رمضانيات ( 15 )
رمضانيات ( 15 )
پريشب افطار ميزبان خواهرزادگان قزاقستانيم ، ناديا بايبوز و غفور جاري بوديم. اين دختر و پسرخاله – بنا به وصيّت خواهرمرحومم قالسن ( به گواهي خواهر ديگرم قاتيرا كه سياست را از پدر خدا بيامرزمان بخوبي فرا گرفته است ) - با هم ازدواج كرده اند. بهر حال ناديا بيشتر به پدرش حاج ابوبكر رفته كه گله و شكوه اش از اين و آن تمامي ندارد. اين قهرمان دو و ميداني جوانان كشور خود را قرباني تبعيضات مذهبي مي شمارد و گرنه به مقامات بالاتر از اين هم مي رسيد. از قزاق ها نيز شاكي است كه چندان قدرش را نمي دانند و بچه ها را بدست او نمي سپارند تا از ايشان قهرمانان قهّاري بسازد. وجه تسميه اين دخترش آوازه ژيمناست نام آور قزاقستان شوروي ، ناديا كومانچي ، است كه اصالتاً كره اي بود. امّا ، چنانكه افتد و داني ، گردش ايّام هميشه نه بر وفق مراد است. اين خواهرزاده ما از خصائل ورزشكاري هيكل درشت و صراحت لهجه را دارد و از خواهرزادگي ناسازگاري با دايي و خاله هايش را. من يكي ازديدن او بياد مادرش مي افتم كه مثل دو قلو ها بوديم و شنيدم كه در اوج بيماري كليه اش همه از جمله راننده ميني بوس عازم خانه طبيب را به شكل من مي ديد. خون تصفيه ناشده به مغزش زده در آن حال مسموميت تصوّراتش جاي واقعيات را مي گرفت. قالسن اوّلين از دست رفته خانواده بود. من در هنگام تشييع جنازه و تدفين او در روستاي پهنه كلاي ساري كار مي كردم. با چند كورس سواري و ميني بوس مسير را تا بندر تركمن طي كردم. بدون اينكه تقاضايي كرده باشم اين وسائط نقليه سرعتي بي سابقه داشتند. پليس راه نيز مانع نبود. تقدير آن بود كه از مراسم دير نمانم. شتابان وضو گرفتم و بعد از نماز جنازه ميّت را تا سراي باقي مشايعت كردم. پيكر آن مرحومه بدست من در لحد گذاشته شد. احساس غيرقابل وصفي به من دست داده بود. ديگران مي گويند رنگ از رويم پريده بود. هر چه بود ترس از لمس جسد يك عزيز بسيار نزديك نبود. حالا شبيه ترين بازمانده اش مهمان ما بود. قرار بود عنقريب به وطن فعليش برگردد. سرسفره با پسرخاله ديگرش ، فرهاد شادكام ، كمي بحث داشت كه بيشتر در مايه شوخي و مزاح بود. از من حمايت خواست. گفتم زياد سر بسر ناديا نگذاريد كه منادي طوفان دريا ست. خودم نيز از اين تعبير به خنده افتادم. فكرش را كه مي كنم بايد به او حقّ داد توفنده باشد. نمي خواهد سرش توپي باشد كه بهر سو شوت مي شود. از او پرسيده بودم كه اين سفر را با بيزاري از ميهن آباء واجدادي آمده يا از سر تنگدلي براي دايي ها انجام داده است؟ با كمي تأمّل جواب داد بيشتر از روي دلتنگي. علي ايّحال كار از كار گذشته و نك و نال بي حاصل است. كلّا ما قزاق ها از اينجا رانده و از آنجا مانده بنظر مي آييم. هيچ جا بهشت موعود نيست. چرا كه نقشي در ساخت وطن نداريم. پدر و مادرمان كه از جور نظام تماميت خواه اشتراكي به گوشه وكنار دنيا پراكنده شده بودند خواه ناخواه در اين سامان ساكن شدند. هويّت فرهنگي يواش يواش از دست مي رود. كاري از دستمان بر نمي آيد. دلبسته هيچ چيزي نيستيم كه دستاورد خودمان نيست. انگار همان عشيره كوچ نشينيم كه هر باد موسمي از جامان مي كند و هر تپه و ماهوري پناهگاه مان قرار مي گيرد. عدّه اي از قزاق هاي ناخشنود كه علّت اصلي عدم توفيق خود را بيوطني مي پنداشتند ايران را با جارو جنجال اولياي رژيم جديد قزاقستان ترك كرده به آن كشور كوچيدند. امّا بسياري ديدند كه هر جا روند آسمان همين رنگ است وانگهي در سرزمين پدري با انگ « ورالمان » مواجه شدند. به اين عنوان بي معنا خيلي از قزاق هاي بومي هم ايراد گرفته اند. مگر اين دياسپورا ها تاكنون به خطا رفته اند كه بگوييم حال براه درست باز مي گشتند. حتّي با اين گوشه و كنايه هم روبرو مي باشند كه در هنگامه مصايب هموطنان را ترك كرده و با فرج حاصله براي مفت خوري برگشته اند. راستش ، اگر خوان نعمتي هست براي امثال خاندان كيم ( همشهريان ناديا كومانچي ) پهن شده كه همچون اختاپوسي بر دار وندار قزاقستان چنگ انداخته ، حكومت را زرخريد يا شريك چپاول هاي خود ساخته اند. اين از ما بهتران ترجيح مي دهند كه به اصلشان باز نگردند. آنان با هندي ها ، چيني ها و انگليس ها و غيرهم همكاسه شده و مملكت را استعمار و بوميان را استثمار مي نمايند. واقعيت امر اين است كه نظام ديكتاتوري سابق كمونيستي از درون پاشيد و نومانكلاتوراي آن همچون كفتار بر جيفه اش گردآمده اند. يك قزاق اصيل به حكم ضرب المثل « بوُلئنگه ن جه رده ن بوُلدئرگي آلما » نبايد از ويرانه پشيزي بردارد. ناديا كه اسمش به اميد كومانچي شدن انتخاب شده است شايد مي بيند كه ممه را لولو خورده است. اسوه ما در مهاجرت حضرت رسول الله و اصحاب اوست كه فاتحانه به زادگاه خود برگشتند يا ام القراي اسلام را كه جامعه مدني راستين بر آن ترجيح دادند. عطاي قزاقستان را كه هميشه تبعيدگاه امپراتوري روس و كمونيسم بود و اينك جولانگاه فرصت طلبان جهان وطن است به لقايشان بايد بخشيد. از اين مادر هر جايي فرزند حلال زاده نخواهد زاييد. باش تا اين هم سقط شود. و سلامٌ علي من اتّبع الهدي.