« ژوزف استالين » ؛ فرزند روستايی پينه دوز


  • « ژوزف استالین »؛ فرزند روستایی پینه‌دوز
  • فریدون مجلسی

  • روز 18 دسامبربه عبارتی 21 دسامبر سالگرد تولد روستایی پینه‌دوززاده فقیری است که در سال 1879 در گوری واقع در گرجستان متولد شد. از نشانه‌های فقر یکی همین نامشخص بودن تاریخ ولادتش و دیگر این‌که سه فرزند دیگر خانواده که پیش از او به دنیا آمدند، مردند و ژوزف نیز مریض‌الحال بود! این‌ها کافی نبود. در کودکی به آبله نیز مبتلا و چهره‌اش برای همیشه با جای زخم‌هایی که به مهر آبله می‌گویند مخدوش و نازیبا شد. بچه‌ها با تمسخری بی‌رحمانه او را آبله‌رو می‌نامیدند. اصرارش به زدودن و به اصطلاح رتوش آن آثار از عکس هایش در زمانی که به قدرت رسید، نشان از عقده و حساسیتی دارد که نسبت به آن زشتی احساس می‌کرد. کمتر عکسی از او دیده می‌شود که چهره‌اش را آبله‌رو نشان دهد! خانواده‌اش بسیار مذهبی بودند و توانستند او را در تفلیس به مدرسه‌ای وابسته به کلیسا بگذارند و طلبه علوم دینی شد. جالب این‌که در جوانی وارد گروهی شد که خواهان استقلال گرجستان از روسیه بودند!
    سپس با ادبیات مارکسیستی آشنا شد و به دلیل سرکشی و خواندن کتب ضاله از مدرسه مذهبی اخراج شد. سپس برای امرار معاش به تدریس خصوصی فرزندان ثروتمندان پرداخت و دیدار تفاوت زندگی آنان با خودش برعمق کینه و تمایلات انتقام‌جویانه او افزود، که دستیابی به قدرتی مطلقه و خودکامه در کشور بزرگ شوروی نه تنها از آن نکاست بلکه آن را تشدید کرد!
    پیش از آن‌که انقلابیون روسیه پیروز شوند، اتفاق مهمی در کادر حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه رخ داد که منجر به استبداد و خودکامگی شد. در کنگره دوم آن حزب (لندن 1903) اختلافی میان جولیوس مارتوی و لنین پیش آمد. مارتوی معتقد بود که حزب آنان مانند احزاب سوسیالیست اروپایی باید به روی عموم علاقه‌مندان باز باشد، در حالی که لنین معتقد به رهبری نخبگان و فرمانبرداری پیروان بود. در آن کنگره گروه لنین به 28 رای حائز اکثریت و گروه مارتوی با 23 در مکان اقلیت قرار گرفت، که به روسی اکثریت را بلشویک و اقلیت را مُونشُویک می‌گویند.
    بدیهی است در جایگاه قدرتمداری، حاکمیت خودکامانه نخبگان شیرین‌تر است! استالین نیز در شمار بلشویک‌ها در کنار لنین قرار گرفت! همین اختلاف دیدگاه بود که حزب کمونیست شوروی را از آرمان‌های جذاب عدالت‌خواهانه دور کرد و با عقده‌گشایی‌های خونین استالین مرگ زودهنگام لنین به آن رنگ خودکامگی کامل بخشید. آرمان و ایدئولوژی صرفا‌ به عنوان بهانه‌ای مقدس برای کشتار و انحصار قدرت در دست استالین درآمد! نخست منشویک‌ها را که دیدگاه دموکراتیک‌تری داشتند از دم تیغ گذراند، سپس رقبای داخلی جناح بلشویک را نابود کرد و بعد به نابودی همه کسانی که تصور می‌رفت گرایش‌های دموکراتیک و منشویکی داشته باشند مانند کولاگ‌ها و غیره پرداخت. ‌در فاصله سال‌های 1936 تا 1938 بیش از 40‌هزار افسر ارتش سرخ را قتل عام کرد! یعنی درست در آستانه جنگ جهانی دوم که بیش از همیشه به وجود آنان نیاز بود! و در دوران جنگ جهانی دوم پس از کشتار یهودیان لهستان که آن را به گردن آلمانی‌ها انداخت، ‌به کشتارهای قومی و تبعید آلمانی‌تباران روسیه، تاتارهای کریمه، اوکراینی‌های ناسیونالیست و سرانجام همه کسانی که به آن‌ها مشکوک بود، پرداخت! وقتی جنگ جهانی دوم موجودیت شوروی و نظام خودکامه او را به خطر انداخت با سختکوشی و بیرحمی و جسارت در برابر آلمان‌های نژادپرست دفاع کرد و برای گشودن راه کمک‌های نظامی غرب و دستیابی به منابع غذایی بیشتر با همکاری انگلیس ایران را نیز اشغال کرد. بلشویک‌ها در پناه شعارهای عدالت اجتماعی، برابری، آزادی و رفاه عمومی، ‌بر توده‌ها حاکم شدند، اما به‌زودی به فکر جهانگشایی‌های ماجراجویانه و فقرآفرین و انحصارگری سودجویانه کادرهای حزبی پرداختند و تنها چیزی که نصیب مردم شد خشونت و فقر و نابرابری بود! و آنان جز بدنامی آرمان سوسیالیسم و آشی نخورده و دهانی سوخته، نصیبی نبردند! به همین دلیل وقتی تزلزل در ارکان آن رژیم راه یافت، یک‌روزه طومار آن درهم پیچیده شد! 

منبع : روزنامه بهار 29 / 9 / 90





حكمت ( 55 ) يسوی

800x600

حکمت ( 55 )

 

محمّد را بدانید ذاتش بود از عرب

طریقت را بدانید راهی بود پر ادب

بی خبر از حقیقت نمی باشد آدمی

ماننده هیچ چیزی نمی باشد او همی

بدانیدش همانا بی چون و بی چگونه

باری باشد وانگهی بی ندّ و هم نمونه

از قهر خود همانا زمین کند همچون خاک

لرزه فتد بی گمان در زمین و در افلاک

رحم آورد چنانچه  رحمت دارد ، پس بدان

گر بکند او عطا نعمت دارد بی کران

محمّد را من تو صیف چنین کنم کمینه

مادرش را ببوده نام شریف امینه

عبدالله بود همانا نام شریف پدر

بمرده بود قبل از آن زاده شود این پسر

محمّد را نیایش بگشته بود نگهدار

گرسنه و عریان را میکرده او خوش تیمار

مطّلب را حقّ بنده بوده نام نیایش

در دل خود گذارید جای خوبی برایش

هاشم بود همانا بر آن نیا خود پدر

از نام او میگردد اشک دیده خود بدر

چارم پدر ببوده عبدالمنّاف خود باری

هرکه داند آنان را دلش بباشد صافی

پیغمبر را بداند هر آن کسی تا چار پشت

در قیامت هشت بهشت باشد او را جای گشت

وقتیکه بود هفت ساله نیای او بمرده

پیغمبر بود بعد از آن به عمّ خود سپرده

ابوطالب که بوده باب علی همانا

شیخی بوده آن زمان بر برخی از عرب ها

ابوطالب می بوده همیشه در رأس کار

می نشسته محمّد دائم او را در کنار

محمّد را چونکه سنّ بالغ بشد به هفده

خدیجه هم بدیده باری او را بدانگه

همانند یک سنقر همانا بود محمّد

خدیجه اش بدیده عاشق بشد بیش از حد

دلداده بود خدیجه به این فرد محبوبش

از عشق او همانا درونش بود پر آتش

شبانروز از خدا می طلبید بس ورا

بالاخره حاصل شد مراد وی از خدا

نظر کنید ، ای شما ، در شیوه آن یزدان

باری بوده محمّد خدیجه را اشتربان

بر خدیجه آن رسول باری بشد خود چاکر

با اینگونه سببها او را بشد خود همسر

خدیجه را خداوند بنموده بختیار

سر رسول خداوند درّ نموده بس نثار

به چل رسید چو سنّش

آمد پیام ز ربّش

سپس بشد محمّد همانا یک شهنشاه

در خاطر پیامبر یاری بوده خود الله

اندر کار محمّد توفیق بداد خداوند

دسته جمعی خلایق ایمان بدین آوردند

بر سر آن پیغمبر ببوده است عمامه

یافتند کمال همانا سی و سه هزار صحابه

به پیغمبر جملگی بسی خدمت می کردند

با ادب فراوان او را عزّت می کردند

به حضور پیغمبر بیامده یتیمی

بگفته  من بباشم گرفتار غریبی

رحمت نمود پیغمبر همانا بر حال او

عطا بکرد هرچه را که بود باب میل او

گفتا رسول همانا من تنها و یتیمم

من غربت و یتیمی باری بسی کشیدم

محمّد گفت همانا یتیم باشد هر که او

باشد مرا براستی یک امتّ ویژه او

یتیم دیده مبادا شما دهید آزارش

غریب دیده مبادا شما کنید افگارش

اندر دنیا همانا هر یتیمی بس خوار است

وااسفا همچنین کار غریب دشوار است

سلوک باشد بردوام کار جمله درویشان

زنده نباشد درویش باشد مثل مردگان

حال درویش می باشد بر خدایش آشکار

از بام خود تا به شام درویش دارد گیرودار

                                         

خواجه احمد ، تو بدان ، اندر غربت بمانده

با اولاد پیغمبر خود بس سخن برانده

شیر خدا می باشد باری صفت علی را

که باشمشیر بکشته از کافران بسی را

دعوت کند به ایمان همانا او کافران

قوّت دهد به اسلام با کار خود هر زمان

با خود آرد همانا هر که را شد با ایمان

یورش برد بر آنکه سر برآرد به طغیان

شمشیر بدست نشیند چنانچه او بر دلدل

باری افتد در قوم آن کافران یس غلغل

در دست او ذوالفقار ببوده جنگ افزارش

در حین جنگ می شده چهل گزی مقدارش

هجده پسر داشت علی

هر یک بودند خود یلی

بهر اسلام بخورده آن حضرتش چه خون ها

تا بدارد استوار لوای آن بس اعلا

 

 

 

көз және көңіл

Көз және көңіл

Көз көре алмас құдайды ,

Көре алмастай талайды .

