قسم بقلم (16)

بگوش سنگینم چنین خورده بود که ابرای ( ابراهیم ) دمو از دو شبانه روز به حالش وخیم شده است. این خبر را خانم از قول کوپه ش برادر ناتنی او نقل کرده بود. البتّه حال ناخوش نامبرده واقعیت داشته ولیکن علّت آن به حال اغماء افتادن زوجه اش اولجان می باشد. وی مدّتهاست بستری شده و چندین عمل را هم تحمّل کرده است. اینک از خیر جرّاحی گذشته منتظر فرجام زندگی خویش می باشد. گویا به نوعی سرطان مبتلاست. شاید اطبّا هم جوابش کرده اند. کلّ شییً فان را هر مومنی قبول دارد. من هم بهمچنین. در مورد خواهر خوانده مذکورم که بند نافش را مادرم بریده است می توان گفت راحت به استقبال اجل می رود. خانم می گوید او بسیار خیّر بوده به مستحقّان بی مضایقه صدقه می داد. صداقتش از اوائل حیات شروع شده و همچون بقیه خواهران پنجگانه اش بنات آقپان سهم الارث حود را به توصیه مادرشان بالاپان به پسردردانه خانواده - محمود - عطا نموده است. بر منکرش لعنت که خدا هم آنها را بی نصیب از نعماتش نگذاشته است. اینکه فرزندان آدم و حوّا مهیّای مساعدت به سایرین باشند مقتضای انسانیّت است. وانگهی توکّل به پروردگار منّان انگیزه رشد ما خواهد بود. خود خدا هم علیرغم کمترین نیازی به مخلوقاتش به آدم همه امکانات ارضی را اعطا و او را خلیفه خود در زمین قرار داده تا همچون او تعالی عمل کرده و سرانجام در خلد برین آرام گیرند. بر عکس ناکسانی هم از داده های ربّانی چنان مغرور می شوند که مال و منالشان را دستاورد خود شمرده و از هبه آن به همنوعان خودداری می ورزند. اینها حرص عجیبی به زخارف دنیا دارند و چشمشان سیری ندارد. می خواهند همه چیز ها را ببلعند. وقتی فرصت زندگی به پایان رسیده و هنگام روز حساب ( دین ) فرا می رسد خود را مغبون دیده و آرزوی خاک ماندن را می نمایند که امکان ندارد. الله تبارک و تعالی با خاطر نشان فرمودن این حقیقت خطاب به نفوس مطمئن می فرماید که به ربّ خویش رجوع کرده در بهشت جاوید جای گیرد.      

قسم بقلم ( 15 )

دیروز به کلینیک دکتر جلیلی رفتم تا بدهم چشمم را دکتر اسکندری معاینه نماید. این یکی که چیزی به چشم چپم تزریق کرده است برای رفع خونریزی رگهای آن به علت عود دیابت لازم دیده باز به کلینیک مدکور مراجعه کنم. این را هم بگویم که روز قبل هم به آنجا آمده بودم بخیال اینکه نوبتم پریروز بوده. بهر حال امروز هم تصویر چشم مارًالذّکر را در خانه جا گذاشته بودم. خلاصه اینکه خونریزی کمی کم شده ولیکن باید ضمن ادامه استفاده از دارو ، یعنی قطرات تجویز شده در اوّلین فرصت جهت تزریق مجدّد به درمانگاه کاپری از پزشک مزبور مجوّز بگیرم. از قرار معلوم همه تقصیر خودم است که پرهیز لازم را مراعات نمی نمایم. به این سبب شاید از یک چشم کور گردم. قبلاٌ در محلّه با بقّالی آشنا ده بودم که زمانی همکلاس یکی از دوستانم بود. بنده خدا یک چشم کور مانده و معلّم کلاس به شوخی می گفت فلانی همه را بایک چشم می بیند. یعنی اید من هم موضوع این مزاح تلخ قرار گیرم. البتّه خانم که ملکه ا شمی نامم خیلی مراقب من است. ناگفته نماند که گاهی حوصله من از مراقبتهای او سر می رود و لجم می گیرد. از امام جعفر صادق روایت می کنند که از دوستان می خواست معایب او را بوی اهدا کنند. انتقاد از خود هم روش  متجدّد هاست. لبّ مطلب اینست که چندان ناسازگاری بین تجدّد و سنّت نمی بینم.

بنده که از روزه معاف است نمی دانم دعای خود مبنی بر استدعای قبول نماز و روزه چگونه ادا کنم. گویا همین پرهیر ار همه چیز خواری می تواند روزه تلقّی گردد. همان وسواس روزه گیری علت شدّت گرفتن دیابت و احتیاج به تزریق انسولین و همچنین تن دادن به جرّاحی قلب باز ، عمل چشم و گوشها   بوده است. خود درمانی و بی اعتناعی به اولوالأمر بهداشتی بلاهای بسیار سرم آورده و تا ادامه طغیانهایم مستدام خواهد بود. البتّه خدای رحیم ، رحمان و حکیم گر به حکمت ببندد دری / به رحمت گشاید در دیگری. یعنی هنوز اسلام را قبول دارم بامید آمرزش الهی.     

