حكمت 18 يسوي

حكمت 18 يسوي

 

« فا ذکر الله کثیراً » آیه بیامد فرود ،

ذکر او را بکرده ناله کنان من گشتم ،

دیدارش را به عشاق وعده باری او نمود ،

در راه عشق همانا بداده جان من گشتم .

دلداده صادق را الله بگفت : بنده ام ،

تا نمانم بین راه بخورده است غصه ام ،

کذّابان را بگفته نمی بینید چهره ام ،

در باب عشق همانا از محکمان من گشتم .

اگر باشی خردمند از گوریان گیر خبر ،

تو هم شوی مثلشان از حالشان بین خبر ،

« موتو اقبل ان توموا » باشد ترا در نظر ،

با فکر این روایت از مردگان من گشتم .

« فلیضحکوا قلیلاً » خبر کند مر ترا ،

معنای این آیت را پس گرفته خوش فرا ،

آنکه نخندید هرگز از زندگان من هستم .

بی عملان می خندند قهقه زنان بس خرّم ،

بر امر او مطعیان دلها دارند پر از غم ،

چشمانشان روز و شب همی باشد پر از نم ،

آنکه بر یخت بحر اشک از دیدگان من هستم .

عاشقا   عاشقان حقیقی بگذشته از نفسشان یاد آورند ربّشان ،

چار ض   چارضرب زده سحرگاه هم بکنند چشمشان ،

ر           رحمت کرده الله خود نظر کند لطفشان ،

آنکه                        آنكه سپس بجوشید همچو عمان من هستم .

نفس       نفس ستمکار من امان نداد، هیچ، سوزاند ،

             سر تا پای من بسوخت یکذرّه از آن نماند ،

مشا        مشارق ایمان پس در دست شیطان بماند ،

آنک                      آنكه « اعوذ ... بسم الله » داشت بر زبان من هستم .

م            منافقان در دوزخ آتش گیرند پر شعله ،

ز             ز آن خلوص بیابد هر که ایمان آورده ،

ب            بی ایمان ها سر تا پا در آن سوزند پیوسته ،

آن                          آنکه پس از فهمیدن یافته امان من هستم .

ن            نفسم فکند در هوا طرفه شدم من ترسان ،

پ            پیر مغان بگردید آنگاه مرا نگاهبان ،  

بنده خ       بنده خدا ، خواجه احمد ، کرد عقبات پلّکان ،

آنکه ب                    آنكه برفت مثل تیر به لامکان من هستم .

 

برخي از ديدگاه هاي اجتماعي فيلسوف - جامعه شناس يورگن هابرماس

برخی از دیدگاه‌های اجتماعی فیلسوف-جامعه‌شناس یورگن هابرماس
در تاریخ سه شنبه، ۰۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۷:۲۴ توسط Admin
اجتماعی
نویسنده‌: زهرا ابراهیمی‌زاده *

چکیده:
هدف در این بررسی این است که دو اندیشه هابرماس را بیان کنیم. ابتدا در مورد تعریف مشروعیت از دیدگاه هابرماس، سپس بیان منابع مشروعیت که در اینجا پنج مورد به عنوان منابع مشروعیت قید گردیده است. بعد بررسی عقلانیت از نظر هابرماس بیان می‌شود. همچنین مسأله‌ی‌ بحران مشروعیت از دیدگاه هابرماس می‌گوییم. بررسی دیدگاه‌های هابرماس درباره مارکس می‌باشد که دراین میان به بیان نظریه کنش ارتباطی وی نیز می‌پردازیم. سپس قضیه‌ی اساسی عقلانیت در کار ‌هابرماس را بیان می‌کنیم. دراین چکیده یک بیان اجمالی جهت تعیین چارچوب کلی ذکر گردیده که جزئیات بیشتر را در مقدمه خواهیم گفت.


واژگان کلیدی:
مشروعیت، منابع مشروعیت، بحران مشروعیت، عقلانیت و کنش ارتباطی


مقدمه:
ابتدا به تعریف مشروعیت می‌پردازیم بعد اعتقاد هابرماس در ذکر منابع مشروعیت که عبارتند از: عقلانیت، سنت، دانش تجربی، ارزش‌های پایه‌ی انسانی، منابع مادی هر کدام از این‌ها را توضیح می‌دهیم. در مرحله بعد بحران مشروعیت بیان می‌شود و سپس عقلانیت را بیان می‌کنیم، همچنین دیدگاه‌های هابرماس در مورد مارکس که به مقایسه می‌پردازیم و نظریه کنش ارتباطی هابرماس در آخر بیان می‌گردد.

1- مشروعیت از دیدگاه هابرماس

مشروعیت به معنای تأیید و به رسمیت شناختن شایستگی یک نظام سیاسی است. برداشت هابرماس به زعم هولاپ چنین است: هابرماس معمولاً بـه مشروعیت در جوامع معاصر از دیدگاه دخالت دولت در اقتصاد می‌نگرد. ‌هابرماس حوزه‌های علوم طبیعی، اخلاق و سیاست را به ترتیب برحسب ادراک جهان عینی و ارتباط در جهان اجتماعی تعریف و از یکدیگر جدا می‌کند.


2- منابع مشروعیت:
1-2) عقلانیت: مشروعیت قدرت‌ها و نظام‌های اجتماعی اگرچه در مراحل آغازین شکل‌گیری، مستند به منبع عقلی نباشد ولی در طول زمان چاره‌ای به جز استناد به منبع عقلی ندارد و در حقیقت عقلانیت و یا بــه تعبیر دیگر ادله عقلی و اقناع عقلانی همواره منبعی ضروری و پایدار برای ایجاد مشروعیت قدرت‌ها و نظام‌های اجتماعی موجود و مستقر تلقی می‌شوند و هیچ قــدرت و نظام اجتماعی مشروعیت خود را بی نیاز از استناد به عقلانیت نمی‌بیند.

2-2) سنت: در بسیاری از جــوامع سنت منبعی مهم و قوی در تولید مشروعیت بـــرای بسیاری از قدرت‌ها و نظام‌های اجتماعی بوده و هست اگرچه در قرون اخیر جوامع جدید غرب «قرارداد اجتماعی» و«توافق عمومی» را به تدریج جایگزین سنت و دین نموده‌اند؛ اما هنوز هم سنت‌ها تأثیری جدی بر مشروعیت قدرت‌ها دارند.

2-3) دانش تجربی: امروزه هر قدرت و نظام اجتماعی که نتواند مبنا و ریشه خود را به نوعی مستند به تحقیقات و کشفیات علوم تجربی بنماید، کمابیش با بحران مشروعیت مواجه می‌شود و باور عمومی نسبت به اعتبار آن سست می‌شود.

2-4) ارزشهای پایه‌ی انسانی: برخلاف تصویر«نسبی‌گرایانه» از ارزشهای انسانی، به نظر می‌رسد که فطرت، وجدان و عقل انسانها هیچگونه تردید و خدشه‌ای در اصل وجود چنین اصولی ندارد و از همین‌رو است که قدرت‌ها و نظام‌ها برای ایجاد باور به اعتبار و درستی الزامات، تعهدات و ضوابطشان، می‌کوشند که خود را پیشگام پاسداری از ارزشهای پایه‌ی انسانی معرفی کنند و با متهم کردن دیگران به تضعیف این ارزشها، کفه‌ی مشروعیت خود را در مقابل آنان سنگینتر نمایند.

2-5) منابع مادی: فلسفه اومانیسم، فلسفه اصالت فرد و فلسفه اصالت سود هریک به گونه‌ای، تحولات اجتماعی کشورهای مغرب‌زمین را در قرن بیستم تحت تأثیر مستقیم خود قرار دادند و در نهایت سود، نفع و لذت مادی انسانها از حیات این جهانی‌اشان را در صدر اولویت ارزشهای انسانی این جوامع قرار دادند.

3- بحران مشروعیت از دیدگاه هابرماس:

از دیدگاه هابرماس جوامع سرمایه‌داری به شدت در معرض بحران مشروعیت قرار دارند و این تهدید وجود دارد که توده مردم از وفاداری خود دست بشویند و دیگر انگیزه‌ای برای ادامه حیات با آن نداشته باشند. هابرماس منشأ اصلی بروز بحران را به تناقض‌های طبقاتی مربوط می‌کند. اینکه دولت مجبور است منافع طبقه بخصوصی (سرمایه‌دارها) و در عین حال وفاداری طبقه دیگر(توده مردم) را تحمیل کند. به اعتقاد هابرمـــاس مشروعیت به معنای آن است که دلایل و استدلال‌های مناسب و مقتضی برای اثبات داعیه‌ی صحت و بـــرحق بودن یک نظم سیاسی وجود دارد. بـه عبارت دیگر هرگاه نظم سیاسی بتواند استدلال‌های مناسبی دال بر اثبات اداعای خود مبنی بر اینکه اولا نظمی صحیح و عادلانه به رسمیت شناخته شود، اقامه نماید. در آن صورت نظم سیاسی مشروعی بوده و از مشروعیت برخوردار خواهد بود. بنابراین هر نظم مشروع شایسته به رسمیت شناختن است.


4- کنش ارتباطی:
هابرماس می‌گوید من تمایز میان کار و کنش متقابل را نقطه شروع بررسی‌ام قرار می‌دهم. او آمادگی بسیاری برای اصطلاح‌هایی چون کنش معقول و هدفدار (کار) و کنش ارتباطی (کنش متقابل) دارد. هابرماس تحت عنوان کنش معقول و هدفدار میان کنش وسیله‌ای و کنش استراتژیک تمایز قائل می‌شود. این هر دو کنش به تعقیب حساب شده منفعت شخصی راجعند. کنش وسیله‌ای به کنشگر واحدی راجع است که به گونه‌ای معقولانه و حسابگرانه مناسبترین وسایل را برای رسیدن به یک هدف برمی‌گزیند. کنش استراتژیک بـــه عمل دو یا چند راجع است که در تعقیب یک هدف کنش معقولانه و هدفدارشان را هماهنگ می‌کنند. هدف هر دو کنش وسیله‌ای و استراتژیک چیرگی وسیله‌ای است. ‌هابرماس بیشتر از همه به کنش ارتباطی علاقه‌مند است درحالی که هدف کنش معقولانه دستیابی به یک هدف است غایت کنش ارتباطی دستیابی به تفاهم ارتباطی است. آشکار است یکی از عناصر مهم کنش ارتباطی عنصر گفتار است اما یک چنین کنش گسترده‌تر از آن است که تنها اعمال گفتاری یا معادل‌های غیرشفاهی آنرا در برگیرد. نقطه جدایی هابرماس از مارکس این است که او می‌کوشد که کنش ارتباطی و نه کنش معقول و هدفدار بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری است همین کنش است که بنیاد سراسر زندگی اجتماعی و فرهنگی و نیز همه علوم انسانی را تشکیل می‌دهد. درحالی که مارکس بر کار تأکید داشت هابرماس به تأکید بر ارتباط روآورده بود. مارکس نه تنها بر کار تأکید می‌کرد؛ بلکه کار آزاد و خلاقانه را به عنوان مبنایی برای تحلیل انتقادی کار در دوره‌های گوناگون به ویژه دوره سرمایه‌داری قرار داد. هابرماس نیز بر کارش مبنایی دارد اما مبنایش بیشتر در قلمرو کنش ارتباطی است تا کنش معقول و هدفدار. مبنای هابرماس ارتباط تحریف‌نشده و بدون اجبار است او بر پایه این مبنا می‌تواند ارتباط تحریف‌نشده را مورد تحلیل انتقادی قرار دهد؛ همچنانکه مارکس ساختارهای اجتماعی تحریف کار را مورد بررسی قرار داده بود. هابرماس نیز بـــه آن ساختارهای اجتماعی دارد که ارتباط را تحریف می‌کنند. مارکس و هابرماس با آنکه مبناهای متفاوتی را برای کارشان اتخاذ کردند، اما به هر روی هر دوی آنها مبنایی برای کارشان دارند و همین به آنها اجازه می‌دهد که از نسبی‌اندیشی بگریزند و داوری‌هایی درباره پدیده‌های گوناگون تاریخی به عمل آورند. مبنای جامعه آرمانی هابرماس مانند جامعه آرمانی مارکس در جهان معاصر وجود دارد. به نظر مارکس عناصر انسان بودن را در جامعه سرمایه‌داری می‌توان یافت. به نظر هابرماس نیز عناصر ارتباط تحریف‌نشده را می‌توان در هر نوع عمل ارتباطی معاصر پیدا کرد.
هابرماس مانند نظریه‌پردازان انتقادی دیگر به فروید رو می‌آورد و میان آنچه که روانکاوان در سطح فردی انجام می‌دهند و آنچه خود او انجام دادنش را در سطح اجتماعی ضروری می‌داند تفاوتهای بسیاری می‌بیند. هابرماس روانکاوی را یک نوع نظریه ارتباط تحریف‌شده می‌انگارد که می‌خواهد افراد را بــه یک نوع ارتباط تحریف‌نشده سوق دهد. یک روانکاو می‌خواهد سرچشمه تحریفها را در ارتباط فردی، یعنی موانع ارتباط سرکوب‌شده را پیدا کند. روانکاوان به فرد کمک می‌کنند تا از طریق بازاندیشی بر این موانع فایق آید. به همین‌سان یک نظریه‌پرداز انتقادی می‌کوشد تا از طریق نقد درمانی یعنی«یک نوع برهان که در خدمت توضیح خودفریبی منظم است» به عموم مردم کمک کندتا بر موانع اجتماعی ارتباط تحریف‌نشده چیرگی یابند. پس میان روانکاوی و نظریه انتقادی تقارنی وجود دارد؛ ولی بسیاری از منتقدان این تقارن را ناموجه می‌دانند. یک روانکاو بیمارش را به همان‌سان درمان می‌کند که یک منتقد اجتماعی به گروههای سرکوب‌شده جامعه یاری می‌رساند. هابرماس بیشتر از همه به کنش ارتباطی علاقه‌مند است که طی آن، کنشهای افراد درگیر نه از طریق حسابگریهای خودخواهانه موفقیت بلکه از طریق کنشهای تفاهم‌آمیز هماهنگ می‌شود. افراد دخیل در کنش ارتباطی اساساً دربند موفقیت شخصی‌اشان نیستند؛ بلکه هدفهایشان را در شرایطی تعقیب می‌کنند که بتوانند برنامه کنشی‌اشان را بر مبنای تعریف‌هایی از موقیت مشترک هماهنگ سازند.

5- عقلانیت:
در این قضیه هابرماس نه تنها تحت تأثیر مارکس بلکه زیر نفوذ «ماکس وبر» نیز قرار دارد تمایزی که هابرماس در کارش درباره عقلانیت میان کنش معقول و هدفدار و کنش ارتباطی قایل می‌شود؛ بسیار مهم است. او در بشتر آثار پیشین خود، بر عقلانیت مربوط به کنش معقول و هدفدار تأکید می‌کرد. همان عقلانیتی که موجب رشد نیروهای تولیدی و افزایش نظارت فنی بر زندگی شده است؛ همین نوع عقلانیت مربوط به کنش معقول و هدفدار مطرح است. در واقع به نظر هابرماس، راه‌حل مسأله‌ عقلانیت کنش معقول و هدفدار در عقلانیت کنش ارتباطی نهفته است. عقلانیت کنش ارتباطی به ارتباط رها از سلطه و ارتباط آزاد و باز می‌انجامد. عقلانیت در اینجا مستلزم رهاسازی و «رفع محدودیتهای ارتباط» است. این همان جایی است که کار پیشگفته هابرماس راجع به مشروع‌سازیها و از آن کلی‌تر، ایدئولوژی، مطرح می‌شود. این دو عامل علتهای اصلی ارتباط تحریف شده‌اند؛ اگر که خواسته باشیم ارتباط باز و آزادی داشته باشیم، باید این علتها را از میان برداریم. یک چنین عقلانیت، سرکوبگری هنجاربخش و خشک‌اندیشی را در سطح هنجارهای اجتماعی کاهش می‌دهد و انعطاف‌پذیری و بازاندیشی فردی را می‌افزاید. نقطه پایان فراگرد تکاملی مورد نطر هابرماس یک جامعه عقلانی است. در اینجا عقلانیت به معنای از میان برداشتن موانعی است که ارتباط را تحریف می‌کند، اما به معنای کلی‌تر نظامی ارتباطی است که در آن افکار آزادانه ارائه می‌شوند و در برابر انتقاد حق دفاع دارند طی این نوع استدلال توافق غیرتحمیلی توسعه می‌یابد. برای فهم این قضیه باید نظریه ارتباطی هابرماس را بیشتر توضیح دهیم. هابرماس میان کنش ارتباطی و مباحثه تمایز قائل می‌شود. درحالی که منش ارتباطی در زندگی روزمره پیش می‌آید مباحثه صورتی از ارتباط است که از زمینه تجربه و عمل جدا شده و ساختارش به ما اطمینان می‌دهد که اعتبار ادعاها، توصیه‌ها و یا هشدارهای تخطی‌ناپذیر، همان موضوع اصلی بحث را تشکیل می‌دهند. بحث‌گنندگان موضوعهای بحث و نوشته‌ها، مگر به منظور محک‌زدن اعتبار داعیه‌های مورد بحث، هیچ محدودیتی نباید داشته باشند. هیچ نیرویی بجز قدرت استدلال بهتر نباید به کار گرفته شود و هیچ انگیزه‌ای مگر انگیزه جستجوی همیارانه حقیقت، نباید در میان باشد.

نتیجه‌گیری:
هابرماس در چهارچوب سنت نظریه انتقادی نظریه‌ای مختص به خود را مطرح کرده است. گرچه نظریه هایرماس کلاً در چهارچوب نظریه انتقادی و از آن هم بیشتر در سنتهای مارکسیستی باقی می‌ماند، اما چندین عنصر کاملاً متمایزازاین چهارچوبها را نیز در برمی‌دارد. وانگهی، نظریه هابرماس همچنان در حال تحول است و در کار اخیرش در جهتهای جالب و تازه‌ای افتاده است که تمایز آنرا از نظریه انتقادی و ماکسیستی باز هم بیشتر ساخته است. هابرماس آخرین بازمانده مکتب فرانکفورت است اما در مواردی با آنها همرأی نیست. هابرماس اشکال نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت افزوده است و به هیچ وجه بدبینی فرانکفورتی‌ها را نسبت به خرد ابزاری ندارد. او به خرد رهایی‌بخش و بهترشدن زندگی مردم معتقد است.

منابع:
1- ریتزر، جورج، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، تهران، انتشارات فرهنگی علمی، 1381.
2- کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، تهران انتشارات فرهنگی علمی، 1382.
3- نظریه‌ی هابرماس بر روی شبکه‌ی اینترنت.
4- دموکراسی و حقوق انسانی از نطر هابرماس سایت ویکییدیای فارسی.

*دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد جهرم



تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
212 بار مطالعه شده است
آرشیو: اجتماعی

Email this newsPrintable Version


برخی از دیدگاه‌های اجتماعی فیلسوف-جامعه‌شناس یورگن هابرماس | ورود/ایجاد حساب کاربری | 1 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
Re: برخی از دیدگاه‌های اجتماعی فیلسوف-جامعه‌شن (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ جمعه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۹
دیدگاه اجتماعی یورگن هابرماس سوره علق را به ذهن متبادر می کند . اولین آیات نازله قرآن اشاره به خلق انسان از مایعی به شدت چسبناک است که اغلب یه خون بسته و یا زالو تعبیر شده است . حال آنکه میتواند ظریفترین مصداقش روابط غیر قابل کتمان انسانها با همدیگر باشد . اگر ازدواجی صورت گرفته خانواده ای تشکیل می شود ، خاندانی شکل می گیرد ، قبایل ، طوایف ، اقوام و شعوب پدیدار می گردند باعثشان همین پیوندی است که در کنه بشر تعبیه شده وهر عملی بر خلاف این نهاد فطری محکوم به شکست خواهد بود .
این وابستگی ، در درحه اول ، انگبزه ارتباط آدمیان با خالق این نظام بوده و همان است که صلوة ( نماز ) نام دارد . پروردگار عالم از باب رحمت بی مثالش با انسان تماس گرفته و طرق رستگاری از نتایج نامطلوب اعمال ناشایستش را نشان می دهد وتأکید می فرماید که دراین مورد اکراهی نیست . باعنایت به گفتمان « لااکراه فی الدّین » هیچ نوع جبر و زوری در کنش های اجتماعی وجاهت و مشروعیت نمی تواند داشته باشد . در مدینه نبوی همه امور شهر بر اساس شوری پیش می رفته واسوه پیامبر ( ص ) برای مسلمین واجب الاتباع و در سطح جهان فعلی هم شایان قبول است .

عقابدار شكارچي ( آبای )

عقابدار شكارچي رد بگيرد در برف نوباريده ،

يافته شود زسنگها روبه آنرا كه او پائيده .

اسب خوب و يار نيك باشد بسي غنيمت ،

شكارچي را فراخور لباسي خوش بريده .

خوشا اگر ناگهان با هم شده رودررو ،

شتابزده برگردد سوي مصب دويده .

فراز كوه عقابدار ، در پاي آن طبالش ،

رد پا را ببينند[1] ماجرا را فهميده[2]

پرنده شكارچي ز اوج بيند نخجير را ،

همين كه آنان بردارند چشمبند آن از ديده[3]

 پرواز كند گر پائين ، رو به دود به بالا ،

پس اوج گيرد شكاري باچشم خون چكيده .

اين را روباه بديده در جاي خود بخشكد ،

زان كه فقط گريز را چارة كار نديده .

دهانش را گشايد ، دندانش را بسايد ،

با يك چنين تهديدي او هم بجان جنگيده .

به تماشا شتابند خوش و خرم صيادان ،

بي هيچ خيال از اينكه پاي مركب لغزيده .

دشمني نيست ناقابل پرنده را پرغرور ،

آن روباه مقاوم با چهل[4] كارد كشيده .

بهادر نيز بيدرنگ شروع كند كار جنگ ،

با هشتگانه نيزه هاش و چشماني دريده .

بهم خورده بال و دم ، صفير كشد بشدت ،

چون آن مرغ شكاري فرود آيد بشيرجه .

آن دو شوند گلاويز با حدّتي فراوان ،

دو جنگيند تو گوئي شمشير بر هم كشيده .

يكي طاغي ز عرش و ديگر بود از اين فرش ،

به خاطر آدمها در خون هم غلطيده .

برف سفيد ، عقاب سيه ، رو به سرخ

همانند زيبائي است رعنا در آب پريده .

دو آرنجش افراشته گيسوان را سيه فام

آن هم چه خوش موج زند از نوازش كه ديده .

تنش سفيد ، رويش سرخ و خود عريان ،

آنكه موي سياهش روي گلگون پوشيده .

گوئي كه نودامادي است با نامزد زيبايش ،

در بستري تنگاتنگ بوصالش رسيده .

كتفين آن از قفا به آرامي ميجنبد ،

وقتيكه آن طعمه را در چنگالش كشيده .

هم مرغ و هم صاحبش بسي شوند سرفراز ،

زانكه شده صيدشان آن روباه پر حيله .

بگيردش بدستخوش همشكار مسنتر ،

ببنددش بفتراك لب بناگوش رسيده .

كلاه پوست را تكانده مي پوشي و ناست را ،

مي اندازي در دهان نفسي راحت كشيده .

چون بگيرد شكار را چنان كه سنجد بچينند ،

يكسال گردي جوانتر به كام خود رسيده .

دل فارغ از هر گونه خيالات ناروا ،

سخن رود از شكار با مرغ خوش باليده

بر كس ندارد زيان چنين تفريح در جهان ،

من از جمله كسانم كاين را بچشم بديده .

بر آنكه او زنده دل با خاطري هوشيار است

اينها مگر عيان نيست بي هيچ سرّي پوشيده ؟

در نيابي خود اين را بي دقّت وسرسري ،

تصويرش را نبيني تا خوب در آن ننگري .

ظلّي از آن بيفتد بر دل تو همانا ،

چون هر واژه از آن را با سنگ عقل بركشي .

اي جوانها ، گر خواند ، اين را خواند شكارچي

تا نچشي طعم صيد ، از اين تو كي حظّ بري ،



[1] بيابند

[2] بديده

[3] زديده

[4] چل

دموكراسي ديني از ديدگاه استاد رشيد الغنوشي

دموکراسی دینی از دیدگاه‌ استاد راشد الغنوشی
در تاریخ سه شنبه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۴:۲۷:۴۲ توسط Admin
سیاسی

بسیار طبیعی است حزب و جریانی که در معرض سرکوب قرار می‌گیرد، بیش از هر چیز بر ضرورت حاکمیت مردم‌سالاری و آزادی تأکید ورزد. در مقابل نظام سیاسی مستبد حاکم بر تونس (که توسعه‌ی ضددینی را دنبال می‌کردند و آن را دستاویز و بهانه سرکوب آزادی‌ها قرار داده بود) جریان اسلام‌گرا به این نتیجه رسید که برای حاکمیت بخشیدن به ارزش‌ها و آموزه‌های اسلامی در این کشور راهی جز تثبیت مردم‌سالاری و به رسمیت شناخته‌شدن آزادی‌های عمومی وجود ندارد.

راشد الغنوشی
راشد غنوشی در سال ۱۹۴۱ م در روستایی کوچک در 30 کیلومتری غرب قابس و واقع در دل منطقه بیابانی دورترین نقطه جنوب تونس دیده به جهان گشود. راشد یکی از ده پسر خانواده‌ای بود که پدرش امام جماعت روستا و در کار آموزش حفظ قرآن و برپایی شعائر دینی بود.

در سال ۱۹۶۲ به پیشه معلمی روی آورد ولی اشتغال وی در این پیشه بیش از یک سال به طول نینجامید و در سال ۱۹۶۳ به قاهره رفت تا در رشته کشاورزی ادامه تحصیل داد و با استفاده از بحران موجود در روابط مصر و تونس چند ماهی در آنجا ماند ولی پس از بهبود روابط این دو کشور سفارت تونس در قاهره تصمیم گرفت جهت دور نگه داشتن دانشجویان تونسی از تأثیرات ایدئولوژیک انقلابی آنان را به وطنشان برگرداند. موج سرکوب و پیگیرد نه تنها مخالفان سیاسی را در داخل تونس حتی دانشجویان ساکن در خارج تونس را هم در برگرفته بود.

غنوشی از قاهره به دمشق سفر کرد تا در آنجا ادامه تحصیل دهد و در آنجا بود که از خلال برخورد و آشنایی با جریان‌های سیاسی مختلف، پنجره‌های تازه‌ای از زندگی سیاسی به رویش گشوده شد. وی پیش از پیوستن به جریان اسلام‌‌گرای سیاسی، تقریبآ یک سال با حزب اتحاد سوسیالیستی ناصری همکاری داشت و پس از تأثیر یافتن از جریان اسلام‌‌گرا در سوریه، به جنبش اخوان المسلمین نپیوست. پس از پایان دوره کارشناسی فلسفه در دمشق برای ادامه تحصیلات در مراحل عالی به پاریس رفت ولی به سبب مشکلات خانوادگی از ادامه تحصیل بازماند و به تونس بازگشت و به تدریس فلسفه در مدارس پرداخت. نخستین بار در سال ۱۹۸۰ به زندان افتاد و بار دیگر در دهه هشتاد زندان را تجربه کرد. پس از آزادی از زندان به کشورهای خلیج فارس و ایران و سودان و لبنان سفر کرد و هم اکنون در لندن در تبعید به سر می‌برد.

در این مقال به بررسی چرایی و چیستی دموکراسی دینی در اندیشه راشد غنوشی می‌پردازیم و به این پرسش پاسخ می‌گوییم که چرا غنوشی و اسلام‌‌گرایان تونسی به گفتمان دموکراسی یا دموکراسی که تا چند دهه پیش از بردن نام آن هم اکراه داشتند روی آوردند؟ و در این الگوی دموکراسی دینی جایگاه حقوق بشر وآزادی عقیده و اندیشه کجاست؟

دموکراسی:

بسیار طبیعی است حزب و جریانی که در معرض سرکوب قرار می‌گیرد بیش از هر چیز بر ضرورت حاکمیت دموکراسی و آزادی تأکید ورزد. در مقابل نظام سیاسی مستبد حاکم بر تونس و رئیس آن حبیب بورقیبه که شعار توسعه را در شکل ضد دینی‌اش دنبال می‌کردند و آن را دستاویز و بهانه سرکوب آزادیها قرار داده بودند، جریان اسلامگرا به این نتیجه رسید که برای حاکمیت بخشیدن به ارزشها و آموزههای اسلامی در این کشور راهی جز تثبیت دموکراسی و به رسمیت شناخته شدن آزادی‌های عمومی وجود ندارد. تأکید و تمرکز بر این شعار سبب میشد تا آنان از رقبای لیبرال خود عقب نمانند و در عین حال از مزایای متمایز و متفاوت بودن اندیشه اسلامی خود برخوردار باشند. بر این اساس اقدام شیخ راشد غنوشی در تألیف کتاب «آزادیهای عمومی در دولت اسلامی» قابل درک است.

وی در مقدمه این کتاب می‌گوید: موضوع آزادیهای عمومی در دولت اسلامی، از آغاز پیدایش جنبش اسلامی در تونس بزرگترین دل مشغولی من بوده است. این جنبش اسلامی از مرحله دعوت به مبادی اسلام در رویارویی با فرهنگ مسلط وارداتی (بیگانه) تا مرحله تعادل وسیع با دغدغه‌های جامعه تونسی و جامعه عرب عمومآ از ده سال پیش به این سو که مهمترین آنها هنوز، مسأله آزادی است، تحول یافته است. زیرا عرضه پاسخ‌های روشن به چالش‌های فراروی اندیشه اسلامی در کشوری مانند تونس که مشارکتی فعال در غرب‌گرایی و فرهنگ داشته، ضرورتی معرفتی بود که برای جنبش اسلامی گریزی از آن نداشت.

کتاب آزادی‌های عمومی در دولت اسلامی در حقیقت چکیده مواضع جنبش اسلامی تونس و رهبر آن نسبت به اصول اساسی حکومت اسلامی قدرت سیاسی و آزادی‌های عمومی در دولت اسلامی، هم از بعد تاریخی و هم از حیث برنامه آینده‌اشان برای چنین دولتی است. در این کتاب تضمین‌های عدم ظلم یا آزادیهای عمومی در نظام اسلامی نیز مورد بحث قرار گرفته است. غنوشی در مقدمه این کتاب بر آن است که قدرت و حکومت در اسلام ضرورت یا طبیعت اجتماعی ضروری است. وی این امر را محل اجماع میان مسلمانان می‌داند البته به استثنای یکی از علمای معتزله و شاخه‌ای کوچک از خوارج که «معتقدند برپایی دولت اسلامی، وظیفه‌ای دینی نیست، بلکه مصلحتی شرعی است که به اندازه نیاز به آن عمل می‌شود و اگر برپایی عدالت بدون برپایی امامت (حکومت) میسر باشد، نیاز به آن منتفی است » اما غنوشی اضافه بر اجماع، به دلیل تاریخی هم تمسک میجوید که وجود جامعه یا دولت مدینه است که بر اساس عهدنامه یا قانون اساسی مدینه پدید آمد. منبع و مبنای دیگری که غنوشی در اثبات ضرورت دولت اسلامی از آن یاد می‌کند سنت‌های اجتماعی در میان انسانها است که مقتضی سامان بخشی به امورشان است و از این رو نیست به این که اسلام دستور به برپایی حکومت دهد، بلکه آنچه نیازمند نص و توجه شرع است، تضمین‌های اساسی برای عدم خروج دولت از وظیفه اساسی‌اش یعنی اقامه عدالت است. غنوشی نیز به سبک قدما قدرت را وظیفه‌ای اجتماعی برای حراست از دین و دنیا میشمارد و می‌افزاید که متولیان قدرت، صرفآ کارگزاران و خادمان امت هستند. و به این ترتیب نتیجه می‌گیرد که دولت اسلامی «دولتی از هر جهت مدنی است که تفاوتی با دموکراسی‌های معاصر جز از حیث تعالی حاکمیت شریعت یا قوانین الهی بر همه حاکمیت‌های دیگر در این نظام، ندراد. آنچه باقی می‌ماند بحث ابزارهایی است که به تناسب و اندازه سهمی که در حسن انجام این وظیفه که از میان بردن ظلم و برپایی عدالت بنا به مقتضای شریعت الهی است باید مورد استفاده قرار گیرند.

مسأله بعدی پس از اثبات وجود دولت در اسلام، مبانی و اصولی است که این دولت بر آن مبتنی است. آیا هدف این دولت، تحقق دموکراسی و شورا است، حتی اگر به زیان اصول دیگری مانند عبادت و وحدت امت باشد؟ در این جا غنوشی نیز مانند دیگر اسلامگرایان معاصر میان دموکراسی به عنوان اصل یا عقیده و میان ابزارها و ساز و کارهای دموکراسی که در نهادها و سازمانها نمود می‌یابد تفاوت می‌نهد. در این جا است که جریان انسان‌رای اسلامی تونس که یکی از شاخه‌های جنبش اسلامی تونس است با بن بست مواجه می‌شود، زیرا میان انسان‌گرایی و استخلاف تناقضی بروز می‌کند. غنوشی بر آن است که در نظریه انسان‌گرایی، انسان در واکنش به تمدن قرون وسطی که انسان را لگدمال کرده بوده، از خدا بریده و یا بر او شوریده است در حالی که ایده مرکزی در تمدن اسلامی این است که انسان از سوی خدا به خلافت برگزیده شده است. غنوشی رکن استخلاف را رکنی اساسی در فلسفه سیاسی اسلام می‌داند که متضمن «اعتراف به وحدانیت خدا است و این که او پروردگار هر چیزی و مالک آن و حاکم غیر قابل پیگیری و بی انباز است و قانون او بر هر قانون دیگر برتری دارد» وی می‌افزاید «انسان موجودی است که با عقل و آزادی و مسئولیت و رسالت، کرامت یافته است و به مقتضای این تکریم، حقوقی را دارد که هیچ کس بر آن سلطه‌ای ندارد و نیز تکالیفی را بر دوش می‌کشد که نمیتواند از آن بگسلد و این تکالیف مجموعآ عهد و پیمان و یا قراردادی است بر سر این که خدا را بپرستد و بر مبنای شریعت او کسی را انباز او قرار ندهد. این به معنای تعالی شریعت بر هر سلطه و قدرت دیگری است. وی در عین حال می‌کوشد تا فرد از آزادی اراده و عمل محروم نشود.

اوضاع سیاسی خفقان‌آمیز تونس در دهه هشتاد، اسلامگر‌ایان را به نظریه‌پردازی و مبناپردازی برای دموکراسی و سنگر گرفتن در پشت آن وا داشت. جنبش اسلامی تونس در سال ۱۹۸۴ م به صراحت و روشنی پذیرش همه شرایط بازی دموکراتیک و نتایج مترتب بر آن را اعلام کرد. فرانسو ابورجا می‌گوید: برای نخستین بار بنا به اطلاعات ما معارضان اسلام‌رای سیاسی در جهان عرب موضعی صریح نسبت به دموکراسی می‌گیرند و خواهان حاکمیت آن می‌شوند وبه رغم اختلافات ایدئولوژیک، از حق بیان و تشکیلات برای همه احزاب موجود حتی اگر صد در صد مخالفشان باشد، مثل احزاب کمونیست سخن می‌گویند و کارشان به جایی رسیده که می‌گویند آمادگی دارند قدرت کمونیستها را در صورتی که با اراده مردم و در ساز و کاری دموکراتیک کسب کرده باشند، مشروع بشمارند» کتاب غنوشی (الحریات العامة فی الدولة الإسلامیة) چنان که آمد، تلاشی فکری برای بومی‌سازی و یا تثبیت دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در اندیشه جنبشهای اسلامی و جوامع و دولتهای اسلامی است. وی بر آن است دموکراسی بیش از آن که گویای انتقال قدرت به مردم و تعیین مقامات قوه مجریه و مقننه از طریق انتخابات عمومی و آزاد و به رسمیت شناخته شدن حقوق بشر باشد، گویای نوعی جهان بینی و ارزیابی معینی از انسان و جهان و هستی است که کرامت و آزادی انسان را تثبیت می‌کند و او را از سقوط در پرتگاه بردگی و استبداد دور می‌دارد. وی حسنات نظام دموکراسی را به نقاط ایجابی انگاره انسانی‌ای برمی‌گرداند که فلسفه عصر نوزایی و اصلاح دینی عرضه کرده است، هر چند این انگاره از دید وی عناصر سلبی‌ای هم دارد، مانند تفکیک میان روح و ماده و عقل و روح و بلکه مهمتر از آن نشاندن عقل در مقام خدایی. وی در نقد این رویکرد فلسفی می‌گوید: اگر عقل از مهارش رها شود آفاق را در می‌نورد دو مسیر علم را طی می‌کند تا در بسیاری موارد از آن استفاده‌ای شیطانی کند و هوس سلطه گری و لذت جویی گناه آلودش را اشباع سازد به این ترتیب اگر چه غنوشی به غربی بودن مولد و موطن دموکراسی اذعان دارد و به عناصر ایجابی موجود در آن اعتراف می‌کند، ولی وجود عناصر منفی‌ای در آن را مدخلی برای رهیافت جایگزینی اندیشه اسلامی به جای فلسفه‌های غربی قرار می‌دهد. او نیز چو نان دیگر اسلام‌‌گرایان بر آن است که دولت اسلامی اصول بدیلی را در اختیار دارد که بر اصول دولت غربی تفوق دارد، زیرا اگر چه دولت غربی به سبب اتکا بر اصل مشروعیت متجلی در حاکمیت قانون و لحاظ ملت به عنوان منبع حاکمیت مفتخر است اما دولت اسلامی به سبب ابتنا و اتکا بر دو اصل نص و شورا متمایز از دولت غربی است. زیرا مشروعیت در نظام اسلامی، در گرو التزام کامل به داوری بر اساس آنچه خدا نازل کرده و یا پذیرش کامل حکمیت شرع خدا است و نص الهی، حقیقتی اساسی در جماعت اسلامی است. چنان که احکام شرعی‌ای که در کتاب و سنت آمده است، مبادی برتر و ثابت است و خلاصه این که نص بر این که حاکمیت از آن خدا است و تأکید می‌ورزد، زیرا او مالک الملک و صاحب قدرت برتر است و برپایی شریعت بر هر مسلمانی واجب است و توجیه وجود حکومت اسلامی، پیاده کردن شریعت و سپس وجوب اطاعت از حاکم تا زمانی که شریعت را پیاده می‌کند است ز وی در پایان به اصل دوم حکومت اسلامی یعنی شورا باز میگردد و حدود یک سوم کتابش را به بیان آثار مثبت آن و توسعه دادن حوزههای آن به قصد اظهار تفوق و کمال آن در مقایسه با دموکراسی جدید غربی اختصاص می‌دهد. غنوشی از ابعاد حقوقی و سیاسی شورا سخن می‌گوید و سپس بحث شورا در حوزه اقتصادی و فرهنگی و تربیتی را هم به میان می‌کشد.

