قسم بقلم ( 51 )

فیلم علمی - تخیبلی " اکسیژن " را دیده و مایلم ناگفته های آنرا مطرح کنم. کاراکتر اصلی فیلم زنی است که در مخفظه سردی از خوابی دراز بیدار می شود که کاشف به عمل می آید 12 سال بدرازا کشیده است. فقط یک اکران با وی گفتگو دارد که اطّلاعاتی قطره ای از زندگی قبلی ارائه می دهد. ولیکن او با آن قناعت نمی یابد. کم کم در می یابد چون ویروسی مرگبار زندگی را در زمین تهدید می کند با سفینه ای حامل وی و عدّه ای دیگر ، منجمله شوهرش در اغماء بسوی سیّاره ای دیگر اعزام شده اند. نشانه ای از رضایت قهرمان فیلم به این مأموریت ملاحظه نمی شود. دست . پا زدنهای مذبوحانه ثمری ندارد. بالأخره تسلیم قدرت قاهره علم زمانه می شود. در صحنه نهایی زوجین مزبور در جزیره ای بهم رسیده و خوشوقتند. 

نکته اصلی فیلم این است که غیر از دانش بشری هیچ عاملی مطرح نیست که هدایت امور جاری را در دست داشته باشد. آن عوامل شگفت انگیز همه کار ها را - اعم از صلاح و فساد - مرتکب می شوند. مقدّساتی مورد قبول نیست. مثلاً خدایی نیست که حساب هر چیز را تعیین و راه تمتّع صحیح نشان دهد. ابناء بشر هرچه دلشان بخواهد می کنند و در مواجهه به شرّ و مصایب چاره ای جز ترک صخنه نمی بینند. تدابیر اتّخاذی به سایرین تحمیل می شود. هیچ تضمینی به خیریت شرایط بعدی نیست. 

حال آنکه بنا به گفتمان اسلامی آنچه در زمین هست به نفع بنی آدم خلق شده و آسمانها بنایی هستند که از آنها خیر و بلا بر مسکن ما نازل می شود. هیچ کوششی در زمین - ولو یک ذرّه - بی فرجام نمی ماند. کفر نسبت به این خقیقت منجر به فلاکت می شود. در نظام خلقت هیچ خللی نیست و خلافکاران نمی توانند به هیچ توفیقی نائل شوند. آدمیان فقط می توانند که قدرت آن باشان اعطا شده و باید دستاورد ها را صرف امور خیر کنند تا از نعمات بی منّت بهشت برخوردار شوند. وگرنه مثل هیزم در جهنّم خواهند سوخت که آرزو خواهند کرد که ایکاش خاک می بودند. آثار هنری غربی و شرقی خالی از چنین حقایق بوده و پایانی جز یأس ندارند. حال آنکه در قرآن هست : قل یا عبادی الذّین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله . ان هو الغفور الرّحیم.  

قسم بقلم ( 50 )

صبح چهارشنبه ، علیرغم نطر خانم به چادر مرحوم تابلدک رفتم تا در سوّم او شرکت نمایم. حاضرین بسیار بودند که از نقاط گوناگون حضور داشتند. عمه زاده نصیحه که ترکمن است دیده شد. او با تلاوت شکوه مندی از قرآن ما را محذوذ ساخت و چون شتاب داشت قبل از کشیدن ناهار بیرون رفت. بقول یک شاعر قزاق خواهرزاده خوب رابطه گسسته را تجدید می کند. عبد الغفور بلی متنی قزاقی را نشانم داده و معنیش را پرسید. گواهی تاریخ فوت تویجان فرزند بایجان دایی خانم بود. گفتم اگر آن مرحوم شهروند قزاقستان است بازماندگانش می توانند باستناد این مدرک ماترکش را مطالبه کنند. اگر ایرانی بوده می توانند با مراجعه به مقامات ذیصلاح از حقوق و مستمری متعلّقه برخوردار شوند. البتّه لازم است بدواً متن مزبور توسّط مترجم رسمی بفارسی برگردانده و به مهر وزارت خارجه یرسد. 

محمّد ولی هم یک نوشته را به امضای قزاقهای ایران می رسانید که به عنوان سفیرکبیر قزاقستان در ایران تنظیم شده از وی درخواست می شد که بخاطر خدمات شایان سرکنسول قزاقستان در گلستان ، عیدجان آیداشف ، با تمدید مأموریت وی موافقت کند. من هم امضایم را در ذیل درخواست اضافه کردم. در عین حال گویا حکم سزکنسول به امضای رییس جمهور صادر می شود.