قتال، جهاد ، شهادت

  1. داود بهرنگگفت:

    اسفند ۲۴, ۱۳۹۹ در ۹:۱۱ ب٫ظ

    با سلام
    نوشته من این جا [کوتاه شدۀ] یک مقالۀ علمی و امیدوارانه در تقویت معنایی است که در نوشتار إشکوری عزیز مندرج است. شما خوانندگان این نوشته را اساتید فن می انگارم و نوشته ام را به این ترتیب به نظر رد و قبولتان می سپارم.
    مقدمه
    حرف من این است که پیامبر و کار و کردار او در قرآن سنجۀ دین برای هر کس هر جا و در هر زمان نیست. هر کس در هر جا و در هر زمان خودش باید عمل صالح خودش را تشخیص دهد و خود را نظر به “یوم الدین” مسئول همه جوانب کار و کردار خود بداند.
    من در اثبات این معنا می گویم که جهاد و شهادت دو واژۀ قرآنی بَهرِ داوری ارزشی اند. هر دو فضیلت اند. آنچه که من این جا شما را به تأمل در بارۀ آن فرا می خوانم این است که پیامبر هرگز خودش نگفته کاری که من می کنم “جهاد” است. هرگز نگفته فلان یا بهمان کس که همراه من به جنگ می شود اگر کشته شد شهید است. یعنی پیامبر هرگز داوری ارزشی در کار و کردار خود و یا همراهان خود نکرده و نگفته که هر چه من یا ما می کنیم موجه است. یعنی من یا ما سنجۀ دینیم. آنچه او همواره – به پیروی از قرآن – گفته این است که داوری از آنِ خداست. خدا نیز در قرآن داوری را به “یوم الدین” ارجاع داده است. نمی گوید که اگر چنانچه پیامبر به جنگ شد جهاد است. نمی گوید که پیامبر اگر کشته شد شهید است. در قرآن در این باره به «مَاتَ أَوْ قُتِلَ» اکتفا شده است. قرآن می گوید: «پیامبر به سان دیگر پیامبران می شود که به سبب سانحه یا بیماری فوت کند یا به جنگ شود و کشته شود.» [گزارۀ “جهادگر شود” و یا «شهید شود» در این باره در قرآن نیامده است.] »وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ …« آل عمران ۱۴۴
    من این جا برای تبیین این معنا (۱) سیرۀ ابن هشام را [به نقل از ابن اسحاق] بررسی می کنم. (۲) فهم ایرانی از متن ابن هشام را نیز بَهرِ آسیب شناختی فرهنگ شیعی در کارم لحاظ کرده ام. این دومی اما این جا موضوع اصلی کار من نیست که من آن را جداگانه بررسی کرده ام.
    متن مقاله
    ابن هشام به نقل از ابن اسحاق ۲۵ شعر کوتاه و بلند در بردارندۀ بیش از ۴۰۰ بیت شعر در ارتباط با جنگ اُحُد یک جا در کتابش آورده است. با توجه به مضامین این اشعار که در بارۀ جنگ و کشتن و کشته شدن و بیشتر در اندوه کشته شدگان جنگ و در موارد چندی در فقدان حمزه عموی پیامبر است واژۀ جهاد در این ابیات هیچ نیامده است. جز در دو مورد واژۀ شهادت هم در این ابیات نیامده است.
