اقدامات دولت تاجیکستان جوانان را بسوی افراط گرایی سوق می دهد

رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در گفت‌وگو با «سنی‌آن‌لاین» {بخش نخست}:

اقدامات دولت تاجیکستان جوانان را به‌سوی افراط‌گرایی سوق می‌دهد

اقدامات دولت تاجیکستان جوانان را به‌سوی افراط‌گرایی سوق می‌دهد

اشاره: اوقاتش با دیدارهای مختلف پر است. گروهی برای دیدار می‌آید و گروهی در همان نزدیکی‌ها منتظر نوبت‌ می‌ماند. فرصت زیادی برای گفت‌وگو نداریم. پرسش‌ها را به‌سرعت ارائه می‌کنم تا زیاد مصدع نباشم. با متانت تمام و آرامش خاطر پاسخ‌های صائب‌اش را بیان می‌دارد. دکتر محی‌الدین کبیری که در میان دوستانش با عنوان «استاد کبیری» معروف است، رهبری تنها حزب به رسمیت شناخته‌شده در آسیای میانه، حزب «نهضت اسلامی تاجیکستان» را به عهده دارد. در رشته‌های شرق‌شناسی، ادبیات عرب، روابط بین‌الملل و علوم سیاسی در دانشگاه‌های تاجیکستان، روسیه و یمن تحصیل کرده است. از شخصیت‌های برجسته‌ای همچون شیخ عبدالمجید الزندانی، رئیس دانشگاه الایمان یمن کسب فیض کرده است. دکتر کبیری در دانشگاه‌های مختلف جهان از جمله آمریکا، انگلیس، آلمان، ایران و… سخنرانی کرده است. به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و روسی کاملا مسلط است. از لابلای صحبت‌هایش مشخص است علاوه بر مهارت در عرصه سیاست، رسوخ کامل در عقاید اسلامی نیز دارد و به ارزش‌های دینی پایبند است. بخش نخست گفت‌وگوی پایگاه اطلاع‌رسانی اهل‌سنت ایران، «سنی‌آن‌لاین»، را با دکتر محی‌الدین کبیری در ذیل می‌خوانیم.

سنی‌آن‌لاین: جناب‌عالی رهبری حزبی را به‌دست دارید که تنها حزب اسلام‌گرای رسمی در آسیای میانه است. حزبی که اکنون با سرکوب دولت تاجیکستان مواجه شده است. اساسا علت اینکه این کشورها با احزاب اسلامی و اسلام‌گرا مشکل دارند چیست؟ 
دکتر کبیری: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ سپاس خداوند متعال را که فرصتی فراهم کرد تا در خدمت برادران خودمان باشیم. إن‌شاءالله که این گفت‌وگو وسیله‌ای باشد برای شناخت بیشتر یکدیگر مسلمانان در منطقه، به‌خصوص برادران اهل‌سنت که در جمهوری اسلامی ایران زندگی می‌کنند. در ابتدا مناسب است تاریخچه این موضوع را بیان کنم تا خوانندگانِ شما بیشتر وارد این قضیه شوند.
مردم تاجیکستان مردمی واقعا متدین، ملتزم و متمسک به ارزش‌های دینی و ملی خودشان هستند. در زمان اشغال کشور توسط شوروی سابق، با وجود ظلم فراوان و استبداد آنها نتوانستند مردم را از ریشه‌های دینی‌شان دور کنند. مردم اصالت خویش را حفظ کردند و بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی، مردمِ مسلمان به فکر یک عمل دسته‌جمعی شدند؛ یکی از این ابزارها تاسیس یک تشکل سیاسی رسمی بود. این تلاش در سراسر جمهوری‌های شوروی صورت گرفت. در سال نود میلادی و پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اولین تلاش برای تاسیس یک تشکل سیاسی صورت گرفت. در “اشترخان” روسیه اولین کنگره «حزب نهضت اسلامی شوروی» برگزار شد. بنده افتخار جوان‌ترین نماینده آن کنگره را داشتم. سال اول تحصیل دانشگاهم بود. به توصیه اساتید مسئولیت کار با دانشجویان در آن زمان با بنده بود. در آن کنگره حزب هم تاسیس شد و در مسکو ثبت هم شد. ولی یک سال بعد شوروی فروپاشید و کشورها استقلال یافتند. ضرورت پیدا شد که این حزب در کشورهای مختلف فعال باشد و رسما ثبت‌نام کند. در این برهه‌ی زمانی، مرحله دوم فعالیت نهضت آغاز شد که تنها ما تاجیک‌ها توانستیم حزب خود را ثبت‌نام رسمی کنیم. دیگر برادران ازبک، چچن، داغستانی، تاتار، قرقیز، قزاق، آذربایجانی و… متاسفانه نتوانستند ثبت‌نام کنند.

سنی‌آن‌لاین: آیا دولت‌ها مانع شدند؟
دکتر کبیری: هم دولت‌ها اجازه ندادند و هم حضور این برادران در میدان کمرنگ بود و نتوانستند از دست‌آوردهای عمومی دفاع کنند. الحمدلله ما در تاجیکستان با هدایت و رهبری استادان سید عبدالله نوری و محمدشریف‌ همت‌زاده توانستیم این ثبت رسمی را به‌دست بیاوریم. اما باید گفت که این هم زیاد دوام پیدا نکرد. حدودا در سال 1992م. و یک سال بعد از فعالیت رسمی حزب نهضت اسلامی تاجیکستان، اولین انتخابات آزاد برگزار شد که نهضت در آن فعالانه شرکت داشت. در نتیجه یک حکومت ائتلافی بر سر کار آمد که شامل کمونیست‌ها، نهضت اسلامی، دموکرات‌ها و ملی‌گراها بود. این دولت ائتلافی یک نمونه بسیار خوب از دگرپذیری و همزیستی نیروها و اندیشه‌های گوناگون در تاجیکستان بود. ولی چون کشورهای دیگر هنوز بر تفکر قبلی شوروی کمونیستی باقی مانده بودند، تحمل پیدایش یک جزیره دموکراسی و مردم‌سالاری را در آسیای مرکزی نداشتند. آنها فکر می‌کردند اگر جلوی این دولت گرفته نشود، این نمونه می‌تواند به تمام کشورهای آسیای مرکزی و حتی شوروی انتقال یابد. یک ملت می‌تواند از طریق انتخابات آزاد دولتی را بر سر کار بیاورد که نمایندگان کل ملت در آن هستند؛ آنها تصورهم نمی‌کردند، چون هفتاد سال در یک جامعه تک‌حزبی زندگی کرده بودند. در نتیجه با همکاری ارتش روسیه و ازبکستان و کمونیست‌های اصول‌گرای تاجیک و ملیشیات (شبه‌نظامیان) محلی علیه این حکومت جوان کودتا صورت گرفت. چنانکه حکومت ائتلافی مجبور به استعفا و هجرت از کشور شد.

سنی‌آن‌لاین: و این باعث شروع جنگ‌ داخلی شد؟
دکتر کبیری: بله، جنگ‌های داخلی بعد از همین اتفاق شروع شد. چون بلافاصله بعد از کودتا هواداران و اعضای حزب نهضت اسلامی، همچنین اعضای حزب دموکرات و رستاخیز سرکوب شدند؛ بسیاری کشته شدند و برخی هم راه هجرت را در پیش گرفتند. می‌توان گفت در این فتنۀ ملی حدود دویست هزار تاجیک کشته شد و حزب نهضت هم مجبور به هجرت شد. برخی از اعضا به افغانستان، ما به روسیه و برخی به دیگر کشورها رفتند. این یک مرحله‌ی جدید بود که در آن مقاومت، جهاد و تلاش برای بازگشت سربلندانه به وطن آغاز شد. در طول پنج سال مبارزه، وقتی دیدند نمی‌توانند از راه نظامی نهضت را حذف کنند دوباره پای مذاکرات صلح نشستند. در نتیجه‌ی آن سازش‌نامه صلح در سال 1997م. در مسکو امضا شد.

سنی‌آن‌لاین: پس کنار آمدن با حزب نهضت اسلامی از نتایج همین مذاکرات و پیمان بود؟
دکتر کبیری: طبق این سازش‌نامۀ ما با حکومت، تاجیکستان تنها کشوری بود که در قانون اساسی آن وجود یک حزب دینی قانونی شد و ما فعالیت‌های‌مان را شروع کردیم. باید گفت که ثمره همین سازش‌نامه صلح بود که ما یک دوره‌ی ده ‌ساله‌ی خوبی از هم‌زیستی را بین حکومت و حزب نهضت و بین دیگر احزاب و طیف‌های گوناگون فکری و سیاسی در کشور داشتیم. با آرام شدن اوضاع، فضا بازتر می‌شد و نهضت بیشتر رشد می‌کرد. ما طبق سیاست‌های جوان‌گرایی، کار با بانوان و باز کردن درها به‌روی همه قشرهای جامعه توانستیم رأی بسیاری از مردم را جذب کنیم. حتی در انتخابات 2010م. روس‌زبان‌ها و اقلیت‌های دیگر به نهضت اسلامی رای دادند. آنها می‌گفتند اگر یک مسیحی در سایه جامعه اسلامی می‌تواند آزادانه از دین خود پیروی کند، اندیشه‌های خود را داشته باشد، و عدالت برقرار باشد و فساد نباشد، چرا به‌نفع چنین حزبی رای ندهیم؟! همه انسان‌ها بر اساس دین و نیت‌شان دنبال عدالت هستند. این یکی از نیازهای فطری بشر است. آنها به ما رای دادند و این زنگ خطر قویای بود برای سیاست‌مداران و مقامات بالا. البته آنها در انتخابات تزویر و تقلب کردند و کل آرای ما را ده درصد اعلام کردند.

سنی‌آن‌لاین: در اصل رای شما چند درصد بود؟ 
دکتر کبیری: ناظران بین‌المللی و تحلیل‌گران خارجی که در انتخابات شرکت داشتند، همچنین ناظران محلی و حتی خود کمیسیون‌های انتخاباتی که همه از سوی دولت تعیین می‌شوند، می‌گفتند آرای ما بین چهل تا پنجاه درصد بوده است. با توجه به شرایط آسیای مرکزی و تاجیکستان این اصلا قابل تصور نیست. من خودم چون مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و کارم همین است، بیشتر تلاش می‌کنم حداقل را بگیرم. وقتی از من سؤال کنند که شما چند درصد رای آوردید؟ می‌گویم حداقل سی درصد. ولی طبق پروتکل‌ها و گزارش‌هایی که دارم بین چهل تا پنجاه درصد رای نهایی ما بود.
این رای مردم باعث شد برخی ناراحت شوند و بگویند ما نتوانستیم نه در جنگ و نه در مبارزه سیاسی این حزب را شکست دهیم؛ پس چه باید کرد؟ آنها تصمیم گرفتند ریشه فکری وعقیدتی ما را از بین ببرند. چنان‌که از سال 2013م. برنامه‌هایی را علیه ما اجرا کردند؛ اول گفتند افراط‌گرایی و تندرویی که در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است ریشه‌اش در مسجد، مدرسه و نمود ظاهری است. به بهانه امتحان، از ائمه مساجد شروع کردند و هر خطیب، واعظ و عالمی که با سیاست آنها موافق نبود و یا نگاه دیگری داشت، آن را از منبر دور کردند. صدها امام، عالم و خطیب از منابر دور شدند. بزرگترین علمای کشور خانه‌نشین شدند. سپس تعداد مساجد و مدارس را محدود کردند. شما تصور کنید در کشوری که 98 درصد جمعیت آن مسلمان هستند، ما فقط چهار یا پنج مدرسه دینی داریم. سپس سراغ ریش و حجاب، لباس سفید و نمود ظاهری رفتند، حتی کار به جایی رسید که ادای نماز در خارج از منزل و مسجد ممنوع شد.

سنی‌آن‌لاین: علت دشمنی دولت با این موارد چیست؟
دکتر کبیری: این کینه وعداوت به دین را در ریشه آنها نمی‌بینم، چون آنها خود را مسلمان می‌دانند.

سنی‌آن‌لاین: دشمنی با این شعائر و نمادها چه نفعی برای آنان دارد؟
دکتر کبیری:
 اینها شاید هدف‌شان این است که حرکتی مثل نهضت اسلامی را که پشتیبان این شعارها و رمزها و ارزش‌هاست، تضعیف کنند. ولی به نظر من کارعاقلانه‌ای نبود. حتی اگر این هدف را ‌داشتند، حداقل با دین مخالفت نمی‌کردند. اگر با یک حرکت دینی دشمنی باشد، قابل توجیه است، اما نمی‌توان با دین به رقابت و دشمنی پرداخت.
یکی از اهداف آنها این بود که می‌خواستند با انگشت گذاشتن بر نقطه‌های حساس، که برای هر مسلمان ارزش دارد، واکنش‌های خشنی را به‌وجود بیاورند و نهضت اسلامی دست به کاری بزند، مثلا تظاهراتی راه بیندازند. اقدام‌های خشن از نگاه ما تاجیک‌ها متفاوت است؛ حتی همین برپایی تظاهرات «خشونت» تلقی می‌شود، در حالی‌که در جهان این یک امر عادی است. معمولا به زدن و سوختن و کشتن و امثال آن «خشونت» می‌گویند، اما در فرهنگ سیاسی تاجیکستان حتی گردهمایی و تظاهرات و یا برگزاری کنفرانس خبری یک رفتار خشن تلقی می‌شود. آنها می‌خواستند این کارها را انجام دهند تا واکنشی از طرف نهضت صورت گیرد و بعد به جامعه جهانی بگویند که ما داریم با افراط‌گرایی مبارزه می‌کنیم و «حزب نهضت اسلامی» یک جنبش افراطی است. ما از دوستان خواهش کردیم که در دام این فتنه‌ها نیفتند. تا به امروز نهضت هیچ‌گونه تظاهرات برگزار نکرد. البته بنده به حیث نماینده و عضو مجلس در برنامه‌ها صحبت می‌کردم و نصیحت می‌کردم، ولی می‌گفتم نباید این صحبت‌های ما به خیابان کشیده شود. ولی آنها حتی تحمل این را هم نداشتند. وقتی دیدند صبر نهضت باعث محبوبیت بیشتر آن شد، چون مردم می‌گفتند که نهضت جنبشی است که حرف‌اش را می‌زند، نصیحت می‌کند، امر به‌معروف و نهی از منکر می‌کند، اما نمی‌گذارد ]اختلافات[ به خیابان کشیده شود و شاید روزی برسد که این دوستان خودشان جلوی اغتشاش را بگیرند. این باعث محبوبیت بیشتر نهضت شد و بر عصبانیت دولت افزود.