ملّا غفور جمنی اعلام داشت که صدقه پنجم مرحوم رسول روز جمعه هماهنگ با صدقه صدم خدابیامرز تویجان ( داماد عبدالغفور ) خواهد بود. تا یادم هست این گفتگو با عبدالرّ قرق ملتق را بیاورم که وجه تسمیه این خاندان آمادگیشان بنحو مسلحانه ( تفنگداری ) بوده است. مجسّمه نیای آنان بنام شوقی در شهر ترکستان برپاست. شماره قرق 40 اشاره به کثرت می باشد. مثل عدد هزار در ترکیب هزار پا که کثیر بودن پاهای حشره مذکور می رساند. اتّفاقاً قرق پشاق بودن دالّ بر شدّت خصومت آحاد یک گروه می باشد. 

پس از نماز پیشین و استراخت بعد از ظهر قرار بود به عیادت خواهرم فاطمه / باتپا برویم. امّا خانم چنان خسته و کوفته بود که نتوانست مرا همراهی کند. آنجا چای و شیرینی خوردم. با آلتای خواهرزاده ام در باره نقشش در سریال سلمان فارسی پرسیدم. می گوید کارشان در آن تمام شده و تصاویری از پشت صخنه نشانم داد که او را به عنوان بازرگانی چینی در یک کشتی عازم به حیفا نشان می دهد. 

همانجا شنیدیم که رحیمه ، بیوه اشل ایسگلدی ، نیز برحمت ایزدی پیوسته و باید با اجازه پزشک قانونی جسدش تحویل گرفته شود. یعنی امروز شاید نماز جنازه اش ادا گردد. این خبر هم هست که پسر آنداق و میوه مرحوم شده ولی تاکنون اجازه دفنش صادر نگردیده است. یعنی امروز و فردا ایّام شلوغی در پیش است. روابط عاطفی ما اقتضا می نماید که چندان به محدویت های کرونا اعتنا نشود. در واقع پرهیز از خطرات بایست نوعی تقوا تلقّی گردد که لازمه خیر و تأویل احسن می باشد. حال اگر در این گونه بلایی برسرمان بیاید نباید از خدای متعال شکوه نمود. قد جغل الله لکلّ شیئ قدراً. هیچ چیز بدون اندازه مقدّر الهی نیست.       

قسم بقلم ( 49 )

پاسی از شب گذشته تابلدک / رسول فرزند مرحوم قوبلان ( ببر ) در گذشت که بازماندگانش بیوه و 4 پسر و 3 دخترند. همه اینها ازدواج کرده و سر و سامان گرفته اند. فقط رشید در ایران زندگی می کند. تابلدک دو سه سال قبل با همّت یکی از فرزندانش که مقیم قزاقستان است به حجّ تمتّع مشرّف شد. خدا بیامرز بیش از هشتاد و اندی سال عمر کرده تا از کار افتادگی با رانندگی کمپرسی امرار معاش می کرد. امسال چندین بار خبر آمد که به حال احتضار افتاده است. بالأخره دیشب جام اجل را سر کشید. در بین قزاقهای همّت آباد از همه مردان کهنسالتر بود. ایشان برخلاف ابویش اهل هیچ گونه تندی نبود. مشارًالیه در جال شوخی یا مشاجره با دولتبای آقشا کدی با پرتاب سنگی باعث مرگ فرزند نورلی بک بلی می شود. اتفّاقاً پیرمرد اخیرالذّکر یک کشیده آبدار بگوش من نوجوان نواخت که اوّلین آسیب جدّی بر شنوایی نگارنده بود. خود وی عاقبتی فقر و فاقه شدید بود. در مجلس ترحیم رسول شادکام الیاس بلی را دیدم که برادرش بدست پدر متوفّی کشته شده است. یعنی آدمی هر کدورتی را بمرور زمان از یاد می برد. روحها شاد !