اگر چه غنوشی بنا به طبع آکادمیک‌اش اهتمامی جدی به تعریف مفاهیم و اصطلاحات دارد ولی از عرضه هرگونه تعریفی اجرائی از دموکراسی که به مقایسه آن با شورا کمک کند عاجز می‌ماند و بلکه به مبهم نهادن آن تعهد دارد. او نیز مانند شماری از اسلام‌‌گرایان معتقد است که اصطلاح دموکراسی چندان گسترده است که شامل نظام‌های سیاسی متنوعی می‌شود و هم چنین ثمره نزاع اروپاییان است: «و از آن رو که دموکراسی، مفهومی مجمل است و شامل متضادترین نظامها می‌شود، حکم برنظام معینی به عنوان انتساب به آن دشوار است. این امر، تامل طولانی در فهم ماهیت هر نظامی را می‌طلبد.... زیرا اشکال دموکراتیک و اعلامیه‌ها مانند اعلامیه حاکمیت ملتها و حقوق بشر و نمایندگی پارلمانی و احزاب و انتخابات و اکثریت چندان اعتباری ندارد. این اشکال و قالبهای دموکراتیک در خشنترین نظام‌های دیکتاتوری هم وجود داشته و دارد.

غنوشی نیز مانند بسیاری از اسلام‌‌گرایان بنا به تناسب موضع معتدلانه یا تندروانه‌اشان به نقد اخلاقی ساده انگارانه‌ای از دموکراسی میپردازد و به گونه‌ای به آن مینگرد که گویی فرجام آن فروپاشی اخلاقی و یا قانونی کردن فساد و بهره کشی و انحراف است. وی می‌گوید: «هنوز بسیاری از مظالم و فحشاها مانند تجاوز ملتها به یکدیگر و اشغال گری یا بهره‌کشی و رواج فسق و فساد و رشوه و نیرنگ و گمراهگری، مشروعیت خود را از دستگاه دموکراسی می‌گیرند. آیا ریشه‌دارترین دموکراسی‌ها در بریتانیا و فرانسه، وزارتخانه مستعمرات یا وزارتخانه ماوراء بحار (فرا دریاها) خود را هم چنان حفظ و قمار و لواط و سقط جنین و تنظیم نسل را قانونی نکرده‌اند؟

چنین درکی و ارزیابی‌ای از دموکراسی هر چند به صورت جزئی مقتضی شانه خالی کردن از باور به دموکراسی معاصر به عنوان فلسفه و ارزش انسانی برای آزادی است. اما بسیاری از اسلام‌‌گرایان، دموکراسی را به صرف ساز و کارها و ابزارهایی برای جا به جا شدن قدرت و تنظیم رابطه میان حاکمان و حکومت شوندگان تقلیل می‌دهند. این تفکیک ناروا میان درون مایه و شکل دموکراسی بازتاب آشفتگی تصور اینان نسبت به اصل آن است. از این رو است که غنوشی در ارزیابی تجربه حکومتی جدید در سودان که کودتاگران اسلام‌‌گرا از ژوئیه ۱۹۸۹ م به این سو اندوخته‌اند از الگوی اجتماعی یا راه سوم میان حکومت نظامیان و نظام تکثر‌‌گرا یاد می‌کند. این راه سوم از نگاه وی عنوان «راه دموکراسی توده‌ای» را می‌یابد که از طریق گردهمایی‌های عمومی مردمی اعمال می‌شود. وی معتقد است این تجربه «تلاشی برای خلق الگویی است که آرمان را تحقق میبخشد و از واقعیت محیط سیاسی الهام می‌گیرد. وی انتظار دارد «نظام گردهمایی‌ها، بتواند «معادله‌ای را مبتنی بر آزادی ونظم که پروژه‌ای اصیل است تحقق بخشد، ولی آنچه شایسته اهتمام است این است که پی ریزی پروژه تمدنی فراگیر، عملیات دگردیسی فراگیر و تحول بخشیدن به وضعیت اجتماعی به عنوان یک کل در حرکتی یکپارچه و منسجم است و نه حرکتی جزئی و بخشی». به نظر می‌رسد که اسلام‌‌گرایان در مقابل تجربه کودتاگران اسلام‌‌گرای سودانی دو راه در پیش دارند؛ یا این که با انواع توجیه به نظریه‌پردازی برای مشروعیت آن بپردازند و یا این که شجاعانه، اقدام دوستانشان را محکوم کنند که البته چنان که در نوشتههای غنوشی دیده می‌شود راه نخست را در پیش گرفته‌اند.

غنوشی که از موفقیت الگوی کودتای انقلابی اسلامی در سودان ابراز اطمینان می‌کند باب احتمال شکست آن را نیز همچنان مفتوح میگذارد و می‌گوید: «...اصحاب این پروژه آن را پروژه‌ای کامل نمی‌دانند بلکه پروژه‌ای در حال تکمیل و تجدید و خود تعدیلی مستمر می‌دانند، این پروژه همچنان در حال ساخت بر اساس الگوی مورد انتظارش است.

حقوق بشر در یکی دو دهه اخیر جنبشهای اسلام‌‌گرا، موضوع حقوق بشر را مورد توجه جدی قرار داده‌اند، آنان به امکان بهره گیری از ظرفیت نهادها و گروه‌های بین‌المللی در مطالبه این حقوق و اعمال فشار نسبت به نقض آن پی برده‌اند. این ظرفیتها و امکانات عملا به تقویت و حمایت از جنبش‌های اسلام‌گرایی می‌انجامد که در کشورهای خود در معرض سرکوب قرار دارند. این جنبشها در نزاع با حکومتها، از این راه توانسته‌اند توجه و همدلی جهانیان را به خود جلب کنند. این جنبشها به سبب منافعی عملی که طرح مسأله حقوق بشر برایشان داشت بدان روی آوردند، اما مسأله به همین جا ختم نمیشد، زیرا در مقابل نفعی که از این راه میبردند، باید موضع خود را نسبت به آن صریحاً روشن می‌کردند و نمی‌توانستند نسبت به بحث حقوق بشر در سطوح فلسفی و فرهنگی و عملی بی تفاوت بمانند. جنبش اسلام‌‌گرای تونس در طی محاکمات سال ۱۹۸۱ م نقش سازمانهای داخلی و بین‌المللی حقوق بشر را در حمایت از زندانیان عقیدتی و فراهم آوردن تضمین‌های لازم برای محاکمات عادلانه و قانونی درک کرده از این رو نوشته‌های اسلام‌‌گرایان تونسی می‌کوشد تا برای موضوع حقوق بشر، جایی در گفتمان سیاسی و فکری خود اختصاص می‌دهد، اما مشکلی که با آن رویارو است، ایجاد همسازی میان ثوابت دینی و تحولات جهان معاصر است. از این رو موضع این جنبشها نسبت به حقوق بشر تا حدی مبهم است و تکلیف قضیه را روشن نمی‌کند.

نوشته‌های اخیر غنوشی فضای معتبری را برای انگاره اسلامی از آزادی و حقوق بشر فراهم می‌سازد و مدخلی متفاوت را عرضه می‌کند که می‌گوید عقیده، مبنای حقوق بشر در اسلام است. غنوشی هم چنین بر آن است که اعلامیه جهانی حقوق بشر «تحولی پسندیده در اندیشه بشری است که ما به آن افتخار می‌کنیم و آرزو داریم که در موضع اجرا قرار گیرد». وی می‌‌گوید سبب این شایستگی آن است «که این اعلامیه، به بشریت به عنوان یک واحد می‌نگرد و همه انسانها را در حقوق برابر می‌داند؛ این همان ایده آل اسلام است. اعلامیه جهانی حقوق بشر در ژرفای ایده و روح عمومی‌اش، تجسم و آرمان اسلام است و گفتمان اسلامی در نخستین خطابش در تاریخ همه مردم را به صفت «یا ایها الناس» ای مردم مورد خطاب قرار می‌دهد و این نخستین بار در تاریخ بشر بود که مردم به نام عام و نه به نام اقوامشان مورد خطاب قرار گرفتند.

آزادی عقیده و اندیشه:

غنوشی در بحث آزادی فکری، فراوان از آیه لا اکراه فی الدین (بقره/۱۵۶) بهره می‌گیرد. وی معتقد است این آیه، گویای «حق فرد در انتخاب عقیده‌اش، به دور از هر گونه اجبار و اکراهی است. شریعت اسلام برای این انسان، آزادی را به عنوان محصول مسئولیتش تضمین کرده و بر این اساس همه ابزارهای اجبار را ممنوع ساخته و در تأکید بر ضرورت اظهار حق و اقامه براهین بر عقیده و تحمیل مسئولیت شکل دادن به عقیده و دفاع از آن هر چند با کار بست قدرت و اجتهاد در ابطال برنامه‌های خصم خود چیزی کم نگذاشته است.

وی در فهم آزادی عقیده، چندان توسعه می‌دهد که به غیر مسلمانان در دولت اسلامی اجازه می‌دهد «از دین اسلام انتقاد کنند» و «آزادی کامل خواهند داشت تا عقیده خود را بستانید» و غیر مسلمانان در دولت اسلامی بر عقیده و رفتاری که مخالف وجدانشان باشد، مجبور نخواهند بود»

در دهه هفتاد، غنوشی همانند دیگر اسلام‌‌گرایان چنین معتقد بود که ارتداد، کفر و مرتد مستحق مجازات اعلام است. این موضوع از همان زمان مورد مناقشه شماری از روشنفکران مسلمان تونسی بوده است که در اعتراض به چنین باوری که تارک دین اسلام مستحقق اعلام است از پیوستن به جنبش «الإتحاد الإسلامی» که بعدآ به ریاست غنوشی تأسیس شد، منصرف و از جریان غنوشی منشعب شدند.

در اواخر دهه هشتاد، تحولی جزئی دراین عقیده غنوشی رخ می‌دهد و وی معتقد می‌شود به وا نهادن «مسأله تعیین مجازات به امام (حاکم اسلامی) که خود او با لحاظ حجم خطری که این پدیده بر موجودیت سیاسی است دارد آن را معین کند. ارتداد جرمی است که رابطه‌ای با آزادی عقیده که مورد پذیرش اسلام ندارد. ارتداد مسأله‌ای سیاسی ایشان بر مسلمانان بوده است. بنابراین مجازات مرتد، تعزیر است و نه حد؛ زیرا ارتداد جرمی سیاسی است که مشابهش در نظامهای دیگر، خروج بر نظام دولت و تلاش برای ایجاد هرج و مرج در آن است و متناسب با حجم و شدت خطر آن با آن برخورد می‌شود.

خشونت:

حکومتها و احزاب اسلام‌‌گرا یکدیگر را متهم به توسل به خشونت برای حل چالشها و نزاعها در رقابت‌های سیاسی می‌کنند. برخی معتقدند خشونتی که از سوی برخی گروه‌های اسلام‌‌گرا در کشورهایی مانند مصر و الجزایر اعمال می‌شود، نتیجه تکوین سازمانی‌ای است که به تربیت دوباره اعضاء و شستشوی مغزی آنان و سپس تحمیل دستورها بر اعضای فرمانبر اقدام می‌کند. در مقابل این نظر، نظر دیگری وجود دارد که خشونت جنبشهای اسلامی را ضد خشونت و به قصد دفاع از خود و ایستادگی در برابر سرکوب دولتهای حاکمی می‌داند که اسلام‌‌گرایان را خطر حقیقی در برابر خود می‌بینند. شاید به گونه‌ای بتوان این دو نظر را با هم جمع کرد، یعنی هم اسلام‌‌گرایان تمایلی به بهره گیری از خشونت دارند و هم سرکوب دولتها سبب اوج گرفتن خشونت از سوی آنان می‌شود.

جنبش اسلامی تونس کوشیده است تا از طریق نوشته‌های خود که بر گشودگی و رواداری اسلام تأکید می‌کند، تهمت خشونت را از خود دفع کند. غنوشی مدعی است وجود دولت ملتهای جدید در اصل مظهر خشونت است: «برجسته‌ترین انواع روابط دولتها با جوامعشان، رابطه خشونت است. غرب‌گرایی، روشن‌ترین و صریح‌ترین اشکال خشونتی است که دولت اعمال می‌کند؛ غرب‌گرایی، بر کندن یک جامعه از ریشه‌ها و وجدانش به هدف تحمیل چیزی است که نام مدرنیسم بر آن نهاده‌اند و در حقیقت دیکتاتوری غرب بر ملتهای ما است که از طریق وساطت گروه‌هایی نوگرا اعمال می‌شود. چنین دیکتاتوری‌ای روند مغرب‌گرایی یا مدرنیسم به سبک غربی‌اش را در تضاد کامل با دموکراسی قرار می‌دهد.

اسلام‌‌گرایان تونس، معتقدند اسلام‌‌گرایان تونسی، در معرض سرکوب دولت، جامعه و احزاب سیاسی دیگر قرار گرفته‌اند؛ زیرا اسلام‌‌گرایان در تحمل نتایج بحران‌های اقتصادی و نظام تک‌حزبی با گروه‌های دیگر مردم مشترکند.


تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
296 بار مطالعه شده است
آرشیو: سیاسی

Email this newsPrintable Version


دموکراسی دینی از دیدگاه‌ استاد راشد الغنوشی | ورود/ایجاد حساب کاربری | 1 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
Re: دموکراسی دینی از دیدگاه‌ استاد راشد الغنوشی (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ چهارشنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۹
استاد راشد الغنوشی دیدگاه مثبتی در مورد دموکراسی وعدم مغایرت آن با اسلام ارائه داده اند که میتوان نسبت به رفع برخی ابهاماتش اهتمام ورزید . به نظر بنده بحث مطروحه در مورد لیاقت آدم به سجده ملائک و ابلیس - علیرغم نقاط ضعف عمده اش - بسیار روشنگر مینماید . پروردگار تبارک و تعالی ایرادات عنوان شده از ناحیه فرشتگان مبنی بر سفاکی و جهالت این مخلوق عزیز دردانه را ناوارد نمیداند . عیبجوئی شیطان را نیز رد نمی فرماید . لبّ مطلب آن است که آدمیزاد از قابلیت تعلّم برخوردار شده لذا میتواند بار خطیر امانتداری پروردگار عالم را تحمّل کند . البتّه این امر بزور انجام نخواهد شد . به عبارت اخری ملائک وشیطان باید با خفض جناح در مقابل جانشین خدایشان عمل می کردند که ملائک تمکین کردند و ازازیل تکبر ورزید . تنش بین انسان و اهریمن از این ماجرا نشأت میگیرد و استمرار دارد . در سرشت هر کدام از ابنای آدم مایه های خیر و شر وجود دارد که با تغییرات نفسانی ( ذهنی ) تحقق می پدیرد . به نظر می آید هر کس یا شخص حقیقی و حقوقی که در صدد تحمیل امیال نفسانی خود بر آحاد بشر بر آید همچون شیطان لعین ازجمع مردم طرد شده دچار نکبت و ذلّت حواهد شد . ملاحظه می شود که حقانیت افراد مجوز اعمال استبداد نبوده بلکه باید همچون مردمان ایمان آورد . مگر چنین گفتمانی از آئین دموکراسی چه کم دارد ؟

تلافي به سبك پروفسور چامسكي

تلافی به سبک پروفسور چامسکی

وبلاگ > نوروزپور، محمدرضا  - محمدرضا نوروزپور: پروفسور یهودی آمریکایی که یکی از صاحب نام ترین دانشمندان زبان شناسی در پنج دهه اخیر دنیا بوده است این روزها به شدت موی دماغ تل آویو شده است.


پروفسور نوآم چامسکی نامی است که طیف وسیعی از تحصیل کرده های روی کره زمین او را با تمایلات خود می سنجند. در نزد دانشمندان علوم اجتماعی، این پیرمرد 82 ساله، یک زبان شناس بی نظیر و رهبر انقلابی بی بدیل در این فن است.

چامسکی برای اصحاب دانشگاه، فخر ام آی تی و علم نوین آمریکا محسوب می شود و فعالان سیاسی او را متفکری لیبرال و میانه رو می شناسند که از حمله به هر حکومت دیکتاتوری و عوام فریبی ابا ندارد و داعیه آزادی خواهی و ایجاد دموکراسی حقیقی مبتنی بر آراء و اراده مردم دارد. از نگاه او  جمهوری خواهان سنت گرا و دموکرات های ظاهرا لیبرال همگی شیادانی حقه باز هستند که تنها در سایه حمایت شرکت های غول آسا مروج نوعی دموکراسی شرکتی هستند.

با چنین باوری، چامسکی همیشه معتقد بوده است که اسرائیل، سند روشنی از دروغگویی غرب درباب دموکراسی و حمایت از حقوق بشر بوده و هست. او چند روز پیش چوب مواضع ضد اسرائیلی خود را خورد و از ورود به کرانه باختری برای ارائه یک سخنرانی درباره سیاست های آمریکا که به قول خودش حتما به انتقاد از اسرائیل نیز منتج می شد منع شد. تشبیه شدن اسرائیل به دیکتاتوری استالینی از طرف او البته سرو صدای زیادی به پا کرد و فضاحت بزرگی برای اسرائیل به ارمغان آورد. دیدار دیروز این پروفسور یهودی ضد صهیونیسم با شیخ نبیل قاووق یکی از مسئولان بلند پایه حزب الله، آن هم در آستانه شکست اسرائیل و فرار آنها از جنوب لبنان، تلافی زیرکانه دیگری از سوی این زبانشناس معروف قلمداد میشود.  چامسکی در این دیدار نسبت به پیامدهای قدرت گرفتن و افزایش تاثیر صهیونیستهای مسیحی در کنار لابی صهیونیستی بر تصمیم گیران آمریکا ابراز نگرانی کرد.

کد مطلب: 63483
زمان انتشار: یکشنبه 2 خرداد 1389 - 00:37:38
نظرات [1 ]
پيشاهنگ ستوده درويش یکشنبه 2 خرداد 1389 - 06:26:04
از استاد بزرگ زبان شناسي غير از اين هم نبايد توقع داشت كه با بيانات مبينش بنيان مستبدين را به لرزه افكند . مي ماند اينكه مخاطبين بايستي دريابند كه هيچ تحولي بدون بكارگرفتن نفس ( ذهنيت ) آنان مقدور نتواند بود . اين است رمز تقدير وقضاي الهي .

رئيس جمور جين به قزاقستان زياد مي آيد

Қытай

Ху Цзиньтао Қазақстанға келгіштеп кетті

Қазақстан президенті Нұрсұлтан Назарбаев
 пен Қытай басшысы Ху Цзиньтао.

Қазақстан президенті Нұрсұлтан Назарбаев пен Қытай басшысы Ху Цзиньтао.

09.06.2010

Қытай басшысы Ху Цзиньтао жұма күні Астанаға келмекші. Қытай Орталық Азияға экономикалық экспансиясын жеделдете жүргізуде. Сарапшылардың пікірінше, саяси қарым-қатынаста да «ақшаны кім төлесе, соның айтқаны жөн» деген принцип орныққан.


ҚЫТАЙ ҚАРЖЫЛАНДЫРҒАН БИТУМ ӨНДІРІСІ


Қытай төрағасы Ху Цзиньтао Шанхай ынтымақтастық ұйымына (ШЫҰ) мүше мемлекет басшылары кеңесінің Ташкентте өтетін кезекті мәжілісіне қатысқан соң, 11-маусымда, Қазақстанға сапарлап келеді.

9 маусым, сәрсенбі күні Маңғыстау облысында жұмыс сапарымен болған Қазақстан президенті Нұрсұлтан Назарбаев телекөпір арқылы Ақтаудағы битум өндіретін зауыт құрылысын бастады. Рәсім кезінде Нұрсұлтан Назарбаев бұл зауыттың құрылысын қаржыландыру мәселесі өзінің Қытайға жасаған соңғы сапарында шешілгенін атап өтті.

«Бұл бізге өте қажетті нысан. Біз еліміздегі жол құрылысы үшін қажетті битумның барлығын Қазақстаннан тысқары жерлерден тасимыз», – деді Нұрсұлтан Назарбаев.

Нұрсұлтан Назарбаевтың айтуынша, «Батыс Еуропа – Батыс Қытай» көлік дәлізінің Қазақстандағы бөлігін салу үшін өте көп мөлшерде битум қажет болады. Сол себепті жол құрылысы үшін Қазақстанның өзінде шыққан битумды пайдалану тиімді болмақ.

Бұдан бұрын Азаттық радиосы Орталық Азияның, оның ішінде Қазақстанның экономикасына Қытай мемлекетінің дендей еніп бара жатқандығы жайында бірнеше мәрте жазған болатын.

Мәселен, өткен жылдың желтоқсан айында Қытай төрағасы Ху Цзиньтао Қазақстан мен Түркіменстанда жұмыс сапарымен болып, алдымен құбыр желісінің Қазақстан-Қытай бөлігінің, содан соң Түркіменстан-Өзбекстан-Қазақстан-Қытай құбыр желісінің іске қосылуына қатысты.

Сол кезде Нұрсұлтан Назарбаев: «Бұл – ұлы жоба. Осы құбыр арқылы ШЫҰ-ға енетін төрт мемлекеттің достығын қамтамасыз еткен ежелгі Жібек жолы қайта жандануда», – деп мәлімдеген болатын.

Түркіменстан мен Өзбекстан басшылары да сұлу сөзден еселерін жіберген жоқ. «Газ құбырының іске қосылуы біздің қарым-қатынастардағы жаңа белес болып, тарихқа алтын әріптермен жазылып қалады», – деді Түркіменстан президенті Құрбанғұлы Бердімұхамедов.

Ал Өзбекстан президенті Ислам Каримов Қытайға баратын құбырдың іске қосылуы аймақтағы қуат көздерін тасымалдау үшін жаңа бағыттар ашу арқылы Орталық Азияның «геосаяси картасын өзгертеді» деп салды.

ҚЫТАЙ МЫСЫҚТАБАНДАП КЕЛЕДІ

Сарапшылардың пікірінше, Қытай Орталық Азия аймағына экономикалық экспансия жасау барысында кейбір қиындықтарға да тап болып отыр. Соның ең бастылары, аймақтағы шешілмей қалған мемлекетаралық, ұлтаралық проблемалар. Бұны шешу үшін Қытай кәдімгі банк сияқты аймақтағы мемлекеттерге несие беруі керек және әр тараптың мүддесін жіті бақылап отыруы қажет.

Қазақстан президенті Нұрсұлтан Назарбаевтың 2009 жылдың сәуір айында Қытайға жасаған сапарындағы басты қорытынды - Қытайдың Қазақстанға 10 миллиард доллар шамасында несие беруі болды.

Дәл осы оқиғадан соң болған инвесторлар кеңесінде Нұрсұлтан Назарбаев Қытайдың Қазақстаннан соя мен рапс өсіру үшін бір миллион гектар суармалы жерді жалға сұрап отырғанын айтқан болатын.

Алайда бұл мәселе оппозиция тарапынан қатты қарсылыққа тап болды. Бұдан соң Нұрсұлтан Назарбаев жағдайды ушықтырып отыр деп оппозицияға тарпа бас салды. Бұл арандатушы мәлімдемелерді жасағандардың мәселесін қарауды прокуратураға тапсырған президент бұлардың артында кімнің тұрғанын, ақшаны да кім төлеп отырғанын жақсы білетіндігін айтқан.

Белгілі қазақ қытайтанушысы Мұрат Әуезов 9 маусымда Азаттық радиосының тілшісімен болған әңгімеде Қытайдың экономикалық экспансиясына байланысты бұрынғы ұстанымында қалатындығын атап өтті.

– Бұл мәселеге қатысты менің ұстанымым жалпыға белгілі. Қытайдың экономикалық экспансиясы, сонымен бірге, саяси және өзге де қауіптерді тудырады, – деді ол.

Солай бола тұра ол соңғы кездері болып жатқан өзгерістерді қаперге алу керек деп есептейді. Атап айтқанда, Қытай соңғы жылдары Орталық Азия аймағындағы ықпалын едәуір нығайтты. Осыған байланысты Мұрат Әуезовтың пікірінше, Қазақстан оппозициясы Қытаймен байланыстағы Қазақстан үшін тиімсіз мәселелерде жай ғана эмоциядан арылып, пайдалы, жоспарлы іске көшуі керек. Атап айтқанда, елде Қытай институты құрылып, онда Қытай жайындағы толып жатқан барлық ақпараттар жиналуы керек.

ЫНТЫМАҚТАСТЫҚТЫҢ ӘСКЕРИ-САЯСИ ҚЫРЫ
Қытай төрағасы Ху Цзиньтао ШЫҰ-ға қатысушы мемлекеттер басшыларының кеңесінің мәжілісіне қатысады. Бұл ұйымға Өзбекстан мен Қазақстан да мүше. Сонымен бірге, ШЫҰ-ға қатысушы барлық мемлекеттер бұл ұйымның ең алдымен лаңкестікке қарсы бағытталғандығын айырықша атап өтуде.

Қытай үшін ұйғыр исламшылары деп аталатындар басты лаңкестер саналады. Өткен жылы Үрімжіде болған жаппай тәртіпсіздіктер салдарынан 150-дей ұйғыр опат болып, мыңнан астамы жараланған соң ұйғыр-ислам проблемасы Қытай үшін көкейкесті мәселеге айналды.

Радикалды исламшылар мәселесі Өзбекстанның да басын қатырып отыр. Өзбекстан президенті Ислам Каримов кезінде Әндіжанда орын алған қайғылы оқиғалар үшін жауапкершілікті өзбек исламшыларына артып қойған болатын. Алайда құқыққорғаушы ұйымдар, керісінше, адамдардың жаппай қырылуына Ислам Каримовтың авторитарлық режимі жауапты деп есептейді.

Қазақстан билігіне келсек, осыдан бірнеше жыл бұрын олар Қытай билігі лаңкестік іске қатысы бар деп күдіктелген екі ұйғырды Қытайға берген. Өткен жылы Шыңжандағы ұйғырлардың толқуынан соң және осыдан кейін оларға қарсы Қытай билігінің жазалау шаралары кезінде де Қазақстан билігі түсініксіз ұстанымда болған.

Сөз соңында атап өтер бір жай – биылғы күзде Қазақстанда ШЫҰ аясында «Бейбіт миссия – 2010» әскери жаттығулары өтеді. Бұған Қытай әскері де қатысады деп жоспарланып отыр. Қытай – әлемде ең көп әскерге ие ел. Қытай әскерінің саны 2,2 миллионнан асады.
Пікірлерді іріктеу
     
 
 

 
.............
 

 


 
 

 

 

 


 
 


 
 

 


 


 


Кімнен: қажы мұқамбет қаракедей Қайдан: иран.горган
10.06.2010 23:48
Кейде аңыздар ақиқатты басқа хабарлардан анықтау ұқтырады екен . Мысалы тамұқтағы жыландардан ондағы сорлағандар айдаһарға паналайды - мыс . Мынау қай - қай заман екен Қазақстанның күні ежелгі елболмас жауы Қытайға қалғаны ? Бұл жағдай ненің салдары ? Кеше Кеңес одағы ыдырағанда , оның бүлігінен бүлдіргі алып қана қоймай елді қанап та жүрген жегілер бүкіл қазынаны кез келген көк аттының қанжығасына байлатып көпшілікті барған сайын сорға батырыңқырап жүр емес пе ? Кеше Орыс жасанды ашаршылығымен Қазақтың тең жартысын қырғынға ұшратқаны және Қытайдың Жаңаөзенде қандай ылаң салғаны сабақ болмағаны несі бұл немелерге десеңші . Әлгі қанаушылар елге қарай бет алып оның байлықтарын қайтарып берсе құба құб . Өйтпесе , Қырғыз итаршыларының кебін киюге тура келері шындық болар . Қылаяғы Жаңаөзендегі Адайларға ілесіп қалған Қазақтар Орыс пен Қытай түгіл басқа астамшылдарға Құдайларын танытар күн алыс болмаса керек.

ادامه نوشته

اقرار بوجود خدا پس از نيم قرن

اقرار به وجود خدا پس از نیم قرن

اندیشه  - استادیار دانشگاه صنعتی شریف گفت: " آنتونی فلو پس از 50 سال معاندت با دین و استدلال کردن در این باره، به وجود خدا اقرار کرد.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از فارس، نشست تخصصی درس‌گفتارهایی در فلسفه دین با عنوان بررسی آراء و نظرات «آنتونی فلو» پیش از ظهر امروز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.

در ابتدای این نشست، سیدحسن حسینی، استادیار دانشگاه صنعتی شریف و مجری نشست مذکور گفت: شهرت آنتونی فلو به دلیل نیم‌قرن تلاش وی در اثبات الحاد و رد الهیات فلسفی است.
وی با اشاره به فوت آنتونی فلو در فروردین‌ماه سال جاری، ابراز کرد: طبق ادعای «فلو»، او بیش از 50 سال «اته ایسم» را در رد الهیات مقدس، مطرح و از آن دفاع می‌کرد. جالب اینکه خانواده وی کاملاً مذهبی بوده و حتی پدر او یک کشیش مسیحی بود.

حسینی در بیان ادله «فلو» برای انکار خداوند گفت: وی در خاطرات خویش نقل می‌کند که انکار خدا از سوی او، بیشتر به دلیل وقوع جنگ‌های جهانی و مصائبی که به یهودیان روا شد، باز می‌گردد. فلو مطرح می‌کند؛ اگر خدایی وجود داشت، این همه سختی و بیچارگی و ظلم در عالم روا نمی‌شد.
وی با اشاره به ماجرای تحول آنتونی فلو در اواخر عمر خویش ابراز کرد: وی در سال 2004 دچار تحول درونی شد و پس از 50 سال معاندت با دین، اقرار به وجود خدا کرد. وی در کتاب There is a God دلائل خود برای پذیرش خدا را نام می‌برد و روش‌های الهامی و مکاشفه‌ای را رد می‌کند، اما در عین حال آرزومند است که روزی، او نیز مورد خطاب خدا و الهام او قرار گیرد.

مجری نشست تخصصی «بررسی آراء و نظرات آنتونی فلو» با تأکید بر اینکه این نظریه‌پرداز غربی، با روش عقلانی به اثبات وجود خداوند رسیده است، گفت: فلو تمام استدلال‌های پیشین خود را غیرمتقن می‌شمارد و حتی معروف‌ترین کتاب خود یعنی « الهیات و خطا» را ـ که در رد اثبات خداوند است ـ کتابی «به تاریخ پیوسته» می‌نامد. آنتونی فلو در دوره دوم زندگی فلسفی خویش، هنگامی که دچار تحول درونی می‌شود، نکته شفافی درباره نفس عنوان می‌کند و آن را همان خصوصیتی می‌داند که درباره خداوند نیز بیان کرده است. بنابراین، مفهوم شفافیت نفس را ناسازگار دانسته و مفهوم روح را نیز با عنوان «جوهری غیرانسانی» نمی‌پذیرد.

حسینی در پایان تصریح کرد: آنچه که آنتونی فلو به آن به عنوان «بدن اثیری» یا «بدن آسمانی» استناد می‌کند، همان مفهومی است که پیش از اقرار به وجود خدا نیز با عنوان «شعور» از آن یاد می‌کرده است. بنابراین فلو به تبیین فیزیکالیستی محض در این خصوص دست‌زده است.


آنتونی فلو در سن 15 سالگی ـ علیرغم تحصیل در مدرسه دینی ـ ملحد شد. وی در سال 1955 جنجالی‌ترین کتاب خود با عنوان «الهیات و خطا» را منتشر کرد و در کتاب‌های بعدی خود از جمله«خدا و فلسفه»، «مقدمه‌ای بر فلسفه غرب» و «حیوان خردمند»، حکم به عدم وجود خدا داد. فلو پپس از نیم قرن الحاد، در سال 2004 میلادی به خداباوری رسید و به وجود خداوند اقرار کرد. این فیلسوف بریتانیایی فروردین‌ماه امسال در سن 87 سالگی درگذشت.

کد مطلب: 67752
زمان انتشار: چهارشنبه 19 خرداد 1389 - 15:24:43

نظر اينجانب :

آيات الهی بقدری تابناك است كه چشم از رؤيت آنها تار می گردد . مثل خورشيد كه نورش ديدگان خيره را كور می سازد . حال اگر دريابيم كه پروردگار منّان با تدارك امكانات فراوان خلاقيت خليفه های خود در روی زمين مهر شامل و بيكرانش را عرضه داشته است و از عهده شكرش كه همانا عمل به هدايت هايش مي باشد  ، برآييم بنا به اعتقاد اهل سنّت و جماعت ، ديدار چهر او به مثابه بهترين پاداش مؤمنين خواهد بود .


علقه

     علقه

 

ماييم جمله بندگان

با آب ونان زندگان

محروم مانيم گر ز زوج

حسرت رسد زان به اوج

چون نباشد فرزندي

ابراز كنيم دلتنگي

بي خواهر و بي داداش

غربتمان گردد فاش

گر بميرند مام  و باب

دلها بگردند كباب

از براي هر وصال

منّت كشيم لامحال

فرزند بود يك عدّت

تا نمانيم در ذلّت

بر آتش تنهائي

اشك از ديده افشاني

حال گر يابيم ما ثروت

چسبيم بدان پر شدّت

برخي بهر يك نكاح

هر كار بدانند مباح

بعضي حتّی بميرند

تا كه طفلي ببينند

در شرع بود بس حيله

خواهر خوانند با صيغه

يابند داداش همچنين

الّا دوستي به ز اين

پدرمرده يك يتيم

بي پناهست بي حريم

مادرمرده يك كودك

ضجّه زند مانده تك

اين علقه است از فطرت

ناكار كند هر حيلت

لابد كني خود تمكين

ورنه ماني بس غمگين

خلقت دارد خوش حساب

اين را برخوان از كتاب

مذكور بود در قرآن

چرخش بود بر حسبان

گردند همه خواه ناخواه

طبق خواست تك اله

غني بود آن حميد

جمله كرده او پديد

هم بكند ناپديد

آرد بجا نوپديد

عزّت دارد آن علي

كه گر گيرد او ولي

اينش نه از ذلّ بود

بلكه خواهد فضل كند

گويد الا ! مؤمنان

گر بشويد يارمان

ياري كنم شما را

نشان دهم هدا را

آب و نان و كودكان

باب و مام و زوجتان

هم اولياء هم خويشان

هم ميهن و هم كيشان

باهم باشيد دلبسته

علقه داريد پيوسته

علقه شود گر پاره

عسرت بينيد همواره

محكم داريد تا كه وصل

ازمن بينيد جمله فضل

وصلت بايد با رحمان

نفرت بايد از شيطان

حق مي داند حدّمان

وين مي باشد ضدّمان

كرنش كرده برخدا

مثلش شويم بوكه ما

اينك ديده مهر او

فردا بينيم چهر او

سودا كرده دنيا را

حاصل كنيم عقبا را

درباره فرقه بازي هاي مذهبي

Авторы:  admin    уақыты: 3-маусым, 2010bul makala 164 ret okyldy, 4 ret bugin  Бөлімі: Мәселе

алаң жұрт

00031

Жақында Атырау қаласына Қазақстан Мұсылмандары Діни Басқармасының (бұдан әрі – ҚМДБ) аппарат басшысы, дінтанушы Қайрат Жолдыбай бастаған уағызшылар келіп кетті. Топ құрамында Павлодар облысының бас имамы Жолдас Бертымұратов, Алматы қаласындағы «Тастақ» мешітінің бас имамы Кенжәлі Мұрзабаев, облыс имамы Нұрбек қажы Есмағанбет болды. Ұйымдастырушылар таратқан телефонограммада көрсеткендей, жиынның мақсаты – қазіргі таңдағы жастардың дінге деген көзғарасын дұрыс бағытқа салу, жас ұрпаққа шынайы исламның мән-маңызын түсіндіріп, адастырушы сырттан келген діни ағымдардың ықпалынан қорғау. Бірақ, жиын өз мақасатында өтті ме? Міржақып Дулатұлынша айтсақ, діні нашарлап тұрған елге, кесірдің қайдан екенін ажыратып бере алды ма, жоқ па? Арнайы барып қайтқан сапардан соңғы ой-пікірімізді ұсынып отырмыз. Қазақстандағы діни ахуалдың динамикасын қадағалап отыру кез-келген көзіқарақты оқырманның міндеті. Сондықтан, мұндай жиындар туралы елдегі діни ахуалды сараптау үшін баршамыздың құлағдар болғанымыз керек деп ойлаймыз. Берекесіз өткен Атыраудағы сол кеңес үгітшілердің айылын тарттырғаны сөзсіз…

«Сезікті бұрын секірді»

Осы топты бастап келген ҚМБД-ның аппарат басшысы Қайрат Жолдыбайұлы муфтияттың жолдамасымен әуелі Түркияда оқып, кейін Египеттегі «Әл-Азһар» университетін тәмамдапты. 2001-2004 жылдар аралығында «Нұр-Мүбәрак» Ислам мәдениеті университетінде қызмет атқарған. «Ислам ғылмхалы», «Ақиқат шуағы», «Күдікпен күрес» кітаптарының авторы. Әсіресе, соңғы кезде «Дін мен діл» деген кітабын ел аралап, жұртшылыққа ұсынып, насихаттап, жарнамалап жүр екен. Мінездемесіне қарағанда Ислам ғылымын терең меңгерген, салиқалы да салмақты ғалым сияқты. Бірақ кездесуде өз-өзін ұстай алмай, қолын сермеп сөйлеп, дауыс көтеріп, айқайға ерік беретін әдетін көріп, таң қалдық. Атырауда жамағат тарапынан уаххабизм, таблиғи жамағат, хизб-ут-тахрир, такфир, нұршылар және т.б. ағымдардың сыртқы белгілері мен идеологогиялық астарын ашып айтып, сараптап беру туралы қойылған сұрақтар Қайрат мырзаны салмақты қалпынан мүлдем айырды. «Сезікті бұрын секіредінің» кебі келгендей. Ал, «құрметті қонақтың» дәстүрлі ислам немесе сопылыққа деген «аллергиясы» барын аңғару қиын болмады. Ашушаң діндарды қасындағы имам достары мен залдағы қауым «дін адамысыз, шатынамаңыз» деп, сабырға зорға шақырды. Мұны ойдан құрастырып немесе өзі айтқандай «монтаждап» отырғаным жоқ. 21-мамырда Атырау мұнай және газ институтының студенттер сарайында колледж студенттерімен болған кездесуге жиналған 400-дей адам куә. Ал енді осылардың шетінен бастап тарқатсақ.