سنی‌آن‌لاین: با این حساب طرح دولت شکست خورد؟
دکتر کبیری: بله، آنها هر نقشه‌ای علیه ما می‌کشیدند، ما به کمک خداوند و با مشورت دوستان راه‌هایی را پیش می‌گرفتیم که برنامه‌های آنها خنثی می‌شد. نهایتا وقتی دیدند به هیچ صورتی نمی‌توانند نهضت اسلامی را از صحنه بیرون کنند، متاسفانه در اواخر تابستان سال گذشته به تخریب دفترهای نهضت روی آورند. من یادم هست در یکی از استان‌های شمالی تاجیکستان هزاران نفر از طرفداران حزب در تالاری بزرگ جمع شده بودند. وقتی بنده سخنرانی‌ام را شروع کردم، اول یک گروه از اوباشان و مافیایی‌های خیابانی را با اتوبوس جمع‌آوری کردند و به محل جلسه آوردند تا علیه نشست ما اعتراض کنند و مثلا بگویند نمی‌خواهیم فلانی بیاید به استان ما و سخنرانی کند. ما در دفتر خود بودیم که آنها اطراف دفتر نهضت را محاصره کردند، حتی از بازارها خانم‌ها را می‌آوردند، اما نتیجه‌ی دلخواه‌شان را نگرفتند. بعد برگه‌ای آوردند که شهرداری دستور تخریب این ساختمان را داده است و باید تبدیل به چمن شود. در حالی‌که آن ساختمان در ملکیت حزب قرار دارد و از زمان شوروی مانده بود. حالا چرا باید در حین برگزاری جلسه و سخنرانی بنده باید تخریب صورت می‌گرفت؟ چگونه می‌توان پس از سال‌ها ناگهان حکم به تخریب یک ملک داد و طبق قانون جایگزینی هم تعیین نکرد. حتی گفتیم سخنرانی که تمام شد، بیایید تخریب کنید، اما آنها قبول نمی‌کردند و بر تخریب دفتر ما اصرار داشتند. ما صحبت‌مان را شروع کردیم و آنها هم شروع به تخریب بنا کردند. قابل تصور نیست که رهبر یک حزب بزرگ در دفترش با جمعی از طرفداران خود صحبت می‌کند، دولت با بلدوزر شروع به تخریب می‌کند. در حالی‌که ما صحبت می‌کردیم، سقف دفتر تخریب می‌شد. ما هم به دوستان گفتیم از جای‌شان تکان نخورند و صحبت را ادامه می‌دهیم. ما در وطن خود هستیم. قانون ما را اجازه داده است. دین ما را اجازه داده است. وقتی وضعیت خطرناکی پیش آمد، پلیس امنیت آمد و ما را محاصره کردند. سپس رئیس‌پلیس شهر آمد و مؤدبانه گفت نمی‌تواند کفالت امنیتی ما را بکند. من در استان شمالی «خُجَند» در یکی از دفاتر کاری بودم. در حالی‌که افراد مافیایی سنگ و چوب می‌زدند، یک حلقه انسانی درست شد تا امنیت ما را تامین کنند. عجیب اینجاست که نیم ساعت بعد وقتی ما از مرز استان رد شدیم و وارد شهر «دوشنبه» شدیم، به من زنگ زدند که روند تخریب دفتر قطع شده است و بنای نیم خرابه را باقی گذاشتند. تا امروز که دو سال از آن واقعه می‌گذرد، آن بنا به همان شکل باقی مانده و از چمن خبری نیست. هدف این بود که مانع ما بشوند و جلوی صحبت‌های ما را که در آن منطق و اعتدال است، بگیرند. به‌ویژه که جوانان از این صحبت‌ها استقبال می‌کردند و دولت خواست ممانعت بکند.

سنی‌آن‌لاین: آیا حزب شما اکنون غیرقانونی تلقی می‌شود؟
دکتر کبیری: تابستان امسال برای ما ده روز وقت گذاشتند که حزب را داوطلبانه تعطیل کنید، در غیر این‌صورت با اقدامات امنیتی وارد کار خواهیم شد. طبیعی است که نهضت نمی‌توانست این کار را انجام دهد؛ از لحاظ عقیدتی و اخلاقی ما حق نداشتیم چنین کاری کنیم. ما هم نامه نوشتیم و گفتیم اگر شما حرفی دارید در دادگاه مطرح کنید تا قانون فیصله کند.
از طرفی در سپتامبر (شهریور سال جاری) فتنه‌ای به‌وجود آمد. معاون وزیر دفاع تاجیکستان طی یک درگیری که ماهیت آن را ما به‌درستی نمی‌دانیم، با جمعی از همراهانش کشته شد. معلوم نیست عامل اصلی ماجرا چه بوده و آیا وی به‌خاطر دفاع از خود در برابر هجوم نیروهای دولتی اسلحه برداشته یا اقدامی مسلحانه انجام داده است؟ ژنرال عبدالحلیم نظرزاده جوانی متدین، اهل نماز و روزه بود. با وجود آنکه از سیاست دولت آگاه بود، نماز جمعه‌اش برپا بود و هرجمعه در خانه خود ضیافتی برای نمازگزاران که از راه دور می‌آمدند می‌گرفت. این رسم و سنت حسنه‌اش سال‌ها دوام داشت.

سنی‌آن‌لاین: فکر می‌کنید کشتن او یک توطئه بوده؟ 
دکتر کبیری: به نظرم آن حادثه یک توطئه بود. چون آقای نظرزاده قبل از اینکه نظامی شود، سابقه همکاری با نهضت را داشت. با ما دوست و همسایه بود. ما یکدیگر را می‌شناختیم و دولت هم می‌دانست ما رفت‌وآمد داریم. وقتی این توطئه شد و ایشان کشته شد، گفتند او می‌خواست کودتا کند و دستور کودتا را از فلانی یعنی بنده گرفته بود. براساس این تهمت دادگاه عالی حکم صادر کرد که این نهضت مانند سازمان‌های افراطی و تروریستی منحل شود. ما گفتیم تروریزم تعریف دارد؛ شما باید دلیل داشته باشید. ولی آنها اعلام کردند و ما را تحت تعقیب بین‌المللی قرار دادند. اما الحمدلله تا امروز هستیم.

سنی‌آن‌لاین: آیا قصد دارید در اروپا بمانید؟
دکتر کبیری: بیشتر در اروپا هستم و در آلمان زندگی می‌کنم. فرزندان و خانواده‌ام در ترکیه هستند. هر وقت مراسمی باشد و دعوت بشویم شرکت می‌کنیم. الآن هم برای شرکت در کنفرانس وحدت اسلامی در تهران هستیم.

سنی‌آن‌لاین: در خبرها آمده است دولت تاجیکستان به حضور شما در تهران اعتراض کرده است.
دکتر کبیری: خیلی جای تعجب است که وزارت خارجه تاجیکستان رسما سفیر ایران را احضار کرده و نطق اعتراضی‌اش را به‌خاطر شرکت ما در این کنفرانس به وی ابلاغ کرده است. بسیار کار بچگانه‌ای است؛ من در دانشگاه‌های اروپایی سخنرانی می‌کنم، ماه آینده در دو دانشگاه اروپایی سخنرانی دارم. آنها جسارت ندارند نطق اعتراضی به آن کشورها بفرستند، ولی چون می‌دانند ایران کشوری اسلامی و فارس‌زبان است، جرات پیدا کردند اعتراض بکنند. متاسفانه الان وضعیت به این شکل است؛ حدود دویست تن از رهبران و مسئولین نهضت در دو ماه اخیر زندانی شده‌اند.

ادامه دارد…

ادامه نوشته

تاقو^الق

تاقو^الق

ناماز وقپ مه شئتته ن شعب باراتقانمدا یمام مه نی کورسه تئپ جاماعاتقا :

- کورئک^ده ر ، منا قاجی قانشا تازا جو،رگه نمه ن او^رپ ءجو،ر. 

مه ن بولسام بو،ل ءسوزدی قابلدای آلمای :

- جوق ، ولای ه مه س . مه ن ونشأ ساقتانا آلعان ه مه سپن. قلعان کو،نالارم شاش ه ته کته ن بولماسا یگی -،

ده دم. مولدا و،نده مه ی قالا به ردی. سونمه ن مه ن ویدا که ته به ردم. آل مه ن جاس شاعمدا سیگار شه کپه گه نده ، اراق ئشه به ر مه گه

نده ، آو^زما جو،ققاندی جو،تا به رمه گه نده قازئرگی وسندای حالدا بولار ما ه دم ؟ وته مه یرئمدی آسا جارلقاو^شی آیاپ مه نده ی په نده له رئن ونشأ جازالای به رمه یتئنن  وک^دی پایدالانپ نه قو،رلم جلدامراق توابع که لسه ک ه که ن. شاريعاتتا " استدراج " ده گه نده کو,ناکار آدام داردی سالعان جه رده ن جازا لاندرمای به لشه ده ن کو،ناعا باترپ ، تئپتی توبا ه تو^ده ن قالادی ه که ن وندای ه سئرگه ن نه مه له ردی.  آل مه ن آیاعم توره ن کورگه جاقن بولماسا دا ه گده تارتتى ده پ موین آلو^عا تو^را که لپ تو،رمن آو^. نه ده گه نمه ن مو،ندای ناشارلعم و، نامایدی. تالای قو،ربی قو،رداستارم کو زده ری ساو^ ، قو،لاقتاری ه ستگش ، جو،ره کته رنده قلاو^ جوق ده گه نده ی تک^. مه ن بولسام کو ز آینه کسز جاقسی وقی آلمایمن.  قو،لاقتارم سامعاکسر ه ستمه یدی . قانت آو^رو^دی جو،گه نده و^  ءو،شن بو،رن ءداری ئشه تن ه دم ، ه ندی کو،ن ساین 4 ره ت ءانسو^لین ه گه من. جو، ره گم ده وتالانعان. قان قسمی آسمان ده پ ئشه تن ءدار ئله رم تاعی بار . که یره و^له رده ی زارلاماق بولسام جاعدایم ولمه س ته کو،لمه ستک^ کو،نی ده ر ه دم. آستاپراللا ! بو،ل  کو،یئمدی قو،دایدک^ ماعان قو،لاق قاعسی بولسا که ره ک. ه ندی جونئمدی بئله ، قالعان ومئرمدی جاقسی که شرو^ تیئس.     

ءاشئربه ک مو، مینوو^ : " تاک^ئرشئلدئک - یسلامعا قارسى بولعان جوبا "

ҚАЗАҚ БIЛСIН

Әріптің көлемі: Қалыпты
Фотограф:

Әшірбек МҮМИНОВ: "Тәңіршілдік - Исламға қарсы болған жоба"

Бұл жазба Л.Гумилев атындағы Еуразия ұлттық университеті Дінтану кафедрасының меңгерушісі, шығыстанушы, профессор, тарих ғылымдарының докторы Әшірбек МҮМИНОВтың сұхбатынан жазып алынды

 

Деректерде тәңіршілдік хақында еш сөз жоқ

Мен VIII-XVIII ғасырлардағы парсы, араб, түркі-шағатай, ойрат тілдерінде жазылған деректерді зерттеймін. Олардың ешқайсысында тәңіршілдік туралы мәлімет жоқ. Егер біз XIV-XVI ғасырлардағы түркілердің мәдениеті,діні туралы сөйлейтін болсақ, сол  дәуірдегі деректерге сүйенуіміз керек. Ал ол деректерде тәңіршілдік хақында еш сөз жоқ. Керісінше, (прото)қазақтардың ХІІ ғасырдан Ислам қабылдағаны туралы айқын дерек, дәйекті пікір бар.

Өздері қолдан дін жасамақ болған әрекеттердің мыңдаған мысалын білеміз, олардың барлығы нәтижесізаяқталған. Мысалы. қазір кейбір қырғыз ғылымының өкілдері «Әрбір мәдениет бірегей өз дінімен бұл дүниеге келді» дейді. Арабтар болса – Ислам, Таяу Шығыс елдері – христиан, иудаизм  деген сияқты. Олар «түркі халықтары өзінің жаңа дінімен тарих сахнасына кіру керек» деген жаңа бір сөзді айтады. Бұл ешбір нәрсеге тура келмейді. Себебі қырғыздар ХVI ғасырдан, одан бұрынғы протоқырғыз тайпалары VIII ғасырдан Ислам дінінде.

Ойлап табылған нәрсе

Сенім жүйесі болу үшін қасиетті КітабыПайғамбары, қасиетті мәтіндері, т.с.с. болу керек. Тәңіршілдікте мұндай жүйе, құлшылық практикасы жоқ екенін, мұның ойлап табылған нәрсе екенін біз айтуымыз керек. Ендеше, тәңір сөзі, ем практикасы, шамандар туралы Сібірде жазып алынған материалдар негізінде Қазақстанда тәңіршілдікидеясын көтермелеу – қате.

Бірінші рет «халық арасында «тәңіршілік», «шаманизм» дейтін ұғымдар бар екен» дегенді орыс (!) зерттеулерінен (саяхатшылар, шенеуніктер, орыс шіркеуі өкілдерінің жазбаларынан) кездестіреміз.

Бұл проблеманы бірнеше кезеңге бөліп қарасақ болады.

Қара нанымның басында кім тұр?

Егер ғылыми тұрғыда қарасақ, оны айналымға енгізген кешегі ХІХ ғасырдың өкілі Доржы Банзаров болды. Ол өзінің «Черная вера» кітабында «Бурят-моңғол халықтарының ішінде тек қана буддизм, яки ламаизм ғана тарамаған, олардың өзінің ескі дін, ескі ұғымдары үстем болды, екі жүйе бір бірімен айқасқан формада тұр»деген пікірді айтты.

Кейін мұны Ш. Уәлиханов әрі қарай жаңғыртып, шаманизм туралы мақаласын жазады. Банзаров тәсіліне салып,«Қазақтардың арасында (ол қырғыздар деп атайды) шаманизм элементтері бар, ол Исламмен араласқан бір формада тұр» дейді. Алайда, тарихи шындық үшін атауымыз керек – Уәлиханов өз шығармасында ешбір тарихидерекке сүйенбеген, оның материалы – ХІХ ғасырдағы халық өмірі, әдет-ғұрыптары, ауызша фольклор негізінде құралған. Мұндайға сүйеніп қорытынды жасау – ғылыми тұрғыдан тура емес деп есептеймін.

Тәңіршілдікті қазаққа таңу саясаты

        Неліктен тәңіршілдікті отар жұрттарға ортақ мәдениет ретінде көрсеткісі келеді? Біріншіден, тәңіршілдікті енгізуге күш беріп бастаған патша үкіметі болды. Өздеріңізге жақсы мәлім, өз колонияларында Ресей империясыправослав дінін таратуды мақсат етіп қойды. Сол үшін ол жерлерде идеологиялық жұмыс жүргізіп, «халықтардың мәдениеті терең емес, мемлекетшілігі болған емес, идеологиясы, мәдениеті, діні болған емес, бұлар язычниктер»деген ұғымды таратуға әрекет жасады.

       Бүтін ғылымы осы үшін қызмет етті. Бұл бағытта Ресей мәселен, ЯкутияАлтайБурятияда христиан дінін таратып, жетістікке ие болды. Бірақ мұсылман қазақ даласында, мұсылман халықтар арасында бұл идея өтпеді.Орынбор мұсылман мәжілісі құрылғаннан кейін, жұмыс басқа бағытқа бұрылды.

       Екіншіден, Кеңес өкіметі кезінде де бұл саясат жалғасты. Сол үшін кеңес этнографтары бұл тақырыпқа әр уақыт оралып, көп мән беріп, көп экспедициялар жасағанын көреміз. Өздері  Ислам дінін білмейді, Орта Азия халықтарын зерттегенде бұл мәдениеттегі Ислам туралы сөйлемейді, сонымен қатар, Исламға дейінгі мәдениетэлементтері бұл жерде бар деген ұғым  шығарады. Бұл этнографтар да XIX-XX ғасыр материалдарымен жұмыс істеген, ендеше олар тарихи кезеңдерге, халықтың сеніміне байланысты қалай қорытынды жасап, баға айтуы мүмкін?

