حاجی ، حاجی مکّه !
حاجی ، حاجی مکّه !
تا آنجا که اطّلاعات نگارنده قد می دهد ، تکیه کلام فوق الذّکر کنایه از بدقولی یا طفره افراد بشمار می رود. الغرض ، خدا بخواهد ، 23 دی ماه جاری از فرودگاه گرگان با هواپیمای عربستان سعودی به سوی مدینه پرواز خواهیم کرد. به عبارت بهتر من وخانم ، بعد از 6 سال آزگار که برای حجّ عمره با سپردن ودیعه در بانک ملّت ثبت نام کرده ایم ، پس از واریز الباقی هزینه های مربوطه ، نوبتمان رسیده و حدود بیست و اندی از قزاقها – منجمله باجناقم ( عبدالغفّار بلی ) و همسرش – در این سفر مبارک با ما همراهند. تاکنون معاینه پزشکی انجام شده و در اوّلین کلاس آموزشی حضور بهمرسانده ایم. انصافاً نکات جالب و مفیدی را تذکّر دادند راجع به اهمّیّت امر و لزوم رعایت اصول بهداشتی ، امنیتی ، کیفری که متصدّیان کاروان قادر به دخالت در عواقب معتنابه آنها نخواهند بود. ضمناً در مورد کمّیت و کیفیت خدمات کاروانهای ایرانی با افتخار اعلام گردید که در حدّ اعلای امتیاز قرار دارند. بهر حال لازم است از لحاظ معنوی همّه حجّاج باید اخوان یکدیگر بشمار روند تا هیچ عامل شیطانی نتواند در بین مسلمین تفرقه بیاندازد. رئیس شرکت خدمات زیارتی قبای ترکمن سفارش اکیدی به حاجی های ترکمن کرد که به قزاقها بیشتر التفات نمایند. باری نسبت قومی و مذهبی این دو قوم اقتضای چنین خوشرفتاری را دارد. ناگفته نماند که تراکمه ایران از آوارگان قزاق متواری از بلشویک های شوروی سابق به عنوان « بلیش » یعنی آشنا بسیار خوب استقبال کردند. روابط سببی نیز بوجود آمده است چنانکه برخی از ترکمن ها دایی یا خواهرزاده قزاق ها می باشند و بالعکس.
امروز سه شنبه 28 صفر بمناست این سفر پر میمنت و همچنین ختنه نوه مان پدرام ( قابان ) طوی گرفته و صدقه دادیم. ناگفته نماند که می خواستیم ختنه سوران او را تؤام با صدقه آق قوی بنده و عیال بدهیم که به علّت مخالفت مادرش با ختنه وی بعهده تعویق افتاده بود تا اینکه اخیراً ، بقول قزاقها ، سوار بر اسب شده است. یا به تعبیر بقّال سرخیابان ما که معلّم بازنشسته می باشد ، قابان قزاقی ( پدرام فارسی ) تا بحال نامرد بود. تا یادم نرفته بگویم که سنّت ختنه در بین اعراب ، بمثابه آزمون تحمّل مرارت و سختی ، شرط بلوغ پسران تلقّی می شده است . به عبارت دیگر ، بعید است آن اقوام بدوی به نکات بهداشتی این رسم مشترک عرب و یهود توجّه داشته بوده باشند.