«Жолдыбайшылар жамағаты» жайлы не білеміз?

Мамырдың 21-і күнгі жастармен болған кездесуде Қайрат мырзаға Атырауда бас көтерген «жолдыбайшылар жамағаты» туралы сауал қойылды. Сұрақ берушінің айтуынша, олар: «Біз «қайрат жолдыбайшылармыз», біз орта жолды ұстанамыз. Салафилер – дінге терең бойлаған адамдар, сол себепті мына халық жахил, дінсіз болғасын салафилерді түсіне алмай жүр. Біз ОРТА ЖОЛды ұстануымыз керек. Бүкіл халық «Қожа Ахмет Ясауи, Пір Бекет» деп адасып бара жатыр» деп әрбір төртінші күні үйлерде жиналып, ағымның негізін қалаушының есімін ұлықтайды екен». Осы сұраққа жауап берерде Жолдыбайдың мазасы қашып, микрофонды «жеп» қоя жаздады.
– Қайрат Жолдыбайшылар деген ешқандай жамағат жоқ. Менің көзғарасым – Діни басқарманың көзқарасы. Мені құрметтейтін, дінтанушы ретінде сыйлайтын адамдар болуы мүмкін, сіз оны жамағат деп бөліп-жарып қарамаңыз, – деді Қ.Жолдыбай.
Алайда, Қайрекең осы жиынның басында, кіріспе сөзінде «Жастар, дінді әр жерден іздемейік, ҚМДБ-ның өкілдерінен, солардың бағытынан адаспасаңыздар, шынайы мұсылман боласыздар, исламның ОРТА ЖОЛЫМЕН жүресіздер» деген еді.
Сонда бұл қандай жол?
Жолдыбай салафизм қаупін бүркемелеп, жасырын түрде «сүйкімді салафизм» – «орта жол» деп көрсетуге ұмтылып отырғанын байқауға болады. Ал, Жолдыбайдың Асылбек Ізбаиров, Мұхамеджан Тазабеков, Тойржон Ибрагимов және т.б. секілді «туысқандары» «қалыпты салафизмді» нақты іспен заңдастырып жатқаны БАҚ-та айтылып, жазылып жүр. Мұндағы «қалыптылардың» мақсаты – қоғамды қатерлі пиғылымен шошытып алмай, уаххабизмді одан әрі тарату.
Енді, шартты түрде «жолдыбайшылық» деп аталған бұл ағымның несімен қауіпті екендігіне тоқталайық. Ең бастысы – жалтақтығымен, ақылға сыйымсыздығымен, парық-сыздығымен, кітаптардан қотарған діни ұғымдарды сапырылыстыра орынсыз пайдалануымен қауіпті.
Қайрат Жолдыбайдың жалтақтығы ең алдымен оның «кейбіреулер», «әлдекімдер» сынды тұспалды көп пайдаланатындығынан көрінеді. Бұған кейде «өзін салафи ақидасын ұстанамын деп жүрген бір қазақ жігіті», «араб елдерінің бірінде оқып жүрген жас жігіт» деген айқындамалар да пайдаланылады. Мысал үшін «Ислам және өркениет» апталығының осы жылдың сәуір-мамыр айында жарық көрген «Ақидаң дұрыс па?» деген мақаласында (осы мақаланы оқыған адамның ойына автордың ақидасы туралы күдік келеді екен!) Қайрат «әл-Әзхар университетін тәмамдап, Алматыдағы «Нұр-Мүбәрәкта» ұстаз болып қызметке орналасқан кездегі бір оқиғаны баяндапты. Қысқартып айтқанда, бір салафи жігіт шәкірттерге хадистердегі «Алланың қолы», «Алланың екі саусағы» деген теңеулерді тура мағынасында түсіндірсе керек. Қайрекеңнің араласуы арқасында «бұл қазақ жігіті кейін бет пердесі ашылып, жұмыстан аласталған» екен. Қайрекең тек өзіне тән шексіз «сыпайылықпен» ол жігіттің аты кім екенін, қайда «аластатылғанын» айтпайды. Құдды атасының атын тергеген ізетті келін дерсің. Сол «аласталған» жігіт ҚМДБ жүйесінде жұмыс істеп, шәкірттерді одан әрі улап жүрмесінен кім кепіл?! Қайрат Жолдыбайдың жарнамалауға сөз аямайтын «Дін мен діл» атты (А., 2010 ж.) атты соңғы кітабында да «кейбір мұсылмандар», «кейбір адамдар» деген айқындамалар жыртылып айрылады. Оу, сонда бұл салафизм деген адамдық кейпі жоқ ертегілердегі қиял-ғажайып құбыжық па, өзі?! Уағызшыларының, қолдаушыларының, жетекшілерінің нақты аттары қайда? ҚМДБ мамандары сонда КІМДЕРМЕН күресіп жүр?
Қайраттың қатерлі ағымдарды терістеу тәсілі ақылға сыйымсыз. Жоғарыда аталған кітапты парақтай отырып, біршама парадоксқа кезіктік. Автор: «Қолыңыздағы кітапта қазіргі қоғамда көп сұралған өзекті мәселелердің жауабы беріліп отыр. Шынтуайтында, бұл сұрақтардың көбі исламның негізгі тақырыптары емес, ұсақ мәселелері (13-бет )», – деп жазады. «Қоғамда көп сұралған өзекті мәселелер» қалайша «исламның негізгі тақырыбы емес», «ұсақ» болады? Бұл байламды автордың қарапайымдығына балаудың жөні тағы жоқ. Өйткені, жауаптардың «исламның белді ғалымдары мен классикалық қайнар көздерінен таңдалғанын» автор үнемі нықтап отырады. Бұған қоса, Қайрат мырза дүниенің төрт бұрышындағы салафи күштердің табан тірер тұғыры болған ибн Таймияны аузынан тастамайды. Осы кітаптың 15-ші бетінде автор: «Ибн Таймия: «Ислам мазхабтары – жұмаққа жетелер жолдар» деп, мәзхабтардың исламды түсіндіруші мектептер екенін білдірген», – дейді.
Ғылыми еңбектерде «Әл-Қаида», «Талибан», «Өзбекстан ислам қозғалысы», «Орталық Азия моджахедтер жамағаты», «Хизб-ут Тахрир», «Таблиғи жамағат» сияқты лаңкестік ұйымдардың идеологиялық платформасы салафизм болғаны толық дәлелденген. Ал, осы лаңкестік ұйымдар мен діни экстремистердің теоретигі ибн Таймия (1263 – 1328 жж), Мұхаммад ибн Абдул-Уаххаб (18 ғасыр), бүгіндегі Салих Фаузан, Албани болып саналады. Тіпті, бірінші нөмірлі содыр Усама бен Ладен де уағызын ибн Таймияға сүйене отырып айтады. Қайрат Жолдыбай да «Дін және діл» кітабында ибн Таймияны өз сөздерінің негізділігін дәлелдеуге пайдаланады. Сөйте тұра Қайрат Жолдыбай Ибн Таймияның және Насрудин Албанидің «кей мәселелерді түсіндіру барысындағы діни көптеген көзғарастарына қосылмайды (11-бет)» екен! Ал, түсініп көріңіз! Оқырманнан мұндай «жаңылтпаш» үшін кешірім сұраймыз. Кітапта солай жазылған. Сол Ибн Таймияны дәстүрлі ханафи ғұламалардың көпшілігі «малғұн» деп мансұқтағанын «Әл-Азхардың» түлегі ауызға алмайды. Ибн Таймияны терістеуге сөз аямаған мысырлық шейх Мұхаммад Махлуф, оның сөзін қазақтарға аударып жеткізген Сәдуақас Ғылманиды Қайрат Жолдыбай «исламның белді ғалымдары» санатына қоспайтын сыңайлы. Ол кісілермен қатар Қайрат түзген «белді ғалымдар» тізіміне көрші жатқан түрікменнің көзі тірі дін ғұламасы, «Ирфанабад» рухани орталығының жетекшісі Әбдірахман ахун Таңлы Тана кірмесе керек. Сол Таңлы Тананың «Уаххабшылар хақында» атты өлеңінде:
Абдулуаһһаб Нәждиді естіп көрдің бе? –
Дұрыс оны оңнан, солдан таныған.
Туды ол лағин бір мың бір жүз он бірде,
Хабардар бол, ылас, настың халынан.Жүрегінен шайтан ұя салғалы
Әһли сүннет жамағатын алдады,
Ол тарихын жалғандыққа жалғады,
Хабардар бол, жаман нышан шаңынан

Бұл «мақсатпен» ибн Таймия азды да,
Ибн Қайым дамытты оны бағзыда.
Нәжди лағин таратты елге жазды да,
Хабардар бол, шайтандардың тобынан –
деген жолдар бар (аударған – Светқали Нұржан).

Байқасаңыз, ғайбат түгіл бос сөзден тыйылған дін ғұламалары ибн Таймияны сипаттағанда «азғын», «малғұн» деген ұғымдарға ерік берген. Бұл олардың ұстамсыздығынан емес, керісінше, Таймия пікірлерінің дін исламға қатеріне байланысты болса керек. Ал Қайрат Жолдыбай болса, діннің ұстарадан нәзік мәселелеріне келгенде «толеранттықтың» теңдесі жоқ үлгісін көрсетіпті. Осындайда Шәкәрім қажының: «Арам мен ақты бір жимақ, Жүрекке қайтып сидырмақ, Қылмақ және қылдырмақ, Қызтекенің ниеті бар», – деген сыр жолдары еске түседі…

00008

Енді «жолдыбайшылықтағы» парықсыздыққа келейік. 19-мамырда Атыраудың №2 орта мектебінде «Дінтану негіздері» пәні мұғалімдерімен және әдіскерлерімен өткен кездесуде Жолдыбай салафи тілінде сайрайтын «Асыл арнаның» қызметін, «діндар» Тазабековтің әрекетін қолдайтынын, оң көзғараспен қарайтынын жеткізді. Оның ойынша, тек Тазабековтің сақал қоюына ғана байланысты әр түрлі пікір айтылған. Сөйтіп, салафизм идеологиясын эфирде насихаттап, еркін көсіліп отырған Тазабековтің қоғамда жақсы имиджін жасап кетті. Тіпті, осы жылдың 14-мамырында Тараз қаласында өткен бір кездесуде Қайрат Жолдыбай сол Мұхамеджан Тазабековпен қатар отырып, өткізген шараның «Асыл арна» телеарнасы мен ҚМДБ-ның бірлескен жобасы екенін нықтап, мұнда мүфтидің арнайы тапсырмасымен Тазабековке ілесіп келгенін жария еткен. Ал, Тазабеков «мүфтидің батасын алып келдік» деді. Пайғамбарымыздың бір хадисінде: «Адам – досының дінінде» делінсе, тағы бір сөзінде: «Әркім терең назар салсын, кіммен дос екеніне» дейді. Ендеше олардың ақида мәселесінде қайшы пікірлері болуы мүмкін бе? «Үш қиян» қазақстандық салафиттердің бет-пердесін талай сыпырып, «Бурятскийдің қазақстандық бауырларының» шынайы бейнесін бұрын да ашып берген еді. Оны біздің сайттағы мақалалардан біле аласыз. Жалпақ жұртқа аян осы ақиқатты біздің мүфтият білмей ме?
Біледі. Олай болса, салафизмді жаппай құтыртуында не мән жатыр?! Көптеген сарапшылар бұл жұмбақтың шешімін, «бауырлардың» сырттағы және іштегі тегеурінді қолдаушыларымен байланыстырады. Сол Тазабековтің, Тойржон Ибрагимовтің, Эльмир Күлиевтің Қазақстанда емін-еркін сайрандауы Астана жақтағы кейбір шенеуніктердің «телефон правосынсыз» мүмкін емес!
Біз бұдан нені байқаймыз? ҚМДБ телеарна, ақпараттық насихат топтары және т.б. арқылы мемлекеттің емес, тілеулес топтарының сұрқайы саясатын өткізуде. Салафизм әуелі ҚМДБ-ның қызмет жүйесіне сіңіп, енді конфессионалдық білім беру саласына «қалыпты» немесе «орта жолмен» енуге ұмтылып отыр. Мұның арты елімізде фундаментализм идеологиясы үстемдік етіп, оның өкілдерінің позициясы күшеюіне, мемлекетте тұрақсыздық орнауына соқтыруы мүмкін. Құдай мұның бетін әрмен қылсын!
Мұндай сорақылыққа жол беру, елдікке, мемлекеттілікке қатер әкелетін әрекеттерді әспеттеу – ұлттық тамырымызға балта шабумен пара-пар.
Осыдан біраз уақыт бұрын Маңғыстау өңіріне де осындай АНТ (ақпараттық насихат тобы) келіп кеткен еді. Сол кезде жергілікті халық «Жаңаөзеннен Дағыстанға «жихадқа» кеткен бес баланың ұстанған діні қандай және уаххаби, таблиғи жамағат, хизб-ут-тахрир, такфир, нұршының сыртқы белгілері, мақсат-мұраттары қандай?» деген сұрағына қанағаттанарлық жауап ала алмаған еді. Бұл сұрақ Жолдыбайларды да Атырауда жолдан тосып алды.
«Кешегі Жаңаөзен қаласынан шетел асып, содырларға қосылып кеткен қазақтың жігіттерін біз үкі тағып, дайындап жіберген жоқпыз. Бұл – бірінші жағдай.
Екінші жағдай оны біз біріншіден, Ұлттық қауіпсіздік комитеті, басқа да тиісті органдардан сұрауымыз керек. Мешіттеріміздің ешқайсысында «қару алып, соғысқа барыңдар» деп айтпайды. Біз біреумен соттасу тұрмақ, оның үйінде не болып жатқанын біз білмейміз. Сондықтан біз оған жауапты емеспіз», – деп жауап берді Жолдыбай. Сонымен бірге ол: «Салафидің бірінші белгісін айтайын, жалпы сопылыққа қарсы. Сопылық жоқ дейді. Ислам дінінде олар бидғат дейді. Екіншісі, салафилер домбыраға қарсы шығады, біздің әдет-ғұрпымыздың озығына қарсы шығады. Кейбіреулері мазхабқа, тарихымызға қарсы шығады. Таблиғ дегеніміз – жеткізу деген сөз. Дінді жеткізетін жамағатты «таблиғи жамағат» дейді. Бірақ, ол Діни басқарма қолдап отырған жамағат емес. Олар өздерінше, үш күн, қырық күн, 4 ай деп бала-шағасын тастап, отбасын тастап қаңғып кетіп жатады. Дін жаятын болса да топ ашып, айлық алып, мәдениетті түрде өркениетті жолмен дінді насихаттауға болатынын олар білуге тиіс. Мүмкін емес олай насихаттау», – деді.
Бұл ағымдардың ішкі, сыртқы идеологиялық ерекшеліктерін жіліктеп жатпай, жылы жауып қоя салғаны оның осы идеяларға кетәрі еместігін білдірмей ме?! Ал, жолдыбайшылардың ерекшелігі – ұлттық дәстүрімізге қарсы шығатын салафизмнің сырты ғана өзгерген «орта жолымен» жүруді және таблиғилар тәрізді қаңғығанша «мәдениетті» түрде идеология таратуды білетіндігінде болса керек. Оның айтуынша, егер оларды ҚМБД соғысқа дайындайтын және мешіттерінде сондай уағыз-насихат жүргізетін болса ғана жауапты болады екен. Сондай-ақ, ресми дін саласы дәстүрлі дінмен, сопылық-ханафиттік жолмен күресуді міндет санағанымен, қатерлі ағымның жетегінде кеткен жеткіншектердің тағдыры тәлкекке түскеніне қарамастан, салафизммен күресуді «біздің міндет емес» деп немқұрайлы қарағаны қалай?
Жиында барынша ақталуға тырысқан Жолдыбай: «Уаххаби емес екенімді білгілеріңіз келсе, «Дін мен діл» деген кітабымды оқыңыздар», – деген кеңесіне құлақ асып, оның кітабын парақтағанымызды жоғарыда айттық. Байқағаным, бұл кітап оның салафизмді заңдастыруға құштар топтарға қосқан «үлесі» болып шықты. Олай дейтініміз, «теолог» кітабының ішіне қажетті сөйлемдерді сыналап енгізіп жіберуді ұмытпаған. Кітаптың 8-ші бетінде: «Тәуелсіздіктен кейін жастарымыздың арасында шетелге діни білім алуға кеткендері де болды. Енді сол қарлығаштар бүгін елімізге оралып, руханиятқа шөліркеген ислам құндылықтарымен сусындатуда. Көптеген азаматтарымыз дінді ғылыми тұрғыда терең меңгеріп, кешегі жоғалтқан құндылықтарымыздың орнын толтыруда», – делінген. Ал, талай «таза мұсылмандарды», жихадшыларды тәрбиелеп шығарған ибн Таймиядай «ғұламаның» сөздеріне сілтеме де жасайды. Осы «таза діннің жақтастары» басшылыққа алатын ибн Таймияны ақтап, өзінше тәпсірлеп, жұртты алдап жүрген Жолдыбайдың түпкі ойы енді анық болған шығар. Сол «қарлығаштардың» улы уағызына «сусындаған» 200-ден аса жігіт-қыздардың Чехия асып, елімізді жаманатты қылып, саяси баспана сұрап жүргені, біршамасының түрмелерде жатқаны, қаншасының Уәзірстан, Шешенстан, Дағыстандағы операцияларға қатысып, жас өмірін қиғанын, қаншасының ел ішіне бүлік салып, талтүсте жау іздеп, аласұрып жақынына жат болып жүргенін қайда қоямыз?!
Атыраудағы жиындардың бәрінде Қайрат Жолдыбай «Діни басқарма сопыларға, зікіршілерге қарсы күресіп, олардың әрекетіне тосқауыл қою үшін» тынбай жұмыс жасап жатқанын жалықпай айтып шықты. Оның айтуынша, оларға байланысты ҚМБД тарапынан пәтуа да шыққан. «Интернет сайттарымызда сол мәселеге байланысты ой-пікір айтылып жүр. Олай болса, Діни басқарма ай қарап отырған жоқ», – деп «жетістіктерін» жария етті. Қайрекеңнің бұл мәселеге де салафилік тұрғыдан келгені сезілді.
Олай деуге себеп: әлемге танымал исламтанушы ғалым, тарих ғылымдарының кандидаты Бахтияр Бабажанов: «Мен Қазақстанда оларға Діни басқарма тарапынан қысым жасалып отырғанын нақты байқадым. Зікіршілерге қарсы шығарылған пәтуа – салафиттердікі, оны біз қазіргі тілмен «уаххабиттер» деп атап жүрміз. Және сол пәтуа, кешірім етіңіз, Интернеттен алынған. …«Бұлай емес» деп дәлелдеп берсінші! Мен өзге мамандармен де сөйлестім. Біз арабша мәтінді қазақша нұсқамен салыстырып шықтық. Салафиттердің сопылыққа қарсы риторикасы мұнда толық пайдаланылған», – деп анығын айттым («Үш қиян», «Жария зікірді неге жатсынамыз?», 20.11.2008 жыл). Жолдыбайлардың ел аралап, «жарғақ құлағы жастыққа тимей» жұмыс жасап жатқандағы мақсаты белгілі болды: ғасырлар бойы қалыптасқан дүниетанымын бұзып, діни сенімін шайқалту, тамырына балта шабу.

Абай уаххаби емес

Сонымен бірге Атырау мұнай және газ институтының студенттер сарайында мамырдың 21-күнгі өткен кездесуде Әзірет Барбол есімді автордың «Қазақстан» газетіне жарияланған «АТА ЖОЛДАН АДАСҚАН ҚАЙРАТ ЖОЛДЫБАЙ» атты мақаласын жиналған жамағаттың қолдан-қолға өткізіп, оқып отырғаны Жолдыбайдың шамына тиді. «Келіннің сәлем салуының дұрыс екендігін МЕНЕН басқа кім дәлелдеп жазды, айтыңдаршы, домбыраның адал екендігін, тартуға болатындығын мына МЕН жаздым», – деген «дін адамының» жаңалық тапқандай, кеудесін соғып, «мен қылдым, іс қылдым» дегендей «МЕН-МЕНІ» көбейіп, күшейіп кеткені несі?! «МЕН Абайдан басқа не айтыппын? МЕН Абайдың айтқанын айттым, егер МЕН уаххаби болсам, онда Абай да уаххаби», – деп қорғанудың тәсілін тапқан, яғни қажетті кезде Абайдың сөзін уағызының арасында там-тұмдап тамызып, мақсатына пайдалана білетінін көрсетті. Бірақ Хәкім Абай ибн Таймияны пайдаланбаған, ақтамаған ғой. Атырауда Барбол есімінің алдын кес-кестегеніне қаһарына мінген Жолдыбай Алматыға оралысымен екі бірдей ақпарат құралына өзінің Барболға жауабын асығыс ұсынды. Олай дейтініміз, «Абай уаһһаби ма?» деген атпен жарық көрген мақалада бұрыннан-ақ алашшылдығы мен абайшылдығы сын көтермейтін Қайрат мырза оңбай сүрінді. Әрине, жалпы көпшілік үшін оның еш әбестігі болмас. Дегенмен, нені болса да маманның талқылауы керек дегенді жиі қайталайтын ҚМДБ аппаратының жетекшісі абайтанушыларға «тосын сый» жасап, Хәкімнің 45-ші қара сөзін біршама «ұлғайтып» берді. Сонау 2005 жылы «Жазушы» баспасында жарық көрген Абай шығармаларының екі томдық толық жинағының 2-ші томында кеткен қатені Қайрат Жолдыбай сөзбе-сөз көшіріпті. Қырсық қылғанда дәл осы кітаптың 153-бетінде Абайдың атақты 45-сөзі үш абзацпен басталып барып кілт тоқтайды, ары қарай «Біраз сөз қазақтың қайдан шыққандығы туралы» жазбасы басталады. Бұл, әрине техникалық қате болатын. Шамына тигендерге ашуланып, қарманып дәлел іздеген Жолдыбай Абайды асығыс парақтаған екен. Өйтпей, ше?! Исламның «белді ғалымдары мен классикалық қайнар көзіне» үңілуден уақыт артылта алмай жүрген Жолдыбай үшін Абайдың 45-ші трактаты мен тарихи-этнографиялық зерттеуінің парқы қанша? Өзінің айтуына қарағанда ол «бір ғана «Дін мен діл» кітабын жазуы барысында сексенге жуық, әрқайсысы ондаған томдардан тұратын исламның классикалық қайнар көздерін пайдаланған» екен. Ендеше, классиканың қасында Абай шығармаларынан кеткен кейбір «ұсақ-түйек» қате деген, не тәйірі! Осының өзі Жолдыбайдың Абайды «исламның белді ғалымдары» қатарына қоспайтынын көрсетпей ме?! Осындайда: «Қайрекең ана тіліміздегі Абайдан үзінді алғанда бұлай сүрінсе, оның адамның тілі бұралатын араб, парсы кітаптардан келтірген үзінділері мен дереккөздерге жасаған сілтемелері қаншалықты дәл екен?» – деген ой келеді. Қазақ бекер айтпаған ғой: «Асыққан – шайтанның ісі» деп! «Сөзің шұбалаңқы болса, айтар ойыңның тұнық, анық еместігі» деп бір ғұлама айтқандай, ол кітапта Қайраттың қазақ тілін қорлауы өз алдына бір ұзақтау әңгіме. Оны филология факультетінің бірінші курс студенттеріне талдауға берсеңіз, жазған адам дін ғалымы дегеніңізге әсте сенбес.
Қайрат қаһарланғанда Әзірет Барболдың кейпінде болуды Құдай ешкімнің басына бермесін. Не эпитет жоқ дейсіз, мұнда! «Зымиян тәсілді», «діни ғылымнан мүлде хабары жоқ», «сауатсыз», «еріккен» және басқа теңеулер түгелдей Барболдың өзіне жеке арналыпты.
Қайрат Жолдыбай сияқты «ресми діндарлардың» көзғарас алуандығы, канондық дін мен ұлттық дәстүрді қарама-қарсы қою әрекеттері діни экстремизмнің күшеюіне жол ашады. «Көп» немесе «кейбір» дәстүрлер исламға қайшы келмейді, я болмаса «шариғатқа қайшы болмаса ғана қолдаймыз» деу арқылы тарихи жадымызға жаппай жорық жасамай, шетінен бір-бірлеп шабуылдауға, «тазартуға» көшкен саясаты сыңайлы. Ал исламтанушы Б.Бабажанов: «Қазіргі «исламды тазартушылар» да, менің ойымша, жаңа нәрсе ойлап тапқан жоқ. Сондықтан мен «исламды тазарту» деген формулаға сақтықпен қараймын, өйткені … бұл формула-ұрандар көп жағдайда оны ұйымдастырушылардың дүнияуи мақсаттарына (бақталастарды құрту, біреулердің «тапсырысын» саналы түрде орындау т.с.с.) пайдалынады», – дейді («Жас қазақ», «Далаға пальма өсірудің қажеті жоқ», 13.03.2009 жыл).
Алматыдағы ҚР Президенті жанындағы Қазақстан Стратегиялық Зерттеулер Институтында өткен «Қожа Ахмет Ясауидің мұрасы және қазіргі заманғы ислам» тақырыбындағы конференцияда Мәдениеттер мен діндер халықаралық орталығының директоры, философия ғылымдарының докторы, профессор Айдар Абуов: «Бірақ біздің қоғамда бұл пікірмен келіспейтіндер де бар сияқты. Әсіресе, БАҚ беттерінде суфизмді қаралау мәселесі белең алып барады. Әрине, олар суфизмді қаралау айналып келгенде қазақ мәдениетін қаралау болып шығатынын түсінбейді. Қазір елімізде түрлі діни ағымдар, оның ішінде фундаменталды исламның өкілдері, салафиттер бар екені белгілі. Солардың барлығына тойтарыс беретін бір ғана ілім бар. Ол – Қожа Ахмет Ясауидің ілімі», – деп атап өтті. Көзіқарақты кез-кезген адам осы пайымға еш күмән келтірмесі анық.

Түйін
Жолдыбайдың ойынша, «Үш қиян» газеті – дін мәселесі туралы мақалаларды жала, ғайбат, өсек-аяңмен безендіріп, сөзді бұрмалап, монтаждап беретін газет. Солай-ақ делік. Ендеше осы уақытқа дейін газетімізде жарияланған еліміздегі діни ахуалға қатысты мақалаларды объективті түрде талдап берсін. Ерік өзінде. Бірақ бұқараға бұрмалап, «монтаждап» жеткізетін біз емес. Бұл – біріншіден.
Екіншіден, осы жиындарға қатысқандардың пікірі де улы немесе түсініксіз насихаттың нәтижесін білдіргендей. Жастар да, жергілікті жұртшылық та Жолдыбайдан жалықты. Кейбіреуі залдан шығып та кетті. Дінтанушы «ғалымнан» тұщымды уәж күтіп еді. Кездесуден шыққан студенттер сұрағына жауап ала алмағанын, қазаққа жат ағымдарды ажыратып бермегенін айтып, салы суға кетіп үйлеріне тарқасты. Сол пікірлердің бірін ғана келтіре кеткенді жөн көрдік. 21-күнгі студенттер сарайында өткен кездесуге қатысқан Серік есімді азамат талай ғасыр ислам дініне кереғар болмай келген, бірге қабаттасқан ғұрыптарды жоққа шығаруға болмайтынын айтты. Сондай-ақ ол: «Кездесу түсініксіздеу болды. Мұнда бізді шақырғанда кездесудің қандай тақырыпта болатынын, бағдарламасын білген жоқпыз. Біз келдік, бұлар ойындағы көзғарастарын айтты. Берілген сауалдарға толық жауап берілген жоқ. Жауаптан қашқақтады. Біз ештеңе ала алмадық», – деді. Жолдыбайшылардың әрекеті – адамның рухани қажеттілігін қанағаттандыру емес, жамағатты дін атын жамылған қасаң қағидалармен өмір сүргізу, билеп-төстеу емес пе екен?!

Дәурен СЕЙІТЖАНҰЛЫ
Ақтау-Атырау-Ақтау

мақалаға орай
Оразбек ҚАСЫМОВ, Атырау облыстық Ішкі саясат басқармасы саяси партиялар және діни бірлестіктермен жұмыс жөніндегі бөлімнің бастығы:
Атыраудағы діни ахуал, шыны керек, ушығып тұр. Құдайдан жасырмағанды адамнан жасыра алмаймыз. Жалпы республика көлемінде Атырау облысы уахаббистік ағымның штаб квартирасына айнала бастады. Себебі, мәселен, облыс бойынша намазхандар жобамен жеті-сегіз мың деп есептейтін болсақ, оның 65-70 пайызы уаххабилік ағымның жетегінде жүрген болып шығады. Жасы бар, кәрісі бар. Тіпті, болмағанның өзінде, мәселен, жастарды алып қарайық, Әбу Ханифа мәзһабын ұстанып жүрміз дегенмен, айтқан әңгімелерінен «жихад» желі еседі, шалбардың балағын қысқарту, сақал қоюдың шеңберінен шыға алмай келеді. Сондықтан бұл уаххабизмнен ешқашан жақсы нәрсе шықпайды. Бұдан тек қана жарылыс пенен Құдай бетін әрмен қылсын, жамандықтың көкесі шығады. Досты дос, дұшпанды дұшпан көру керек. Енді көзді ашатын уақыт жетті.
«Үш қиян» газеті,
18.03.2010ж.

-->


Пікір жазу

Жаксы жазылган. Жарайсындар, Жігіттер! кой терісін жамылган каскырлардын анык ишкі сырлары ашылып жатыр. Болмаса, отірік таза дін устанушы біздер деп, талай казактын баласын ата-дінінен айырып, сан жылдардан бері мура болып келе жаткан салт-дастурлеріне карсы койып, казактыктан бездіріп жатыр, Булар!
Жарайсындар! Сендердей ел ертенін ойлайтын азаматтар кобейе берсін! Аулиелер колдап, арбир истерініз жемісті болгай! Ризамын!

#1 
Авторы: Габит уақыты:  маусым 3rd, 2010 @ 14:28

осындай жолдыбай сияктылар қазағамызды адастырып бітті

#2 
Авторы: жанашыр уақыты:  маусым 3rd, 2010 @ 19:41

Күман иманнан айырады деген аталалы сөзді былай қойсақ та , құрандағы күдіктене бермеңдер оның көбі күнә деген ескертуді қайда қоямыз ? бәріміз бір бірімізді шеттеп шығара берсек береке қалар ма екен ? Жолдыбайлар жолдан қосылған жолдан шыққан десеңіз , олар да сізді азғын деп сипаттаса қара халық бәріңізден күдер үзсе керек . Шынтуайтқа келгенде ешкім тек менікі жөн деп басқаларды теріс екенін дәлелдей алмайды . Сөз таластыру адамның жаратылысындағы қондырғы сияқты ғой . Бұл жағдай ертеңгі мақшарға шейін жалғаса бермек дейді Алланың өзі . Оның емі- кеңпейілдік қана . Әркім емін еркін ойын ортаға сала берсін ; бірақ кеңесті құл азбайды ,кең киім тозбайды деген аталы сөзге тоқтап іс жүзінде елдің қалауынша жол жүргенге не жетсін . Қазақтар кез - келген ата-баба жөн - жосығын қуа берген болса баяғы бақсы балгерлерге ілесіп яки тәңіршіл болып қала берер еді . Бергі әулие мен пірлер де шетінен мақсым болмаған шығар . Қала берді ясауишіл , бекетшіл , Абай екеш абайшылдар екеш солардың ой мен армандарын жөнді түсінгені кәдік болар ау . Ясауи қылуетке , Бекет ата жерасты мешетке еіріп , Абай өмірбойы зар илеп , өлер алдында үш күн тіл қатпай дүниеден озғанын қалай түсінуге болады ? Бізбен болмаған жандардарды жау сапына итере беріп озбыр большевиктердің кебін киіп жүрмейік ағайын . Тырнақ астынан кір іздеп , өзі аман болған пәлекет сұмдықтарды жамай бермелік . Кешегі нәубет осындай қырсықтан болды емес пе ?

#3 
Авторы: қажы мұқамбет қаракедей уақыты:  маусым 5th, 2010 @ 20:34 Сіздің пікіріңіз модерациялауды күтуде.

Пікір жазу:

خاموت ( Қамыт  )

Сәбет үкіметі бөркін теріс айналдырып киіп, өмірден озған күні біздің ауыл қатты қайғырды. Әсіресе соғыс ардагерлері кеңесінің төрағасы сол күні-ақ төсек тартып жатып қалды.