Өте көп зардабы бар

Тәуелсіздік заманында тәңіршілдік туралы сөз айтатын «ойшылдар» шыға бастады. Бұл жерде талдау  жасайтын болсақ, ескі коммунизматеизм идеясы құлаған соң, кейбір атеистік адамдар дін мәселесінде өзінің позициясынтаба алмай қалды. Сол үшін олар әртүрлі ойдан тапқан идеяларын дамытып, өздерінің клубтарын,  интернеттесайттарын ашып, сондай жұмыс жүргізіп жатыр.        

Біз руникалық түркі жазбаларына иеміз. Тәңіршілдікті дәріптеушілер соның кейбір элементтерінен бармақ ішінен сорып, жаңа идеялар жасауға әрекет жасайды, бір кішкентай мәтінді 200 түрлі интерпретация жасап, өздерінің ойларын осы жазбаларға таңғысы келеді. Ондай ой болмау керек, себебі зерттеушілер мәлім бір әдістерге,теорияларға сүйеніп жұмыс істейді.

Тәңіршілдіктің тарихи таным ретінде насихатталуынан өте көп зардап бар. Себебі бұл – тексерілмеген қатеинформация. Қате ақпаратты таратудың қандай ауыр салдарлары болатынын өзіңіз жақсы білесіз. Олар қазіргі уақытта болып жатқан идеологиялық соғысқа қатысып жатыр. Бұл әсіресе, жастарға жаман әсер етеді.

Сөз соңында, үш дәуірді салыстырып қарасақ, тәңіршілдікті исламға қарсы болған жоба деп атауымыз мүмкін.

استراتژی  های وحدت چگونه تولید وحشت می کند ؟

استراتژی‌های وحدت چگونه تولید خشونت می‌ کند؟

داود فیرحی: ما شواهد آشکار داریم که استراتژی وحدت یک استراتژی درستی نیست یا حداقل رویکردهای درستی ندارد. بحث من از رها کردن استراتژی وحدت به معنی کوبیدن بر طبل تفرقه نیست، بلکه به این معنی است که باید تعریف و سیاستگذاری‌مان را از وحدت عوض کنیم.

داود فیرحی در نشست «رابطه وحدت و خشونت: بررسی رادیکالیسم اسلامی نوین» که در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد، به نسبت استراتژی وحدت و خشونت پرداخت و گفت: اتفاقی که الان در جهان اسلام رخ می‌دهد، عمیق شدن رادیکالیسم است. رادیکالیسم در تمام مذاهب وجود دارد اما تحت شرایط جغرافیایی، تاریخی و فکری خاص، رشد و تبدیل به چهره مسلط یک دین و یک مذهب می‌شود.

وی گفت: رادیکالیسم هم در تشیع و هم در تسنن وجود دارد اما موج سنگین آن در جریان‌های سنی است که اگر بخواهیم آن را دسته‌بندی کنیم، باید بگویم امروز شاهد نسل چهارم جنبش‌های سلفی هستیم؛ یعنی جنبشی که متکی به سه نسل قبلی است. یعنی دوران ابن‌تیمیه در قرن هفتم، وهابی ها در قرن سیزدهم و سومی، اندیشه‌های مهم که در جنبش‌های القاعده شاهدیم و چهارمین جنبش‌های تکفیری که الان شاهد آن هستیم.

فیرحی افزود: اما این جریان چگونه جریانی است و چه رابطه‌ای با وحدت دارد؟ من امروز به نسبت‌های این تئوری‌ها با وحدت می‌پردازم. در ادبیات اسلامی و آیات قرآن، ما دو نگاه نسبت به وحدت داریم؛ یکی اینکه ما را به وحدت تشویق می‌کنند. دوم آیاتی وجود دارد مانند آیه ۸ سوره شورا که معتقد است که اگر خدا می‌خواست، امت واحد خلق می‌کرد؛ و در واقع معتقد است که نیازی به وحدت نیست. بنابراین در ادبیات ما این‌ دو نگاه وجود داشته است. سؤال این است که از چه زمان مسئله وحدت به مسئله استراتژی مسلمانان تبدیل شد؟

وی تصریح کرد: اولین بار در ادبیات ابن‌تیمیه است که ما شاهد آن هستیم. بعد از آن در تحولات هند و پاکستان ما آن را می‌بینیم. اما سؤال دوم این است که اصلاً استراتژی‌های وحدت چگونه تولید خشونت می‌ کند؟ همانطور که می‌دانید شعار محوری داعش «وحدت» است و استراتژی وحدتشان، خلافت واحد است. بنابراین من سعی می‌کنم این پرسش را باز کنم.

فیرحی در ادامه گفت: ما شواهد آشکار داریم که استراتژی وحدت یک استراتژی درستی نیست یا حداقل رویکردهای درستی ندارد. بحث من از رها کردن استراتژی وحدت به معنی کوبیدن بر طبل تفرقه نیست، بلکه به این معنی است که باید تعریف و سیاستگذاری‌مان را از وحدت عوض کنیم. ما یک معادله در تاریخ داریم و آن روشن است که هر کجا مفهوم وحدت پیدا شده، یک علت داشته است. آن علت یک شکست در جامعه اسلامی بوده است. برخی از تئوری‌پردازی‌ها به همین دلیل اولین و قوی‌ترین تجربه شکست ما را در دوره عباسی می‌دانند که دوره تهاجم مغول است. ما می‌بینیم که بلافاصله متفکرین این نسل مانند ابن‌تیمیه، تئوری وحدت را ارائه می‌کنند.

وی افزود: اما جدیدترین این تئوری، به حضور کمپانی هند شرقی و به مناقشه‌ای که در بین مسلمانان آنجا پیدا شد، برمی‌گردد. ظاهر قضیه این است که مسلمانان از هندوها، بازی را می‌بازند و این آغاز یک نوع ایده وحدت در بین آنهاست. تئوری وحدت خودش را در فروپاشی عثمانی نشان می‌دهد. این جنبش با ایده‌هایی مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی گره می‌خورد. جریان‌های بعدی وحدت به جنگ سرد برمی‌گردد و مفهوم وحدت با معضل افغانستان نمایان می‌شود که بلافاصله انقلاب اسلامی ایران رخ می‌دهد و در همان زمان ایده وحدت شکل می‌گیرد.

فیرحی در ادامه گفت: در پاسخ به سؤال اول باید گفت که هر کجا یک نوع نوستالژی و یأس از شکست‌های ملموس دیده می‌شود، یکی از راه‌حل‌ها وحدت بوده است. اما مشکلی که وجود دارد این است که آیا این ایده وحدت خودش ما را دچار مشکل نمی‌کند؟ وقتی که از وحدت صحبت می‌کنیم، اولین سؤال این است که وحدت حول چه چیزی باید باشد؟ اولین بحث‌هایی که متفکران در مورد معیار وحدت کردند، این بود که مذاهب با هم اختلاف دارند. ما باید عقل را داور و معیار قرار بدهیم.

وی در ادامه تصریح کرد: تصور عمده این بود که اگر به سمت عقل برویم، می‌توانیم اختلافاتمان را حل کنیم. دومین تئوری، تئوری ای بود که معتقد بود علم باید معیار قرار گیرد. اما این تئوری هم خیلی زود دچار آسیب شد، چرا که هم علم در همه جا یکدست نیست و هم اینکه برخی‌ها علم را بیشتر به صورت تجربه‌گرایی و ماتریالیستی آن به کار می‌بردند. سومین نظریه، نظریه قرآن‌گرایان بود که بعد از شکست مشروطه پیدا شد و از ایران به مصر رفت که در ادبیات مرحوم خرقانی پیدا شد که معروف به تأمل‌گرایان هستند. این قرآن‌گرایی دو اشکال را ایجاد کرد؛ اول اینکه بیشتر دستگاه‌های فقهی بر اساس احادیث است و نه آیات. بنابراین بحث به تفسیر برگشت و هر فرقه‌ای به تفسیر خودش تاکید کرد. دوم اینکه قرآن‌گرایی در جهان اسلام یک نوع روشنفکری کاذب ایجاد کرد که بخش عمده‌ای از تکفیری‌ها از دل آن بیرون می‌آمد.

فیرحی در ادامه توضیح داد: قرآن یا دین مانند یک آدم است که در درون خودش فطرت، خشونت، مهر و ... دارد. اما چگونه می‌شود که یک موقع در یک انسان بخش خشونت آن قالب می‌شود و در دیگری مهر و فطرت؛ یعنی هیچ جایی از دین نیست که آیات جهاد و ... نباشد، اما خیلی چیزهای دیگر نیز در آن است. نظریه‌های قرآن‌گرا ابتدا این بود که به دام فرقه‌گرایی می‌افتد و دیگری اینکه رادیکالیسم روشنفکری ایجاد کرده است.

وی در ادامه گفت: معیار دیگر تحت عنوان برگشتن به سلف بود که داعش به شدت از آن استفاده می‌کند. برگشتن به سلف به معنی برگشتن به قبل از معاویه است. این جریان سعی می‌کند تاریخ صدر اسلام را معیار قرار بدهد. یکی از ایرادهای اساسی این است که اجازه آشتی با دولت ملی مدرن را نمی‌دهد. بنابراین ضد دموکراسی، ضد دولت و نهادهای دولت مدرن است. راه دیگر که پیدا شد، احیای خلافت بود؛ یعنی معیار را به احیای خلافت یعنی زمان مأمون و هارون برگرداند.

فیرحی تصریح کرد: ایده دیگری برای اتحاد پیدا شد که عده‌ای اتحادیه‌های اسلامی بود که متأثر از اتحادیه‌های اروپایی شکل گرفت؛ در صورتی که تاریخ اروپا با ما متفاوت است. چرا که اروپا بعد از گذر از یک رادیکالیسم مذهبی به اینجا رسیده بود. اما ما هنوز این مسیر را طی نکرده‌ایم. به همین دلیل می‌بینیم که کنفرانس سران کشورهای اسلامی یکی از بی‌کاربردترین اتحادیه‌هاست که تشکیل شده است.

وی گفت: نظریه دیگری که در ادبیات جمهوری اسلامی وجود دارد، نظریه رهبری واحد بود که خود آغاز تفرقه است، در هر صورت تاکید ما به رهبری انقلاب اسلامی، یکی از دلایل تفرقه است. یکی از آخرین ایده‌هایی که طرح شد که البته حدود ۴۰ سال عمر دارد و در زمان مرحوم بروجردی مطرح شد، ایده تقریب بود و معتقد بودند که بیاییم مذاهب را به هم نزدیک کنیم و یکی از کسانی که در این زمینه بسیار کار کرد، امام موسی صدر است. این دیدگاه بیشترین هزینه را امروزه را در ایران دارد و متاسفانه کمترین بهره‌برداری و نتیجه را خواهد داشت.

فیرحی در ادامه گفت: آخرین ایده تحت عنوان استراتژی تساهل که از طرف روشنفکران دینی مطرح شد. درواقع تمام مدل‌های تجربه شده که برای وحدت مطرح شد، هیچ‌کدام به وحدت ختم نشد و هر کجا که ایده وحدت تا منتهاالیه آن پیش رفته، خشونت را افزایش داده است. یعنی آنهایی که بیشتر به وحدت می‌پردازند، بیشتر به دامان خشونت گرایش پیدا می‌کنند. چرا؟ دلیلش این است که اینها معتقدند که وحدت یعنی با من بودن و دیگران را غیراسلامی، غیردینی و ... می‌دانند و بنابراین حکم به کشتار آنها می‌دهند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه بخشی از کار من نگاه کردن به ویدئوهای منتشر شده از داعش است، گفت: در ویدئوهایی که داعش منتشر می‌کند شما می‌بینید به بهانه‌ اینکه کسی که درون خانه‌اش مُهر دارد، آن را می‌کُشند به همین دلیل احساس من این است که اگر جریان اهل سنت و به ویژه اهل تکفیر را نگاه کنید، می‌بینید که این نگاه ها تولید خشونت می‌کند.

فیرحی گفت: فلسفه اندیشه تکفیر، حفظ وحدت است. اصلاً مفهوم ارتداد به این دلیل باب شد که تا حدی کنترل شود. بنابراین متفکران کلاسیک مسلمان در مورد تکفیر معتقد بودند که غیر از دانشمندان مسلمان را نمی‌توان تکفیر کرد. سؤال ملااحمد مراغی این است که در چه صورتی می‌توان عالم به دین را تکفیر کرد؟ وی در جواب می‌گوید که کسی که اجتهاد می‌کند و نظر استنباطی‌اش به چیزی می‌رسد، نمی‌توان آن را تکفیر کرد. کسی هم که با استدلال قبول دارد که قرآن، کتاب خداست، آن مرتد نیست. اضافه می‌کند که ارتداد یعنی نفیِ ضروریِ دین، یعنی نفی ضروری عام دین. اما در تفکر داعش ما شاهد یک دگرگونی اساسی هستیم. تفکر سلفی نسل چهارم ملتی را به کلی تکفیر کردند. مثلا اینکه تمام شیعیان که معتقد به شفاعت ائمه هستند، کافر هستند. بعد از آن دولت‌هایی که با آمریکا سازش می‌کنند را تکفیر کردند و به دنبال آن روشنفکران را به این دلیل که طرفدار دموکراسی و دولت‌های مدرن هستند که باعث ضعف دولت اسلامی می‌شوند، تکفیر کرده‌اند.

وی افزود: این تئوری کلاً ادعایش این است که تمام اینها دارند وحدت اسلام را خدشه‌دار می‌کند. به باور من هرکس غیر از داعش به ایده وحدت تکیه کند، خودش هم منجر به خشونت می‌شود. به نظر من به جای اینکه بگوییم جامعه اسلامی متحد شود، باید از انسجام صحبت کرد. یکی از کسانی که آشکارا به مفهوم وحدت حمله کرد، آیت‌الله سید احمد شبیری بود. وی می‌گفت که کسانی که از وحدت صحبت می‌کنند یک خطای آشکار می‌کنند، چرا که باورهای دینی واقع محفوظ دارد؛ یعنی شیعه باور دارد که دیگری غلط است و سنی هم همین‌طور و اینها را به وحدت خواندن غلط است.

فیرحی در ادامه گفت: تاریخ نشان داده است که کسانی که به وحدت پرداخته‌اند معتقد بوده‌اند که از سنی و از شیعه یک مقدار کم کنیم که آنها را به هم نزدیک کنیم. شبیری می‌گوید وحدت‌گرایان چاک جامه را رها کرده‌اند و قسمت سالم آن را می‌زنند. ما باید مسئله را به سمت پذیرش اختلاف ببریم. اینها معتقد بودند که به جای وحدت باید به سمت همزیستی و پذیرفتن اختلاف برویم. به نظرم ایده‌هایی است که در ذهن متفکران است اما هنوز به استراتژی تبدیل نشده است.