    انصاری [مترجم ایرانی] هم متن عربی و هم ترجمه به فارسی همه اشعاری را که ابن هشام در سیره اش در بارۀ جنگ اُحُد آورده در ترجمه اش از این کتاب آورده است. وی در ترجمه اش یک بار واژۀ جهاد را خودسرانه و چندین بار واژگان شهید و شهادت را – هر آن جا که موقع را مناسب دانسته – گنجانده است. رسولی [مترجم دیگر ایرانی] هیچ یک از این اشعار را ترجمه نکرده و جای آن می نویسد: «این اشعار در رثای حمزه و سایر شهداء و یا در بارۀ شجاعت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است.» (رسولی ص ۱۳۴) رفیع الدین [مترجم دیگر ایرانی] اگر چه که این اشعار را ترجمه نکرده ولی به نادرست و گستاخ نیز ننوشته که «این اشعار در رثای حمزه و سایر شهداء و یا در بارۀ شجاعت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است.» (رفیع الدین ص ۳۴۹)
    شعر نخست سرودۀ هُبَیره شاعر قریش در ۲۳ بیت است. این شعر – که رجز خوان است- آکنده از مضامین شعری عرب به سنت متعارف عرب قبایلی است. (هشام ص ۹۲) و (انصاری ص ۵۲۴) شعر دوم سرودۀ حسّان بن ثابت در پاسخ به شعر هُبیره در ۵ بیت است. حسّان را به حق “شاعر النّبی” گفته اند. شعر وی این جا دربردارندۀ مضامین دینی است. واژۀ جهاد و یا شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۹۴) و (انصاریی ص ۵۲۵) سومین شعر سرودۀ کعب بن مالک در پاسخ به هُبیره در ۴۸ بیت است. وی نیز از شاعران نامی مسلمان است. مضامین دینی در شعرش این جا و در ستایشی که از پیامبر می کند چشمگیر است. واژۀ جهاد و یا شهادت اگر چه که در شعرش نیست انصاری [مترجم ایرانی] اما واژۀ جهاد را در ترجمۀ مصرع اول از بیت ششم او گنجانده است. (انصاری ص ۵۲۵) ابن هشام می نویسد: گفته اند هنگامی که این شعر را نزد پیامبر خواندند وی پیشنهادی ادبی در میان نهاد که کعب آن را در شعرش لحاظ کرده است. این گفتۀ هشام نشانگر این معناست که اشعار سروده شده را نزد پیامبر می خوانده اند. (هشام ص ۹۷) و (انصاری ص ۵۳۱)
    چهارمین شعر سرودۀ ابن زبعری [شاعر قریش] در ۱۶ بیت است. در ستایش از رزم قریشیان به سنت متعارف عرب قبایلی است. (هشام ص ۹۷) و (انصاری ص ۵۳۱) پنجمین شعر پاسخ حسّان بن ثابت به شعر ابن زبعری و در ۱۵ بیت است. شعر حسّان آکنده از مضامین شعری عرب و نیز در ستایش از پیامبر است. واژۀ شهادت و یا جهاد در شعر حسّان نیامده است. (هشام ص ۹۸) و (انصاری ص۵۳۳) شعر ششم سرودۀ کعب بن مالک بنا به نوشتۀ ابن هشام و در رثای حمزه و دیگر کشتگان اُحُد و در ۱۶ بیت است. (هشام ص ۱۰۰) انصاری [مترجم ایرانی] جای “کشتگان اُحُد” گزارۀ “شهدای اُحُد” را در ترجمه خود از متن گنجانده است. (انصاری ص ۵۳۴) در متن عربی این شعر اگر چه که واژۀ جهاد و شهادت نیامده اما انصاری [مترجم ایرانی] واژۀ شهادت را در ترجمه [نادرست] خود از مصرع اول بیت ۱۱ نیز گنجانده است. آن جا که گفته می شود «چون حمزه که صادقانه به عهد خود وفا کرد» مترجم ایرانی [انصاری] می نویسد: «مانند حمزه وقتی که راستین شهید شد.» [« کَحمزه لمّا وفَی صادقاً»] (انصاری ص ۵۳۶)
    ادامه در بخش دوم

