حکمت ( 64 ) یسوی
حکمت ( 64 ) یسوی
هان ، مقام تجلّی هست مقام شگفتی
بندگان دلباخته در آن نمایند جولان
در هر دلی چون پرتو بیفکند تجلّی
بیخود شده در نسیان باری برآرد افغان
طرایق آن مقام باشد پر از رهزنان
سالک بی قلاووز گمره شود بی گمان
فاسد کرده دینش را با وسوسه شرّ شیطان
براه خود فکنده او را نماید حیران
تعریف آن مقام را یکی رهبر بباید
در بیشه طریقت یکی صفدر بباید
بهر ضبط این طریق یکی سرور بباید
چنان مرشد در بهشت تاند نماید طیران
نائل شده بان مقام ، عاشق باری می خورد
بر باد داده خانمان ، از جان خود بگذرد
بالهای شوق افشانده سوی حضرت پر کشد
در عرش ، کرسی ، لوح ، قلم جمله بدارد طیران
دیدار خواسته اگر ترک تو نمائی ماسوا
قبل مردن بباید خود را نمائی فنا
« وانهارٌ من عسل » که می باشد با صفا
به بنده خاص خود خدا نماید احسان
در آن مقام _ توحید نام _ وجود دارد یک درخت
در سایه اش بندگان ، براق سوار ، عاشق هست
هر شاخه اش راهی را هزار ساله پوشانده است
هر کدامِ از ایشان خاصّه دارد یک عنوان
بندگان چشیده از آن درخت میوه ها
بندگان فروخته به آخرت دنیا را
بندگان بخفته آسوده در مرقدها
وقت سحر زاشک چشم باری بسازند عمّان
توش همّت ، خواجه احمد، باری ببند بر کمر
از آتش محبّت داغی بنه بر جگر
گریبان را گرفته گریه بکن تا سحر
شاید که با رحم خود ترا نماید جانان