سیاست و کیاست
سیاست شد چون دینی
کیاست نیست خودبینی
عین دینم من گویی
پس بخندی چون گوزی
خدا هم گفت نبی را
کافر را باش پذیرا
ضد جهلست حلم تو
نی کافیست علم تو
صبرت باشد گر چه مر
گنجت باشد پر ز در
سیاست شد چون دینی
کیاست نیست خودبینی
عین دینم من گویی
پس بخندی چون گوزی
خدا هم گفت نبی را
کافر را باش پذیرا
ضد جهلست حلم تو
نی کافیست علم تو
صبرت باشد گر چه مر
گنجت باشد پر ز در
ما مسلمانان بر این باوریم که دین ما “دین صلح است”. این در حالی است که امروز اسلام بیشتر به دین جنگ و خونریزی شباهت دارد. از جنگ داخلی در سوریه، عراق و یمن، تا تنش های داخلی در لبنان و بحرین، و مجادلات خطرناک بین ایران و عربستان سعودی و درگیری های مذهبی میان مسلمانان در خاورمیانه به نظر می رسد که اسلام گرفتار بازگشت به مجادلات قدیمی شیعه واهل سنت شده است. .
در واقع تنها دلیل این درگیری ها مذهب نیست و همواره سیاست عاملی موثر بوده است. سوء استفاده از اسلام و تاریخ آن باعث بدتر شدن این درگیری های سیاسی گشته، تا آنجا که احزاب، دولت ها و شبه نظامیان مدعی می شوند که مبارزاتشان بر سر قدرت نبوده و برای خدا می جنگند. و هنگامی که دشمنانشان نه مخالفان که بدعت گذاران قلمداد می شوند، دستیابی به صلح بسیار سخت تر می شود.
این تلفیق دین و سیاست با تحت الشعاع قراردادن همه آموزه های دینی و اخلاقی خود عاملی مهم بر مسمومیت اسلام است. قرآن بر فروتنی و مهربانی تاکید دارد، درحالی که چنین آموزه ای درسیاست ورزی گروه های سیاسی به کناری نهاده شده است.
این یک مشکل جدید در اسلام و میان مسلمانان نیست. در دوران رهبری پیامبر اسلام در قرن هفتم میلادی، همه مؤمنان اقتدار آن را پذیرفته و مسلمانان یک جامعه متحد بودند. در زمان کوتاهی پس از مرگ پیامبر، تنش هایی به وجود آمد که منجر به خونریزی شد. مسئله و دلیل آن تنش ها چگونگی تفسیر قرآن و یا درک آموزه های پیامبر نبود، بلکه موضوع جدال در قدرت سیاسی بود و اینکه چه کسی به عنوان خلیفه یا جانشین پیامبر حق حکمرانی دارد؟
این جدال سیاسی حتی بیوه پیامبر، عایشه را در مقابل پسرخوانده اش علی قرار داد. در سال ۶۵۶ میلادی پیروان آنان در جنگ مشهور جمل به کشتار یکدیگر پرداختند و یک سال بعد نیز در جنگ خونین صفین، پیروان علی و معاویه، فرماندار دمشق، به روی یکدیگر شمشیر کشیدند و شکافی عمیق بین مسلمانان ایجاد شد که همچنان به اختلاف شیعه و سنی معروف است..
به عبارت دیگر، بر خلاف مسیحیان اولیه که به دلیل مناقشات کلامی در مورد ماهیت مسیح به فرقه هایی تقسیم شدند، مسلمانان صدر اسلام به دلیل اختلافات سیاسی در مورد انتخاب حاکم دچار تفرقه شدند.
حال زمان آن فرا رسیده است که این همراهی دین و سیاست پایان پذیرد. به جای پذیرش و طبیعی سازی سیاسی شدن مذهب – که حتی برخی از مسلمانان بدان افتخار هم می کنند – ما باید آن را به عنوان یک مشکل که نیازمند راه حل است ببینیم.