    پاسخ

  2. داود بهرنگگفت:

    اسفند ۲۴, ۱۳۹۹ در ۸:۵۵ ب٫ظ

    بخش دوم
    هفتمین شعر پاسخ ضرار [شاعر قریش] به شعر کعب بن مالک در ۱۴ بیت است. این شعر در بردارندۀ مضامین متعارف شعر عرب و رجز خوان و در ستایش از رزم قریشیان است. (هشام ص ۱۰۱) و (انصاری ص ۵۳۶) هشتمین شعر از ابن زبعری در ۱۷ بیت و در رثای کشته شدگان قریش به سنت متعارف عرب قبایلی است. (هشام ص ۱۰۲) و (انصاری ص ۵۳۸) نهمین شعر سرودۀ حسّان بن ثابت در پاسخ به شعر ابن زبعری در ۱۸ بیت است. این شعر در ستایش از رزم مسلمانان و نیز در ستایش از پیامبر اسلام است. واژۀ جهاد و یا شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۰۳) در بیت ۱۶ و ۱۷ این شعر از کشتگان جنگ اُحُد و از حمزه سخن به میان آمده است. شاعر می گوید: «فَلَا تَذکُروا قَتلی و حمزه فیهم – قَتِیلٌ ثَوَی اللّه وَ هُوَ مُطیع – فإنّ جِنَان الخُلد مَنزِلَهٌ له – وأمُر الذی یَقضی الاُمور سَریع.» [از کشتگان و از حمزه در این میان هیچ مگو – این کشته پیرو راه خدا بود – فردوس برین منزلگه ابدی اوست – [ببین این] دستی که سرنوشت آدمیان را رقم می زند چه پُر شتاب دست اندر کار است؟!» این جا در این ابیات اگر چه که آوردن واژۀ شهادت مناسبت تمام دارد ولی حسّان بن ثابت [شاعر نامی مسلمان با مهارت تمام] از گنجاندن این واژه در شعرش خودداری کرده است. انصاری [مترجم ایرانی] اما در ترجمۀ خود از این ابیات می نویسد: «از کشته شدگان که حمزه نیز جزو آنان است [به مُرده] یاد نکنید که او شهیدی است که در مقام فرمانپذیری از خدا کشته شده است.» (انصاری ص ۵۴۱)
    شعر دهم سرودۀ عمروبن عاص در ۶ بیت همخوان با سنت متعارف عرب و دربردارندۀ مضامین شعری عرب قبایلی است. (هشام ص ۱۰۴) و (انصاری ص ۵۴۱) شعر یازدهم سرودۀ کعب بن مالک در پاسخ به عمروبن عاص در ۶ بیت است. شعر همخوان با سنت شعری عرب و در ستایش از پایمردی رزمندگان مسلمان و نیز در ستایش از پیامبر است. واژۀ جهاد و یا شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۰۴) و (انصاری ص ۵۴۲) شعر دوازدهم سرودۀ ضرار در ۱۷ بیت است. شعر همخوان با سنت شعری عرب و دارای مفاد حماسی و رجز خوان است. (هشام ص ۱۰۴) و (انصاری ص ۵۴۳) سیزدهمین شعر سرودۀ عمرو بن عاص در ۱۰ بیت است. همچون شعر پیشین همخوان با سنت شعری عرب و حماسی و رجز خوان است. (هشام ص ۱۰۶) و (انصاری ص ۵۴۸) چهاردهمین شعر از کعب بن مالک در پاسخ به شعر عمرو بن عاص در ۲۳ بیت است. این شعر نیز همخوان با سنت شعری عرب و در ستایش از رزم مسلمانان و در ستایش از پیامبر و دین اوست. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۰۶) و (انصاری ص ۵۴۸)
    پانزدهمین شعر سرودۀ معروف حسّان بن ثابت در پاسخ به شعر ابن زبعری در ۲۳ بیت است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۰۸) و (انصاری ص ۵۴۹) ابن هشام می نویسد: گفته اند این شعر را که به قصیدۀ «منع النوم بالعشاء الهُموم» شهره است حسّان شبانگاه سرود و مردم قومش را به شنیدن آن فرا خواند. گفت: نگران شدم که عمرم تا فردا نپاید و این شعر ناخوانده بماند و شما نتوانید آن را از من روایت کنید. (انصاری؛ ج۲؛ ۵۴۹) [خشیت أن یدرکنی أجَلی قبل أن أصبح فلا ترووها عنّی.»] (هشام ص ۱۰۹) و (انصاری ص ۵۴۹) شانزدهمین شعر در ۳ بیت است. ابن هشام می نویسد: آن که این ۳ بیت را – که در آن از عَلَم دار قریشیان به نام طلحه سخن به میان آمده – نزد من خواند گفت که این ۳ بیت شعر در ستایش از علی بن ابی طالب به مناسبت پیکارش با طلحه در جنگ اُحُد است. (هشام ص ۱۰۹) انصاری [مترجم ایرانی] می نویسد: «در ستایش از علی بن ابیطالب است که طلحه به دست آن بزرگوار کشته شد.» (انصاری ص ۵۵۲) هفدهمین شعر سرودۀ حسّان بن ثابت در اندوه حمزه و دیگر کشته شدگان جنگ احُد است. این شعر به سنت متعارف عرب و سخت استادانه است. در آن اما واژۀ جهاد و شهادت نیامده است. (هشام ص ۱۰۹) انصاری [مترجم ایرانی] با “گنجاندن واژۀ “شهادت” در ترجمه اش می نویسد: حسّان بن ثابت این شعر را در رثای حمزه و دیگر شهدای جنگ اُحُد سروده است. (انصاری ص ۵۵۲).
    هژدهمین شعر نیز از حسّان بن ثابت و در ۱۹ بیت و در رثای حمزه است. (هشام ص ۱۱۲) در بیت نهم این شعر [برای اول بار در متن عربی] استادانه گفته می شود که: «کار حمزه به شهادت در میان تیغ هاتان به پایان آمد.» [«مَالَ شهیداً بین أسیافکُم.»] (هشام ص ۱۱۳) نوزدهمین شعر از کعب بن مالک و در رثای حمزه در ۲۱ بیت است. شعری به سنت متعارف عرب است. در بیت ۱۲ این شعر [برای دوم بار در متن عربی] گفته می شود: [در این جنگ] برخی از کسانی که به یاری پیامبر برخاستند به شهادت رسیدند. [«نَصرواالنَّبی وَ مِنهُم المُستَشهِد.» (هشام ص ۱۱۳) و (انصاری ص ۵۶۰)
    ادامه در بخش سوم

