قوشتانباي

قوشتانباي

آي قوشتانباي ، قوشتانباي !

کوردئکٌ به قوشتق ه شقانداي ؟

که تکه نده تاناکٌ موُتنا

ده پتی ایه لئکٌ قرتکٌا

قامشکٌ تایاق سه کئلدی

کوته ره شاینه ک  بعرپئپتی

قیپ  قویپ دامبالن

بئر قاتنعا بارعانکٌ

وسه ک  شعار تاراعان

بؤری آوزی قاراقان

قزکٌ  بوپتی بئر کوکپه ت

کوُیه وٌی ونکٌ  توُراشبه ک

ه لئنه که تسه قازاقتکٌ

کوکه سئن کوردی مازاقتکٌ

قاشقان جاعی  به لگئسئز

قالعان شعار کومگئسئز

جازعرا المام ته ک سه نی

بوله جارمام  وزگه نی

ونئمی  ه دئکٌ قوعامنکٌ

قاراماتی  بارشا آدامنکٌ

سوُراوٌی بار سوٌدکٌ دا

بولعاي  أرکئم جوُرتندا

قوشتانبایدی  که که ته

قاشاآلماسپز بئز که ته

ویتکه نشه  که ره ک جوُملوٌ

وُجمداسا که لئپ  قوسلوٌ   

 

دموکراسی و تروریسم ، از بوش تا السیسی


کد خبر: 15143 تاریخ انتشار: ۱۳۹۲ دوشنبه ۲۸ مرداد - 11:30 صبح ارسال به دوست نسخه چاپی

دموکراسی و تروریسم، از بوش تا السیسی

رفیق حبیب*

 گفتگو نیوز: رهبر کودتای نظامی در مصر که در مقاله ای پژوهشی در سال 2006 میلادی بر این باور بوده که به کار گیری چتر جنگ علیه تروریسم جهت تحمیل برداشت غربی از دموکراسی در منطقه خاور میانه با موفقیت همراه نخواهد بود، هم اکنون در تلاش است زیر همان چتر، گونه ای از دموکراسی سکولار اصولی را در مصر تحمیل کند که به کلی با تمامی برداشت های اسلامی از دموکراسی تفاوت دارد، بنابراین رهبر کودتا می خواهد همان سناریوی آمریکایی را اجرا کند که موفقیت آمیز نبوده و خود نیز پیشتر تاکید کرده که موفقیت آمیز نخواهد بود."


به گزارش شفقنا، "رفیق حبیب"، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی مصری که یک مسیحی قبطی بوده و به عنوان معاون رئیس حزب "آزادی و عدالت"، شاخه سیاسی گروه "اخوان المسلمین" فعالیت می کند، در مقاله ای تحلیلی که تحت عنوان "دموکراسی و تروریسم، از جورج بوش تا عبدالفتاح السیسی" روی پایگاه اینترنتی شبکه خبری "الجزیره" قرار گرفته، به تناقض گویی های فرمانده کودتای نظامی اخیر مصر در مورد دموکراسی و تلاش وی برای تحمیل دموکراسی سکولار و متکی به نیروهای مسلح مورد نظر خود در این کشور پرداخته که در آن آمده است:

«تمامی گزارش ها نشان می دهند که رهبران کودتای نظامی در مصر عملا نه تنها با تمامی تلاش های میانجیگری مخالفت کرده، بلکه تمامی راه حل های موجود را نیز رد کردند، آنها در عمل هر گونه راه حل سیاسی برای بحران کنونی این کشور را نپذیرفته و تنها بر ضرورت پایان دادن به تحصن مسالمت آمیز مخالفان کودتا در میدان های "رابعه العدویه" و "النهضه" اصرار ورزیدند، مسئله ای که واقعیت موضع رهبران کودتا را فاش می سازد.

در واقع رهبر کودتای نظامی در مصر (ژنرال "عبدالفتاح السیسی"، وزیر دفاع مصر) خواهان هیچ گونه راه برون رفت سیاسی و یا راه حل سیاسی برای بحران کنونی این کشور نیست، بلکه تنها از میانجیگرها می خواست طرفداران مشروعیت (مشروعیت "محمد مرسی"، رئیس جمهوری معزول مصر) را به پایان دادن به تحصن های خود قانع کنند تا پس از آن احتمال آغاز هر گفت و گویی وجود داشته باشد، بدین معنا که وی خواهان از بین بردن تمامی برگ برنده های جنبش طرفدار مشروعیت بود تا این جنبش ناچار شود تمامی مسائل و شرایط تحمیلی را بپذیرد، این مسئله نشان می دهد که هدف از کودتای نظامی بازگرداندن تولید مرحله انتقالی و یا از سر گیری ساخت فرآیند انتقال دموکراتیک نیست، بلکه هدف از آن حذف نیروهای جریان اسلام گرا از فرآیند سیاسی و تحمیل سکولار و نظامی بودن دولت و کشور است.

در همین راستا، رهبر کودتای نظامی در مصر می خواست نیروهای جریان اسلام گرا را به بیرون از چارچوب فعالیت و تاثیرگذاری سوق دهد تا یک نظام سیاسی پایبند به شرایط و ضوابط سکولاریسم و همچنین پایبند به نقش سیاسی نیروهای مسلح را بنیان نهد، به دنبال تحقق این مسئله نیز هر نیرویی می تواند در فرآیند سیاسی شرکت کند، چرا که به فرآیند صوری بی معنایی تبدیل خواهد شد و نیروهای جریان اسلام گرا نیز در صورت مشاركت در نظام سیاسی مورد نظر کودتا، عملا از این مسئله محروم خواهند بود که بیانگر پروژه اسلامی باشند و مشارکت این نیروها در فرآیند سیاسی به دلیل محدود شدن پروژه و هویت اسلامی بر اثر شرایط و ضوابط سکولاریسم، بی معنی خواهد بود.

به همین خاطر بود که رهبر کودتای نظامی در مصر نه تنها هر گونه راه حل سیاسی را رد کرد، بلکه با کشتاری وحشتناک به تحصن ها پایان داد، چرا که می خواهد نیروی گروه های اسلام گرا را بشکند تا بتواند از طریق اصلاح و یا تغییر قانون اساسی کشور و تبدیل آن به قانونی سکولار و نظامی، نگرش خود از نظام سیاسی جدید را به اجرا درآورد؛ همچنین از آن جایی که رهبر کودتای نظامی می داند که نمی تواند اصلاحات و تغییرات مورد نظر خود در قانون اساسی را به دلیل اعتراض گروه های اسلام گرا نسبت به آن، به تصویب برساند، وی تصمیم گرفته در ابتدا با تضعیف هر چند مرحله ای این گروه ها، از شر آنها رهایی یابد تا بتواند به راحتی نقشه های کودتا را به تصویب برساند.

"رهبر کودتا طرح بوش پسر را اجرا می کند"

رهبر کودتای نظامی در مصر در مقاله ای پژوهشی تحت عنوان "دموکراسی در خاور میانه" که آن را در سال 2006 میلادی در دانشکده جنگ ارتش آمریکا ارائه داد، ضمن اشاره به اینکه آمریكا می خواهد زیر "چتر جنگ با تروریسم"، "دموکراسی غربی" را در منطقه "خاور میانه" گسترش دهد، این موضع آمریکا را محکوم و تاکید کرده که الگوی دموکراسی مناسب برای منطقه "خاور میانه"، الگوی غربی برای دموکراسی نیست، بلکه الگوی دموکراتیک مبتنی بر باورهای اسلامی از طریق نگرش میانه ور خواهد بود.