Бұған бірақ қаласа ақ ,

Көңіл шіркін жарайды .

 

Көрмес көрмес тауды да ,

Оның есі ауды да .

Салдарынан бұл сорлы ,

Есті білмес жауды да .

 

Жарқын болар ертеңі ,

Жардан келіп жәрдемі ;

Имандының тұтқасы ,

Бекем болып жүргені .

 

Сенбегенде жоқ дәрмен ,

Ертеңге деп кет әрмен .

Қараң болар бар күні ,

Жексен  бола ол жермен .  

از مايا تا ما ها

از مايا تا ماها

شرلوك هلمز كارآگاه تيزهوش معرّف حضورتان هست لابد. او همكار و دوستی داشت بنام دكتر واتسون كه از اطّلاعاتش شرلوك هلمز بهره برداری می كرد. يكبار آن دو به گردش شبانه می روند. نيمه شبی كه شرلوك از خواب می پرد دوستش را بيدار و به بررسی اوضاع و احوال وامی دارد. دكتر با نگاهی به موقعيّت اجرام فلكی می گويد تا سحر وقت بسيار است و قرار نيست باران ببارد و اينك همه چيز عادی می باشد. كارآگاه زيرك می گويد اصل قضيه از اين قرار است كه چادر ما را دزديده اند.

اين روزها مدّتی است تقويم قوم مايا نقل محافل می باشد كه برخی اطلاعات موجود در آن را دالّ بر پايان جهان تا اوّل دي ماه سال جاری می شمارند و وحشت و نگرانی شديدی بر دل بسياری از مردمان چيره شده است. قوم يادشده از قرن 14 قبل از ميلاد تا ميانه سده 14 ميلادی ، تقريباً سه هزار سال در قاره امريكا جكومت داشته از چنان دانش رياضی و نچوم پيشرفته ای برخوردار بودند كه محاسباتشان بسيار دقيق و اعجاب انگيز تلقّی می شود. گويا درباره بسياری وقايع تحميناتی زده اند كه مبانی آنها ماورايی می نمايد. آنان حتّی زمان اضمحلال مملكت خود را نيز برآورد كرده و گويا قبل از تحقّق چنين مصيبتی همه دستاورد های اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سياسيشان را ترك كرده و اكثريت قريب به اتّفاق جمعيت پراكنده و الباق‍ی بدست مهاجمين اسپانيولی ايلغار می شوند. ظاهراً 7 ميليون نفر از اين قوم در جنگل های آمازون و مناطق كوهستانی وجود دارند كه از تاريخ خود وقوف چندانی تدارند.

پرسش اصلی اين است كه چنين جامعه ای عليرغم علومی خيره كننده چرا رو بزوال گذاشته اند. همچنين فراغنه مصر ، امثال نمرود ، همورابی ، كورش ، سزار ، آتيلا و هانيبال و... نيز سردمدار حكومت های قدرتمندی بودند ولی دير يا زود به بايگانی تاريخ سپرده شدند. تار و پود سلطنت اين قدرتمندان سياسی همچون تور عنكبوت با كمترين ضربه ای از هم گسيخته می شود. لازم نيست راه دوری برويم . مگر همين ديروز اتّحاد جماهير شوروی سوسياليستی از هم نپاشيد ؟ پريروز بود كه آفتاب در امپراتوری بريتانيا غروب كرد . پس پريروز هم رايش سوم سرنگون شد و ورثه اش زيردست آخرين ابرقدرت قرار دارد. اين روز ها گفتمان سقوط پرچم ايالات نامتّحد امريكا ورد زبان هاست. مگر اينكه رؤسای اين كشور بحران زده چاره ای برای جناياتی همچون قتل عام كودكان دبستانی نيوتاون كنكتيكات بيابند كه باراك اوباما را گريان ساخته و مردم را به عزا نشانده و بسياری را ، راست يا دروغ متأثّر ساخته است.

علّت عمده نابودی جوامع و ممالك يادشده شاكله بيريخت آنها بوده است كه مورد سوء استفاده رندان در راستای منافع خودخواهانه شان واقع می شود. تا شيرازه يك امّت از هم نپاشد هيچ مصيبتی آن را نابود نمی سازد. زلزله ، طوفان ، سيل و ديگر وقايع طبيعی فقط جا هايی را ويران می سازد كه با شرايط اقليمی سازگار نباشند. ممالكی از حوادث و چالش ها آسيب كوبنده می بينند كه انسجام درونيشان ضعيف يا نابود شده باشد. پيكره جامعه بايد چنان باشد كه هيچ يك از اعضای آن دستخوش تبعيض نشده و احساس بيگانگی ننمايند.

مايا ها از اطلاعات فراوان رياضی ، نجوم و غيره برخوردار بودند وليكن آنها را به سود مترفين مصادره به مطلوب كرده و گذاشتند ساختار فرهنگ ، اقتصاد و سياست جامعه عليه اكثريت اهالی مهندسی شود تا مورد استعمار ، استثمار و استحمار اغنيا ، ملوك و خدايگان قرار گيرند و چون از خدای آسمان قطع اميد كردند عطای طواغيت را هم به لقای كريه شان بخشيدند. بالأخره علی ماند و حوضش كه از خون بقيّة السيف ملّت پر شد.

ختم كلام اين است كه از فرش تا عرش سنّت الهی جريان دارد. آنچه در زمين است به سود آدميزاد خلق شده و گردش چرخ و فلك نيز هرگز به زيان بنی آدم نمی باشد. ايرادی اگر هست در برخورد ناروای ما ها است كه مانند مايا ها شكر نعمت بجا نياوريم و در آزمون هستی مردود شويم. تبارك الله احسن الخالقين !          

21/12/21 ده آدامزاتتی ته كوُتئپ توُر ۀ

Жас Алаш №90 (15756) 13 қараша, сейсенбі 2012
"МЫҢНАН БІР МЕЗЕТ" "Жас Алаштың" ғылыми-танымдық қосымшасы. Дайындайтын Елнұр Бақытқызы
13 қараша 2012
21.12.12 Адамзатты не күтiп тұр?

2012 жылдың 21 желтоқсанында Жер бетiнде алапат оқиға болуы мүмкiн. Ежелгi күнтiзбелер мен сәуегейлер дәл осы күнi ғаламшарымызда әлдебiр өзгерiс болатынын болжаған. Көпшiлiк 21 желтоқсанда ақырзаман орнайды десе, ендi бiрi керiсiнше жаңа өркениет дәуiрi басталады деп сенедi.

Ежелгi майялар өз күнтiзбесiнде осы күндi ерекше белгiлеп кеткен көрiнедi. “Майя 21 желтоқсанда адамзат тарихын өзгертетiн бетбұрысты оқиға болады деп болжаған. Бұл уақытта Күн Құс жолы шоқжұлдызының маңына жақындайды. Ал Күн осы аймақта болғанда үнемi дүниеге келу, өсiп-өну, өлiм немесе қайта туылу сияқты оқиғалар болып тұрады. Майя өз күнтiзбесiн Күннiң қозғалысымен байланыстырған. Олай болса, 2012 жылы әлем қайта жаңғырып, жаңа өркениетке аяқ басуы ғажап емес”, – дейдi тарихшы Джон Мейджер Дженкенс.
Астрономдар болса, майя күнтiзбесiне сәйкес 2012 жылы үш ғарыштық цикл аяқталады дейдi. Бұл циклдердiң бiрi он мыңдаған жылдар бұрын бастау алса, екiншiсi жүз миллиондаған жылдарға, ал үшiншiсi бiрнеше миллиард жылдарға ұзаған. Осы циклдердiң үшеуi де 2012 жылы бiр уақытта аяқталады. Сөйтiп, 23 желтоқсаннан бастап әр ғаламшар өркениеттiң жаңа, жоғарғы сатысына өтпек.
Десек те 21 желтоқсанда әлем ақырзаманды бастан кешедi деген керiтартпа болжамдар да жоқ емес. Тiптi “бұл ақырзаман екi аптаға созылады” дейтiн бiлгiштер де табылды. Мәселен, тибеттiк ламалар бұл уақытта Жер бетiнде табиғи апат болады деген жорамалды алға тартады. “21 желтоқсанда Жер нөлдiк белдеу арқылы өтедi. Бұл кезде энергия атаулының бәрi сөнедi және тарала алмайтын күйге түседi. Жер бетiн қара түнек басып, мүлгiген тыныштық орнайды. Электр жарығы мен байланыстың барлық түрi өшедi. Ара-тұра жарқ-жұрқ етiп ойнаған отты көзiңiз шалады. Қараңғыда әлдебiреулердiң сұлбасы көрiнуi де мүмкiн. Бұл – өлгендер Жерге қайтып оралды деген сөз. Ара-тұра жер сiлкiнедi”, – дейдi Шамбалы атты Тибет ламасы.
Бұл ақырзаман екi аптаға созылады деген лама осы уақытта үйден шықпай, есiк-терезенi тұмшалап тастап, далаға қарамауға кеңес бередi.
Десек те ғалымдар сәуегейлердiң болжамын сандырақ деп есептейдi. “Ежелгi майялар ешқандай апатты болжаған жоқ”, – дейдi Орталық Американың ғылыми-зерттеу институтының директоры Марчелло Кануто.
Майя күнтiзбесiн зерттеушiлер ол бойынша адамзаттың өмiр сүру уақыты “бес Күнге” бөлiнген дейдi.
Бiрiншi “Күн” 4008 жылға созылған. Жер сiлкiнiсiнiң кесiрiнен бұл “Күн” өз ақырына жеттi.
Екiншi “Күн” 4010 жылға созылды. Жел мен қатты циклондар әсерiнен аяқталды.
4081 жылға дейiн ұзаған үшiншi “Күн” жанартаудан атқылаған “отты жалын” кесiрiнен тәмамдалды.
5026 жылға созылған төртiншi “Күн” кезiнде Жер бетiн топан су басты.
Бүгiнгi күнге дейiн нұрын шашып тұрған бесiншi “Күндi” майялар “Қозғалыс Күнi” деп атаған. Бұл кездегi Жер қозғалысы адамзат тарихын күрт өзгертедi‑мыс.
Ақырзаман тақағанда туатын алтыншы “Күн” “Түнек Күнi” деп аталады. Осы кезде басқа нәсiл, басқа заман туады.
Ғалымдардың айтуынша, “Түнек Күнi” деп майялар Күн, Жер мен Қара ойықтың бiр сызық бойында орналасуын меңзесе керек. Күн тұтылған кезде де дәл осындай құбылыс байқалатын көрiнедi. Бiрақ бұл кезде Қара ойық ерекше түрде тұтылады. Жерден 24 мың жарық жылы арақашықтықта орналасқан Қара ойықтың массасы Күндiкiнен 2.6 миллион есе артық. Қара ойықтың тығыздығы тым үлкен әрi тартылыс күшiнiң мықтылығы соншалық, ол жарық сәулесiн де жұта алады. Ал бiздiң ғалам осы қара ойықты айналып жүретiн жарық шоқжұлдыздар мен ғаламшарлардан тұрады. Сондықтан майялар “Түнек Күнi” деп ғаламның белортасында орналасқан Қара ойықты атаған тәрiздi.
Осындай қорытынды жасаған ғалымдар 2012 жылдың 21 желтоқсанында ақырзаман болмайды деп тұжырымдайды. Десек те адамзат санасында өзгерiс болуы мүмкiн екенiн жоққа шығармайды.
 