    پاسخ

  3. داود بهرنگگفت:

    اسفند ۲۴, ۱۳۹۹ در ۸:۴۹ ب٫ظ

    بخش سوم
    شعر بیستم که در ۴ بیت است نیز به گفتۀ ابن هشام از کعب بن مالک است. شعری بسیار پر احساس در رثای حمزه و در خطاب به صفیه خواهر حمزه است. در آن واژۀ جهاد یا شهادت [به رغم مناسبت دلجویانه ای که به گمان امروزین ما می تواند داشته باشد] نیامده است. (هشام ص ۱۱۵) و (انصاری ص ۵۶۰) شعر بیست و یکم نیز از کعب بن مالک و در ۲۹ بیت است. این شعر در پاسخ به هجو ابن زبعری و رجز خوان و در ستایش از حمزه است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۱۵) و (انصاری ص ۵۶۱) شعر بیست و دوم نیز از کعب بن مالک و در ۱۰ بیت است. این شعر به سنت عرب قبایلی رجز خوان و در ستایش از پیامبر است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۱۷) و (انصاری ص ۵۶۴) شعر بیست و سوم در ۱۶ بیت سرودۀ ابن رواحه است. ابن هشام می نویسد: به من گفته اند که این شعر نیز از کعب بن مالک است. شعر در رثای حمزه و در ستایش از پیامبر است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۱۷) و (انصاری ص ۵۶۵) شعر بیست و چهارم در ۵ بیت سرودۀ کعب ابن مالک است. این شعر بیشتر در ستایش از پیامبر است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۱۸) و (انصاری ۵۶۷) شعر بیست و پنجم سرودۀ ضرار در ۱۷ بیت است. این شعر که به سنت عرب قبایلی و رجز خوان است در رثای حمزه نیز است. واژۀ جهاد و شهادت در آن نیامده است. (هشام ص ۱۱۸) و (انصاری ص ۵۶۹) ابن هشام در ادامه یک بیت شعر آورده که می گوید ابوزعمه این را در روز اُحُد به رجز می خواند. (هشام ص ۱۲۰) و (انصاری ص ۵۷۰) ابن هشام آنگاه چند قطعه شعر پراکنده آورده است. در بارۀ یک قطعۀ ۳ بیتی می نویسد: این ۳ بیت به نوشتۀ ابن اسحاق از علی بن ابی طالب است. من کسی را پیدا نکردم که در درستی این انتساب تردید نکند. (هشام ص ۱۲۰) و (انصاری ص ۵۷۱) شعر بیست و ششم در ۸ بیت سرودۀ صفیه خواهر حمزه در رثای برادرش و در ستایش از پیامبر است. شعری بسیار متین و دربردارندۀ مضامین دینی است. واژۀ جهاد و شهادت اگر چه که در آن نیامده اما انصاری [مترجم ایرانی] واژۀ شهادت را در ترجمۀ خود از مصرع اول در بیت چهارم این شعر گنجانده است. وی در ترجمۀ مصرع «فذلک ما کُنّا نُرجّی و نُرتجی» از قول صفیه می نویسد: «این شهادت چیزی بود که امیدش را داشتیم.» (هشام ص ۱۲۱) و (انصاری ص ۵۷۳) شعر بیست و هفتم در ۴ بیت سرودۀ پر احساس شمّاس به رسم عرب در رثای همسرش است. ابن هشام می نویسد: این شعر را به نوشتۀ ابن اسحاق همسر شمّاس در رثای او به مناسبت کشته شدنش در جنگ اُحُد سروده است. (هشام ص ۱۲۲) واژۀ جهاد و شهادت اگر چه که در آن نیامده اما انصاری [مترجم ایرانی] می نویسد: او این شعر را در رثای همسرش که در جنگ اُحُد شهید شد سروده است. (انصاری ص ۵۷۳) قطعه شعر آخر در ۳ بیت سرودۀ هند دختر عتبه [هند جگرخوار] است که بدان می گوید: [دلم می خواست همه شان را می کُشتیم؛] به برخی از تمناهای قلبی ام امروز نرسیدم. ابن هشام می نویسد: کسانی گفته اند که این قطعه شعر از هند نیست؛ والله اعلم. (هشام ص ۱۲۲) و (انصاری ص ۵۷۵)

