800x600

 سپري شد زندگي اي بسا با ندامت ،

پشت سرش نهاديم در كمال بطالت .

از شمار فكوران خود را عبث پنداشته ،

بی هدف و بي خيال ناز كرديم و افادت .

 

پس بمانديم آموخته مردمان را بي اسوه ،

چون انبوه جاهلان باشند بسي پرجذبه .

لودگي و سخرگي عادي شده است و مزمن ،

اين هرهري مذهبي است اخلاق سگ البتّه .

 

آدم رك و راست را ما بگوئيم اوروس است ،

آنچه نگويد هرگز حرف پر از سالوس است ،

متفرّق از ريا ، ناتوان از اعتماد ،

انسانيت كم كند اينكار كه نا مأنوس است .

 

ناباور آواره بهم زده است سامان را ،

بلاترديد ببينيم خلوص اين ياران را .

خاطر بود بي گذشت از كمترين خطائي ،

در دل باشد گر شكوه از ياد برد كي آنرا .

 

در دوستي و عاشقي بيگانگي نباشد ،

اتّحاد اين دلها هرگز ز هم نپاشد .

آنچه را ما مي خوانيم محبّت و عاشقي ،

ساخته شده از دروغ بار خاطر بباشد .

 

نه مطمئن يارم هست ، نه مرا دلنگاري ،

پس عاقبت گرفتم شعر و سرشك بياري .

بس دنياي ناديده چو درياچه مي نمود ،

آنگه كه من خاطرم بود از كدورت عاري .

 

خدا داده دوستي را بعنوان يك مدد ،

درددل دوستانه غصّه ز دل مي برد .

ساخته بودم دوستيي بدست خود ناقابل ،

چون نسترن پرپر كرد آنرا يكي بيخرد .

 

همان يار را مي جويد اين دل من بي آرام ،

از هجر او مي جوشد در قلب من خون مدام .

در هجمه دشمنان كس نديدم استوار ،

خود نديدم از صفا دوستي برتر والسّلام .