با این حال، پس از جنایت کشتار پایان دادن به تحصن ها، کاملا مشخص شد که رهبر کودتای نظامی در مصر خواهان برقراری الگوی دموکراتیک نزدیک تر به الگوی غربی زیر چتر "جنگ با تروریسم" می باشد و وی در واقع در حال همان سناریوی گسترش دموکراسی مورد تصویب دولت آمریكا در دوران زمامداری "جورج دبیلو بوش"، رئیس جمهوری پیشین این کشور را اجرا می کند؛ حال این تناقض پرده از برخی بحران ها از جمله برداشت رهبر کودتا از درک اسلامی میانه رو برمی دارد، جایی که مقاله پژوهشی مذکور نشان می دهد که وی گروه های اسلام گرا چه "اخوان المسلمین" و چه جریان های سلفی را نماینده درک میانه رو از دین مبین اسلام نمی داند، بنابراین تنها یک گزینه باقی می مانند و آن گزینه نیز این است که از نظر رهبر کودتا، درک میانه رو از اسلام همان چیزی است که غربی ها آن را "لیبرالیسم اسلامی" می نامند و همچنین "دموکراسی مسلمانان" نامیده شد نه "دموکراسی اسلام گرایان".

در هر حال، رهبر کودتای نظامی در مصر که در مقاله پژوهشی خود بر این باور بود که به کار گیری چتر "جنگ علیه تروریسم" برای تحمیل برداشت غربی از دموکراسی با موفقیت همراه نخواهد بود، هم اکنون در تلاش است زیر همان چتر "جنگ با تروریسم"، گونه ای از دموکراسی سکولار اصولی را تحمیل کند که به کلی با تمامی برداشت های اسلامی، تمامی برداشت های گروه های اسلام گرا و همچنین برداشت های طرفداران جریان اسلام گرا متفاوت است؛ بدین معنا که رهبر کودتا می خواهد همان سناریوی آمریکایی را اجرا کند که موفقیت آمیز نبوده و خود نیز بر این باور بوده که موفقیت آمیز نخواهد بود.

اگر رهبر کودتای نظامی در مصر در مقاله پژوهشی خود بر این باور بوده که تحمیل دموکراسی بر جامعه مصر و سایر جوامع منطقه "خاور میانه" موفقیت آمیز نخواهد بود، واقعیت نیز ثابت کرده که ملت های جهان عرب و جهان اسلام هر گز هیچ گونه طرح تحمیلی از خارج را نپذیرفته و در مقابل هر گاه که با اراده خود دست به انقلاب زده اند، دموکراسی متناسب با خود را برآورده ساخته اند؛ همچنین اگر رهبر کودتای نظامی بر این باور بود که دموکراسی به ویژه "دموکراسی غربی" خواسته ملت های منطقه نیست، واقعیت ملت ها نشان داده که هنگام آغاز رهایی با انقلاب های مردمی، دموکراسی نیز تبدیل به خواسته ای مردمی شده، چرا که دموکراسی ابزار جامعه برای دستیابی به گزینه های آزاد مردم و تحقق اراده آزاد آنها به شمار می آید.

حال روشن است که تحول دموکراتیک در مصر به نظامی سیاسی بر پایه اراده مردمی آزاد انجامید که به باور رهبر کودتای نظامی، نظام سیاسی مناسب برای منطقه و مصر و همچنین مناسب برای برداشت ها و باورهای نظامی نیروهای مسلح نمی باشد؛ در نتیجه از نظر رهبر کودتا، "دموکراسی غربی" نامناسب بوده و همزمان "دموکراسی اسلامی" نیز نامناسب است، مسئله ای که نشان می دهد وی خواهان تحقق "دموکراسی سکولار اصولی نظامی" می باشد که در نهایت یک دموکراسی کاملا صوری بوده و نزدیک تر به الگوی غربی از دموکراسی است.

چیزی که این گفته را ثابت می کند، این است که رهبر کودتای نظامی در مصر در مقاله پژوهشی خود در سال 2006 میلادی بر این باور بوده که ملت های منطقه "خاور میانه" فاقد شرایط لازم برای فعالیت دموکراتیک هستند و به یک یا دو نسل دیگر و همچنین حل مشکلات اقتصاد، آموزش و فقر و حل و فصل درگیری اعراب و اسرائیل و مشکلات افغانستان و عراق نیاز هست تا شرایط لازم برای فعالیت دموکراتیک آنها فراهم شود.

این بدین معنا است که از نظر رهبر کودتای نظامی در مصر، جامعه این کشور نظام سیاسی مناسب (نظام "محمد مرسی") را برگزیده، اما شرایط لازم برای گزینش نظام سیاسی و قانون اساسی متناسب با خود را نداشته است، در نتیجه از دیدگاه رهبر کودتا ضروری است همان نظام سیاسی را بر جامعه مصر تحمیل شود که وی آن را مناسب می داند تا این جامعه بتواند از شرایط لازم برای فعالیت دموکراتیک برخوردار شود و نظام تحمیلی بر خود را برگزیند، گویی که رهبر کودتا بر این باور است که تا زمان دستیابی جامعه مصر به شرایط لازم و مورد نظر وی برای گزینش و انتخاب، خود او می تواند قیم گزینش ها و انتخاب های این جامعه باشد.

"دموکراسی همان دموکراسی است"

به دلیل آنکه نظام دموکراتیک بر پایه سازماندهی گزینه های مردمی از طریق مکانیزمی با هدف دستیابی به رهایی کامل جامعه و دستیابی به حق جامعه جهت تعیین سرونشت خود استوار است، بیش از یک دموکراسی وجود ندارد، چرا که دموکراسی به عنوان مکانیزمی برای فعالیت سیاسی، بر مدیریت تفاوت و تنوع استوار بوده و این مسئله به جامعه اجازه می دهد نظام سیاسی خود و مرجعیت و هویت بیانگر جریان غالب در آن را انتخاب کرده و همچنین تفاوت های میان عناصر جامعه را از طریق قاعده حق اکثریت در انتخاب هویت عمومی و حق اقلیت در تمامی حقوق و وظایف همانند اکثریت را مدیریت کند.

این در حالی است که هیچ نظام دموکراتیکی نیز وجود ندارد که قانونی اساسی بر جامعه تحمیل کند که بیانگر آن نباشد، جایی که اگر هویت جامعه سکولار باشد، قانون اساسی نیز باید سکولار باشد و در مقابل اگر هویت جامعه اسلامی باشد، قانون اساسی نیز باید اسلامی باشد.

بنابراین فعالیت مسالمت آمیز هر نظام سیاسی آزاد و متنوع باعث می شود جامعه هویت و مرجعیت بیانگر خود را انتخاب کند تا به هویت حکومت و کشور نیز تبدیل شود و همچنین باعث می شود جامعه حکمران و نماینده خود را برگزیند بدون آنکه قدرتی بالاتر از قدرت منتخب جامعه وجود داشته باشد، در سوی مقابل نیز هر نظام سیاسی که هویتی بر جامعه تحمیل کند که بیانگر آن نباشد، نظامی دموکراتیک و آزاد نخواهد بود و هر نظام سیاسی محدود کننده قدرت منتخب جامعه به نفع فرد منصوب شده نیز نظامی دموکراتیک نخواهد بود همان گونه که هر نظام سیاسی بر پایه نظامی کردن حکومت و کشور نیز نظامی دموکراتیک نخواهد بود.