elnur-alimova@mail.ru
Елнұр Бақытқызы
қажы мұқамбет қаракедей | 15 желтоқсан 2012 00:47
Алда тағала жершарындағылардың баршасын біздер үшін жаратқан соң аспандарға бет бұрды дейді Құраннында. Қалаберді біздер бұл жаратылысты қалай қолдануды оңғармай ақ жүргеніміз бар. Әйтпесе құбылыс атаулы адамзатқа кесірлі болмаса керек.
Аталлмыш болжам сөзсіз емес ; ал әуенің ыластануы озон қабатын бүлдіріп жер шары батып бара жатқаны даусыз болса да алпауыттар оған мән берер емес. Иманым жанса жансын , сөзім жанбасынның кері ғой бұл сұмдық.
.
ادامه نوشته

هوا كمی تا قسمتی پس است

هوا كمی تا قسمتی پس است

همه پديده ها ، بنا به اقتضای طبع خود ، در حال تغييرات متوالی اند. منجمله هوا كه به قول برخی پيش يابان اقليم ، كمی تا قسمتی پس است. تغييرات هوا باد را پديدار می سازد و من يادم می آيد در عنوان جوانی از شعری نو بسيار خوشم آمده بود كه آرزومندانه می سرايد :

ای خوشا چون باد بودن

ز هر چه بند آزاد بودن ...

اين خوشايند چندان دوام نياورده اينك چنان آرزويی به نظرم خام و عبث می نمايد. لاقيدی مطلق نه ممكن و نه ضروری شناخته می شود. عقل همچون عقال ذهن را دربر گرفته و نمی گذارد پی خيالات واهی برود. يك انديشمند كه نامش را ، مثل سراينده شعر فوق الذّكر ، از ياد برده ام گفته است : درك ضرورت موجب احساس مسؤوليت آزادی است. گريز از آزادی هم حالتی است كه اريك فروم روانشناس نيمه فيلسوف آلمانی فراری از نازی ها مورد كنكاشش قرار می دهد. گفتمان ديگر از هانا آرنت همانا آزادی از چه و برای چه است. از چه بايد فارغ شد و پس از آن چه كارش كرد ؟ يكی ديگر براساس فرضيه نسبيت اينشتين می گويد چنانچه هيچ مانعی بر سر راه حركت نباشد و با نهايت سرعت صورت گيرد حاصل آن ركود در مكان اوليه خواهد بود. چنين حالی قابل تصوّر است امّا واجد تصديق نيست. با فرض مذكور تكامل سالبه به انتفاء موضوع می باشد. البتّه ذات كامل الهی مستغنی از حركت و صيرورت تكاملی است. در واقع تغييرات عالم ممكنات توسّط  مخلوقات انجام می يابد. اين موجودات نيازمند تحوّل بوده و لابد حركاتشان در ظرف زمان و مكان انجام می پذيرد كه به امر خالق هستی شكل گرفته است. از چنين تقديری نمی توان طفره رفت. منجمله ، برخلاف نظر بعضی ها ، وجود ديگران بلايی غيرقابل تحمّل نيست بلكه بايستی با سايرين مدارا كرد. آنان كه خود را پرگار مدار هستی قلمداد می نمايند ، دير يا زود ، از دور خارج می شوند. اينگونه خودمحوران نه پدر و مادر ، نه خواهر و برادر ، نه قوم و خويش ، نه دوست و آشنا را می توانند تحمّل كنند و با تماميت خواهی زندگی را بر خود و سايرين به جهنّم تبديل می سازند. رفتار عاری از سهله و سمحه هوا را پس و فضا را آلوده ساخته انواع مصائب را بدنبال دارد. از شومی وجود منحوس اين خودكامگان هر نعمتی يك نقمت از آب در می آيد. از باران سيل براه می افتد. باد طوفانی بنيانكن می شود. زلزله همه چيز را ويران می نمايد. با يك آتش سوزی چه جگر ها كه نمی سوزد. وانگهی هميشه گناه به گردن ديگران انداخته می شود. بعضی متصدّيان امور گوششان به حرف احدالنّاسی بدهكار نبوده خود را از هر مسؤوليتی مبرّا قلمداد می كنند. گوش ناشنوای اينان را مگر انفجار يك انقلاب پاره كند. آن روز همان هنگامه ای خواهد بود كه باز باد بی نيازی خدا بوزد كه شهر يك ميليونی نيشابور را با همه عظمت عرفا و علما وعام و خاصشان برباد مغول داد. چنين امری برای خدا چه اهميت دارد؟        

نقدينه و قندينه

نقدينه و قندينه

لودويگ ويتگنشتاين يكی از فلاسفه معاصر بود كه درباره زبان نظرات متضادی ابراز داشته است. گفتمان او را نه تنها بنده در نمی يابم بلكه صاحب نظران اين عرصه پرمناقشه را نيز درمانده ساخته است. فلسفه بماند ، حكمت اظهار لحيه اغلب سران كشور پيچيده تر از آن است كه از آن بتوان سردرآورد. از شدّت سرگيجه همه چيز را قاطی می كنيم. آسمان و ريسمان كه می گويند بايد همين باشد. مثلاً می خواهم « نقدينه » را به « قندينه » ربط بدهم. لابد استحضار داريد كه نقدينه همان يلايی است كه افزايش مزمن آن اقتصاد جامعه را دچار تورّم توأم با ركود می كند. درآمدی كه قابل جذب نباشد نه فقط بی بركت است بلكه همه چيز را از حركت می اندازد. اين قضيه به قند خون می ماند كه در صورت عدم هضم توسّط اعضا و جوارح بدن آنها را از كار می اندازد. لازمه گوارش قند وجود انسولين طبيعی است كه لوزالمعده توليدش را برعهده دارد. بدون اين عامل هر چه مقدار قند خون بالا رود بيماری ديابت كه منباب فضولی آن را « قندينه » می نامم ، شدّت می گيرد و عاقبت مبتلايان به آن از كفر ابليس هم معروفتر است. ژان پل سارتر كتابی نوشته بنام « شكر تلخ » كه درباره مشكلات توليد و صدور شكر در كوبا ، ناشی از توطئه دشمنانش ، است. مرض ديابت نيز مبتلايان را به دفع قند مجبور می سازد كه همچون صادرات نفت بنيه اقتصاد را تحليل برده و بحران های گوناگون را بدنبال دارد. اهل نظر چاره كار را فرآوری ماده خام نامبرده و مصرف در توليدات داخلی و صدور مازاد آنها به خارج می دانند. بداهت اين گفتمان ايجاب می كند كه در تمشيت امور مملكت بكار گرفته شود. عدم اعتنا به نظر كارشناسان توسّط مدّعيان كارشناسی ارشد توالی فاسدی داشته كه همه را به ستوه آورده است. تجربه شخصی بنده از قندينه اين بوده است كه به علّت رعايت نكردن دستور پزشكان متخصّص به تصلّب شرائين ، ناشی از آت مبتلا شد. باز جای شكرش باقی بوده كه بتوصيه اهل بيت و آشنايان عمل نموده و تن به تيغ جرّاحی داده و درد تزريق انسولين را تحمّل می كند. اگر از خر شيطان پياده نمی شدم تا حالا جام شوكران را می نوشيدم و كارم با كرام الكاتبين بود. شؤون مملكت امام زمان هم نبايد دستخوش لجاجت مدّعيان رابطه با حضرت مهدی ( ع ) قرار گيرد كه شأن خويشتن را اجلّ از مشورت با اولی الامر – كارداران – می پندارند. وقتی با نقدينه يامفت خاصّه خرجی شود قندينه اقتصاد بالارفته دمار از روزگار ملّت در می آورد. مگر می توان در اين خصوص سكوت اختيار كرد تا بحران فعلی تبديل به فاجعه شود و نوشداروی پس از مرگ سهراب بی اثر بماند. چنين مباد ! بايد زبان را آزاد گذاشت و از راه فهم كلام همديگر به توافق عام و توفيق الهی نائل شد.        

