نقدينه و قندينه

لودويگ ويتگنشتاين يكی از فلاسفه معاصر بود كه درباره زبان نظرات متضادی ابراز داشته است. گفتمان او را نه تنها بنده در نمی يابم بلكه صاحب نظران اين عرصه پرمناقشه را نيز درمانده ساخته است. فلسفه بماند ، حكمت اظهار لحيه اغلب سران كشور پيچيده تر از آن است كه از آن بتوان سردرآورد. از شدّت سرگيجه همه چيز را قاطی می كنيم. آسمان و ريسمان كه می گويند بايد همين باشد. مثلاً می خواهم « نقدينه » را به « قندينه » ربط بدهم. لابد استحضار داريد كه نقدينه همان يلايی است كه افزايش مزمن آن اقتصاد جامعه را دچار تورّم توأم با ركود می كند. درآمدی كه قابل جذب نباشد نه فقط بی بركت است بلكه همه چيز را از حركت می اندازد. اين قضيه به قند خون می ماند كه در صورت عدم هضم توسّط اعضا و جوارح بدن آنها را از كار می اندازد. لازمه گوارش قند وجود انسولين طبيعی است كه لوزالمعده توليدش را برعهده دارد. بدون اين عامل هر چه مقدار قند خون بالا رود بيماری ديابت كه منباب فضولی آن را « قندينه » می نامم ، شدّت می گيرد و عاقبت مبتلايان به آن از كفر ابليس هم معروفتر است. ژان پل سارتر كتابی نوشته بنام « شكر تلخ » كه درباره مشكلات توليد و صدور شكر در كوبا ، ناشی از توطئه دشمنانش ، است. مرض ديابت نيز مبتلايان را به دفع قند مجبور می سازد كه همچون صادرات نفت بنيه اقتصاد را تحليل برده و بحران های گوناگون را بدنبال دارد. اهل نظر چاره كار را فرآوری ماده خام نامبرده و مصرف در توليدات داخلی و صدور مازاد آنها به خارج می دانند. بداهت اين گفتمان ايجاب می كند كه در تمشيت امور مملكت بكار گرفته شود. عدم اعتنا به نظر كارشناسان توسّط مدّعيان كارشناسی ارشد توالی فاسدی داشته كه همه را به ستوه آورده است. تجربه شخصی بنده از قندينه اين بوده است كه به علّت رعايت نكردن دستور پزشكان متخصّص به تصلّب شرائين ، ناشی از آت مبتلا شد. باز جای شكرش باقی بوده كه بتوصيه اهل بيت و آشنايان عمل نموده و تن به تيغ جرّاحی داده و درد تزريق انسولين را تحمّل می كند. اگر از خر شيطان پياده نمی شدم تا حالا جام شوكران را می نوشيدم و كارم با كرام الكاتبين بود. شؤون مملكت امام زمان هم نبايد دستخوش لجاجت مدّعيان رابطه با حضرت مهدی ( ع ) قرار گيرد كه شأن خويشتن را اجلّ از مشورت با اولی الامر – كارداران – می پندارند. وقتی با نقدينه يامفت خاصّه خرجی شود قندينه اقتصاد بالارفته دمار از روزگار ملّت در می آورد. مگر می توان در اين خصوص سكوت اختيار كرد تا بحران فعلی تبديل به فاجعه شود و نوشداروی پس از مرگ سهراب بی اثر بماند. چنين مباد ! بايد زبان را آزاد گذاشت و از راه فهم كلام همديگر به توافق عام و توفيق الهی نائل شد.