Ауылды ауыр мұң басты.
Осы совхозға баяғыда колхоз тұсынан еңбегін сіңірген әжелеріміз, қабыршақ еріндері дірілдеп, бір-бір тамшы көз жастарын ышқынып шығарып тастады. (баяғыда Сталин өлгенде бір жылаған). Осы сәтті күтіп тұрған еңбекші қауым, ұйымдасқан түрде үш дүркін ‘’Ой, бауыр-ем…’’ деп дауыс салды.
Оқиғаның шарықтау кезеңі болса керек, мектеп оқушылары мен балабақшадағы бейкүнә сәбилер ата-аналарының қатты абыржуына таңданып, пысықтау біреулері жорамал жасап ана қой ауылдағы Әңгелек ата өлген ғой деп тұспалдады. Жоқ, жағдай одан да қиын екен. Күллі адамзатты ‘’Зор бақытқа кенелтуші’’ Сәбет үкіметі өліпті. Жағдай қиын…

Ауылды ертеңінде де ауыр мұң басып тұрды.
Арғы күні де осылай болды. Облыс, аудан жақтан ешқандай нұсқау болмаған соң, біздің ауыл белді бекем буып, тайлы-таяғымен ақылдаспаққа Мәдениет үйіне жиналды. Жиналыстың күн тәртібіне: ‘’Енді не істейміз?’’ және ‘’Кімге басұрамыз?’’ деген екі мәселе қаралатын болды. Кезектен тыс ауыл құрылтайының төрағалығына сайланған бұрынғы партком орнынан ауыр қозғалып, бар денесімен бұрылып төрде ілулі тұрған орақ пен балғаның алқызыл бейнесіне қарап ұ-з-ақ күрсінді. Жұрт күңіренді. Партком аса аянышты үнмен былай деді: ‘’Уа, халқым қайғыларыңа ортақпын, өлмектің артынан өлмек жоқ’’… Сөз осымен тәмәм. Күн тәртібіндегі бірінші мәселе шешілген сияқты.
Екінші, мәселе ‘’Кімге бас ұрамыз?’’. Түсінікті. Біздің ауыл біреуге бас ұрмаса өздігінен өмір сүре алмайды. Компартия жоқ, Ленин жоқ, Совет одағы жоқ, қайтпек керек. Жиналыс екі күнге созылды. Көрші ауыл, ауданға аттанған шабармандар еш жаңалық әкелмеді. Олар да күйзелісте екен…
Жиынның үшінші күні. Түскі үзіліс жарияланды. Жұрт жапырылып сыртқа шығып жатқан. Парткомның: ‘’Таптым, халқым ‘’  деген қуанышқа толы ащы даусы қара түнекті тіліп, жарқ еткен найзағайдай естілді. Жұрттың санасына үміт сәулесі оянды. Жасаураған жанарларында ұшқын ойнап, баяғыдай ‘’ұлы патриоттық’’ қандары қызып сала берді. Ауылдың кәнігі арызқойы, жұрт ‘’шпион’’ атап кеткен бәкене шал ‘’Ура’’ деп ұрандады. Әсіресе, ‘’Ураның’’ даусын естісе ес-түстен айырылып отқа түсіп кететін соғыс ардагерлері таяқтарын лақтырып жіберіп барлығы сахнаға шығып кетіпті. Ентігіп әрең тұр. Жұрт бір мезет тынышталғанда баяғы партком ‘’Таптым’’ деді. Жұрт бірауыздан «Нені?» деді, ентігіп. Партком сиқырлы жүзін құбылтып, масаттанып, мақтанып, сұқ саусағын шошайтты. Артына бұрылып көк тіреп тұрған сұқ саусағын жаймен түсіріп төрдегі орақ пен балғаға бағыттады. ‘’Осы – деді:  – бұдан былай өлген одақты еске сақтау үшін ‘’орақты’’ иіп доға жасап, ‘’балғаны’’ бау істеп Қамыт киеміз. Бізді осы Қамыт құтқарады. Жұрт сәл ойланып қалды. Мектепте тарихтан сабақ беретін ауыл ‘’қыңыр Қадыр’’ атап кеткен мұғалім: ‘’Уа, партком қамыттың жаңасын жасап қайтеміз бұрынғы қамытымыз-бен жүре берсек болмас па?’’- деп сауал тастады.
Бұрын байқамаған екенбіз қарасақ бүкіл ауыл қамытпен жүріппіз. Оны қашан, қайда, нендей себеппен киіп алғаны ешкімнің есінде жоқ. Жұрттың білетіні Көкірек-ата әулетінің қамытына 300 жылға таяған екен. 1981 жылы осы қамыттың кигізілгеніне 250 жыл болған ұлы құрметті бұл Республика болып 30 күн тойлағаны ел есінде қалыпты.
Кім білген ‘’орақ-балғалы’’ қамыттың жалпы формасы бірдей болғанымен, үлкенді-кішілі әр түрлі екен. Ең үлкен, ең әдемі, алтын жалатқан, егіннің бидайығымен көмкерген ‘’Алтын қамытты’’ ел ағалары, құрметтілер ғана киюге құқылы. Осы ‘’Алтын қамыт’’ үшін күллі Қазақ даласына аса күшті жойқын майдандар ұйымдастырылып-ты. Майдан алаңында қалам­герлер, ғалымдар, өнер адамдары, ерекше көзге түсіп, қырғын талас-тартыс болып тұрыпты. ‘’Алтын қамытқа’’ айтылған мадақ-мақтаулар, ода-дастандар желдей жүйткіп, көлдей көлкіпті. Қара халық болса өздерінің ‘’Қара қамытына’’ шүкір етіп өсер ұрпағын ‘’Алтын қамыт’’ майданы үшін оқытып-тоқытып, өскенде қызығып көруді мұратым деп іштей тынған да қойған…
Осы күннен бастап ауылда ‘’Қамыт жаңалау’’ науқаны басталды. Ақсақал­дар:’’Қарақтарым! Бізді қайте­сіңдер, ескі қамытымыз жетіп жатыр’’ деп бас тартты. Ұстаздар қауымынан баяғы ‘’қыңыр Қадыр’’ бастама көтеріп: ‘’общем қамыт кимей өмір сүрейік’’ деген екен. Оны партком сол күні атып жаралады. Ел болса: ‘’Өзіне де обал жоқ, баяғыда Ахаң, Жақаң дегендер қамыт кимейміз деп атылып кеткен еді’’ деп жаралының бетіне бүкіл ауыл болып түгелдей түкіріп шықты.
Бесінші күні дегенде ауыл тынышталды. Әркім өзінің бұрынғы қамыттарын қайта киіп, іске кірісті. Ауылдағы саяси ахуалдан сезіктенген компартия мүшелері комиссия құрып, мектеп оқушыларының, балабақшадағы сәбилердің қамытын тексеріп шықты. Бәрі дұрыс. Қамытта тұрған ештеңе жоқ, тек қарнымыз тойса болды…
Бір күні оқыс оқиға болды. Ауылдың шет жағындағы Үшкірдің үлкен баласы ескі қамыт киуден бас тартыпты. Оны қолға түсіру үшін аттанған ‘’Ауылдық кеңес’’ мүшелері орнын сипап қалды. Ауданға қашып кетіпті. Онда да тоқтамай, Алматы арқылы Түркияға өтіп кеткен. Елден ұят болды. Масқара болды. Ол бала қамытсыз қалай өмір сүреді, ә!…
Бұл басы ғана екен. Екі күн өтпей тағы жаңалық болды. Бригадір Мәмбеттің қаладағы баласы шетелдік бір ұйымға кіріпті де солардың қамытын киіпті. Өзінің қамытын біреу-міреуге керек болар деп ауылға беріп жіберіпті.Қажеті жоқ болса темір жинаушыға өткізе салсын! Мұны естіген үлкен әжесі дауыс салыпты. Қанша дегенмен замана ағымын пайымдайтын, ескі мен жаңадан хабары мол бригадір Мәмбет көңіл айтып келгендерге; ‘’бұл басы кешікпей әр шаңырақ шайқалады, дайын болыңдар’’ депті тайсалмай тіке қарап.

Арада алты жыл өткенде бригадірдің айтқаны айнымай келді. Ауылға алдымен Үшкірдің Стамбұлда оқитын баласы ат басын бұрды. Бірден мешітке барып уағыз айтыпты. Естігендер айтады, әңгімесі әсерлі екен деп. Өзімен бірге бірнеше мөшек қамыт ала келіпті.“Ислам – дін бауыр – түрік қазақтың досы” тақылеттес әсерлі сөздеріне елтіген кейбіреулері бұрынғы қамыттарын тастап, жаңа қамыт киіп алыпты. Ауыл оны “Түрік қамыт”  атап кетті. Шынында бұл әдемі қамыт. Бұрынғы қамытты (ауыл оны қамыт түрі көбейгендіктен, “Орыс қамыт” деп атаған еді) босатып жерге қоюға, моншаға барғанда уақытша үйге қалдыруға ешкімнің құқысы жоқ болатын. Түрік қамыт олай емес екен. Ұйықтағанда шешіп тастайсың. Әрі жеңіл, тіпті кейбір қысылтаяң жағдайда орындық етіп отыруға да болады. Рахат. Әрі арзан.
Осылай күн өткен сайын қамыттың не бір түрлерін ауылға әкелушілер көбейді. Қамыт таңдайтын дәрежеге жеттік. Рахат. Қытайдан тауар таситын саудагерлер арқылы “Қытай қамыты” келді. Оны мойныңа ажырғылап жатпайсың сұқ саусағыңа кигізе саласың. Ауылдағы алып-сатарлар ешкімге дабыра қылмай-ақ баяғыда саусақтарына іліп алыпты. Жеңіл-желпі осы қамыт оңтайлы сияқты деп, жүр ауылдағылар. Әрі болашағы зор дейді. Сіңірген еңбегіне қарай, жүзік – білезікке, білезік – алқа қамытқа айналады екен. Бәрекелді.
Содан бір күні баяғы Қадыр мұғалім бір әулеттің қамыт жаңалау тойында бүйректен сирақ шығарып былай депті: – біздің қазаққа қамытсыз өмір сүретін заман келген  жоқ па, егерде қамытсыз өмір сүре алмайтын болсаңдар өзіміздің “Қазақ қамытты” неге кимеске… Жаңа қамытқа қолы жетпей, ескі “Орыс қамытты’’ қомсынып жүрген бір топ:  “Киеміз, “Қазақ қамытты’’ қазақ емеспіз бе, аталарымыз батыр болған’’… – деп өре түрегеліпті.
Халықтың  сүйіспеншілігінен қуат алған Қадыр мұғалім, ертеңінде-ақ елдегі ең үлкен қалаға аттанып кетті. “Қазақ қамыт’’ тауып келмек үшін. Қандай, патриот шіркін. Жиырма күн өткенде арып-шаршап, жүдеп-жадап сүйегін сүйретіп ауылға әрең келді.
Екі ұрты опырылып ортасына түсіпті. Бұрынғы “қазағым” дегенде ұшқын ататын көзіндегі шоқ сөніп, күлімсі күлге айналыпты. Себебі: Қадакең үлкен үмітпен, үлкен қалаға барған. Үлкен кісілерге өлдім-талдым дегенде кірген. Содан не дейсіз ғой, ұлттық  «Қазақи қамыт» туралы айта бастағанда-ақ сөзінің артын тыңдамай маңдайынан бір-ақ ұрып талдырған. Есін түрмеде жинаған. Үлкен қаладағы, үлкен кісілер біздің ауылдың түсіне кірмеген гауһар тастан жасалған қамыттар киіп алыпты. “Американ қамыт’’, “Ағылшын қамыт’’, “Еврей қамыт’’, “Кәріс қамыт’’, “Ресей қамыт’’… өте көп.  Тіпті кейбір қолы жеткендерде екіден-үштен бар екен. Қажет кезінде, қажетті жерге, қажетті елге ауыс-тырып кие береді.
Қадыр мұғалім осылай деді.

Содан бір күні Тәуелсіздіктің тағы бір дөңгелек датасы тойланды. Біздің ауыл түрлі-түрлі қамыттары сартылдап ұ-з-ақ биледі…

  • қажы мұқамбет қаракедей | 6 Маусым, 2010, 5:07

    Қазаққа қамыт баяғы Сақ аталарынан мұра болып қалса керек . Тұмар апасы Кирмен көршілес болып бұл алпауыт патша қосылайық дегенде шорт кетіп , үрыс салып , майдан да басын кесіп тастапты . Қыңыр кеткен қыр қазақ апасы еншісін алып қалса да , замана көшнен кейін қалып қоя берген сияқы ау . Кейбіреулер әлгі Кирді құранда жақсы аталған Зұлқарнай екен дейді . Оның адамқұқықтары туралы тас тақтасы талай құқық қорғаушыларды тәнті етіп жүр . Не дегенмен ол патша қаншайымның шабына тиердей сөз айтқан шығар . Пендешілік қой . Ал ашумен істеген жан да қатеден аман қалуы кәдік . Демек , Кирекең шектен асты дей тұра ,Тұмакеңе тұтастай қосылуға болмайды . Анау дәурендеп тұрғанда , себеп – салдарын аңғармай мынаның бұрыс бұрғаны әбес көрінеді маған . Демек оның мемлекеттік және халықаралық саясатын немесе өзіндік баламасын қолданса ғой әлем көшінен шетте қалмас еді . Бір қызығы сол Сактар Кейлер ( парсы патшалар )-ге сақшы болған соң Қазақтың бір тарауы Қыпшақ атаныпты дейді кейбір тарихшылар . Қарақыпшақ Қобланды батырға бола қазақекең Өзбек ағасынан қашып қашақ аталыпты – мыс ! Қобландының тентек ұрпағы кеше емес пе , қыршынын қия жаздаған кеңес одағы үшін оның қызыл туын рейстаг төбесіне тіксе де аты аталмай жүргені ? Әрйне , Қазақ та Құдайдің жаратқан бір ұлты ғой . Бірақ бұдан бүкіл әлемнен бөлек тұру қисны шықпайды . Шындық деген көп қырлы бір деңе болғандықтан оның көріністері адамдардың сандарына көре сан қйлы болады . Осынша көп көріністер жаратушы алла тағалының жаралған , жержүзіндегі орынбасарларына силанған мүмкінтері деп білу керек . Қалайда жасампаздық – негізгі парыз . Бұл борышты өтеу жаңғыз жүріп жол табам деп өзеурегендердің қолынан келмесі бесенеден белгілі . Ондайлар бөлініп барып бөріге жем болып жүреді де қамытсыз күнелте алмас күнге тап болады .

ادامه نوشته

توبه در كاباره

توبه در کاباره  
1389-02-23 : تاريخ مقاله شیخ علی طنطاوی (رح) : نويسنده
    180 :بازديد






 

توبه در کاباره

داستانی واقعی به حکایت شیخ علی طنطاوی (رحمه الله)

وارد یکی از مساجد شهر حلب شدم جوانی را دیدم که در حال نماز است. سبحان الله، شگفت انگیز بود . او یکی از فاسدترین جوانان بود، مشروبات الکلی مصرف می کرد، زناکاربود، پدر و مادر خود را آزار می داد تا جایی که او را از خانه بیرون کرده بودند. چه چیز او را به مسجد کشانده است. به او نزدیک شدم و از او پرسیدم: تو فلانی هستی؟

گفت : بله

گفتم : خدا را شکر که هدایت شدی .... بگو که چگونه  خداوند شما را هدایت کرد؟

گفت:من به دست شیخی که در کاباره ما را نصیحت کرد هدایت شدم.

گفتم : در کاباره؟

گفت : بله در کاباره.

گفتم : چگونه امکان دارد ؟

گفت : بشنو تا برایت تعریف کنم....

 در محله ما مسجد کوچکی بود که شیخی در آن مسجد امامت می کرد، روزی از روزها که شیخ مسجد را خالی از نمازگزار دید رو به نماز گزاران کرد و گفت: مردم کجایند؟ آنان را چه شده است که به مسجد نمی آیند و نماز نمی گزارند؟

مردم پاسخ دادند: آنان در کاباره ها و مجالس لهو و لعب حضور دارند.

شیخ پرسید: کاباره دیگر چگونه جایی است؟

یکی از نمازگزاران در جواب گفت: کاباره سالن بزرگی است  که دارای سن است و دختران لخت و نیمه لخت بالای سن مشغول رقص می شوند و مردم مشغول نگاه کردن به آنان می شوند.

شیخ گفت: آیا کسانی که به آن ها نگاه می کنند مسلمان اند؟

گفتند: بله.

گفت: لا حول ولا قوه الا بالله.... برخیزید تا به کاباره برویم و مردم را نصیحت کنیم.

گفتند : چه خوش خیالی شیخ ، می خواهی مردم را در کاباره نصیحت کنی ؟!

گفت : بله.

جماعت خواستند که او را از این کار منصرف کنند  و به او گفتند که مردم او را به مسخره می گیرند و برای او مشکل ایجاد می کنند .

شیخ در پاسخ گفت: مگر ما بهتر از پیامبر اسلام هستیم؟!

شیخ دست یکی از نمازگزاران را گرفت تا مکان کاباره را به او نشان دهد. وقتی به کاباره رسیدند مسئول کاباره از آن ها پرسید : چه می خواهید؟

شیخ گفت : می خواهیم کسانی را که در کاباره هستند نصیحت کنیم.

صاحب کاباره بسیار تعجب کرد و مانع ورود آنان شد. شیخ همچنان اصرار می ورزید که حتما باید وارد شوند.

بالاخره آن ها با پرداخت مبلغ ورودی صاحب کاباره را راضی کردند که فردا دراول وقت شروع برنامه در کاباره حضور داشته باشند.

جوان چنان ادامه داد: فردای آن روز پس از دیدن اولین رقص و بسته و باز شدن پرده سن ، دیدیم که شیخی بسیار با وقار بر کرسی نشسته و با حمد و صلوات صحبت خود را با نصیحت کردن حضار شروع کرد. مردم که متعجب و و حشت زده شده بودند تصورشان برآن بود که دارند نمایشنامه طنز را می بینند. وقتی فهمیدند که نمایشنامه ای در کار نیست شروع به مسخره کردن شیخ کردند و خواستند که مجلس را به هم بزنند اما همچنان شیخ به صحبتش ادامه داد و حاضرین نیز با مسخره هایشان مانع از ادامه صحبت او می شدند، تا این که یکی از حاضرین همگان را به سکوت فرا خواند و همه ساکت گشتند.

جوان ادامه داد: سکوت بر مجلس خیمه انداخت و شیخ به وعظ خود ادامه داد. صحبت بسیار شیوایی را ایراد کردند. انگار که هرگز چنین صحبتی را نشنیده بودیم. آیاتی از قرآن و احادیث پیامبر (ص) و داستان توبه کاران را برای ما باز گو کردند.

 در خلال صحبت هایش می گفت: زندگی طولانی داشته اید و در این زندگی بسیار گناه کرده اید. آیا از لذت های  گناه چیزی برای شما باقی مانده است؟ همه لذت ها پایان یافت و تمام شد، اما کارنامه سیاهی برای شما باقی ماند. در قیامت از اعمال شما سؤال خواهد شد و شما باید پاسخ گوی اعمال خود باشید.

آیا تا به حال به اعمال خود نگاه کرده اید ، کارهایتان شما را به سوی جهنمی فرا می خواند که تحمل آن برای شما ناممکن است. شمایی که تحمل آتش دنیا را ندارید چگونه می توانید آتش جهنم را تحمل کنید، توبه کنید قبل از این که فرصت را از دست دهید....

 جوان ادامه داد:همگان گریستند و توبه کردند حتی صاحب کاباره نیز توبه کرد. همگان پشت سر شیخ از کاباره خارج شدند و رو به مسجد آوردند.

منبع: سایت اتحاد العالمی لعلماء المسلمین http://www.iumsonline.net) )



استفاده از مطالب تابش باذکر منبع بلامانع است

نظرها:
جالب بود..
ما دعوت رو کار کوچيکي ميدونيم
از اين که مسخره بشيم ميترسيم.اما خيلي ها واقعا نياز به اين دعوت دارن.زندگي با ايمان و خدا قشنگه.زندگي با داشتن پناه گاهي هميشگي قشنگه
 
فلسفه بعثت خاتم الأنبياء در ميان اعراب جاهل كه الدالخصام ناميده شده بودند چه بود مگر اهتمام به اصلاح از آنجا كه بيش از هر جايي محتاج آن بود . پيش از آن امت هاي فراواني - منجمله -
قوم يهود مخاطب وحي الهي قرار گرفتند ولي به علت سركشي مسرفين و مترفين خود بهره اي از ان نبردند . تا اينكه بعضي از عقلاي عرب به نداي پيامبر (ص) لبيك گفتند . آيا بهتر نيست اهل تبليغ ، عوض طرد عوام الناس و انزوا در عبادتگاه هاي خلوت به هر حيله در قلب مردم نفوذ كرده و لانه هاي فساد را بي مشتري سازند .
 

شما وكيل مردم هستيد نه ولي مردم

گفت و گو با عماد افروغ درباره تفکرات حکومتی امام (ره)

شما وکیل مردم هستید نه ولی مردم

اندیشه  - امام (ره) می فرمود، یک حکومت دینی نمی تواند خود را به نام دین به مردم تحمیل بکند و به نام دین کودتا بکند و به نام دین دست به ترور بزند. حکومت دینی همواره باید توجه داشته باشد که سایۀ سنگینی به نام اخلاق، معنویت و ارزش های اسلامی بر اعمال و رفتار او قرار گرفته است.

یکی از دغدغه های اصلی در اندیشه سیاسی امام (ره) جایگاه مردم و رابطه آن با حکومت دینی است . از آنجا که برخی صاحبنظران امور دینی چنین مطرح کرده اند که می توان بدون رضایت و خواست مردم تا آنجا که مقدور است حکومت اسلامی را پابرجا نگه داشت و این مسئله خدشه ای را به مشروعیت نظام وارد نخواهد ساخت، به سراغ دکتر عماد افروغ نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی و استاد دانشگاه رفته و درباره جایگاه مردم در نگاه سیاسی امام (ره) گفت و گو کردیم.


به نظر شما مولفه های اصلی یک حکومت دینی در نگاه امام خمینی (ره) چیست؟

یک حکومت دینی در ابتدا باید دینی باشد. بدین معنا که باید پاس مجموعۀ، احکام، باورهای دینی و اخلاقی را بدارد، به خصوص در سطح قدرت دولتی. همان طور که از عنوان حکومت دینی موید است، ارزش چنین نظامی با پسوند آن روشن می شود و آن دینی بودن است. پس چنین نظامی باید با یک روش شناختی صحیح، با یک جهان بینی دقیق و تفسیر صحیح و عقل مدارانه از دین بکوشد که اهداف دینی و به طور خاص اسلامی را رعایت بکند.

حضرت امام (ره) در مرحلۀ نخست این اهداف را با مفهوم توسعۀ معنوی و معرفت ا... و بسط آن تعریف و در مرحلۀ دوم در رابطه با عدالت اجتماعی مطرح کردند. هرچند که ایشان عدالت را هدف اصلی حکومت می دانند ولیکن هدف نهایی را معرفت الهی برمی شمارند. نکتۀ دیگر در خصوص حکومت دینی، بحث مشروعیت است. به عبارت دیگر بحث از اینکه یک حکومت دینی چگونه مشروع یا قانونی می شود. در اینجا برخی با ترجمۀ غلطی که از «Legitimacy» یا «قانونیت» کرده اند، مشروعیت را در برابر مقبولیت قرار داده اند.

مشروعیت و مقبولیت در نظام دینی و در نگاه امام (ره) حاوی دو مقولۀ: 1) حقانیت یا شرعیت 2) مقبولیت یا رضایت عامه است. یعنی حکومتی مشروع و قانونی است که هم محتوای آن و هم اشخاص صاحب منصب از آن ویژگی های مخصوص و الهی برخوردار باشند و هم این محتوا و افراد مورد قبول و رضایت عامه مردم قرار بگیرند. بنابراین یک حکومت دینی نمی تواند خود را به نام دین به مردم تحمیل بکند و به نام دین کودتا بکند و به نام دین دست به ترور بزند. حکومت دینی همواره باید توجه داشته باشد که سایۀ سنگینی به نام اخلاق، معنویت و ارزش های اسلامی بر اعمال و رفتار او قرار گرفته است و چنین نظامی نمی تواند در تصمیم گیری هایش به اخلاق و قواعد دینی توجه نداشته باشد. نکتۀ دیگر اینکه حکومت یک امر ضروری است و ما نمی توانیم با مسئلۀ حکومت و پیوند آن با دین بصورت یک امر عَرَضی برخورد کنیم. حضرت امام (ره) می فرمایند که اگر کسی کوچکترین اطلاعی از عقاید و احکام اسلامی داشته باشد متوجه می شود تشکیل حکومت اسلامی یک امر ضروری است.

چون بدون تشکیل حکومت ما نمی توانیم تحقق بخش بسیاری از ارزش ها و احکام اسلامی باشیم. اما برای امام (ره) حکومت فی نفسه هدف نیست. یک هدف غایی نیست بلکه یک هدف عالی است. پس برخلاف اندیشۀ ماکیاولی در نگاه حضرت امام (ره) برای رسیدن به قدرت و حفظ آن نمی توانیم دست به هرکاری بزنیم.

در نظام سیاسی ای که با هدایت حضرت امام (ره) شکل گرفته است، جایگاه حقوقی مردم چگونه ترسیم شده است؟

خواست مردم موضوعی است که در فرمایشات متعددی از ایشان قابل ردیابی است. یکی از پایه های مشروعیت به هر حال خواست مردم است. به عبارت دیگر تا وقتی مردم نخواهند حکومتی تاسیس نخواهد شد. حال اگر حکومتی بر پایۀ خواست مردم و عنصر شرعیت شکل گرفت نمی تواند نظری را به مردم تحمیل کند. مثلاً حضرت امام (ره) در یک جایی خطاب به نمایندگان مجلس می فرمایند شما وکیل مردم هستید نه ولی مردم.

اگر مردم چیزی را نخواستند ولو اینکه نظر و رای شما صواب باشد حق تحمیل ندارید. یا در جایی دیگر ایشان می فرمایند: «احدی حق ندارد رائی را به مردم تحمیل بکند مگر آنکه مصلحت اسلام و نظام اسلامی اقتضاء کند و خدا آن روز را نیاورد». از نگام امام (ره) در حکومت دینی باید از «اختیار مردم» پاسداری کرد. در ضمن تصویری که ایشان از اسلام کشیده اند سرشار از حق است و نگاه تکلیف مدارانه صرف به مردم دیده نمی شود. درست است که حق و تکلیف با هم توامان وجود دارند اما جایگاه حق در اندیشه امام (ره) یک جایگاه بسیار متعالی است.

پس بدین ترتیب در حکومت دینی ای که مد نظر حضرت امام (ره) است، رابطۀ دقیقی میان خواست مردم و شرع مبین برقرار می گردد. به نحوی که مثلاً در قانون اساسی از طرفی حکومت از آن خداوند است و از طرف دیگر حق دگرگونی اجتماعی به عنوان حقی الهی به انسان تنفیض شده است؟

بله، گفته های من هم دال بر این نیست که حق فقط در مقبولیت تجلی یافته است و شرعیت در مقابل مقبولیت قرار دارد. بلکه به نظر من در نگاه امام (ره) مشروعیت یا قانونیت یک نظام سیاسی حاوی دو مولفه است. 1)شرعیت 2) مقبولیت. پس هم به اعتبار شرعیت آن و هم به اعتبار مقبولیت آن به حقوق مردم توجه دو چندان شده است.

با توجه به گفته شما چون آموزه ها و تعلیمات اسلامی به حق مردم برای ایجاد حکومت به عنوان حقی الهی نگاه کرده اند، پس این شرعیت مقبولیت را دوچندان می کند؟

بدون رضایت و خواست مردم هیچ حکومتی در نگاه امام (ره) مشروع و قانونی نیست. این نکته فقط مربوط به امام (ره) هم نیست. شما اگر به سیرۀ معصومین (ره) دقت کرده باشید، خواست مردم یک رکن اصلی در مشروعیت یک نظام بشمار می رود.

حضرت امیر المومنین (ع) با اینکه منصوص و منصوب بودند اما در زمان خلفا هیچ اقدامی نکردند تا زمانی که مردم فوج فوج به ایشان رجوع کردند و وقتی این مراجعات حجت را برایشان تمام کرد، حضرت امام امور مسلمین را بدست گرفتند. این روش امیر المومنین (ع) تعارف نیست. یا دستور رفراندوم 12 فروردین ماه از سوی امام (ره) تعارف نیست. بلکه یک رکن مشروعیت است و نظام بدون آن اصلاً مشروع نبود و دولتمردان ما حق امر و نهی نداشتند. باید اشاره بکنم این انتخاب فقط در تشکیل حکومت هم نیست بلکه در ادامه نیز باید جریان داشته باشد.


نظر اينجانب كه در سايت « خبر آنلاين » با وجوذ ارسال امكان ثبت نيافته است :

« يا ايهاالذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرّسول و اولي الأمر منكم » . يعني اي كسانيكه ايمان آورده ايد ، خدا را فرمان بريد و پيغمبر را اطاعت كنيد و كارداراني را كه از شمايند . فعل امر جمع اطيعوا راجع به الله و رسول عيناً تكرار شده است . اين امر از جمله فرايض بوده وسرپيچي از آن مستلزم خروج از دايره اسلم خواهد بود . درباره اطاعت از ربّ العالمين هيچ جاي بحث نيست . حضرت محمّد ابن عبدالله ( ص ) نيز بلحاظ مقام رسالتش از سوي خالق جبار كائنات واجب الاطاعه مي باشد . امّا چنين اعتبار ي به اولي الامر سرايت نمي كند . دنباله آيه تكليف را معيّن ساخته است : « فان تنازعتم في شي ءٍ فردّوه الي الله والرّسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر » يعني چنانچه در چيزي به تنازع افتاديد آنرا به جانب خدا و پيامبر واگذاريد تا ايمانتان به خداوند و فرجام كار احراز گردد . از سياق كلام چنين بر مي آيد كه با اولي الأمر - جمع ذي الأمر يا كاردار - تنازع ممكن است ؛ حال آنكه چنين اذني نسبت به خداي ذي الملك و الملكوت و پيامبر مصطفي ( ص ) بلا مورد است . البته تأكيد شده است  كه در حق كارگزاران فريضه رباني و سنّت نبوي بايد معيار نزاع باشد .  دنباله گفتمان در آيه ما نحن فيه : « ذلك خير و احسن تأويلاً » . يعني چنين رويكردي موجب خير و ولايت حسنه خواهد بود . حال اگر مسند ولايت اسلامي اين آيه رحماني مستند گرفته شود ، از آن براي احدي غير از اداي وظيفه امانتداري نسبت به قاطبه امّت كه شامل همه اهل حل و عقد است بيرون نمي آيد . هر نوع ادعاي اولويت از موارد استكبار و تفرعن بوده سرانجامي جز لعنت و نكبت طاغوت و فرعون نتواند داشت . و سلام ٌ علي من اتّبع الهدي .    

سخن نهم آباي

سخن نهم

اينك خود من قزاقم . آيا قزاق را دوست دارم يا ندارم ؟ اگر دوست داشتم بايستي اعمالشان را مي پسنديدم و بهرنحو از سراپايشان يك چيزي را بيابم كه آدم از آن خوشش بيايد و موجب تسلي خاطر باشد . آن را مي بايد براي قطع اميد نكردن بكار برم كه اگر اينش نيست ، آنش هست . مرا چنان چيزي نيست . اگر بدم آمد ، مي بايست حرف نمي زدم ، صحبت نمي كردم ، مونس و همدم آنان نمي شدم ، به سورشان نرفته ، بدون پرسش از اينكه « چه شد و چه كردند » مي خفتم وگرنه مي بايست از ميانشان مي كوچيدم و مي رفتم . هيچ اميدي كه به اينان را اصلاح كنم يا اصلاح شوند ندارم . اين چگونه است ؟ ممكن نيست كه يكي از اين فروض مذكور را قبول نكرد .

من اگر هم زنده باشم ، به تحقيق زنده نيستم . آيا از خشم بر اينان است يا خشم بر خودم است يا يك سبب ديگر ، نمي دانم . ظاهرم گرچه سالم است ، باطنم مرده است . در صورت غضب نمي توانم عصباني شوم . اگر بخندم نمي توانم خوشحال گردم . حرفهايم حرف خودم نيست . خنده ام خنده خودم نيست ، همه از كسي نامعين است . در ايام قدرتم ، صرفنظر كردن از قزاق كه سهل است ، خودش را دوست داشته به او اميدوار بودم . تا اينكه كاملاً يقين نمايم و قطع اميد كنم ، آتش همتي هم كه به جائي ديگر رفته بيگانه را خود شمرده با او انس بگيرم ، خاموش شده بود . بهمين علت يك هيكل پوكم . در اصل گمان مي كنم : اين هم خوب است . براي اينكه در دم مرگ اندهگين نباشم كه دريغا ، چنان و چنين خوشيهايم واپس ماند . تا اگر آرزوي آتي نباشد دلواپس گذشته نباشم .

ادامه نوشته

مخالفان اردوغان ، ناوگان آزادي را بهانه فشار به او كرده اند

مخالفان اردوغان، ناوگان آزادی را بهانه فشار به او کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند

بین الملل > خاورمیانه  - مخالفان دولت ترکیه تصمیم دارند دولت را به سبب اجازه حرکت به کاروان پیش از اتخاذ اقدمات لازم مورد بازخواست قرار دهند.

به گزارش شبکه تلویزیونی العربیه ترکیه و مقامات آن به گونه ای از اعضای کاروان آزادی هنگام بازگشت به کشور استقبال کردند که گویا از اسرای آزاد شده یک جنگ استقبال می کنند.

گزارشگر این شبکه ضمن اشاره به این مطلب، به معاینه پزشکی همه اعضای کاروان و گفتگو با آنان هنگام بازگشت به ترکیه اشاره کرد و افزود: این اقدامات با هدف جمع آوری اطلاعات و مدارک برای اقامه دعوا علیه مقامات اسرائیلی صورت گرفت اما با توجه به این که اعضای کاروان از ناپدید شدن سه نفر خبر داده اند به نظر نمی رسد این پرونده به این زودی بسته شود.

بخصوص که مسئولان سازماندهی این کاروان اسرائیل را تهدید کردند که کاروان دیگری با حجم بیشتر برای شکستن محاصره غزه سازماندهی خواهند کرد. در بخش دیگری از گزارش آمده است:مخالفان دولت ترکیه اکنون و پس از اطمینان از بازگشت شهروندان این کشور از اسرائیل خود را برای کنار گذاشتن دولت ترکیه آماده می کنند.

 مخالفان قصد دارند دولت را به سبب آنکه پیش از اتخاذ اقدامات لازم از جمله هماهنگی با اسرائیل یا تامین حمایت لازم برای کاروان به آن اجازه حرکت به سمت غزه داده است مورد بازخواست قرار دهد. از سوی دیگر به نظر می رسد بیانیه شورای امنیت در محکومیت اقدام اسرائیل و تصمیم به تشکیل کمیته حقیقت یاب برای نجات دولت ترکیه از انتقادات مخالفان که موضع آنها به تدریج تندتر می شود کافی نیست.

بدین ترتیب به نظر می رسد سرنوشت دولت و وجهه آن به سرنوشت محاصره غزه گره خورده است که آنکارا لغو محاصره آن را شرط اساسی برای بازگشت روابط با تل آویو به وضع عادی اعلام کرده است.

کد مطلب: 66433
زمان انتشار: جمعه 14 خرداد 1389 - 13:41:19
نظرات [1 ]
پيشاهنگ ستوده درويش شنبه 15 خرداد 1389 - 09:47:31
دشمن گيرد از يقه
سگ هم گيرد از پاچه
گرچه راني تو سگ را
باز هم كند وق وق ها
 ولو شوي روگردان
دست نكشد باز از آن
حمله آور پس بر خصم
بيهوده است بر سگ خشم
در قرآن است اين مثل
به سگ مده پس محل

وفات حضرت ابوبكر صدّيق ( رض )

                      وفات حضرت ابوبكر صديق ( رض )

 

              به مناسبت اين واقعه در كتاب سالنامه  « نور علی نور » چنين آمده است :

       -  پايان عمر ابوبكر – پسر ابي قحافه در سن 67 سالگي هنگام مرگش ، عمر را جانشين خود قرار داد . طلحه اعتراض نمود كه از خدا بترس . چون امروز بر مسلمانان فظّ غليظي را ولي گرداني  كه مردم را رم دهد و دلها را برنجاند . 13 ق .

         انصاف بايد داد كه اولاً ، آن حضرت بالاتر از پسر ابي قحافه بودن يار غار حضرت محمّد  مصطفی ( ص ) بود ه ونخستين صحابي رسول الله است كه معراج وي را ، عليرغم عجايب آن تصديق كرده به لقب پر افتخار صديق نائل گرديد . اولين خليفه راشدي كه منتخب امّت محمدّي است خلافت خود را با اين خطبه حماسي آغاز كرد و از جماعت پرسيد : اگر من خطايي مرتكب شوم چه كار خواهيد كرد ؟ سكوت حاضرين بلحاظ حرمت او طبيعي  امّا قضيه بسي مهمتر از تعارف ومداهنه بود . پس مسأله دوباره مطرح شد ؛ البته از جانب خود آن جناب . چون سكوت ادامه يافت ، باز ايشان با ابرام ، خطاب فرمود : مگر من از معصومينم ؟ چون جائز الخطا يم ، در صورت انحراف از  خط پيغمبر ( ص ) شما چه خواهيد كرد ؟ گويا يك اعرابي كه در رديف آخر قرار داشت شمشيرش راازنيام درآورده بانگ زد باهمين سلاح كج ترا براه راست خواهم آورد ! برخلاف انتظار ، جواب خليفه راشد شكر خدا بابت وجود عوامل امر بالمعروف و نهي عن المنكر در بين مؤمنين به اصول امارت اسلامي بود . با عنايت به سطح فرهنگ سياسي آن دوره ، شايد بهترين اسوه هاي مردم سالاري واقعي در رفتار ايشان مشاهده مي شود . ثانياً ، برعكس نگراني طلحه ( رض ) پيشنهاد عمر ( رض ) به مثابه جانشين بعدي عين ثواب از آب درآمد . معلوم شد كه جوش و خروش حضرت فاروق قبل انتخاب به مقام خلافت ازباب همان اصل امر به معروف و نهي از منكر بوده كه به عنوان امير المؤمنين براي مجري سياست اسلامي سالبه بانتفاء موضوع بود . اينك لازم بود كه با اجتناب از هرگونه تندروي  ترتيب پيشرفت امور امّت را بدهد . موفقيت هر دو شيخين مورد تأييد حضرت علي – كرّم الله وجهه – است كه مي توان شرح آن را در نهج البلاغه خواند .

         برخورد نارواي برادران شيعه با اصحاب كرام رسول الله  ، صرف نظراز ايجاد كدورت خاطر قاطبه مسلمين ، نسبت به ياران امام خمينی ( ره ) و حتی خاندان ايشان نيز تسري يافته ممكن است تبديل به يك معضل خطير سياسي شود .

         در پايان بي مناسبت نيست اعلام شود كه بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران در جايي فرموده اند

     كه مقام خلفاي راشدي چنان دور از دسترس است كه براي رسيدن به گرد آنان بايد هفت عصا و هفت كفش آهني داشت . مدعيان خط امام توجه كنند ! والسّلام .  

ادامه نوشته

امام خمينی و جمهوريت نظام ، حاكميت ملّی در مردم سالاری دينی

امام‌خمینی و جمهوریت نظام، حاکمیت ملی در مردم‌سالاری دینی

وبلاگ > اسماعیلی، محسن  - در میان همه پرسش هایی که پیرامون نظریه مردم سالاری دینی یا همان جمهوری اسلامی مطرح است، تبیین جایگاه اصل حاکمیت ملی در آن نظریه از اهمیت بسزایی برخوردار است.

اهمیت این پرسش از آنجا ناشی می شود که «حاکمیت ملی» پایه و اساس نظریه مردم سالاری است. و از سوی دیگر مردم سالاری دینی خود را مقید به حاکمیت الهی (و در زمان غیبت، ولایت فقیه) می داند. در کنار هم قرار گرفتن این دو واقعیت، بطور طبیعی این سوال را پدید می آورد که آیا تفکر مردم سالاری دینی می تواند به اصل حاکمیت ملی وفادار باقی بماند؟

نظریه های حکومتدر پاسخ به این سؤال که چرا و چه کسی حق حکمرانی بر جامعه بشری را دارد، ذهن ساده و ارتکاز فطری انسان، او را به قدرتی برتر حواله می داد که به صرافت می دانست که اصل خلقت و وجود وی نیز از همان جا نشأت گرفته است.