این راه حل باید با تغییر نگاه و نظر در مورد مفهوم “خلافت” آغاز شود. اینکه دولت اسلامی یا داعش مفهوم خلافت را برای مقاصد وحشیانه، خائنانه و ظالمانه خود ربوده است اصل مشکل نیست. مشکل عمیقتر و اساسی تر است. مسلمانان سنتی فکر میکنند که امر خلافت امری ذاتی و قطعی اسلام است و این نگاه به صورتی ناخواسته، امر ایمان را قرن هاست که به امری سیاسی بدل کرده است. در حالیکه این مسئله توسط قرآن یا پیامبر به عنوان امری ضروری معرفی نشده است و تنها محصول تجربه سیاسی تاریخی جامعه مسلمانان است.
علاوه بر این، مادامی که اندیشه ورزان مسلمان خلافت را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از دین پذیرفته باشند، رهبران سیاسی و علمای اسلامی نیزاز آن یک سنت سیاسی مقتدرانه می سازند و تا زمانی که خلیفه اهل فضیلت و لازم الاتباع بر مبنای امر قانون شناخته شود، اندیشه گران اسلامی نیز مسلمانان را به اطاعت از او موظف می کنند. این نگاه سنتی نسبی بودن امر فضیلت، تاثیر مخرب خود و این مسئله که حاکمان مشروع می توانند مخالفان مشروعی نیز داشته باشند را در نظر نگرفته است.
در اواسط قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی، مقر خلافت مسلمین، با وارد کردن قواعد موجود در لیبرالیسم غربی و نهادهای همراه آن، درتغییر سنت سیاسی مسلمانان گامی بزرگ برداشت. قدرت سلطان محدود شد، پارلمان منتخب تاسیس و به احزاب سیاسی اجازه کار داده شد. این تلاش امیدوارانه که خلیفه را به حاکم سلطنت مشروطه به مانند انگلستان تبدیل میکرد، نیمه موفق بود. این تلاش تا لغو خلافت در جمهوری ترکیه، پس از جنگ جهانی اول ادامه داشت.
تولد جنبش اسلامگرای متجدد و به روز در واکنش به خلاء پس از حذف خلافت بود. اسلامگرایان تندرو سیاسی نه تنها این دیدگاه سنتی که دین و دولت (سیاست ) جدا نشدنی هستند را حفظ کردند که حتی دین را به عنوان دولت جایگزین کردند. سید قطب متفکر برجسته اسلامی در سال ۱۹۶۰ می نویسد: ” حقیقت دین امری بیش از آنچه خداوند برای تنظیم ارتباطات بشر مقرر داشته نیست.” و از آنجایی که خداوند هرگز برای اداره امور انسان به زمین نمی آید ، اسلام گرایان این اداره امور را به نام او انجام میدهند.
همه متفکران اسلامی این راه را دنبال نمی کنند. اندیشه ورز قرن بیستمی، سعید نورسی امر سیاست نه به عنوان یک امر و ساحت مقدس، که به عنوان یک حوزه نزاع اهریمنی می شناسد.او مینویسد: “من از شر شیطان و سیاست به خدا پناه میبرم.” پیروان او جنبشی اجتماعی، مدنی و اسلامی در ترکیه ایجاده کرده و خواستار جدایی دین از سیاست شدند. اندیشه ورزان مسلمان معاصر به مانند عبدالوهاب الافندی و عبدالله احمد النعیم دستگاه فکری جامع، مستدل و قدرتمندی برای یک سکولاریسم لیبرال که به دین احترام می گذارد، دارند. آنها دقیقا به نیاز مسلمانان به سکولاریسمی مناسب با مذهبشان اشاره کرده اند. و من اینجا اضافه میکنم که مسلمانان همچنین نیازمند سکولاریسمی هستند که دینشان را از ملازمت جنگ های نامقدس نجات دهد.
