شبه قصّه 56
دیروز با حاج سرسنبای به مسجد قزاق محلّه ( امام اعظم ابوحنیفه ) شتافتیم تا به نماز میّت مونشاق /مونجوق ، دخت ساری ، بیوه ءسدو / سعد وقّاص برسیم. دیر نمانده بودیم. جنازه را آوردند. امام آخوند فرهاد/ فرحت بود. خانم می گوید 105 سال عمر کرده است. سرسنبای گفت برای اینگونه اجل باید جشن گرفت. تأیید می کنم. یکی از پسرانش ، محمّد رحیم از کزاز ناشی از سوختگی بخاطر جلوگیری از سرایت آتش گاز پیکنیک و عدم امکانات درمانی ترکمنستان مرده است. با یکی از عروسهایش که از اقوام نسبی عیال است ، شوخی - شوخی لاس می زدم و مادر شوهر انگار نه انگار. البتّه این از حقوق عرفی آدایهاست که زنان و مردان سببی با یکدیگر بازی- بازی می کنند. این بود که فرد محجوبی مثل من هم آن بار دم در آورده بودم. همین هم بهانه داده بود به دست خانم که مرا عاشق دلباخته فلانی بنامد. ولی بنده از این عوالم خیلی دور است. گویا همین بی خیالیم بعضی از زنها و دختران حشری و غیره را به هوس تورزدنم می انداخت. بهر حال ، گرچه قزاقها می گویند " قاتن ه رده ن که تسه ده ه لده ن که تپه یدی " خیلی از بیوه ها بدون شوهر مانده اند. این دالّ بر عدم مطابقت رفتار ما با تحوّلات روزگار است. اگر روزگار نام مستعار دهر باشد که خدا می گوید به او بد نگویید ، وضع فعلی بهیچوجه درست نیست. تقدیر الهی را باید حق شناخت و اعمال خود را به مقتضای آن اصلاح کرد. یکی از کمونیستهای ما که نمونه ایده آل این ایدئولوژی معرفی می شد قبل از کوچ به قزاقستان چنان علیه ازدواج بیوه یکی از خویشاوندانش تبلیغ کرد که آن بدبخت هنوز تنها مانده ولی خانه بی اجاقش لانه فساد معتادان است. متأسّفانه چنین زنانی در محلّه و شهرهای ما کم نیستند. می گویند روابط جنسی از نیازهای غریزی ابنای بشر است. بقول فروید ، اغلب امراض روانی از عدم رفع احتیاج مذکور است. کسانی می توانند این مسأله را با تصعید و هنر حلّ کنند. موضوع فیلمی از مارتین اسکورسیزی ، بنام " گرگ وال استریت " بر اساس زندگی واقعی یکی از دلّلالان بورس ، که لئوناردو دی کاپریو نقش او را هنرمندانه بازی کرده که بقول یارو باید آدم بهر دوز و کلک پول در آورده خرج عیّاشی و سکس کند. نهادهای اسلامی از چنین اسرافی منع می کنند. این فیلم سرشار از رکیکترین فحاشیها و الفیه و شلفیه است. گویا امثال این کارگردانها در پی نهایت افشاگری های تمدّن غربی می باشند. جالب اینکه شوروی سابق از کمونیسم بریده و روی به چنین مدینه جاهلیه گذاشته یا مجذوب خط افراطهای دینی شده اند. دوست و باجناقم که پروفسوری در قزاقستان است از من پرسیده بود که مهدی کی ظهور خواهد فرمود. جواب داده ام ایشان آنگاه خروج خواهد فرمود که مردم از همه اباطیل شرق و غرب روی گردان شوند. انگار وقت ظهور نزدیک است. انشاء الله !
در جریان فوق الذّکر مرحومه مونشاق شاید چنان در آلام خود غرق بوده که از ماوقع غافل ماند. در واقع آنچه پیش می آید فرصتهایی است که می توان از آنها حسن استفاده کرد. اگر جریان به نفعمان نبود بایستی بدون لجاجت تغییر موضع داد. آنانکه در ناکجا آباد سیر می نمایند ول معطّل خواهند ماند. ولیکن کسانی که حواسان جمع باد از خود انعطاف نشان می دهند و سرنوشتشان را خود رقم می زنند. با درافتادن با عصر دچار خسران خواهیم شد. امّا مسالمت می تواند می تواند مایه رستگاری باشد.
دیشب آپا خاطره از قزاقستان آمده و صبح به هفتم روانشاد زینب رسیده بود. من که به بازار رفته بودم دم درب با بوق پراید آخوند حاج عبدالرّحمان محمدی متوجّه شدم که به خانه احمد شیرازی می رود. فرصت را غنیمت شمرده بهمراهش وارد منزل شدم. جماعت حاضر گویا منتظر آخوند بودند. ما را به اطاقی راهنمایی کردند. سفره پهن شد. پلویی پخته شده بود که با اشتها صرف شد. آخوند از من پرسید مگر با ابتلاء به دیابت می توانی نوشابه هم بخوری. توجیهم این بود که می شود گاهگاه ناپرهیزی کرد تا دچار حرص به چیزهای ممنوعه نشد. فاتحه را حاج تابلدک گفت. آخوند هم آیاتی از قرآن تلاوت کرد و ما آمین گفتیم. سپس به سراغ خاطره آپای رفتم که بین زنان بود. با وی روبوسی و احوالپرسی مختصری کرده آیاتی خوانده به بهانه نزدیکی نماز پیشین رحصت خواستم. می خواستم بگویم یکی از مزایای فوت اقوام این است که نزدیکانش از گوشه و کنار گرد می آیند. در مورد مانحن فیه خواهرم برای معالجه مشکل قلبیش هم به اینجا آمده بود که قزاقستان چنین امکاناتی ندارد. همراهش نوه او دختر شاه نظر بود که با نوه استا طغان / تقی نامزد شده است. این روزها دخترانند که داوطلب ازدواج با پسران می باشند. مبارک است.
فردا سوم و پنجم مرحومه مونشاق است که می خواهم در مراسم مختصر و مفیدش حضور بهم رسانم. شاید حاج سرسنبای نتواند بیاید.