به همین جهت «کهن ترین اعتقاد در باب سرچشمه قدرت، منشأ ماوراء الطبیعه ای از آن است» که بر اساس آن «قدرت فرمانروایان منبعث از خالق و آفریننده جهان هستی است و اراده ذات پروردگار در سپردن کار فرمانروایی و سر چشمه قدرت به فرد یا به گروه یا طبقه ویژه ای مدخلیت دارد. این همان نظریه ای است که در چهار چوب حقوق الهی، به عنوان حاکمیت تئوکراتیک مشهور شده است».

خاستگاه نظریه مردم سالاریامّا با گذشت زمان و عملکرد ناصواب حاکمانی که با کنار نهادن فرمانروایان راستین الهی، به ناحق از این پشتوانه فکری سود می جستند، این نظریه مهجور واقع شد و جای خود را به اندیشه هایی داد که با فرض حذف نقش ماوراء الطبیعه ای در حکومت به دنبال پاسخی دیگر می گشتند و سرانجام پاسخ در خور را مردم سالاری یا دموکراسی دانستند.

طرفداران مردم سالاری، منشأ حقانیت و واگذاری حکومت به فرمانروایان را مردم دانسته و به همین جهت نیز معتقدند آراء مردم یگانه منبع مشروعیت حکومت، خواست آنان تنها معیار تعیین کننده و رضایت آنان هدف و آرمان منحصر به فرد حاکمان است.

پس همانگونه که نگارنده در جای دیگری به تفصیل اثبات کرده است (کتاب حاکمیت ملی و مشارکت عمومی در فقه سیاسی و حقوق اساسی، دفتر نشرفرهنگ اسلامی،1384) از نظر مفهوم، بطور خلاصه می توان «حق همگان برای شرکت در تصمیم گیری در مورد امور همگانی جامعه» را محصول نهایی نظریه مردم سالاری دانست. این حق شامل تصمیم گیری در اصل انتخاب و تشکیل یک نوع خاص از نظام سیاسی و اعطای مشروعیت و قدرت به آن، وضع قوانین و مقررات دلخواه و همچنین انتخاب حاکمان و مجریان می شود.

از نظر شاخص ها نیز اموری از قبیل همگانی بودن مشارکت، وجود آزادی ها، چند گانگی سیاسی، حکومت اکثریت و احترام به اقلیت، برابری مردم و توزیع خردمندانه قدرت را از مشخصات مردم سالاری در عصر جدید می دانند؛ چیزی که در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده 25 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

طرح پیشنهاد «جمهوری اسلامی»
از آن هنگام که امام خمینی(ره) رهبر بزرگ انقلاب اسلامی، نظام سیاسی مطلوب و شیوه مورد نظر برای اداره جامعه پس از فروپاشی نظام پادشاهی را «جمهوری اسلامی» (صحیفه‌نور، ج2، ص36) نامید، نقش مردم در این نوع از حکومت و چگونگی جمعِ آن با اعتقاد به حاکمیت الهی و ولایت فقیه به مهم ترین پرسش در افکار عمومی جهانیان تبدیل گشت.

در آن زمان اعتقاد راسخ ایشان به حکومت اسلامی موضوع ناشناخته ای نبود؛ بویژه آنکه در زمان تبعید به نجف اشرف فرصتی برای تنقیح وتدوین نظریه «ولایت فقیه» و انتشار آن در ضمن مباحث فقهی «کتاب البیع» فراهم گشته بود، امّا اعلامِ عنوانِ «جمهوری اسلامی» برای نظام سیاسی آینده سوال های فراوانی را پدید آورد.

ایشان از سویی تاکید می کردند که مقصودشان از جمهوری، «همان جمهوری است که همه جا هست.» و از سوی دیگر تصریح می کردند که «جمهوری مطلق باشد یا جمهوری دموکراتیک یا جمهوری اسلامی دموکراتیک، همه اینها غلط است» و «آنچه مورد قبول ما و مردم است، تنها جمهوری اسلامی است، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.» به همین جهت بود که جایگاه اصل حاکمیت ملی (به عنوان جوهرة جمهوریت و مردم سالاری) در نظام سیاسی مبتنی بر احکام الهی و ولایت فقیه به عنوان مهم ترین پرسش طبیعی می نمود؛ بویژه آنکه ایشان، خود تصریح می کردند که «جمهوری اسلامی به مورد نظر معظم له نظیر و نمونه ای در جهان خارج نداشته است.»

تبیین «جمهوری اسلامی» از سوی امام
امام خمینی (ره) در برابر پرسش های متعددی که خبرنگاران خارجی در این مورد داشتند به تبیین اجمالی این رابطه همّت گماشتند. در یک تحلیل تاریخی می توان دو نوع تعبیر را در پاسخ های ایشان یافت که در حقیقت تکمیل تبیین یک نظریه محسوب می شوند. نخستین تعبیرها از نظر تقدم زمانی، پاسخی است که ایشان به خبرنگار لوموند داده است. این خبرنگار پرسید: «حضرتعالی می فرمایید که بایستی در ایران جمهوری اسلامی استقرار پیدا کند و این برای ما فرانسوی ها چندان مفهوم نیست؛ زیرا که جمهوری می تواند بدون پایة مذهبی باشد، نظر شما بر پایه سوسیالسم است؟ مشروطیت است؟ بر انتخابات استوار است؟ دموکراتیک است؟ چگونه است؟» امام در پاسخ فرموده اند:

«اما جمهوری، به همان معنایی که همه جا جمهوری است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم، برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری شده، اینها بر اسلام متکی است؛ لکن انتخاب با ملت است.»

در تعابیر بعدی و از جمله در پاسخ به سوال خبرنگار فاینشنال تایم انگلیس که می گفت: «دنیای غرب شناخت صحیحی ازحکومت اسلامی» شما ندارد، توضیح دادند که: «اما خواستار جمهوری اسلامی می باشیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل می دهد و اسلامی یعنی محتوای آن فرم، که قوانین الهی است.»

این پاسخ ها دقیقاً نشان دهندة پذیرش «جمهوریت» به عنوان «شکل» و شیوه اداره جامعه در تفکر سیاسی امام خمینی است. ایشان در حقیقت بدون آنکه مبانی نظری تولد نظریه حاکمیت ملی و مردم سالاری (یعنی جدایی دین از سیاست و نفی دخالت دین در عرصه اداره جامعه) را بپذیرند، از آن به عنوان شیوه مطلوب اعمال حاکمیت استقبال کرده اند.

حاکمیت ملی در قانون اساسی
گفتگوهای علمی پیرامون حق حاکمیت ملی و چگونگی إعمال آن در نظام اسلامی، آنگاه جدّی تر شد که تدوین قانون اساسی، به عنوان قرائت رسمی و مدون از نظریه «مردم سالاری دینی» در دستور کار قرار گرفت.

در جای جای «صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» مباحثاتی در این باره می توان یافت که مجموعاً بیانگر دیدگاههای متفاوت و جذاّبی در این زمینه است. با این حال جّدی ترین گفتگوها را باید به هنگام تدوین و تصویب اصل پنجاه و ششم فعلی جستجو کرد.

در اصل 15 پیش نویس قانون اساسی پیشنهاد شده بود تا تحت عنوان «حق حاکمیت ملی و قوای ناشی از آن»، متن زیر به تصویب برسد: «حق حاکمیت ملی از آن همه مردم است و باید به نفع عموم بکار رود و هیچ فرد یا گروهی نمی تواند این حق الهی همگانی را به خود اختصاص دهد یا در جهت منافع اختصاصی خود یا گروه معینی بکار برد.»

در اصل 16 نیز آمده بود: «قوای ناشی از اعمال حق حاکمیت ملی عبارتند از: قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه.»

متن پیشنهادی فوق در مذاکرات مقدماتی تغییراتی یافته و پس از مباحث طولانی و سودمند، به صورت اصل 56 کنونی به تصویب رسید:
«حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند.»

رای مردم؛ مبنای اداره جامعه
از یک سو طبق قانون اساسی: «درجمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آرای عمومی اداره می شود؛ از راه انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورا ها و نظایر اینها، یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.» (اصل 6)

و حتی از نظر قانون گذاری نیز «اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است که از نمایندگان منتخب مردم تشکیل می شود.» (اصل 58) و بالاتر اینکه «در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد.» (اصل 59)

مردم، حتی در سطح روستاها، با تشکیل شوراها ی محلی بر همه «برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی» (اصل 100) نظارت دارند و «استانداران، فرمانداران، بخشداران و سایر مقامات کشوری که از طرف دولت تعیین می شوند در حدود اختیارات شوراها ملزم به رعایت تصمیمات آنها هستند.» (اصل 103)

همه مقام های حکومتی با رأی مردم در جایگاه خویش قرار می گیرند، البته گاه با «رأی مستقیم» نظیر رئیس جمهور (اصل 114) و نمایندگان مجلس (اصل 62) و گاه نیز با «رأی غیر مستقیم»؛ بطوری که حتی «تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است» (اصل 107) و خبرگان به نمایندگی از سوی مردم بر کار کرد او نظارت کرده و در صورت لزوم «از مقام خود بر کنار خواهد شد.» (اصل 111)

توحید؛ به مثابه جهان بینیقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بر مبنای جهان بینی و فقه اسلامی، مردم سالاری را به منزله یک مبنای نظری وجهان بینی خاص نپذیرفته است. به بیان روشن تر؛ گر چه طبق اصول متعددی که برخی از آنها ذکر شد رأی مردم در انتخاب اصل نظام سیاسی اداره امور کشور و گزینش همه صاحب منصبان نقش اصلی را ایفا می کند، امّا این امر نه از آن باب است که قانون اساسی برای دین و احکام الهی نقشی در زندگی اجتماعی انسانها قائل نیست.

در جمهوری اسلامی ایران، «میزان رأی ملت است» امّا نه به دلیل نادیده گرفتن احکام و مقررات الهی، بلکه به آن دلیل که میزان بودن رأی ملت هم دقیقاً خواست دینی و یکی از احکام و مقررات الهی است و به همین جهت، هم مردم و هم نمایندگان آنان، مکلفند در استفاده از این «حق» خود، حدود و تکالیف الهی را مراعات کنند. برای مثال «تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است» (اصل 107) امّا آنان در این انتخاب خود نباید از «شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم» که بر گفته از احکام فقهی است تجاوز کنند. (همان) همچنین «مجلس شورای اسلامی نمی تواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور... مغایرت داشته باشد.» (اصل 72) و موازین اسلامی «بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است.» (اصل 4)

از همه مهم تر اینکه طبق اصل دوم قانون اساسی: «جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:

1- خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2-وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.
3-معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.
4-عدل خدا در خلقت و تشریع.
5- امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.
6- کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا...))

اصل پنجاه و ششم نیز که از حق حاکمیت ملت سخن می گوید، قبل از هر چیز تأکید می کند که «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است...».

کد مطلب: 65191
زمان انتشار: یکشنبه 9 خرداد 1389 - 09:36:30
نظرات [1 ]
پيشاهنگ ستوده درويش پنجشنبه 13 خرداد 1389 - 07:37:54
قول به قبول مردمسالاري در دين اسلام مستلزم ان به نظر مي آيد كه احدي نتواند رأي خود را برسايرين مرجح بداند . سيره علني امام هم حاكي است كه انتخاب ملت در امور مربوطه مورد توشيح معظمٌ له بوده ازجمله اينكه پيش نويس قانون اساسي را خلاف شرع نخواندند .

اسلام و معمّاي جاودانگي و تغيير

اسلام و معمای جاودانگی و تغییر
در تاریخ سه شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۴:۰۱:۵۳ توسط Admin
دین و
 دعوت
نویسنده‌: سعدالدّین صدیقی

این نوشتار به اختصار، تلاشی است برای جواب به این سؤال که: با فرض پذیرش ضرورت دین، آیا دین اسلام می‌تواند جوابگوی نیازهای انسان در این زمان باشد؟ چگونه اسلام می‌تواند به عنوان آخرین دین که ادعای جاودانگی دارد با شرایط همیشه متغیر، در طول تاریخ کنار بیاید؟
این سؤال هر چند ساده به نظر می‌رسد اما بسیار جدی است. این سؤال دقیقاً از مواردی است که طرح آن قبل از آنکه دلیل داشته باشد علت دارد.





منشأ و خاستگاه این سؤال می‌تواند بخشی ریشه در عدم آشنایی دقیق با اسلام جستجو کرد، اما علت اصلی این سؤال -به نظر نگارنده- انطباق اسلام بر آنچه در جوامع امروزی به اسم اسلام وجود دارد می‌باشد.

بدیهی است که باید بین اسلام و برداشتها و قرائت‌های مسلمانان از آن تفاوت قائل شد. هیچ برداشتی از دین مقدس نیست چون فهم بشری است. دین در مجموع چون از طرف خداست مقدس است. اما تسری و انتقال این قداست به کسانی که از دین استنباط می‌کنند، یا نسبت قداست به اقوال آنها از جمله آفاتی است که دامنگیر اسلام شده است. به همین دلیل عدم تفکیک بین حقیقت اسلام و تجربه‌‌های انسانی در تطبیق آن، جواب به این سؤال را مشکل نموده است. برای فهم بیشتر این موضوع مثالی می‌زنیم. مقوله‌هایی همچون آزادی، دموکراسی، عدالت از نظر ما مفاهیم دارای ارزش و اعتبار می‌باشد. حال اگر افرادی به اسم آزادی، دیگران را از آزادی محروم و به اسم عدالت به دیگران ظلم و به اسم دموکراسی به دیگران خیانت کنند ما اصل آزادی، دموکراسی و عدالت را زیر سؤال نمی‌بریم، بلکه می‌گوییم: مجریان و صاحبان آن مقصرند که این مفاهیم ارزشی ومعتبر را لوث کرده‌اند. اما در مورد اسلام متأسفانه چنین رفتار نمی‌شود. اگر کسانی به اسم اسلام به دیگران ظلم و خیانت کنند، اسلام را متهم می‌کنیم و آن را عامل استبداد، تنگ نظری و خشونت معرفی می‌کنیم.
و نمی‌گوییم که آن افراد مقصرند که با استفاده ابزاری از دین به خود و مردم خیانت کرده‌اند.

بنابر این جواب این سؤال تا زمانی که تعریف ما از اسلام، واقعیت‌‌های موجود و تجربه‌‌های مسلمانان باشد، رسیدن به جواب ممکن نیست. اقبال لاهوری برای تاکید بر این تفاوت می‌گوید:

برون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانی

مسلمانان روا دارند کافر ماجرایی‌‌ها

برای توضیح بیشتر می‌گوییم:

اگر قانون درست اجرا نشود دلیل بر بد بودن قانون نیست. ممکن است بهترین منهج آموزشی، به دلیل عدم اجرای دقیق آن نتایج مطلوب را نداشته باشد، آیا این دلیل بر این است که آن منهج به درد نمی‌خورد؟ برای ایجاد یک رفتار منطقی و علمی با موضوع مورد بحث لازم است تذکر فوق را به صورت جدی در نظر بگیریم.

بعد از این مقدمه لازم است با ذکر چند اصل زمینه‌ی لازم برای رسیدن به جواب را ایجاد کنیم.

«اسلام» در یک نگاه کلی، به عنوان دین تمامی پیامبران و در نگاه دیگر به عنوان اسم خاص برای دینی است که بر پیامبر اسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم نازل شده است. دین اسلام در مفهوم دوم خود با آیین پیامبران گذشته در منبع و مصدر، اصول اعتقاد و توحید و اصول اخلاق مشترک بوده و در احکام مرتبط با زمان و مکان(قوانین و شریعت) با آنها مختلف است.
مقوله‌ی ایمان به دین آسمانی، متضمن اعتراف به این امر است که انسان برای دسترسی به سعادت و خوشبختی نیازمند دخالت وحی بوده و تکیه بر عقل فردی و حتی جمعی منهای وحی ناکافی است.
در بینش دینی، از آنجایی که عقل انسانی محدود و ناقص و همچنین متأثر از هوی و هوس می‌باشد صلاحیت قانونگزاری را ندارد. وضع قوانین در صلاحیت ذاتی است که انسان را آفریده و به همه‌ی ویژگی‌‌های این مخلوق آگاهی دارد.

« أَلا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»

بنابراین بین خالقیت و آمریت رابطه‌ی مستقیم وجود دارد.

« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ»

خداوند بخش هدایت انسانها را خود پذیرفته و متعهد شده است که انسان را در مسیر زندگی دستگیری نماید. «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى» و بر همین اساس خداوند، از بدو خلقت متناسب با رشد عقلی انسان و نیازهای او بخشی از هدایت را که انسان به آن نیاز داشته، فرو فرستاده است. این کار بوسیله‌ی ارسال رسل و در شرایطی همراه با نزول کتب آسمانی صورت گرفته است.
رشد عقلی انسان، تغییر شرایط زمانی و مکانی و ظهور نیازهای جدید فلسفه‌ی تکرار این رسالت‌‌ها و توجیه تعدد پیامبران در طول تاریخ بوده است.
زمانی که بشریت استعداد دریافت آخرین پیام آسمانی را پیدا نمود، و رشد عقلی انسان به حدی رسید که با ترسیم ضوابط و معیارهای کلی و تعیین مقاصد توسط وحی بتواند به اداره‌ی صحیح زندگی خود بپردازد، و از طرفی امکان این فراهم گشت که انسان‌‌ها بتوانند پیام آخرین را در گستره هستی (در طول زمان و مکان) بگسترانند و آن را منتقل نمایند، خداوند قرآن را بر آخرین رسولانش نازل نمود، تا بدینوسیله خاتمیت رسل رقم خورده و آخرین و کاملترین تصویر از دین در اختیار انسان قرار بگیرد.

قرآن در مدت بیست و سه سال بر محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم خاتم النبیین به صورت تدریجی نازل گشت. وظیفه رسول خدا، تلقی، تبلیغ، تبیین، و تربیت نسلی از انسانها بود که الگوی عملی تطبیق این منهج خداوندی باشند.
رسول خدا توانست با ارائه‌ی الگوی فردی، خانوادگی و جمعی به ارائه‌ی نمونه زنده و عملی دین بپردازد.

جمعی که توانستند در تصور و اعتقاد و در رفتار و سلوک جلوه‌‌های زیبایی ازمعنویت، تمدن، اخلاق و پیشرفت و ... را ایجاد نمایند. بگونه ای که جامعه هدف آنها در کمترین مدت شیفته دین جدید گشته و به آن رو آوردند. بدیهی است تا زمانی که این جلوه‌‌های زیبا آثار آن در پیروان بعدی (تابعین و کسانی که بعد از آنها آمدند) باقی ماند مسلمانها توانستند دیگر ملتها را نیز از ظلم ادیان به وسعت اسلام و از بندگی بندگان به بندگی خداوند درآورند.

از آنچه گذشت به یکی از ویژگیهای اسلام پی می‌بریم که: این دین به عنوان آخرین دین محدود به زمان یا مکان مشخصی نیست. توجه به همین ویژگی، سؤال اصلی این بحث را ایجاد می‌کند.

چگونه دین اسلام با نصوص محدود (کتاب و سنت) می‌تواند برای ابدیت در مقابل متغیرات جوابگو باشد؟

راه حل اسلام برای برون رفت از این وضعیت «اجتهاد» می‌باشد. اجتهاد در عرف علما بر: به کار گیری همه‌ی توان برای وصول به احکام از طریق استنباط از ادله‌ی شرعی اطلاق می‌گردد. مجتهدین باید اضافه بر ویژگی‌‌های اخلاقی و تقوا از جهت علمی به قرآن، سنت، لغت، مقاصد شریعت و فقه واقع آشنا باشند. اجتهاد بیانگر اعتبار عقل، ضامن استمرار و جاودانگی دین و عامل توافق بین نص و مصلحت می‌باشد. در حدیثی که ترمذی و ابوداوود آن را روایت کرده‌اند زمانی که رسول خدا معاذ بن جبل را به یمن فرستاد از او پرسید: در آنجا چگونه قضاوت می‌کنی؟ گفت: بر اساس کتاب خدا. فرمود: اگر آن را در قرآن نیافتی؟ گفت: بر اساس سنت رسول خدا صل الله علیه و سلم. فرمود: اگر آن را در سنت نیافتی؟ گفت: اجتهاد می‌کنم و از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنم.

با توجه به اینکه پیامبر در ادامه نفرمود: اگر آن را در اجتهاد نیافتی، می‌توان نتیجه گرفت که اجتهاد به عنوان راه حل برای جوابگویی به مسائل جدید قرار داده شده است.

برای رسیدن به جواب سؤال، توجه به چند امر در زمینه‌ی شناخت اسلام و اجتهاد ضروری است.

دین اسلام دارای دو بخش کلی است:
بخشی که ثابت است و اجتهاد در آن نقشی ندارد و جز در مواردی که جنبه‌ی تطبیق و اجرا دارد اجتهاد به آن تعلق نمی‌گیرد. این امر در شرایط زمانی و مکانی مختلف تغییر نمی‌کند. بنابر این احکام مرتبط با آن به صورت قطعی نازل شده است. بخش ثوابت دین که در اعتقاد، اخلاق و احکام وجود دارد مانع از تمییع، سستی و از هم گسیختگی دین می‌گردد.
بخش متغیر دین که اجتهاد به آن تعلق می‌گیرد. متغیرات اموری هستند که با شرایط مختلف تغییر می‌کنند. چنین اموری حکم شرعی به صورت قطعی در مورد آنها نازل نشده است. چنین اموری به مجتهدین سپرده شده تا با رعایت ضوابط لازم به استخراج حکم مناسب آن بپردازند.
در بحث اسلام شناسی توجه به مقاصد شریعت بسیار اهمیت دارد. زیرا فهم مقاصد شریعت یک رکن از ارکان اجتهاد می‌باشد. منظور از مقاصد شریعت این است که همه‌ی تشریعات و قوانین دین برای تحقق مقاصد و اهدافی مقرر شده‌اند. تحقق این اهداف و مقاصد مورد توجه شارع است. تحقق اموری همچون حفظ ضروریات پنجگانه (دین، نفس، عقل، مال و نسل)، عدالت، شوری، جلب مصالح و درء مفاسد و همچنین مقاصد عالیه‌ی توحید، تزکیه و عمران به عنوان عالی ترین مقاصدی که قران همیشه بر آن تاکید دارد، مراعات آن در همه‌ی شرایط ضروری است . با توجه به آنچه گذشت، مجتهدین نمی‌توانند احکامی را به عنوان حکم شرعی استنباط کنند که در تضاد با این مقاصد واقع گردد.
با توجه به آنچه گذشت، واضح می‌گردد که حکم همه‌ی جزئیات زندگی (اقتصاد، سیاست و... ) بصورت «نص» (منظور لفظ آیات و احادیث) نازل نگشته است. و ادعای جوابگو بودن دین اسلام در همه‌ی مسائل زندگی، بدین معنی نیست که اسلام برای همه‌ی جزئیات زندگی حکم صریح بصورت نص داشته باشد.
نصوص کتاب و سنت، وظیفه‌ی تبیین جهان‌بینی صحیح و ارائه‌ی راهنمایی‌‌هایی در زمینه‌ی روش رسیدن به آن و همچنین بیان حکم صریح در بخش ثوابت دین (که قبلا به آن اشاره رفت) و ارائه‌ی ضوابط و مقاصد کلی، که مسلمانان باید آنها را رعایت کنند برعهده دارد. بنابر این از طریق اجتهاد، مجتهدین باید با فهم واقع (اموری که میخواهند در مورد آن نظر دهند) و فهم دین (نصوص مرتبط و مقاصد و ضوابط)، حکم مناسب را بیان نماید.

اجتها به معنی لغو و نفی عقل نمی‌باشد. اگر فرایند اجتهاد را درست بررسی کنیم نقش عقل مشخص می‌شود. تفاوت بینش دینی و غیردینی در این است که در بینش دینی عقل بوسیله‌ی چارچوب‌‌های شرعی محدود و ضابطه مند می‌گردد اما در بینش غیر دینی عقل مسئولیت سنگین وضع قوانین را منهای وحی باید تجربه کند.
ما معتقدیم که دادن این مسئولیت سنگین به عقل، به معنی وارد کردن عقل به میدانی است که اسباب و وسائل لازم برای موفقیت در آن میدان در اختیار ندارد.

مطلب آخر اینکه اجتهاد ولو اینکه در شروع یک امر فردی می‌باشد و هرکس که شرایط اجتهاد را داشته باشد می‌تواند اجتهاد نماید اما در مواردی که قرار است، اجتهاد تبدیل به قرارداد و قانون اجتماعی گردد و دیگران نیز قرار است به آن ملزم گردند، در چنین مواردی اجتهاد فردی اعتباری ندارد. لازم است از طریق اجتهاد جمعی (جمع متخصصان علوم شرعی) احکام شرعی در زمانها و مکان‌‌های مختلف صادر گردد.
در این اختصار قصد ما اثبات اجتهاد جمعی و حجیت آن نیست، ولی با تاکید بر این اصل، باید بدانیم که احکام ثانویه (متغیرات) باید توسط جمع مجتهدین با رعایت مقاصد کلی شریعت صادر گردد در غیر اینصورت تعدد احکام (در موارد کلی جامعه به یک حکم نیاز دارد) کار را بر مخاطبین مشکل می‌سازد.

در ادامه توجه به این امر مهم است که جمع مجتهدین در اموری که از دایره‌ی تخصص آنها خارج است ضرورتاً باید از اهل فن _ متخصص آن رشته _ کمک گرفته و بعد از اینکه نسبت به آن شناخت کامل حاصل کردند با رعایت مسائلی که در مورد اجتهاد گفتیم به صورت جمعی تصمیم بگیرند.

از مجموع بحث می‌توان نتایج زیر را به دست آورد.

دین اسلام پتانسیل لازم برای به روز شدن از طریق اجتهاد جمعی دارد. همکاری عقل (خرد جمعی اهل تخصص) و وحی (نصوص دینی) این امر را میسر می‌سازد.
دین اسلام در قرون اولیه با وجود متغیرت فراوان، توانسته است سعادت و خوشبختی را برای مردم به ارمغان آورد. از نظر عقلی، چنین برنامه ای بار دیگر نیز می‌تواند در شرایط مختلف دیگر خود را با شرایط جدید وفق دهد.
بنابراین این دین هم در عمل و هم در بخش نظری ثابت نموده است که می‌تواند بین ابدیت و تغییر سازگاری ایجاد نماید.


تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
70 بار مطالعه شده است
آرشیو: دین و دعوت

Email this newsPrintable Version


اسلام و معمای جاودانگی و تغییر | ورود/ایجاد حساب کاربری | 1 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
Re: اسلام و معمای جاودانگی و تغییر (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ پنجشنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۸۹
جالب این است که خاتم النبیین ، حضرت محمّد مصطفی ( ص ) ، ازمیان قومی مبعوث شد موصوف بالدّ الخصام که در حضیض جهالت بود . اینان در برابر ابرقدرت های همعصرخود از احساس ذلّت شدید بسیار رنجور بودند . جنگ وجدال های متوالی امن وامان را زایل و همه را بوابستگی به شرق و غرب مایل ساخته بود . فقر چنان بیداد می کرد که از هیبت آن اولادشان را کشته و ازترس فحشا دخترانشان را زنده بگور می ساختند . درچنین فضایی یأس آور یتیمی عبدالله زاده ، پس از تجربیاتی در امور گوناگون ، دست نیاز به درگاه پروردگار بی نیاز دراز کرده پیامی را دریافت که او را علیرغم امّی بودن به قرائت آشکار کتاب الهی برای مردم نیازمند مأمور می کند . از کیفیت تصدی این امر خطیر همه خبر داریم . صرف نظر از اهتمام پیامبر ( ص ) باید خاطر نشان گردد که در این راه اصحاب او - اعم از مهاجرین و انصار - کم وبیش به اقتضای ولایت مشارکت ورزیدند . در میان یاران پاکباز پیغمبر ( ص ) عرب ، فارس ، رومی و حبشی - پیر و جوان ، زن و مرد ، حضور داشتند . جامعه مدنی نبوی بر بنیاد اصول مقبول آحاد آن که اولین قانون اساسی مکتوب جهان بشمار می باشد برقرار می گردد . از قرار معلوم امّت محمدی مبتنی بر اخوت بوده هیچکس از دخالت در امور آن محروم نمانده بلکه می توانست حتّی با نظر شخص محمّد نیز مخالفت نماید . چنانکه حضرت رسول الله رأی اکثریت را قبول می فرمودند . چنانچه اشتباهی پیش می آمد کل جماعت مورد تذکّر قرار می گرفتند بدون آنکه فردی به لحاظ عدم متابعت از رأی شخص محمّد شماتت شده باشد . بدینسان همگی اخوان المسلمین جهت پیشبرد شؤون گوناگون امت بسیج می شدند . مگر دموکراسی غیر از رعایت حقوق همه جانبه مردم در امورشان است ؟ اصول استحکام بخش این روش حیات اجتماعی تفاوتی با محکمات قرآن ندارد که همانا توحید ، نبوت ومعاد بوده و متشابهاتش اجتهاد اهل حل و عقد است . پس پیام اسلام همیشه بروز است و عقب ماندگی مسلمین معلول نقص ایمان وعمل غیرصالح و النهایه عدم توصیه بالحق و صبر است .


[ پاسخ دادن ]

وداع با استالين

وداع با استالين               

                                نوشته : شير خان مرتضى

ترجمه : حاجى محمّد شادكام

آمدن بهار را قبل از همه همين پرندگان كوچك حس مى كنند . گنجشكها ، جيك جيك كنان شروع مى كنند به ورجه وورجه . چند تائى سبز قبا هم پيدايشان مى شود . چشمهاى براقشان ، به شفافيت منجوق ها ، انگار صميمانه با آدمها احوالپرسى بكنند ، بدون ورجه وورجه گنجشكها ، بى خود نمائى ، با گامهاى يورغه ، نزديك آمده ، گوئى ايماء و اشاره مى نمايند :

-         بهار آمد ، چشمتان روشن !

آن را بسيارى از آدمها حالى نمى شوند . از بين آدمها فقط سليمان نبى بود كه زبان مرغان را مى دانست ؛ وليكن ، متأسفانه همه انسانها سليمان پيغمبر نيستند. امّا امروز همين گنجشكهاى خود نما نيز جيك جيك نمى كنند . سبز قبا هم ديده نمى شود . گنجشكها در حالى كه كركهاى نرمشان را باد بهم ريخته ، روى شاخه هاى درختان كز كرده اند . گوئى آنها هم از اندوهى بزرگ دلشكسته و سياه پوشند .

امروز روز وداع با استالين است .

من و بوريس فاردزينف ، دو تائى ، توافق كرديم با هم برويم . مخصوصاً امروز تك وتنها رفتن خيلى سخت است . جائى كه خواهيم رفت تالار ستوندار است . درست در صدر مسكو ، از كرملين دور نيست .

امروز نمى شود با مترو رفت . ترامواى و اتوبوس برقى از خيرشان بايد گذشت . كرايه تاكسى براى جيب امثال ما دانشجوها زيادى سنگين است . امروز، بهرحال تاكسى هم كار نمى كند .

پياده راه افتاديم . صبح مسكو تيره مى زند . در خيابانها جمعيت مثل قطعه هاى مذاب يخ بهم مى خورند . گوئى خيابانهاى مسكو ، در طول زمستان يخ بسته و امروز ناگهان يخ هاى مذابش حركت كرده سيلى از امواج كوه پيكر طوفان بپا كرده اند . متوجه مى شوى كه انگار تمام آدمها به يك سوى ، مركز شهر ، روى آورده اند .

ما ، من و بوريس فاردزينف ، گرفتار آن موج گرديده ، مانند خاشاكى هستيم كه روى سيلاب بالا و پايين مى رويم . همينكه بنحوى به خيابان رسيديم ، موج ما را گرفته و با خود برد .

بوريس فاردزينف هم كلاسى من است و مليّتش اوستى . از قفقاز شمالى . به عبارت دقيقتر ، اوست شمالى . اوست جنوبى هم هست . آن يكى در گرجستان قرار دارد . راست و دروغش را كه مى داند ، بعضى ها پچ پچ مى كردند كه استالين گرجى نبود ، اوستى بوده ، اوّل كار فاميليش ، نه جوگا شويلى ، بلكه جوگانف بود .

اوستها فقط يك قومند ؛ امّا دو دسته اند . نيمى در گرجستان و نيمى ديگر در جمهورى خود مختارى درون روسيه . مركز آن را قبلاً دزاجيكائو مى گفتند و حالا اورجونيكيدزه مى نامند . اورجونيكيدزه ، بلشويك مشهور ، شريك استالين بود.هنگام استقرار حكومت شوروى در قفقاز با منشويكهاى گرجى دعوا كرده و به همين سبب بعداً از لنين كتك خورد . آنكه  مرا به اين سلك كشاند همين بوريس فاردزينف است . موى سياه پرپشتش همچون بيشه اى وحشى بوده ، هم قد من ، امّا با هيكل ستبر و ورزيده اش يك تهمتن واقعى است . ديروز وقتى كه رئيس چلاق دست دانشكده ميتينگ عزا برگزار كرد ، همين فاردزينف گنده بگ مثل سيل اشك مى ريخت . بوريس سيلكين ، صدر سازمان حزبى كلاس كه كنار من ايستاده بود ، گريان سقلمه اى زد :

- گريه كن ، ياللا ، گريه كن !

 

امّا از چشم من اشكى درنيامد . زل زده بودم . انگار كرولال هستم . بقول مادرم ، عايشه ، وقتى كه فوت پدرم ، مرتضى ، را خبر دادند گريه نكرده ام . پدرم مرتضى كه در سال كذائى 37 به عنوان « دشمن خلق » محكوم شده بود ، حدود سال 1940 ، حوالى منطقه يى كس نديده و نشنيده « دالنى بوستوك » در طول رودخانه « زيا » ، حين قطع درخت در جنگل انبوه ، كاجى رويش افتاده و بهمين علت اجلش فرا رسيد .

آن خبر هولناك را جماعت به گوش مادرم ، عايشه ، مى رسانند . وقتى كه عايشه بيچاره ، بافه هاى بلند گيسويش را كه تا كمرش مى رسيد باز كرده و موى پرپشت خود را پهن كرده ، روى ماه و گلگونش را با زخم ناخن خونين ساخت ، من صورتش را پاك مى كردم ولى مبهوت مانده و اشك از چشمم نمى آمد .

از خوابگاه دمدماى صبح بيرون آمده بوديم . باز هم ممكن نيست به تالار ستوندار برسيم . مردم از«  تايفون » حرف مى زدند . بايد اين كلمه از « طوفان » ما مشتق شده باشد . آن قديم قديمها ، در زمان نوح پيغمبر ، الله تعالي با ديدن آدمهائى كه بدواً معصوم خلق شده امّا رفته رفته كاملاً فاسد گرديده از ايمان برى گشته بودند ، براى پاك سازى زمين از پليدى ، به نوح نبى فرمان داد :

- يك كشتى بساز . در آن كشتى ، از آدميزاد ، جانوران ، پرندگان ، دد ودام و همه نباتات يك جفت از نابترين آنها قرار بداده . من بر روى زمين طوفانى براه مى اندازم . بدينسان تمامى دنيا را شست و شو داده از نجاست و كثافت پاك مى كنم. آنگاه تو ، اى نوح پيامبر ، در كشتى از طوفان در امان مانده ، هرجا كه طوفان فروكش كرد ، جانوران ، دد ودام ، آدميان ، پرندگان و نباتات بارزده در سفينه  را رها خواهى كرد . از آنها نژادى پاك زاد و ولد خواهد كرد .

 برخى مى گويند آن كشتى در طور سينا قرار گرفت . بعضى مى گويند كشتى نوح نبى در كوه آرارات باقيمانده است . وليكن آباء و اجداد ما مى گويند كه كشتى نوح در قله كوه قازيقورت قرار دارد . به عنوان گواهى براى تأييد روايت اخير، مردم از خيلى وقت پيش تا كنون در جشن و اعياد اين ترانه را به آواز مى خوانند: 

« بر قله قازيقورت قرار دارد آن كشتى ،   

وگرنه از كرامات چيزى در آن نماندى».

من غرق فكر بودم و چيزى نمانده بود با ضربه موج بزرگ پشت سرى از بوريس فاردزينف جدا گردم . نمى توانستم به پشت سرم برگردم و نگاه كنم و چون خواستم دستم را دراز كنم نتوانستم آزادش كنم و در حاليكه خود را از دست رفته بشمار آورده بودم ، پنجه پرقدرت اوستى پهلوان از شانه ام گرفت و نگاهم داشت .

سپس صداى شيون و ناله شروع شد . در اين محشر و بر روى پل صراط مبادا بيفتى ! افتادى كارت تمام است ، برخاستنى در كار نخواهد بود . برو از زندگى خشك و خالى خداحافظى كن . در اعماق سيل توفنده و زير هزاران پاشنه مى مانى . قربانى رهبر كبير مى شوى !

روى آسمان از بخار سفيد ديده نمى شود . عصر ، بازدمها از شدّت برودت تبديل به بخار سفيد گرديده ، جمعيت محروم از ديدار آسمان نمى توانستند زمان را تشخيص بدهند . فرياد دلخراش كسانيكه در دام مرگ افتاده و زير پاهاى بى شمار مانده بودند ، ضجه افراد ضعيف القلبى كه گرچه هنوز از پاى نيفتاده ولى از ضربات سخت امواج متلاطم گيج شده بودند دليل آشفتگى لاعلاج عالم بود .

 بعلاوه روى بام خانه هاى طرفين خيابانى كه به اقيانوس مى مانست صداى جانانه گربه هاى پرخروش افزايش مى يابد . البته گربه ها بخاطر فشار شديدى كه نفسشان را بريده و دلهايشان را به حد انفجار مى رساند نمى خروشيدند . فرياد آنها از نوعى ديگر بود .