هیچ کدام از اینها بدان معنی نیست که اسلام، با وجود عدالت محوری اش، باید کاملا از سیاست دور باشد. دین می تواند نقش سازنده ای در زندگی سیاسی بازی کند، مانند زمانی که با الهام بخشی اش به مردم قدرت حقیقت گویی را می دهد. اما هنگامی که اسلام با قدرت ادغام می شود، یا به امری شعاری در مبارزات قدرت بدل می گردد، ارزش های آن محو می شوند.
***
مصطفی آکیول روزنامه نگار اهل ترکیه، نویسنده کتاب “اسلام بدون افراط گرایی: حقوق یک مسلمان برای آزادی” و نویسنده ای صاحب نظر است.
این مقاله توسط «شقایق مشتاق» برای « زیتون» ترجمه شده است.
اطلاعات کتابشناختی:
اورامِسکو، کاتلین، تاریخِ فکریِ آدمخواری،انتشارات دانشگاه پرینستون، ۲۰۰۹
Avramescu, Cǎtǎlin. An intellectual history of cannibalism. Princeton University Press, 2009
پینوشتها:
[۱] Canibalism
[۲] Anthropophagy
[۳] Catalin Avramescu
[۴] Man-Eater
بر انسان آر سر فرود

در طول فقط ده سال، ارزش شرکتهای نرم افزار "سی لی کان ولی" از یک میلیارد دلار به سه تریلیون دلار افزایش پیدا کرده است.
در حالی که در سال 2000 تنها 400 میلیون نفر به اینترنت وصل بودند، تا آخر سال 2015، حدود 2.3 میلیارد نفر به اینترنت دسترسی خواهند داشت.
امروز ارزش شرکت فیسبوک 276 میلیارد دلار برآورد میشود. در نظام بین الملل کنونی، ارزش افزوده در اقتصادهای پیشرفته در خلاقیتها و تولید صنعت فن آوری است به طوری که متوسط حقوق یک مهندس نرمافزار در "سی لی کان ولی"، صد و پنجاه هزار دلار در سال است.
اخیراً یک استاد دانشگاه ام آ تی، سزار هیدالگو، در کتابی تحت "عنوان چرا اطلاعات رشد میکند؛ از تکامل نظم از اتم تا اقتصاد"* ، بحث کرده که رشد و توسعه نتیجه در دسترس گذاشتن اطلاعات برای عموم است. درجوامعی که مردم به هم اعتماد دارند، به هم نیز اطلاعات می دهند و شبکه درست می کنند و در نتیجه رشد می کنند.
سزار هیدالگو، اطلاعات را در مواد خام نمی داند بلکه در کشف نظمها و سیستمها می داند.
وقتی اطلاعات مربوط به نظمها و سیستمها در یک جامعه رشد کند، مردم رشد میکنند و اقتصاد پیشرفت می کند.
اگر انسانها، حس سهیم شدن را نداشته باشند و با هم نظم و سیستم درست نکنند، مجموعهای که در آن زندگی میکنند رشد نخواهد کرد.
نظمها و سیستمها همه در حال تحول اند. اگر آب جریان نداشته باشد چه اتفاقی میافتد؟ اهمیت کتاب هیدالگو در این است که متوقف شدن نظمها را ضد رشد میداند. ایدهها، فکرها و روشهای جدید لازم است تا نظمی به نظمی دیگر و جدید متحول شود. این تحلیل ریشه در ذات خلقت دارد. هیچ لحظهای ساکن نیست بلکه به لحظهای دیگر حرکت میکند. در کمالجویی و معنویت هم، بدون تحول در مراتب، اتفاقی نخواهد افتاد چنانچه مولانا میگوید:
ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده است
چون دو دیده را ببستی، ز جهان جهان نماند
دل تو مثل بام است و حواس ناودانها
تو ز بام آب می خور که چو ناودان نماند
سیاست خارجی ایران در یک پارادایم سخت افزار امنیت ملی تعریف شده است. حدود دو دهه است که کشورهای رو به رشد جهان مانند اندونزی که متشکل از 18307 جزیره است، امنیت خود را در تولید ثروت و دسترسی به فنآوری تعریف کردهاند.