    و من به جا می دانم که در پایان خاطر نشان کنم که واژگان جهاد و شهادت در ادبیات اسلام و در گفتار مسلمانان صدر اسلام و در سیرۀ ابن هشام نیز نیامده است. [آنقدر آمده که می توان گفت نیامده است.] اگر چه که در ترجمۀ “شیعی – ایرانی” از این کتاب فراوان آمده است. در متن اصلی اما چنین نیست که تنها بگوییم نیامده است. درست این است که بگوییم پیامبر و مسلمانان صدر اسلام در نهایت هشیاری از به کار بردن این دو واژه خود داری کرده اند تا راه سوء استفاده از این واژگان بر جلادان و آدم کشان و جنگ افروزانِ آتی مسدود بماند. [کسی به طمع نیفتد که بنیاد شهید دایر کند. کسی نگوید به قربانگاه فرستادن مردم بی گناه ضِمان دین اسلام است.] چنین کرده اند تا جانیان و جنایت کاران و جنگ افروزان آتی نتوانند کار و کردار مجرمانه خود را به اسلام نسبت دهند. چنین کرده اند تا آدم کش – حق به جانب – نگوید که من مجاهدم. چنین کرده اند تا دیگران پس از مرگ آدم کش نتوانند بگویند که فلان جنگ افروز “مجاهد شهید” است. پیامبر پس از آن که عمویش حمزه در جنگ اُحُد کشته و نیز مُثله شد آگاهانه هرگز نگفت حمزه مجاهد بود و به شهادت رسید. چرا؟

    با احترام
    داود بهرنگ

    منابع
    ۱ – السّیره النبویّه – لِابن هشام تصحیح عمر عبدالسلام تدمُری – الناشر دار الکتاب العربی بیروت ۱۹۹۰ م. – الجزء الثالث
    ۲- سیرت محمد رسول الله (از تبار شناسی تا هجرت) جلد دوم – مسعود انصاری – انتشارات مولی تهران ۱۳۹۲
    ۳- زندگانی محمد پیامبر اسلام – سید هاشم رسولی – انتشارات کتابفروشی اسلامیه
    ۴- سیرت رسول الله – ترجمۀ رفیع الدین اسحاق ابن محمد همدانی (قاضی ابرقو) [هفتصد سال پیش] – ویرایش جعفر مدرس صادقی – نشر مرکز ۱۳۸۳

قسم بقلم (14)

دیروز بزحمت خود را به مراسم دامادی پسر خدا بیامرز ترکمنبای زساندم. حاچ سرسنبای گویا می خواست همراهی کند. کمی که کی رفت دیر شود و خبر گرفتم گفت نمی تواند بیاید. به مناسبت بعثت خاتم الانبیاء بروایت برادران شیعه واحد اتوبوسرانی تعطیل بود. سواریهای شخصی به قزاق محلّه نمی رفتند. بالاخره یک پسر زابلی که از کوچه ما بیرون می آمد سوارم کرد. بین راه زن و بچه ای را هم گرفت به جرجان . کمی تعجّب کردم که این دو مسیر را چگونه می خواهد جور کند. بقول همان برادران ، بداء شد که می خواهد مرا در کمربندی پیاده کند. ده هزار تومانی را که دادم پول خورد خواست. خواستم بگویم این مشکل توست. با کمی ناراختی پولم را پس داد. قول دادم طلبش را خواهم پرداخت. گمانم باور نداشت. 

پای پیاده تا محل عروسی گز کردم. بسیاری آمده بودند. به طبقه چهارم ساختمان راهنمایی شد. آنجا را آیبالا خریده است. به حضرات مهمانها سلام و تبریک گفتم. از قرار معلوم شاپور پیرامون قسمت عمده هزینه مراسم را به عنوان پسرعموی داماد تأمین می کرد که قابل تمجید است. در جمع حاضر عظیم آدای ابراز داشت که فیلم سخنرانیم را از تلویزیون دیده است. با لبخندی ابراز خرسندی نمودم. به دکتر حاجی چالاک گفتم این بنده خدا جرو جماعتی بود که به اولین قوریلتای دعوت شده بودند. در مراسم معارفه مجری برنامه به آدای مذکور - جدبی یا شوخی - می گوید پس تو بزرگ این خیل هستی. محمّد اسگلدی اعتراض می نماید به فلان مادرش می خندد من سرکرده این دسته ام. لابد منظور طرف را نمی دانست که مزه پرانی بود. دکتر چالاک خبر داد که اخیراٌ از آلماتی آمده و رن و بچه را همانجا گذاشته است. خبر آقعلی را گرفتم . گفت حالش بد نیست. می دانستم از فوت ارسته خیلی افسرده شده است. بیشتر با جنگه شه اش ، طالچین درد دل می کند. 

