رمضانيات ( 14 )

بسم ربّت گفت بخوان

آنكه بوده روح و جان

گفت در پاسخ نتوانم

اين يك بود نقصانم

باز هم بخوان فرمودش

كه ربّ تعليم بنمودش

از قلمش درس بديد

كز علقش گشت پديد

طغيان كنند باز بعضي

گرخود بينند مستغني

چنين بوده گفتمان

از سوي حقّ ربّمان

در شب قدر رهنمود

آن را كه باور نمود

به خدايت كن رجوع

هر كار كني چون شروع

وابسته اي ، هان ، بشر

در فعل خير يا كه شر

رو گرداني گر ز او

بگيرندت پس ز مو

زبانيه اش ناگهان

كآتش زنند بي امان

مغروران خودسر را

تا بشناسند كهتر را

در شب قدر قدرت دان

قضا سازد خوش سبحان