من عرف نفسه فقد عرف شِعبه

سينه ام چاك خورده تا سه تا از عروقم كه دچار تصلّب بوده است با الصاق سه رگ از رانم رفع انسداد شوند. اينرا كه استخوان جناقم را با اره بريده با وسيله ای باز نگه داشته اند و قلب و ريه ام تا پايان مدّت جرّاحی از كار باز مانده بود ، هنری است كه پزشكان ايرانی – منجمله گرگانی - به آن دست يافته اند. همسر باجناقم كه قبل از عمل جرّاحی مذكور به عيادتم آمده بود در جواب كم اهمّيت و آسان جلوه دادن آن متذكّر می شود اين كجايش ساده و بی خطر است كه سينه ات را با اره بشكافند ؟!   دستشان درد نكند كه بقول همان باجناقم ، با تبر اين كار را انجام ندادند ! اين حيص و بيص از شدّت گرفتن ديابت بنده به علّت عدم پرهيز و خوردن قرص های مربوطه در ايّام مبارك رمضان شروع گرديد كه به تشخيص دكتر های معالجم لوزالمعده بندۀ سراپا تقصير پاك از كار افتاده وبايد تا پايان عمر ديابت نوع دو و تزريق انسولين را تحمّل نمايم. در اين گيرودار سمعكم نيز دبّه درآورده و بيش از دو ماه می شود كه از خدمت مرخّص شده و به نمايندگيش در تهران ارسال گرديده است. قوز بالا قوز همين است ديگر ! در چنين شرايطی بنده از حضور در مجامع عروسی و عزا معاف است. لابد بايد اين را توفيق اجباری به حساب آورم. ياد ضرب المثل می افتم : « گربه دهنش به گوشت نمی رسد ؛ می گويد بو می دهد ». باز خوب است كه ضعف بينايی به حدّ كوری نرسيده. هلن كلر ، نابينای كر مادرزاد گفته است : كور از طبيعت بی خبر می ماند و كر از رابطه با انسان ها محروم می شود. بديهی است كه مصيبت دوم برای ما به مثابه آدميزاد صعبتر است. فيلم « معجزه گر » ساخته آرتور پن ، كارگردان معروف امريكايی ، بخوبی نشان می دهد كه اين دو مسأله با اراده قوی چگونه حل می شود. قهرمان مانحن فيه چنان سرشناس شده كه الگوی شكر نعمت به شمار می رود. می گويند او اگر دست كسی را بعد بيست سال دوباره لمس می كرد وی را باز می شناخت. هرآينه اگر خدا يكی از قوای ما را بگيرد ديگر حسّ ها را چنان قوی می سازد كه جبران مافات شود و حتّی كاركردشان گسترش می پذيرد. نمی خواهم از خودم تعريف كرده باشم وليكن در مقام ذكر نعمت بايد اذعان كنم اعتماد به نفسم بيشتر شده خود را ملزم به حدّاكثر حسن استفاده از فضائل الهی می شمارم. در واقع خود را بيشتر از سابق مورد لطف خدا ، خويشاوندان و دوستان می بينم. اين همان مهر فراگير و عشق جامع است كه مبنای آفرينش عالم بشمار می رود. آنچه باعث خشم خدا و قهر قوم و خويشان و همچنين تحريك حقد و حسادت آشنايان می گردد قدرت نمايی و خودبزرگ بينی بايد باشد. برعكس ، شناخت نقاط ضعف خود موجب قبول امتياز سايرين و درك لزوم همكاری و مشورت با ديگران خواهد بود. آنان كه مدام از خود دم زده و ديگران را نالايق ، بدنهاد و توطئه گر قلمداد می نمايند از زتدگی مسالمت آميز محروم مانده و زود از برج نمروديشان سرنگون می گردند. عقل سليم و برخورد مسالمت آميز می تواند در همه سطوح فردی ، اجتماعی ، ملّی و بين المللی موفّقيت آميز باشد. تظاهر به بی نيازی به طغيان شخص و جوامع و ممالك منجر می شود كه نافرجاميش غيرقابل ترديد است.

          لبّ كلام اين است كه مشكلات فردی و عمومی ما فی المجموع معلول رفتار خودمان است. البتّه نه ديگران عامل منحصر به فرد معضلاتمان هستند و نه شخصاً در همه مسائل نقش اصلی را بازی می نماييم. با حسن نيّت ، تعاون و مشورت همه جانبه می توانيم از توفيق الهی برخوردار باشيم. هر كس كه خود را شناخت ملّتش را شناخته است. هر عيب و هنری كه در دولتمردان هست همان است كه در ما وجود دارد.