تا بدهند ترا گوش
تا بدهند ترا گوش
گوش ندهد فرزندت
هم به حرفت دلبندت
هم نخواهند باب و مام
گويي كنند خرسندت
قوم و خويش و سايرين
دائم كنند ريشخندت
هم محل و هم شهری
ای بس ناخوش گفتندت
بهمچنين مشتی رند
بسيار زدند ترفندت
در اين ميان دولت نيز
خواهد چو يك گوسفندت
چه سان شوي تو خشنود
از اين حال پر دردت ؟
تا بيابی خود تسكين
باری دهم يك پندت
من نگويم هيچ گزاف
چونكه دانم هوشمندت
رمز و راز زاد ومير
آنست شوند سودمندت
اين رابخوان از قرآن
ياد آورد يك چندت
زينهار ، بدان ، بلايا
جمله فرصت بخشندت
شكر خالق آر بجای
تا خلق شاكر گردندت
با باب و مام ، طفل و يار
خدا داده است پيوندت
همچنانند كوی و شهر
كه خوش مأوا گشتندت
اين دولت زورمندان
گرچه دارند در بندت
نظمی دارند تا بر پای
مدام سلطان باشندت
تا نيافتی يك بهتر
نفكن همين سربندت
هرگز مكن آرزوی
مردم بنده گردندت
توأم باشد در گفتار
با سايرين لبخندت
از اخم و تخم ني بهره
جز نفرت و تلخندت
تا بدهند ترا گوش
بشنو هر چه گفتندت
خود ندهی تن به زور
پس توده دان بس چندت
چون كس نكرد چوپانت
ملّت نگشت گوسپندت
اين را بدان كه رحمان
داده به عصر سوگندت
باور داشته به این حق
ازصبر بادا آوندت
ورنه مانی در خسران
چنين فرمود خاوندت
دو گوش داری يك زبان
بنگر چه ها دادندت
باري بهر مصلحت
به اين قيود بستندت .