امروز به مراسم سوم فوت جانتوره جانقای رفتم که در قزاقستان برحمت ایزدی پیوسته است. متولّی این امر خیر آقتان فرزند مرحوم قالیپان، مؤذّن اوّلین مسجد قزاق محله بود. محل مجلس ختم خانه کلنگی وی بود که با دیدن آن از زبانم در رفت که باید این ساختمان قدیمی به مثابه یک موزه نمایانگر حال و روز آباء مهاجر ( آواره )مان حفاظت شود. البته این ایده عملی به نظر نمی آید. اذانچی یادشده در ایران از دنیا رفت ولیکن برادر وی حدود نود و اندی سال عمر کرد و خانواده اش از رفاه نسبی برخوردار بوده است. جانقای ( ЖАҢАЙ ) و شونای (ШОҢАЙ ) باید باید پسر عمو بوده باشند که اوّلی ماه نو و دومی ماه پر ( بدر ) معنی می دهد. از این خاندان محمّد را می شناسیم که به علّت روانپریشی مغازه اش را بسته و یک پسرش عزب اوغلی مانده است. این محمد داماد مرحوم داوود است که پسرش بولات به چرچیل معروف است ؛ امّا می شود گفت از شدّت مشکلات زمانه و مصایب اهل بیتش  دارد همه چیز را قاطی می کند. رفیق آخرتش بیش از هر کس و کارش از پیرمرد مراقبت می نماید و در واقع تر و خشک می کند. 

به آقتان تسلیت گفته و برای عمویش طلب آمرزش کردم. مرحوم جانتوره مرد تنومندی بود که با ارابه اش آبجوی تولیدی یک ارمنی را توزیع می کرد. بهرحال ندیدم که لب به آن زده باشد. بگذریم از اینکه شنیدیم که برخی مؤمنین این مشروب را به لحاظ قلت میزان الکل حرام نمی شمردند. وانگهی قمیز و شوبات ( نوشابه معروف قزاقی) در همین حدّ آبجو الکل دارد و خاصیّت درمانی هم دارد. بنده هم از این دو پرهیز ندارم. آخوندزاده میلیاردر مشهور دورگه ترکمن _ زابل ، گویا به تجویز پزشک از قمیز مادیان پرورشی خاصّش تا به اجل می نوشید. 

حاضرین مراسم یادشده چندان زیاد نبودند که در شرایط فعلی طبیعی است. من هم فرصت را غنیمت شمرده و به کسانی که مجاورم بودند یادآور شدم که جانتوره جانقای از هنرپیشگان آماتور فیلم " مغولها " بود که در تبلیغات آن اسم وی سایر قزاقها  که تلفّظش برای فارس زبانها کمی سخت است زیاد زبانزد شده بود. فی الواقع هیچ هنرپیشه حرفه ای در فیلم مذکور بکارگرفته نشده بود. اینها هم مورد استثمار کارگردان قرار داشتند. صحنه ماجرا در بیابانهای کویری می گذشت و نشان می داد که هنر سینما توسّط بی فرهنگهایی آنتن تلویزیون بر دوش مورد حمله قراردارد. یعنی تلویزیون دارد سینما را به محاصره کشیده و نهایتاً سر بنیستش می کند. سمبول این مصیبت هم قاب فیلم است که بر زمین می غلطد. امّا صرفنظر از تم هوشمندانه فیلم از کارگردان روشنفکر ( پرویز کیمیاوی ) توقع سوء استفاده از قزاقهای ناآگاه نمی رفت. چون چنین ناروایی صورت کرفته بود من به عنوان یک حقوقدان قزاق عمل نامبرده را مورد انتقاد شدید قرار داده بودم که در محله فردوسی به چاپ رسید. از عبّاس پهلوان سردبیر هفته نامه مذکور شنیدم که آقای پرویز کیمیاوی خیلی ناراحت شده و جواب شنیده بود که می تواند به نقدم پاسخ دهد. لابد حرف حسابم جواب نداشته است. آن موقع من دانشجوی دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم و پاری وقتها مطالبی به مجلّات گوناگون می فرستادم که یکی به عنوان " ارزیابی ارزشها و تأثیر آن در جرمشناسی " بود که با حذف نتیجه در هفته نامه "زمان" درج شد . وقتی علّت سانسور را اسفسار کردم جواب این بود که استبداد حاکم اجازه چاپ تمام حرفها را نمی دهد. همین باعث شد که اینجانب تا حدودی قلم را غلاف کنم. لذا به مطالعات فرهنگی مشغولتر شدم. بهر حال هنوز خیلی از کارهایم روی دست مانده است.