سخن سي و نهم

راست است كه نياكان ما از اهل اين زمان علم ، بهداشت ، ادب و نظافتشان نازلتر بود وليكن از معاصرين دو منش برتر داشتند . ما بعديها در حال ترك اعمال ناصحيح اجدادمان مي باشيم و آن دو منش آنان را يكسره گم كرديم . اگرما امروزيها ، همانطور كه بساير منشها روزبروز بيشتر روي آورده ايم ، فقط همان دو عادت آباء و اجدادمان را گم نمي كرديم ، در رديف ساير اقوام قرار مي گرفتيم ؛ وليكن چون آن منش ها وجود ندارد ، هنرهائي را كه ياد گرفته ايم هيچكدام به انسانيت نمي ماند و ما را به شيطنت مي كشاند . بنظر مي آيد يكي از علل بزرگ خروج ما از مردمي همان باشد .

اگر بپرسي كه آن دو منش كدام است ، اولاً در آن زمان كساني بودند كه سركرده قوم و جماعت خوانده مي شدند . اگر كوچ و فرودي مي شد ، دعوا و مرافعه اي پيش مي آمد ، حكم بدست آنان بود . مردم عادي ، بد يا خوب ، بكار خود مشغول مي شدند . آن سركردگان قوم و طايفه هرگونه عمل كنند ، بهرنحوي قضيه را فيصله دهند ، مردم در پي انتقاد به اين سو و آن سو نمي شتافتند . طبق ضرب المثلهاي : « قاپ گوسفند بدست گير ، آن را كه جور مي باشد ، به زبدگي برگزين » و « هر يك اگر سر باشيد ، بر سر كوه نگجيد ؛ سرها اگر جمع باشد ، در آتش هم نسوزيد » مال نذر كرده ، دعاي خير نموده ، سعي مي كردند بگويند : دو افسار و يك پابند سپرده ايم ما شورا ، بعد از اينكه سپرديم ، فسخ بيعت بماند ، كمبودت را جبران ، عيبت را پنهان ، حسنت را بيشتر اعلان خواهيم كرد . آن سركرده را تعظيم و تقديس مي نمودند ، و در نتيجه نيكانشان نيز چندان منحرف نمي گرديدند . چون همه كس خويشاوند و همه چيز مال خودش بود ، اگر براستي بي اصل و نسب نبود ، چرا غمخوارشان نمي شد .

ثانياً ، با حميت بودند . همينكه شعار داده نام ارواح گذشتگان را مي خواندند ، در مورد خويشاوندان گله و خصومت را از ياد برده و از جان مايه مي گذاشتد . مي گفتند : « آنكه از بيگانه عار دارد ، زار ماند » ، « آنكه پيگير اختلاف جزئي باشد ، از فايده كلي باز ماند » ، «‌خويشاوند آزار دارد ، بيزاري ندارد » ؛ مي گفتند : « شش كه در اختلاف باشند ، طعمه از دهان مي رود ؛ هفت كه جمع باشند آنچه بر تپه است مي آيد » ، «‌آنكه راه بيايد ، به گنج مي رسد ؛ آنكه دعوا بجويد به بلا برميخورد » .

اينك اين دو منش كجايند ؟ اينها ناشي از عار و حميت است . از اينها بازمانديم . دوستي بعديها اخلاص نيست ؛ نيرنگ است . دشمنيشان خشم نيست ، يا رشك است يا فتنه گري .