مخمصه

مخمصه

هيچ نمی خواهم جای محمّد مرسی ، رئيس جمهور منتخب مصر ، باشم كه گويا در يك كشاكش خطير ميان هواداران و مخالفينش گير كرده است. اكثريت ملّت او را برگزيده اند تا منوياتشان را محقّق سازد كه منبعث از خشم عليه رژيم نامبارك بوده و می پندارند كه ايادی آن در صدد پايمال ساختن آمال ايشان هستند. معارضين كه اقلّيت معتنابه ليبرال مسلك شناخته می شوند از اين احتمال ابراز نگرانی می نمايند كه مبادا به بهانه خطرات داخلی و خارجی استبدادی ديگر بر چامعه مستولی شود و بزك تازه اين عجوزه هزار داماد همگان را فريب دهد.

ستمگری حكومت سرنگون شده به حدّی رسيده بود كه همه را به ستوه آورده و منجر به حوادث غيرقابل كنترل شد. قيام مردم بيشتر يك انفعال خشم آگين بوده است. قاعدةً انقلاب با رهبری واحد و سازمانمند صورت می گيرد كه درجريان وقايع موسوم به بهار عربی يا اسلامی مشاهده نمی گردد. نامگزاری دوگانه اين پديده نيز حاكی از ادّعای گروه های متفاوت به هدايت آن می باشد. چنانچه انسجامی در امر مورد بحث وجود داشت صفوف متعارض در برخورد با نحوه عمل محمّد مرسی تشكيل نمی شد و خود وی خواهان اختيارات فوق العاده نمی گرديد تا هواداران و مخالفينش با يكديگر درگير شوند و پای نيرو های نظامی به بهانه حفظ نظم و ترتيب مورد نظرشان به ميان كشيده شود.

دموكراسی حدّاكثری كه مطلوب ليبرال ها و نسل جوان و تحصيلكرده می باشد فاقد زمينه لازم در جامعه كمسواد مصر به نظر می آيد. نفوذ گسترده اخوان المسلمين و سايرگروه های مذهبی سنّتی كه به بنيادگرايی متّهمند نشان از ذهنيّت خاصّ دارد كه مقابله با آنان تالی نامطلوبی داشته و امكان آشوب و فتنه به نفع ديكتاتوری نظامی را فراهم خواهد ساخت. چنين تجربه ای در جوامع مختلف شرقی و غربی حاصل شده است كه بايد از آن عبرت گرفت. الغرض بايستی به محمّد مرسی و حزب متبوع او كه موضع بالنّسبه آزاديخواهانه تری اتّخاذ كرده است فرصت عمل داده شود. ايجاد مخمصه برای اين مقام منتخب اكثريت مردم نتيجه ای جز آشفتگی و ميدان دادن به تماميت خواهان نمی تواند داشته باشد. بر فرض كه باور كسی عين حقيقت باشد اين حقّ را برايش بوجود تمی آورد كه آرمانهای خود را بر ديگران تحميل يا بخاطرش با توده مردم درگير گردد. هر كاری در ظرف زمان و مكان خود انجام می پذيرد و بايستی با توصيه به حقّ و صبر آن را پيش برد.

بنا به آخرين خبر ها رئيس جمهور مصر دست از اصرار به برگزاری همه پرسی قانون اساسی مصوب مجلس مؤسسان در تاريخ اعلام شده سابق برداشته و قرار است اين كار در دو نوبت صورت گيرد. بايد منتظر بود كه عقلای قوم با دورانديشی و صبر مملكت را از مخمصه مانحن فيه خارج سازند.      

 

ادامه نوشته

سپری شد زندگی ای بسا با ندامت ( آباي )

800x600

 سپري شد زندگي اي بسا با ندامت ،

پشت سرش نهاديم در كمال بطالت .

از شمار فكوران خود را عبث پنداشته ،

بی هدف و بي خيال ناز كرديم و افادت .

 

پس بمانديم آموخته مردمان را بي اسوه ،

چون انبوه جاهلان باشند بسي پرجذبه .

لودگي و سخرگي عادي شده است و مزمن ،

اين هرهري مذهبي است اخلاق سگ البتّه .

 

آدم رك و راست را ما بگوئيم اوروس است ،

آنچه نگويد هرگز حرف پر از سالوس است ،

متفرّق از ريا ، ناتوان از اعتماد ،

انسانيت كم كند اينكار كه نا مأنوس است .

 

ناباور آواره بهم زده است سامان را ،

بلاترديد ببينيم خلوص اين ياران را .

خاطر بود بي گذشت از كمترين خطائي ،

در دل باشد گر شكوه از ياد برد كي آنرا .

 

در دوستي و عاشقي بيگانگي نباشد ،

اتّحاد اين دلها هرگز ز هم نپاشد .

آنچه را ما مي خوانيم محبّت و عاشقي ،

ساخته شده از دروغ بار خاطر بباشد .

 

نه مطمئن يارم هست ، نه مرا دلنگاري ،

پس عاقبت گرفتم شعر و سرشك بياري .

بس دنياي ناديده چو درياچه مي نمود ،

آنگه كه من خاطرم بود از كدورت عاري .

 

خدا داده دوستي را بعنوان يك مدد ،

درددل دوستانه غصّه ز دل مي برد .

ساخته بودم دوستيي بدست خود ناقابل ،

چون نسترن پرپر كرد آنرا يكي بيخرد .

 

همان يار را مي جويد اين دل من بي آرام ،

از هجر او مي جوشد در قلب من خون مدام .

در هجمه دشمنان كس نديدم استوار ،

خود نديدم از صفا دوستي برتر والسّلام .

 

من عرف نفسه فقد عرف شِعبه

من عرف نفسه فقد عرف شِعبه

سينه ام چاك خورده تا سه تا از عروقم كه دچار تصلّب بوده است با الصاق سه رگ از رانم رفع انسداد شوند. اينرا كه استخوان جناقم را با اره بريده با وسيله ای باز نگه داشته اند و قلب و ريه ام تا پايان مدّت جرّاحی از كار باز مانده بود ، هنری است كه پزشكان ايرانی – منجمله گرگانی - به آن دست يافته اند. همسر باجناقم كه قبل از عمل جرّاحی مذكور به عيادتم آمده بود در جواب كم اهمّيت و آسان جلوه دادن آن متذكّر می شود اين كجايش ساده و بی خطر است كه سينه ات را با اره بشكافند ؟!   دستشان درد نكند كه بقول همان باجناقم ، با تبر اين كار را انجام ندادند ! اين حيص و بيص از شدّت گرفتن ديابت بنده به علّت عدم پرهيز و خوردن قرص های مربوطه در ايّام مبارك رمضان شروع گرديد كه به تشخيص دكتر های معالجم لوزالمعده بندۀ سراپا تقصير پاك از كار افتاده وبايد تا پايان عمر ديابت نوع دو و تزريق انسولين را تحمّل نمايم. در اين گيرودار سمعكم نيز دبّه درآورده و بيش از دو ماه می شود كه از خدمت مرخّص شده و به نمايندگيش در تهران ارسال گرديده است. قوز بالا قوز همين است ديگر ! در چنين شرايطی بنده از حضور در مجامع عروسی و عزا معاف است. لابد بايد اين را توفيق اجباری به حساب آورم. ياد ضرب المثل می افتم : « گربه دهنش به گوشت نمی رسد ؛ می گويد بو می دهد ». باز خوب است كه ضعف بينايی به حدّ كوری نرسيده. هلن كلر ، نابينای كر مادرزاد گفته است : كور از طبيعت بی خبر می ماند و كر از رابطه با انسان ها محروم می شود. بديهی است كه مصيبت دوم برای ما به مثابه آدميزاد صعبتر است. فيلم « معجزه گر » ساخته آرتور پن ، كارگردان معروف امريكايی ، بخوبی نشان می دهد كه اين دو مسأله با اراده قوی چگونه حل می شود. قهرمان مانحن فيه چنان سرشناس شده كه الگوی شكر نعمت به شمار می رود. می گويند او اگر دست كسی را بعد بيست سال دوباره لمس می كرد وی را باز می شناخت. هرآينه اگر خدا يكی از قوای ما را بگيرد ديگر حسّ ها را چنان قوی می سازد كه جبران مافات شود و حتّی كاركردشان گسترش می پذيرد. نمی خواهم از خودم تعريف كرده باشم وليكن در مقام ذكر نعمت بايد اذعان كنم اعتماد به نفسم بيشتر شده خود را ملزم به حدّاكثر حسن استفاده از فضائل الهی می شمارم. در واقع خود را بيشتر از سابق مورد لطف خدا ، خويشاوندان و دوستان می بينم. اين همان مهر فراگير و عشق جامع است كه مبنای آفرينش عالم بشمار می رود. آنچه باعث خشم خدا و قهر قوم و خويشان و همچنين تحريك حقد و حسادت آشنايان می گردد قدرت نمايی و خودبزرگ بينی بايد باشد. برعكس ، شناخت نقاط ضعف خود موجب قبول امتياز سايرين و درك لزوم همكاری و مشورت با ديگران خواهد بود. آنان كه مدام از خود دم زده و ديگران را نالايق ، بدنهاد و توطئه گر قلمداد می نمايند از زتدگی مسالمت آميز محروم مانده و زود از برج نمروديشان سرنگون می گردند. عقل سليم و برخورد مسالمت آميز می تواند در همه سطوح فردی ، اجتماعی ، ملّی و بين المللی موفّقيت آميز باشد. تظاهر به بی نيازی به طغيان شخص و جوامع و ممالك منجر می شود كه نافرجاميش غيرقابل ترديد است.