منبع: مهر

جواب حم شادکام :

بعضی خواسته وحدت را

لیکن پاشند وحشت ها

خاص خداست چون وحدت

خودخواهی است پس شرکت

کنکاش شاید انسان را

تا جمع ماند پای برجا

چه سان خود را بشناسیم

گر غیر خویش نشناسیم ؟

همه خواهی گر چو خویش

کبرت شود بیش از پیش

رانده شده است از درگاه

شیطان که بود بس خودخواه

اکبر باشد یکتا حق

خود را مخوان پس مطلق

حکمت ( 68 ) یسوی

حکمت ( 68 ) یسوی

 در هر کجا که باشد باری جمع عزیزان

در همانجا می خواهم از علم حال بگویم

چنانچه من پسندم صحبتی را ز ایشان

     در بینشان می خواهم بیامیخته نشینم

به خوشحال درویشان جان خود را من دهم

خاک پای ایشان را بر دیده خود کشم

ابرار کنند دعایم چونکه خدمت من کنم

     بالاخره می خواهم از جام شوق بنوشم

طلاق دهند دنیا را شراب شوق خوردگان

خضر بابا آمده باری دهد درسشان

تارکان این دنیا برحق بود فعلشان

     بخاطر این مردان دهم جان عزیزم

ابرار همه برفتند وادریغا با گریه

زاده شده ز مادر با ناله و با نوحه

همانا بود عمر من کوتاهتر از یک لمحه

     من دنیا را می خواهم به یک پشیز فروشم

امت خواند او خود را با دروغی بر زبان

هذیان گوید مردم را یا بخورد مالشان

بیزار بوده از حلال حرام خورء همچنان

     این سخن هامی خواهم با جاهلان بگویم

پایان یابد چون زمان غافل رود از میان

بنی آدم می خورند همدیگر را چون دادن

بهر دنیا بفروشند ایمان ، اسلام ، دینشان

     این سخنها می خواهم با عاقلان بگویم

ملائکه جمع شده روزی بکردند صحبت

از بهر رقص و سماع جمله رفتند بسرعت

حق مصطفی در معراج این را بکرده رؤیت

     اینک من هم می خواهم رقص و سماع نمایم

بیخود شده مصطفی برفته هوش از سرش

بیامده جبرئیل باری کشید در برش

ذکری آموخت پر اثر آن ایزد بافرش

     امت شده من نیز هم ذکر او را بگویم

گر عاشقی همانا سرشکت را فشان باش

چون بایزید دارین را در زیر پا کشان باش

ادهم گونه رویت را از تخت ملک گردان باش

     اگر دهی همتم پا بر دارین بکوبم

بنده خدا ، خواجه احمد ، دنیا دیدی کن فرار

با ذکر  او پیوسته طریقت دار استوار

با آیات و احادیث دنانیری کن نثار

     در و گوهر از احرار باری خواهم بگیرم

 

هرمنوتیک فلسفی و عدم صدق آن بر متون دینی

هرمنوتیک
هرمنوتیک

هرمنوتیک فلسفی و متون دینی و عدم صدق آن

 می دانیم رنسانس (اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی) عصر تجدید حیات علمی و باروری افکار مردمان مغرب زمین بود. در این دوره، از مشاکل مهمی که در اندیشه ی مردم مغرب زمین رخ نمود تضاد و تناقض علوم جدید و اکتشافات نوین با باورها و عقاید مطرح در کتاب مقدس بود؛ زیرا کلیسا و متولّیان آن ، خود را از هر نظر، مبیّن و مفسّر کتاب مقدس می دانستند و کسی را که خلاف این جریان حرکت می کرد به دادگاه های تفتیش عقاید و انگیزاسیون می کشانیدند. در این میان، نهضت پروتستان ها سبب گردید که کار بر روشنفکران و نو اندیشان آسان تر شود و تفسیر و توضیح کتاب مقدس از دست اربابان کلیسا خارج شده، در اختیار دیگر مردم نیز قرار بگیرد.

جریان نوگرایی و نواندیشی ادامه یافت تا وقتی کانت بحث های فلسفی را متوجه نفس معرفت کرد و معرفت شناسی به جای وجود شناسی کلاسیک از اهمیت بالایی برخوردار شد. برای عده ای این سؤال به صورت برجسته ای مطرح شد که معرفت حاصل از بررسی متون چگونه معرفتی است و فهمیدن متون چیست؟

در اوائل قرن نوزدهم، شلایر ماخر، فیلسوف دین و متألّه مسیحی پروتستان با استفاده از مباحث هرمنوتیکی پیشینیان، کوشش خود را متوجه پاسخ به پرسش « فهمیدن متون چیست ؟» کرد. این پرسش خلاف پرسش های قبلی موجود در هرمنوتیک دستوری یک پرسش فلسفی بود و معنای آن برای شلایر ماخر این بود که مقدمات غیر تجربی فهمیدن یک متن چیست با پیگیری فلسفی این پرسش، هرمنوتیک فلسفی به وجود آمد.

این هرمنوتیک نقطه مقابل هرمنوتیک دستوری یا نورمایتو است که قبل از آن قرار داشت…

پیش از پیدایش هرمنوتیک فلسفی در شاخه های گوناگون آن میان متألّهان مسیحی مغرب زمین، اصول و قواعدی برای تفسیر و تأویل کتاب مقدس وجود داشت و بر اساس آن ها شرح های گوناگونی از کتاب مقدس داده می شد. شرح ها یا تفاسیر مختلف بر اثر تعدد تفاوت قواعد و روش های به کار گرفته شده در فهم و تفسیر متون دینی به وجود آمده بود اما این قواعد و روش ها اموری نبود که با بحث و استدلال به دست آمده باشند. آن ها دستوری بودند و به عبارت دیگر، عالمان دین می گفتند متون دینی را چنان باید تفسیر کرد و دیگران هم می پذیرفتند.

اما فریدریش شلایر ماخر (۱۷۶۸-۱۸۳۴) که بنیان گذارِ هرمنوتیک جدید شناخته شده است و از دیدگاه او به هرمنوتیک فلسفی تعبیر می شود، نظریه ای را در این باب ابراز داشت که حول دو محور می گردد و معتقد است که فرد هنگام مواجه با متن یا کتاب برای تفسیر و تأویل آن باید چند نکته را مد نظر قرار دهد:

۱-      آگاهی از فرهنگ و شرایط حاکم بر مؤلف هنگام نگارش کتاب؛

۲-      آگاهی از ذهنیت خاص مؤلف.

این دو محور به صورت ذیل نیز قابل طرح است:

۱-      فهم دستوری انواع عبارات، صورت های زبانی فرهنگی که مؤلف در آن زیسته است وتفکر او را عینیت بخشیده است؛

۲-      فهم متنی یا روان شناختی، ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف.

در این جا ما با نظریه شلایر ماخر که بنیانگذار هرمنوتیک جدید به شمار می رود آشنا شدیم و بیان کردیم که وی فاصله تاریخی و فرهنگی مفسر را از متن مایه سوء فهم می شمرد، لذا خاطر نشان می ساخت که باید بافت فرهنگی تاریخی حاکم بر زمان مؤلف را به خوبی تشخیص دهیم هم چنان که باید ذهنیت ویژۀ او را به هنگام نوشتن متن در نظر بگیریم و با تحصیل این در شرط می توان بر مقاصد پدید آورنده دست یافت.

ولی در نظریه ی « هایدگر و پیرو مکتب او»، «گادامر» مشکل، وجودِ فاصله تاریخی و فرهنگی و ذهنیت مؤلف نیست بلکه آن چه مایه ی سوء فهم می شود مسبوق بودن ذهن مفسر به یک رشته پیش فرض ها است که مانع از فهم مقاصد صاحب متن می باشد و از طرفی نیز فهم بدون پیش فرض کوششی است بیهوده، از این جهت، هر متنی با دیدگاه خاص مفسر مورد تفسیر قرار می گیرد و در نتیجه افقی خاص از متن می سازد.

به دیگر سخن، مفسر با مقاصد پدید آورنده سر و کاری نداشته و به آن راهی ندارد؛ زیرا وی به متن با یک پیش فرض می نگرد و از این جهت یافته های او از کتاب با آن پیش فرض ها قالب گیری شده، نمی توان آن را به مؤلف نسبت داد. بنابراین هر متن از دیدگاه و منظر خاص مفسر مورد تفسیر قرار می گیرد و چون دیدگاه افراد بی شمار است طبعاً تفسیر نهایی و پایانی وجود ندارد.

در این دیدگاه باید مقاصد مؤلف را کنار گذاشت و خودِ متن را در نظر گرفت و متأسفانه خود متن به تنهایی قابل فهم نیست باید حقایق را در یک رشته قالب های ذهنی که از پیش در ما به وجود آمده ریخت و از منظر و دیدگاه خاص به آن نگریست و طبعاً قالب ها یکی نیست لذا کسی نمی تواند ادعا کند که به واقع می رسد؛ یعنی، دست مفسر از واقع کوتاه است و هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که به واقع می رسد پس حتی یک شعر و یک متن نمی تواند با توجه به تعدد قالب ها یک نوع تفسیر پیدا کند.

 

مقدمات و مقوّمات تفسیر متن

در دیدگاه پیروان هرمنوتیک فلسفی هر مفسری هنگام مواجه با متن باید موارد زیر را مدنظر قرار دهد.

۱-      باید مفسر درباره ی متنی که در صدد تفسیر و فهمیدن آن است از قبل پیش دانسته هایی داشته باشد که به وسیلۀ آن نسبت به متن دارای یک آگاهی اجمالی شود و با تفسیر به آگاهی تفصیلی برسد.

۲-      علایق و انتظارات مفسر باید متناسب با متن باشد؛ برای مثال اگر مفسر می خواهد حکمی چون وجوب یا تحریم را بیان کند باید متن مورد نظر یکی از متون فقهی باشد و به شرطی می تواند احکام فلسفی را استنباط نماید که متن از متون فلسفی باشد.

۳-      پرسش از تاریخ که کدامین انتظارات، مؤلف را به پدید آوردن این معنی سوق داده است و او در کدامین وضعیت و شرایط تاریخی سخن گفته است و وضعیت و شرایط تاریخی مخاطبان او چگونه بوده است.

۴-      کشف مرکز معنای متن، یعنی آن دیدگاه اصلی که همه ی مطالب هستی بر محور آن نظم یافته است.

۵-      ترجمه ی معنای متن در افق تاریخی مفسر و در صورتی که افق تاریخی مفسر و صاحب متن از هم جدا باشد باید تجربه های دوران گذشته را از طریق پرسش های ناشی از تجربه ی حاضرین فهمید.

۶-      در صورتی می توانیم یک متن را خوب تفسیر کنیم که قبول داشته باشیم ما و انسان های گذشته یک تجربه ی مشترک داریم و در سایه ی این مشترکات به جواب پرسش ها خواهیم رسید.

 

نقد دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر در هرمنوتیک فلسفی و مقدمات تفسیر

با بررسی مسائل مطرح در هرمنوتیک جدید و بیان دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر و دیگران که تقریباً به هم نزدیک و تفاوت چندانی با هم ندارند به این نتیجه می رسیم که شروطی که آنان و فیلسوفان طرفدار هرمنوتیک فلسفی مطرح می کنند با آیات و آموزه های وحیانی قابل تطبیق نیست لذا برای یک مسلمان جایز نیست چیزی که بر متون غربی قابل تطبیق است بدون گوارش و سره سازی، آن را بر متون وحیانی و پاک اسلام تحمیل کند.

چنانکه قبلاً بیان شد شلایر ماخر و دیگران در هرمنوتیک فلسفی عمدتاً بر سه اصل تأکید می ورزیدند:

۱-      آگاهی از فرهنگ و شرایط حاکم بر مؤلف هنگام نگارش؛

۲-      آگاهی از ذهنیت خاص مؤلف؛

۳-      مسبوق بودن ذهن مؤلف به یک رشته پیش فرض ها.

شروط فوق، اصولی هستند که برای درک و فهم یک متن از جانب هرمنوتیک های جدید مطرح شده است ولی این سخن به هیچ وجه در وحی الهی صحیح نمی باشد؛ زیرا پیامبران الهی، یک رشته حقایق را از جهان بالا دریافت کرده اند که ارتباطی با ذهن مؤلف، شرایط حاکم بر مؤلف و فرهنگ حاکم ندارد از جمله:

  1. درباره ی عقاید و باورها، آیات زیادی وجود دارد که هیچ یک با شرایط مطرح از جانب هرمنوتیک های جدید سازگار نیست:

        الف) «‏ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ‏ توحید/۱»

           بگو : خدا ، یگانه یکتا است .

         ب) «‏ أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ‏ طور/۳۵»

‏       آیا ایشان ( همین جوری از عدم سر بر آورده‌اند و ) بدون هیچ گونه خالقی آفریده شده‌اند ؟ و یا این

        که خودشان آفریدگارند ؟‏

        ج) «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ .‏ حدید/۳»

‏         او پیشین و پسین و پیدا و ناپیدا است ، و او آگاه از همه چیز است .

 

امثال این آیات، همگی، وحی و دست نخورده است و هیچ گاه تراوش یافته ی خرد انسانی درس نخوانده نیست آن هم در محیط بت پرستی که منکر احدیت بوده اند لذا در تفسیر این آیات باید خرد را محور قرار داد نه شرایط حاکم بر زندگی رسول خدا را.

  1. در مورد تحسین و تقبیح پاره ای از امور، محور عقل عملی است نه به قول هرمنوتیک ها فرهنگ حاکم بر آورنده ی قرآن:

       «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ نحل/۹۰»‏

‏         خداوند به دادگری ، و نیکوکاری ، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد ، و از ارتکاب گناهان بزرگ ، و

       انجام کارهای ناشایست ، و دست‌درازی و ستمگری نهی می‌کند . خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید.

و آیات ۲۳ تا ۳۸ سوره ی اسراء که می فرماید:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً ‏*وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً ‏*رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُوراً ‏*وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً ‏*إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ‏*وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَهٍ مِّن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُوراً ‏*وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً*إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً ‏*وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءاً کَبِیراً ‏*وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَسَاء سَبِیلاً ‏*وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً ‏*وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً ‏*وَأَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً *وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ‏*‏ وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً ‏*‏ کُلُّ ذَلِکَ کَانَ سَیٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً ‏

‏( ای انسان ! ) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو ، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند ، اُف به آنان مگو ! و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو .‏ *‏و بال تواضعِ مهربانی را برایشان فرود آور و بگو : پروردگارا ! بدیشان مرحمت فرما ، همان گونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ نمودند .‏* ‏پروردگارتان ( از خودتان ) آگاه‌تر بدان چیزهائی است که در درونتان می‌گذرد. اگر افراد شایسته و بایسته‌ای باشید چرا که او در حقِ توبه‌کاران همیشه بخشنده بوده است .‏* ‏حق خویشاوند را ، و حق مستمند و وامانده در راه را ، بپرداز ، و به هیچ وجه باد دستی مکن .*بی‌گمان باد دستان دوستان اهریمنانند و اهریمنان بسیار ناسپاس ( نعمتهای ) پروردگار خود هستند.* ‏و اگر از آنان ( یعنی از خویشاوندان و بیچارگان و واماندگان در راه ، به سبب نبودن امکانات و ) به خاطر انتظار رحمت پروردگارت که امیدِ بدان داری ، روی برگردانی ، با ایشان محترمانه و مهربانانه سخن بگو ( و با وعده احسان در آینده بدیشان ، دلخوش و امیدوارشان گردان ) .‏* ‏دست خود را بر گردن خویش بسته مدار ( و از کمک به دیگران خودداری مکن و بخیل مباش ، ) و آن را فوق‌العاده گشاده مساز که سبب شود از کار بمانی و مورد ملامت قرار گیری و لخت و غمناک گردی .* ‏بی‌گمان پروردگارت ، روزی هرکس را که بخواهد فراوان و گسترده می‌دارد ، و روزی هرکس را که بخواهد کم و تنگ می‌گرداند . چرا که خدا از ( سرشت ) بندگان خود آگاه بینا است .‏* فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی نکشید . ما آنان و شما را روزی می‌دهیم. بی‌گمان کشتن ایشان گناه بزرگی است .*و به زنا نزدیک نشوید که زنا گناه بسیار زشت و بدترین راه و شیوه است .*‏ ‏و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را – جز به حق‌ – حرام کرده است . هر کس که مظلومانه کشته شود ، به صاحب خون او قدرت را داده‌ایم ولی نباید او هم در کشتن اسراف کند. بی‌گمان صاحب خون یاری شونده ( از سوی خدا ) است.* ‏و در مال یتیم تصرّف نکنید مگر به شیوه‌ای که ( در حفظ و بهره‌وری آن مفیدتر و ) بهتر باشد . ( بدین کار ادامه دهید ) تا این که یتیم به سنّ بلوغ می‌رسد ( و می‌تواند در دارائی خود تصرّف کند و به نحو احسن آن را مورد بهره‌برداری قرار دهد ) . و به عهد و پیمان ( خود که با خدا یا مردم بسته‌اید ) وفا کنید ، چرا که از ( شما روز رستاخیز درباره ) عهد و پیمان پرسیده می‌شود .‏* ‏و هنگامی که چیزی را به پیمانه می‌زنید ، آن را به تمام و کمال پیمانه کنید ، و با ترازوی درست ( اشیاء را ) بکشید که این کار سرانجام بهتر و نیکوتری ( در دنیا و آخرت برای شما ) دارد .‏* ‏از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی . بی‌گمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوی از آن قرار می‌گیرد .‏* ‏و در روی زمین متکبّرانه و مغرورانه راه مرو . چرا که تو نمی‌توانی زمین را بشکافی ، و به بلندای کوهها برسی. *‏همه آن بدهایش نزد پروردگارت زشت بشمار است.