اگر هر شهروندی در اندونزی که 256 میلیون نفر جمعیت دارد و سطح فقر را طی دهه گذشته از 22 به 12 درصد تقلیل داده احساس کند کار مفیدی انجام میدهد و در کشوری مشوق خلاقیت و نوآوری همه شهروندان زندگی میکند خودبهخود امنیت ملی اندونزی تأمین شده است.
هیچ کشوری جرأت نمیکند به اندونزی که اکثریت مطلق مردم آن به نحوی کار خلاقی انجام میدهند تعّدی کند.
در جلسات و راهروهای دستگاه دیپلماسی کشور ما، الفاظی مانند مزیت نسبی، ارزش افزوده، نانو تکنولوژی و فنآوری اطلاعات به ندرت شنیده میشود.
حضور فیزیکی در کشوری دیگر در عصر فنآوری اطلاعات فایدۀ کمّی و مفیدی ندارد بلکه فقط هزینه است. حضور در بازارها و در iphone ها معنا پیداکرده است کما اینکه در سال گذشته ده میلیون iphone در ایران فروخته شد. تویوتا بیشترین فروش اتومبیل در آمریکا را دارد. شرکت Wangxing چینی که قطعات اتومبیل میسازد، هم اکنون بازار 20 میلیارد دلاری در جهان دارد، شرکتی که قبلاً دستگاه شخمزنی میساخت. این شرکت چینی هم اکنون 24 شرکت قطعه ساز آمریکایی را خریداری کرده است.
قدرت حکومتها دیگر در تعداد تانکها و جنگندههای آنان نیست بلکه در سهم بازاری است که بنگاههای خصوصی آنها میتوانند در کشورهای دیگر به دست آورند.
از سال 2007 تا 2015، شرکت Apple، پانصد و پنجاه میلیون iphone در جهان فروخت و در سال جاری، 70 میلیارد دلار به سهام داران خود پرداخت کرده و تا ماه جاری میلادی16.8 میلیارد دلار فقط در چین فروش داشته است. از اول سال 2015 تا کنون یعنی طی 9 ماه، بنگاههای خصوصی ژاپنی، به ارزش صد میلیارد دلار شرکتهای بیمه غربی را خریداری کرده اند.
در جهان امروز، قدرت نزد بنگاههای اقتصادی است و وقتی این بنگاهها، اکثریت مردم را استخدام میکنند و فرصت نوآوری و خلاقیت به آنها میدهند، خودبهخود امنیت ملی، سیاسی و اجتماعی به وجود میآورند.
تصور کنید اگر دولت چین مسئولیت زندگی 1.3 میلیارد نفر را بعهده گرفته بود و به آنها یارانه می داد چه فقری آن کشور را فرا میگرفت!
امروزه مهمترین عاملی که به مقبولیت و امنیت دولتها کمک میکند، این است که تا چه میزان سیستم و قواعد و چارچوبی را برای فکر کردن و خلاقیت شهروندان خود فراهم میکنند.
براساس آمار WIPO طی سالهای 2007 تا 2012 میلادی 82.8 درصد مخترعان چینی، اختراعات علمی خود را در چین ثبت کردهاند؛ 51.3 درصد هندیها در داخل هند، 92.5 درصد آلمانیها، 98.5 درصد ژاپنیها و 3.9 درصد ایرانیها.
اگر هماکنون با استفاده از نانوتکنولوژی و یک لیوان آب، تجهیزاتی تهیه شده که میتواند یک اتومبیل را کامل شستشو دهد، این کارِ دستگاه دولتی آمریکا نیست بلکه خلاقیت کارآفرینان، مهندسان نرمافزار و بنگاهداران است.