          لبّ كلام اين است كه مشكلات فردی و عمومی ما فی المجموع معلول رفتار خودمان است. البتّه نه ديگران عامل منحصر به فرد معضلاتمان هستند و نه شخصاً در همه مسائل نقش اصلی را بازی می نماييم. با حسن نيّت ، تعاون و مشورت همه جانبه می توانيم از توفيق الهی برخوردار باشيم. هر كس كه خود را شناخت ملّتش را شناخته است. هر عيب و هنری كه در دولتمردان هست همان است كه در ما وجود دارد.       

اعتماد به نفس



  • اعتماد به نفس
  • محسن عمادی

  • خوان خلمن در سال ۱۹۳۰ در بوئنوس‌آیرس به دنیا آمد. او پسر سوم مهاجری اوکراینی ا‌ست. پدرش، خوزه خلمن، انقلابی سوسیالیستی بود که در انقلاب سال ۱۹۰۵ روسیه شرکت داشت و پس از آن به آرژانتین مهاجرت کرد. او، دوباره پس از انقلاب اکتبر به روسیه برگشت ولی ترجیح داد باز به آرژانتین برگردد چراکه واقعیت روسیه را بر آرمان و رویای خویش نمی‌یافت.
    خوان، از سه سالگی خواندن آموخت، کودکی‌اش به خواندن و فوتبال گذشت. خیلی زود تحت‌تاثیر برادرش بوریس به شعر علاقه‌مند شد که برایش به زبان روسی شعرهای پوشکین را می‌خواند، شعرهایی که هنوز به خاطر دارد. در جوانی در بسیاری از جنبش‌های ادبی زمان خود مشارکت داشت. به عنوان مترجم در سازمان ملل کار می‌کرد. فعالیت‌ سیاسی بخشی از زندگی او بود.
    پس از کودتای سال ۱۹۷۶ آرژانتین، خوان خلمن برای 12سال مجبور به ترک آرژانتین شد. پسرش مارچلو و عروس آبستنش را از خانه ربودند. آنها در شمار ‌30هزار ناپدیدشدگان حکومت نظامی آن زمان بودند. در سال ۱۹۹۰ بود که خوان توانست جسد پسرش را بیابد و بشناسد. او را کشته بودند و در بشکه‌ای از سنگ و سیمان دفن کرده بودند. 10سال بعد، نوه‌اش را یافت، او کنار درِ پشتی بیمارستانی پیش از اعدام مادرش به دنیا آمد، نوزاد را به خانواده‌‌ای سپرده‌ بودند، از طرفداران حکومت در اروگوئه. خوان خلمن ایام تبعیدش را تا سال ۱۹۸۸ در اروپا گذراند، سپس در ایالات متحده و سرانجام در مکزیک. تبعید و دیکتاتوری نظامی تم اصلی بسیاری از شعرهای اوست. شعری از او را می‌خوانیم با نام «اعتمادبه‌نفس»:
    پشت میز می‌نشیند و می‌نویسد
    می‌گوید: با این شعر به قدرت نمی‌رسی
    می‌گوید: با این سطرها نمی‌توانی انقلاب به‌پا کنی
    می‌گوید: با ‌هزاران سطر هم نمی‌توانی انقلاب کنی
    دیگر چه: این سطرها باعث نمی‌شوند

    پادوها معلم‌ها چوب‌برها بهتر زندگی کنند
    بهتر بخورند یا خودِ خودش بهتر بخورد زندگی کند
    حتی باعث نمی‌شوند دختری عاشقش شود
    برایش پول درنمی‌آورند
    مجانی او را به سینما نمی‌برند
    نمی‌تواند با آنها لباس بخرد
    یا با شراب یا تنباکو معامله‌شان کند
    با آن‌ها
    نه روسری نه طوطی نه قایق
    نه گاومیش نه چتر‌گیر نمی‌آورد
    در باران خشکش نمی‌کنند
    یا بخت و بخشش نصیبش نمی‌کنند
    می‌گوید: با این شعر به قدرت نمی‌رسی
    می‌گوید: با این سطرها نمی‌توانی انقلاب به‌پا کنی
    می‌گوید: با‌هزاران سطر هم نمی‌توانی انقلاب کنی
    پشت میز می‌نشیند و می‌نویسد

منبع : روزنامه « بهار » 19/9/91

گفتمان ( 41 ) آباي

800x600

 

گفتمان چهل و يكم

آن را كه در غم نصيحت و اصلاح قزاقها مي باشد دو چيز بايد . اولاً بايد فردي صاحب اختيار و حاكميت بسيار قوي باشد . بزرگانشان را ترسانيده ، بچه هاي نوجوان را بزور از دستشان درآورده به مدارس داده ، يكي را به آن رشته ، يكي را به اين رشته گذارده ، هر كدام را در مدرسه هر رشته به تحصيل واداشته ، يكي را به ياد گرفتن اين مسلك و يكي را به آموختن آن مسلك مكلف كرده و مردم اين سامان را به پرداخت هزينه آن مجبور سازد ؛ حتي دختران را هم حداقل به تحصيل علوم اسلامي بفرستد تا بخوبي دين را بشناسند . در آن صورت ، آن جوانان بالغ شده وقتي پدرانشان پير گشته از سخن بمانند ، شايد اين قوم اصلاح شود .

ثانياً آن شخص بايد داراي ثروت بيشمار باشد تا به پدران رشوه داده بچه هايشان را گرفته و براه پيش گفته گذاشته و تعليم دهد و اصلاح ممكن شود .

حال ، چنين قدرت و تمكّني كه بتواند مردم را مجبور و مرعوب سازد عيچكس را حاصل نمي شود . ممكن هم نيست كه همه پدران اطفال را با رشوه رام ساخت .

امكان هم ندارد كه قزاق را بدون تهديد يا رشوه يا با نصيحت يا توبيخ و يا تشويق به هيچ كاري وادار نمود . جهالتي كه از گوشت گذشته و به استخوان رسيده ، از نياكان به ارث مانده و با شير مادر اندرون شده مدتهاست كه اين قوم را از آدميت خارج كرده است . براي خودشان ادا و اطوار دارند ، پچ پچ دارند ، هاي و هوي دارند ، جار و جنجال دارند و تصوّر نمي كنند كه در دنيا هيچ چيز جالب ديگري وجود داشته باشد ؛ اگر هم چنين پندارند ، نمي توانند به آن روي آورند . اگر سخني بگوئي نمي توانند تا به آخر گوش كنند ، هميشه در اضطراب است .

پس چه بايد كرد ، چه بايد شد ؟

ادامه نوشته

عجبا !

عجبا !

در شماره 1902 روزنامه « دنيای اقتصاد » مورخ 15/ 9/ 1391 ، ترجمه مختصر گزارش ثروت جهانی 2012 ، منتشره از سوی سيتی بانك ، درج شده بود كه قسمتی از آن به نسبتی از ثروت مناطق مختلف جهان می پردازد كه صرف مؤسسات خيريه و كمكهای بشردوستانه می شود. بنا براين خبر ، آمريكای شمالی 21 در صد ( بيش از يك پنجم ) ، آمريكای جنوبی 9 در صد ، اروپا و روسيه 9 در صد ، شرق و جنوب شرقی آسيا 9 در صد و خاورميانه و آفريقا 7 در صد از ثروتشان را به امور خيريه و بشردوستانه اختصاص می دهند. نكته جالب اين است كه حداكثر اين ميزان كمك به آمريكای شمالی ( شامل ايالات متحده آمريكا و كانادا ) مربوط است كه دارای نظام سرمايه داری بوده و هر كاری در آنها در راستای افزايش سرمايه انجام می شود و ليكن معادل مظنّه زكات مبادرت به امداد نيازمندان می گردد. متأسفانه مشاهده می شود كه اهتمام ثروتمندان كشور های خاورميانه و آفريقای شمالی ( مهد اسلام ) در اين چهت بسيار ناقابل است. چرا؟

لابد اقرار كنيم كه ايمان برخی مسلمين به اركان دينشان رو به ضعف نهاده و نهايةً نمی توانند به اقتضای باور های خود عمل كنند. رفتار موصوف اصحاب سرمايه می تواند دالّ بر فطری بودن حسّ تعاون ميان آدميزادگان تلقّی شود. در واقع ادای زكات و انجام كمك به مستمندان يكی از راه های پاك ساختن درآمد فرد از آلودگی های گوناگون افتصادی – مالی بشمار می رود. وانگهی دست دهنده بالا بوده و صاحبش را از لذّت توانمندی برخوردار می سازد. كلام الهی نيز مبيّن حبّ شدبد انسان به خير ( مكنت و ثروت ) می باشد. اين دلبستگی مفرط به مال و ملك يك بيماری روحی است كه از عدم اطمينان به آتيه فرد آب می خورد. انگار قدرتمندان جوامع كاپيتاليست كه نظام موجود را به نفع خويش می بينند خيالشان راحت بوده فلذا مالشان را وفق ميل خود خرج كرده كيف هم می نمايند. اينكه در ممالك عقب افتاده و درحال توسعه بعضی يا اغلب خرپولها – مصداق ضرب المثل عاميانه « مرغ هرچه چاقتر ، كونش تنگتر » - از توجّه به ناداران و تفقّد ايشان امتناع می كنند ممكن است معلول فقدان امنيِت اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سياسی باشد. آيا تقيّه و پنهانكاری ملكه نفس آحاد جامعه های كذايی نيست ؟ پنهان داشتن ذهب ( طلا ) ، ذهاب ( راه ) و مذهب رواجی ناروا دارد. آنان كه بايد نمونه احسان و درستكاری باشند ناگهان خبر فساد مالی و غير ماليشان نقل محافل می شود و بعد از مدّتی تحت الشعاع افتضاحات بيشتر قرار می گيرد. چنين افرادی ترجيح می دهند دارايی خود را دور از ديد مردم قرار دهند. پس طبيعی است كه از پرداخت زكوة بماند ، حتّی از تأديه ماليات نيز طفره بروند. چند سال پيش در بازار تهران چندين مغازه و انبار كالا آتش گرفت. امّا صاحبان دكانهای مزبور از دريافت خسارت بيمه نيز سرباز زدند ؛ چون مستلزم اعلام ميزان اموال خود و پرداخت ماليات متعلّقه بود. يكی كه گذرش به بازار و حجره های آن افتاده بود تعريف می كرد كه حاجی جبّاری فقط با تلفن خريد و فروش می نمود و بسته های اسكناسش را بدون شمارش بر ترازو انداخته و از وزنشان مقدارشان را برآورد می كرد. يعنی كارش ضمن صوری و مجازی بودن حاكی از عدم اعتنا به نظام بانكی كشور و احتمالاً پولشويی يا ارسال به امارات خليج فارس و غيره است. يعنی زكوة و صدقات بماند ، اين انگل های مالی ملّت را از خير ثروت حاصله از شاكله آن نيز محروم می دارند.