سروقت مقرر نهار را کشیدند. یک دیس پلو گوشت به من رسید. دیدم که دیس همسفره ام کم گوشت است. مقداری از سهم خود را بوی ایثار کرد. ستاربای بلی اعلام داشت که جمغه آتی عروسی پسر عظیم آدای ( اولجاشی ) است. در پایان به شاپور پیرامون بابت عروسی پسرعمویش تهنیت گفتم. از منبع موثّقی شنیدم که شاپور خیلی کمک ها به مستحقّان می کند که پنهانی و بی ریاست. همچنین در پی تأسیس کتابخانه مرکزی اهل سنّت منطقه در مسجد امام اعظم ابوحنیفه می باشد. ایضاٌ در گیرودار کرونا با راه انداختن کارگاه تولید ماسک علاوه بر کارآفرنی برای زنان قزاق مقداری به قزاقستان به مثابه یاری به کشور مزبور فرستاده باضافه وجه نقد. لابد اهدای تقدیرنامه بوی در شب فرهنگی ایران و قزاقستان از سوی سفارت کشور اخیرالذّکر بخاطر چنین اهتمامات بوده است. بداء اینست که پیشداوری یا قضاوت در مورد آدمیان بسیار امکان خطا دارد. بهر حال تقریب به اینگونه گرگهای یوسف تدریده هم بی خطر نیست.         

قسم بقلم ( 13 )

دیروز نزدیکای ظهر باجناقم حاج عبدالغفّار بلی و خانمش حاجیه آقتورش زادسر که آمدند خبر یافتم که فرصت حضور در سوّم مرحومه هاجر بیبی ، بیوه خدا بیامرز تنیبای مامرتای از دست رفته است. بنا برسم قزاقها ، مرحوم منگبای جنگه شه اش را بزنی ارث برده بود. ونگالبای نامی هم در نزد منگبای زندگی می کرد دستش لقوه داشت. به علّت فقر شدید آن خانواده خودشان نمی توانستند خرج صدقه را تأمین کنند. لذا رجب بای که از خاندان بایشاغر ، نزدیکترین خویشاوند مامرتای در گرگان، است _ منباب صله رحم - همّت  بخرج می دهد. رجببای هم که به سعادت حجّ تمتّع هم نائل شده در فتوّت کم نظیر است. 

امروز که حاج سرسنبای آرمند را دیدم از او شنیدم که با چلو گوشت از حضار پذیرایی بعمل آمده و مراسم به همین سه روز خلاصه شده و پنجم و ششمی برگزار نخواهد شد. علّت امر علاوه بر تنگدستی محدودیت کروناست که خبر از انواع جهشی هم دارد و گسترش می یابد.

در گفتگو با حاج سرسنبای اشاره کردم برخی از قزاقهای ایران عازم کوچ به قزاقستانند. بعضی دارند در ترکیه دست بکار خرید املاک و تدارک امکان اشتغال هستند. امّا در واقع " هر جا روی آسمان همان رنگ است ". حقیقتاٌ آنچه واقع می شود ، بسته به تلقّی ما از آن می تواند خیر و شرّ باشد. انگار بعضی از افراد که در همین سامان پول و پله ای بهم زده اند آن را به خارج انتقال می دهند تا آن را افزایش دهند. حال بعید نیست غناء باعث طغیان شود یا فقر و فاقه شدید کفر آدم را در آورد. الغرض دارایی موجب زکات است و ناداری با صبر می تواند رستگاری آورد. یعنی نه در ثروت و نه در فقر _ مصادیق خیر و شرّ جای شکوه از خدای حکیم و علیم نیست.   

قسم بقلم (12)

دیروز به تالار فخرالدّین اسعد گرگانی رفتیم جهت حضور در شب فرهنگی ایران و قزاقستان. تعداد معتنابهی شنونده بیانات وزیر میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی و استاندار گلستان و اسخت اورازبای ، سفیر قزاقستان ، بودیم که چنانکه افتد و دانی پر از تعارفات و وعده های گوناگون بود. هنرمندان قزاق ایرانی با ساز و آواز محلّی و ارائه هنرهای دستی جلب توجّه می کردند. گروه موسیقی بومی گلستانی هم به مدعوین حالی می دادند. دست همه درد نکند. قرار شد که هفته آخر سال این مراسم به شکل هفتگی برگزار گردد که رفت و برگشتی باشد. بنا به اظهار وزیر میراث فرهنگی ... ارتباط فرهنگی یکی از امّهات پیوند ملل و اقوام جهان است. پرواز های بین ایران قزاقستان امکاناتش برقرار و کشتی و قطار هم پراه خواهند افتاد. خدا توفیق بدهد به این مراودات. برنامه مورد بحث _ طبق معمول ، دیر شروع شد که برای امثال من پیاده کمی سخت بود. گرسنگی هم فشار می آورد و تزریق انسولین عقب افتاده بود. از آمدن پشیمان شده می خواستم قبل از ساعت 8 بعد از طهر خود را به خط واحد برسانم. فرحت پیاده آمده بود. یعنی خودم بهر وسیله راهی شوم. خواهرزاده دیگرم -جاپاربای - مرا به همت آباد رسانید باتّفاق موسی ولی که بندرترکمن آمده بود. چیز دندانگیری نبود که به خانم شرح دهم. فقط به جوایزی برای هنرمندان مو سیقی قزاق و تقدیرنامه ای به شاپور پیرامون اشاره کردم که باید بخاطر اهتمام مالیش در این گونه موارد بوده باشد. می خواستم حالش را بپرسم ولی ندایم را نشنید. شنیده ام با همسرش کورونازده شده و البته قسر در رفته مهیای سفر به قزاقستان است. او در هر آبی شناگر قابل است.