 

  1. قلمرو احکام: در قلمرو احکام نیز همین نظر حاکم است؛ قرآن در سوره های مختلف، یک رشته احکام رفتاری را بیان کرده است، ربا را تحریم و داد و ستد را ترویج می کند یا احکام مربوط به ارث و ازدواج و … که همگی تشریعی است نه برخاسته از شرایط حاکم بر ذهن پیامبر یا فرهنگ حاکم.

 

با بررسی آیات قرآن و احادیث حضرت رسول به این نتیجه دست خواهیم یافت که بسیاری از آموزه های دینی و آیات قرآن و حتی احادیث، حول ذهنیت رسول خدا یا شرایط حاکم بر وی نیست. بلکه آموزه هایی هستند که اکثر بیانگر یک سلسله احکام رفتاری و عملی یا بیانگر اعتقاد و باورهای دینی است خلاف چیزی که حاکم بوده است. لذا دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر و دیگران در باب مقولات دینی اسلام و آموزه های وحیانی قرآن صادق نیست.

——————————

منبع: دین سوزی معاصر ، تألیف و تحقیق: 

خوبی چندان نپاید ( آبای )

خوبی چندان نپاید ( آبای )

 

خوبی چندان نپاید

بدی برجا بماند

اسب امید از هراس

عنان واپس کشاند

هرچند زنی مهمیزش

ترسان به پیش نتازد

اگر شوی غم اندیش

اندوه تو فزاید

زمینگیر نادان پیر

نتازد و بنالد 

 

ابر انبوه تا برخاست

فلک تیره بماند

تا بیم دل پابرخاست

خاطر طلب ندارد

 

تا غم چهره نپوشد

لبخند جلوه نماید

هشیار باید بکوشد

تا بنده خوار نماند

 

چون غم پیاپی آید

از پا آخر در آرد

بیخیر غریبه باشد 

با غر دمارت آرد

 

از همه شان مهمتر

با جاهلان چه باید ؟!

گستاخانی نزدیکتر

غرورشان آزارد

 

قازاق حاندعی : دئننئک^ اقپالی نه گه آیتلمایدی ؟

مىڭ ءبىر مىسال

قازاق حاندىعى: ءدىننىڭ ىقپالى نەگە ايتىلمايدى?