ساعت 10 صبح تابستانی غسل ، کفن و رسم دورش برگزار گردید. از گنبد قابوس و بندرترکمن هم کسان معتنابهی در نماز میّت شرکت داشتند. امامت این نماز با روحانی آشنای ترکمنی بود که نامش را نمی دانم. علی قاری ، پسر ملّا اکرام که از قزاقستان با پرواز اخیر آقتائو - گرگان آمده است تلاوت آیاتی از قرآن کریم را با صدایی زسا و دلنشین انجام داد. البتّه _ شاید بنا بروش مسلمین آنجا - تا آخر سوره ملک را نخواند. ملّا جلال الدین و ملّا فرحت نیز حضور داشتند. با هردویشان سلام و احوالپرسی گرمی بعمل آوردم. الغرض می خواستم کدورت احتمالی اوّلی را رفع نمایم. چندی قبل با ایشان منازعه ای اتّفاق افتاد که بعداً فهمیدم اشتباه از من بوده است. وی در همه چنین مراسمی شرکت می کند. فقط معلومم شد که تذکّر وی به وهّاب ایسگلدی دائر بر مراجعه به وی در خصوص مسائل فقهی بخاطر فضولی های وهّابی دیگر بوده که گند وهّابیتش از حرفها و سراپایش بلند است. او را ابجدخوان صدا می کنم و خودش ابجدخان می شنود و از تعارض در گفتارم با رفتار ابراز تعجّب می کند. بگذار در جهل مرکّب بماند که نداند که نداند. قدر همین چند روحانی با معرفت را باید دانست. پس از نماز میّت که مرده به گورستان آق قلا برده شد ما به چادر برپا شده در حیاط منزل مرحوم  برگشته چای و نان فطیر خوردیم. گرمای هوا را کولری آبی تعدیل می کرد که از مسجد امام اعظم ابوحنیفه عاریه گرفته شده است . از راه دور آمدگان بعد استماع آیاتی از کلام الهی بلند شده و رفتند. ملّا غفور جمنی اعلام کرد که پس فردا صدقه سوّم داده خواهد شد. حوالی دو ساعت بعد متولّیان دفن برگشتند و غذای عزا کشیده شد. ملّا فرحت ، پس از دعای سفره ملّا جلال ، ختم صغیر نموده و ثوابش را به روح میّت نثار کرد. اینک مسنترین کسان محل حاج سرسنبای ، پولات و احمد شیرازی هستند. باری اجل به امر خدای خبیر حکیم است که عالم به حقایق کلّ هستی می باشد. با مهندس عبدالرّحمان که برادر زن تابلدک است راجع به عمر گفتگویی داشتم با این خلاصه که عمر و عمران همریشه اند. هر کس در طول زندگی به آبادانی دنیا مبادرت کند از فرجام نیک برخوردار خواهد بود. لذا بی برنامه گی سالبه به انتفای موضوع  است. شرایط فغلی اگر ناصواب بود باید به اصلاح آن کوشید. چنانچه اوضاع مطلوب بود بایست در بهبود بیشترش مشارکت ورزید. راستی بعد از فرزند خدا بیامرز ساغندق ، آقای محی الدّین ( موقوش ) از همه به مرحوم تابلدک نزدیک است که از دودمان بایبشه اند. وی اوائل کار حضوری منزویانه داشت و قبل از تشییع جنازه چادر را ترک کرد. حکیم فرزند کوچکتر حاج حق مراد تا آخر حضور داشت. البتّه موقوش از دیابت و ناراحتی قلبی رنجور است. مبادا به لحاظ کدورت ناشی از رد عملش با خانواده اسلام جمنی مجلس را وداع زود کرده باشد. الله اعلم بالصوّاب. ایضاً عبدالرّ معتقد است که قزاقها خیلی اسراف می نمایند. ترکمن ها این صدقه را خیلی مختصر بجا می آورند. گفتم شاید حقّ با آنهاست که می ترسند با خرج از ماترک سهم الارث ورثه - بویژه صغار - ریخت و پاش شود. ضرب المثلی قزاقی به حواهرزادگان حق می دهد که با کش رفتن از اموال دایی ها تقاص کنند. عرف تورکندئو فقط یک کلاه شرعی است که نمی تواند خلاف فرضیی را جبران کند. یادم نیامد که اشاره کنم مهمانان عزا ( مخصوصاً زنان ) کمک های نقدی و جنسی به اهل بیت متوفّی می دهند که هزینه عزاداری را تقلیل می دهد. بهر حال استنباط فقها از منابع شرعی منوط به اوضاع زمانه است. به گمان بنده باب اجتهاد را بسته دید. گویا در قزاقستان با یک بار حضور در مراسم تعزیه اکتفا می شود و بیشتر از آن را حمل بر حرص آش مرده می نمایند. ولیکن حضور در چادر عرای مرحومین به نیّت ابراز همدردی با بازماندگان است. وانگهی شنیدن آیات کریم ثوابی دارد که بروح رفته اهدا می شود.

