عجبا !

در شماره 1902 روزنامه « دنيای اقتصاد » مورخ 15/ 9/ 1391 ، ترجمه مختصر گزارش ثروت جهانی 2012 ، منتشره از سوی سيتی بانك ، درج شده بود كه قسمتی از آن به نسبتی از ثروت مناطق مختلف جهان می پردازد كه صرف مؤسسات خيريه و كمكهای بشردوستانه می شود. بنا براين خبر ، آمريكای شمالی 21 در صد ( بيش از يك پنجم ) ، آمريكای جنوبی 9 در صد ، اروپا و روسيه 9 در صد ، شرق و جنوب شرقی آسيا 9 در صد و خاورميانه و آفريقا 7 در صد از ثروتشان را به امور خيريه و بشردوستانه اختصاص می دهند. نكته جالب اين است كه حداكثر اين ميزان كمك به آمريكای شمالی ( شامل ايالات متحده آمريكا و كانادا ) مربوط است كه دارای نظام سرمايه داری بوده و هر كاری در آنها در راستای افزايش سرمايه انجام می شود و ليكن معادل مظنّه زكات مبادرت به امداد نيازمندان می گردد. متأسفانه مشاهده می شود كه اهتمام ثروتمندان كشور های خاورميانه و آفريقای شمالی ( مهد اسلام ) در اين چهت بسيار ناقابل است. چرا؟

لابد اقرار كنيم كه ايمان برخی مسلمين به اركان دينشان رو به ضعف نهاده و نهايةً نمی توانند به اقتضای باور های خود عمل كنند. رفتار موصوف اصحاب سرمايه می تواند دالّ بر فطری بودن حسّ تعاون ميان آدميزادگان تلقّی شود. در واقع ادای زكات و انجام كمك به مستمندان يكی از راه های پاك ساختن درآمد فرد از آلودگی های گوناگون افتصادی – مالی بشمار می رود. وانگهی دست دهنده بالا بوده و صاحبش را از لذّت توانمندی برخوردار می سازد. كلام الهی نيز مبيّن حبّ شدبد انسان به خير ( مكنت و ثروت ) می باشد. اين دلبستگی مفرط به مال و ملك يك بيماری روحی است كه از عدم اطمينان به آتيه فرد آب می خورد. انگار قدرتمندان جوامع كاپيتاليست كه نظام موجود را به نفع خويش می بينند خيالشان راحت بوده فلذا مالشان را وفق ميل خود خرج كرده كيف هم می نمايند. اينكه در ممالك عقب افتاده و درحال توسعه بعضی يا اغلب خرپولها – مصداق ضرب المثل عاميانه « مرغ هرچه چاقتر ، كونش تنگتر » - از توجّه به ناداران و تفقّد ايشان امتناع می كنند ممكن است معلول فقدان امنيِت اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سياسی باشد. آيا تقيّه و پنهانكاری ملكه نفس آحاد جامعه های كذايی نيست ؟ پنهان داشتن ذهب ( طلا ) ، ذهاب ( راه ) و مذهب رواجی ناروا دارد. آنان كه بايد نمونه احسان و درستكاری باشند ناگهان خبر فساد مالی و غير ماليشان نقل محافل می شود و بعد از مدّتی تحت الشعاع افتضاحات بيشتر قرار می گيرد. چنين افرادی ترجيح می دهند دارايی خود را دور از ديد مردم قرار دهند. پس طبيعی است كه از پرداخت زكوة بماند ، حتّی از تأديه ماليات نيز طفره بروند. چند سال پيش در بازار تهران چندين مغازه و انبار كالا آتش گرفت. امّا صاحبان دكانهای مزبور از دريافت خسارت بيمه نيز سرباز زدند ؛ چون مستلزم اعلام ميزان اموال خود و پرداخت ماليات متعلّقه بود. يكی كه گذرش به بازار و حجره های آن افتاده بود تعريف می كرد كه حاجی جبّاری فقط با تلفن خريد و فروش می نمود و بسته های اسكناسش را بدون شمارش بر ترازو انداخته و از وزنشان مقدارشان را برآورد می كرد. يعنی كارش ضمن صوری و مجازی بودن حاكی از عدم اعتنا به نظام بانكی كشور و احتمالاً پولشويی يا ارسال به امارات خليج فارس و غيره است. يعنی زكوة و صدقات بماند ، اين انگل های مالی ملّت را از خير ثروت حاصله از شاكله آن نيز محروم می دارند.

البتّه نبايد انتظار داشت كشور های گرفتار اين زالو های حريص روی توسعه و عدالت و نهايتاً آزادی را ببينند. به عبارت روشنتر ، لازم نيست بضرف دينداری به ياری ناتوانان مالی اهتمام ورزيده شود ؛ بلكه كافی است آدم كمی عرق ملّی و شعور اجتماعی داشته باشد و به اقتضای آدميت از محنت ديگران بيغم نباشد. به قول سعدی عليه الرّحمه :

تو كز محنت ديگران بيغمی

نشايد كه نامت نهند آدمی                  

با شاكله فعلی كشور های مسلمان ، رفتار مردمش بسيار از كردار آمريكايی ها ، فرنگی ها و روسها و ساير ملل نامسلمان ناشايست و شرم انگيز است. شگفتا !