جاندار به ک زئکئریا

ارىپتىڭ كولەمى: قالىپتى
 
قازاق حاندىعىنىڭ تاريح ساحناسىنا شىعۋىنا قاتىستى بار تاريحي شىندىق ءوز دەڭگەيىندە اشىلماي كەلە جاتقاندىعىن جالپى حالىق تۇگىل كاسىبي تاريحشىلاردىڭ ءوزى سەزىنە بەرمەيدى. ونىڭ سەبەبى، قازىرگى كۇنى كوپشىلىككە بەلگىلى ورتاعاسىرلىق دەرەككوزدەرىنە سۇيەنگەن ءاربىر تاريحشىنىڭ قازاق حاندىعىنىڭ نەگىزىن قالاعان، قازاق حاندىعى دەگەن مەملەكەتتى قالىپتاستىرعان كەرەي مەن جانىبەك حاندار دەگەن تۇجىرىمعا كەلەتىنى داۋسىز. الايدا، قازاق حاندىعىنىڭ الدىنداعى ءىزاشارى بولعان، وزبەك ۇلىسىندا ورىن العان ءدىني-رۋحاني ۇدەرىستەردىڭ ءبىر مەملەكەتتىڭ ۇشكە بولىنۋىنە، ءبىر حالىقتان رۋحاني-مادەني بولمىسى مەن ءسالت-داستۇرى بولەك ءۇش حالىقتىڭ قالىپتاسۋىنا ىقپال ەتكەن باستى فاكتور بولعاندىعىنا ءبىزدىڭ تاريحشىلار ءالى كۇنگە ءمان بەرمەي كەلەدى. انىعىراق ايتار بولساق، ءابىلقايىر حاننىڭ ءوزىنىڭ بەكلەربەگى بولعان ەدىگىنىڭ نەمەرەسى ۋاققاس ءبيدى[1، 222]، قوبىلاندى باتىردىڭ اقجول ءبيدى ءولتىرۋ سەبەپتەرى [2، 22-23 ب.]، ودان كەيىن ءابىلقايىردىڭ بۇل ارەكەتىن قۇپتاماعان بيلەردىڭ ءوز قولاستىنداعى حالىقتاردى ءابىلقايىردان ءبولىپ اكەتۋى مەن ولاردىڭ جاڭا مەملەكەتتىڭ نەگىزىن قالاعان رۋ-تايپالاردى قوزىباسىعا اپارىپ توپتاستىرۋ سەبەپتەرى ەسەپكە الىنباي، ەسكەرۋسىز قالۋدا. وسىنىڭ سالدارىنان تاريحي ادىلەتتىلىك پرينتسيپتەرى بۇزىلىپ، مەملەكەتتى قۇرۋعا ۇيىتقى بولعان بيلەردىڭ ءرولى كورسەتىلمەي، ولاردىڭ ورنىنا دايىن مەملەكەتتىك جۇيەگە باسشىلىققا كەلگەن كەرەي مەن جانىبەك حانداردىڭ اتتارى اتالىپ كەلەدى. بۇل ءوز كەزەگىندە قازاق مەملەكەتتىگىنىڭ قۇرىلىمدىق جۇيەسىنىڭ ەرەكشەلىگى مەن قازاق حاندىعىنداعى بيلەر ينستيتۋتىنىڭ ءرولىن باعالاي الماۋعا سەبەپ بولىپ وتىر. سول سەبەپتى، ءبىز بۇل ماسەلەگە باسقا قىرىنان تالداۋ جاساپ، ورتاعاسىرلىق ەۋرازييا كەڭىستىگىندە ءومىر سۇرگەن تۇركى مەملەكەتتەرىندەگى بيلىك جۇيەسىنىڭ قالىپتاسۋى مەن ول مەملەكەتتەردىڭ تاريح ساحناسىنان كەتۋ سەبەپتەرىنە قىسقاشا توقتالۋدى ءجون كوردىك. وزبەك حاننىڭ يسلام ءدىنىن، ونىڭ ىشىندە ياساۋي جولىن جوشى ۇلىسىندا مەملەكەتتىك يدەولوگييا دارەجەسىنە كوتەرۋى، سوعان وراي مەملەكەتتىڭ باسقارۋ جۇيەسىن قايتا قۇرۋى مەملەكەتتى ءبىر ورتالىققا باعىنعان قۋاتتى مەملەكەتكە اينالدىردى. باتىس جورىعىنان كەيىن باتۋ حان جوشىنىڭ ءار بالاسىنا ءبولىپ بەرگەن ۇلىستار ىدىراتىلىپ، ول ۇلىستاردىڭ باسىنداعى جوشى ۇرپاقتارى بيلىكتەن شەتتەتىلدى. ولاردىڭ ورنىنا مەملەكەتتى باسقارۋدىڭ جاڭا جۇيەسى قۇرىلدى. ورىس زەرتتەۋشىلەرى ول قۇرىلىمدىق جۇيەلەردى وبلىستار دەپ اتادى [3، س. 340]. ول جۇيەلەر وبلىستار ەمەس، حالىقتىڭ رۋحاني بىرلىگىنە نەگىزدەلگەن رۋلىق، تايپالىق، جۇزدىك قۇرىلىمدار ەدى. ول قۇرىلىمدىق جۇيەلەردى باسقاراتىن بيلەر (بەكتەر) وزدەرى باسقاراتىن قۇرىلىمدىق جۇيەلەردىڭ رۋحاني دا، ساياسي دا باسشىسىنا اينالدى. اتانىڭ ءبيى رۋدىڭ بيىنە، رۋدىڭ ءبيى تايپانىڭ بيىنە، تايپانىڭ ءبيى ءجۇزدىڭ بيىنە، ءجۇزدىڭ ءبيى توبە بيگە، توبە بي حانعا باعىندى. جازبا دەرەكتەردەگى مالىمەتتەردە ايتىلاتىن مەملەكەتتى باسقارۋ جۇيەسىندەگى بەگلەربەگى مەن قاراشى بيلەردى توبە بي مەن جۇزدىك قۇرىلىمداردىڭ باسشىلارى دەپ ءتۇسىنۋ كەرەك. ولاردىڭ قاراماعىنداعى 70 تۇمەنباسى ءىرى تايپالار مەن قالالاردىڭ باسشىلىعىنداعى كىسىلەر ەدى. وزبەك حان جۇرگىزگەن مەملەكەتتىڭ قۇرىلىمدىق جۇيەسىن وزگەرتكەن رەفورمادان كەيىن حان نەگىزگى جالپى باسشىلىقتى وزىندە قالدىرىپ، جەكە سالالار بويىنشا بار بيلىكتى بەكلەربەگى مەن ءۋازىردىڭ قولىنا بەردى. بەكلەربەگى بارلىق اسكەردى باسقاردى، جوعارعى سوت بيلىگىن باسقاردى. شەت ەلدەرمەن قارىم-قاتىناس تا بەكلەربەگىنىڭ قولىندا بولدى. ال، ءۋازىر بولسا، مەملەكەتتىڭ قارجى، سالىق ساياساتىن جۇرگىزدى [4، س. 249]. مەملەكەتتەگى بۇكىل زاڭ شىعارۋ قۇقى، قوعامدىق قاتىناستاردى رەتتەۋ ءدىن وكىلدەرىنىڭ قولىنا بەرىلدى. اتاپ ايتقاندا، قالا حالىقتارى اراسىنداعى قوعامدىق قاتىناستار شاريعات جولىمەن، كوشپەلى تۇركىلەر اراسىنداعى قوعامدىق قاتىناستار تاريقات جولىمەن رەتتەلدى. مەملەكەتتەگى بۇكىل قارىم-قاتىناس زاڭعا باعىندىرىلدى. ءسويتىپ، مەملەكەتتىڭ قۇرىلىمدىق جۇيەسى تولىعىمەن كونە تۇركىلىك مەملەكەتتى باسقارۋ جۇيەسىمەن سايكەستەندىرىلدى. مەملەكەتتىڭ قۇرامىنداعى رۋلىق، تايپالىق جۇيەلەر مەملەكەتتىڭ كەرەگەسىن قۇرادى. كەرەگەنى شاڭىراقپەن جالعاستىراتىن ۋىق قىزمەتىن رۋلار مەن تايپالاردىڭ رۋحاني جەتەكشىسى بيلەر اتقاردى. ساياسي بيلىك حاننىڭ قولىندا بولدى. وسىلاي بىرىنە-بىرى تاۋەلدى، ءبىر-بىرىنسىز ءومىر سۇرە المايتىن مەملەكەتتىڭ قۇرىلىمدىق جۇيەسى قالىپتاستى. مۇنداي قۇرىلىمدىق جۇيەسى بار مەملەكەتتە ادىلدىك پەن زاڭدىلىق قانا ابسوليۋتتىك بيلىككە يە ەدى. قوعامنىڭ ءار ءبىر مۇشەسى ءوزىن سول قوعامنىڭ تولىققاندى مۇشەسى سانادى. بىرەۋگە بىرەۋدىڭ قييانات جاساۋعا ەشقانداي مۇمكىندىگى قالمادى. سەبەبى، ءاربىر ادامنىڭ سوڭىندا اتالاسى، رۋلاسى ت.ب. تۇردى. وزدەرىن ۇلى جاراتۋشىنىڭ وكىلى سانايتىن اۋليەلەردىڭ ماقساتى ورىندالدى. ولار سول ورتاعاسىرلارداعى ەڭ ادىلەتتى قوعامدى ورناتتى جانە سول كەزەڭدەگى جوشى ۇلىسى ادىلدىك پەن زاڭدىلىق بيلىك قۇرعان پايعامبار داۋىرىندەگى قوعامعا بارىنشا جاقىنداتىلعان ەدى. بيلىك جۇيەسىنىڭ ەشقايسىسى ابسوليۋتىك بيلىككە يە ەمەس ەدى. بۇل جۇيە XIX عاسىر سوڭىندا ءومىر سۇرگەن اقىن مادەلى قوجانىڭ مىنا ولەڭىندە شەبەر بەينەلەنگەندىگىن كورۋىمىزگە بولادى: داتقا-ەكە وسى جەردە تۋىپ ەدىم، ساعان كەلگەن جاۋلاردى قۋىپ ەدىم، شاڭىراعىڭدى شايقالتپاي ۇستايتۇعىن سەن كەرەگە بولعاندا مەن ۋىق ەدىم. [5] التىن وردا مەملەكەتىندەگى وسى دامۋ، مەملەكەتتىڭ ساياسي جۇيەسىندەگى وزگەرىستەر، قوعامدىق ءومىردىڭ بار سالاسىنداعى ىلگەرىلەۋشىلىك قوعامداعى بەلگىلى توپتاردى قۋانتا قويعان جوق. كەرىسىنشە، ولار مۇمكىندىك بولسا، وسى جەتىستىكتىڭ ءبارىن تاس-تالقان ەتۋگە دايىن كۇشتەر بار ەدى. ولار – وزبەك حان مەملەكەت باسىنا كەلگەننەن كەيىن ساياسي بيلىكتەن شەتتەتىلگەن جوشى ۇرپاقتارى ەدى. ساياسي بيلىكتەن شەتتەتىلگەن جوشى ۇرپاقتارى قالىپتاسقان جاعدايمەن كەلىسە قويعان جوق. الايدا، وزبەك حان دا ءوزىنىڭ كوزىنىڭ تىرىسىندە ولاردىڭ بەلسەندى ارەكەت جاساۋىنا ەشقانداي مۇمكىندىك قالدىرماعان ەدى. التىن وردا مەملەكەتىنىڭ بولاشاعىنا ءقاۋىپ توندىرەر تاعى ءبىر فاكتور – ول حان تاعىنا مۇراگەرلىك ماسەلەسى بولدى. وزبەك حانعا دەيىن حان سايلاۋ ماسەلەسى شىڭعىس ۇرپاقتارىنىڭ قۇرىلتايىندا شەشىلەتىن جانە مەملەكەتتى باسقارۋعا لايىقتى، جاسى ۇلكەن جوشى ۇرپاعى سايلانىپ قويىلاتىن. وزبەك حاننىڭ وسى قالىپتاسقان داستۇردەن باس تارتىپ، تاق مۇراگەرىن تاڭداۋ ەركىن تەك وزىندە قالدىرۋى، بولاشاقتا مەملەكەتتىڭ تاعدىرى ءۇشىن اسا قاتەرلى فاكتورعا اينالاتىنىن سەزگەن جوق. ويتكەنى، حان تاققا مۇراگەر ەسەبىندە ءبىر بالاسىن عانا تاڭدايدى. قالعان بالالارى بولاشاقتا ساياسي بيلىكتەن تولىق شەتتەتىلەدى. وسى ماسەلە وزبەك حان ۇلدارىنىڭ اراسىنداعى ىشتەي باسەكەلەستىكتى تۋدىردى. 1342 جىلى وزبەك حاننىڭ كەنەتتەن قايتىس بولىپ، تاق مۇراگەرى بولادى دەگەن تىنىبەكتىڭ وسى كەزدە شاعاتاي ۇلىسىندا جورىقتا بولۋى التىن وردا تاعى ءۇشىن تالاستىڭ تۋۋىنا ىقپال ەتكەن باستى سەبەپ بولدى. بۇل وقيعا استارىندا وزبەك حان ۇلدارى اراسىندا اكە تاعى ءۇشىن تالاس جاتتى. ەڭ باستىسى بۇل مەملەكەتتىڭ كۇيرەۋىنە تىكەلەي ىقپال ەتكەن باستى فاكتور وسى مۇراگەرلىك ماسەلەسى ەدى [3، س.368]. وزبەك حان قايتىس بولعان سوڭ بيلەردى الداۋمەن تاققا وتىرعان جانىبەك حاننىڭ ءدىني يدەولوگييانى وزگەرتۋى، ياساۋي جولىنان باس تارتىپ، ونىڭ ورنىن اراب داستۇرشىلدىگىنە بەرۋى، مەملەكەتتىڭ قالىپتاسقان جۇيەسىن كۇيرەتتى. اسان قايعى باستاعان حالىق التىن وردادان ءبولىنىپ، الاش مەملەكەتىن قالىپتاستىردى. بۇل مەملەكەت جانىبەك حان ولگەن سوڭ قايتادان ءوز ەركىمەن بەردىبەككە بارىپ قوسىلدى.[6، 30 ب.] 1359 جىلى بەردىبەكتىڭ ءولتىرىلۋى مەملەكەتتەگى ۇزاق جىلدارعا سوزىلعان تاق تالاسىنا ۇلاسقانى بەلگىلى. ودان كەيىنگى كەزەڭدە ەدىگە بي التىن وردا مەملەكەتىن قايتا قالپىنا كەلتىرمەك بولىپ قانشاما ارپالىستى. الايدا، ونىڭ ول ارەكەتى ناتيجەسىز اياقتالدى. ونىڭ مىناداي ەكى سەبەبى بولدى: ءبىرىنشىسى، تۇركى حالىقتارىنىڭ رۋحاني، مادەني تۇتاستىعىنىڭ بۇزىلۋى بولسا; ەكىنشىسى، ءامىر تەمىردىڭ توقتامىستى تالقانداعاننان كەيىن جوشى ۇرپاقتارىنىڭ قايتادان اتقا ءمىنىپ، ساراي تاعى ءۇشىن قىرقىستى باستاۋى ەدى. الايدا، ەدىگە ءبيدىڭ بۇل ارپالىسى ناتيجەسىز بولعانىمەن، ونىڭ ەڭبەگىنىڭ ودان كەيىنگى كەزەڭدەگى تۇركى مەملەكەتتىلىگىنىڭ تاعدىرىنا تىكەلەي ىقپالى بولدى. ەدىگەنىڭ ول ەڭبەگى – التىن وردا مەملەكەتىنىڭ قاسىرەتتى تاعدىرىندا جىبەرىلگەن قاتەلىكتەردى سارالاي وتىرىپ، جاڭا زاڭ جوباسىن «تورە» مەن «جاساقتى» قايتا جاساپ شىعۋى ەدى. ەدىگەنىڭ سول ەنگىزگەن زاڭدىق جۇيەسى تۇركى حالقىنىڭ مەملەكەتتىك جۇيەسىن قالىپتاستىرۋدا ودان كەيىنگى عاسىرلاردا شەشۋشى ءرول اتقاردى. سوندىقتان، ەدىگە ءبيدىڭ التىن وردا مەملەكەتىن قايتا قالپىنا كەلتىرۋ جولىنداعى ەڭبەگىنە ارنايى توقتالۋىمىز قاجەت. ەدىگە بي تەمىر قۇتلىق حان ولگەن سوڭ، ونىڭ ءىنىسى شادىبەكتى حان تاعىنا وتىرعىزدى. مۋين اد-دين ءناتانزيدىڭ پارسى مەن يسفاحان بيلەۋشىسى ءامىر تەمىردىڭ نەمەرەسى يسكاندەرگە ارناپ جازعان تاريحىندا ەدىگە ءبيدىڭ تەمىر قۇتلىق ولگەن سوڭ شادىبەكتى حان تاعىنا وتىرعىزعانىن، وسى كەزدە ادەت-عۇرىپتى رەتتەيتىن «تورە»، بيلىك جۇيەسىن رەتتەيتىن «جاساق» زاڭىن ەنگىزگەنىن، بۇرىن ەركىن جۇرگەن حالىقتىڭ قىسىمعا تۇسكەنىن جازادى. شادىبەك حان بۇل زاڭعا مويىن ۇسىنعىسى كەلمەي، ەدىگىگە قارسى قاستاندىق ۇيىمداستىرماق بولعانىن، ەدىگە ونىڭ بۇل ويىن سەزىپ، وعان قارسى شارا قولدانباق بولعاندا، ول قاشىپ ازەربايجانعا كەتكەنىن جازادى [7، س. 133]. بۇل جەردە ەدىگەنىڭ وسىنداي زاڭ جوباسىن جاساۋىنا نە سەبەپ بولدى? ەدىگە بي التىن وردا مەملەكەتى باسىنان وتكەرگەن قاسىرەتتى تاريحتان ساباق الا وتىرىپ، ءوزى جاساعان «تورە» مەن «جاساق» زاڭىن قابىلداۋعا ءماجبۇر بولدى. ول زاڭدا كەز-كەلگەن جوشى ۇرپاعى حان بولۋ قۇقىنان ايرىلدى. حاندى شىڭعىس حان ۇرپاقتارى ىشىنەن، جوشى ۇلىسىندا جوشى ۇرپاقتارى اراسىنان تاڭداپ قويۋ رۋ، تايپا باسشىلارىنىڭ، بيلەردىڭ قولىنا بەرىلدى. حان سايلاناتىن جوشى ۇرپاعى بيلەردىڭ ساراپتاۋىنان ءوتۋى ءتيىس بولدى. بيلەر قالاماعان، جاراتپاعان جوشى ۇرپاعى حان تاعىنا وتىرا المايدى. سوت بيلىگى دە تولىعىمەن بيلەر قولىنا وتتى. ەدىگەنىڭ وسى قابىلداعان زاڭى ودان كەيىنگى كەزەڭدە قىپشاق دالاسىنداعى بيلىك جۇيەسىن رەتتەۋشى باستى قۇرالعا اينالدى. بۇرىنعىداي حان بولعىسى كەلگەن كەز-كەلگەن جوشى ۇرپاعى اتقا قونىپ، ەلدىڭ شىرقىن بۇزۋ قۇقىنان ايرىلدى. كىمنىڭ بي بولاتىنىن نوعاي بيلەرى شەشتى. نوعاي ورداسىنىڭ تاريحىن زەرتتەۋشى ۆ.ۆ.ترەپاۆلوۆ كىمنىڭ حان بولاتىنىن نوعاي بيلەرى شەشتى. كەز-كەلگەن شىڭعىس ۇرپاعىنىڭ ورداسىنا ماڭعىت بيلەرىنەن ەلشى كەلىپ، ولارعا حان تاعىنا وتىرۋعا ۇسىنىس جاسار بولسا، وندا ول سۇلتان شىن قۋانىپ، ءوزىنىڭ بولاشاعىنىڭ جاقسى بولاتىنىنا سەنەتىن، - دەيدى [8، س. 45]. وزبەك ۇلىسىنىڭ قالىپتاسۋى تۋرالى ورتاعاسىرلىق تاريحشى ماحمۋد يبن ۋالي بىلاي دەپ جازدى: «جانىبەك حان ولگەن 758/1356-57 جىلدان 835/1428-29 جىلعا دەيىنگى ارالىقتا دەشتى قىپشاقتاعى پاتشالىق تاعىنا اقىلدى، ءارى تاباندى باسشى تابىلمادى. سونىڭ سەبەبىنەن مەملەكەتتەگى ءدىن مەن مەملەكەت ءىسى قوجىرادى. حالىق باسىن بىرىكتىرىپ تۇرعان ارقاۋ ءۇزىلدى، بىرلىك كەتتى. بۇل ەلدىڭ حالقىنىڭ وسىنشالىق قينالعانىن كورگەن ۇلى جاراتۋشى ەلدىڭ بولاشاعىن جارىق قىلاتىن، ءدىن مەن مەملەكەت ءىسىن قالپىنا كەلتىرەتىن جاڭا جۇلدىزدى كوكجيەككە شىعاردى. ول ءابىلقايىر حان ەدى. دۇنيە قايتا جارىققا تولدى. بۇلىنگەن دۇنيە قايتادان قالپىنا كەلدى. قوعامنىڭ بارلىق مۇشەسىنىڭ مۇددەسى قايتادان قالىپقا ءتۇسىرىلدى. قوعام قايتا گۇلدەنە باستادى. ايگىلى احمەتتىڭ جولىنىڭ زاڭدارى مەن مۇحاممەدتىڭ ءدىنى قايتا گۇلدەدى» [9، س. 346]. وسى ءبىر كىشكەنە ءۇزىندىنىڭ ءوزى يسلام ءدىنىنىڭ، ونىڭ ىشىندە ياساۋي جولى التىن وردا مەملەكەتىندە قانداي ءرول اتقارعاندىعىن، ءابىلقايىردىڭ سول جولدى قايتادان قالپىنا كەلتىرگەندىگىن كورسەتىپ تۇرعان جوق پا? دەمەك، بۇل جوشى ۇلىسىنداعى حالىقتاردىڭ باسىن بىرىكتىرگەن نەگىزگى ارقاۋ ياساۋي جولى بولعاندىعىن، رۋحاني فاكتوردىڭ شەشۋشى مانگە يە بولعاندىعىن كورسەتەدى. ەندىگى كەزەكتە سول ءابىلقايىردى تاققا وتىرعىزىپ حان كوتەرگەن كىمدەر ەدى، سوعان توقتالايىق. ماس‘ۋد يبن ‘ۋسمان كۋحستانيدىڭ «تاريح-ي ابۋ-ل حاير-حان-ي» اتتى ەڭبەگىندە مىناداي كىسىلەردىڭ اتتارى اتالادى: «بارلىق اسكەرباسىلار، داڭقتى پايعامبار اۋلەتىنىڭ وكىلدەرى، «تا» جانە «يا-سين» (سوپىلار) وكىلدەرى بولدى. ولاردىڭ ىشىندەگى ەڭ داڭقتىلارى قۇل مۇحاممەد سەيىت جانە قارا سەيىت (اللا ولاردىڭ ءقابىرىن جارىق ەتسىن.) جانە بۇزۇنجار بي قييات، ۋاققاس بي ماڭعىت، شايح سوفى وعلان، ساتۇع بي، ءسۇيىنىش بي، قارا كەدەي دۇرمەن، اق سوفى نايمان، شايح سوفى نايمان، ... ءجۇسىپ قوجا وكىرەش نايمان، قاجى مىرزا شات، باحتى قوجا ۇيعىر، ورىس قوڭىرات تاعى باسقا ۇلى ادامدار قۋاتتى ءامىرشىنىڭ سارايىنا كەلىپ، ونىڭ جەڭىمپاز اسكەرلەرى مەن قىزمەتشىلەرىنىڭ قاتارىنان ورىن الدى» [9، سس. 141-144]. بۇل دەرەك سول كەزدەگى قىپشاق دالاسىن مەكەندەگەن تۇركىلەر قۇرامىنداعى رۋلار مەن تايپالاردىڭ باسىنداعى باسشىلاردىڭ بارلىعى دەرلىك ءدىن وكىلدەرى ەكەنىن كورسەتىپ تۇر. دەمەك، ول كەزەڭدە رۋ، تايپا باسىندا الدىمەن رۋحاني باسشى بولعاندىعىن ناقتىلاي تۇسەدى. ال «بي» ءسوزىنىڭ تۇپكى ماعىناسىنا كۇمان كەلتىرۋشىلەر تابىلۋى مۇمكىن. ءبىراق «بي» دەپ ورتا عاسىرلاردا ءدىني، رۋحاني باسشىنى اتاعانىن جانە ول قازاق دالاسىنداعى ءدىننىڭ ءومىر ءسۇرۋ فورماسى بولعان ياساۋي جولىمەن تىكەلەي بايلانىستى ەكەندىگىن قازاقتىڭ كونەدەن قالعان اتالى سوزدەرى دالەلدەيدى. مىسالى: باتىر دەگەن باراق يت، ەكىنىڭ ءبىرى تابادى. بي دەگەن اق شاريعات، ىلۋدەن بىرەۋ تابادى [10، 378-380 بب.]. نەمەسە «ەلگە باي قۇت ەمەس، بي قۇت» دەگەن ماتەلدەر-اق ءبيدىڭ قازاق قوعامىندا اسا جوعارى باعالانعاندىعىن كورسەتەدى. سونىمەن بىرگە، بۇل دەرەكتەر ەدىگە بي شىعارعان زاڭنىڭ ىقپالىنىڭ قانشالىقتى كۇشتى بولعاندىعىن كورسەتەدى. جۇمادىق حاننىڭ وزبىرلىعىنان قاشقان حالىق قايتا توپتاسىپ، ون جەتى جاسار ءابىلقايىردى تاققا وتىرعىزعانى وسىلايشا باياندالادى. بيلەردىڭ قولىندا مۇنداي بيلىكتىڭ بولعاندىعى تۋرالى تاعى ءبىر دەرەك ناقتىلاي تۇسەدى. 1472 جىلى مۇحاممەد شايباني بۇحارادا بولىپ، سىعاناققا قايتا ورالعاندا، ونى مۇسا مىرزا شاقىرتىپ الادى. مۇسا ونى حان سايلاماق پيعىلى بارلىعىن جاسىرمايدى. نوعاي مىرزالارى مۇحاممەد شايبانيعا حانعا كورسەتىلەتىن بارلىق قۇرمەتتى كورسەتىپ، قارسى الادى. مۇحاممەد شايبانيدىڭ مۇسا مىرزاعا كەلگەنىن ەسىتكەن قازاق حاندارى ولاردى ۇستاپ اكەلۋ ءۇشىن بۇرىندىق باستاعان 1000 كىسىنى دەشتى قىپشاققا اتتاندىرادى. الايدا، جەڭىلىپ كەرى شەگىنەدى [11، س. 44]. وسى سوعىستان سوڭ، مۇسا مىرزانىڭ مۇحاممەد شايبانيعا ىقلاسى وزگەرىپ، ونى حان كوتەرۋدەن باس تارتى. ول امىرلەرىمەن اقىلداسقاندا، ولار: «كونە داۋىردەن بەرى قازىرگى كۇنگە دەيىن ماڭعىت بيلەرى سايلاعان حان ماڭعىت بيلەرىنە مەملەكەتتە ەركىندىك بەرەتىن. ەگەردە مۇحاممەد شايباني وسى كونە داستۇرمەن كەلىسەر بولسا، وندا جاقسى. ءبىز ونى حان سايلايمىز. بولماسا، جولى اشىق [9، س. 104]» دەيدى. مۇسا ءوز بيلەرىنىڭ ءسوزىن ماقۇل كورىپ، مۇحاممەد شايبانيدى حان كوتەرۋدەن باس تارتتى. بۇل دەرەكتەر دە ەۋرازييا كەڭىستىگىندەگى تۇركى مەملەكەتتىگىندە بيلەر ءرولىنىڭ اسا جوعارى بولعاندىعىنان حابار بەرەدى. وزبەك ۇلىسىنان بولىنگەن قازاق حاندىعىنىڭ دا تۋرا وسىنداي وقيعانىڭ قايتالانعاندىعىنا كۇمان جوق. ءبىراق قازاق حاندىعىنا سايلانعان كەرەي مەن جانىبەكتىڭ مەملەكەتتىڭ نەگىزىن قالاعان رۋ، تايپالاردىڭ ءارى رۋحاني، ءارى ساياسي باسشى ءرولىن اتقارعان بيلەردىڭ الدارىنا قويعان شارتتارىن تولىق قابىل ەتكەندىگىن كورۋىمىزگە بولادى. كەرەي مەن جانىبەك وسىلاي حان تاعىنا وتىردى. مەملەكەتتى باسقارۋدىڭ بۇل جۇيەسى قاسىم حان قايتىس بولعانشا مۇلتىكسىز قىزمەت اتقارىپ كەلدى. «قاسىم حاننىڭ قاسقا جولى» اتتى زاڭ وسى كەزەڭدە قابىلداندى. قاسىم حاننىڭ جىبەرگەن ءبىر قاتەلىگى ناقشباندييا تاريقاتىن قازاق دالاسىنا اكەلۋىمەن، تاراتۋىمەن بايلانىستى بولدى. ول جونىندە مۇحاممەد ءتاليبتىڭ «ماتلاب ات-تاليبين» اتتى شىعارماسىندا مىناداي دەرەكتەر كەلتىرىلەدى. وندا 1512 جىلى سەفيفيدتىك يراننىڭ نادجي-ساني باستاعان اسكەرى مەن بابىر باستاعان اسكەر بۇحارا قالاسىنا باسا-كوكتەپ كىرگەنى، ودان قاشقان دجۋيباريي شايحى يسلام قوجا قاسىم حاندى كەلىپ پانالاعانى، قاسىم حاننىڭ سول كەزدە ناقشباندييا شايحى ابۋ باكر سا’دتىڭ ءمۇريدى بولعانى جازىلعان [12، س. 6]. قاسىم حاننىڭ ءوز ۇلدارىن وسى شايحتىڭ تاربيەسىنە بەرۋى مەملەكەتتىڭ بولاشاق تاعدىرىنا كەرى ىقپال ەتكەن باستى فاكتور بولدى. قاسىم حاننان كەيىنگى حاندار ابسوليۋتتىك بيلىككە جەتەمىز دەگەن ۇمىتپەن مەملەكەتتىڭ نەگىزگى تىرەگى بولعان بيلەر ينستيتۋتىنا قارسى كۇرەسۋمەن بولدى. «ەسىم حاننىڭ ەسكى جولى»، تاۋكە حاننىڭ «جەتى جارعىسى» وسى بيلەر ينستيتۋتىن ىدىراتۋعا باعىتتالعان بولاتىن. 1684 جىلى تاۋكە حاننىڭ «جەتى جارعىسىنىڭ» قابىلدانۋىمەن ياساۋي جولى وكىلدەرىنەن قۇرىلعان بيلەر ينستيتۋتىنىڭ تاراتىلىپ، ولاردىڭ ورنىن ءار رۋ، تايپانىڭ وزىنەن شىققان بيلەرگە بەرىلۋى قازاق قوعامىن ىشتەي ىرۋىنە ىقپال ەتكەن باستى فاكتور بولدى. مۇنىڭ سوڭى ابىلاي حان قايتىس بولعان سوڭ قازاق حاندىعىنىڭ وزدىگىنەن ىدىراپ كەتكەندىگىنە تاريح كۋا. وكىنىشكە وراي، قازاق حالقىنىڭ تاريحي تاعدىرىنا كەرى ىقپالىن تيگىزگەن بۇل ماسەلەلەر ءالى كۇنگە تاريحىمىزدان ءوز ورنىن العان جوق. باسقاشا ايتقاندا، ءبىز اتا-بابالارىمىزدىڭ جەڭىسىمەن ماقتانا الاتىن، جەڭىلىسىنەن ساباق الاتىن ءتول تاريحىمىزدى قالىپتاستىرا الماي كەلەمىز. ادەبيەت 1. جانداربەك ز. ياساۋي جولى جانە قازاق قوعامى. –الماتى: «ەل-شەجىرە»، 2006. 2. قۇدايبەردىۇلى ش. تۇرىك-قىرعىز-قازاق ءھام حاندار ششەجىرەسى. –الماتى: «قازاقستان» جانە «سانا». 1991. 3. ساپارعاليەۆ م.گ. راسپاد زولوتوي وردى // نا ستىكە كونتينەنتوۆ ي تسيۆيليزاتسيي. –موسكۆا: «يمان»، 1996. -س 277-526.ت 4. تيزەنگاۋزەن ۆ.گ. سبورنيك ماتەريالوۆ وتنوسياششيحسيا ك يستوريي زولوتوي وردى. توم I. -سانكت-پەتەربۋرگ: 1884گ. 5. ساتتاروۆ س. الا قويدى بولە قىرقۋ فيلوسوفيياسى. «جاس قازاق ءۇنى»، №19، 13.05.2006 – 19.05.2006. 6. دافتارە چىنعىز-نامە. –كازان: «يمان»، 2000. 7. سبورنيك ماتەريالوۆ، وتنوسياششيحسيا ك يستوريي زولوتوي وردى. يزۆلەچەنييا يز پەرسيدسكيح سوچينەنيي، سوبراننىە ۆ.گ.تيزەنگاۋزەنوم ي وبرابوتاننىە ا.ا. روماسكەۆيچەم ي س.ا. ۆولينوم. ت. II. –م.-ل.: يزداتەلьستۆو ان سسسر، 1941. 8. ترەپاۆلوۆ ۆ.ۆ. نۋرادينى نوگايسكوي وردى // يستوريكو-گەوگرافيچەسكيە اسپەكتى رازۆيتييا نوگايسكوي وردى. – ماحاچكالا. 1993. –س43-61. 9. ماتەريالى پو يستوريي كازاحسكيح حانستۆ XV-XVIII ۆەكوۆ (يزۆلەچەنييا يز پەرسيدسكيح ي تيۋركسكيح يستوچنيكوۆ). –الما-اتا: يزد. «ناۋكا» كاز سسر، 1969. 10. سەيفۋللين س. بيلەر سوزدەرى// قازاقتىڭ اتا زاڭدارى. توم 2. –الماتى: «جەتى-جارعى»، 2003. –ب376-385. 11. سەمەنوۆ ا.ا. ك ۆوپروسۋ پرويسحوجدەنييا ي سوستاۆ ۋزبەكوۆ شايباني-حانا. -ستاليناباد: يزدات. ان تادج. سسر. 1954. 12. ابۋسەيىتوۆا م.ق. كازاحستان ي تسەنترالьنايا ازييا ۆ ءحV-حVىى ۆۆ.: يستورييا، پوليتيكا، ديپلوماتييا. –الماتى: «دايك-پرەسس»، 1998. -268 س. جانداربەك زىكىرييا Abai.kz
 