در پایان باید گفت که انقلاب در ذات و ماهیت خود یک جنبش مردمی برای رهایی می باشد که باعث می شود اراده مردمی آزاد باشد تا هر آنچه بیانگر و نمایانگر آن است، انتخاب کند، نظام سیاسی دلخواه خود را برگزیند و هویت و مرجعیت حکومت و کشور را نیز مشخص سازد، این چنین فرآیند رهایی کامل تحقق می یابد و گرنه هر گونه رهایی ناقص رهایی نخواهد بود، چرا که رهایی هیچ گونه بخش بندی، کاستن و تقسیم بندی را نمی پذیرد، رهایی یا کامل بوده و در نتیجه واقعی خواهد بود و یا اینکه ناقص بوده و در نتیجه رهایی نخواهد بود.»
 
*مقاله معاون مسیحی شاخه سیاسی "اخوان المسلمین"
 

ترجمه ازشفقنا


حم شادکام

گفتمانیست در قرآن :
مثل مردم آر ایمان
هر کو ز خلق برگردد
یار ندارد جز شیطان
دعوی کرده اصلاح را
کشور سازد خود ویران
بشیطانهاش در خلوت
گوید باشد با ایشان
بسکه باشد بی ثبات
چو بید باشد او لرزان
دنیا بیند پر ظلمت
وی که باشد چون کوران
الیم باشد درد او
این نومید از رحمان

منبع : گفتگو نیوز

همین یکی دو ماه ( آباي )

همين يكي دو ماه قاراشا[1] و ژه لتوقسان[2]،

یکی زود و يكي دير بيآغازند زمستان .

تا برود كه خورد خوردنيش هرچه زود ،

با آغلش حفاظدار باي نشيند نگهبان .

 

خود فقير نمايد مراقبت ز احشام ،

هيزمي نيست تا كند روشن آتش او مدام .

جوش سرد دباغيش گرم نبوده ز سرما ،

جبّه دوزد همسرش كه مي مالد پوست خام .

 

در خانه نيست بهر طفل هيچ آتش فروزان ،

در جاي خود چائيده از سرما است نيمه جان .

ايواي اگر باشدش پيرزن و پيرمرد ،

فشار آرند از سوئي با ناله ها هم آنان .

 

گوسفندي پير با صرفه خانة باي چون كشد ،

مرد فقير در اين وضع گزار عمر چون كند ؟

گر بدهد بي سركوفت نيم كيسه اي تپاله ،

منّتي است بس بزرگ كه دل را پرخون كند .

 

اگر چه برف ببارد هيچ نچايد باي بچه ،

چون پوشیده با نمد ويرا بود گرم خيمه .

بچه نوكر بباشد به باي بچه نيازمند ،

بازي دهد او را اين با اشكهاي پرچكه .

 

داخل شدن نتواند به سراي اربابش ،

اگر كَنَد تكه اي بچة وي از نانش .

دور نشده از ضلع بادشكن آن خانه ،

جا بگيرد از بارها سمت رو به آفتابش .

 

بچه را سخت بپائيد ای پدر و مادرش ،

تا بشود چو تو سگ ، خودت شده باعثش .

درست خوردن نتواند اين پخمه جلنبر ،

از فشار خجالت غذاي ناقابلش .

 

باي نكند اطعامي بر فقيران ز رحمت ،

صدقة اضافي وابسته است بخدمت .

نه مهر بود در ارباب ، نه ميلي هم در خادم ،

خداي من ، عجبا ، واداشته شان به غبطت .

 

 ترسان اگر بگيرد آن فقير بد طالع ،

حق نباشد كه باي نيز خدمت نمايد ضايع .

طفل صغير ، پير و زال ننموده آواره ،

يك زمستان امان ده سنگدل مباش بس قاطع .

 

*******



[1] برج قوس .

[2] برج جدي .

گربه ای در محاصره گرگان

800x600

 « گربه ای در محاصره گرگان »

         جمهوری اسلامی ایران ، در جغرافیای سیاسی ، گربه ای را می ماند که استکبار جهانی با ایادی و انصارش همچون گرگان دور تا دور آن حلقه زده و وجودش را تهدید می نماید . ولیکن ماهیت خاص این موجودیت چنان است که این دشمنان حریص یارای درگیری مستقیم را با آن ندارند . شاکله نظام جهانی هم حوصله ای برای تعامل رقبا باقی نگذاشته است . هر گربه ای در تنگنا و حلقه محاصره بسیار خطرناک خواهد بود . وانگهی این باور شایع هم وجود دارد که کسی نمی تواند پشت گربه مرتضی علی را بزمین  رساند. اقوام ، قبایل ، طوایف و ملل متشکله جمهوری اسلامی ایران این شعار امام حسین ( رض ) را بر لب دارند که  هیهات منّا الذّله ! همه هم می دانند هرچه از دوست رسد نیکوست ولو اینکه فرضاً اشتباه  کرده باشد یا خود نداند که خانه دوست کجاست . 

     گوینده اخبار سیما ، شب 22 بهمن با نوعی طنازی اعلام می داشت که تمام گروه ها ، جمعیت ها و احزاب ایرانی طی بیانیه هائی آمادگی خویش را جهت حضور در مراسم راهپیمائی بمناسبت فرا رسیدن بیست و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و حمایت از اهداف هیأت حاکمه ابراز داشته و در این راستا از تمامی اختلاف نظراتشان منصرف گردیده اند . حق مطلب هم چنان ادا شد که مقام معظم رهبری باز هم از مردم قدر دانی فرمودند . فی الواقع آنچه پدیدار شد خیلی بالاتر از سطح توقعات بود . گمان می رفت انواع و اقسام نا خشنودی ها باعث خواهد شد که مردم از دولت رویگردان شده یا با سکوت خود به سلطه جوئی اغیار رضایت دهند . پدیده جمهوری اسلامی ایران حاصل جنبشی دینی در راستای انقلاب اسلامی به منظور کوتاه کردن دست ابر قدرتها از باقیمانده امپراتوری ایران و تحقق آزادی مردمانش از هرگونه استبداد و خودکامگی بوده است . در این راه چه خون ها و جانها که نثار نشد . برای دفاع از جمهوری اسلامی ایران چه فداکاری ها که نشد . فی الواقع خصم ما از خشم دست به هر کاری زد و اگر   همچنان پایداریم بخاطر این است که ذاتاً سر بداریم .                        