البتّه نبايد انتظار داشت كشور های گرفتار اين زالو های حريص روی توسعه و عدالت و نهايتاً آزادی را ببينند. به عبارت روشنتر ، لازم نيست بضرف دينداری به ياری ناتوانان مالی اهتمام ورزيده شود ؛ بلكه كافی است آدم كمی عرق ملّی و شعور اجتماعی داشته باشد و به اقتضای آدميت از محنت ديگران بيغم نباشد. به قول سعدی عليه الرّحمه :

تو كز محنت ديگران بيغمی

نشايد كه نامت نهند آدمی                  

با شاكله فعلی كشور های مسلمان ، رفتار مردمش بسيار از كردار آمريكايی ها ، فرنگی ها و روسها و ساير ملل نامسلمان ناشايست و شرم انگيز است. شگفتا !

تغيير رژيم در سوريه و پيامد های آن بر آسيای مركزی

کد خبر: 26701
تغيير رژيم در سوريه و پيامدهاي آن بر آسياي مركزي
 
سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۴۶
تغيير رژيم در سوريه و پيامدهاي آن بر آسياي مركزي
 

ايراس: به اعتقاد کارشناس قرقیز، پیامد درگیری‌های نظامی سوریه بدون توجه به‌ نتایج احتمالی آن می‌تواند اوضاع آسیای مرکزی به‌ویژه قزاقستان و قرقیزستان را تحت تأثیر قرار داده و زمینه تنش در سین کیانگ–ایغور چین را نیز فراهم آورد.

«اسوبعلی‌اف»، رئیس مرکز تحلیلی «Prudent Solutions» و کارشناس برجسته سیاسی و مذهبی قرقیزستان پیامدهای جنگ تحمیلی علیه سوریه برای آسیای مرکزی و اوراسیا را به‌رشته تحلیل درآورده است. او معتقد است آنچه در بیش از یک سال اخیر در سوریه می‌گذرد و فضای بین‌المللی و سیاسی‌ که در مدت‌زمان نسبتا طولانی پیرامون این کشور ایجاد شده است، حاکی از تلاش‌های مصرانه غرب برای تغییر نقشه سیاسی خاور نزدیک و خاورمیانه می‌باشد.

مواضع واحد غرب، ترکیه و متحدان آن‌ها در سیمای سلاطین عربی برای تغییر رژیم «بشار اسد» در سوریه و در مقابل به‌نحوی اتحاد روسیه، چین و ایران با تأکید بر ضرورت رعایت تزلزل‌ناپذیری اصول اساسی حقوق بین‌الملل و نظم جهانی، نشان می‌دهد که پیروزی و یا شکست در سوریه برای کشورهای درگیر، پیامدهای عمیقی را به‌همراه خواهد داشت.

اگر دموکراسی و حقوق بشر توسط تروریسم بین‌المللی در سوریه به‌ پیروزی برسد، پس در کنار به‌بار آوردن بحران دیگر نظام حقوق بین‌الملل و تشنج روابط میان کشورها و مباحث مرسوم مربوط به سرنوشت نظم نوین جهانی، این اتفاق همچنین منجر به گسترش منطقه «تحولات باصطلاح دموکراتیک» در جهت ایران، روسیه و چین خواهد شد.

بنابراین روشن است که اگر غرب در سوریه متوقف نشود، این‌گونه سناریو دیر یا زود با ‌روش‌های مختلف در رابطه با کشورهای یادشده نیز دنبال خواهد شد. برای مثال در مورد ایران سناریوی «سوری-لبنانی» ترجیح داده خواهد شد و در روسیه قفقاز شمالی و در چین منطقه مشکل‌دار سین کیانگ انتخاب خواهند شد.

خبرهایی که از سوریه می‌رسد نشان می‌دهد که غرب نه‌تنها قصد ندارد از مداخله در امور این کشور دست بردارد بلکه تلاش‌های خود برای تأمین همبستگی «نیروهای مخالف» را دنبال می‌کند.

از سوی دیگر در صورت تضعیف حکومت بشار اسد سرنوشت این حکومت از قبل تعیین شده است پس بدون تردید حفظ نظام قانونی سوریه نیازمند کمک‌های قابل توجه مالی و نظامی می‌باشد که در حال حاضر ورود آن از خارج به‌طور سریع و کافی تا حدودی بعید به‌نظر می‌رسد.

البته عواقب سقوط بشار اسد برای روسیه، چین و ایران متمایز بوده و جمهوری اسلامی را بیشتر در معرض تهدید قرار می‌دهد. بررسی جزئیات این بحث فراتر از چارچوب یک مطلب رسانه‌ای است اما در هر صورت می‌توان این پیش‌بینی را داشت که کشورهای مورد اشاره ترجیح خواهند داد تا در تنظیم امور سوریه پس از جنگ نیز سهم بگیرند و به نقش منطقه‌ای خود ادامه دهند.

با این حال، پیامدهای درگیری‌های نظامی سوریه بدون توجه به‌نتایج احتمالی آن، می‌تواند اوضاع آسیای مرکزی و به‌ویژه قزاقستان و قرقیزستان را تحت تأثیر قرار دهد و سپس زمینه تنش در سین کیانگ–ایغور چین و امتداد مرزهای کل این کشورها را فراهم کند.

بنابر اعلام منابع رسمی، در حال حاضر در سوریه علاوه بر ارتش آزاد و گروه‌های مختلف شورشی محلی، همچنین تعداد بالایی از گروه‌های با گرایشات افراطی حضور دارند که در صفوف آن‌ها نه‌تنها نمایندگان کشورهای عربی بلکه اروپایی و دیگر مناطق جهان نیز مشاهده می‌شوند که در اصل از باندهای مزدور تحت حمایت غرب، ترکیه و سلاطین عربی ترکیب یافته‌اند.

در این میان، برای کشورهای آسیای مرکزی و همچنین روسیه و چین بیش از همه باید گروه به‌اصطلاح «جبهه النصره» موضوع نگرانی جدی باشد. بر اساس تازه‌ترین آمار در صفوف این گروه که بیشتر کارشناسان آن را وابسته به القاعده می‌دانند، شهروندان ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه (بومیان قفقاز شمالی) و همچنین چین (اویغورها) حضور دارند.

باید خاطرنشان کرد که بر اساس اطلاع «انستیتوی خاور نزدیک» روسیه یکی از معماران این گروه «شیخ موریتانی» (در شمال افریقا) «ابو الشنکتی» می‌باشد که با بیانیه‌های افراطی در سطح بین‌المللی شناخته‌شده است.

این فرد در سال ۲۰۰۹ در یکی از سایت‌های رادیکال در پاسخ به نامه‌ای از سوی مسلمانان تندرو قزاقستان فتوای قتل و ترور پلیس این کشور در رابطه با فشار بر مسلمانان را صادر کرده بود. وی تأکید کرده بود که برای دست‌یابی به نتیجه مورد نظر «باید به‌طور مشخص چند هدف انتخاب شده و اقدامات هماهنگ صورت گیرد».

این در حالی است که در سال‌های ۲۰۰۹-۲۰۱۲ در قزاقستان افزایش بی‌سابقه‌ای از فعالیت‌های تروریستی مشاهده شده است که از سوی دولت این کشور در ابتدا «اقدامات استثنایی تروریستی» و سپس «اعمال تروریستی» عنوان شد ولی تاکنون در سطح رسمی آماده نیستند که وجود گروه‌های تروریستی زیرزمینی را تأئید کنند.

بر اساس منطق آن‌ها اقدامات تروریستی اتفاق می‌افتد اما تروریسم وجود ندارد. عدم تمایل قزاقستان برای پذیرش وجود تروریسم نمی‌تواند از حساسیت بحث آماده‌سازی تروریست‌های قزاقی و مشارکت آن‌ها در اقدامات نظامی در خارج بکاهد.

بر اساس اطلاعات موجود در قفقاز شمالی (روسیه) ده‌ها نفر از شهروندان قزاقستان به‌دلیل اقدامات تروریستی بازداشت و یا به‌قتل رسیده‌اند و در وزیرستان شمالی (پاکستان) چندین گروه متشکل از اتباع قزاقی فعال بوده و اینک منابع مستقل در مورد این که در سوریه می‌تواند تا ۱۰۰ نفر از نمایندگان این کشور حضور داشته باشند، صحبت می‌کنند.

