یاللعجب! از شمن-ای تا چچنی
یا للعجب! از شمن - ای تا چچنی
از تعجّب فوت غیرمترقّبه تویجان بابق درنیامده بودیم که خبر آمد پسردائی خانم ، شمن - ای تابنای ، هم جام اجل را سرکشیده است. پس امروز صبح باتّفاق حاج سرسنبای ، آلاش و خانم عازم عازم بندرترکمن شدیم. آیبالا ، بیوه عمویم ، نیز بما پیوست. می گویند آن مرحوم کودکی دبستانی بیش نبود که مادرش را از دست داد و غمش او را از دنیا و مافیها سیر ساخته مادام العمر مبتلا به انواع بیماری ها – منجمله آسم – کرد. از تحصیل محروم مانده و در نزد پدرش کار می نمود و چون مدّتی بعد از پدر نیز یتیم شده بود در آهنگری خود جوشکاری می کرد. دیروز که از بقّالی شیر به خانه می آورد از آوردن نان افطاری ابراز کسالت کرده و وقتی همسرش از نانوایی برمی گردد می بیند برحمت ایزدی پیوسته است. بدینسان یکی دیگر از بندگان خدا در این موسم مبارک در ردیف شهداء جای می گیرد. در این وانفساه باید چنین امری را از توفیقات الهی تلقّی کرد. خیلی ها از گنبد قابوس ، گرگان و خود بندر به تشییع جنازه آمده بودند چنانکه محوّطه « مسجد مؤمنین » را لبریز ساختند. جمعیت در جواب سؤال سنّتی آقای قاشقنبای از آنان در مورد مرحوم یادشده یک صدا فریاد می زدند که آدم خوبی بود. طبق معمول به هریک از حاضرین یک اسکناس پانصد تومانی داده شد که آن را به صندوق صدقات افکتدتد. بنای مسجد اخیراً تعمیر و نوسازی شده ولیکن هنوز کفاف ضروریات روز را نمی کند. امام جماعت مسجد روحانی خوشبیانی از تاتارها است بنام رجب مغفوری که پدرش از مهاجرین روسیه بود. چنانکه افتد و دانی بلشویکها با مظالم خود بسیاری از مسلمانان آسیای مرکزی را متواری ساخته بودند. اوائل خیال می کردم مشارٌالیه ترکمن است ؛ چون به این زبان تکلّم می کرد. وقتی از واقعیت مزبور خبر یافتم با عنایت به اختلاطش با قزاقها پیشنهاد کردم زبان ما را یاد گرفته بدین وسیله برنفوذ بیانش بیافزاید. قبول کرد ولیکن هنوز موفق نشده وارد عمل شود. امرار معاش وی را وادارساخته به خیل تجار چمدانی هم بپیوندد که اغلب تراکمه و قزاقهای مستضعف مسافرین ترکیه ، سوریه ، اردن و کیش و قشمند. نامبرده به حجّ تمتّع و عمره هم رفته و می گوید در یکی از این فرصت ها به امامت موقّت مسجدالحرام نائل شده است. بخت نیک یعنی این. سبب این سعادت وجاهت ، صوت خوش و تجوید دلنشین او است.
بعضی بدینگونه جهاندیده می شوند. باز هم غنیمت است. ایشان طبعاً گرایشی به نحله های صوفی دارد و به هواداران تبلیغات دینی اجازه می دهد که در مسجدش کتاب های منتشره از سوی جماعت تبلیغی را روخوانی کنند. کاری که باب طبع بسیاری ازائمه جماعات و مساجد منطقه و ایضاً صاحب منصبان نیست. در وطن آباء و اجدادی مهاجرین ترکستان وضع خیلی بدتر است. کمونیست های سابق و لائیست های لاحق آسیای مرکزی حتّی از جماعت تبلیغ هم مثل جن از بسم الله می ترسند. لابد ایشان را شاخه فرهنگی بنیادگرایانی همچون القاعده ، حزب التحریر و طالبان می شناسند. یعنی هرّ را از برّ تشخیص نمی دهند. بهر حال نفوذ سلفیان در قلمرو شوروی مضمحلّه روز افزون است که از خیر حکام منافق خود گذشته اند و از شرّشان در صف داوطلبان عملیات انتحاری ( استشهادی ) جایگرفته و در این راه به عامّه مردم نیز رحم نمی کنند. ردّ پای اینها در انفجارات تروریستی بوستون امریکا نیز مشهود است که عاملین آن چچنی الاصل بوده و یکی از جوانان قزاق در آن هیر و ویر مبادرت به طرفداری آشکار از متهمین کذایی کرده و تحت محاکمه است. گویا این کار از سر شکم سیری بوده است. بهر حال قضیّه ممکن است بیخ پیدا کند تا جایی که در کشور های آسیای مرکزی جوانان ریش پهن کوتاه دامن یا دختران محجّبه در معرض اتهام تروریسم قرار می گیرند. غافل از اینکه جرثومه رپ ، همجنسگرایی و اعتیاد و شیطان پرستی ارکان جوامع غربزده را از درون می پوساند.
وجه تسمیه مرحوم شمن- ای را نمی دانم . شاید یکی از آباء و اجداد وی بخشی و فالگیر بوده لذا نامش ترکیبی از « شمن » و « آی » است. شمن ها رابط خدای آسمانی ( تنگری ) با بندگانش بشمار می رفتند و متولّی اجرای مراسم و مناسک دینی بودند. چچن ها معرّف حضور همه بوده و روس و امریکای جهانخوار را زهره ترک کرده اند. به عبارت دیگر امروز از قضا یک چچن تبار بر یکی از اخلاف شمن نماز میّت می خواند. یاللعجب!