قضیه این است که برخی از اولیاء امور گمان می کنند مجموعه این مملکت واله و شیدا ی جمال بی مثال ایشانند و اگر کلیت این نظام را می خواهند باید هر قول و فعل آنها را تأیید نمایند و الّا درصف دشمن قرار خواهند گرفت .بحث مفصلی راجع به نظر حضرت امام خمینی ( رح ) درباره نظام فعلی بین علمای دینی و سیاسی مطرح شد که طرفین مجادله با استناد به آیات قرآن ، احادیث و نکات فقهی درصدد اثبات حقانیت  خود برآمده و متأسفانه در این حیص و بیص گاهی چنان تند رفتند که همدیگر را به شرک و نفاق ( خروج ) متهم ساختند . حضرات توصیه امام علی را به نماینده اش در مذاکره با خوارج فراموش کرده اند که نباید با طرف خود براساس قرآن و حدیث بحث نمایند . کتاب عالم متنی است که هرکس از منظر خود بر آن می نگرد و غالباً به تعبیری می رسد که نمایانگر علایق وی است . از این روست که علیرغم یکسان سازی و پاکسازی ها مذاهب ، فرقه ها ، احزاب و جبهه های گوناگون ظهور یافته و نمی توان بر قلب ها حکومت راند . در مورد فوق الذکر ، ملاحظه می شود که طرفین بحث هر دو از شاگردان آن امام همام تعریف شده اند . ولی پس از این همه بحث های طلبگی ، بقول یکی از ذوستان عوام بنده ، به سوءتفاهم رسیده اند !غرض این است که باید بجای توسل به عنعنات ، توجه ای به آنچه در قالب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است بنمایيم . این متن مکتوب میثاقی است که بر آیند آرای اهل حلّ و عقد این سامان بشمار می رود . بیش از 99 درصد ایرانیان ، اعمّ از مسلمان ، مسیحی ، یهودی و زردشتی به آن رأی داده اند . این مقوله ای است که در منابع فقهی بیعت تلقی می شود و بیع ریشه آن می باشد . در عقد بیع معامله ای بین طرفین جهت مبادله ارزشها صورت می گیرد که پس از انعقاد برای هر ذو طرف لازم الاجرا بوده و به عبارتی هیچکدام از آنها حق تخلف یا فسخ یکجانبه آن را ندارند . مسلّم این است که امضاء کنندگان این پیمان حائز خصوصیاتی بوده اند ، عقایدی داشته اند و در پی اهداف خاصی بوده اند . انکار این مراتب موجب انفساخ قانون اساسی و از هم پاشیدن بنیاد جمهوری اسلامی ایران خواهد بود . حال فرقی نمی کند چه کسی یا مقامی در این میانه دبّه در آورد . حساسیت امر در شرایط فعلی که این گربه مرتضی علی شرزگی هم می نماید محسوس تر می باشد . به چالش کشیدن نظام فعلاً موجود دنیا مستلزم آن است که عنصر چالشگر با تمام وجود خود پای در معرکه بگذارد وگرنه از این شیر بی یال و دم و اشکم کاری برنخواهد آمد و شرط توفیق اولوالامر این است که بیش از همه پای شروط خود استوار باشند و گرنه سنت الهی حاکی از آن است که در صورت وزیدن نسیم بی نیازی آن صمد صد ها نیشابور ،با هزاران عارف و صوفی و عامی دستخوش ایلغار مغول و تاتار خواهد بود .فاعتبروا یا اولوا الابصار.

 

28/11/1384   گرگان

حاجی محمّد شادکام

 

 

قازاقستاندا دا سوُنده تته وٌگه سایاسات آرالاسا باستادی


Жексенбі, 18 тамыз 2013, Алматы 00:51

ӘЛЕУМЕТ

Қазақстанда да сүндеттеуге саясат араласа бастады

«Нұр Отан» сүндеттеткен баланың суреті интернетке тарап кетіп, кей оқырман оған наразы болды. Ал партия өкілі сүндеттеу шарасына «нұротандықтардың» өз еріктерімен ақша жинап бергенін» айтады.

Пластик бөтелкемен су тасып жүрген бала. Қызылорда облысы Қармақшы ауданы Көмекбаев ауылы, 16 шілде 2013 жыл. (Көрнекі сурет)
Пластик бөтелкемен су тасып жүрген бала. Қызылорда облысы Қармақшы ауданы Көмекбаев ауылы, 16 шілде 2013 жыл. (Көрнекі сурет)
Мәтін көлемі
Қызылордада «Нұр Отан» партиясы ауруханаға апарып сүндеттеткен балалардың бірінің суреті интернетте жарияланып кетті. Ірі планда түсірілген фотода дәрігерлердің кішкентай ұл баланы қалай сүндеттеп жатқаны анық көрінеді.

Ол суретті көрген оқырмандардың біразы баланың ата-анасы немесе ресми өкілінің рұқсатынсыз ондай фотоны жариялауға журналистің қақы бар ма деген сауал төңірегінде дауласты. «Сурет авторының мұнысы әдептілік емес» дейді бір оқырман. Фотоны жариялаған веб-сайттар сурет авторының (облыстық телеарналардың бірінің журналисі) «баланың әке-шешесіне ескертілген, өйткені оны телеарналардың бәрі түсірді ғой» деген уәжіне сілтеме жасайды.

Интернет қолданушылардың кейбірі сүндеттелген балаларға велосипед сыйлаған «Нұр Отан» партиясының бұл шарасын «маркетинг амалына» теңейді. «Нұр Отанның» басқа жұмысы қалмаған ба? Арзан пиар ғой. Оданша тұрмысы нашар жұртқа әлеуметтік көмек көрсетпей ме» дейді олар.

«БАЛАМ СЫЙЛЫҒЫНА ҚЫЗЫҚТЫ»

Қызылорда маңындағы Тасбөгет ауылының тұрғыны Ләззат Есмағамбетова «Нұр Отан» партиясының жағдайы төмен отбасылардан шыққан балалар мен жетім балаларды сүндеттеу акциясы аясында жетіге толатын ұлын қаладағы ауруханаға ертіп апарып сүндетке отырғызған.

– Әуелі үйде сүндетке отырғызамыз деп ойлағанбыз. Бірақ аяқ астынан хабарласып, барлық деректерді айтып тұрған соң, «Нұр Отан» деген соң келістім. 
Бала сүндет тойында отыр. Қырғызстан, 14 қыркүйек 2011 жыл. (Көрнекі сурет)Бала сүндет тойында отыр. Қырғызстан, 14 қыркүйек 2011 жыл. (Көрнекі сурет)
Оның үстіне «сыйлығы бар екен» деп балам қызықты. Бірақ біршама ауырлау болды. Өйткені өзіміз қаладан алыстау жерде тұрамыз. Барғанда автобуспен барғанымызбен, қайтқанда балам жүре алмағасын таксилетіп қайттым. Жолда балам «ауырды» деп бақырып жылап келді, – дейді ол.

Қызылорда тұрғыны Мария Кеңес те ұлын сүндетке отырғызған екен. Оның үйі ауруханаға жақын болғандықтан аса қиындық көрмегенін айтады.

– Бүгін барып, ұлдарымызды сүндетке отырғызып, телевизорға да түсіп қайттық. Негізі өзіміз де биыл отырғызайық деп отырғанбыз. «Нұр Отаннан» хабарласқаннан кейін қуанып кетіп, «балаларды жинап жатыр», «акция» дегесін жүгіріп барғанбыз. Баламызға сыйлық берді, – дейді ол.

«НҰР ОТАН» МҮШЕЛЕРІ ӨЗ ЕРІКТЕРІМЕН АҚША БЕРДІ»

«Нұр Отан» партиясы Қызылорда филиалы төрағасының орынбасары Абзал Мухимовтың айтуынша, акцияның алғашқы күні (14 тамызда) қала бойынша 17 бала сүндеттелген. Облыс бойынша қыркүйекке дейін шамамен 200 бала сүндетке отырғызылмақ.

Абзал Мухимовтың сөзінше, «аймақта балаларын сүндеттетуге шамасы келмей отырған отбасылар бар, бұл – солар үшін көмек».

– Акция облыстағы «Нұр Отан» партиясы мүшелерінің жеке өзінің қаражатына ұйымдастырылып отыр. Олар өз еріктерімен ақша жинап берді. Негізі бұл сауап тірлік қой, – деді ол Азаттық тілшісіне.

Жаппай сүндеттеу шарасын өткізу Қазақстан үшін таңсық емес. 2009 жылы Орал қаласында жергілікті молдалар Түркиядан хирург шақырып, шамамен 400 
Сүндеттелетін бала. Ирак, 10 шілде 2009 жыл.Сүндеттелетін бала. Ирак, 10 шілде 2009 жыл.
баланы сүндетке отырғызған. Бірақ Қызылордадағы шара – биліктің араласуымен тұңғыш рет өткен сүндеттеу.

