قلم سرنوشت
قلم سرنوشت
گرچه قلم بدستم
طرفی ز آن نبستم
پس چرایش فرسایم
کز همه دل گسستم
از اولی و از اُخری
باری بری منستم
از هر کاری که کردم
بوده نصیب شکستم
هرچه نشد باب میل
کاسه کوزه اش شکستم
گرچه باشد حسّ چنین
ذرّ یاد آرد الستم
از همین رو جهان هم
بنهاده شد بنفعم
مالک دارد این دنیا
امین او خودستم
با تبدیل شرّ به خیر
الحقّ وی را پرستم
یا شرّ سازم من اندک
بل خیر آید ز دستم
یکسان بوده خوب و بد
از ان باشد چه کسبم
با این قلم بنویسم
آنچه خواهم ز ربّم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:22 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|