رمضانيات ( 8 )

از خدا كه پنهان نيست ، از شما هم چه پنهان ، توجيهات فرح پهلوي در مصاحبه اش با يكي از كانال هاي بيگانه فارسي زبان به نظرم بسيار حسرتبار و پر از شماتت به ملّت ايران آمد كه از انقلاب اسلامي عليه رژيم شاهنشاهي سست بنياد به چه دست يافته اند. اين آخرين شهبانوي ايران زمين شوهرش را بمثابه فردي مترقّي ارائه مي دهد كه به اقتداي پدرش خواهان پياده كردن مدرنيزم در جامعه اي متفاوت از جوامع مدرن بود. مي گفت او به كار خود ايمان داشت. نهاد هاي تجّدد را بنا كرده در پي خلق ملتّي متجدّد بود. امّا تخم در شوره زار پاشيد و بالاخره مثل پدر تبعيديش از وطن گريخت ولي در نهايت آوارگي از حمايت اربابانش نيز محروم ماند. بريتانيا كه رضا خان را بر اريكه قدرت نشاند ، به محض اشتلم و لاس زدن او با نازيسم آريايي گوشش را گرفته و به گوشه اي از آفريقاي جنوبي پرت كرد. از قضا فرزند آن ديكتاتور نيز مجبور شد استخوان هاي پوسيده ابويش را هنگام فرار از ميهن با خود ببرد. فرح مدّعي است كه او و شوهرش هنگام ترك وطن بسياري از جواهرات و اشياء هنري گرانقيمت را در كاخ هاي سلطنتي چا گذاشتند با اين اميد كه مثل موارد قبلي دوباره باز خواهند گشت وانگهي چيز هاي كذايي را براي ايران تهيه كرده بودند. فقط مقداري اموال شخصي را با خود برده اند و لابد كمي پول ! شايعات ميليارد ها دلار بي اساس است وگرنه وضعشان چنان نبود كه هست. آيا فقط اتّفاق محض بود كه سرطان خدايگان بزرگ ارتشتاران شاهنشاه آريامهر در ديار غربت نمايان مي شود ولي ابرقدرت امريكا از صدور ويزاي پزشكي براي مداواي او خودداري مي ورزد ؟ جالب اينكه وقتي اجازه ورود وي به خاك آنجا صادر مي شود ئانشجويان خط امام مثل اجل معلّق بر سر جاسوسان امريكا فرود آمده 444 روز آزگار دمار از روزگار آبروي آن در مي آورند. هنوز معلوم است كه از اين فضاحت كجاي شيطان بزرگ چقدر مي سوزد. بهر حال اين است عاقبت از اينجا راندگان و از آنحا ماندگان. هيچ عاقلي طرفدار خاندان سلطنت نبود. خود ملكه كه اواخر انقلاب به گرگان آمد لابد به مسجد ابوحنيفه قزاق محله سرزد. دو تخته قالي كاشاني به آنجا هديه كرد. زنان غافل شهبانوي فلكزده را همچون موجودي فرخنده لمس مي كردند. بر سر ورويش سكه هاي پول نثار مي نمودند. چنين تشرفي در پارك شهر نيز دست داد و هداياي ديگري از جمله يك حلقه انگشتري به يكي از زنان جوان اعطا شد كه كسي از غير محارم آن را نديده است. قزاقها ضرب المثلي دارند كه « بؤُلئنگه ن جه رده ن بؤُلدئرگه آلما ». يعني از ويرانه بند تازيانه مگير. قبول تحفه از بخت برگشتگان شگون ندارد. بهر حال همه ديديم كه پادشاه مستكبر مذكور چگونه در جوار الگو هاي عتيقه اش ( فراعنه مصر ) مقبور شد تا مايه عبرت باشد. اينكه كسي خود را عقل كل بداند و به ملّت بگويد « انا ربّكم الاعلي » نشانه كمال استكبار است و دماغش به خاك ذلّت ماليده مي شود. شاه هم عجب دماغ گنده اي داشت !