Орталық Азияда мұндай діни шараларға саясаткерлер жиі араласады. Жақында ғана Душанбе қаласының әкімшілігі жағдайы нашар және көп балалы отбасыларға арналған жаппай сүндеттеу акциясы жыл сайын өтетінін хабарлаған. Ақпан айында Ауғанстанда да жергілікті саясаткердің бастамасымен кемінде 400 бала медициналық мекемеде сүндеттелген.

Ал Өзбекстан президентінің қызы Гүлнара Каримова былтыр «1000 үйлену тойы мен 1000 сүндет тойын» өткізіп, сүндеттелген балаларға сыйлық (ойыншық, велосипед) берген кезде ол шараларға азаматтардың күштеп қатыстырылғаны белгілі болған.

Мақпал МҰҚАНҚЫЗЫ

Kmaqpal@gmail.com

1985 жылы дүниеге келген.
2006 жылы Абылай хан атындағы Қазақ халықаралық қатынастар және Әлем тілдері университетін бітірген.
2007 жылдан бері Азаттық радиосының тілшісі.

Мақпал жаңа технологиялар, блогосфера, жастар өмірі мен түрлі әлеуметтік мәселелер туралы жазады. Автормен оның Facebook парақшасында да пікірлесуіңізге болады.


     
Кімнен: қажы мұқамбет қаракедей Қайдан: иранбақ
17.08.2013 12:01
Тіл , діл мен дін арасында бір мәнді байланыс болса керек. Қазақ баласын атқа отырғызуды сүндеттеу дегенде Пайғамбардың жолын қуғанды меңзейді екен. Атеистік асқанда бұл үрдіс піштіру деп аталды. Кестіру дейтіндер де баршылық. Себебі патша соқыр болған соң көзді қысуға тура келеді. Ал сүндеттеуге келер болсақ ол арабтар мен ебрейлердің ежелден келе жатқан дәстүрі екен дейді архиялогтар. Ислам діні оны қолдап жалғастырған болады. Дегенмен осындай дәпті сылтауратып саяси ұпай жинағысы келген сумақайлар тек қана өздерін алдай бермек. Қу Құдай оларды тақырға отырғызары айдан анық. " Сұмырай келсе су құриды " демекші , су тасумен әлек - шәлегі шығып жүрген балаларды піштіру Пайғамбар жүрген жолдың шаңына да жетпес ау. Ол жарықтық елдің басы болғанда да үйінің түндігінен аптада бір рет түтін шығатын еді екен үмбетінің аш жалаңаштырымен мұңдас болам деп. Бұлар ше ? Мұнайды құдай қылған немелер маңайды ластағаннан басқа кесапаты жетерлік. Өзідерімен кетсін !

Кімнен: Хақназар хан Қайдан: Есенғалиға
16.08.2013 20:25
Есеке піштіру дегенің не ол? Сүндеттеу десеңші! Піштіру деп басқаны айтады, яғни пішілген еркек еркектікке жарамайды! Бізде текені, бұқаны тағыда басқа малдарды пішіп тастайды қашырмасын деп. Жап жаманқып пішеді дегенің не????

Кімнен: Аты-жөні көрсетілмеген
16.08.2013 19:52
ей енді жақсы болудан кетіғои нұр қосылғаның бәрі 74 аржағына не керегі бар ол жақта жауап беру басқаша , кестірдің не кестірмедің не

آلدا

آلدا

آلدا شنی قانداي دی ؟

آلدامشنی ول آلدایدی

ونی آلدایمن ده گه نده ر

ه شقاشاندا وکٌبایدی

قارسی شعام ده سه ده

ه کیباستان سورلایدی

جوقتی قلعان ؤزی آق بار

قالاوٌنشا باستدایدی

یگئلئکتئکٌ بارشاسن

جارالعانعا قامدایدی

په نده لئکته ن آزعندار

جاماندقتی قارمایدی

آلدا بولسا ه سئل ده رت

آرمان تئپتی قالمایدی

لا اقسم برأس الحسین !

لا اقسم برأس الحسین !

بار دیگر ارباب تفنگ دمار از روزگار اخوان با فرهنگ مصر در آوردند. جوی خون در جوار رأس الحسین قاهره  راه افتاده است. شهر های دیگر آن دیار نیز شاهد مقاومت اخوان المسلمون در برابر عساکر سفّاک اند که علیرغم شکست در میدان سیاست با شعار هیهات منّا الذلّه به سیّد الشهداء اقتداء می نمایند.امّا کوفیان زمانه به خاطر جیفه دنیا باز دست بدامن یزیدیان شده اند که به اقتضای ذات نحس خود بنام اصلاح بکام افساد عمل می کنند. نیش این عقربها به هیچ زهرافشانی اکتفا نخواهد کرد. نوبت به لیبرالها ، دموکراتها و ناسیونالیستها هم خواهد رسید که در نهایت جهالت به قبله قبیله قابیل روی آورده اند. ولیکن دیری نخواهد گذشت که توّابین به قصاص دم های حرام قیام کنند و ننگ خائنین را از دامن اسلام پاک نمایند.ایّ ینقلب ینقلبون ؟ کثافت ظلمت مقدّمه فجر صادق است. ایضاً این ذکر الهی تداعی می شود که یهود و نصارا وقتی به اوج خشنودی خواهند رسید که سایر ملل را تابع دین خود سازند ولو اینکه اسلام خواهان همزیستی مسالمت آمیز اهل کتاب و غیرهم در مدینه نبوی باشند. شعار امام حسین ( رض ) احیای امّت جدش ( ص ) بود که از تفرقه رنج می برد. حالیا شاید سر مبارکش همچنان خون چکان باشد که گویا در هنگامه انتقالش از سوریه به مصر پرطراوت و مشکفام بود. اینک زیارتگاهش با خون سلسله راهیانش رنگینتر می شود. مگر نباید به سر سرور شهیدان سوگند خورد ؟ !   

ادامه نوشته

ورازا- ارس

ورازا – ارس

 

ورازا ده گه ن وُلی توي

ارس ه که نئن بئلئپ قوي

« تویعا بارساکٌ تویپ بار

توي تونکٌدی کیئپ بار »

وسی سوزگه آتلی

آری بارلار توقتادی

آدام آتا ، حاوٌا آنا

شه کته ن شعپ آلدانا

قالاعانی بولسا آلدندا

تاستادی ولار آرتندا

آزعراردا أزازئل

قوٌلانا ده دی زاهارتئل

ده که ندی جه مه جه سه کٌئز

ماکٌگی بولپ که ته سئز

سوُیتئپ قالپ وُیاتقا

ورانعاندا پاراققا

ه ندی ،- ده دی - ، راببئمئز

جه رگه توُسئکٌ بارئکٌئز

جاعالاسکٌ دوُنیه ده پ

جانجالداسکٌ وندا کوپ

جوُگئنگه ندی ته ک ماعان

توٌرا جولعا مه ن سالام

جؤننئکٌ بئری – ورازا

مقتی - آق قالقان تاماشا

قورقپایسکٌ آشتقتان

ساسپایسکٌ دا جوقتقتان

شایتان تئپتی آلداماس

داوٌزاققا دا باستاماس

ؤز شه گئکٌنه ن آسپاسسکٌ

آسي دا بولپ آزباسسکٌ

جه گه ن آسکٌ لاس بولماي

ه لئکٌ ساعان قاس بولماي

سیا آلماي که کٌ جه رگه

دوٌشار بولپ ده رتته رگه

جاوٌدکٌ کوبی دوس بولار

به ره که – بئرلئک مول بولار

جاتتاي سیلاپ آغانکٌدی

بوُتئن ساقتاپ جاعاکٌدی

ئنئکٌ ده بولپ قاسکٌدا

تنش تابار جانکٌ دا  

حکمت ( 61 ) یسوی

حکمت ( 61 ) یسوی

 