مرگ رهبر زمان ، بى خيال ! گربه ها را غم او نيست . ماه مارس كه براى آدميان با غصه آغاز شده ، براى گربه ها موسم عشق است . ببين ، تفاوت از كجا تا به كجا است ! اگر آدمها گوئى از قيام قيامت افسرده و دلمرده شده اند ، گربه ها غرق لذت عشق ، بر بام خانه ها رفته مشغول بازيند . غربيها به اين مى گويند : سورچرانى در سرزمين طاعون زده .

 - مرا بگير ، بوريس جان ، محكم بگير ، زمين نخورم . اگر بيفتم برنمى خيزم ! اگر من بيفتم ، از اين دنياى دون چه كم خواهد شد ؟ هيچ چيز از هيچ كس كم نمى شود . امّا حيف از مادر تنهايم عايشه كه در آبادى مانده ! بله ، فقط اوست كه گريه مى كند، آن شور بخت بيچاره .  قربانش بروم ، نمى خواست مرا براى تحصيل به مسكو بفرستد . گريسته بود . در حالى كه سوار ترن مى شدم ، موسى بريگاد ، با اسب به من رسيده و گفت :

- برگرد ، ورپريده ، اگر نمى خواهى بميرى ، برگرد !

او شلاقش را بالاى سرم تاپ داده بود :

- مگر پوسيدن استخوان پدرت مرتضى ، دور از زادگاهش ، در تبعيد كم بود ؟ ها ؟ آن مادر ، برادر و خواهرت را كى نگهدارى مى كند ؟ ها ؟ آنها اميدشان از خدا اين بود كه بزرگ شوى ، درست را در اولياء آتا تمام كنى و بعد به ايشان كمك كنى . درست در اولياء آتا تمام شد . خدا را شكر . حالا در آن ته دنيا، مسكو،مگر كدام خاله ات هست ؟ ها ؟ !

اين قربانش شوم ، موسى ، در سال 37 بهمراه پدرم ، مرتضى ، به عنوان« دشمن خلق » دستگير شده ، يكى دو سال بعد ، به علت مسلوليت برگشت . حالا در كالخوز بريگاد است ! حكومتى دارد .

امّا من ، حتى با وجود بريگاديش ، تن ندادم . حال هم اينك ، انگار از اينكه به حرف موسى پير گوش نكرده و در كنار مادرم ، عايشه ، خواهر و برادرم نمانده بودم  ، تأسف مى خوردم . اين تلاطم اگر اول مثل بازى دست بدست به نظر مى آمد ، رفته رفته ، شدّت گرفته ، جان از تصوّر نزديك شدن ملك اجل بى حيا زير فشار مى افتد .

مى خواهم خود را دلدارى بدهم كه ول كن ، چنان نخواهد شد . ولى دور تا دور پر از ضجّه هاى دلخراش است . شيون مى كنند . افتاده اند . غش كرده اند . از عجز زمين خورده اند . حال بلند شدن ندارند . افتادى ، بدبخت ذليل شدى . آخرين تلاشت جيغ كشيدن است . جيغ زنان مردن ، آى ، بد است ! خدا نخواهد !

اسطوره اى است باستانى : به ابراهيم پيامبر ، خداى تعالى فرمود :

- آن فرزندت ، اسماعيل ، را ذبح كن .

 

پيغمبر حرف خدا را تغيير نمى دهد . فرزندش ، اسماعيل ، را كه از كنيزش ، هاجر ، زاده شده بود صدا كرد و گفت :

- چنين و چنان است امر خدا . انجام آن فرض است .

همينكه براى ذبح بچه اش كارد بر گلوى او نهاد ، از الله فرمان آمد :     

- فرزندت را ول كن ، بجايش قوچى سفيد را گردن بزن !

در دم از آسمان قوچى سفيد نازل شد . قوچ سفيد ذبح شده دم برنياورد .

حيوانكى !

امّا اينها ، جيغ مى زنند ، هوار مى كشند . بيچاره ها !

از آن اسماعيل خلق عرب برآمده و نيمى از دنيا را پر كرده اند .

حال اين سؤال در وجودت باقى است . چنين فكرى شايد هوسى گناه آلود هم باشد. وگرنه از سارا ، بانوى ابراهيم پيغمبر ، مگر اسحاق وجود نداشت ؟ چرا خداى تعالى براى قربانى اسحاق را برنگزيد و اسماعيل را انتخاب كرد ؟ سؤالى است بى جواب . از اسحاق قوم بني اسرائيل بوجود آمد .

اى بيچاره ، ترا با ارواح قديم و نديم چه كار !؟ بجاى آن از كمربند ستبر اين جوان خير ديده اوستى ، بوريس فاردزينف ، قايم بچسب ! زير دست و پا نيفتى تا مادرت ، عايشه ، را كه آن گوشه دور ، در دامنه كوه آلاتائو از خدا تندرستى تو را شب و روز مسألت مى نمايد بزارى نياندازى .

زن چاق و چلّه اى كه در كنار ما تلوتلو مى خورد فرياد زد :

- دستت را بكش ، نكبت !

انگار يكى خواسته بود از اين هيرووير سوءاستفاده كند . فرد بد ذاتى كه دست در جيب يا عورت زن چاق و چله برده بود ، در اين محشر هم خباثت مى كرد .

سر و صداى گربه ها كه پشت بام خانه ها جيغ و داد مى زدند هم اگر بيشتر نمى شد تمامى نداشت . موسم عشق بازى گربه هاست . اين موسم كوتاهى است كه خود خلقت آنرا تعيين مى كند . در اين موسم برقص و بخند . سپس كاملاً آرام بگير . مثل آدمها ، سالى دوازده ماه ، بى خيال زمستان و تابستان ، بهار و پاييز ، شب و روز ، مغازله و مقاربه نكن ! در باطلاق عشق ظاهرى فرو مرو !

عموماً نظرها درباره گربه متفاوت است . در غرب ، كسى كه گربه از جلوى او رد شده باشد ، آن را بدل گرفته مى گويد : « بد آوردم كه »

امّا محمد ، پيغمبر ما ، گربه اى در دامن عباى بلند پشم شترش به خواب رفته بود . عبايش را از جائى كه گربه خوابيده بود ، بدون اينكه آن را بيدار كند با قيچى بريده و به نماز مى ايستد . اگر در گربه خاصيتى نبود ، مگر پيغمبر چنان عمل مى كرد ؟

اگر اشتباه نكنم ، مى گويند تمثال گربه را بر اهرام فراعنه كه پنجهزار سال پيش در گذشته اند جاودانه نقش كرده اند . چرا ؟

در حالى كه من درگير اينگونه خيالات بودم ، بوريس فاردزينف ، مرا به سمت راست كشانيده ، از دستم گرفته ، يك وجب و نيم وجب ، به كناره نزديك شد. داشتيم به كناره مى رسيديم كه موجى توفنده دوباره به وسط خيابان پرتابمان كرد .

بارى وحشت واقعى بر وجود مستولى مى شد . هولى شامل از عدم نجات از اسارت آدم – حيوان بود . شايد حبس سنگى از اين بهتر باشد . اين قفس انسانى ترا راحت نگذاشته و بى رحمانه به هرسوئى مى اندازد . با هر پرتابى نزديك است دنده هايت خورد شود .

من اگر تا حال زمين نخورده ، زيرپاله نشده ، پيكر بى حسّم را با خود مى كشم و مثل هنگام تاب بازى ، بهمراه يخهاى ذوب شده بهر طرف مى روم ، شايد بخاطر اين است كه از دوران كودكى ، خواه نا خواه ، ورزيده شده ام . مگر نه اينكه ، پس از تبعيد بابام و مرگش در غربت ، تاسپت بريگاد مرا از نه سالگى در بيكارى بزير شلاق گرفته بود ؟ در هر شرّى خيرى هست . اگر در كار و زحمت ورزيده نشده و نازك نارنجى بودم ، در اينجا خيلى زود استخوانم از هم مى پاشيد . وانگهى ، مگر نمى بينى خدا مرا با بوريس فارد زينف اوستى همراه كرد ؟ اگر او نبود به احتمال قريب به يقين ، من تاب اين فشار شديد را نياورده از پا درمى آمدم . شايد الله تعالى به عايشه مهجور رحم كرده باشد ...

گربه ها يكباره سروصدايشان بلند مى شود . براى آنها پشت بام اين خانه هاى دلگير ، گوئى آههاى دردناك ، جيغ و شيونهاى كشيده هزاران بلكه ميليونها انسان در پايين خانه ها كمترين اهميتى ندارد . آنها بكار خود مشغولند . وليكن آدمها ، مثل فتنه بابل عتيق ، به علّت عدم تفاهم ، بخش جلوئى به بن بست خورده ، بخش عقبى ، همچون قى اقيانوس زور آورده و موج آن پس از برخورد با صخره واپس رفته ، انسانها را بهم مى زد تا به توافق برسند . اين عدم تفاهم به افتضاحى گنگ تبديل شده بود .

بابليان بسيار قديمى مى خواستند برجى تا بلنداى آسمان بر پا سازند .آنان توده اى بودند از هر طرف گرد آمده با انواع زبانها كه سخن همديگر را درنمى يافتند . برج همچنان بلند و بلندتر مى شد تا اينكه از نكبت عدم تفاهم آدمها آن شاهكار ناكار شد .

اينهم يكى از همان انواع است . يا بايد راه جلوى آدمهاى خيابان را ، با كنار زدن صف اتوبوسها و رفع موانع سنگى ، باز كرد ؛ يا بايد صفوف كسانيكه از عقب مى آيند ، مهار شود . اين خيلى واضح است . امّا آدمها  از عجله پريشان گرديده اند . خدا هيچ شرّى را مستقيمأ نفرستاده است . صاعقه اى فرود نيامد . زمين نلرزيد . كوهها بهم نخورده و سيلى راه نيفتاد . آدمهاى صم ٌ بكمٌ عاجز از تفاهم ، يكديگر را له و لورده كرده براى خود طالب آخر الزّمان شدند .

راست است . استالين جان داد . او كه خيال مى كرديم كم از خدا نيست ، فردى معمولى بيش نبود . اجل آمد ، مرد . حال ، به خاطر او ، چرا بايد ، اينجا ، صدها آدم زير دست و پا لگد مال شوند ؟

 مى توانستند در خانه خود نشسته ماتم بگيرند . در روزگارى كه آدمها كمى وحشيتر بودند ، طبق رسم ، وقتى شاه مي مرد ، در جوارش بنده و كنيز ، اسلحه و ابزار و اسب خاص او را هم دفن مى كردند . لابد پادشاهان آن زمان با انصاف بودند . امّا در راه اين استالين صدها تن دارند قربانى مى شوند . اين جناب در ممات هم از قربانى سير نمى شود . در حياتش چه؟ وه ! مگر در حياتش ، بخاطرش ، نه مثل حالا اين افراد زار و نزار ، بلكه نريانهاى پيشانى سفيد و قوچ هاى درشت قربانى نشدند : « دشمنان خلق » !

يكباره موجى بسيار قوى ، ما را نه به جلو ، بلكه به دست راست پرتاب كرد . از تصوّر اينكه خدا نظر لطفش  بما افتاده است دلم گرم شد . زيرا اينجا مثل بغازى در جريان تند يك رودخانه بود كه ما را باز به بستر شديد نكشانيد . در گوشه اى بر كنار مانديم .

بوريس فاردزينف ساده دل گفت : ديگر نمى ميريم .

من كه چندان به نجات خود از دوزخ باور نداشتم ، گفتم : بگو،خدامى داند.

پشتمان به عمارتى با ديوار آجرى بود . اگر چه نگفتم « احفظنا » با مناجاتى مثل آن ، ديوار نيمه چركين را با كف دست لمس كردم . مبادا اين ديوار يك زندان باشد ؟ بسيار كهنه و كثيف به نظر مى آيد . كسى چه مى داند . قبلأ ، وقتى كه ايوان گروزنى قازان را تسخير كرد ، ملكه آن سوئيم بيكه را اسير ساخته و به مسكو برد ، در اين زندان انداخت ؟ از كجا بدانيم ؟ چه چيزها به ذهن خطور مى كند ! انگار همين الآن عينأ با اجل دست به يقه بودم و حالا تاريخ فلان و بهمان بيادم مى آيد . باز هم شكر ، اين نشانه زندگى است .

*   *    *

يك هفته بعد ، از آبادى نامه آمد . نويسندگان نامه تنها خواهر و تنها برادرم بودند . آنان نوشته بودند :

« مادرم ( منظور ، عايشه است . نويسنده ) هفت نان روغنى نذر داده است. خواب ديده است . در خوابش تو در دريائى بيكران غوطه مى خوردى .

ترا صدا زده : به ساحل بيا .

تو گفته اى : به سوى پدر مى روم .

مادرم فرياد زده : پدرت دور است . به او نمى رسى ، به ساحل برگرد.

در اين حيص و بيص از خواب پريده است . فردايش مادرم هفت نان روغنى پخته و نذرى پخش كرد ، بخاطر بچّه ها .

نامه را خواندم . مادرم ، عايشه ، خواهر و برادرم جلوى چشمم عيان گرديدند . آن وقت حس كردم دلم براى آبادى تنگ شده است . گفتم چطور است ترك تحصيل كنم . دلتنگ آبادى خود ، در آن منطقه دور ، دامنه آلاتائو ، رود تالاس ، مينگ بولاغ ، بغضى در گلويم گره خورد و گريه ام گرفت .

اشكى كه لجوجانه در مرگ استالين بيرون نيامده بود از چشمانم فواره زد . مگر بند مى آمد ...

                                               ترجمه : حاجى محمّد شادكام 14/3/1386

به نقل از :

          روزنامه اگه من قازاقستان ، 11/3/2005 ، چاپ آلماتى ، قزاقستان .

 

 

 

 

 

حكمت ( 17 ) خواجه احمد يسوی

حکمت ( 17 )

 

از رحمتت ناامید مکن مرا ای خدا ،

نا آسوده گریسته دعا کنم من ترا .

شبها همه تا سحر بنشسته خود بیدار ،

گریه کنان نخفته دعا کنم من ترا .

بدرگاهت آمده اینک کمر ببسته ،

جان خود را بسوخته پرداغ جگر بکرده ،

یقه خود گرفته گریان ز سر گذشته ،

از ته دل موئیده دعا کنم من ترا .

تا سبز بوده باغ دل من در غفلت بماندم ،

گل عمرم پرپر شد حالا درکش بنمودم ،

ترک دنیا بگفته قدم در دین گذاردم ،

هزار دستان نالیده دعا کنم من ترا .

در این طریق همانا جان نتوان پروردن ،

از این طرق همانا چاق نتوان بگذشتن ،

سود و زیان همچنین هیچ نتوان بشمردن ،

بر حال خود گریسته دعا کنم من ترا .

بنده خدا ، خواجه احمد ، نفس طاغی داد شکست ،

فنای در خداوند آید او را زود بدست ،

دل و جگر درغلیان هر دو پر از جوش بگشت ،

بر حال خود گریسته دعا کنم من ترا .

 

قزاقهاي گزسنه نيمه جان را هر كس كه خواست با گلوله از پا در آورد  

Аштықтан әлсіреген қазақтарды кім көрінген атып тастады

Т.Г.Невадовская

Бұл даланың қасіреті жайында,
Білмек түгіл, айтқан сөзге сеніп көр.
Көктем емес, сол көктемнің айында,
Көз алдымда… мұз құрсанған өліктер.

Қозғалта алмай жатыр әне кірпігін,
Бәрі-дағы аштан өлген олардың.
Балалы әйел нан таба алмай бір тілім,
Тырнағына кетті ілініп ажалдың.

Қара жердің қара желі зар илер,
Өлілердің жыртық төсін жұлмалап.
Сұлық қалды, шырылдаған сәбилер,
Суып қалған омырауды тырмалап.

Бұл не сұмдық? Кімдер бүйтіп қорлаған?
Туған жері – өз елінде болса да.
Жас өскіндер, тумай жатып сорлаған,
Жазығы не, жазығы не соншама?

Кім жасады, аштық деген пәлені?
Кім жауапты? Білгім келер соны мен.
Тірілердің бәрі жауап бермеді,
Енді оны сұраймын ба өліден?

Қуат та жоқ, не айтады айқайлап,
Мес боп ісіп кеткен әбден аш қарын,
Білмейді олар, Мәскеу жақта той тойлап,
Мәз-мейрам боп астық жинап жатқанын.

Алқаптарда қадау-қадау сар сабан,
Маржан бидай жөнелтілген қиырға.
Аш-жалаңаш сол жандарға шаршаған,
Ол бидайдан жарты дән жоқ бұйырған.

Малын қырып салғаннан соң не қалды?
Ол жайлы да ешкім жағын ашпайды.
Аяз қысса, аш-жалаңаш оларды,
Өлімге өзі-ақ мойынсұна бастайды.

Аяқ алып жүре алмайсың өліктен,
Бұл қорлыққа  шыдай алар қай кісі!
Бәрі жұмбақ:
Неткен ауыр?
Неліктен?
Бұл қазақтың даласының қайғысы.

* “Т.Г.Невадовская” аштық жылдары Қазақстанда өмір сүрген орыс қызы. Бар-жоғы 19 жастағы бойжеткен қынадай қырылған қазақтарды көріп, қайғылы жыр жазған. Аталмыш жырды ақын Ұларбек Нұрғалымұлының аударуымен жариялап отырмыз.

*   *   *

Өткен жылдың соңында Қазақстан Жазушылар Одағы ұйымдастырған конференция барысында,  қоғамға аты танымал азаматтар – С.Зиманов, Ә.Нұрпейісов, С. Әсіп, Т.Кәкішев, Г.Бельгер, Ә.Сарай, А.Арцищевский, А.Гаркавец, М.Шаханов бастаған тұлғалар ҚР Парламент Мәжілісі мен Үкіметке  ашық хат жолдап, 1932-33 жылдары орын алған аштықтың салдарына тарихи баға беруді талап еткен еді.
Аталмыш ашық хаттың  5-бабында: «1920-30 жылдары Қазақстанда орын алған алапат ашаршылық тарихы оқулықтарға енгізіліп, қазақ тарихындағы ең қасіретті оқиға ретінде оқытылуы қажет» делінген. Сол сияқты ашық хатта, 1932-33 жылдардағы аштықтың салдарынан 2 миллион 300 мың адам қаза тапқаны жайлы айтылыпты.
Осы орайда, тоғыз жасында алапат аштықты басынан кешіріп, бір үйлі жаннан жалғыз өзі тірі қалған жазушы Өтебай Қанахинның жазбасын жариялап отырмыз. Жазба оқыған адамды бейжай қалдырмасы анық.

Онда былай делінген:

…аштықтан әлім бітіп көзім қарауытып, есім бірде кірсе, бірде кірмей, тек кірпігім ғана қимылдап, жұртта қалған тастанды күшік сияқты шалажансар жатқан жерімнен ересек біреулердің тауып алып, сыртта тұрған шанаға апарып салғанын, үстіме киіз жауып қымтап жатқанын еміс-еміс білемін.
Сөйтсем бұлар аштықтан жаппай қырылып жатқан қазақ ауылдарын аралап, ең болмаса тірі қалған бала-шағаны аман алып қалу үшін қыстау-қыстауды аралап жүрген комсомол жасақтары екен.
Жолда бір жерге тоқтап, бір ұрттам ыстық ас бергенде барып есімді жинадым. Бізді  алып келе жатқан екі адамның әңгімесіне құлақ түрдім. Олар бір қыстаудың есігін қар басып қалғанын көріп, күрекпен аршып үйге кіріпті. Ортасын нар пешпен бөлген үйдің кең зәменкесін айнала өліп жатқан балаларды көреді. Әке-шешесімен 11 баласы біреуі қалмай аштан өліпті. Осыны айтқанда делбе ұстаған жігіт еңіреп жылап келе жатты.
Қалқанды шананың ішінде менен басқа тағы бірнеше бала бар екен. Көбі басын көтере алмай әлсіз ыңырсиды. Бізді қалаға әкелгенде, шанадағы 9 баладан бесеуіміз тірі жеттік.
…Бізді Ырғыздағы панасыздар үйіне орналастырды. Онда тіпті қиын екен. Арық-тұрақ, өзі аш балаларды бит жеп өлтіргенін көзім көрді. Қыстың ұзақ түнінде таң алдында түзге шықтым. Дәретхана деп ойлап, оның қасындағы тақтай қойманың есігін ашып қалғанымда, отынға дайындаған сексеуіл сияқты төбеге дейін тіреп, жиып қойған өзім құрпы кішкентай балалардың өлі денесін көрдім. Сол жерде құлап қалыппын. Артынан біреу-міреу ішке кіргізіп тастапты.
…Нендей дерт екенін білмеймін жаңа ғана сүт ішіп, нан жеп отырған бала оқыс қисая кетіп қылғына бастайды да көзі ақшаңдап жүріп кетеді. Менімен бір кереуетте жатқан бес бала осылай өлді.
…Жазғытұрым  ауруханадан шықтым. Киімді беріп жатқан орта жастағы қазақ әйелі еңіреп жылады. Мен «неге жылайсыз?» дедім. Сонда әлгі кісі көз жасын сүртіп: «Осында келген 50 баладан әне бір-екеуің ғана тірі кетіп барасың. Өмірің ұзақ болады екен» деді.
…Жаз шыққан соң балаларға ілесіп, қаланың түскей жақ шетінде «Итмола» деп аталатын тұстағы кірпіш басу үшін үңгіп қазған апанға бардым. Нән апандардың ішінде үйген тезекке ұқсатып, кішкентай балалардың басын жиып қойыпты.
Бақсам, қыста өлген балаларды көме алмай, апандағы қардың астына тастай беріпті.
…Аяғыма әрең тұрып қалаға алғаш шыққандағы көргендерім: ана көшеде аштан өліп жатқан шал, мына көшеде ыңырсып қайыр тілеген кемпір, жуа теріп құдықтың басына барғанымда аштан өліп қалған арыстай дәу жігітті көрдім.
Көшеде өліп қалғандарды күнде тәңертең арнайы адамдар келіп, жалаңаштап, тау-төбе қылып арбаға тиеп алып кетеді. Қаланың шетіндегі үлкен орға алып барып тастайды. Бұлардың бәрі ауылдан арып-ашып жеткен қазақтар еді.
…Және бір есімде қалғаны, анық білетінім: балалар үйі орналасқан қалада тұратын Грошев дейтін көпес, көзі қарауытып, аштан бұралып қорасына кірген қазақ жігітін табанда атып тастады. Жазықсыз жанды неге өлтірдің, деп сұрап жатқан ешкім жоқ. Бақшама түсті деп Нүри дейтін түрік тағы бір аш қазақты атып тастады. Қысқасы аштықтан әлсіреген қазақтарды кім көрінген атып тастап жатты.
…Менің бұл жазғандарым тоғыз жасымда басымнан кешкен оқиғалар. Өз көзіммен көрген сұмдықтар. Қаншама жылдан кейін есімде қалғандары ғана…
Адам жаны төзгісіз, естіген құлақ тұнарлық, көрген көз соқыр боп қаларлық, езіліп-егілмей, көзіңе жас алмай айту, әсіресе қағазға түсіру әсте мүмкін емес сорақылықтар көп болды. Осы жазбаны қағазға түсіргенде көмейіме өксік тығылып, көзімнен жас парлап отырды.
Осы аштықтан Ырғыз ауданы адамдарының оннан бірі, малының жүзден бірі ғана тірі қалды. … Бір шаңырақ астындағы үлкенді-кішілі он екі жаннан тірі қалған жалғыз мен ғана…

Өтебай ҚАНАХИН
жазушы

  • қажы мұқамбет қаракедей | 25 Мамыр, 2010, 19:24

    Таяқ жеген бала анасына тығылыңқырай береді дегенді естіген едік . Бірақ жетім қалған ел өгей шешенің қолынан таяқ жеген сайын қолтына кіре беретінін мазақстаннан басқа жерде көрсек бұйырмасын ! Қазіргі билік осыншама сұмдықтарды совет одағынан көремегенсіп , оның төресі орыстан айып төлеу талабында болмағаны несі екен ? Әлде өзін омен серіктес санай ма екен ? Ол кеңіссымақтың өнерін жерге тигізбей мақтағанда одан Қазақтың көрген күзәбіп неге бүркей береді бұл үкімет ? Сонымен сондағы қазақ зиялылар елін қандай дузаққа жетектеп апарғанын ұмытпақ шығар . Келіңдер қателеріңізді мойынға алып елмен оның иесі Алладан кешірім сұрасындар . Екеуі де ғафу етер , жөнге түссеңіз егер !

  • Оқырман | 27 Мамыр, 2010, 7:11

    Неге бұл қырғын өзінің лайықты бағасы ала алмай келеді? Әлде, орыстарға “Аталарың қазақтарға Геноцид жасады!” деп айта алмаймыз ба? Елдігімізге сын, өткен ұрпай пен келер ұрпақтың алдында өте ұятты жағдай. Тәуелсіздігімізді алғанымызбен, кезінде жасанды аштықтан қырылған өз халқымыздың абыройын қорғай алмаймыз. Айналайындар-ау, өлген малдың да сұрауын салатын хылық едік қой. Неге миллиондаған жазықсыз жандардың қанынан сұрау салмаймыз?! 

  • АМАН | 28 Мамыр, 2010, 18:34

    СҰМДЫҚ ЕКЕН

  • Нурбек | 1 Маусым, 2010, 3:18

    Жігіттер Орыстарга не дейсін?!Тарихи кужаттарды бір карап отші?! Казахты казах кырган!!! Анау ауылдын бір шетіндегі бір кедейді каладагы большевик таныды дейсін бе?! Казах устап берген гой бірін брі. С. Сейфуллинді, М. Дулатовты Сталин озі куып журіп олтірді дейсін бе?! Тагы да сол озінін узенгілестері олтірткен. Менім атам айтып отыатын, аштыктан катты титыктап тау аркылы Огем жотасы бойымен Орта Азияга ауып кетпек болган бір ауылды, саймен кетіп бара жаткан жолда орыстар кутіп алып пулеметпен кырып салган… Сонда орыстар казахтын бар даласын білді дейсін бе?! ол ауылдын озін “кызылмын” дегендері сатты да…Казірде осы жаман касиеттен арыла алмай журміз! Бірімізді біріміз Ваххабит, Суффист, Аруакшы деп. Дал сондай тоталитарлык, жагымпаздык жуйе келсе тагы бір-біріміздін канымызды ішуге дайынбыз!! Ультрапатриот болган кейіп корсетпей не жасай аласын соны іспен корсеткен дурыс кой!!!

  • Қазақ | 2 Маусым, 2010, 6:01

    АЛАШТЫ, ҚАСИЕТТІ ҚАЗАҚТЫ жоңғар да, алапат аштық та, сурапыл соғыс пен қырғынды желтоқсан да қабырғасын қайыстырса да сындырмады. Иман мен рухани құндылықтарды көкейде ұстап “ҚАЗАҚ ХАЛҚЫ” ахриетке жетеді, ИНШАЛЛА.

ادامه نوشته

چه كس داشته انتظار ؟

چه كس داشته انتظار ؟

 

چه كس داشته انتظار

كشتی شود كَُشته زار

يك ناوگان آزادی

با خلوصی انسانی

با خود داشته فعّالان

رحم به اسير خوشداران

نان و دارو اندر دست

خواستند رساند به سربست

خيلی دزد دريايی

بی هيچگونه پروايی

ايلغار كردند آن كشتی

چونكه دارند همپشتی

ناحق داشته خود هدف

جانها كردند بس تلف

     *   *   *

در دل جوشد خونم بس

ليك چون گويم اينم بس ! ؟

تهمت ببود برتركان

كامنی نبود از ايشان

يا طالبان بدنامند

كه همدست صدّامند

يا دو برج تجارت

مالها برده به غارت

كرد اسامه ويرانش

افغان كشد جبرانش

گنده بوی بوش شر

كه كس نديد زو بتر

چنان گرفت شرق و غرب

كاعلان بشد وضع حرب

باما بگفت يا بر ما

غوغا بكرد او برپا

از شدّت اين طغيان

دنيا مانده در بحران

تهديد شده در دنيا

امن و ايمان هم تقوا

گر برداری لام از كام

بر سر بارد بس دشنام

حجاب زن از عفاف

حساب شود خود خلاف

ريش مردان ، اين سنّت

ترس آورد پرهيبت

    *   *   *

يادش بخير آن زمان

كه در ايران مردمان

شعار دادند يكزبان

اينك كنم نقل آن :

« مردم چرا نشستين ؟!

ايران شده فلسطين »

اينك بايد اين شعار :

دنيا غرقه در شرار !

هم غزه و هم لبنان

درختن و در افغان

هم مسلم و هم غيره

آزرده اند بس طيره

عرب و عجم با تركان

نعره زنند بر شيطان

چون كتاب است نك تابوت

مانده دست يك طاغوت

بايد نمود فكّ رهن

ورنه بينيم ذل ّ و وهن

تا نگردد قدس رها

كی بگردد ربّ رضا ؟

اهل كتاب كن يقين

كزطينتش اين لعين

پيمان هرگز نشناسد

در نقض عهد بشتابد

چون نشنود قول خوش

باسنگ بزن مار بكش

مفروض بود چون قصاص

بايد بكرد پس تقاص

كشتار در حسنتو

Хасантудағы қырғын

«Елісхан алған бетінен қайтпайтын жігерлі, ержүрек, батыр адам болатын. Ол бастап көшкен 600 түтін Дөңбастау шекарасына келгенде, көшті кейін тоқтатып қойып, тосқауылда жатқан әскерлерге тұтқиылдан шабуыл жасады.  …әскердің көбі өліп, біразы қолға түсті. Елісхан жаудың тірі қалғандарын бір жерге жинап, мәлімет алды да, азық-түлік беріп қоя берді. Қаруларын қолға түсірді. Әскерлерден қалған танк, машиналарды сарбаздар талқандап, аттарына таға соғып алды. Осында бір түнеп, Гансу аймағының Тула деген жеріне барып қоныстандық».
Халифа Алтай(«Алтайдан ауған ел» кітабынан)

Өткен ХХ ғасыр қазақ халқы үшін нәубеттер мен зұлматтарға толы болды. Қазақияның апайтөс даласын жыландай жайлаған 30-шы жылдардағы аштық, одан кейін халқы үшін жүрек майын шам қылған (С.Торайғыров) Алаш  арыстарын түп-тамырымен қопарып жұлып тастау, мыңдаған боздақтың басын жұтқан екінші дүниежүзілік соғыс… қай-қайсыда ұлттың басына қайғыдан басқа әкелген түгі де жоқ.
Осындайда атам қазақтың: «Түйені жел шайқаса, ешкіні аспаннан ізде!» демеуші ме еді. Расында, Қазақияның аспанын қасіреттің қою бұлты торлап жатқанда, мына жақта шет жайлап, қиыр қонып, Алтай асып, Тибетке қашып жүрген аз қазақтың да аузынан ақ май ағып, қағанағы қарқ болып отырмағаны белгілі. Соның бірі – Алтай қазақтарының тарихында «Әліп шапқан» аталып кеткен қандықырғын.
Әңгімені әріден бастасақ: Әліп Жанысбайұлы – 1886 жылы Алтай өңірінде туған адам екен. Рубасы атанған, ел-жұртқа беделі мол, мал-басы өскен, қытай әкімгерлерінің өзі үкірдай (болыс) дәрежесін беріп, сыйлап құрмет тұтқан. Әліп үкірдайдың ауылы – екі інісі Қожаберген мен Қожақанның қоңсыларымен бірге және атқан оғы жерге түспейтін қайсар ұлы Елісханның отау жегжаты қосылып, бір дүйім ел Баркөл аймағының Хасанту деген жерінде күзеуде отырады. Бұл 1932 жылдың қыркүйек айының аяғы.
Дәл осы шамада Баркөл-Құмыл өңірінде ұйғыр Қожанияз қажы мен Әйтімбеттер қытай әкімгерлеріне қарсы көтеріліс ұйымдастырады. Мұсыл­мандарға Әліп Жанысбайұлы ат-көлік, азық-түлік беріп көмектеседі. Қысқасы, «көтеріліс­шілерге қолдау көрсетті» деген желеумен қытай мен орыстың атқамінерлері Әліптің көзін жоюдың қамына кіріседі.

*  *  *

Қытайдағы ұйғырлар кө­терілісі Кеңес Одағының да шамына тиеді. Өйткені, Сталин жарықтық Шыңжанның дербес ел болуына мүдделі емес-тін. Сол себепті, Үрімжідегі орыс консулы арқылы ұйғыр көтерілісіне қазақтардың қосылып кетпеуін қадағалау жайлы тапсырмалар беріледі. Әрі Моңғолияда жұмыс істеп жүрген Коминтерн өкілі, барлаушы, қызылдың офицері Абай Қасымовты Баркөлге аттандырады.
Орыс-қытайдың барлау ұйымдары бірлесе отырып, ең алдымен Әліптің маңына жиналған қарулы топты ыдыратуды көздейді. От тастаудың салдарынан Әліп ақсақалдың екі інісі Қожаберген мен Қожақан ірге бөліп, бөлек қоныс іздей бастайды. Бүліншілікті пайдаланып қалғысы келген Кеңес Одағы араға Моңғолияны салып Әліптен ірге бөлген туыстарына таңдаған жерінен өріс-қоныс береміз, көшіп келсін, дегізеді. Азғырудың арқасында 60 шақты түтін, Әліптен ажырап Қобда бетіне (Моңғол еліне) ауып кетеді.
Бүтін елдің бөлініп, жарылғанын қаламаған Әліптің үлкен ұлы Елісхан 200 сарбазын алып, Қобда бетіне ауған елді қайтарып әкелмекке аттанады. Осы орайды күткен 1200 адамдық қарулы қытай әскері бейғам отырған Әліптің ауылын басып алады.  Ауылға басып кірген әскер дереу елдің көзінше Әліп ақсақалды табалдырыққа жастап тұрып бауыздайды. Иық тірестіріп көрші отырған 6 ауылдың 117 адамын түгел қырып тастайды. Осы қырғын кезінде Әліптің інісі Қожақанның аяғы ауыр әйелі Тәшбаланы әскерлер қылышпен шауып, қарнын жарып өлтіріп кетеді. Арада біршама уақыт өткен соң алыс сапардан оралған Елісхан қырғын тапқан аға-бауыры мен ауылдастарының бетін жасырады. Алайда, Аллаһ пендесіне өмір сыйлайын десе оңай екен. Тәшбаланың жарылған қарны-нан шығып қалған жеті айлық баласы аман-есен жарық дүниеге есігін ашты. Аты – Томық. Қазір дін аман Түркияның Зейтінбұрын ауданында тұрады.
Қырғыннан екі адам тірі шығыпты. Бірі жоғардағы біз сөз етіп отырған Томық аға, екіншісі Әліптің жеті жасар ұлы Сетерхан. Бертінге дейін Сетерханның аман екенін ешкім білмеген. Себебі, әскерлер Сетерхан мен інісі Мұхаметшайқыны тірідей алып кеткен. Үш жасар Мұхаметшайқы жылай берген соң бір әскер оны тасқа ұрып өлтірген. Содан хабарсыз кеткен Сетерхан арада 37 жыл өткенде 1970 жылы ішкі өлкеден табылған. Ұрпағы Гансу провинциясының Ақсай қазақ ауданында өмір сүріп жатыр.

*  *  *

Жоғарыда айтқанымыздай Елісхан батыр Қобда бетіне асқан ағайындарын қайтарып әкеле жатып, жолын тосып, аңдып жатқан әскерге тап болады. Әскердің бірін де қалдырмай қырады. Кешікпей ауылына келіп сұмдық қырғынды көреді. Сарбаздарын бастап жаудың артынан қуады. Бірақ жете алмайды.    Қытайдың қылығына наза­ланған Елісхан келер жылы әкесінің асын беріп, туып-өскен топырағын тастап 600 үйді бастап Үндістанға қарай тартады.
Осы көштің топ ортасында болған Халифа Алтай марқұм 2000 жылы  Алматыда жарық көрген «Алтайдан ауған ел» атты өзінің тарихи естелік кітабында: «Елісхан алған бетінен қайтпайтын жігерлі, ержүрек, батыр адам болатын. Ол бастап көшкен 600 түтін Дөңбастау шекарасына келгенде, көшті кейін тоқтатып қойып, тосқауылда жатқан әскерлерге тұтқиылдан шабуыл жасады.  …әскердің көбі өліп, біразы қолға түсті. Елісхан жаудың тірі қалғандарын бір жерге жинап, мәлімет алды да, азық-түлік беріп қоя берді. Қаруларын қолға түсірді. Әскерлерден қалған танк, машиналарды сарбаздар талқандап, аттарына таға соғып алды. Осында бір түнеп, Гансу аймағының Тула деген жеріне барып қоныстандық» деп, жазыпты.
Қопарыла көшкен қазақтар 1940 жылы Үндістанға өтіп, Кашмирге барып тұрақтады. Баркөлден жолға шыққанда көшке ілескен 20 мың адамнан Сринагарға 2500-і тірі жеткен. Осылардың ішінде  жеті айлығында өлі анасынан тірі туған Томық аға бар еді.
Томық Қожақынұлы 1954 жылы Үндістаннан Түркияға қоныс аударған. Тағдырдың жазуымен екі рет үйленіпті. Бірінші әйелінен төрт ұл, екінші әйелінен бір ұл, төрт қызы бар.
Өткен жылы нақтырақ айтсақ, 2009 жылдың 20 сәуір күні Баркөлдің қазақтары бас қосып, 67 жыл бұрын жазықсыз құрбан болған 117 жанның басына қорған тұрғызып, 112 метр аумақты қоршап, құлпытас орнатты. Құлпытаста жоғарыдағы деректер жазылған.