پریروز یک رأس گوسفند خریدیم که فروشنده اش آن را ذبح و پارچه پارچه کرده است. پوست مال به قصّاب کذایی تعلّق یافت و پاک کردن احشاء و امعاء آن دست خانم و جاراس را بوسید. من هم دستی از دور بر آتش داشتم و دعای خیر می کردم و بس. زیرا خود اهل بیت ، طبق تفسیرشان از توصیه پزشکان معالجم ، مرا از اینگونه تکالیف معاف یا ممنوع المداخله ساخته اند. این هم یک نوع توفیق اجباری است لابد ! علی ایّ حال از این شرایط چتدان خوشم نمی آید. انگار از رده خارج شده باشی. جایی خوانده ام که دکتری بیک دیابتی توصیه می نماید خوراکی های شیرین ، شور و چرب نخورد. علاوه برآن باید شاد هم باشد. حال بیمار موصوف را از این تجویز ضد و نقیض خود شما دریابید. اینجانب نیز در چنین آچمزی افتاده است. شاید بشود گفت که اغلب قریب به اتّفاق ما ایرانی ها دچار این حال متناقض نما ( پارادوکسیکال ) هستیم. اوضاع بسیار قمر در عقرب می نماید. گرچه دولت امید و تدبیر با رأی اکثریت ملّت بر سر کار آمده ، ولی این اوّل عشق بوده رئیس جمهور جدید تازه متوجّه شده که سر گنده زیر لحاف است. سرکرده دولت سابق و ایادی و انصارش خودشان را عوامل اصلی احیای شعار های انقلاب قلمداد می کنند. تو گویی حضرات بابت تورّم ، گرانی ، بیکاری و بحران های سیاسی تحمیل شده بر خیلی از اهالی کشور احساس طلبکاری می کنند. البتّه کار از ما بهتران اقتضای طبعشان است. امّا بنظر می آید که همکاران آقای حسن روحانی نیز چندان با گفتمان وی آشنایی ندارند. و گرنه نباید برآوردن توقعات اغلب رأی داده ها به دولت فعلی خارج از اولویّت بماند. این از اوضاع مملکت. خوب برگردیم به داخل خانواده که هسته اساسی جامعه است.
حدیث معروف « کلّکم راعٌ و کلّکم عن رعیّته مسؤولاً » را همه کم وبیش – البتّه با تأویل و تفسیر های خاصّ - قبول داریم. عرض شود که بزعم نگارنده ، راعی ( سرپرست ) هر واحد اجتماعی باید آحاد تحت تکفّل خود را چنان مراعات کند تا همگی بتوانند با ابراز قابلیّت خویش مراحل تکامل خود را طی کنند. نه اینکه مسؤول مربوطه با وسواس و خودکامگی استعداد اشخاص زیردستش را مکتوم و خودش را مادام العمر متصدّی امور عمومی و خصوصی مفروض دارد. لازمه این امر خطیر ، علاوه بر علم ، حلم است. چنین فضیلتی که بقول یک دین شناس ژاپنی ( ایزو هیتسو ) متضاد جهل است ، پرهیز از برخورد هیجانی با قول و فعل اطرافیان و سایرین است. الغرض باید شخصاً اقرار کنم که چنانکه باید و شاید چیزی از چنین فضائل کسب نکرده ام. پس عجیب نیست که خرده فرمایش هایم در خانواده خریداری ندارد. متأسفانه سایرین نیز مبتلا به همین نقصان هستند. امثال ما بماند ، از ما بهتران هم کما ینبغی مستعد ادای تکالیف مکلّفه شان نمی نمایند. اگر خدای علیم حکیم و حلیم نیز مثل ما بندگان سراپا تقصیرش بیتاب بود تاکنون دنیا و مافیها کن فیکون می شد.
الحمد لله ربّ العالمین ، توفیق حجّ عمره مان عنقریب حاصل خواهد شد. امّا نمی دانم تا چه حدّ مبرور و مقبول خواهد بود. بهر حال خوف و رجاء باید داشت که نومیدی خاص شیطان رجیم است. ما گناهمان هر چقدر بزرگ هم باشد در مقابل عظمت غفران ربّانی ناقابل بشمار می رود. النّهایه ، با حجّ می توان بهتر اتمام حجّت شد و حاجت روا گردید. بنده که وجه تسمیه اش توّلد در ایّام ذلحجّه بوده است منبعد می تواند حاج باشد و اگر باز به وی بگویند « به همان مکّه ای که رفتی ... » دچار رودربایستی نشود.