عبدالله چمني كه نگارنده اورا ، من باب مزاح ، عبدل اينترنت خطاب ميكند ، اخيراً به اينجانب گير مي دهد كه از بيكاري به فيلم هاي سينمايي مي پردازم. علي ايّ حال از فيلم فوق الذّكر به ياد شاهكار استانلي كوبريك كارگردان مرحوم امريكايي افتادم كه پيام آن مشابهت ها و اختلافاتي با خزعبلات فرح دارد. منظورم 2001 يك اديسه فضايي است كه بر اساس رماني علمي – تخيلي از نوشته هاي معروف آرتور سي كلارك در شرح سير و سلوك اوليس زمانه ساخته شده است. هومر يوناني ماجراي سفر هاي يك قهرمان باستاني را بيان مي دارد كه با پشت سرگذاشتن وقايع گوناگون به حقايق هستي پي مي برد. استانلي كوبريك همين حماسه را با زباني ديگر تجديد مي نمايد. داستان از يك ميليون سال قبل از ميلاد مسيح آغاز مي شود كه زمان ظهور انسان ماقبل تاريخ است. بشر بدوي بر حسب اتّفاق به كاربرد استخوان يك حيوان پي مي برد و از آن ، بمثابه سلاح ، جهت تأمين جان و به عنوان ابزاري براي نيل به منافع خود بهره برداري مي نمايد. در صحنه اي دسته اي ازشبه آدميان با سنگ مكعّب سياهي مواجه مي شوند كه توجّه شان را به فضاي فوقاني و رديف زمين ، ماه و خورشيد جلب مي كند. با پرتاب اين وسيله ابتدايي به هوا ، فيلم به سكانس بعدي كات مي شود كه آخرين مدل سفينه فضايي را نشان مي دهد. اينك سال رو هزار و يك ميلادي است و سرنشينان اين موشك مجهّز به يك رايانه مافوق مدرن هوشمند عازم كره ماهند كه در آنجا آثاري از لوحه سياه فوق الذّكر مشاهده شده است. اين سنگ شگفت انگيز مرا بياد حجر الاسود مي اندازد كه گويا از آسمان بر زمين نازل شده و در ديوار كعبه تعبيه شده است و مسلمانان لمس آن را واجب مي شمارند ؛ چون آن را مظهر دست خدا براي تجديد بيعت اوليه آدم و ابنايش مي باشد. فضانوردان اجساس مي نمايند كه بايد راهشان را به سوي سياره مشتري ادامه دهند تا حقايق بيشتري بر ايشان معلوم شود. در اين ميان رايانه كذايي مورد سوء ظن قرار مي گيرد كه با راهنمايي هاي غلط به مسافرين آنان را بدرد سر مي افكند. با كشته شدن همگي آنان به استثناي يكي از ايشان كنكاش دستگاه موصوف مبني بر سيطره بر كشتي فضايي برملا مي گردد و آخرين فرد تصميم به نابود ساختن آن مي گيرد. لحظات پرهيجان اين درگيري دل را بلرزه مي اندازد و قاطعيت نابودگرش تحسين برانگيز است. فرد بازمانده با توكّل به هدايت سنگ مارّ الذّكر مسيرش را به سيّاره يادشده و حتّي ماوراء كهكشان تا بي نهايت ادامه داده و نهايتةً تبديل به پديده اي شبيه موجود مطلق بي نياز از دنيا و مافيها مي گردد.

باري وجه شبه آخرين شاه ايران و بازمانده سفينه كيهان نورد بلند پروازي هر دو آنهاست. توفير معامله شان هم اين است كه متفرعنان خود را خداي برتر مي خوانند ولي سالكان طريق حقيقت با تمام وجود بندگان آفريدگارند. هال 9000 ، همان ربوت هوشمند كه ملك آدم بود به خاطر رفتار طاغوتي محكوم به اعدام مي شود. شاه اگر نبوغي داشت مي بايست از آن جهت خدمت خاضعانه به رعايايش استفاده مي كرد. وي بايد نظر به آراي آحاد ملّت مي كرد تا از ياري آنان در پيشبرد برنامه هايش برخوردار مي شد. يكي از آيات خارق العاده كلام الله مجيد اين است : ان تنصر الله  ينصركم و يثبّت اقدامكم. وقتي خدا به لزوم ياري بندگانش قائل است ، چه محلّي از اعراب براي خدايگان پهلوي قابل قبول است ؟!

ماه مبارك رمضان حقّاً بهار قرآن است كه به همين مناسبت ارشاد مي فرمايد در راستاي پرهيز از اسراف در خوردن ، نوشيدن و جماع روزه گرفته شود تا از فرط اكل و شرب و رفث مدهوش نشويم و انباشت اطّلاعات ، تراكم مكنت و كثرت قدرت ما را چون امثال ملوك دجار سرطان نسازد. بايد در هر حال از پروردگار خود در نهان خاشع بوده و بسوي او صيرورت داشت. والسّلام علي من اتّبع الهدي.