تحلیلگران بر این باورند که تجربه جنگ سوریه در جهت تحقق عملیات‌های تروریستی در قزاقستان از این نظر مهم است که این برنامه‌ها برای محیط شهری در نظر گرفته شده‌اند. به‌عنوان مثال، حوادث سال گذشته در شهر «تراز» نشان داد که نهادهای امنیتی و انتظامی قزاقستان نه از نظر روانی و نه از نظر فیزیکی آمادگی مقابله حتی با یک نفر تروریست را نداشتند که در مدت نسبتا طولانی هفت نفر پلیس را به قتل رساند و نگرانی‌های فراوانی را در افکار عمومی به‌بار آورد.

در نهایت، پیامد اصلی جنگ سوریه قطع نظر از نتایج آن، بازگشت شبه‌نظامیان آموزش‌دیده قزاقی و سایر کشورهای منطقه به آسیای مرکزی خواهد بود که در اردوگاه‌های ترکیه در مرز با سوریه آموزش دیده و تجربه جنگ در محیط شهری را به‌دست آورده‌اند.

در این رابطه سؤالات زیادی نسبت به‌غرب و ترکیه مطرح است که به این موضوع باید سیاست‌مداران رسیدگی کنند. با این حال وجود جنگجویان آموزش‌دیده در مناطق عملیات‌های بین‌المللی و از جمله سوریه نه‌تنها برای قزاقستان و آسیای مرکزی، بلکه برای کل فضای اوراسیا و همچنین سین کیانگ–ایغور چین یک درد سر جدی بالقوه خواهد بود.

درک این نکته نیز مهم است که قدرت‌های علاقمند به‌ ایجاد تغییر مورد نظرشان در خاور نزدیک و خاورمیانه و همچنین اوراسیا، عملا گردان‌های متعدد گمراه‌شدگان مطیع و مسلح جانبدار «ارزش‌های باصطلاح اصیل دموکراتیک» را در اختیار دارند که متأسفانه هنوز در آسیای مرکزی به‌این خطر نمی‌اندیشند.
 
منبع: فارس


اسلام با كدام ويژگيها در آسيای مركزی در حال توسعه است ؟

اسلام با کدام ویژگی­­ها در آسیای مرکزی در حال توسعه است؟

کتاب - «روند اسلام‌گرایی در کشورهای آسیای مرکزی، پیامد­ها و چالش­ها برای جمهوری اسلامی ایران» نوشته علی کبریایی‌زاده و حسین کبریایی‌زاده منتشر شد.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از انتشارات الهدی، این اثر در صدد پاسخ به این سئوالات است که آیا واقعا اسلام گرایی در منطقه رشد داشته یا نه و اگر چنین است، اسلام با کدام ویژگی­­ها در آسیای مرکزی در حال توسعه است؟ و یا اینکه چالش­­ها و فرصت­های مترتب بر رشد اسلام­گرایی در منطقه مورد نظر برای جمهوری اسلامی ایران از چه ترتیباتی می­تواند برخوردار باشد؟

نویسندگان کتاب «روند اسلام گرایی در کشورهای آسیای مرکزی، پیامد­ها و چالش­ها برای جمهوری اسلامی ایران»، نظریه رئالیسم ساختاری را مناسب­ترین چارچوب برای پاسخ به سئوالات فوق دانسته‌اند. زیرا بخش اعظم واقعیت تحولات آسیای مرکزی و در واقع مرکز ثقل بازی بزرگ در این حوزه، قدرت­های برتر جهانی هستند.

 

در بخشی از این اثر می‌خوانیم: «در چارچوب اقدامات آمریکایی که تصور بر این بود با ورود اسرائیل به آسیای مرکزی ارزش­های غربی در منطقه به نحو مناسبی معرفی خواهد شد و بدین وسیله آلترناتیوی در مقابل اسلام­ گرایی منطقه بوجود خواهد آمد لذا در قالب یک برنامه مشترک، مبلغی را به ارزش پنج میلیون دلار به دولت­های منطقه آسیای مرکزی و حتی به دو کشور آذربایجان و ارمنستان در قفقاز جنوبی اختصاص دادند. در این برنامه که برای اهداف کشاورزی و پزشکی تدارک دیده شده بود، اسرائیل مسئولیت فراهم­ آوری تکنولوژی و توزیع منابع مالی را به عهده گرفت... .»

کتاب «روند اسلام گرایی در کشورهای آسیای مرکزی، پیامد­ها و چالش­ها برای جمهوری اسلامی ایران» به همت مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی تهیه و توسط موسسه بین المللی الهدی در 117 صفحه و قیمت 65 هزار ریال منتشره شده است.

  

 

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب و هر محصول فرهنگی دیگری کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب را تلفنی سفارش بدهند.

پنجم عيسی ابن صاغن

پنجم عيسی ابن صاغن

امروز پنج روز از قتل عيسی عراقباي فرزند مرحوم صاغن آخرين كدخدای قزاق محلّه گرگان می گذرد. نه در نماز ميّت و تشييع جنازه نامبرده حضور داشتم و نه توانستم برای خواندن فاتحه و عرض تسليت به بازماندگان او كه هم طايفه ام هستند به منزل برادرش عبديل بروم كه صدقه و اخذ تسليت در منزلش انجام می شود. بهانه ام دوران نقاهت و لزوم پرهيز از جمع – مخصوصاً متأثر و بويژه سوگوار است. مادرم جريان را بگوشم رسانده بود و خانم خواسته بود حضورش در مجلس فاتحه را تلفنی به من اطلاع بدهد وليكن كسی گوشی تلفن را برنداشته و تلفن همراهم نيز دست پسرم صالح ( معروف به صادق ) بود و من بی خبر از مواقع خون خونم را می خورد.

امروز شايد صدقه روز پنجم مرحوم داده شود. شايد وضع مالی خانواده عزادار امكان اين كار را ندهد. وانگهی اكتفا به سه روز از اينگونه مراسم تحت تأثير گروه های سنّتی معروف به تبليغاتی دارد تثبيت می شود. اوضاع اقتصادی هم كه چندان تعريفی ندارد.

عيسی يكی از اولاد ذكور خانواده صاغن بود كه از قزاق و نيشابوری شكل گرفته است. يكی از اين فرزندان در عداد اولين شهدای درگيری های ارتش و سپاه در كردستان بود كه بدبختانه ، تحت تأثير جوسازی ضد انقلاب ، از تشييع جنازه رسمی محروم ماند وليكن مقبره اش در گورستان متروكه قزاقها به عنوان مزار شهيد مشخّص شده و بازماندگانش از مزايای خانواده شهيد برخوردار بوده اند.

از برادران يادشده فقط عبديل و اسماعيل را می شناسم. اوّلی پس از اعلام اسثقلال قزاقستان به آن كشور رفته بود ولی به علّت نامساعد بودن محيط _ مثل تعدادی ديگر _ عطای آن را به لقايش بخشيده و به ايران بر می گردد. تمی دانم او از چه طريق امرار معاش می نمايد. ظاهرا رانندهً كاميون است. يادم هست پسر وی در يك پرونده متّهم به مزاحمت و توهين به زن و دختر مدير انتسارات مختومفلی فراغی شده بودند و وكالت پسر مرحوم قوسای به نگارنده داده شد و موفق به گرفتن حكم برائتش گرديد. امّا عبديل بسراغم نيامد بلكه كمكی بنمايم.

قتل فجيع عيسی حيرت انگيز هم هست. دو نفر از بندرتركمن شب هنگام درب خانه اش می آيند و پس از مشاجره ای كوتاه يكيشان چاقويش را در شكم او فرو برده با كمال قساوت امعاء و احشايش را لت و پار می سازد. فرياد مجروح قاتلين را متواری می كند كه چاقويشان در شكم مقتول جا می ماند. گويا وی آن را ازدسته در دست نگه داشته بود. بهر حال كسي آنها را نديده يا اسم و مشخصاتشان را از زبان مقتول نشنيده است. می ماند اين معمّا كه انگيزه اين جنايت چه بوده است. چه حساب و كتابی در بين بوده كه جز باخون تسويه نشده است ؟

همّت آباد جای خوشنامی نيست. قزاق ، فارس ، تركمن ، زابلی و زيارتی و غيره د ر اين محلّه گردآمده اند. معجون عجيبی ايجاد شده كه هر آن امكان اختلافات بين همه هست. آثار فقر مالی و فرهنگی از همه جا می بارد. معامله مواد مخدّر و اعتياد رواج دارد. سايرين را چه عرض كنم ، زنان قزاق اغلب چتربازان استامبول و ديگر بازار های داخلی و خارجی بشمار می روند. پس بچه ها در خانه از سايه سرپرست مناسب محرومند. ترك تحصيل و بيكاری و بيعاری بيداد می كند. در چنين محيطی اتهامات گوناگون به همه متوجّه خواهد بود. لذا نمی توان نوع مرگ عيسی ابن صاغن را قطعاً تعيين كرد.

يكی از دوستان و خويشاوندان تحصيلكرده ام طی يادداشتی كتبی تأثّر خود را از اين ماجرا شرح داده و متعجب از انواع مردن ها منتظر جوابم نيز نشده و می رود. می خواستم توضيح دهم كه زندگی و مرگ هردو مخلوق خدايند. هيچ خير و شرّی بدون مشيّت الهی صورت نمی گيرد. به عبارت ديگر عمل انسان شرط لازم ولی غير كافی كمّ و كيف حيات و ممات او است. زندگی نكبت بار يا مرگ عزتمندانه منوط به نحوه عمل و مقاصد ماست و السلام !   

رسم عجيب عروس های چينی

رسم عجیب عروس‌های چینی

در طول تاریخ مردم سراسر جهان آیین‌های متنوع و عجیبی داشته‌اند اما بر طبق یک رسم عجیب در بخشی از چین عروس در هنگام برگزاری مراسم عروسی‌اش باید گریه کند.

قانون- این رسم که در ایالت «سیچوآن» مرسوم است در طول قرن 17 طرفداران زیادی داشته و تا سال 1911 میلادی نیز ادامه یافته‌ است.

