800x600

حکمت ( 55 )

 

محمّد را بدانید ذاتش بود از عرب

طریقت را بدانید راهی بود پر ادب

بی خبر از حقیقت نمی باشد آدمی

ماننده هیچ چیزی نمی باشد او همی

بدانیدش همانا بی چون و بی چگونه

باری باشد وانگهی بی ندّ و هم نمونه

از قهر خود همانا زمین کند همچون خاک

لرزه فتد بی گمان در زمین و در افلاک

رحم آورد چنانچه  رحمت دارد ، پس بدان

گر بکند او عطا نعمت دارد بی کران

محمّد را من تو صیف چنین کنم کمینه

مادرش را ببوده نام شریف امینه

عبدالله بود همانا نام شریف پدر

بمرده بود قبل از آن زاده شود این پسر

محمّد را نیایش بگشته بود نگهدار

گرسنه و عریان را میکرده او خوش تیمار

مطّلب را حقّ بنده بوده نام نیایش

در دل خود گذارید جای خوبی برایش

هاشم بود همانا بر آن نیا خود پدر

از نام او میگردد اشک دیده خود بدر

چارم پدر ببوده عبدالمنّاف خود باری

هرکه داند آنان را دلش بباشد صافی

پیغمبر را بداند هر آن کسی تا چار پشت

در قیامت هشت بهشت باشد او را جای گشت

وقتیکه بود هفت ساله نیای او بمرده

پیغمبر بود بعد از آن به عمّ خود سپرده

ابوطالب که بوده باب علی همانا

شیخی بوده آن زمان بر برخی از عرب ها

ابوطالب می بوده همیشه در رأس کار

می نشسته محمّد دائم او را در کنار

محمّد را چونکه سنّ بالغ بشد به هفده

خدیجه هم بدیده باری او را بدانگه

همانند یک سنقر همانا بود محمّد

خدیجه اش بدیده عاشق بشد بیش از حد

دلداده بود خدیجه به این فرد محبوبش

از عشق او همانا درونش بود پر آتش

شبانروز از خدا می طلبید بس ورا

بالاخره حاصل شد مراد وی از خدا

نظر کنید ، ای شما ، در شیوه آن یزدان

باری بوده محمّد خدیجه را اشتربان

بر خدیجه آن رسول باری بشد خود چاکر

با اینگونه سببها او را بشد خود همسر

خدیجه را خداوند بنموده بختیار

سر رسول خداوند درّ نموده بس نثار

به چل رسید چو سنّش

آمد پیام ز ربّش

سپس بشد محمّد همانا یک شهنشاه

در خاطر پیامبر یاری بوده خود الله

اندر کار محمّد توفیق بداد خداوند

دسته جمعی خلایق ایمان بدین آوردند

بر سر آن پیغمبر ببوده است عمامه

یافتند کمال همانا سی و سه هزار صحابه

به پیغمبر جملگی بسی خدمت می کردند

با ادب فراوان او را عزّت می کردند

به حضور پیغمبر بیامده یتیمی

بگفته  من بباشم گرفتار غریبی

رحمت نمود پیغمبر همانا بر حال او

عطا بکرد هرچه را که بود باب میل او

گفتا رسول همانا من تنها و یتیمم

من غربت و یتیمی باری بسی کشیدم

محمّد گفت همانا یتیم باشد هر که او

باشد مرا براستی یک امتّ ویژه او

یتیم دیده مبادا شما دهید آزارش

غریب دیده مبادا شما کنید افگارش

اندر دنیا همانا هر یتیمی بس خوار است

وااسفا همچنین کار غریب دشوار است

سلوک باشد بردوام کار جمله درویشان

زنده نباشد درویش باشد مثل مردگان

حال درویش می باشد بر خدایش آشکار

از بام خود تا به شام درویش دارد گیرودار

                                         

خواجه احمد ، تو بدان ، اندر غربت بمانده

با اولاد پیغمبر خود بس سخن برانده

شیر خدا می باشد باری صفت علی را

که باشمشیر بکشته از کافران بسی را

دعوت کند به ایمان همانا او کافران

قوّت دهد به اسلام با کار خود هر زمان

با خود آرد همانا هر که را شد با ایمان

یورش برد بر آنکه سر برآرد به طغیان

شمشیر بدست نشیند چنانچه او بر دلدل

باری افتد در قوم آن کافران یس غلغل

در دست او ذوالفقار ببوده جنگ افزارش

در حین جنگ می شده چهل گزی مقدارش

هجده پسر داشت علی

هر یک بودند خود یلی

بهر اسلام بخورده آن حضرتش چه خون ها

تا بدارد استوار لوای آن بس اعلا