از ترجمه های آبای
بهادر اسیر
پنجره یک زندان جایی برای اسیر
روی باز آسمان باشد برنگ اثیر
پرندگان چون آزاد در آسمان بچرخند
از تماشا من لیکن طفره روم ناگزیر
در وجود پر ز شر نه توبه هست نه دعا
نه زانهمه ترانه چیزی نماند هم بجا
از صحن جنگ، خونریزی و غیوری
جز شمشیر و کلاهخود هیچ نمانده یاد مرا
پوشیده ام درع و زره همچو سنگ
آمده ام لیکن امروز بس به تنگ
گرچه منم در امان از تیغ و تیر
بر اسب خود کاش می رفتم من به جنگ
می نشینیم بر اسب تیز چون زمان
این پنجره زنجیروار کرد بخود بسته مان
یکی سنگین نباشد مگر مرا خانه ای
با سپری پولادین درب یک گز خود همان؟
وقت سریع سرانجام از پا مرا درآرد
تن مرا جنگ ابزار بسی شدید فشارد
من علیه دیگری بسیار به کارت بردم
اینک ترا، یل مرگ، بر خود گویم خوشامد
☆ ☆ ☆
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 22:38 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|