آیا در یک جامعه برای فکر کردن رقابت وجود دارد؟ آیا دسترسی به امکانات و ثروت با فکر و رقابت و بنگاهداری تحقق پیدا میکند؟ آیا منابع کشور برای حفظ وضع موجود است یا برای رقابت شهروندان برای نوآوری و خلاقیت صرف میشود؟
ژاپنیها، 125 سال پیش متوجه این موضوعات شدند؛ کره جنوبی 60 سال پیش، چین 35 سال پیش و ترکیه 25 سال پیش.
همه ما متوجه هستیم تغییر نظری در پارادایم بسیار مشکل است. اما این سؤال مطرح میشود: آیا ما را استدلال تغییر میدهد یا بحرانها؟
ما در میان همسایگان خود و در محیط منطقهای و فرامنطقهای نه در پی دوستی مطلق باید با آنها باشیم و نه تقابل بلکه به فکر حضور و نفوذ در بازارهای آنها، کالاهایی که مصرف میکنند، کتابهایی که میخوانند و نظم اجتماعی که بنا کردهاند. این تفکر برای ما درآمد و ثروت تولید میکند و شهروندان ما را به فکر و خلاقیت وا میدارد.
از هر منظری که به قدرت و مهارت نگاه کنیم، در تمامی شمال آفریقا، خاورمیانه و آسیای غربی، ایران قدرتمندترین کشور اما به لحاظ بالقوه است. فعلیت یافتن این قوه در شرایطی که نفت زیر 40 دلار است و اولین آثار مثبت اقتصادی پساتحریم به سال 1397 موکول شده، به بازبینی ما نسبت به مفهوم قدرت در سیاست خارجی نیاز دارد.
از مشروطه خواهی تا کنون ما ایرانیان نتوانستهایم نسبت به نظم جهانی به تعریفی همگانی، مورد اجماع، پایدار و سودآور برای مردم و کشور دست یابیم.
به میزانی که ما در داخل اجماع داشته باشیم، نظام بینالملل به همان میزان برای ما فرصت خواهد بود.
دستگاه دیپلماسی ما در بهترین شرایط در متون دهۀ 1990 و پس از فروپاشی شوروی غور میکند. برای افزایش قدرت کشور و کسب سهم شایسته ایران در سطح منطقهای و فرامنطقهای، قدرت خلاقیت و نوآوری در اقتصاد ما تعیین کننده خواهد بود.
کارآمدی سیستمها و بنگاهها و حتی افراد به نوع فکر آنها منتهی میشود. سرنوشت افراد و کشورها به نحوۀ فکر کردن و پیشبینی کردن آنها ختم میشود. تحولات علمی و اقتصاد جهانی از یک طرف و هزینههای قابل توجه حفظ وضع موجود در محیط منطقهای از طرف دیگر، این اندیشه را بارور میکند که فروش نفت و گاز و مدیریت دولت بر اقتصاد، آیندۀ قابل اتکایی را برای شهروندان رقم نخواهد زد.
شاید آینده نگری و نگرانی از جایگاه قدرت ملی ایران در دو دهه آتی ما را به سمت پارادایم نرمافزار امنیت ملی سوق دهد. به میزانی که بنگاهها و شهروندان تولید کنند و خلاقیت داشته باشند و در بازارهای جهانی رقابت کنند، امنیت و قدرت ملی تحقق پیدا میکند. وقتی شهروندان از وضعیت کار و زندگی خود رضایت داشته باشند، هیچ نیروی خارجی حتی فکر تعّدی به خاک و نظام مدیریتی کشور را نخواهد داشت.
منبع:عصر ایران
درود بر این مرد بزرگ
حرف های یونسی آرامش می آورد
این روز ها همه اکروبات باز شده اند
1- انقطاع وحی نه فاجعه بلکه نشانه بلوغ بشریت بوده است.