خانم با صالح پسرمان تماس گرفت و خبر یافت عروسمان از دیروز به خیّاطی مشغول شده و به آق شوقور رفته اند تا به پسران تابلدک مصیبت وارده را تسلیّت بگویند.        

قسم بقلم ( 48 )

دیروز دختر پرستارم هشدار داده بود که هرچه زودتر جهت واکیناسیون کرونا ثبت نام کنیم. وگرنه با شایعات کمبود این واکسن ممکن است از این امر بمانیم. به درمانگاه محلّی رفتیم و گفتند چون بیش از هفتاد ساله ایم می توانیم بدون نوبت به مرکزی در ورزشگاه شهید گرزین مراجعه و دوز اول واکسن را دریافت کنیم. بدین ترتیب امروز به مرکز یادشده رفته واکسن خوردیم و طبق ورقه ثبت باید ششم مهر ماه به همان مرکز مرایییجعه نماییم. خدمات واکسیناسیون رضایت بخش است و برخلاف شایعات دردسر یا مشکلی نیست. برخورد متصدیّان با ما پیران قابل ستایش است. خدا خیرشان بدهد. من و خانم که علاوه بر کهولت مبتلا به آسم و ناراحتی قلبی و دیابت هستیم از راهنمایی دکتر درمانگاه برخوردار شدیم. گفتند که باید آب زیاد بخوریم و در صورت احساس سرگیجه تخت مراقبت قرار گیریم. در برگشت به خانه لواشک هم خریده و بستنی خوردیم. دلچسب بود. می خواستم تخم مرغ بگیریم ولی با اختلاف نظر در مورد محل خرید از خیرش گذشتیم. عدم حسن تفاهم زوجین باید مشکل همه باشد و طبیعی است. با خود می گویم مگر من کیستم که زنم باید گوش به حرفم بدهد. اغلب کاشف به عمل می آید که حق با حضرت علّیه است. گاهی روشنفکران در انتقاد یا ضدّیت نظام ادّعا هایی می می نمایند که چندان صحّت ندارد. ایشان کنار گود نشسته و می گویند لنگش کن ! بقول یارو گفتنی ها بهتر می زنی بستون و بزن. بدست گرفتن مملکت هم بدون رضایت عموم مردم مغایر با اصول مدیزیت است. البتّه هر کس حقّ دارد مخالف دیگران بخواند ولیکن طرف هم می تواند انتخاب خودش را بعمل آورد. مهمّ این است امنیت و شکم سیر در اولویت قرار دارد. این کشور در درازای تاریخش انقلاب های بسیار داشته و اغلب بلاتوفیق بوده است. برداشت نگارنده از تقدیر الهی این است امور عالم چنان حساب دقیقی دارد که کمترین امکان تخطّی از آن وجود ندارد. باید تن به حقایق داد و به صلاح و صبر توصیه کرد. حال اگر عمر ما به توفیق طول نداد مطمئن باید بود سهم کسی از برکات مربوطه محفوظ خواهد بود. 

قسم بقلم ( 47 )

دیروز صدم اولجان بود دختر مرحومین آقپان و بالاپان جمنی و بیوه ابراهیم دمو که سرطان به زندگیش پایان داد. همچنین سالگرد درگذشت تویجان داییزاده خانم و داماد عبدالغفور بلی بود که بنا به اصرار رامین ، پسر بزرگ خدابیامرز عبدالسّتار بلی در چادر مرحوم برگزار می شد. لذا اوّل به قزاق محلّه گرگان رفتیم تا عرض تسلیت به بازماندگان مرحومه مذکوره با وسیله احمد ایسگلدی که از بندر قرار بود بیاید به مراسم دوّم هم برسیم. کرایه کش یاد شده تا صرف غذای صده تأخیر کرد. اؤلجان تخریف اؤلبولسن است که معادل " دختر بس " فارس زبان هاست. کسانی که دلشان برای پسر لک می زند به بوی آخرین دختر بودن او را چنین اسم می گذارند. از این گونه دختران فقط دو تا باقی است که بنا به توصیه مادرشان همه ماترک را به تنها پسر خانواده واگذار کرده اند. اتّفاقاً مشارٌالیه خوب می داند که این مرده ریگ را چگونه پاس دارد. شخص محمود را در مراسم یادشده دیدم. معلوم شد که با همان هواپیمای ایرکیش که مسافرین ایرانی _ از جمله پسرم صالح و عروسم _ را به آقتائو رسانده بود به گرگان بازگشته است. می گوید اسلام دانشیار هم با وی برگشته است. خودش شب جمعه جهت عرض تسلیت به بندرترکمن رفته و اسلام دیروز صبح به آنجا رفته بود. لازم بذکر است که بقول امریکایی ها singer no song  یعنی آوازه خوان نه آواز. به عبارت دیگر مهم نیست چه نعمتی اعطا می شود , بلکه باید دید به چگونه شخصی می رسد. بسیاری از ورثه ثروتمندان با ریخت و پاش و اسراف آس و پاس می مانند. وارثین شادروان ستّاربای هم لیاقت خود را عیان ساخته اند. در سرکنسولگری و بازرگانی و اشتغال در شرکت نفت و گاز منگستائو کار می کنند. یکی از آنها که همسرش از دنیا رفت با مطلّقه پسر محی الدّین ازدواج کرده است.    