از راز غافل سرگردان

 کی بشود درویشان را قدردان ؟

امّت گوی بر زبان

کی بشود مصطفی را قدردان ؟


از لذّت طریقت آنکه باری چشیده

یا که بهر دین خود دل ز دنیا بریده

یا که ریخته دمادم باران اشک ز دیده

کی بشود این دنیا را قدردان ؟


شبانه روز گر طاعت بنماید آن عاشق

در این دنیا از گناه باری بگردد فارق

غیبت گوی درویشان که می باشد منافق

 کی بشود آن دورو دانایی را قدردان ؟

 

آن گمراه دنیاجوی

بی دریغی کافر خوی

بی قلاووز صحرا پوی

 کی بشود آن خودسرعاشقی را قدردان ؟

 

مدّعی نفس پرور 

خفته ، خورده همچو خر

بی عبادت برده سر

 کی بشود تناسا تعالی را قدردان ؟

متّقیان همانا آل منند گفت رسول

بنده احمد، این حدیث را کن قبول

از انکار مردمش بگردیده خود ملول

 کی بشود یک جاهل فرد پیر را قدردان ؟

 

مرگ ، باران و سکوت

مرگ ، باران و سکوت


از هول مرگ خود مکش

تا مرگ بکن کش مکش

اجل آید در وقتش

دست از شتاب پس بکش

 

به ناودان از باران

پناه مبر چون نادان

با این گونه حماقت

کار نیابد هیچ سامان

 

هم ز سکوت از سانسور

ای زبانم خود مان دور

حقایق را دار بیان

چشم جائر از آن کور !

چند شب تا فطرت

چند شب تا فطرت

پریشب در مسجد جامع خواجه احمد یسوی گرگان نماز لیلهَ القدر ، طبق معمول سنوات ، پس از نماز مغرب ، تراویح و وتر واجب با جماعت اقامه شد. انبساط خاطری دست داد که اندکی درباره روزه ، حکمت و برکات آن تأمّل کنم. نام عربی این عبادت بدنی صوم ( صیام ) است که بنظر همریشه با صامت ( سکوت برای حصول سکینه ) می آید. فیلمهای صامت بتاریخ پیوسته ولیکن بلحاظ مضامین جالبشان از جاذبه فراوان برخورداربوده اند. تماشای آنها به ما فرصت می دهد ذهن را که همان نفس یا قلب است ، فارغ از سرو صداهای سرسام آور، کند و کاو نماییم. می توان  با تدبّر به آنچه در ماورای قیل و قال ها می گذرد پی برد و به استنباط آزاد از وقایع پرداخت. به عبارت دیگر از قید  گفتمان های مهندسی شده رایج رهایی یافته بر کنه قلب خود بصیرت یافت. زندگی روزمرّه تحت تأثیر انواع تبلیغات فرهنگی ، سیاسی ، افتصادی و اجتماعی غالباً به غفلت می گذرد. ناگهان می بینی عمر سپری شده و آن را طبق برنامه هر کس و ناکس طی کرده ای بدون آنکه دستاورد دندانگیری در میان باشد. خیلی از اعمالت ناآگاهانه بوده و آلت دست اغیار واقع گردیده ای. نه مالت بدردبخور بوده ، نه علمت بکارت خورده و نه قدرتت مقتضای ذاتت می بوده است. ناگهان احساس بطالت می کنی. ممکن است دل از همه چیز بکنی و افسرده خاطر مثل نیچه نتیجه بگیری خدا مرده است! دوای چنین دردی همان است که یکی از همپالکی های نامبرده با سر در چاه مستراح فرو رفت. این از فلاسفه کذایی. اهالی جاهل تمدّن های غربی و شرقی در کثافتی فرو رفته اند که آنهمه مال ، ثروت ، قدرت و علمشان نمی تواند آنها را از رایحه حضور خاطر برخوردار سازد. هرچه بیشتر دست و پا می زنند در این گنداب فروتر می روند. از همه هراسان بوده و تاب هیچ موجود دیگر را ندارند.ناچار از تلاش بیهوده جهت جلب عالم و آدم به خط پرخطای خویشتن اند. در این راه از هیچ نیرنگ و خونریزی رویگردان نیستند تا همه را برنگ نفرتبار خود درآورند. امّا عزّتشان عین ذلّت است. گویا امه سزر بود که استعمارگر را باندازه استعمارزده بدبخت و ناکام می خواند. استیلای شیطان بر پیروانش بار استدراجش را سنگینتر می کند. او نمی تواند با این توجیه که فریب خوردگان را مجبور نساخته است از مکافات جنایاتش قسر در رود. مسأله از این قرار است که تلبیس ابلیس چنان رندانه صورت می گیرد که خلایق وسواسش را تصمیمات خود می پندارند. حال آنکه او تصمیم ساز است و ما تصمیم گیر و مجری آن خواهیم بود. نیچه که قائل به مرگ خدا بود شاید از بد/بی عملی ارباب کلیسا ( معبد اغنایم ثلاثه : اب ، ابن و روح القدس ) چنان رنجیده خاطر شده بود که عدمشان را به ز وجود می دید. نامبرده سردمدار ضدّیّت با مدرنیسم بشمار می رود. برخی از جوانان و زالهای غربی که ژنده پوش ویرانگر آثار تمدّن موصوف شده اند نتیجه خط نیچه هیچگرایند. تازه این اوّل صبح است تا آفتاب حقیقت کی برآید. البتّه آنچه عیان است چه حاجتش به بیان است. برای دیدن حقیقت باید – بقول سهراب سپهری – چشم ها را شست. گوش ها را بایست از وزوز وسواس ازازیل آسوده ساخت . راهکار همانا صوم است که به گفته اریک فروم فراری از فاشیسم نازی به آمریکای پراگماتیست پناه برده و ندای آزادی خواهی از انواع غوغاسالاری ها برای افرادی سر می دهد که به گریزشان از آزادی اذعان دارد. اینها تصمیم گیری را نیز به غیرخویش واگذار کرده اند تا خویشتن را از مسؤولیت آن معاف نمایند. غافل از آنکه شیطان و جنزده ها هر دو در قعر جهنّم مستقرّند. پس لازم است دمی صامت ماند و در سکوت صوم به صوت دل خسته خود گوش سپرد که علیرغم خموشی ما در غوغا است. زیرا هو اقرب الیه من حبل الورید. بدینسان می توان پی برد که باید اعمالمان بنا به مشیّت خودمان باشد نه خواسته دیگران اعم از خدایگان ها ، خواجه گان و خرپولان. این جمع کلان اگر طبیب بودند سر خود درمان می کردند و از سر ناچاری همه را کافر نمی خواستند. باری شب قدر فرصتی است تا قدر خود را بدانیم و بر صدر عالم خلقت بنشینیم. چند شب دیگر تا عید فطر باقی مانده و باید با هدایت ربّانی به فطرتمان نائل شویم. امور دنیا ارزش  شتاب ندارد . عقبی است که شایان شتاب می باشد. حیّ علی الصلوه ! حیّ علی الفلاح !

