همین یکی دو ماه ( آباي )
همين يكي دو ماه قاراشا[1] و ژه لتوقسان[2]،
یکی زود و يكي دير بيآغازند زمستان .
تا برود كه خورد خوردنيش هرچه زود ،
با آغلش حفاظدار باي نشيند نگهبان .
خود فقير نمايد مراقبت ز احشام ،
هيزمي نيست تا كند روشن آتش او مدام .
جوش سرد دباغيش گرم نبوده ز سرما ،
جبّه دوزد همسرش كه مي مالد پوست خام .
در خانه نيست بهر طفل هيچ آتش فروزان ،
در جاي خود چائيده از سرما است نيمه جان .
ايواي اگر باشدش پيرزن و پيرمرد ،
فشار آرند از سوئي با ناله ها هم آنان .
گوسفندي پير با صرفه خانة باي چون كشد ،
مرد فقير در اين وضع گزار عمر چون كند ؟
گر بدهد بي سركوفت نيم كيسه اي تپاله ،
منّتي است بس بزرگ كه دل را پرخون كند .
اگر چه برف ببارد هيچ نچايد باي بچه ،
چون پوشیده با نمد ويرا بود گرم خيمه .
بچه نوكر بباشد به باي بچه نيازمند ،
بازي دهد او را اين با اشكهاي پرچكه .
داخل شدن نتواند به سراي اربابش ،
اگر كَنَد تكه اي بچة وي از نانش .
دور نشده از ضلع بادشكن آن خانه ،
جا بگيرد از بارها سمت رو به آفتابش .
بچه را سخت بپائيد ای پدر و مادرش ،
تا بشود چو تو سگ ، خودت شده باعثش .
درست خوردن نتواند اين پخمه جلنبر ،
از فشار خجالت غذاي ناقابلش .
باي نكند اطعامي بر فقيران ز رحمت ،
صدقة اضافي وابسته است بخدمت .
نه مهر بود در ارباب ، نه ميلي هم در خادم ،
خداي من ، عجبا ، واداشته شان به غبطت .
ترسان اگر بگيرد آن فقير بد طالع ،
حق نباشد كه باي نيز خدمت نمايد ضايع .
طفل صغير ، پير و زال ننموده آواره ،
يك زمستان امان ده سنگدل مباش بس قاطع .
*******