پنجم عيسی ابن صاغن

امروز پنج روز از قتل عيسی عراقباي فرزند مرحوم صاغن آخرين كدخدای قزاق محلّه گرگان می گذرد. نه در نماز ميّت و تشييع جنازه نامبرده حضور داشتم و نه توانستم برای خواندن فاتحه و عرض تسليت به بازماندگان او كه هم طايفه ام هستند به منزل برادرش عبديل بروم كه صدقه و اخذ تسليت در منزلش انجام می شود. بهانه ام دوران نقاهت و لزوم پرهيز از جمع – مخصوصاً متأثر و بويژه سوگوار است. مادرم جريان را بگوشم رسانده بود و خانم خواسته بود حضورش در مجلس فاتحه را تلفنی به من اطلاع بدهد وليكن كسی گوشی تلفن را برنداشته و تلفن همراهم نيز دست پسرم صالح ( معروف به صادق ) بود و من بی خبر از مواقع خون خونم را می خورد.

امروز شايد صدقه روز پنجم مرحوم داده شود. شايد وضع مالی خانواده عزادار امكان اين كار را ندهد. وانگهی اكتفا به سه روز از اينگونه مراسم تحت تأثير گروه های سنّتی معروف به تبليغاتی دارد تثبيت می شود. اوضاع اقتصادی هم كه چندان تعريفی ندارد.

عيسی يكی از اولاد ذكور خانواده صاغن بود كه از قزاق و نيشابوری شكل گرفته است. يكی از اين فرزندان در عداد اولين شهدای درگيری های ارتش و سپاه در كردستان بود كه بدبختانه ، تحت تأثير جوسازی ضد انقلاب ، از تشييع جنازه رسمی محروم ماند وليكن مقبره اش در گورستان متروكه قزاقها به عنوان مزار شهيد مشخّص شده و بازماندگانش از مزايای خانواده شهيد برخوردار بوده اند.

از برادران يادشده فقط عبديل و اسماعيل را می شناسم. اوّلی پس از اعلام اسثقلال قزاقستان به آن كشور رفته بود ولی به علّت نامساعد بودن محيط _ مثل تعدادی ديگر _ عطای آن را به لقايش بخشيده و به ايران بر می گردد. تمی دانم او از چه طريق امرار معاش می نمايد. ظاهرا رانندهً كاميون است. يادم هست پسر وی در يك پرونده متّهم به مزاحمت و توهين به زن و دختر مدير انتسارات مختومفلی فراغی شده بودند و وكالت پسر مرحوم قوسای به نگارنده داده شد و موفق به گرفتن حكم برائتش گرديد. امّا عبديل بسراغم نيامد بلكه كمكی بنمايم.

قتل فجيع عيسی حيرت انگيز هم هست. دو نفر از بندرتركمن شب هنگام درب خانه اش می آيند و پس از مشاجره ای كوتاه يكيشان چاقويش را در شكم او فرو برده با كمال قساوت امعاء و احشايش را لت و پار می سازد. فرياد مجروح قاتلين را متواری می كند كه چاقويشان در شكم مقتول جا می ماند. گويا وی آن را ازدسته در دست نگه داشته بود. بهر حال كسي آنها را نديده يا اسم و مشخصاتشان را از زبان مقتول نشنيده است. می ماند اين معمّا كه انگيزه اين جنايت چه بوده است. چه حساب و كتابی در بين بوده كه جز باخون تسويه نشده است ؟

همّت آباد جای خوشنامی نيست. قزاق ، فارس ، تركمن ، زابلی و زيارتی و غيره د ر اين محلّه گردآمده اند. معجون عجيبی ايجاد شده كه هر آن امكان اختلافات بين همه هست. آثار فقر مالی و فرهنگی از همه جا می بارد. معامله مواد مخدّر و اعتياد رواج دارد. سايرين را چه عرض كنم ، زنان قزاق اغلب چتربازان استامبول و ديگر بازار های داخلی و خارجی بشمار می روند. پس بچه ها در خانه از سايه سرپرست مناسب محرومند. ترك تحصيل و بيكاری و بيعاری بيداد می كند. در چنين محيطی اتهامات گوناگون به همه متوجّه خواهد بود. لذا نمی توان نوع مرگ عيسی ابن صاغن را قطعاً تعيين كرد.

يكی از دوستان و خويشاوندان تحصيلكرده ام طی يادداشتی كتبی تأثّر خود را از اين ماجرا شرح داده و متعجب از انواع مردن ها منتظر جوابم نيز نشده و می رود. می خواستم توضيح دهم كه زندگی و مرگ هردو مخلوق خدايند. هيچ خير و شرّی بدون مشيّت الهی صورت نمی گيرد. به عبارت ديگر عمل انسان شرط لازم ولی غير كافی كمّ و كيف حيات و ممات او است. زندگی نكبت بار يا مرگ عزتمندانه منوط به نحوه عمل و مقاصد ماست و السلام !