یاللعجب! از شمن-ای تا چچنی

یا للعجب! از شمن - ای تا چچنی

از تعجّب فوت غیرمترقّبه تویجان بابق درنیامده بودیم که خبر آمد پسردائی خانم ، شمن - ای تابنای ، هم جام اجل را سرکشیده است. پس امروز صبح باتّفاق حاج سرسنبای ، آلاش و خانم عازم عازم بندرترکمن شدیم. آیبالا ، بیوه عمویم ، نیز بما پیوست. می گویند آن مرحوم کودکی دبستانی بیش نبود که مادرش را از دست داد و غمش او را از دنیا و مافیها سیر ساخته  مادام العمر مبتلا به انواع بیماری ها – منجمله آسم – کرد. از تحصیل محروم مانده و در نزد پدرش کار می نمود و چون مدّتی بعد از پدر نیز یتیم شده بود در آهنگری خود جوشکاری می کرد. دیروز که از بقّالی شیر به خانه می آورد از آوردن نان افطاری ابراز کسالت کرده و وقتی همسرش از نانوایی برمی گردد می بیند برحمت ایزدی پیوسته است. بدینسان یکی دیگر از بندگان خدا در این موسم مبارک در ردیف شهداء جای می گیرد. در این وانفساه باید چنین امری را از توفیقات الهی تلقّی کرد. خیلی ها از گنبد قابوس ، گرگان و خود بندر به تشییع جنازه آمده بودند چنانکه محوّطه « مسجد مؤمنین » را لبریز ساختند. جمعیت در جواب سؤال سنّتی آقای قاشقنبای از آنان در مورد مرحوم یادشده یک صدا فریاد می زدند که آدم خوبی بود. طبق معمول به هریک از حاضرین یک اسکناس پانصد تومانی داده شد که آن را به صندوق صدقات افکتدتد. بنای مسجد اخیراً تعمیر و نوسازی شده ولیکن هنوز کفاف ضروریات روز را نمی کند. امام جماعت مسجد روحانی خوشبیانی از تاتارها است بنام رجب مغفوری که پدرش از مهاجرین روسیه بود. چنانکه افتد و دانی بلشویکها با مظالم خود بسیاری از مسلمانان آسیای مرکزی را متواری ساخته بودند. اوائل خیال می کردم مشارٌالیه ترکمن است ؛ چون به این زبان تکلّم می کرد. وقتی از واقعیت مزبور خبر یافتم با عنایت به اختلاطش با قزاقها پیشنهاد کردم زبان ما را یاد گرفته بدین وسیله برنفوذ بیانش بیافزاید. قبول کرد ولیکن هنوز موفق نشده وارد عمل شود. امرار معاش وی را وادارساخته به خیل تجار چمدانی هم بپیوندد که اغلب تراکمه و قزاقهای مستضعف مسافرین ترکیه ، سوریه ، اردن و کیش و قشمند. نامبرده به حجّ تمتّع و عمره هم رفته و می گوید در یکی از این فرصت ها به امامت موقّت مسجدالحرام نائل شده است. بخت نیک یعنی این. سبب این سعادت وجاهت ، صوت خوش و تجوید دلنشین او است.    

بعضی بدینگونه جهاندیده می شوند. باز هم غنیمت است. ایشان طبعاً گرایشی به نحله های صوفی دارد و به هواداران تبلیغات دینی اجازه می دهد که در مسجدش کتاب های منتشره از سوی جماعت تبلیغی را روخوانی کنند. کاری که باب طبع بسیاری ازائمه جماعات و مساجد منطقه و ایضاً صاحب منصبان نیست. در وطن آباء و اجدادی مهاجرین ترکستان وضع خیلی بدتر است. کمونیست های سابق و لائیست های لاحق آسیای مرکزی حتّی از جماعت تبلیغ هم مثل جن از بسم الله می ترسند. لابد ایشان را شاخه فرهنگی بنیادگرایانی همچون القاعده ، حزب التحریر و طالبان می شناسند. یعنی هرّ را از برّ تشخیص نمی دهند. بهر حال نفوذ سلفیان در قلمرو شوروی مضمحلّه روز افزون است که از خیر حکام منافق خود گذشته اند و از شرّشان در صف داوطلبان عملیات انتحاری ( استشهادی ) جایگرفته و در این راه به عامّه مردم نیز رحم نمی کنند. ردّ پای اینها در انفجارات تروریستی بوستون امریکا نیز مشهود است که عاملین آن چچنی الاصل بوده و یکی از جوانان قزاق در آن هیر و ویر مبادرت به طرفداری آشکار از متهمین کذایی کرده و تحت محاکمه است. گویا این کار از سر شکم سیری بوده است. بهر حال قضیّه ممکن است بیخ پیدا کند تا جایی که در کشور های آسیای مرکزی جوانان ریش پهن کوتاه دامن یا دختران محجّبه در معرض اتهام تروریسم قرار می گیرند. غافل از اینکه جرثومه رپ ، همجنسگرایی و اعتیاد و شیطان پرستی ارکان جوامع غربزده را از درون می پوساند.

وجه تسمیه مرحوم شمن- ای را نمی دانم . شاید یکی از آباء و اجداد وی بخشی و فالگیر بوده لذا نامش ترکیبی از « شمن » و « آی » است. شمن ها رابط خدای آسمانی ( تنگری ) با بندگانش بشمار می رفتند و متولّی اجرای مراسم و مناسک دینی بودند. چچن ها معرّف حضور همه بوده و روس و امریکای جهانخوار را زهره ترک کرده اند. به عبارت دیگر امروز از قضا یک چچن تبار بر یکی از اخلاف شمن نماز میّت می خواند. یاللعجب!

معلّم ، غیره و کوزه

معلّم ، غیره و کوزه

خبر فوت غیرمنتظره مرحوم تویجان بابق را نمی دانم چگونه توصیف کنم. به عبارت دیگر توقّع دیگری هم نبوده است. کما اینکه اگر  همین الآن با جناب ملک الموت مواجه شوم تعجّبم چندان بجا نتواند بود. البتّه نه آنقدر خاطرم عزیز است که مثل حضرت موسی ( ع ) با مشتی بر صورت عزرائیل ( به بهانه ورود بدون اذن ) آنرا کبود سازم یا اصلاً جرأت هیچ عکس العملی در برابر مأموریت کذایی دارم. بگمانم خیلی های دیگر در این نقطه ضعف با بنده شریک باشند. غالباً می کوشیم حقّانیّت مرگ را فراموش کنیم. حتّی گفتمان الهی مبنی بر آفرینش حیات و ممات نیز ما را قانع نمی سازد که موت نیز جنبه ایجابی دارد و نباید مردن را به معنای نابودی خود تلقّی نماییم. بلکه باید دریابیم که پس از مرحله فعلی وجودمان مرتبه دیگری هست که حاصل اعمال کنونی ماست. یعنی از خود جان دادن جواب کار ها را دادن بسی هولناکتر است. از قرار معلوم کفّار در حال تحمّل مکافات کار های خویش آرزوی تبدیل شدن به خاک می کنند ولی هیهات از این خیالات باطل!