وقتی که به چادر رسیدیم جز چند نفر همه رفته بودند. خانم و برادر زنم یکسره به منزل دایی خود رفتند. من و قطار به چادر رفته به پسران ساته که و خود عبدالغفور بلی تسلیت گفته آرزوی صبر جمیل کردیم. تأکید می شود که مرگ پایان هستی آدمیزاد نیست بلکه باید بقول حافظ لسان الغیب از دیدن مزرع سبز فلک و داس مه نو باید یادکشته خود نمود و وقت درو. الغرض بدست افتادن نعمت ها مسؤولیت دارنده را در باره نحوه کاربردن این امانات بالا می برد. " عبادت بجز خدمت خلق نیست ". یکی دو کاسه چای که خوردم چون وقت نماز آدینه بود به پیشنهاد باجناقم عبدالغفّار به منزلش رفته پس از ادای نماز پیشین کمی استراحت کردیم. برادرم فطار به گرگان رفته بود. لذا از خانم خبر گرفتم. گفت به خانه عبدالستّار آمده می خواهد باجناق را ببیند. گفتیم کمی همانجا باشد ما یک ساعتی دیگر خواهیم آمد. جادیرا به ما چای داد. سپس به سوی چادر آمدیم و غفّار به اطاق نسوان رفت و من با یک عدّه از آقایان حاضز گفتگو کرده به حرفهاشان گوش دادم. پسر ستّاربای ، رامین ، می گفت در گرمای تابستان که اشتران از مناطق گرمسیر به قشلاق می کوچند بجه های خود را که یارای کوچ ندارند از گلویشان گاز گرفته از عذاب سفر و یا تنهایی راحت می کنند. اضافه کردم که شتر در حد فاصل حیوان و انسان است. عواطف شدیدی دارد و بخاطر فرزندانش دست بهر کاری می زند. البتّه به نظر ما این تدبیر شتری ( مثل کینه اش ) مورد پسند ما نیست. بهر حال امر غریزه محلّ مناقشه به نظر نمی آید. اسفا که در خبر هاست که برخی از مادران زانیه نوزاد خود را در راه یا آشغالدانی می اندازند و می روند. چون نه زانی آن زن را بزنی می گیرد و نه خود از پس حضانت از حرامزاده اش بر می آید. کور شدن چشمه انسانیت برخی را به چه جنایاتی وا نمی دارد. این عدم بصیرت در روابط اجتماعی و سیاسی نیز شیوعش مشهود است. علی ایّ حال دختر بیوه یکی هم محلّی ها را دیدم که فرزند مبتلا به اوتیسش را با خود می برد و سیمایش خالی از رنج می نمود. کمی هم آب و رنگ شادی داشت. یعنی مصیبت نیز به هر کس طوری خاص وارد می آید. یکی خدا را شکر می گذارد که بوی صبر جمیل داده و یکی دیگر به زمین و زمان حتّی خدا دشنام می دهد که چرا چنین بلایی سرش آمده است.        

قسم بقلم ( 46 )

دیروز که سوّم ساته که بود نتوانستم در صدقه اش حضور یابم. بهانه هم گرمای هوا بود و رفع تکلیف با شرکت در تشییع جنازه بنده خدا. از سوی دیگر پسرم صالح ( سالق ) و عروسم مهیّای سفر به قزاقستان بودند. خانه شان را که برهن داده شده تحویل طرف داده بودند. لذا مهمان ما بودند. بسیاری از خویشاوندان و آشنایان برای بیان آرزوی توفیق به خانه آمده بودند که پذیرایی از ایشان مستلزم تدارک چای و میوه و غیره بود. کلثوم - کوچکترین عروسم نیز که با نوه های دوقلویم به ترکیه رفته بود حضور داشت. وجود مهمانان باعث مشارکت این عروسم در امور پذیرایی می شود که موجب مسرّت است. همینکه مهمانها می روند باز روابط سرد زن و مادرشوهر احیاء می گردد. 