+

Ұларбек НҰРҒАЛЫМҰЛЫ

қажы мұқамбет қаракедей | 28 Мамыр, 2010, 13:08

Халипа Алтай марқұмды Ыстамбұлда да Алматыда да көруге сәті түсті . Қазақ тіліне аударған


Құранын Түркиеде де көрген едім ( төте жазумен ) , Алматыда , Абайдың мерей тойында жүріп , бір неше данасын Семей – Невада қозғалысы бастығынан алып сауғаттап ИИР-дағы Қазақ мешіттерге және дос жарандарға табыс еттім . Ол жарықтық Қазастандағы діни ахуалдан онша риза емес еді . Неге екені көпшілік белгілі ғой . Осындай арыстар Қазақ тарихының көркі деп санау керек . Шама – шарқынша ата жаулармен алысып , өлмей беріспей , тіпті шарасыз қалғанда барып, Алланың жері кең екенін ескере , кәпірлерге қор болғанша , басқа елге көшті . Алла жолында көшкендер , берекеге белшеден батты десек әбден болады . Халекеңнің Құран тәржімесі теңі жоқ еңбек . Өз халқының тарихы мен мәдениеті туралы еңбектері оз басына бір төбе . Ол жарықтық бір өзі бір әлеумет еді десек асыра бағалаған болмас . Өкініштісі , кейбір қазақ сайттарда оның кітабінен , тырнақ астынан кір іздегендей , уаһабшылдық ізін тапқан болады . Ал өздерінің кімге итаршы болып жүргенін аңғарса етті. Бұлар Қожа Ахмет Ясауи , Бекет ата , Абай мен Шакәрімді желеу етіп Халипа Алтай және оған ілескендерді арадан аластағысы келеді . Бірақ Құдай өз нұрын қайда қоярын өзі – ақ біледі . Парсы әдебиетінде : چراغی كه حق برافروزد / هركه پف كند ريشش بسوزد деген аталы сөз бар ; мазмұны : сақалы күйер бігейсің , хақ жаққан шыраққа үргеннің .

تا بدهند ترا گوش

تا بدهند ترا گوش

 

گوش ندهد فرزندت

هم به حرفت دلبندت

هم نخواهند باب و مام

گويي كنند خرسندت

قوم و خويش و سايرين

دائم كنند ريشخندت

هم محل و هم شهری

ای بس ناخوش گفتندت

بهمچنين مشتی رند

بسيار زدند ترفندت

در اين ميان دولت نيز

خواهد چو يك گوسفندت

چه سان شوي تو خشنود

از اين حال پر دردت ؟

تا بيابی خود تسكين

باری دهم يك پندت

من نگويم هيچ گزاف

چونكه دانم هوشمندت

رمز و راز زاد ومير

آنست شوند سودمندت

اين رابخوان از قرآن

ياد آورد يك چندت

زينهار ، بدان ، بلايا

جمله فرصت بخشندت

شكر خالق آر بجای

تا خلق شاكر گردندت

با باب و مام ، طفل و يار

خدا داده است پيوندت

همچنانند كوی و شهر

كه خوش مأوا گشتندت

اين دولت زورمندان

گرچه دارند در بندت

نظمی دارند تا بر پای

مدام سلطان باشندت

تا نيافتی يك بهتر

نفكن همين سربندت

هرگز مكن آرزوی

مردم بنده گردندت

توأم باشد در گفتار

با سايرين لبخندت

از اخم و تخم ني بهره

جز نفرت و تلخندت

تا بدهند ترا گوش

بشنو هر چه گفتندت

خود ندهی تن به زور

پس توده دان بس چندت

چون كس نكرد چوپانت

ملّت نگشت گوسپندت

اين را بدان كه رحمان

داده به عصر سوگندت

باور داشته به این حق

ازصبر بادا آوندت

ورنه مانی در خسران

چنين فرمود خاوندت

دو گوش داری يك زبان

بنگر چه ها دادندت

باري بهر مصلحت

به اين قيود بستندت .

 

 

 

 

 

 

محمد تازابك : دين ، باوجود تغييرات فكر دينی تغيير نمی پذيرد

Мұхамеджан ТАЗАБЕКОВ:Дін жайлы пікір өзгергенімен, дін өзгермейді

Кейінгі кездері сіз басқарып отырған «Асыл арна» мен өзіңіздің жеке басыңызға ақпараттық шабуыл жиілеп кеткендей. Мұның себебі неде деп ойлайсыз? Кімнің аяғын басып кеттіңіз?

-  Қай кезде де жақсы нәрсенің бірден қабылданбайтыны белгілі. «Асыл арна» телеарнасы біздің қоғамда қарды жарып шыққан гүл секілді, бұлттан шыққан күн секілді болғандықтан, ел назарын бірден өзіне аударды. Халық Алланың осындай сыйын, мейірін қабыл алуға лайық болды ма, болмады ма, білмеймін. Бірақ тосын қабылдағаны анық. Жанашырлықпен де, білместікпен де әртүрлі пікірлердің айтылып жатқаны да рас. Сынаушылардан көрі қуанушылар, шүкіршілік қылушалар көп. Сондықтан қазір «Асыл арнаға» қатысты қандай пікір айтылса да, сіз айтқандай ақпараттық шабуыл жасалса да, барлығына түсіністікпен қарауға тырысамыз. Себебі, біздің ниетіміз әуелі Аллаға мәлім. Екіншіден, алға қойған мақсатымыз өзімізге де, өзгеге де пайдалы екеніне толық көзіміз жетіп отырғандықтан, ондай сөздерге аса мән бере қоймаймыз. «Білмегенді кешірмесең, білгендігің қайда?» деген бабалар өсиеті бар емес пе?

Ислам насихаты – пайғамбарлардан мирас болып келе жатқан нәрсе. «Асыл арнаның» мақсаты – қазақ жұртына керекті жақсылықтарды жеткізу. Оның ішіне имандылық та, мейірімділік те, ізгілік те кіреді. Осы тұрғыдан алғанда, біз туралы қаттырақ айтып жатқан бауырларымыз болатын болса, бізге деген жанашырлықпен айтып жатқан шығар, бізді бұдан да жақсы болса екен деген ниеттес пейілі шығар деп есептеймін. Ал артық кетіп жатқан жерлері болса, жеке басымыздан, біздің атқарып жатқан жұмысымыздан, рухани болмысымыздан толық мағлұматы жоқтығынан деп ойлаймын. Әрі біз біреудің аяғын басып, біреуге кедергі келтіретіндей сипатта емеспіз. Өйткені, біз өмірде қандай жағдай туындаса да, мәселенің шешуін әуелі Құраннан, сосын пайғамбарымыз Мұхаммед (с.ғ.с.) сүннетінен іздейміз. Ал сол пайғамбарымыз (с.ғ.с.) Алладан келген ақиқатты адамдарға жеткізе бастағанда да барлық жұрт бірден құшағын ашып, Исламды рухани темірқазығы етіп ала қойған жоқ. Егер адамзаттың абзалы Мұхаммед пайғамбарымызға (с.ғ.с.) басқа тұрмақ туған-туыстырының өзі сенбей, «бағытымызды бұзып жатырсың» деп кінә артқан болса, жетпіс жыл бойы рухымыз тапталып, намысымыз жаншылып, бір біріміздің етегімізден тартуға әбден етіміз үйреніп, қазақ екенімізге, мұсылман екенімізге ұялатындай жағдайға жеткенде, «Асыл арна» секілді телеарна шығып, рухани өзегімізді сонау тамырынан көктеткісі келіп, жақсылықтарға жаршы болып жатқанда да кейбір адамдар мен топтардың бізге негізсіз сын айтуына да түсіністікпен қарауға тиіспіз. Өйткені, біз күнәсі мен кемшілігі жеткілікті көп бейбақ пенденің біріміз. Ілгеріде бір ғұлама «Я, Раббым! Сенің міндеттеген құлшылықтарыңды лайықты түрде жасай алмай жатырмыз. Сенің уәде еткен жәннатыңды тек сен жіберген сынақтарға сабыр қылу арқылы ғана үміт ете аламыз» деген екен. Сондықтан, кейде біреуден артық сөз естімесек, көңіліміз ренжитін көріністерге көндікпесек, пендешіліктер мен күнәлардан қалай арылмақпыз?

Әрі қазіргі қоғамда өзгеден қатты сөз есту үшін кінәлі болу шарт емес. Сондықтан, біз жайлы қисынсыз сөздерді жан даусы шығып айтып жатқандар болса, оларға айтарым – Құранда Алла Тағала «Білімің болмаған нәрсенің соңына түспе» дейді. Бір адам жайлы пікір айту үшін сол адаммен бірнеше мәселеде сыналуың керек: ұзақ сапарда бірге болған болуы керек, сауда-саттықта, дүние мәселесінде сыналуы қажет, көрші тұрған болуы керек немесе шәкірт болып, ілім үйренген болуы тиіс. Ал бізге қатысты айтып жүрген адамдарды мен осы қағидалардың ешқайсысына сиғыза алмаймын. Олар да елдің қамында жүрген азаматтар ғой. Қайталап айтайын, жанашырлықпен, бірақ білместіктен айтып жатқан сөздері болар.

Қазір қарапайым жұрт «ойбай анау уахаб, мынау сопы» деп сол сөздердің мағынасын білмей жатып үрейленетін болды. Таратып айтып беріңізші. Бұл қайдан шыққан «терминдер»?

-  Бұл «терминдер» жайлы айтпас бұрын біз кейбір қағидаларды және дін жолында ұлы ұстаз болып өткен Мұхаммед пайғамбарымыздың (с.ғ.с.) өмірінен хабардар болуымыз қажет. Сонда көп нәрсенің жауабы өзінен өзі шешіледі. Қарапайым халықты ақиқат жолына түсірмеу үшін Ислам дұшпандары адамдарды қорқытатын идеологияларды ойлап табумен келеді. Осы тұрғыдан алғанда, біз Алламызды дұрыстап танымай жатып, дінімізді өзіміз бекем ұстанбай тұрып, біреуді кінәлауға, біреуден кінә іздеуға асықпауымыз керек. Төңірегімізден жау іздеумен айналысатын болсақ, әлбетте көп мәселеден кенде қаламыз. Өйткені, өз ішкі дүниемізге өзіміз үңіліп, өзімізді, сыртқы дүниемізді түзетуге уақыт қалмайды.

Қазақстанның негізін құрайтын – мұсылман қазақтар. Сол мұсылман қазақтың көбеймеуі үшін, алауыз болып, ынтымағы болмай, бір-бірін дұшпан тұтуы үшін сыртқы күштердің атсалысатыны бесенеден белгілі. Сондықтан, мұндай «терминдердің» шығу тарихы әуелі сыртқы дұшпандардың айла-шарғысынан болса, екіншіден, өзіміздің дін қағидаларын білмеуімізден. Мәселен, көшеде кіндігін ашып бара жатқан кез-келген бір қызды мен жезөкше деп кінәласам, қай қисынға сияды? Сол сияқты сақал қойған, дін ұстанған адамды өзіңе ұнамаған сипаты үшін «оңбаған уахаб, артта қалған сопы» деп айдар тағып кінәласақ, ертең Алла алдында жауап беруге тура келеді. Ал ондай сөздерді біреулерді арандату, араларына от жағу мақсатында айтатын болса, оның күнәсі одан бетер көбейеді. Сондықтан бізге көлеңкемізден қорқып, көп ішінен жау іздегеннен көрі адамдарға ақиқат жолдың абзалдығын айтып  немесе өз иманымызды көркемдеумен айналысқанымыз жақсы.

Жақында «Үш қиян» газеті «Асыл арнаны» сәлафилік сарындағы теларна екеніне дәлел келтіріп жатудың қажеті жоқ» деп жазды. Бір автор сіз бен Шорабек Айдаровты «қып-қызыл уахаб» деп атады. Шыныңызды айтыңызшы, бұл не қылған парадокс? Өзіңіз уахаб, телеарнаңыз сәлафи…

-  «Үш қиян» газетін қолыма түскенде оқып тұрамын. Ұлттың болашағы үшін күйзелетін, қазақ мәдениеті, руханияты үшін барын салатын жігіттер басылымның басы-қасында жүрген секілді. Бірақ дін мәселесіне келгенде толық білмейтін, толық зерттемеген жайттары туралы асырып жазатынын жоққа шығармаймын. Ал мен туралы «қателігі болса, түзелсе екен, жақсылығы болса, одан сайын артса екен» деген жанашырлықтары болса, Алла разы болсын. Осы ниетпен жазатын шығар деп ойлаймын. Ал мені бір жамандықтан сақтандырғысы келіп жүрсе немесе мені адасып жүр деп ойлап, тура жолға салғысы келсе, әуелі өзіме жолықсын, пікірімді тыңдасын. Мен бір созып қол, жүріп аяқ жетпейтін адам емеспін. Сөйтіп барып ойларын тиянақтаса, дұрыс болар еді деп есептеймін.

Бұл жағдайға байланысты бір мысал еске түседі. Ілгеріде бір кісінің

үйіндегі балғасы жоғалыпты. Әрі іздеп, бері іздеп таппай, көрші үй жаққа қараса, көршінің баласы көзіне түсіпті. Әлгі бала өз-өзінен қуыстанып жүргендей көрініпті. «Балғамды осы бала алды ма екен?» деген ой келіпті оған. Өйткені бала сабырын жоғалтып жүргендей де болып көрініпті. Тағы біраз жіті қарағаннан кейін «балғамды алған анық осы бала» деген ой түйеді. «Бұл баланың айыбын бетіне басайын» деп қадам баса бергенде балғаны қайда қойғаны есіне түсіпті. Сөйтіп, балғасын өз үйінен тауып алып, көрші баласына қайта қараса, тіпті де ұры кейпінде емес, тып-тыныш жүрген бала болып көрінеді. Сонда әлгі адам өз-өзінен ұялған екен. Сол секілді бір адам екінші адамнан жамандық, қате іздеп тұратын болса, шайтан лағнетолллаға да керегі сол. Сізге «ол адам – анық сондай жаман адам» деп жүрегіңізді мөрлей түседі. Онсыз да аз қазақты қалай біріктереміз, өз дініне, мәдениетіне қалай қайтарамыз деп жүргенде, шайтан жаман ой салу арқылы жауластырып жібереді. Ал газет тілішілерімен ешқандай бас араздығым жоқ. «Қып-қызыл уахаб» деп айтатындай бұл тақырыпта сөйлескен кісім емес. «Асыл арнаның» сәлафилік сарындағы теларна екеніне дәлел келтіріп жатудың қажеті жоқ» деп сарқылып жазатындай олардың ешқайсысы телеарнада бір сағат жұмыс істеп көрген жоқ.  Мұхаммед пайғамбар (с.ғ.с.) Меккеде уағыз айтып бастағанда, «ол – анық сиқыршы, бұған дәлел келтіріп жатудың керегі жоқ» дегенді өз туыстары айтқан еді. Бірақ солар кейіннен ақиқатты мойындады. Пайғамбарымыздың (с.ғ.с.) өзіне сондай сөздер айтылған болса, Расулаллаһтың (с.ғ.с.) қасында біз кімбіз? Қандай пікірді болса да, сөзді болса да естіп жүруге мойынсұнған Алланың бір құлымыз да.

-   «Үш қиян» демекші, осы басылымның жазуынша, сіз салт-дәстүрге қарсы адам екенсіз…

-  «Кісі танымағанын сыйламас» деген. Мұндай пікірді «Асыл арнаны» көрмек түгілі көргісі келмейтін адамнан ғана естуге болады. Әйтпесе, 13-14 жасымнан бастап қазақтың салт-дәстүрінің ішінде төлтумасы айтыстың рухани деңгейін көтеруге қызмет еткен болсам, Жамбылдың рөлін ойнап, қазақ кино өнерінде кішкентай болса да із қалдырған болсам, «Асыл арнада» өнегелі аналарымызға арналған «Шуақты аналар», ұлтты тәрбие бесігінде тербеткен қыз-келіншектерге бағытталған «Ақ жаулық», «Иман гүлі» бағдарламасын ашқан болсам, қазақтың құсбегілік, атбегілік және қолөнершілері жайлы «Салтыңды сақта, дәстүріңді дәріпте», адам баласы өмірге келгеннен дүниеден қайтқанға дейінгі жөн-жоралғылар жайлы «Рухани өмір», жас ұрпақтың бойында ұлттық сипаттарды сақтауға байланысты «Болар елдің баласы», «Айна» және Ислам қағидаларымен біте қайнасқан, бүтіндей қазақы өмірдің қайнарына айналып кеткен құндылықтарды насихаттайтын «Ислам және мәдениет» секілді арнайы бағдарламаларды жарыққа шығаруға атсалысқан болсам, яғни, қазақтың бүкіл дәстүрін көгілдір экраннан күнде насихаттап жатқан болсам, онда мен қалай салт-дәстүрге қарсы адам боламын? «Салт-дәстүрге қарсы адам» деп аруаққа сыйыну мен сыйлаудың арасын ажыратуға қатысты, ырым мен ақиқат сенім жайлы араласып кеткен пікірлерді ажырату жайында айтқандарым үшін айтып жатса – жаңсақ сөз. Біз Аллаға сыйынып, аруағын сыйлаған халықпыз.


-   Әулие, аруақ жайлы. Сіз айтқан сыйыну мен сыйлаудың ара-жігі қай жерден ажырау керек? Мысалы, Бекет ата, Райымбек батыр басына барып жатқандар бар ғой.

- Жалпы, Алланың әулиелері – бар. Олар қай кезде де болған, қиямет күніне дейін бола да береді. Оған дәлел Құран және сүннетте жеткілікті. Уәли – «Аллаға жақын, Алланың досы» деген сөз болса, әулие – «Алланың достары» деген мағына береді. Яғни, көпше түрде. Әулие ғана емес, жай адамның қабірін зиярат ету де сауапты амалға жатады. Мұхаммед пайғамбарымыз (с.ғ.с.) «бұрын сендерді қабірге барудан тыйған болсам, енді қабірді зиярат етуге рұқсат етемін» деді. Бұрын тыйып, кейін неге рұқсат берді? Өйткені, Ислам қанат жаймай тұрып, пайғамбарымыз (с.ғ.с.) адамдарды өлген адамға сыйынып кетуден сақтандырды. Ал адамдар Исламды түсінген кезде қабір басына баруға рұқсат етті. Өйткені, Расулаллаһ (с.ғ.с.) бізге қабірге баруда екі нәрсені мақсат етіп берді. Бірінші, қабірге барып, өлген адамға дұға қылу, Алладан оның жарылқануын тілеу. Екінші, қабір басына барып, ақыретті еске түсіру, пенделік көкірегіңді пәсейту, өмірдің қайда барып тірелетінін, өлім деген екі дүние арасындағы есікті ойлау. Сол арқылы Құдайға деген құлшылығын арттыру. Ал жай адам немесе әулие түгілі Мұхаммед пайғамбардың (с.ғ.с.) өзінен жәрдем тілеу, сыйыну – Исламда тыйым салынған. Алла Тағала қасиетті Құранның бәрімізге белгілі «Фатиқа» сүресінің соңғы аятының соңғы сөзінде «до лин», яғни, «адасқандардың» жолынан бізді сақта дейді. Адасқандар деп отырғаны кімдер? Христиандар. Ал олардың адасуының ең басты себебі неде? Христиандар Исаны (а.с.) Құдайдың баласы деп пайғамбарға сыйынып кетті. Пайғамбарға сыйынуды Алла Тағала адасқандар десе, жай адамға сыйыну деген тіпті сорақылық болмақ. Әлемде Исламнан артық аруақты сыйлайтын дін жоқ. Себебі, мұсылманшылықта тірі адамнан көрі өлген адамды ғайбаттау ауыр саналады емес пе? Тірі адамның сыртынан нашар сөз айтсаңыз, кешірім сұрап, татуласуға болады. Ал өлген адам жайлы ауыр бірдеңе айтсаңыз, онымен ақырет күнінде Алланың алдында бір-ақ жолығуға, есептесуге тура келеді. Біз құрметі биік Бекет атаның өзінен жәрдем сұрағаннан көрі, ол кісінің артына тастап кеткен өсиетінен азық іздегеніміз дұрыс. Өйткені, Бекет ата қазақ тарихындағы өте үлкен тұлғалардың бірі. Қиян-қыстаудан, жалаңаш-жартастардан «Алланың дінін сақтап қалайын, ұрпағымды иманнан ажыратпайын» деп мешіт, медресе салды. Ал біз сондай амал жасамақ түгілі, үйіміздің іргесінде салынып, жылы су ағып, едені жылып тұрған мешітке бас сұғуға ерінеміз. Бабалар жолына, бабаларға деген адалдығымыз осы ма? Бабаларымызды сыйласақ, олардың аруағын құрметтесек, олар бізге не айтқысы келді? Олар қалдырған өсиеттердің үдесінен шығуға тырысуымыз керек емес пе? Сонда ғана аруақ, баба сыйлаған, бабалар ұстанған қастерлі жолда жүрген болып есептелеміз.

- Қазір дәстүрлі Ислам деген түсінік бар. Сонда Ислам дәстүрлі, дәстүрсіз болып бөліне ме? Жалпы Ислам мен дәстүрді біріктіріп тұрған не?

- Дәстүрлі Ислам деп айтылып жүргені – ата-бабамыздың бізге дінді жеткізу жолы деп есептеймін. Бабаларымыз бізге дінді жеткізді. Бірақ сол дінге қайшы келмейтін дәстүрлермен бірге өріп жеткізді. Кеше 70 жыл рухани мектебімізден ажыраған кезде діннің не екенін, дәстүрдің не екенін айыра алмайтын жағдайға түстік  Қай дәстүрдің діннен шыққанын, қайсыбір жерде дініміздің орнына дәстүрді алғанымызды өзіміз ажырата алмай қалдық. Ислам дінінің иесі бір Алла болғандықтан, адамзатты бақытты ғұмыр сүру үшін Алла жаратқандықтан, Алла Тағала қандай да бір адамның немесе ұлттың бақытты өмір сүруі үшін қандай бір жөн-жоралғы болатын болса, оның бәріне рұқсат еткен. Сол ұлтқа пайдасы жоқ, тек зиянын әкелетін нәрсе болса, Алла Тағала содан ғана тыйған. Алланың жіберген құлшылық ғибадатымен бірге халықтың дінге қайшы келмейтін жөн-жоралғысын қатар алып жүру – дәстүрлі Ислам.

- Орта Азия жұрты Имам Ағзам Әбу Ханифа мазһабында екені белгілі. «Асыл арнаның» эфир саясаты осы мәзһабқа негізделген бе? Телеарнаның бас идеологы мүфти Әбсаттар қажы екені рас па?

- Бұл телеарнаны ашу идеясы келген күні-ақ ең бірінші сол Әбсаттар қажы Дербісәлі ағамыздың алдына барғанбыз. Ол кісі «телеарна мемлекет ұстанып отырған идеологияға қайшы келмесе, Қазақстан Мұсылмандары Діни Басқармасының (ҚМДБ) ұстанып отырған жолына тура келетін болса, қолдаймыз» деп өз ниетін білдірген. Содан бері біздің бағыт берушіміз де, басты идеологымыз да – Әбсаттар қажы. Тек мүфти ғана емес, ол кісі басқарып отырған ҚМДБ-ның барлық имамдары мен діни білгірлері шама-шарқынша «Асыл арнаның» Әбу Ханифа мәзһабында болуына барлық күш-жігер, ақыл-ойын салып отыр. Бірақ кейбіреулер, өкінішке қарай, діни басқармаға бізден бойын аулақ салуға насихат айтады. Бұл – ел үшін де, мемлекет үшін де өте қатерлі пиғыл деп есептеймін. Керісінше, біз Қазақстанда дін насихатын жүргізгісі келетін кез келген жеке тұлға немесе топтың ҚМДБ-мен бірге болуын, сол бағытта әрекет етуіне үгіттеуіміз керек. Сонда ғана ауызбіршілік, рухани кеңістікте толық береке болады. Себебі, үш мыңға тарта мешіттің басын біріктіріп, қоғамның нәзік тамырларына дейін рухани нәр жүгіртіп отырған ҚМДБ жұмысы -еліміздегі мұсылмандардың рухани көрсеткіші. Біз сыңарезуленіп сынай бергеннен көрі сүбелі амалдарымызбен келіп ортақ арнаны толтыруымыз керек.

- Күлкілі нәрсе, әрине. Бірақ сізге мін тағушы жазарман «уахабилер Абайлар сияқты сақал-мұртын қатар өсірмейді. Сақалын өсіріп, мұртын тықырлап алады» дейді. Сақал-мұрттың «садаққа» іліну себебі неде?

- Біріншіден, бұл жерден ешқандай идеологиялық немесе дұшпандық бағыт іздеудің қажеті жоқ. Кез-келген хадис кітабын ашсаңыз, пайғамбар Мұхаммед (с.ғ.с.) «сақалдарыңды жіберіңдер, мұрттарыңды қысқартыңдар» деген. Сондықтан сақалдың ұзынырақ болуы, мұрттың мейлінше қысқа болуы, ерінге түсіп, тамаққа араласпауы – гигиеналық тұрғыдан да, тазалық, жарасымдылық тұрғысынан да жақсы. Сондай-ақ пайғамбарымыз (с.ғ.с.) «өзге дін өкілдеріне ұқсамаңдар» деген. Өзге бір дінбасылардың мұрты аузына түсіп, ернінің қайда екенін, иегінің қайда екенін білмейсің. Демек, мұсылмандарды басқа дін өкілдерінен ерекешелеп тұратын сыртқы бір белгі – мұртымыздың қысқа болуы. Әрі түбіне май құйып, маңыз берсеңіз де мұрт сақалдан ұзын болмайды.

- БАҚ-та сіздің жеке басыңызға да біраз ауыр сөз айтылып жатады. Азаматтық құқығыңызды заң арқылы қорғағыңыз келмей ме?

- Иә, заңмен қорғануға құқым да бар еді, заң мені қорғап шығатындай мені күстаналаған сөздер де жоқ емес еді. Бірақ өзі айналдырған азғантай қазақ, оның ішінде қазақтың екі дүниесі деп жүргендер тіпті аз. Сол аз қазақ бір-бірімен соттасып жүрсе, қалған.ел қайда қарап бой түзейді? Екіншіден, ҚМДБ-ның ақпараттық насихат тобымен Маңғыстауда болғанымызда айтқан сөздерімнің пайдасын алатын ел алды. Рахмет айтып, батасын берген ел жетіп артылады. Сондықтан, көзім жетіп, көкірегім сезініп қайтқан нәтижелерді «маған жүз адам бата берген еді, екі жүз адам риза болған еді» деп жұрт алдында майдаланғым келмейді. Ал мен фитна туғызатын пайдасыз сөздер айтқан болсам, сол жердегі құзырлы органдардың қызметкерлері де, діни басқарма өкілдері де, жергілікті әкімшілік де ай қарап отырған жоқ шығар.

- Сіз жайлы ащы пікір айтып жүргендерді «білместікпен айтып жатқандар» дейсіз. Мұндай кемшіліктерден арылу үшін не істеу керек сонда?

- Алла Тағала қасиетті Құранда «Бауырларың туралы күмәндандаңбар, олардың кейбірі – күнә» дейді. Пайғамбарымыз (с.ғ.с.) «Егер сендерге бір адам бір жаман хабар жеткізсе, соны толық тексеріп алмай, сенбеңдер» дейді. Сондықтан бізге бір бауырымыз туралы бір жаман ой түсті ме, толыққанды, бүтіндей тексеруіміз керек. Өйткені, ол – адам тағдыры. Жарайды, біздің жаман сөзімізден ол адамға осы өмірде көлеңке түсер. Бірақ сол ағат сөзіміз үшін ертең Алла алдында жауап беруімізге тура келеді. Мәселенің ауырлығы сонда. Мұсылманшылықта сол қолмен тамақтануға тыйым салынған. Мысалы, бір адам сол қолымен тамақ ішіп тұр делік. Бірақ салған жерден ол кісіні харам іс жасап тұр деп жазғырмай, бәлкім, бір қолы қимылдамайтын шығар,немесе оң қолында жарасы, ақауы бар шығар деп ақтауға тырысуымыз, яғни, жақсы ой ойлаумыз керек. Ал егер ешқандай себебі болмаса, сонда  ғана бауырымызға жүрегіне тимейтіндей етіп жұмсақ насихат айтуымыз керек. Сол сияқты сәждеге басын қойып, Аллаға, ақыретке иман келтірген адам туралы пікір айтқанда, пайғамбар (с.ғ.с.) сүннетіне сай әрекет жасауымыз керек. Әйтпесе, біреуге қастандықпен қара жағудың нәтижесі «біреуге ор қазба, өзің түсесің» деген сияқты өзімізге қайта айналып соғады.

- Сын айтылмай тұрмайды ғой. Балама пікірлердің болғаны да дұрыс. Әйткенмен, сынаушылардан бөлек сіз басқарып отырған арнаға деген оң көзқарастағы адамдар да, Аллаға шүкір, жеткілікті. Көрермен ықыласын өздеріңіз де сезініп жатқан шығарсыздар?

- Тәуелсіздік алған жылдары қазақтың рухани әл-ахуалы жан сақтау бөлімінде жатқан адам сияқты болды. Қазір қарасаңыз, мешіттерге ағылған жастарды көресіз. Олардың бірін әке-шешесі қолынан жетектеп апарды немесе мектепте уағыз тыңдап барып жатыр дей алмайсыз. Алла Тағала жастардың жүрегін ашып, мейірімділіктің жолын көрсетіп жатыр. Былайша айтқанда, әр адамның рухы өзінің тамағын іздеп жатыр. Әр адам өзін қанағаттандыратын рухани қазынасын іздеп жатыр. Осы кезде сол қазынаны алыстан іздемей, қазақы қалпында халыққа беруді қолға алған болатынбыз. Бұл – «Асыл арна» жобасы. Іздегенге – сұраған деген сияқты, халықтың жан-дүниесінің сұрағаны имандылық болса, сол имандылық теледидар арқылы әр шаңырақтың отының басы, ошағының қасына еніп жатқан болса, халық әлбетте «Асыл арнаны» жақсы көреді. Бұл әрі табиғи, әрі заңды нәрсе. Біз болмасақ та бұл жоба бәрібір жарыққа шығатын еді. Мұндай жобаны жарыққа шығаруды Алла бізге нәсіп етіпті. Өзіміздің қазақтар ғана емес, ешқандай Ислам насихаты жетпеген қалада тұратын мысық пен күшік құшақтаған өзге жұрт өкілдерінің өзі Құранның орысша аудармасын тыңдау арқылы рухани іздегенін тапқанын айтып жатыр. Балалары тастап кетіп, мейірімге шөлдеген орыс халқының қарттары да бізге қоңырау шалып жатыр.

Біздің телеарна ашып, жұмыс істеудегі мақсатымыз – Алланың ақиқатын ағайынға жеткізу ғана. Діннің егесі – Алла. Бізсіз де дінін Алла ақыретке дейін  сақтайды. Дін төңірегінде адамдардың пікірі алуан түрлі болғанмен, ақиқат дін өзгермейді. Әркім өзін құтқару үшін дініне, өзінің және ұлтының екі дүниесіне қызмет етуі керек. Ал ақиқатын айтып, әркімнің есебін беруші Алла ғана. Пенделердің пікірі алынады, тасталады. Адамдардың толық ризашылығын алған ешкім жоқ.

- «Асыл арнаның» демеушісі кім? Бізде қазір артыңда алпауыт біреу тұрмаса, ауқымды жұмыс жүргізу қиын ғой. Қаржы-қаражат қайдан?

- Әрине, әуелі бізге келетін бүкіл ризық-несібенің жалғыз егесі жаратушы Алла ғой. Әйтсе де, қаржы кейбір жұрт ойлайтындай арабтан, түріктен немесе парсыдан келіп жатқан жоқ. Өзіміздің халыққа титімдей болса да имандылықтың сәулесі түссе екен деген қамкөңіл қазақ азаматтарының қамқорлығымен іске асып жатқан дүние. Олар атын атасақ та, «е, бәленше екен ғой» деп жұрт елеңдейтін саяси тұлғалар емес. Бірақ «осы арнаға қамқорлық жасап жатырмын» деп өздеріне жарнама жасағысы келмейтін намысты, ықыласты азаматтар. Шіркін, байлармыздың барлығы ақшасын шетелдің банкіне салып қоймай, халқының қажетіне жаратса, қаншама тірлік осылай өз жолын табар еді.

Сұхбаттасқан – Ерлан Әбдірұлы.

P.S.

Адамды амалына қарап бағалау – пайғамбардан қалған өзгермес үлгі. Қазіргі уақытта «Асыл арна» еліміздің ірі қалалары ғана емес, шалғай аймақтарындағы шағын елді мекендерге дейін спутниктік, кабельдік жолмен таралуда. Яғни, әр қазақтың шаңырағына иман нұрын сеуіп жатыр. Жоғарыда айтқан пайғамбар үлгісімен қарасақ, «асыларналықтардың» амалын алғашқы қатарға қоюға әбден болады екен.

“Абай kz” сайтынан

  • Назгүл | 14 Мамыр, 2010, 3:36

    “Асыл арна” жайлы қыздар айтып ед жақсы екен деп… “Кабельныйдан” бас тартқанбыз көретін ешнарсе жоқ болғасын, енді осы арнаға бола қостыру керек… Аллаһ разы болсын!!!

  • қажы мұқамбет қаракедей | 28 Мамыр, 2010, 6:25

    Жарайсың Мұхамеджан ! Дін – сан . Санаусыз еш нәрсе жоқ екеніндей , Әлеумет те дінмен санаспай пайда бола алмаса керек . Мәселе қай дінге мойынсұнуда ғой . Бұрынырақ бір кеңес- сымақ одағының азаматымен әңгемелесіп көргенде , қай діндесің деген сұраққа коммуниспын дегені есімде қалып тұр . Таң қалары шамалы , ағынан жарылған екен . Адам дінсіз күнелте алмайды . Бірақ көбінесе әйтеуір бір дін ұстанып жүргенін аңғармай жүреді . Ислам болса нағыз дін ретінде осындай тұтқаны ақыл арқылы таңдап , оны өмір бойы темір қазықтай көз алдында ұстап жүрсін дейді . Ол олма бұл өлшемге сәйкес құбылып тұрған дүние түйткілдерін шешуге тырысу керек дейді . Демек , дәстүрлі ислам дегеннен шығады , ата – бабалардың жоралғысымен , дінге көре , бүгінгі мәселерді шешу парыз . Сөздің қысқасы әзіреті Пайғамбар ( с.ғ.с. ) , сахабалар мен ғұламалардың Құрандағы парыздарды жүзеге асыру әдістемесін қолдану керек . Аллла тағаланың жаратуы шексіз . Адамзаттар Оның жердегі орынбасары ретінде өз иесілерінің бұйғырын бұлжытпай орындауға тура келеді . Қандай күрделі де маңызды жүкті мойынға түсті десеңізші ! Бұндайға Құдайға тәнті болғандар ғана бара алады .


تا بدهند ترا گوش

تا بدهند ترا گوش

 

گوش ندهد فرزندت

هم به حرفت دلبندت

هم نخواهند باب و مام

گويي كنند خرسندت

قوم و خويش و سايرين

دائم كنند ريشخندت

هم محل و هم شهری

ای بس ناخوش گفتندت

بهمچنين مشتی رند

بسيار زدند ترفندت

در اين ميان دولت نيز

خواهد چو يك گوسفندت

چه سان شوي تو خشنود

از اين حال پر دردت ؟

تا بيابی خود تسكين

باری دهم يك پندت

من نگويم هيچ گزاف

چونكه دانم هوشمندت

رمز و راز زاد ومير

آنست شوند سودمندت

اين رابخوان از قرآن

ياد آورد يك چندت

زينهار ، بدان ، بلايا

جمله فرصت بخشندت

شكر خالق آر بجای

تا خلق شاكر گردندت

با باب و مام ، طفل و يار

خدا داده است پيوندت

همچنانند كوی و شهر

كه خوش مأوا گشتندت

اين دولت زورمندان

گرچه دارند در بندت

نظمی دارند تا بر پای

مدام سلطان باشندت

تا نيافتی يك بهتر

نفكن همين سربندت

هرگز مكن آرزوی

مردم بنده گردندت

توأم باشد در گفتار

با سايرين لبخندت

از اخم و تخم ني بهره

جز نفرت و تلخندت

تا بدهند ترا گوش

بشنو هر چه گفتندت

خود ندهی تن به زور

پس توده دان بس چندت

چون كس نكرد چوپانت

ملّت نگشت گوسپندت

اين را بدان كه رحمان

داده به عصر سوگندت

باور داشته به این حق

ازصبر بادا آوندت

ورنه مانی در خسران

چنين فرمود خاوندت

دو گوش داری يك زبان

بنگر چه ها دادندت

باري بهر مصلحت

به اين قيود بستندت .

 

 

قازاق ماقال ماته لده ری ( 1 )

                       قازاق ماقال – ماته لده ری

 

1-     ه ل بولعان سوكٌ ه ر توٌ عزباي قويمايدی .

2-     كوُنشلدكٌ كوُنی شقپايدی .

3-     بئزدئكٌ ه ل توقتامستی جامانداعانن دا ذا قويمايدی ، كورسه باسن ئيپ توكٌقايعانن دا قويمايدی .

4-      ته كتی سؤز ته مردی ده كه سه دی ، كه كتی سؤز ؤمردی ده كه سه دی .

5-     آلباستی قاباققا قاراپ باسادی .

6-     بولدمدنكٌ بالاسی ون به سنده باسپن ده يدی ، ورازدنكٌ بالاسی وطزعا كه لسه ده جاسپن ده يدی .

7-     جوُرگه نگه جوُرگه م ئلگه دی ، باله ئزده گه نگه  باله تابلادی .

8-     به رمه ستكٌ آسی پسپه س ، قازانی وتتان توُسپه س .