می ماند اینکه می خواستم به شخص وزیر میراث فرهنگی خاطر نشان کنم باید سیاست غلط احمدی نزاد مبنی بر مخالفت با تأسیس انجمن اسلامی قزاقهای ایرانی را جبران کند تا رأساٌ در امور فرهنگی و هنری خود وارد عمل شوند. فی الواقع با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود. بقای فرهنگ و ادبیات اصیل واقعاٌ افتخارآمیز خواهد بود. ببینیم چه در پیش است. نگو که ز صد وعده خوبان یکی وفا نکند. علی ایّحال چاره ای جز دندان روی جگرگذاشتن نیست.   

این هم ناگفته نماند که بنا به تقویم رسمی قزاقستان در برج نوروز ( همان حوت ) هستیم که تحت تأثیر فرهنگ روسی یا غربی به مارس یا مارت تغییر نام پذیرفته است. جناب اسخت هم معادل قزاقی اسعد است . انشاء الله سعد است. این را بفال نیک بگیریم که تالار برگزاری این آیین هم فخرالدّین اسعد گرگانی است. هیچیک از سخنرانان اشاره ای به خواهرخواندگی گرگان و آقتائو نکرد. انگار " آنچه عیان است چه حاجت به بیان است ".

قسم بقلم ( 11 )

مدّتی گذشت تا طلسم بشکند و امکان قلمزنی تجدید شود. ذیل یکی از این مرقومات تقسیمی از مردان بعمل آورده بودم که یکی از اخوان - شوخی یا جدّی- می پرسد خودم کدام یک از آن سه قلمداد می گردم. ناگفته نماند یکی از منسوبین حرامزاده ام مرا زن ذلیل خوانده است و یکی دو تا نسبت رکیک هم به آن افزوده بود که بماند. در قرآن کریم برخی ناکسان به سگ تشبیه شده که بهرحال پارس می کنند. امّا در مطلب مانحن فیه تقسیمات بعدی با ... قید شده است. رجال فقط زنمرده ، رن بیوه یا زن ذلیل نیستند. الغرض می توان زوجه را همسر ( کفو ) تلقّی نمود. چنین زوجینی همدیگر را برابر دانسته در امور زندگی با یکدیگر مکالمه / مشاوره یا مشارکت خواهندداشت. در گفتمان الهی نیز از زن و شوهر خواسته شده که خانه را محیطی مسالمت آمیز سازند تا امور خانواده شان با خوشی پیش رود. مثلاً طفل را تا دوسال از انعقاد نطفه اش شیر دهند ولی می توانند با مضلحت والدین ، دیگر از شیر بگیرند. در سنّت خاتم النیّین نیز این رفتار هست که به زوجه اش می گوید : " کلّمینی ، حمیرا ، کلمینی ! ". این است الگوی نبوی در امر زناشویی. این سرمشق خاص اعراب نبوده ؛ بلکه حتّی در عصر نوین هم می تواند پارادایم خوشایندی باشد. 

اینک مهمان دخترمان بالدانای هستیم. ناهار نوش جان شد با نوه های پسری و دختری که منتظر فرخت نشسته بودیم . بعد از اینکه یکی دو مشکلم را حلّ کرد گفتم برود استراحت کند.

نکته جالب این است که خداوند تبارک و تعالی در کلام مبارکش سوره ای را بنام نساء اختصاص داده ولیکن در خطابهایش روی به مردان دارد. به نظر نگارنده الله مراعات ناموس رجال را نموده همیشه ایشان را مکلّف و امانتدار بشمار می آورد. آقا باید با کار در بیرون از خانه هزینه اهل و عیال را فراهم کند تا او با فراغبال به تربیت بچه ها بپردارد. اینکه می گویند بهشت زیرپای مادر است می تواند به اهمّیت مدیریت زنان تغبیر شود. خانواده که نخستین و اساسی ترین واحد اجتماع و نهایتاً قوم و طایفه و بشمار می رود بدون همسران سامان نخواهد داشت. 

لب مطلب آینکه حضراتی که زنمرده اند باید در صورت امکان مبادرت به تجدید فراش کنند تا ثواب آن به آم روانشاد واصل شود. صرف سوگواری ناشکری ار نعمت ازدواج بنظر می آید. در صورت تجرّد باید با همه یادگاران همسر عزیز با شادمانی زندگی نماید.