شبه قصّه 48
کاشف بعمل آمد که مرحومه گلی مبتلا به کورونا شده بوده و متصدّیان مربوطه او را غسل داده و در قبرستان بهاء الدّین ( پاودین ) تدفین شده است. امروز سه و پنجش برگزار گردید. نامبرده که پس از فوت شوهرش نابات همه کاره خاندان بود به فعّالیتهای مدیرتیش افتخار می نمود. کم و بیش حقّ هم داشت. شاید در زمان حیات شویش هم کدبانوی تام الاختیار بود. از بچه هایش یکی در مسکو زندگی و طبابت می کند. لابد در شرایط فعلی امکان آمدن بر سر مزار مادرش را ندارد. البتّه ، اگر دربند آداب و رسوم دینی باشد ، می تواند در همان قربت هم صدقه ای بدهد و ثوابش را به روح مادر خود اعطا نماید. حاج نابات که دایی من بشمار می آید از رانندگی گازفورد روسی و به کامیونداری رسیده و یکی دو تا از بچه هایش نیز بهمین کار اشتغال داشتند. هم او یک وقت به سراغ من آمده و می خواست که فروش یک زمین زراعی در آلتین توقماق را به وی تأیید کنم . با تعجّب از تعلّق گرفتن چنین ملکی به نام خود جواب دادم باید از هر کس خریده سندش را مطالبه کند. توضیحاً می گوید که فروشنده زمین مورد بحث حاج نورمحمّد بوده ولیکن ایشان مدّعی اجاره دادنش بود. اینگونه دعاوی مدّ شده بود . بهر حال من در جریان نبودم. وانگهی زمین های مانحن فیه را سرلشکر مزیّن به عدهّ ای از ریش سفیدان قزاق داده بود که منکر امضاء خود زیر شکوائیه تنظیمی از سوی آق ملّا طالب العلم شده بودند. جالب اینکه اغلب این عرضحالها بدست من نوشته می شد که آنوقتها دانشجوی حقوق بودم و سرم کمی تا حدودی بوی قرمه سبزی می داد. مضافاً به اینکه هیچوقت ذیل چنان کاغذ ها را امضاء نمی کردم. بنده از نماینده شاهنشاه در مازندران ( آن زمان شامل گلستان ) و بجنورد و... هیچ خیری ندیده و طبعاً خوشم نمی آمد. یارو بماند حتّی اسدالله اعلم وزیر دربار نیز هیچ مساعدتی به من دانشجوی عیالوار نکرد. از همه بدتر اینکه از کوی دانشگاه تهران اطاقی به من نرسید. جالبتر اینکه در دانشکده یکی به من پیشنهاد داد که می توانم به مثابه طرفدار شاه به امریکا اعزام شوم.
آخرین خریدار رقبه مزبور - مرحوم قویلان - با سماجت پیگیر قضیّه بود. بدون مصلحت با بایبشه ام حاضر شدم به ثلث بهای روز معامله را تنفیذ کنم. واحد املاک بنیاد مستضعفان که خودم مشاور حقوقی آن بودم اعلام می داشت که جهت گرفتن سند بنام خویش لازم است یدم را بر آن ثابت نمایم. با توجّه به این مراتب با خدابیامرز اخیرالذّکر توافق کردم. نامبرده هم به زوجه اش گفته بود که بابت این رمین یک میلیون تومان اخ کرده است. حال آنکه بنده فقط یکصد و سی هزار تومان گرفته بودند. زنها هم طبق معمول هو و جنجال انداخته بودند که حاجی ملک پدرش را فروخته است. با توضیحات اینجانب سر و صدا خوابید.
اینک مرگ مفاجات کورونایی گلی خانم را بتور زد و از قضا اوّلین قربانی قزاق این پاندمی است. در این شرایط تشییع جنازه ای صورت نمی گیرد که جماعت حاضر شهادت بدهند آن مرحومه بنت ... فرد خوبی بوده است. چگونگی مواجهه او با رفیق قیامتش را نمی توان حدس زد یا فضولی کرد. بلکه ( چنانکه افتد و دانی ) بین ورثه اش برسر مرده ریگ ابوین مرافعه ای پیش آید. گیریم که هواهای نفسانی ما حاصل شده باشد امّا جوابمان به کرام الکاتبین و نکیر و منکر چه خواهد بود ؟
ازقرار معلوم استان گلستان که خواهرخوانده استان آقتائو است مقداری کومکهای پزشکی به آنجا می فرستد با هواپیمای ایرانی حامل دارو با هیأتی شامل دکتر حاجی چالاک ، پرویز تنی . احتمالاً استاندار گلستان و شخص سفیر کل قزاقستان در گلستان طی تشریفات و تبلیغات مربوطه بر انجام این عملیات نظارت خواهند کرد. همان هواپیما عدّه ای قزاق ایرانی را که در شهر یادشده گیر کرده اند به وطن عودت خواهد داد. البتّه در روابط سیاسی تعارفات دیپلماتیک مراعات خواهد شد. کما اینکه حضور در نماز میّت و تشییع جنازه اضافه فرض کفایی بخاطر تسلّی قلب مصیبت زدگان است.