زیرساختهای توسعه سیاسی
پس از این رو میتوان گفت که توسعهٔ سیاسی دولت اصلاحات به نتایج مطلوب دست نیافت. هدف نگارنده در این نوشتار بررسی زیر ساختهای لازم برای توسعهٔ سیاسی ست.
برای رسیدن به هر هدفی نیازمند یکسری زیر ساختهای لازم هستیم که اگر آن زیر ساختها محیا نباشد و یا به هر شکلی نتوانیم آنان را آماده کنیم به هدف اصلی خود نمیرسیم.
توسعهٔ سیاسی از نظر نگارنده زمانی در یک جامعه محیا میشود که:
۱- توسعهٔ اقتصادی در آنجامعه پدید آمده باشد.
۲- آنجامعه از توسعهٔ اجتماعی برخوردار باشد، به گونهای که تودهٔ مردم نیز خواستار توسعهٔ سیاسی و برقراری دموکراسی باشند و به آن پایبند.
توسعهٔ اجتماعی زمانی رخ میدهد که توسعهٔ اقتصادی برقرار باشد و تودهٔ مردم دغدغهٔ نان شب نداشته باشند. اگر در جامعهای توسعهٔ اقتصادی به وجود بیاید خواه ناخواه توسعهٔ اجتماعی نیز برقرار میشود و آن هنگام میتوان از توسعهٔ سیاسی صحبت نمود.
منظور از توسعهٔ اقتصادی برقراری شرایط مطلوب کار و بازار، کاهش تورم، کاهش نرخ فلاکت و کاهش فاصلهٔ بین دهکها یا همان کاهش فاصلهٔ طبقاتی میباشد. یعنی عدالت اجتماعی در توسعه اقتصادی امری بسیار مهم است تا بتواند فاصلهٔ بین طبقات را کاهش دهد و هر روز غنی، غنیتر و فقیر، فقیرتر نشود. از امیرالمومنین (ع) نقل است که شکم گرسنه دین وایمان نمیشناسد. پس امر توسعه اقتصادی بسیار، بسیار مهم است زیرا اگر مردم یک جامعه دغدغهٔ حداقل مخارج ازقبیل خوراک، پوشاک، مسکن و بهداشت را نداشته باشند آنگاه به امور دیگر نظیر افزایش سطح آگاهی از راههای مختلف خواهند پرداخت که همین افزایش سطح آگاهی نقش بسیار اساسی در توسعه اجتماعی دارد.
افزایش سطح آگاهی از راههای مختلف نظیر مطالعهٔ کتب و نشریات، شرکت درجلسات و همایشهای مختلف اجتماعی و مسائلی از این دست پدید میآید. ارتباط نخبگان و روشنفکران با تودهٔ مردم مهمترین رکن شکل گیری توسعهٔ اجتماعی ست. از نظر صاحب نظران مثلث قدرت از سه ضلع حکومت، روشنفکران و مردم ایجاد میشود.
از این رو ارتباط نخبگان و روشنفکران با مردم و آگاهی بخشی آنان میتواند نقش بسزایی در موفقیت جنبشهای اجتماعی داشته باشد. به طور مثال اگر نخبگان جامعه یک طرح و ایدهٔ بسیار مترقی را برای جامعهای که آمادگی آن ایده را ندارد، به اجرا بگذارد مطمئنا آن ایده هر چقدر هم که خوب و در بر گیرندهٔ حقوق توده باشد، به شکست خواهد انجامید. که شوربختانه از این دست اقدامات در تاریخ کشورمان و کشورهای منطقه کم نداریم که مجال رسیدگی به آنان در این نوشتار میسر نیست. مسلما اگر حالت بالعکس نیز پدید آید و مردم از نخبگان جلوتر حرکت کنند نیز با مشکلات بسیاری همراه است.
حال میخواهیم این موضوعات را در کنار هم قرار داده تا بتوانیم به مسائل جامعه و کشور خود بپردازیم. توسعهٔ سیاسی مسلما در این روزها خواست بیشتر مردم سرزمینمان است اما نباید توجه به زیر ساختهای آن را فراموش نمود.
در اینجا از نظر نگارنده، دولت که برآمده از رای ائتلاف جریان اصلاحی کشور است باید توسعهٔ اقتصادی را در اولویت کاری خود قرار دهد و به توسعهٔ اقتصادی بپردازد و زمینه را برای فعالیت نخبگان فراهم کند تا روشنفکران جامعه بتوانند توسعهٔ اجتماعی را برقرار کنند.