 
ادامه نوشته

بابالار اقىماق ، بئز اقلدمز با ؟

بابالار اقىماق، ءبىز اقىلدىمىز با?

ارىپتىڭ كولەمى: قالىپتى
 

 

دىندە جانۋاردىڭ (جاندىقتىڭ) سۋرەتىن سالۋ دۇرىس ەمەس دەپ جاتادى عوي... 

 وتكەندە ءبىراز ەسكى مونەتالاردى كورىپ شىقتىم. سوندا بايقاعانىم، زامانىندا يسلام ءدىنىن گۇلدەندىرگەن ءبىزدىڭ بابالارىمىز – التىنوردالىقتار مەن ماملۇكتەردىڭ تيىندارىندا جانۋارلار بەينەلەنگەن ەكەن. مىنە، مىناۋ جانىبەك (التىن وردا حانى) پەن بەيبارىستىڭ (ماملۇك سۇلتانى) مونەتالارى. بىرىندە ەكىباستى قىران، ەكىنشىسىندە بارىس بەينەلەنگەن. سوندا دەيمىن دا، بۇلار اقىماق تا، ءبىز ءبىلىمدى بولىپ تۇرمىز با، قالاي?

 

سەرىكبول حاسان
Facebook-تەگى پاراقشاسىنان
    • #1
    • قازاق
    • سن، 06/01/2016 - 8:55

    نە كەرەگى بار ار نەرسەگە ميىڭدى قاتىرا بەرىپ،اناۋ -دۇرىس ،مىناۋ بۇرىس دەي بەرمەي وعان سەنىڭ دە مەنىڭ دە ميىڭ جەتپەيدى.سەن الدىمەن دىنمەن اينالىسىپ ءدىندار بولماي اق قازاق بولىپ الشى ءبىرتۇتاس قازاق بولىپ ال،سوندا مۇنداي اركىمنىڭ əر ىسىمەن اينالىسپايسىڭ،سەبەبى اتا -باباڭ قازاق ءبəرىن قورتىلىنداپ ءبىر جولعا ءتۇسىرىپ كەتكەن،سول جولمەن اق جۇرە بەر.Əر ەلدىڭ əر نارسەسىن ءبىلىپ كەلەسىڭدەر دە،ار نəرسەنى ۇيرەنىپ كەلەسىڭدەردە حالىقتىڭ ميىن اشىتاسىڭدار ول كەرەك ەمەس.وداندا جۇمىس ىستە تىرلىك قىل عىلىم ۇيرەن،بىلىم ۇيرەن،بىلىمىڭ اسىپ جاتسا اعىلشىن قىتاي تىلدەرىن ۇيرەن،جوعارعى تەحنولوگييانى ۇيرەن.قازىر نە كوپ ءدىندى ار جەردەن ءبىلىپ الىپ ايتقىشتار كوبەيدى،ول كەرەك ەمەس ءبىزدىڭ قازاق ءبəرىن جىلىكتەپ تارماقتاپ ورنىنا قويىپ قويعان.سول جولمەن جۇرگەن قازاقتا اجىراسۋ دا جوق،جەتىم بالا دا جوق،جەسىر əيەلدە جوق،شاتا بالا دا جوق.مىنەكەي قازاق ءدىن مەنەن سالت ءدəستۇردى كەرەمەت بىرىكتىرگەن ال ودان ەشقانداي زييان كورمەگەن.

    • #2
    • گرافەن
    • سن، 06/01/2016 - 12:03

    بابالارىمىزدىڭ باسىم كوپشىلىگىنىڭ ءارىپ تانىمايتىن ساۋاتسىز بولعانى، ال قازىرگى زامانداستارىمىزدىڭ باسىم كوپشىلىگىنىڭ ءارىپ تانيتىن ساۋاتى بار ەكەنى وتىرىك ەمەس.

      • #18
      • قازاقتىڭ كاپىرى
      • جب، 10/01/2016 - 14:50

      ۋرااا! ءبىز كاپىر قازاقتار ءبىراز كوبەيىپپىز.

      • #19
      • قاجى مۇقامبەت قاراكەدەي
      • جب، 10/01/2016 - 17:51

      يسلام ءدىنى ارابتاردىكى دەپ بىلجىرامايىق. قۇران ولاردىڭ تىلىنشە تۇسكەنمەن بۇكىل حالايىققا قاراتا جول كورسەتۋ ءۇشىن ەنگەن كىتاپ. وسى كەمەل ءدىن ناعىز انايىلاردى جونگە سالىپ باسقا ۇلتتاردى ولاردعا ىلەستىرە ءبىر ۇمبەت ەتكەنى ونىڭ قانداي كەرەمەت ەكەنىن ايعاقتاعانى دەپ ۇعۋ ءتيىس. قالابەردى مۇقامبەت ( س . ع . س .) ءوزى ءəلىپتى تاياق دەپ بىلمەيتىن بەيساۋات بولسا دا ءوز جۇرتىنىڭ باستارىن قوسىپ ەلدەستىرگەنى بولجۇپتاس شىندىق. Əرينە ەرەكشە مەيىرىمدى اسا قامقور قۇداي تۋرا جولعا پەيىلدى بولعان كەز كەلگەن قاۋىمدى قولداعانى وسى دىنگە سەنگەندەردى سونشا باستاعانىنان اڭعارۋعا بولماي ما ? ال سول ارابتار سونداي دارەجەلەردەن ايىرىلىپ ءتىپتى تۇتقىن قۇل بولىپ بارعان بەيبارىس سيياقتىلاردىڭ جات ەلدە پاتشا بولعانى بۇل نىعمەت تەك اراب ياكي اجامدارعا ءتيىستى ەمەسىن بىلدىرەدى. دەمەك جəنئبەك پەن اتالمىش ءəمىر ءوز اقشالارىندا ايۋاناتتاردىڭ سۋرەتىن سالعان بولسا ءوز تۇسىنىگى بويىنشا ىستەگەن بولار. ەكىباستى بۇركىت نە بارىستىڭ سۇرەتى تابىنۋ ءۇشىن قولدانىلماعان بولسا كەرەك.

حکمت ( 67 ) یسوی

حکمت ( 67 ) یسوی

 

در دریای محبت باری شده غوطه ور

بر گوهر معرفت نائل شدن می خواهم

در عرصه طریقت باری زده بال و پر

     برفراز آن طوبی نازل شدن می خواهم

آن درخت طوبی را گر بکارند نبالد

از بنده خداجوی هیچ تقصیری نباشد

مرد عاشق براستی هرگز در راه نماند

     عاشق شده یاد حق قائل شدن می خواهم

هیچ بنده دلداده از یاد حق غافل نیست

بر این دنیا اهل حق همانا خود مایل نیست

آن عاشق صادق را باری دارین قابل نیست

     این دنیا را من دیگر باطل شدن می خواهم

عقلم شده پریشان از جلوه پر ز نور

دل بسته به الله بیفتادم من به تور

از آتش محبت بجوشیدم پر ز شور 

     همانا من سوی حق مایل شدن می خواهم

یاد خدا دل ها را بکرده است بس خرم

ترک بکرده ملک بلخ جاجیم بپوشید ادهم

جاجیم بکرد چو بر تن رشدش بشد حاصل هم

     در جاده هدایت من گام زدن می خواهم

سلیم گشته صافی شد باری جنید شبلی

چیره بشد بر نفسش باری حسن بصری

در انزوا شد فنا باری ذونون مصری

     بر عزیزان من باری تابع شدن می خواهم

ذکر الله ویران ساخت تکبر را کاشانه

این حلقه را بباشند این دراویش آرایه

تا بگفتم یکی " هو " گناهان شد آواره

     در آن حلقه باری من داخل شدن می خواهم

از شراب اشتیاق باری منم بس خراب

از شرار عشق او باری منم دل کباب

دیدارت را ای ایزد بر من ببین خود صواب

     دارالسلام را باری وارد شدن می خواهم

بنده خدا ، خواجه احمد ، حکم بگفت گوهربار

بهر مدح عزیزان سخن گفته او بسیار

در شبهای طولانی بیدار مانده تا اسحار

     من دعا و حکمت را قائل شدن می خواهم

 

 

 

 

پو^تین ستالین ه مه س-گورباچف و^...

