мен посткеңестік мемлекеттердің көпшілігі осы тайғанақ жолда жүр. Дамымай кері кетіп жатқандықтары да сондықтан. Мұндай елдерде тәуелсіз сот, әділетті сайлау, шынайы сөз бостандығы болған емес, болмайды да!

Қайрат Жолдыбайұлының әлеуметтік желідегі жазбасы

Abai.kz

Қажы мұқамбет қаракедей 2020-03-15 08:44:48

Халықты Хақ жаратқан

Орнын басар ұнатқан

Ру мен жүзден асар деп

Балықшы бол деп айтқан

Қалада бар бəле де

 Береке де со жақтан

Өктем болмас ал биі

Елмен болар санасқан

Құдайы да қу болар

Алдай алмас адасқан

Құдайсынған немені

Санай берер самастан.