از این رو نقش جنبشهای دانشجویی در کشور ما که این روزها تقریبا فاقد حزب فعال میباشد بیش از پیش پررنگتر است. زیرا جنبش دانشجویی به واسطهٔ تکثر گرایی که در خود دارد، تقریبا تمام جامعه را شامل میشود میتواند در این زمینه پیش رو باشد. پس، از نخبگان انتظار میرود تا ارتباط خود را در حال حاضر که حزب و رسانهٔ قدرتمندی برای احزاب اصلاح طلب وجود ندارد تا آنان بتوانند از آن طریق با جامعه ارتباط برقرار کند بهترین جا میتواند دانشگاه باشد و دانشجویان.
البته این بدان معنی نیست که دانشگاه خانهٔ احزاب شود بلکه منظور آن است که نخبگان از طریق دانشگاه با جامعه در ارتباط باشند. زیرا دانشجو با بدنهٔ جامعه در ارتباط است و امروزه روز تقریبا در هر خانوادهای میتوان دانشجو یافت. این بدان معنی ست که نخبگان با سخنرانی و برگزاری کلاسهای آموزشی برای دانشجویان آگاهی آنان را بالا برده تا دانشجویان نیز سطح آگاهی و دانش خود را به خانواده و سپس به سطح جامعه منتقل کنند. یعنی دانشجو پلی ارتباطی میان نخبگان و مردم قرار گیرد.
انتظار از دولت این است که در این ۴ یا ۸ سال به طور جد به فکر حل مشکلات اقتصادی مردم باشد و زیر ساختهای لازم را برای کار نخبگان فراهم کند. اگر نخبگان بتوانند در دانشگاه فعالیت کنند و در این راه موانعی پیش روی خود نبینند در صورت بهبود اوضاع و گسترش احزاب و رسانهها نه تنها چیزی را از دست ندادهاند بلکه میتوانند از این روی به یک موفقیت بزرگ دست یابند و تفکرات خود را در جامعه بسط و گسترش دهند و یک پایگاه اجتماعی بسیار قوی برای خود ایجاد کنند.
آن وقت پس از ۸ سال که توسعهٔ اقتصادی صورت گرفته باشد و مردم دغدغهٔ معیشت خود را نداشته باشند و پایگاههای اجتماعی قدرتمندی نیز شکل گرفته باشد آنگاه میتوان از توسعهٔ سیاسی صحبت نمود. درست است که در ۲ خرداد ۷۶ مردم به توسعهٔ سیاسی رای دادند اما به دلیل محکم نبودن پایگاههای اجتماعی و آنکه جامعه میخواست یک شبه ره صد ساله برود و نداشتن رسانه و تریبون برای اصلاح طلبان و روشنفکران و عدم همامنگی نخبگان با بدنهٔ جامعه دیدیم که توسعهٔ سیاسی پایداری پدید نیامد.
از این رو انتظار میرود دولتی که با حمایت بزرگان اصلاحات و ائتلاف با آنان بر سر کار آمده است زیر ساختهای مد نظر آنان را فراهم کند. فراموش نکنیم که اگر الان صحبت از توسعهٔ سیاسی کنیم به دلیل آماده نبودن شرایط آن، حتی اگر به موفقیتی هم برسیم آن موفقیت، گذرا و زود گذر خواهد بود زیرا نقش جنبشهای اجتماعی و مدنی بسیار، بسیار مهم و اساسی است. در این بین نخبگان کشور باید بتوانند با ارتباط با جنبشهای اجتماعی نظیر دانشجویان، بانوان و کارگران به آگاهی بخشی و همراه کردن این بخش از سطوح جامعه بپردازند که در این میان جنبش دانشجویی همانگونه که گفته شد نقش بسزایی دارد.
نتیجهای که در پایان میگیریم این است که لازمهٔ توسعهٔ سیاسی، توسعهٔ اجتماعی ست و لازمهٔ توسعهٔ اجتماعی، توسعهٔ اقتصادیست. برخی بر این باورند که توسعهٔ سیاسی در اولویت قرار دارد و بدون توسعهٔ اقتصادی نیز میتوان به توسعهٔ سیاسی رسید اما از نظر نگارنده توسعهٔ سیاسی که در آن توسعهٔ اقتصادی و توسعهٔ اجتماعی برقرار نشده باشد پایدار نیست و زود گذر است.
کوروش یعقوبی/عضو سازمان دانشجویی





Уәж айту
1- انّ الله لایغیّر ما بقومٍ حنّی یغیّروا ما بأنفسهم.

خطاب کرده بر انسان
جمله اندر نیازید
بی نیاز است الرّحمان
غنای اوست ستوده
خلق را دهد خوش امکان
فقر آورد با خود کفر
زاید چنانچه از پستان
تنها نیاز بر خدا
مصون دارد از کفران
خاصّه خرجی اندازد
جملگی را در بحران