تا پاسی از شب درگیر جمع و جور کردن بار و بندیل مسافران بودیم. ساعت 2 بامداد تابستانی بیدار شده به حیاط رفتم. صالح را دیدم که هنوز نخوابیده بود. این حالش عجیب نبود. عازم قزاقستان بود و بدیدار نوه ام قایسار/ پویا می رفت. وضع روحی مهتاب - مادر پویا - هم باید همین گونه باشد. این فرزند و عروسم قبلاً هم به قزاقستان پی تجارت رفته بودند. شرایط نامساعد سبب باز گشتشان شده بود. روحیه صالح چندان خوش نبود. می دانستم معتاد هم شده بود. نان خانه را مهتاب پیدا می کرد. قایسار را بسیار مواظب بود که به درد های کذایی گرفتار نشود. الحمدلله بچه سالمی از آب درآمده و پس از اخذ دیپلم و انجام خدمت نظام به یادگرفتن زبان روسی مبادرت کرده و در آلماتی برای اخذ لیسانس ثبت نام کرده ولیکن به علت شیوع کورونا دانشگاهش تعطیل شده و در یک فروشگاه استخدام می شود . امّا به علّت ناتوانی از افتتاح حساب بانکی آن را ترک و اینک در آقتائو مشغول کار است. اتّفاقاً کارفرمایش مرد نیکی بوده و برایش یک آپارتمان اجاره کرده که قابل زندگی برای پدر و مادرش هم هست. 

صبح ساعت 5 شتابان شیر و پنیر صرف کردیم. صالح با وانتی به سوی فرودگاه رفت. ما یعنی آینور، آمنه و کلثوم با آژانس بدنبالش راه افتادیم. 6.5 که به فرودگاه رسیدیم هنوز کارکنانش نیامده بودند. تا یک ساعت بعد بقیه مسافرین با بار های انبوه پیدا شدند. خانم و فریبا را فرحت آورد. بار و توشه صالح به ترمینال شماره 2 حمل شد. تقریباً دو ساعت بعد خبر یافتیم که نمی شود چرخ خیاطی را با خود برد. تا حال نگران رفتن بچه ها بودیم. نبیره ام جان آرس نمی توانست جدایی از پدر بزرگ خود را تخمّل کند. مادرش از غم پدر و مادر خود اشک به چشم داشت. خواستیم از شفاعت سرکنسول قزاقستان برخوردار شویم . ولی معلوم شد خودش هم در بردن مقدار معتنابه بارش گیر کرده است. می بایست از ارزیاب گمرک خواهش کرد که ولو با اخذ جریمه سنگین اجازه بردن چرخ خیاطی را بدهد که ابزار امرار معاش بود. من که از گرما و خستگی کلافه شده بودم به پیشنهاد فرحت جیه ن به خانه برگشتم. بقیه ماندند تا در صورت اجبار وسیله مرجوعه را تحویل بگیرند. بلافاصله به حمّام رفته سرو تنم را شستشو دادم. ناگفته نماند که به خاطر کمبود آب هر روز 12 ساعت آب قطع می شود. گویا یک خشکسالی بی سابقه در پیش است. 

حوالی ظهر خانم آمد و گزارش داد که مأمورین گمرک نسبت به همه از جمله صالح ارفاق کرده و همه بار ها ترخیص شده است. ممنوعیت اعلام شده از قرار معلوم به خاطر کثزت مسافرین برای هواپیمای کم ظرفیت بوده است. 110 مسافر عازم آقتائو بودند که بارشان خیلی سنگین بشمار می آمد. علی ایّ حال هواپیمای ما نحن فیه با نیم ساعت تأخیر پرواز کرده و سه ربع بعد در مقصد فرود آمده و مستقبلین از جمله قایسار مشاهده شدند که والدینش را در آغوش می کشد. تا ساعتی بعد همین هواپیمای ایرانی مسافرین به مقصد گرگان را می رساند که بین آنان پسر مرحوم ستّاربای هم هست که برای عیادت پدرش قبلاً بلیط گرفته بود. همو اصرار کرده که چادر پدرش تا هفتم او برپا باشد. همچنین روز جمعه که سالگرد فوت پسر بایجان ( دایی خانم ) داماد عبدالغفور بلی است در همین جا بزگزار خواهد شد.