رمضانيات ( 16 )
رمضانيات ( 16 )
علي الظّاهر بعضي كلمات عربي داراي معاني متناقضند ؛ مخصوصاً در ابواب مختلف و لهجه هاي متفاوت. مثلاً عدل هم درست معني مي دهد وهم به معناي كجروي بكار مي رود. اين از امتيازات زبان عربي است كه شايد از نزول آخرين كلام الهي به اين لغت ناشي شده باشد. اتّفاقاً اسامي چند تا از سران سرنگون شده در ماجرا هاي اخير خاورميانه و شمال افريقا معنا هايي مي دهد كه انتخاب آنها عجيب به نظر مي رسد. صدّام و قذّافي به ترتيب بسيار صدمه زننده و قذف كننده يا تهمت زن است. اوّلي بايد كارش صدمه زدن به همه باشد چنانكه هيچ كس و هيچ چيزي از آسيب او در امان نماند. در واقع هم كاركردي جز اين از خود نشان نداد. دوّمي كه معمّر قذّافي باشد شديداً بدزبان و گنده دهن بود. از قضاي روزگار مرگ بسيار فجيعي بسراغ اين دو فرد خودبزرگ بين آمد كه كافر نبيند و مسلمان نشنود. از عجايب رفتار ناكس دوّم آن بود كه برخلاف همه مسلمانان مبدأ تاريخ اسلام را نه هجرت رسول الله بلكه وفات آن حضرت ( ص ) حساب مي كرد. يعني پايان زندگي پيامبر سردفتر حيات مسلمين است ؟ ! في الواقع پيامبر امّي هميشه با امّتش بود. بهر حال ديديم كه اين مردك در حالي به چنگ مرگ افتاد كه با همه رجز خوانيها مثل رفيقش از لوله فاضلاب بيرون كشيده شده سگ كش مي گردد. مضاف بر اين اطرافيان اين نامرد غالباً زناني مزدور و بيگانه بودند. لابد نمي خواست دور و بر خود مردي را ببيند و شايد از حضور مردان در جوارش به وحشت مي افتاد.
امّا شگفت انگيزتر از مراتب يادشده مشكل نام ابرمردي است كه امروز بايد روز ضربت خوردنش بدست ابن ملجم باشد كه نوزدهم رمضان است. امّا شيعيان امشب را تاريخ اين واقعه مي دانند و دو شب بعد آن را ليلة القدر بشمار مي آورند. منظور حضرت علي - كرّم الله وجهه - است كه گويا اولين شخصي بوده كه با خداوند جلّ و علا همنام شد. واقعاً چه سخت است حياتي در شأن چنين اسم داشتن ! مگر همه عمر آن آيت الله العظمي - عليحدّه - مظهر اين اسم اعلي نبود ؟ امّا تا هنگامه مرگش كسي قدر او را كما ينبغي نشناخت. بعيد است كسي جز او با اصابت شمشير بر فرقش بتواند بگويد : فزت و ربّ الكعبه ! بدينسان يقين حاصل كرد كه در معركه زندگي از خطر تسليم در برابر هر گونه جبر و زور يا تزويري در امان مانده و حيثيّتش بهيچ وجه لكه دار نشده است. بزرگترين تهديد شايد از ناحيه تندروترين شيعيان مدّعي ولايت او متوجّه اش بود كه آن را مشروط به برائت از مخالفينش مي شناختند كه در اوج جهالت از وي بتي ساخته بودند مظهر آمال واهي خود. امّا چون ميان ماه آنها تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان بود از در دشمني با حقيقت علوي برآمدند. عاقبت آنها و آن حضرت درست عكس همديگر شد. علي به ستيغ شهادت رسيد و آنها به حضيض شقاوت افتادند. مسأله اميرالمؤمنين آن بود كه بر خلاف پندار جاهلان بي نياز از ياري سايرين نبود و خويشتن را بدون رحمت الهي و نصرت اهل حلّ و عقد از خطا مصون نمي شمرد. ليكن متعصّبان به مسؤوليت خود در ماوقع اقرار نمي كردند و تنها او را جوابگوي همه مسائل روزگارش مي خواندند. اي بسا نادان ها كه در مورد بلاياي وارده بر سرشان در پي گرفتن گريبان حقّ تعالي مي باشند. يكي از علي مي پرسد كه چرا خلفاي راشدين ماقبلش در امر خويش موفّق بودند ولي او اينهمه مشكل دارد ؟ پاسخش بسيار جالب است : آنان ياراني مثل من داشتند و من گرفتار افرادي چون شمايم. اگر خداي متعال از بندگانش نصرت مي طلبد و اعلام مي گردد كه ان تنصر الله ينصركم و يثبّت اقدامكم ، علي جاي خود دارد ولو بركت وجود بي مثالش عامل عمده بقاي مباني ديني و اركان امّت نبوي بود ، هر عبقري ديگري از هجمه فتنه ها بستوه مي آمد. و سلامٌ علي من اتّبع الهدي.