بگوش سنگینم چنین خورده بود که ابرای ( ابراهیم ) دمو از دو شبانه روز به حالش وخیم شده است. این خبر را خانم از قول کوپه ش برادر ناتنی او نقل کرده بود. البتّه حال ناخوش نامبرده واقعیت داشته ولیکن علّت آن به حال اغماء افتادن زوجه اش اولجان می باشد. وی مدّتهاست بستری شده و چندین عمل را هم تحمّل کرده است. اینک از خیر جرّاحی گذشته منتظر فرجام زندگی خویش می باشد. گویا به نوعی سرطان مبتلاست. شاید اطبّا هم جوابش کرده اند. کلّ شییً فان را هر مومنی قبول دارد. من هم بهمچنین. در مورد خواهر خوانده مذکورم که بند نافش را مادرم بریده است می توان گفت راحت به استقبال اجل می رود. خانم می گوید او بسیار خیّر بوده به مستحقّان بی مضایقه صدقه می داد. صداقتش از اوائل حیات شروع شده و همچون بقیه خواهران پنجگانه اش بنات آقپان سهم الارث حود را به توصیه مادرشان بالاپان به پسردردانه خانواده - محمود - عطا نموده است. بر منکرش لعنت که خدا هم آنها را بی نصیب از نعماتش نگذاشته است. اینکه فرزندان آدم و حوّا مهیّای مساعدت به سایرین باشند مقتضای انسانیّت است. وانگهی توکّل به پروردگار منّان انگیزه رشد ما خواهد بود. خود خدا هم علیرغم کمترین نیازی به مخلوقاتش به آدم همه امکانات ارضی را اعطا و او را خلیفه خود در زمین قرار داده تا همچون او تعالی عمل کرده و سرانجام در خلد برین آرام گیرند. بر عکس ناکسانی هم از داده های ربّانی چنان مغرور می شوند که مال و منالشان را دستاورد خود شمرده و از هبه آن به همنوعان خودداری می ورزند. اینها حرص عجیبی به زخارف دنیا دارند و چشمشان سیری ندارد. می خواهند همه چیز ها را ببلعند. وقتی فرصت زندگی به پایان رسیده و هنگام روز حساب ( دین ) فرا می رسد خود را مغبون دیده و آرزوی خاک ماندن را می نمایند که امکان ندارد. الله تبارک و تعالی با خاطر نشان فرمودن این حقیقت خطاب به نفوس مطمئن می فرماید که به ربّ خویش رجوع کرده در بهشت جاوید جای گیرد.