در گفتگویی با یکی از اقوام نزدیکم راجع به مزایای مرگ در ماه مبارک رمضان گفتم خوشا بحال کسانی که در چنین ایّام فرخنده ای دارفانی را وداع می گویند. زیرا از عذاب قبر معاف می باشند. منباب انکار گفت بگو بقول ملّا ها. انگار به این گفته آخوند جماعت خیلی اعتماد ندارد. طرف من فردی است متعصّب که از انقلاب بریده و خواهان بازگشت خاندان پهلوی بر اریکه سطوت است. نه اینکه وضع مالیش بد باشد. ظاهر خانه و زندگیش توپ است ولیکن توقّعاتش یرآورده نشده و خودش را با کسانی مقایسه می کند که آلاف و الوفی بهم زده اند ولی سرش را برای بررسی چگونگی دستاورد های آنان بدرد نمی آورد که آیا حقِشان بوده یا با دوز وکلک یا انواع جور و ستم به حقوق دیگران تجاوز کرده اند. بهرحال کمّیّت مهم نیست باید کیفیّت را در نظر داشت. گیریم که گنج قارون فراهم شده باشد یا بر تخت سلیمان تمرگیده باشیم با پیک اجل چه باید کرد که سر همه را با داس برانش برباد می دهد. آنگاه نه سریر سلطنت به کار می آید و نه زر های سره سودی خواهد داشت. از قضا این ماه مبارک فرصتی است یرای تأمّل در معنای زندگی که از راه حالت صوم ( سکوت ) و کاوش ژرفای نفس تا متوجّه شویم سرمایه عمرمان صرف چه چیز هایی گردیده و آیا قلب ما از آرامش لازم برخوردار است یا در حسرت یک آن سکینه در تب و تاب می باشد.

تویجان بابق روحش شاد برای امرار معاش آبرومندانه چه کارها که نکرد. درطول عمر نه چندان درازش چه ها که ندید. یکی از دخترانش ناکام از دنیا رفت. همسر اوّلش نیز بعد از مدتی بیماری شدید جان به جان آفرین تسلیم کرد. برادران تنی و ناتنی داشت که اورا به بزرگتری قبول می کردند. فلذا مسؤولیت حفظ آبروی خاندان برعهده وی بود که گاهی مستلزم اتّخاذ تصمیمات خطیر می شد. دخترانش شوهر کرده و پسرانش زن گرفته اند. اینک همسر دومش که از بیماری عصبی رنج می برده بیوه شده است. در مراسم تشییع جنازه وی که بسیاری از اقوام ، آشنایان و دوستان شرکت داشتند ضجه زن و دخترانش دلخراش بود. دیروز یکی از اخوین ابوی که به قزاقستان کوچیده است به عزاداران ملحق شد. اینک همه جمعند و در فقدان عزیزشان سوگوارند. بهر حال چه می شود کرد غیر از صبر جمیل و دعای خیر برای طلب مغفرت از خدایی که همه به آمرزشش نیازمندیم. اگر امید به غفران نبود همگی جایی جز جهنّم نداشتیم . زیرا هیچکس از عهده شکر نعماتش کما ینبغی بر نمی آید. به عبارت دیگر سبقت رحمت رحمانی بر معدلت کبریایی است که ما را از آتش دوزخ در امان می دارد. وگرنه ما نمی توانیم حتّی شخص خودمان را از کارنامه خویش خشنود سازیم تا چه رسد به خدایی که آدمها را جانشین خود در زمین مقرّر کرده جمیع مخلوقاتش را در خدمت آنان قرار داد و می بیند و می دانست که چه فساد ها در آن کرده و چه خونها بر آن جاری می سازد.

امشب قصد حضور در مراسم شب پنجم درگذشت نامبرده را دارم بلکه روحش از آن شادتر گردد.

النّهایه ، مثل خیاط بیاد می آید که با مشاهده مرگ هر یک از دیگران سنگی در کوزه اش می انداخت و پس از موت خودش دیگران خبر دادند : خیاط هم در کوزه افتاد! تا کی نوبت خیط شدن ما برسد. این تیر غیب هرگز خطا نمی رود ؛ هر چند همه سعی بیهوده دارند که خود را از اصابت آن معاف تلقّی کنند.

 نوشته بالا مربوط به چند روز قبل است که به علّت قطع اینترنت منطقه نصب آن در وبلاگ میسّر نشد. دراین فاصله آقای منصور کیایی از مردمشناسان و نویسندگان سرشناس که خود را به مراسم ترحیم رسانده بود به راقم این سطور هم سرزد و ضمن گفتگو از هر دری یک جلد از آثارش راجع به آداب و رسوم قزاقهای ایران را که توسط نیاز توبش به زبان قزاقی ترجمه و به همّت انتشارات « اورخون » آلماتی چاپ و منتشر گردیده است امضاء و اهداء کرد.متقابلاً یک جلد کتاب ترجمه فارسی منتخباتی از آثار منظوم و منثور آبای را به ایشان تقدیم کردم که به اهتمام سفارت قزاقستان انتشار یافته است. روز بعد باتفاق نامبرده ، سخی ، عیدالرّحمان بابق و حاج کمالخان سر خاک مرحوم ، واقع در گورستان روستای یامپی رفته ثواب ختم صغیری را نثار روان وی و ارواح سایر اقوام نسبی و سببی او که در آن مکان آرام گرفته اند کردیم. از قرار معلوم ، آنجا اوّلین اقامتگاه خاندان بابق و عدّه ای دیگر از آوارگان قزاق از وطن کمونیستزده شان به ایران تحت سیطره رضاخان قزاق بود. می گویند در جهنّم مار هایی هست که از شرّشان باید به اژدها پناه برد. مهمان مارّالذّکر که شاید گرایشهای سوسیالیستی داشته یاشد ولیکن نباید طرفدار کمونیسم بلشویکی و تجدّد تحمیلی باشد ، با آرزوی تجدید دیدار در شرایطی  بهتر ، اظهار داشت باید به منزلش در تهران برگردد تا با یاران قدیم و ندیمش که  کتابخانه ای نسبتاً بزرگ شخصی است دمخور شود. قبلاً آن را دیده ام  و اینک بگفته وی زیرزمینی هم به آن ضمیمه شده است که دربردارنده هزار و اندی جلد کتاب دیگر اضافه بر کتب قبلی است. عشق کتاب یعنی این. فرصت را مغتنم شمرده از حقّ القلم کتاب چاپ شده اش در قزاقستان پرسیدم. جواب داد چهار هزار دلار گرفته است. واقعاً در قیاس با نرخ حق التّألیف ایرانی کمی گزاف بنظر می آید. شاید هم سبب این کرم بخشی ان بود که مؤلّف بیست سی سالی در راه قزاقشناسی بسی رنج برده و به عنوان مهمان افتخاری به 35 مین سالگرد تأسیس دانشگاه ش. ه مه نووً آقتائو دعوت می شود. الحقّ میزبان نیز سنگ تمام گذاشته و علاوه برآن میلغ  خلعت و صله های دیگر هم تقدیمش کرده است. مرغ همسایه غاز است دیگر! اینجور شاتس ها  در هر جایی و برای هر کس هر کس پیش نمی آید. مبارک باشد!    

 

 

قلم سرنوشت

قلم سرنوشت

گرچه قلم بدستم

طرفی ز آن نبستم

پس چرایش فرسایم

کز همه دل گسستم

از اولی و از اُخری

باری بری منستم

از هر کاری که کردم

بوده نصیب شکستم

هرچه نشد باب میل

کاسه کوزه اش شکستم

گرچه باشد حسّ چنین

ذرّ یاد آرد الستم

از همین رو جهان هم

بنهاده شد بنفعم

مالک دارد این دنیا

امین او خودستم

با تبدیل شرّ به خیر 

الحقّ وی را پرستم

یا شرّ سازم من اندک

بل خیر آید ز دستم

یکسان بوده خوب و بد

از ان باشد چه کسبم

با این قلم بنویسم

آنچه خواهم ز ربّم