رمضانيات ( 10 )

ديشب امام جمعه و جماعت مسجد محلّمان ( خواجه احمد يسوي ) ، پس از نماز فرض عشاء ، سنّت ، تراويح و وتر واجب ، به مناسبت نيمه ماه مبارك رمضان چند بند سرود مذهبي انشاد كرده و از ما خواست كه در انتهاي هر يك از آنها ( وقتي ميكروفن بلندگو را به طرفمان مي گيرد ) به عنوان ترجيع بند ، با صداي بلند بگوييم « الله ! ». اين اشعار به تركمني « يار رمضان » يعني نيمه رمضان خوانده مي شود. ما قزاقها به آن « جاراپازان » مي گوييم. تا سال قبل ، مؤذّن سابق ما ، آقاي طغاندردي بايبوز ، هم اشعاري بزبان قزاقي مي خواند. ما نيز من باب تشويق به وي مبالغي هديه مي نموديم. بهر حال امام دستور داد كه هداياي نقدي خود را به صندوق كمك به مسجد بريزيم.

پريشب دو نفر از نوه هاي دختري مرحوم قلشباي باوبه ك كه سالها اين گونه مراسم را برگزار مي كرد به در خانه هاي محلّه آمده وبا خواندن اشعاري صدقه مي گرفتند. البتّه تفاوت از زمين تا آسمان است. آن خدا بيامرز يك دسته از نوجوانان را بدنبال خود داشت كه او را در اجراي شاد برنامه اش همراهي مي كردند ؛ بنحوي كه ديگران هم به آنان مي پيوستند. هداياي جنسي و نقدي بين بچه ها تقسيم و مقداري سهم مساكين مي شد و الباقي به خود جاراپازان خوان مي رسيد. اين مراسم دو سه روز به عنوان استقبال ، خود نيمه رمضان و بدرقه آن طول مي كشيد. نمونه اي از اين سروده هاي آئيني ، بنقل از كتابي بنام « قازاق حالقنكٌ سالت – دأستوُری » چاپ قزاقستان ، ذيلاً ارائه مي شود.

جاراپازان آيتا كه لدئك ه سئگئكٌه ،

قوشقاردای بئر وُل به رسئن به سئگئكٌه.

قوراكٌز آقتلي قويعا طولپ،

كه مئمه س داوٌ له ت به رسئن نه سئبئكٌه.

يعني :

جاراپازان ما گويان آمده ايم بدرت ،

در گهواره ات ببادا مانند قوچ پسرت.

اصطبلتان پر بباد از گوسفند سفيدفام ،

يك مكنت بي كمبود خدا كند نصيبت !

اين ابيات را شعرا مي سرودند تا ديگران در راستاي گردآوري اعانه و صدقه براي مردم بخوانند كه چنانكه ملاحظه مي شود حاوي ترغيب به احسان و خيرخواهي است و مناسب ليالي ماه مبارك رمضان مي باشد. حيف كه اين مراسم رو به نسيان مي رود. علّت را بايد در عدم توجّه به مردمشناسي در اين سامان ديد. كسي در پي آموزش چنين آداب اصيل ديني – مذهبي نيست. سالهاست كه تقاضاي عدّه اي از جوانان قزاق مبني بر ثبت انجمن فرهنگي – اسلامي جهت شناسايي تاريخ و ادبيات نوشتاري و گفتاري اين قوم مهاجر در بايگاني سازمان ارشاد و فرهنگ اسلامي گلستان افتاده است. گلستان بدون گلهاي گوناگون مثل شير بي يال و دم و اشكم نيست ؟! وسلامٌ علي من اتّبع الهدي.