شاید برخی دختران دم بخت ایرانی باز هم در این روزی که روز طبیعت نام دارد ، آشکارا یا نهان ، ضمن گره زدن به علفها ،زمزمه کنند : سیزده بدر ، چارده به تو ، سال د یگه ، خونه شوهر بچه بغل. ولیکن جمهوری اسلامی ایران ، از هول گسترش بیشتر اپیدمی کرونا ، مثل بقیّة السّیف دول دنیا ، گردش و تجمعات بیرونی را ممنوع اعلام داشته است. البتّه این ممانعت غلّت دیگری هم دارد که همانا ضدّیّت با آداب و رسوم عیر شیغی است. معهذا از ایرانی جماعت نباید انتظار داشت که ممنوعیات حکومتی را مراعات کند. ظاهراٌ ، به تخلّف از چنین احکامی خود را دلخوش می کند. وانگهی همه ایرانیان شیعه متعصّب نیستند. قزاقهای ایرانی و امثالشان چنین دأبی ندارند. معهذا محدودیتهای گردهمایی در قزاقستان شدیدترست. جالبتر اینکه دیروز اوّلین پرواز هوایی از گرگان به آقتائو انجام شد. یکی از مسافرین شانازار جیه ن ما بود که می گفت نیامده مادرش قایرا را به وطن برگرداند. یکی از برادرزادگان می گفت خود دائوموشار بیماری پوستی گرفته لذا قصدش دیدن دکتر بوده است. کاشف بعمل آمد که تقیّه می کند. دیروز با خواهرمان عازم شده است. اگر چاخان نکرده باشد می توان گفت باز یک خیّاط دیگر در کوزه افتاده است. یعنی وی که با ذکر و بخشیگری امراض نومیدان از طبّ جاری را درمان می کرده خودش به درد کذایی مبتلاء شده است. اگر هم با من کلک زده هیچ غلّتی مگر شوخ طبعی این فرد ندارد. خود داند و خدایش. 

من که بیش از هر وقت خانه نشین شده ام یاد سیزده بدر سالها پیش _ حدود دو دهه قبل افتادم که در چنین روزی عده ای از خانواده های قزاق سیزده بدر به قرق یا حوالی آن می روند. چندتا از جوانان که شاهد مزاحمت عدّه ای بچه های جلینی شده بودند دختران مورد زخمت را از شرّشان نجات می دهند. الواط مذکور میدان را خالی کرده ولیکن ساعتیبعد با اعوان و همپالکیهاشان برگشته بجان جوانان مزبور می افتند. متجاوزین به سایر قزاقها هم هجوم می آورند که منجر به متواری شدن زن و بچه ها در جنگل و کوه می گردد. اموال بسیاری ، منجمله کامیون وغیره تخریب می شود. عدم آمادگی دفاع سبب غلبه متعدّیان می شود. آن روز من هم در خانه مانده بودم. چند روز بعد قزاقهای زیاندیده به دفتر وکالتم مراجعه کرده خواهان قبول وکالتشان در شکایت علیه مهاجمین ناشناس شدند. حساب کردم اوّلاٌ این دعوی امکان توفیق ندارد. مردم از من توقّع داشتند که به شرط چاقو برایشان کار کنم. بهر حال کاش حکومت از همان اوائل تدابیر تأمین امنیّت جمعی را اتّخاذ کند. بلکه مضار تضادهای اجتماعی خیلی از ابتلائات شاخدار مانحن فیه است. شاید بلای جاری سزای بی مبالاتی های این دوپای خونریز و مفسد باشد. به  عبارت روشنتر اگر طبیعت به گند کشیده نمی شد چنین بلایایی بر سرمان نم آمد. در عین حال نباید از رحمت ربّانی _ مثل شیطان رجیم _ مأیوس بود. استغفرالله و اتوب الیه !