به گزارش ایسنا، بر طبق این رسم عروس در شب مراسم عروسی‌اش مجبور است، گریه کند و در صورتی‌ که قادر به گریه کردن نبود افراد حاضر در مجلس از او به عنوان فردی ضعیف یاد می‌کرده‌اند.

گفته شده است در یکی از این مراسم عروس که قادر به گریه‌کردن نبوده‌ است مورد ضرب و شتم مادرش قرار می‌گیرد.

همچنین این رسم در بخش‌های مختلف ایالت «سیچوآن» به روش‌های متنوع برگزار می‌شده است؛ به طور مثال در غرب این ایالت، عروس مجبوراست از یک ماه پیش از برگزاری مراسم عروسی‌اش گریه کند.

ادامه نوشته

زمين ، خورشيد و خدا

زمين ، خورشيد و خدا

 

خيال بوده كه خورشيد

گرد زمين بگرديد

بل ببوده خود زمين

 كه دور خور بچرخيد

 

اين با گردش گرد آن

همپا شود با جهان

بهمچنين خور چرخد

بر مدار كهكشان

 

كهكشان ها بسيارند

كه راه خود بسپارند

چه كس داند جز خدا

جمله كجا بشتابند

 

آيه بود اين نظام

ديد ما را هر كدام

نه می دانيم آغازش

نه دانيمش هم مدام

 

هر چه از زمين رو آرد

آفتاب بر او  بتابد

پس آن بود كه اين را

از كتم غيب بر آرد

 

خيره مشو هان بدو

تا كور شود چشم ازو

مباش هرگز مثل ماه

ياخيره يا پشت به او


نيمه خيره همچو نار

نيم ديگر سرد و تار

جلوه جق در عالم

بر عاقل است آشكار


چو ننگری بر جهان

ماند ز چشمت نهان

چنين بود چون عيان

حكم غيب را حود بدان

 

زمين نكرد تا كه رو

از خور نديد ذرّه سو

محتاج شود به مهتاب

نيمش مدام پشت بدو

 

گر نياری رو ی به ربّ

خير بشود بی سبب

با رفتاری از اين سان

خارج شوی از ادب

 

پس بنگر بر خدا

تا گرددت رهنما

بياد آور آن غفّار

تا بگذرد از خطا

  

مات بشوی گر ز رب

باز می مانی از طلب

رو گردانی گر از وی

از عذابی جان به لب


حق را ببين ز عالم

شكرش بكن دمادم

گر بكاوی تو ذاتش

عبث كوشی ای آدم

حكمت ( 54 ) يسوی

800x600

حكمت ( 54 ) يسوی

 

قد علمنا انت فی کلّ امور

انت کافی انت عافی یا غفور

کافی فی الغیب هو من فی الحضور

انت کافی ، انت عافی یا غفور

در حالت جان دادن همی بوده مصطفی

از عصیان یک گروه همی خورده غصّه ها

وا امتاه همی گفت آن خاتم انبیا

انت کافی ، انت عافی یا غفور

دوست بدانسته او ما را از دیگران روگردان

رو گردانده حتّی او از پدر و مادر جان

دست برداشته تا بگفت ببخشیدم خود یزدان

انت کافی ، انت عافی یا غفور

ندا آمد به سویش از خدای تعالی

کار امّت حواله باری بکن تو ما را

پس ببخشم بهر تو من جمله خطا ها

انت کافی ، انت عافی یا غفور

گفتا ز من بماند همانا یک امتّی

فرض و سنّت گذاشته، فسق بنماید بسی

از امتّم ، دریغا ، مؤمن ماند کم کسی

انت کافی ، انت عافی یا غفور

امتّ من در امم باشد ولی با صفا

چه کار کنم که اغلب عاصی باشند پر جفا

قادر من بوعده باری نماید وفا

انت کافی ، انت عافی یا غفور

مسکین احمد باری تو از سموم این خطا

با خوردن می ز عشق می نمایی خویش رها

گرچه بسی می ترسم از قهر تو ای خدا

انت کافی ، انت عافی یا غفور

عاشورای امسال در همّت آباد

عاشورای امسال در همّت آباد

1-    گويا نيمروزكربلا درعاشورای سال 61 هجری قمری بسيار سوزان بوده و فضا از تب و تاب واقعه ای خطير گر گرفته بود. بر عكس امروز شهر ما سرمای پاييزيش من بيمار را به پوشيدن يكی دو لباس اضافی وادار كرده بود. وانگهی خبر ها حاكی از برودت شديد در سرتاسر ايران ، منجمله نوشهر آبگرفته ، می دهد كه خدا بداد اين هموطنان مصيبت زده مان برسد. مسؤولين چنان سرشان به جرّ و بحثهای سياسی گرم بود كه جز با هشدار مقام معظم رهبری تمامی نداشت. شرلوك هلمز كه معرّف حضور همگان است و دستيار داشت بنام دكتر واتسون. شبی با همديگر به گردش می روند. كارآگاه زبل ما نيمه شب از خواب می پرد و همراهش را بيدار كرده از او می خواهد اوضاع را بررسی كند. دكنر نگاهی به آسمان انداخته گزارش دقيقی از اجرام و صور فلكی ( مثلاً ستاره قطبی و دبّ اكبر و اصغر و غيره  ) می دهد تا بگويد چه وقت است. امّا شرلوك هلمز خاطر نشان می شود كه مسأله اصلی اين است كه چادرشان به سرقت رفته است. وقتی سلطان محمّد فاتح قسطنطنيه را به محاصره  گرفته بود روحانيون دربار بيزنطيه باتّفاق امپراطور مشغول مباحثه در مورد تعداد فرشتگانی بودند كه بر نوك سوزن می گنجند. مشابه اين مزخرفات در حضور آخرين پادشاه صفوی هنگام حمله افاغنه به اصفهان نيز مطرح بود. و الله اعلم!

2-    امسال بر خلاف پارسال صدای تلاوت قرآن را از بلندگوی مسجد جامع خواجه احمد يسوی نشنيدم. قبلاٌ از اينكه قرآن قرائت شود و مردم مشغول گفت و گو يا خوردن شيرينی و نوشيدن چای باشند معذّب بودم. فرق ديگر اين بود كه سال قبل بدستور امام جمعه و جماعت مسجد قطعه شعری درباره امام حسين ( رض ) و حكمت حركت او برای جمعيت حاضر خوانده بودم وليكن گمان نكنم اكثريت آنان از شدّت سرو صدا چندان چيزی دريافته باشند. متن سروده مزبور در وبلاگ نگارنده مندرج است. با توجه به تجربه ياد شده و همچنين نقاهت خويش از خواندن چكامه جديدم راجع به كربلای غزّه منصرف شدم.

3-    جمهوری اسلامی ايران حق دارد افتخار نمايد كه در مقابله با رژيم منحوس صهيونيست به پشتيبانی همه جانبه از انتفاضه برخاسته حتّی با ارسال تجهيزات نظامی به فلسطين اشغالی دشمن متجاوز را از جنايات روزافزون پشيمان ساخته است. اولويت اين اهتمام چنان بوده كه اختلاف نظر در مورد سوريه ناديده گرفته می شود. با اين تدبير حكيمانه بنی اسرائيل و همپالكی هايش جرأت خمله به امّ القرای اسلام را نخواهند داشت انشاء الله !

4-    از قرار معلوم خواجه احمد يسوی از احفاد حضرت علی ، كرّم الله وجهه ، بوده كه تبارش به محمّد حنفيه می خورد. اين برادر امام حسين ( رض ) از جمله كسانی بود كه با توجّه به سوء سابقه اهل كوفه ايشان را از اجابت دعوت آن جماعت نهی می كرد. ظاهراً حق بجانب هم بود. اكثريت غالب دعوتگران داعی قومگرايانه داشتند و چون با حاكم كوفه وارد مذاكره شده و توافق با او را راه نزديكتری جهت نيل به آمال خود ديدند ضمن انصراف از مبارزه به خيانت يا قبول ذلّت نيز تن می دهند. البتّه امام همام با شعار هيهاة منّا الذّله تهديد خصم را به فرصتی افتخارانگيز تبديل می فرمايند.

الغرض بهتر است امام حسين را نه به عنوان كشته كربلا بلكه به مثابه اسوه اقتدا به جدّش محمّد مصطفی ( ص ) بشناسيم كه هميشه پشتيبان مستضعفان عليه مستكبران بوده است. بجای گريه بر اين شهيد و يارانش بايد پيرو راهشان باشيم.              

ادامه نوشته

ؤُلگی

ҮЛГІ

Демең Һұсайн өлді деп ,

Қалды жолы үлгі боп.

Ұран салды айғайлап ,

Бізді демең езгі деп.

 

Жәрдем сұрап жар салды,

Қозғалмақ боп қамданды.

Куфа жүрты сөйткен соң ,

Бейғам жатпай аттанды .

 

Билік керек демеді ,

Теңдік керек деп еді .

Астамдыққа қарсы боп ,

Қимылды қолдай келеді .

 

Қайраты бірақ Оның да ,

Қалды ау жарты жолында .

Болады әркез бәрі де ,

Тек бір Алда қолында.

 

Еркіндікке болар ылайық ,

Тек бір сондай халайық ;

Соған бола айта алса :

Жанды аямай салайық !

به كوژكباي

800x600

به كوژكباي[1]

 

آن فرزند ژامانتاي كه خوانندش كوژكباي ،

سخن چيني نمايد سراسيمه در هر جاي .

به نزد دوست ز دوستش خود بكند بدگوئي ،

از اينكه پي مي برند ايكاش مي كرد او پرواي .

 *******

 1] كوژكباي ژامانتاي اولو (1847ـ1916) هم طايفة آباي و از قبيله ماماي بود كه بخاطر سخن چينی و خيانت پيشگي مورد نفرت آباي قرار داشت .