دین و دولت

حم کدیگفت:

آبان ۲۴, ۱۳۹۹ در ۶:۱۰ ب٫ظ

دین را دانیم گر شمار
ما را آید خوش بکار
اسلام بوده اعلایش
پسندیدش کردگار

بسکه بوده خود برتر
نیستش باکی از دیگر
اولوالأمرند چون ز خلق
از ایشانند فرمانبر

 

نفس ، قلب ، صدر

حم کدیگفت:

آبان ۲۴, ۱۳۹۹ در ۸:۲۹ ب٫ظ

خودم همان نفسم است
که از او مرا کسبم است
خوانم گاهی ورا قلب
که می کند مرا جلب
صدرش نامند هم برخی
چون پیش برد هر امری
ظلم بکنی چون بر آن
خود بگردی بی وجدان

فاتحه سرای بیبی

پنجشنبه که عارم بندر ترکمن بودیم تا به دخترم امینه و دامادمان احمد به خاطر قبولی نورلان و ارلان در تربیت معلم و کارشناسی ارشد اقتصادی قول شده بودند شادباش بگوییم ، در قزاق محله گرگان ، متوجّه جمعیتی شدیم که جلوی خانه حاج رجب بای جمع شده بودند برای حضور در مراسم پنجم مرحومه سرای بیبی بیوه خدابیامرز قوآن مامرتای. امروز که هفتم نامبرده بود از خانم اجازه یافتم که به منزل ایشان بروم تا به پسرش تسلیت گفته و فاتحه ای بخوانم. بنا برسم فعلی و بلحاظ شرایط نامساعد و توصیه دولت به اجتناب از ازدحام در محیط های سرپوشیده  ، دیگر مراسم پنج و هفت اموات یکجا برگزار می شود. امروز که من آمدم از مردان کسی حضور نداشت. تلاوت آیاتی از قرآن را خود انجام می دادم . یکی دو کاسه چای شیردار با خرما و غیره صرف شد. ذکر خیری از مرحومه نموده و وی را فردی متین و زخمتکش خواندم که امانات همسرش را پاس داشته و فرزندانش را خوب بار آورده است. پسر بزرگشان در هنگام فوت مادرشان در آقتائو بوده و همه کارهای مربوط به مراسم ترحیم مشارًالیها توسط حاج رجب بای صورت می گیرد. به وی خاطرنشان کردم که تقدیر را تدبیر نیست. اشاره ام به ابتلای مادرشان به کورونا بود که او را در جوار شوهرش قرار داد. مشارًالیه فردی کارآ و کوشا بود می تواند از این جهت الگوی ورثه اش قرار گیرد. می خواستم این را هم یادآور شوم که الخیر فی ماوقع. بعلاوه در واقع آنچه از دوست ( ولی = خدا ) رسد نیکوست. پس باید نسبت به هر مصیبتی _ بجای زاری - کاری بفراخور انجام دهیم. وقتی ویروس کورونای شاخدار جهانگیری می نماید باید همچون کوروش / سیروس ذوالقرنین همانند ملکه تورانی ( توماریس ) حماسه سازی کرد تا چنین متجاوزی سرش در توبره خونین جای گیرد. فیلم حماسه شهبانوی میهندوست شاهپرستان را عصبانی می کند. اینان آن شاهنشاه را چون پیامبری می ستایند بلکه می پرستند که با اصول خداپرستی ناسازگار است. 

ز دنیا رفت فریبا

یک مدّتی رفت تأخیر

تا بگردد خون یک شیر

چون بمرده شیر زنی

همه ز مرگش دلگیر

چنان بوده گرم کار

با مرگ بوده هم درگیر

چون بیافتاد وی از پا

نجاتش را بس پیگیر   

رهانندش چون نخجیر

گویا اجل دوستتر داشت

آخته یکی تیز شمشیر

هرچه خرج شد بهر او

اسرافی بود اینک دیر

این ابیات است نثارش

از ذکورم پر تشویر

 

موضوع این شعرواره مرحوم فریبا جناقی است دختر حاج احمد و زوجه خواهرزاده ام پزویز شادکام که هفته قبل جنازه اش از شیراز آورده شد. به هپاتیت آ دچار شده به بیمارستانهای گرگان ، تهران و شیراز برده شد. میلیونها تومان خرج درمان و کرایه پانسیون و غیره افاقه نکرد. 

ادامه نوشته