9-     وتتكٌ شالاسی جامان ، سؤزدئكٌ آلاسی جامان .

10- وت په ن سوٌ تئلسز جاوٌ .

11- بئر آدامنكٌ جاققان وتمه ن ون آدام جلنادی .

12- ورنسز آشوٌ – وت شاشوٌ .

13- وترك ده گه ن دوُشپان بار ، وتقا سوُيره پ سالادی .

14-  قز – قوناق .

15-  قز – اكه سنه قوُندز ، شه شه سنه جوُلدز .

16-  قز بالا – ؤرس .

17-  قز قلعمه ن جاعادی .

18-  قزدكٌ قرق جانی بار .

19-  قز آوٌر ما طوُز آوٌر ما ؟

20-  قزدكٌ تاماعی قلداي .

21-   قزعا قرق جه رده ن طيم ، قرق جه رده ن قاراوٌل .

22- قز كه لننه ن عيبرات آلسن ، وُل ه لنه ن عيبرات آلسن .

23- جه ردی شم ، ه لدی قز بركتره دی .

24- آقلدی قزعا آنا كوپ ، آياوٌلی جانعا پانا كوپ .

25- گوُل وسسه – جه ردكٌ كوركی ، قز وسسه – ه لدكٌ كوركی .

26-  قزدكٌ بالاسنداي ، قولدكٌ سالاسنداي .

27-   آس تاكٌداساكٌ آياعنا قارا ، قز تاكٌداساكٌ آناسنا قارا .

28-  جاقسی قز بره وٌ كه لسه ، ه سك آشار ، جامان قز بره وٌ كه لسه تؤرگه قاشار .

29-  وُلعا وطز وُيده ن طيم ، قزعا قرق وُيده ن طيم .

30- قزدكٌ جولی جكٌشكه .

31-  جاقسی قز جاعاداعی قوُندز ، جاقسی جگت تؤبه ده گی جوُلدز .

32- آقلدی قز بلمگه جوُگره ر ، آقلسز قز سوزگه ئلگه ر .

33- قزی بار ه لدكٌ قدری بار .

34-  بئر جاقسی  قز ه كی  جامان وُلعا تاتيدی .

35-  ه ر كسنكٌ باسنان ه كی بالالق وته دی .

36-  قابرعاسی بوُتن كوته رله دی ، سوُيه گی بوُتن وسه دی .

37-  آدام وُرپاعمه ن مكٌ جاسايدی .

38-  جاقسی شال – شال ، جامان شال – مال . جاقسی بالا  - بالا  ، جامان بالا – پاله .

39-  آدام وسكه ندگن ارتتاعلارعا قاراپ بله دی .

40-  كه تس داعی بالالق ، كه تپه سن ويدان تازالق .

41-  وُلكه ن يئلپ توُرسا ، كشی يئرلپ توُرادی .

42-  جاستكٌ وُلكه ندگنه ن آتقارعان ئسنكٌ وُلكه ندگی آرتق .

43-  بالامنكٌ بلدرلاعانن وُعاتن ه دم ، قازئر سويله گه ننكٌ وزن وُقپاي قالام .

44-  وُلكه ن آدام كشره يگه ن ساين وُلكه يه به ره دی .

45-  آقساقالی سيره گه ن آوٌلدان آر – يمان قاشادی .

46-  وزكًنه ن تومه ن آدامعا سزدانبا ، وزكًنه ن جوعارراق آدامعا قزعانبا .

47-  جاقسنكً وزی – كشی ، بويی - بيك .

48- اكه سنه جول سلته گه ن بالادان آينال ، آيتقان سوزی وكً بولسا .

49-  آتا – آنا قارزی – وُرپاقتكً ومرلك پارزی .

50-  جاس – كارنكً كوزی ، كاری – جاستكٌ ته زی .

51-  سؤزدكٌ كوركی – ماقال ، ه ردكٌ ( جئوُزدكٌ ) كوركی – ساقال .

52-  كسی بلمه گه ننكٌ جاوٌی .

53-  آدام  تانماعانن سيلاماس .

54- جلقی كسنه سكه نشه ، كسی توُسنسكه نشه ( سويله سكه نشه ) .

55-  عستگه ن قوُلاقتا جازق جوق .

56-  جاقسدان وُيره ن  جاماننان جيره ن .

57-  كوكٌل كوزی كورمه سه ، ماكٌداي كوزی كورمه يدی .

58-  آبروي آلدادان بولسن .

59-  جگتتئكٌ سؤزی ولگه نی -  ؤزی ولگه نی .

60-  آسققان – شايتاننكٌ ئسی .

61-  مه مله كه ت بولوٌ – آلدادان ، آل ، مه مله كه تتی ساقتاپ قالوٌ آدامنان .

62-  جاس وسپه يمه ، جارلی بايمايما ؟

63-  قوناقپه ن برگه قوُت كه له دی .

64-  قرقتكٌ بئری - قدر ، مكٌنكٌ بئری – وٌالي .

65-  جاتقانعا جان جوٌوماس .

66-  قوُدايدان قوروقپاعان جاننان قوروقپاس ، حاننان قوروقپاعان زاكٌنان قوروقپاس .

67-  آتان توُيه گه آلتی آساعان دا آس .

68-  داوٌله ت توُركپه ننكٌ تورنده ، آرستاننكٌ آوٌزندا .

69-  آوٌورپ ه م ئزده گه نشه آوٌورمايتن جول ئزده .

70-  قوي كورمه سه ك ته قي كوردك ، ه شكلی آوٌولدكٌ قزی ه دك .

71-  آقساقالعا جاراسار ه لنه بولسا قوعاشی .

72-  آوٌورا – آوٌورا قوُدايدان وُيات بولدی .

73-  سوُيره پ قوسقان تازی قويان شالمايدی ( جه ته كته كه ن يت بؤری آلمايدی ) .

74-  آشقساكٌ سوٌ بويون جاعالا .

75-  جوُتاعان جوُرتن ماقتايدی .

76-  سوٌ ئشكه ن قوُدوعنكٌا توُكرمه .

77-  سي قلساكٌ سپرا قل .

78-  سوٌدی سكٌه تن آرناعا قوُيادی ...

79-  آپام دا آكٌ – تاكٌ ، مه ن ده آكٌ – تاكٌ .

80-  قازاننان قاقپاق كه تسه يتته ن وُيات كه ته دی .

81-  به تن ترناساكٌ آر جاعنان ورس شعادی .

82-  ولگه ندی ده ه سترته دی .

83-  أسره قزل ته ز وكٌار .

84-  آوٌولداستكٌ آوٌزی ساسق .

85-  سه ن تيمه سه كٌ ، مه ن تيمه ن بادراق كوز .

86-  ته سك ه تك سوٌ كه شكه ن ده  بلنه دی .

87-  تامزعن تاپساكٌ تاس تا جانادی .

88-  ورندی سوز مكٌجلدق ، ورونسز سؤز ملجكٌدق .

89-  قاتنكٌنان آيرلساكٌ دا قازانكٌنان آيرلما .

90-  ويماق پئشسه كٌ ده ويلاپ پئش .

91-  آعاين – آلتاوٌ ، آنا – بره وٌ .

92-  قوُدالق به لگسی – كيت ، قونس به لگسی – به يت .

93-  تاتارعا تئلماشتكٌ كه ره گی جوق .

94-  قوُل قوُترسا قوُدققا قارماق سالادی .

95-  وُرلاعان بئر- آق كنالی ، وُرلاتوٌشی – مكٌ كنالی .

96-  به تپاق جه كٌدی ، به يشارا كوندی .

97-  قاشقالی توُرعان كيئك ه دی ، تاكٌنا تاياق تيدی . ( قاشاين ده گه ن قويانعا تاياق تيگه سن نه جورق )

98-  قاساپشنكٌ يتئنده ي قاپتالداسپ قالمالمايسكٌ قاسقام – آوٌ ، ساعان جول بولسن .

99-  سرلی آياقتكٌ سری كه تسه ده سنی كه تپه يدی .

100-  قوي ده گه نده قويماعان ، قور بولعاندا وكنه ر .

101- وترئككه وكپه جوق .

102-  قارعانكٌ قارق ه تكه نی وزنه عانا قوٌانش .

103-  تمرايعان مسق تشقاندی كوپ آوٌلايدی .

104-  جاتقان توُيه نكٌ آوٌزنا جانتاق  تيه مه ؟ ( جارباسنداعی جانتقتی جاننان كه شكه ن نار جه يدی .)

105-   ئس بئتتی قوٌ كه تتی .

106-   توَبن بلمه گه ن توَگن بلمه يدی .

107-   ه ر تاعاننا تاستايدی .

108-  آلتن آزدعمه ن ه مه س ، ناعزدعمه ن قمبات .

109-   بار سه نگه ن بايتالعا آيعر شاپتی .

110-   بيت آشوٌن سركه ده ن آلپتی ( يت آشوٌن ترنادان آلپتی ) .

111-   باقت - ه گز ، شندق – سه گز .

112-   مسق سويساكٌ دا قاساپشی سويسن .

113-   آدالسنعان مولدانگٌ وَُينه ن آلتی شوشقانكٌ باسی شقتی . ( سوپی سوٌعا تشادی ؛ بوعی قالقپ  شعادی . )

114-  ه رته طوُرعان ه ركه كتكٌ ارسی آرتق .

115-   كوك يت كورپ وُره دی ، كوپ يت كورمه ي وُره دی .

116-   قز ون به سكه جه تكه نده ماوٌ تارتادی ، اتا مه نه ن ه نه گه جاوٌ تارتادی .

117-   سوُيه ك تامر سوُيه نسپ كوُن كوره دی .

118-   آدامنكٌ كشسی بولعانشا يتتكٌ كوُشگی بول .

119-    بولنگه ندي  بؤری آلادی ،   

         جارلعاندی جاوٌ آلادی .

120-    ساله م – سؤزدكٌ آتاسی .

121-    كول بوُلاقتان باستالادی .

122-    وُنده مه سته باله بار ( وُنده مه گه ننه ن وُيده ي باله شعادی ) .

123-    ه ركه بوُزاوٌ ه كی ه مه دی .

124-    قاپ توُبنده بئز جاتپاس ( قن توُبنده قلش جاتپاس ) .

125-    آسل پشاق قن توُبنده جاتپاس .

126-   1- ناعاشنكٌ جامانی به تكه سالق .

126-  2- ناعاشسی جاماننكٌ جيه نی وكٌباس .

127- ؤزئنه آر طوُتقان ، جاتتان زار طوُتادی .

128- ته گن كسی تاز بولماس .

129- قاسقا آيغردكٌ بالاسی قاسقا بولماسا دا توبه ل بولپ توٌادی .

130- كوُن بئر جاوٌسا ، ته ره ك ه كی جاوٌادی .

132- جامان وُيدی قوناعی بيله يدی .

133- سؤز آتاسی – قوُلاق ، سوٌ آتاسی  - بوُلاق ،  

  نوٌ آتاسی – قوُراق ، جول آتاسی – طوُياق .

      134- سؤز آتاسی – ساله م .

      135 – آس آتاسی – آق ، قاروٌ آتاسی – جاق .

      136- قوُس آتاسی – قران ، قوُرت آتاسی – جلان .

       137- 1- سؤز آتاسر – ماقال ،

                آتا كوركی – ساقال .

       137- 2-سؤزدكٌ كوركی – ماقال ،

               جوُزدكٌ كوركی – ساقال .

       138- آتالی سؤز آتانتوُيه گه تاتيدی .

       139- ه ل – ه لدكٌ ته گی بئر ، ه ر – ه ردكٌ تله گی بئر .

       140- سؤز سؤزده ن شعادی ، سويله مه سه قايدان شعادی .

       141- آغن سوٌ آرام بولمايدی ، آقلدر ساراكٌ بولمايدی .

غفلت از رحلت ابوحنيفه

غفلت برادران شيعه از رحلت ابوحنيفه ( رض ) امام اعظم

 

امروز مصادف است با رحلت امام اعظم ابوحنيفه ( رض ) ، از ائمّه اربعه اهل سنّت و جماعت در 159 ق . در تقويم های تنظيمی شيعيان – من جمله تقويم الكترونيكي « صراط نور » نصب شده بر رايانه نگارنده كه ضميمه صلواتی سالنامه « نور علی نور » است – اشاره ای هم به اين امر مشاهده نمی شود .  انگار ذكر فوران نفت اوّلين چاه ايران ، كشته شدن نادر شاه افشار ، مرگ عبدالمطّلب و حركت پيامبر ( ص ) به سوی خيبر جايی برای يادآوری شهادت مصداق مسلّم نيل يكی از ايرانيان به علم ( ولو در ثريا ) بنا به حديث شريف نبوي در زندان خليفه عباسی به خاطر امتناع از تصدّی شغل قاضی القضاتی او نگذاشته است ؟ البتّه مهم است كه براي اولين بار نفت از چاه ايران فوران كرد . امّا دريغا كه اين طلای سياه بلای جان استقلال دولت و ملّت شد . ايكاش ، به قول مرحوم شريعتی ، مردم می توانستند اين مادّه متعفن را خود فرآوری كنند ؛ كما اينكه ابوحنيفه از عهده توليد فقه كارآمد از ميراث اسلافش برآمد . قتل نادر شاه افشار توطئه فقهاء متعصّب شيعی بود كه از برنامه رفع عوامل اختلافات مذهبی در قلمرو اسلام – ايران و تركيه عثمانی – احساس خطر می نمودند . كما اينكه خليفه خودكامه معاصر امام اعظم استقلال رأی وی را بر نتابيد . وفات عبدالمطّلب تأثيری در بعثت رحمةٌ للعالمين داشت ؟ لا والله ! رحلت آن  ابر مرد فقه ايران وعالم اسلام نيز چنين اثری نكرد . جهان سرشار از پيروان خط  حنيفند . يكی از لطايف  حيات امثال ابو حنيفه اين است كه در كمال صداقت و ا خلاص اذعان می كردند با رجوع به قرآن مجيد ، استناد به احاديث شريف و ايضاً  فن قياس جواب مسائل مبتلابه زمان را به دست آورده اند و هيچ كس ملزم به تقليد كوركورانه ازآرای ايشان نيست . هر شخص می تواند و يا بايد اجتهاد ورزد . ضمناً گفتن دارد : مشهور است كه حضرت ايشان تلامذه اش را از مجادله با سايرين منع می كردند و در برابر اين پرسش كه چرا شخصاً به اين كار مبادرت می كرده است پاسخش اين بود كه هرگز در پی غلبه بر طرف بحث نبوده بلكه مرادش كشف حقيقت مطلب و نگران آن بوده كه مبادا شاگردانش در دام جدال غير حسنه بيافتند . بالأخره جمهوری اسلامی ايران بايد بيش از آن ظرفيت داشته باشد كه  تمام مواريث پر افتخارش را بتواند پاس بدارد . اثبات شيئ نفي ماعدا نمی كند . ارزش علمای شيعه با پايين آوردن مقام دانشمندان غير ايشان بالا نخواهد آمد . خاصه اينكه ابوحنيفه يكی از شاگردان مبرّز امام باقر و ستايشگران صديق امام جعفر صادق هم بوده اند .    

جوانان و مواد مخدر

جوانان آينده كشورند . از قرار معلوم ، آمار معتادان ايراني در منطقه از همه بيشتر است كه غالباً شامل جوانان مي باشد . اين پديده عليرغم انقلابي بودن حكومت غيرقابل توجيه مي نمايد . اما نكته باريكتر از مو اين است كه اغلب قريب به انفاق مردم خيال برشان داشته همه كار ها به دست دولت بايد باشد و لازم نيست بقيه در شؤون مملكت دخالتي غير از اطاعت كور كورانه داشته باشند . لذاست كه امر بر اولياء امور هم مشتبه شده هيچ امر به معروف و نهي از منكري را بر نمي تابند . بدينسان اينهمه توان هاي بالفعل و بالقوه عاطل و باطل مي ماند . اين انرژي هاي متراكم بلاي جان جوانان جامعه شده بالأخره آنان را در پي مسكن به دام مواد مخدره مي اندازد كه كاركردي جز لاپوشاني مسائل غامض ( افسردگي ، بيكاري ، آوارگي و انزوا ...) ندارد . پس تاوقتيكه مردم در امور خود احساس خلاقيت نكنند مواد افيوني ناكاركرد و بلا مصرف نخواهد گرديد . بايد كار مردم به دست خودشان سپرده شود .
 

حكمت ( 16  )

حکمت ( 16 )

 

چشم دل را نگشوده طاعت بگردد هرگاه ،

بدانستم نباشد پذیرفته در درگاه .

باری از اين حقيقت بگشته ام من آگاه ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

یگانه آن باریم سبق بداد بی پرده ،

شیطان بشد گریزان در عرش و فرش سرگشته ،

با شرابی از وحدت کردم عیشی پیوسته ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

ج         جفا کشدهر کاینجا دیدار بیند بی حدّی ،

عط       عطا کند در محشر از بخت خوش خود تختی ،

           چنین کرده با عاشق در وقت خلق او عهدی ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

ب         با چشمان خونپالای از تو نکردم من یاد ،

یک        يكصد هزار گون محنت دادی نکردم فریاد ،

از          از تو شده هراسان دل را نکردم من شاد ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

درد        درد خدا نیست سودا تا تو شوی خریدار ،

د          در خدمت پیر دیر چون خاک بشو پدیدار ،

گر         تا نباشی پاک به حق نتوان شوی رهسپار ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

           در حضرت عشق شاه دم نزند گدایش ،

تا ن      تا ندهد حق رخصت بسته ماند زبانش ،

آنک      هر كه شنید پند حق دنیا ناید بکارش ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

بن        بنده خدا ، خواجه احمد ، سبق گرفت هفت ساله ،

دار        دارین بدادم طلاق چون بشدم هشت ساله ،

خدا       خدا یم را نه ساله باری دیدم آشکاره ،

بگرفته ام خود سبق در لامکان از الله .

 

 

معتزله ، مردم سالاري و خلافت

معتزله‌، مردم‌سالاری و خلافت
در تاریخ سه شنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۵:۰۰:۳۹ توسط Admin
سیاسی
نویسنده‌: میثم محمدی

به حقیقت باید گفت زمانی که تحقیقی کلی در باب مفاهیم سیاسی نظری-عملی (به خصوص در مورد موضوعاتی نظیر دموکراسی، مردم‌سالاری و ...) در بطن مذهبی همچون اسلام صورت می‌پذیرد، به هیچ روی گذر از مفهوم، موقعیت و رهیافت نهایی «معتزله» نتوانیم نمود.


بن‌مایه‌ی اصلی و زیربنای حقیقی تفکر سیاسی معتزله را (که همچون شیعه قائل به عدل و توحید و همچنین معتقد به حسن و قبح عقلی و ذاتی افعال می‌باشند و فی‌المثل عقل را بدان دلیل که خود بذات نیک است نیک ‌می‌دانند نه به دلیل آنکه دین آنرا نیک برشمرده است و ...) لزوم اهمیت مردم در تعیین و تثبیت نظام حکومتی شکل می‌دهد، بدین معنا که برخلاف دیگر مذاهب اسلامی (چون اهل سنت که حاکم را زمانی که به حکومت رسید مقدس و مشروع می‌دانند ولو فاسق و ظالم و پلید باشد و هر گونه قیام، انقلاب و حتی انتقادی را نسبت به رفتار ارباب حکومت نامشروع و در شمار عصیان و طغیان و شورش نادرست تلقی می‌نمایند و نظر و خواست مردمی را پس از به قدرت رسیدن حاکم هرگز وارد نمی‌دانند و از آن سو همچون شیعه (فقه شیعه) که امام جامعه را بر اساس نظریه نصب و نص و وصیت دارای حقی الهی و مشروعیتی آسمانی می‌دانند) تکیه اصلی معتزله بر خواست و رضایت مردمی در به قدرت رسیدن حکومتی و عزل و برکناری حکمرانی دیگر بوده است. بر اساس این نگاه زیرساختی، موضوعات دیگری در اطراف اعمال سیاسی معتزله پدید می‌آید که آنها را، هم از شیعه و هم از «سنی» جدا می‌سازد:
1- نظر معتزله در تبیین اصل امر به معروف و نهی از منکر، امکان مشارکت تمام مردم را در اعمال این فریضه اسلامی برقرار ساخته و به گشودن ابواب نقد و انتقاد و اعتراض مردمی در برابر حاکمان جامه می‌انجامد. بر این اساس معتزلیان حتی قائل به بکارگیری سلاح و شمشیر (هنگامی که چاره‌ای جز آن نباشد) توسط مردم و ایجاد انقلابی همگانی علیه ستمگر هستند. این نظریه، سرنگونی حاکم ظالم را به هر وسیله جایز شمرده و به همین صورت است که «امر به معروف و نهی از منکر» در شمار اصول دین معتزلیان و در ذیل اصل «عدل» تعریف می‌شود. این در حالیست که شیعه «قول» را در امر به معروف و نهی از منکر مرحله پایانی دانسته و معتقد است فقط به اذن امام می‌توان شمشیر در بر گرفت و مسلحانه و بزور اعتراض را صورت داد.
قاضی عبدالجبار همدانی عقیده معتزله را در این باب اینگونه بیان می‌کند:
«همانا خلاف از بعضی امامیه است در اینکه وجوب(امر به معروف و نهی از منکر) در قول متوقف می‌شود پس هرگاه مثمر نبود، تعدی به ضرب و قتل و جنگ موقوف بر امام است و مختص اوست نه مردم. دلیل ما علیه امامیه ظاهر گفته خداوند (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا) می‌باشد. خداوند متعال با امر به (فاصلحوا) بر همگان تکلیف کرده است و به همین نحو (فقاتلوا الّتی تبغی حتی تفئ الی امرالله) فرمان خداوند به جنگ با مشرکین است، که دستوری عام برای همه مکلفین است. بنابر این اختصاص آن به امام بدون دیگران وجهی ندارد. اگر چه ما برای امام –هرگاه یافت شود- حق تقدم قائلیم».
2- در کنار این تئوری‌های رادیکال می‌توان به میانه‌روی لطیف معتزله در تبیین نظریه «منزله بین منزلتین» و تعیین مرتبه «مرتکب کبیره» در اسلام اشاره کرد. در اینجا لازم است بازشکافی کوتاهی در مباحث کلامی آن دوران به عمل آید و ریشه بحث اندکی روشن گردد.
در تاریخ اسلامی مشهود است که سه دسته تفکر تعیین‌کننده، سه نگاه متفاوت نسبت به «مرتکب کبیره» داشتند. خوارج، مرتکب کبیره را کافر، اصحاب حسن بصری، او را منافق و در نهایت مرجئه چنین افرادی را (مرتکب کبیره) مؤمن نامیده‌اند.
در این میان معتزله با توجه به خصائصی که در قرآن برای هر یک از این صفات (کافر و منافق و مؤمن) ذکر شده است مرتکب کبیره را «فاسق» نامیده، منزله بین منزلتین (بین نظریات حسن بصری و خوارج) پیشه کردند. دلیل این امر نیز آن بود که هیچ کدام از صفات مذکور بر مرتکب کبیره صادق نبود.

پارادوکس آغازین دموکراسی
چنانکه در ابتدا آوریم، گرانیگاه اساسی تئوری‌های سیاسی معتزله در موضوع تعیین امام و حاکم جامعه توسط مردم و عزل و برکناری او بوسیله‌ی خود آنان، نمایان شده است و از آن سو نقطه اوج تفکر روشن بین معتزلیان و نگاه مترقیانه آنان به «سیاست دین» نیز در همین تز صریح مشخص می‌گردد.
«امام همانا به انتخاب غیر امام می‌شود و اگر شرایط را به طور کامل دارا بود قبول بر او لازم است».
«هر گاه بین افضل از نظر صلاح و تقوی و مفضول در دین، یعنی کسی که از نظر دینی صلاحیت کمتری دارد و لکن توانایی بیشتر در رعایت مصالح دارد و میل مردم به او زیادتر است، تعارض شود، اولی –نه جایز- مقدم داشتن «مفضول» بر «افضل» در انتخاب امام است... مفضول در آنچه برای جامعه مصلحت است، افضل است بنابر این شایسته‌تر برای تقدم است...»
جالب اینجاست، که این نظریات آگاهانه، آزادی‌خواهانه و پیشرو در بطن زمانه‌ای پدید می‌آید که تفکراتی نظیر مرجئه (حساب امروز را به فردا بیانداز و جزای همه پلیدی‌ها و بی‌عدالتی‌ها را به روز قیامت و خداوند واگذار، ما را در اعتراض به حکام و در نقد هر آنچه کردند هرگز حقی نیست) و جبیریه (قائلان به جبر الهی که تمام حوادث و رویدادها حتی اتفاقات طبیعی و بلکه انسانی را به تقدیر الهی تفسیر می‌کردند) در اوج قدرت خویش به سر می‌بردند.
شاعر مرجئه (ثابت قطنه) در این باره می‌گوید:
«ای هند از من بشنو: سیره ما پرستش خدا و قائل نشدن شریک برای اوست / امور را هنگامی که مشکوک بودند، ارجأ کنیم...»
مأمون خلیفه‌ی عباسی نیز در جمله‌ای مشهور دین مرجئه را ابزاری در جهت توجیه قدرت حاکمان تفسیر کرده است: «الارجاء دین الملوک» جبیریه در این راه می‌کوشیدند حکمرانی بنی‌امیه را به جبر الهی و به نوعی نظریه‌ی شئ گونگی لوکاچ مجاری و نه راه حل لوکاچ که می‌گفت: انسان باید از شئ‌گونگی بپرهیزد و جبر و سلطه پادشاهان را ساخته دست روزگار نداند و برای تغییر وضع موجود آگاهانه اقدام کند- بازگردانند و بر اساس آن هر گونه مخالفت و اعتراض و صدای مخالف را در جامعه بخشکانند و قوام بخش دستگاه اموی باشند.
قاضی عبدالجبار کسی بود که قائل به جبر شد و آن را آشکار کرد. کارهای خود را به خواست و مشیت خداوند نسبت می‌داد تا عذری برای کارهایش باشد و مردم گمان کنند او مصیب است و خداوند او را امام قرار داده و ولایت را بدو سپرده و معاویه آن را در خاندان بنی امیه گسترش داد...»
حسن بصری نیز در تشریع زیربنای حاکمیت اموی و امرایشان می‌گوید:
«قومی، صاحب رداهای خز و عمامه‌های نازک گشتند، طالب ریاستند و در امانات خیانت می‌کنند. مردم را در معرض بلا قرار داده و خود از آن در امان بودند. تا جایی که از فوق خود پاکان را ترسانیدند و در پائین دست به اهل ذمه ظلم کردند. دین را به سخره گرفتند، مراکبشان را پروار، خانه‌هایشان را بزرگ و قبورشان را تنگ کردند. ایشان را نمی‌بینی مگر آن که لباس‌ها را نو و دین را کهنه کرده‌اند»
بنا به نظریه مرجئه و (اهل حشو) تقدیس حکومت بدین صورت انجام می‌گیرد:
«هرگاه فاسق بر حکومت غلبه کرد، امام و سزاوارترین فرد برای حکومت می‌شود و کسانی که پس از آن بر او خروج کنند، خارجی هستند، اگر چه در نهایت فضل باشند.»
اشعری پیشوای اشاعره نیز خروج بر امام را جایز ندانسته، می‌گوید:
«استفاده از شمشیر باطل است، اگر چه مردان کشته و ذریه اسیر شوند. همانا امام گاهی عادل و گاهی غیر عادل است و اگر فاسق باشد، ما اجازه‌ی کنار گذاشتن او را نداریم و خروج بر سلطان را انکار کرده و جائز ندانسته‌ایم».
در چنین جامعه‌ای است که حجاج ابن یوسف سقفی نیز خود را برتر از خدا فرض کرده، فریاد بر می‌آورد:
«به خدا سوگند اطاعت من از اطاعت خدا واجب‌تر است زیرا خدا می‌گوید: (اتقوا الله مااستطعتم) که در آن استثنا است و خداوند گفته (واسمعوا و اطیعوا) ولی در آن استثنا نکرده است. پس اگر به کسی بگویم در این خانه وارد شو و وارد نشود، خون او بر من مباح است».
در این میان معتزله ناگهان سربر می‌آورد و با آموزگاران نخستین خویش (واصل بن عطا و عمرو بن عبید که از درس ابوالحسن بصری جدا شدند و خود در گوشه‌ای از مسجد پای ستونی، عده‌ای اختیار کردند و آموزه‌های خویش به کار گرفتند و بدین‌سان به معتزله «کناره گرفته» شهرت یافتند) به نقد مستقیم و رویارویی قدرت اموی، سپس سرنگونی آن و بعد تأسیس نظام عباسی می‌پردازد. نکته اساسی –که در عنوان نیز تا حدودی مشخص شده- چگونگی همگونگی تفکری نقاد و قدرت‌ستیز و مردمی همچون معتزله با امپراطوری نام آشنایی! چون عباسیان است. اینگونه می‌بینیم که ظهور خلافت عباسی دقیقاً مصادف است با قدرت‌یابی معتزله و حتی بسیاری از خلفای بزرگ عباسی (نظیر خلفای نخستین و ... مأمون) آئین معتزلی را به عنوان مذهب خود می‌پذیرند. (پارادوکس آغازین دموکراسی)
«واصل و پیروانش در اواخر دولت اموی در خدمت عباسیان فعالیت می‌کردند و مذهب «واصل» و متقدمین معتزله، مذهب رسمی حرکت عباسی بود».
البته سابقه همکاری معتزله با خلفای پیشین (امویان) نیز در مواردی کوچک و ارزشمند دیده شده چنانکه غیلان دمشقی معتزلی در خلافت کوتاه و سه ساله عمر بن عبدالعزیز بزرگمرد تنهای اموی، به منظور تقسیم عادلانه خراجهای ظالمانه و اموال مردمی به یاری او می‌شتابد و بعد هنگامی که قدرت عمر به سر می‌آید، با آغاز سلطنت بیست ساله هشام بن عبدالملک، غیلان به دار آویخته می‌شود، دست و پایش بر سر چوبه دار قطع می‌گردد و زمانی که می‌بیند بر فریادش سکوتی نیست، زبانش را نیز از قفا بیرون می‌کشند... در طول خلافت عباسی، مخالفتهای بسیار اساسی و مبنایی از سوی معتزلیان با خلفای عباسی و حتی وزرای آنان که بعضاً معتزلی صورت می‌گیرد. حبس «بشر هلالی» متفکر بزرگ معتزلی به دستور هارون (به سبب انتقادات او به اساس نظام‌مندی سیاسی خلافت عباسی) و همچنین قیام‌ها و مبارزاتی که معتزلیان بر ضد خلفای عباسی (و حتی به همراهی زیدیه در قیام علیه منصور عباسی) صورت می‌دادند از نمونه‌های بسیار بزرگ روشن‌اندیشی و روح همیشه نقاد آنها بود.
در این میان بسیاری را این باور بوده است که ریشه اصلی این مبارزات و مخالفت‌های معتزله با عباسیان به نوع رفتار و برخورد ناعادلانه‌ی آنان با امامان شیعه باز می‌گردد (به این صورت که آنان با استفاده از نام امامان شیعه به قدرت رسیدند و بعد برای نابودی همان «نام» هر چه در توان داشتند به کاربستند).
در تفکر معتزله آنچه به عنوان اصل در مشروعیت حکومت و قدرت‌یابی حاکمان در نظر گرفته می‌شود، انتخاب حاکم از سوی مردم جامعه است. این انتخاب به گونه‌ای است که نظارت مستقیم و عادلانه‌ی مردم را به همراه داشته و در هر زمان –با کشف فساد و ناتوانی حاکم- بر اساس نارضایتی مردمی عزل می‌گردد.
«احتمال اشتباه در امام می‌رود و کسانی هستند که در اینجا او را آگاه می‌کنند. آنها امت و علما هستند که مورد اشتباه را برایش روشن ساخته و او را در راه صواب قرار می‌دهند، و مراد ما تمام امت نیست، منظور ما گروهی از نزدیکان و علمای حاضر نزد اوست و کسی که موضع اشتباه و آگاهی بر آن را می‌شناسد زیرا به نظر ما اینان، در دادن هشدار به امام، قائم مقام کل امتند».
قاضی عبدالجبار همدانی در توضیح نظریه‌ی انتخاب امام می‌گوید:
«به نظر ما امام همانند امیر به ولایت برگزیده می‌شود و اهل صلاح و علم او را به امامت منصوب می‌کنند... و اما نظر ایشان که امام خود و دیگران را نصب می‌کند، به نظر ما پذیرفته نیست زیرا به نظر ما امام توسط علما و صالحان انتخاب می‌شود. او را به اشتباهش آگاه می‌کنند و از باطل دور می‌گردانند وظیفه‌ای را که ترک کرده به او یادآوری می‌کنند. هر گاه از طریق حق خارج شود، دیگری را به جایش می‌نشانند».
بر این اساس –چنانچه پیشتر هم گفتیم- نظریه سیاسی امامت در کلام معتزله و شیعه دو رویکرد متفاوت را طی می‌کند. معتزله اساس نظریه نص و نصب را به دلیل آنکه آزادی و اختیار مردم را سلب می‌کند، نادرست دانسته بر انتخاب امام از طریق «نائبین امت» تأکید می‌ورزد:
«به درستی که به دلیل شرعی ثابت شده است که صلاح در برپا داشتن «امرا» و «عمال» و «حکام» آن است که به اجتهاد و انتخاب بعد از شناخت صفات باشد، در نتیجه ممتنع نیست که در مورد امام هم اینگونه باشد... و ما بیان کردم که نصی در مورد امامت وجود ندارد که تبعیت شود و همانا واجب در آن انتخاب است».
البته صفات نایبان نیز مشخص شده و از انسانهای برجسته جامعه می‌باشند:
«مذهب گمراه کننده نداشته باشند و کاری که موجب فسق است از ایشان ظاهر نشود. امانتدار، متدین و اهل شناخت باشند... تفاوت بین افراد صالح و غیرصالح برای امامت را بدانند... و مورد اعتماد باشند».
به هر صورت نکته اساسی در تبیین این بحث و تحلیل نظریات مردم سالارانه معتزله، ارائه دوباره یک تلقی روشن، دین‌مدار و دمکرات در بحبوحه‌ی منازعات کلامی در عصر عباسی است که حتی در دنیای اسلامی عصر حاضر نیز وجوه بسیار روشن و منطقی‌ای را به نمایه می‌گذارد.
این جمله‌ای است که صاحب ابن عباد –وزیر معتزلی آل‌بویه- در حدود هزار سال پیش در تبیین آزادی عقیده و بیان در اسلامی به زبان می‌آورد:
«سایر ممالک ما چه شرق و چه غرب، در پهناورترین و گسترده‌ترین ناحیه‌ها و صفحات و بیشترین اصناف می‌باشد و اعتراضی بر صاحب عقیده‌ای نیست بلکه هر فرقه گرد رهبرانش جمع می‌شود و به مذهب و رأی خود عمل می‌کند... در این مذهب اجباری نیست هر که بخواهد می‌تواند خواستش را اختیار کند، مخفی بدارد یا آن را تشدید کند، اختلاف، میراث زمان است که در اکنون ظاهر شده‌است».
بدین صورت –و به منظور جلوگیری از اطاله‌ی کلام- از بحثهای جانبی دیگر در کلام سیاسی معتزله (مانند قریشی بودن و نبودن امام و ...) نیز صرف‌نظر گردید تا موضوع اصلی «آزادی مردمی و دموکراسی اسلامی» در تئوری سیاسی معتزله با فراغ بال بیشتری دنبال گردد.


تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
111 بار مطالعه شده است
آرشیو: سیاسی

Email this newsPrintable Version


معتزله‌، مردم‌سالاری و خلافت | ورود/ایجاد حساب کاربری | 1 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
Re: معتزله‌، مردم‌سالاری و خلافت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ جمعه، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
اختلاف نظر در هر امری مقتضای ذات بشر به نظر می آید و صرف آن اشکالی نباید داشته یا شرعاً ممنوع باشد . مهم آن است که با این قضیه چگونه برخورد شود . در تاریخ اسلام آرای متفاوتی ابراز گردیده که نمی توان به ضرس قاطع هیچ کدام از آنها را قبول یا رد نمود . برخی از این تفاوتها ناشی از اختلاف شرایط تاریخی ، جغرافیائی ، اجتماعی و اقتصادی به نظر آمده قابل توجیه هم هست . مردمسالاری بیش از هر چیز یک راه حل جهت همزیستی است . از این طریق مشارکت عموم مردم در امور مربوطه ممکن گردیده مانع از احساس عدم مسئولیت افراد نسبت به مسائل مبتلابه کشور حواهد شد . سپردن زمام میهن به دست دیگران نوعی طفره از پاسخ گوئی به نیاز کمال جوئی اجتماعی است که جز با تعاون تأمین نتواند شد . مقام نبوت از سوی ربوبیت الهی مأمور به مشورت با آحاد مؤمنین در امرشان گردیده که همانا امارتشان ( دولتشان ) است . این تجربه هم در متن قرآن کریم ثبت شده و هم در روایات صحیح مندرج است . اگر پیامبر معصوم ( ص ) را از استبداد مبرا بدانیم که هست سایر افراد را به وجه اولی باید از چنین خصلتی بدور شناخت . وانگهی هیچ یک از ائمه نیز چنین ادعایی نداشته اند ولو اینکه به
نظر خود یا طرفدارانشان اصلح از دیگر داوطلبان بوده باشند . النّهایه باوجود حاکم واجد شرایط نیز مسئولیت امارت از گردن بقیه امّت ساقط نخواهد شد . ایضاً ملاحظه می گردد که حکومت نبوی ذر مدینه وی مبتنی بر اولین اساسنامه مکتوب تاریخ بشر بوده دلیلی برفسخ آن از سوی رسول خدا ارائه نگردیده است .