كۇدىك په ن ءو،مئت

پۋتين ستالين ەمەس - گورباچەۆ...

ارىپتىڭ كولەمى: قالىپتى
 

پۋتين باتىس الьيانسىنا قارسى قىرعي قاباق سوعىس جارييالاعان ەدى. ول سوعىس تاريحتا ەكىنشى دۇنيە جۇزىلىك قىرعي قاباق سوعىسى دەگەن اتاۋمەن كىرگەن بولاتىن. ول تۋرالى ءبىز جازعانبىز [1]. پۋتين ءوزىن الەم تاريحىندا چەرچيلь مەن رۋزۆەلьت پەن قاتار قويعاندى ءجون كورەدى. باتىس ەلدەر ءباسپاسوزى جىلما-جىل ونى باتىس ەلدەر جۋرنالدارىنىڭ ەڭ بەدەلدى ساياساتكەرى رەتىندە باعالاعانىن اسا راحاتتانا وقيدى.

دەسەك تە، ءپۋتيننىڭ 2007 جىلعى گەرمانييانىڭ ميۋنحەن قالاسىنداعى ءسوزى الەمدى ءبىر شوشىتتى. ءيا، ءپۋتيننىڭ سول ءسوزى ۋينستون چەرچيلьدىڭ 1946 فۋلتونداعى (اقش-تىڭ شاعىن قالاسى) ايتقان سوزىمەن، ياعني العاشقى قىرعي-قاباق سوعىستى جارييالاۋمەن تەڭ ەدى. پۋتين بۇل ويىن باتىس ەلدەردىڭ باسپاسوزىنە جانە رەسەي تەلەديدارىنا ارناپ كەيىنىرەك تاپتىشتەپ بىرنەشە رەت ايتىپ بەردى. ماسەلەنكي، رەسەي پرەزيدەنتى ۆلاديمير پۋتين ۆالداي فورۋمىنداعى سوزىندە اقش-تى جانە ونىڭ گەوساياساتىن اياۋسىز سىناپ، «وسىدان بىلاي ەشبىر ماڭىزدى ساياسي ارەكەت رەسەيسىز شەشىلمەۋ كەرەك جانە شەشىلمەيدى» دەدى. باتىس ەلدەرىن رەسەي الدىندا كىنالى ەكەنىن، رەسەيدىڭ گەوساياسي مۇددەلەرىمەن ساناسپايتىنىن ايتىپ، ەندى وعان جول بەرىلمەيتىنىن جەتكىزدى. ءپۋتيننىڭ بۇلاي اشىنىپ سويلەۋىنە باتىس ەلدەرى الьيانسىنىڭ رەسەيگە (رەسەي ۋكراينانىڭ قىرىم جارتىارالىن باسىپ الىپ، سول مەملەكەتتىڭ شىعىس ولكەلەرىندە گيبريدتىك، اسكەري وپەراتسييالارىن باستاعان بولاتىن) ەكونوميكالىق سانكتسييالار سالۋى سەبەپ بولدى [2]. ءپۋتيننىڭ وسى ءسوزى مەن ساياساتى رەسەيدىڭ ءار ورىسىنىڭ جۇرەگىنە شوق سالدى. قاراپايىم ورىستىڭ رۋحىن كوتەردى. «قاشاڭعى ءبىز ورىس باتىس ەلدەرىنىڭ ايتقانىن ىستەپ، ولاردىڭ الدىندا تىزەرلەپ تۇرۋىمىز كەرەك. جەتەدى، وسىدان بىلاي ءوز مۇددەلەرىمىزدى باتىل قورعايتىن بولامىز» دەگەن ۋاجدەر ايتىلا ءباستادى.

پۋتيننىڭ باتىسقا قارسى اسقاق سويلەۋىنىڭ بىرنەشە قيسىنى بار ەدى. باتىس دارمەنسىز. باتىس تىم بەيبىتشىل جانە ىمىراشىل، رەسەي سيياقتى قۋاتتى اسكەري يادرولىق قارۋى بار مەملەكەتكە قارسى شارالارعا بارا المايدى. ونىڭ الدىندا رەسەي پريدنەستروۆьەنى مولداۆييادان ءبولىپ العان، قاراباحتى ءازىربايجاننان تارتىپ الىپ ارمەنيياعا بەرگەندە، باتىس الьيانسى سالقىنقاندىلىق بايقاتىپ رەسەيگە تەك ەسكەرتۋ جاساۋمەن شەكتەلگەن-دى. 2008 جىلى رەسەي گرۋزيياعا شابۋىل جاسادى. باتىس الьيانسى تاعى دا بۇل شاعىن مەملەكەتكە ايتارلىقتاي اراشا بولا المادى [3]. باتىس ەلدەر الьيانسى رەسەيدىڭ گازى مەن مۇنايىنا تاۋەلدى ەدى، باتىس دەرجاۆالار بىرلەستىگى رەسەيدىڭ دە مۇددەلەرىمەن ەسەپتەسكەن ءجون بولار دەپ مولداۆييا، ءازىربايجان، گرۋزييانىڭ تەرريتورييالىق تۇتاستىعى ءۇشىن كونفرونتاتسييادان تارتىنعان ەدى. ءبىراق رەسەيدىڭ ۇلىدەرجاۆالىق ساناسى قوزداعان ۇستىنە قوزداي بەردى. ورىس حالقى ءپۋتيننىڭ ەكسپانسييانيزمىن ءبىراۋىزدان قولدادى. ەندىگى كەزەك ۋكرايناعا ءتوندى. رەسەي ءميليتاريزمى ۋكرايناعا اۋىز سالدى. ءبىراق ۋكراينانىڭ ءجونى بولەك ەدى. باتىس ەلدەرى ۋكرايناعا ەكونوميكالىق جانە ديپلوماتييالىق قولداۋ جاسادى. سولاي ۋكراينا قىرىم، دونەتسك پەن لۋگانسكىدەن ايىرىلسا دا اگرەسسورعا قارسى تۇرا الدى. رەسەي يمپەريياشىلدارى ايتقانداي «نوۆوروسسييا جوسپارى جانە ورىس الەمى» جۇزەگە اسپاي، قاڭتارىلىپ قالدى. ۋكرايناداعى «گيبريدتىك سوعىس» پالەندەي ءساتتى بولماي تۇر. ەسەسىنە باتىس ەلدەر سانكتسييالارى رەسەيدى قىسىپ بارادى.

قوش. پۋتين وسى جاعدايلاردا ءوزىن دارىندى تاكتيك، ءبىراق ناشار ستراتەگ رەتىندە كورسەتتى. قازاق ديپلوماتيياسى شەبەر قىرىنان كورىنىپ ءبىز امان قالدىق. دەسەك تە ۋاقىت وتكەن سايىن رەسەيدىڭ ىشكى جاعدايى ناشارلاپ كەلەدى. ەڭ الدىمەن رەسەي ەۆرازييالىق ەكونوميكالىق وداقتاستارىنا ۆاليۋتا جانە تاۋار ەكسپانسيياسىن جاساماق بولدى. رەسەي ءرۋبلى قۇلدىراپ جاتقاندا ولار ءوز تاۋارلارىمەن قازاقستان مەن بەلورۋسسييا نارىقتارىن قامتاماسىز ەتپەكشى بولدى. بۇل ساياسات، ياعني قازاقستانعا رەسەي تاۋار ەكسپانسيياسى 1998 جانە 2009 جىلدارى جاسالعان بولاتىن، سولاي ءبىز ءوز تاۋار وندىرۋشىلەرىمىزدى باسەڭدەتكەن ەدىك. وتكەن جىلى ءتول ۆاليۋتامىزدىڭ باعامىن مولشەرى 85% تومەندەتۋگە ءماجبۇر بولدىق. بۇل جاعداي قولايسىز بولسا دا ءوز تاۋار وندىرۋشىلەرىمىزدىڭ مۇددەسىنەن شىقتى. سول سيياقتى تەڭگەنىن باعامىن قيسىنسىز ۇستاپ تۇرۋ بارلىق ۇلتتىق قورداعى قارجىنىڭ تاۋسىلۋىنا اكەلمەك ەدى.

قازاقستاننىڭ وتكەن جىلدارداعى سىرتقى جانە ىشكى ساياساتى نەگىزىەن دۇرىس بولعانعا ۇقسايدى. ءبىراق، دسۇ-عا تىم جاي كىرۋ، ەكونوميكالىق رەفورمالاردى كەشەۋىلدەتۋ (قۇرىلىمدىق رەفورمالاردى مەڭزەيمىز)، سوت رەفورماسى، جەرگىلىكتى جەردى باسقارۋ جۇيەسىن وڭتايلاندىرۋ سيياقتى ماسەلەلەردە كەشەۋىلدەپ قالدىق. جۇزەگە اسقان قر ازاماتتىق كودەكسى، مەملەكەتتىك سەكتوردى قىسقارتۋدى (مۇمكىن 20% دەيىن) كەرەكتىگىن ەلباسىنىڭ ءوزى تالاي رەت ايتتى. قازاقستاننىڭ ساياساتىنىڭ باستى ماقساتى – ەلىمىزدىڭ ەگەمەندىگىن ساقتاپ قالۋ، تۇرمىس دەڭگەيىن ەكونوميكالىق داعدارىس كەزىندە مەيىلىنشە تومەندەتپەۋ. رەسەيمەن كونفرونتاتسيياعا تۇسپەۋ. ال رەسەيگە كەلسەك ولاردىڭ رەفورما جاسايتىن ءتۇرى جوق. رەسەي بارلىق كورشىلىرىمەن اراز، ءبىراق ورىستىڭ 95% (ەگەردە سوتسيولوگييالىق زەرتتەۋلەردىڭ ايتقانى راس بولسا) ءپۋتيننىڭ بۇگىنگى ساياساتىن قولدايتىن كورىنەدى. سولاي دەسەك تە ولاردا دا 2015 جىلى ءبىرقاتار الەۋمەتتىك جانە ەكونوميكالىق نارازىلىقتار بايقالدى. ينفلياتسييا مەن ءرۋبلьدىڭ قۇلاۋى قاراپايىم ورىستىڭ قارجىسىن ورتالاندىردى. ەندى شەت ەلدىك تاۋارلاردى الۋ كوپ قىمباتقا تۇسەدى. كەدەيلەر مەن كەمباعال جاندار سانى كوبەيدى. ولاردىڭ دەنى – ءتيىستى ايلىعىن الا الماي جۇرگەن مۇعالىمدەر مەن دارىگەرلەر (جەرگىلىكتى بيۋدجەتتەر ءبىرقاتار ولكەلەردە اۋىر جاعادايدا). ورتالىق بيۋدجەت وزدەرىنىڭ شىعىندارىن ۇلتتىق قوردان الىپ وتىر، ءبىراق رەزەرۆتىك جانە ۇلتتىق قور دا ورتالىنىپ كەلەدى. 2017 جىلى ول قورلار تاۋسىلۋى ىقتيمال. سول سيياقتى دالьنەبويششيكتەر (اۋىرجۇكتى اۆتوموبيلьدەرگە قوسىمشا جول سالىعى سالىنعان بولاتىن) نارازىلىعى وتكەنىن ايتا كەتۋ كەرەك. ولاردىڭ بەيبىت نارازىلىعى نەگىزىنەن جەڭىسپەن اياتالىپ كەلەدى. رەسەيدىڭ ءبىرقاتار ۇلتتىق رەسپۋبليكالارىندا دا نارازىلىق بايقالادى. اشىق نارازىلىق ءبىلدىرىپ وتىرعان تاتارستان مەن شەشەنستان. ولار وزدەرىنىڭ ولكەلىك ەكونوميكالىق ەگەمەندىگىن رەسپۋبليكالىق ساياسي-مادەني ەگەمەندىككە اينالدىرۋعا تىرىسا باستادى. باسقا ەتنوستاردىڭ دا ۇلتتىق ساناسى ويانىپ، ورىستى دەموگرافييالىق جولمەن تىقسىرىپ كەلەدى. ماسەلەنكي، ءبىراز جىل وتكەن سوڭ، تۋۆادا ورىس قالمايتىن سيياقتى، ياكۋتييادا دا ورىس ۇلەسى قۇلدىراپ بارادى. جاستار اراسىنداعى ۇلتارالىق توبەلەس كورىنىستەرى بەينەلەنگەن تاسپالار ينتەرنەت ارقىلى تاراۋدا، ولاردىڭ استىنا جازىلعان كوممەنتەرييلەردەن ادام شوشيدى. جەرگىلىكتى تاتار ۇلتشىلدارىنىڭ انا ءتىلىن قورعاۋ ارەكەتتەرى، رەسپۋبليكالىق پرەزيدەنت ستاتۋس اتاۋىن ساقتاپ قالۋ قوزعالىسى، تۇركييامەن مادەني جانە بيزنەستىك بايلانىستارعا شەك قويماۋ تالابى اكتۋالدى. ياكۋتييادا ۇلتشىلدىق باعىتتاعى ەكولوگييالىق قوزعالىس كۇشەيىپ كەلەدى، ياكۋتتەردىڭ ۇلەسىن باسشىلار كورپۋسى اراسىندا كوتەرۋ يدەياسى كوپ كوتەرىلەدى; بۋرياتييادا ورىستاردى كوشىرىپ اكەلۋ ساياساتىنا نارازىلىق بار. ماسكەۋ بۇرىن باس قاتىرماي، جەرگىلىكتى حالىقپەن ساناسپاي، اكىمشىلىك جولمەن بارلىق ماسەلەردى وڭاي شەشەتىن، ءقازىر ولاي ىستەۋ قيىنداپ بارادى، از ۇلتتار كوشەگە شىعىپ نارازىلىق ءبىلدىرۋى ىقتيمال. بەيبىت تۇردە داميتىن ءتۇرلى ۇلت-ازاتتىق قوزعالىستار پايدا بولۋدا. بۇرىن از ۇلتتار ەليتاسى ۇلتتىق تالاپتاردان اۋلاق جۇرەتىن، ەندى ۇلتتىق ەليتا ۇلتتىق تالاپتاردى ەرتتەپ مىنگەن سيياقتى. رەسەي ساياسي ەليتاسىنىڭ ءبىر توبى وزدەرىنە سالىنعان شەت ەلدەرگە شىقپاۋ تۋرالى شەكتەۋلەرگە نارازى. ولار ازىرشە بيلىككە باتىل تالاپ قويعان جوق.

رەكرەاتسييالىق نارازىلىق. بۇگىنگى تاڭدا ورىستار ەگيپەتكە (مىسىر ەلى)، تۇركيياعا بارا المايتىن بولدى. 2000-شى جىلدارى رەسەي تۋرفيرمالارىنىڭ جەر شارىندا اپارمايتىن ەلى، ورىستىڭ دەمالىپ، سايراندامايتىن جەرى جوق سيياقتى ەدى. بارىنەن دە ورىس كوپ شارلايتىن مەملەكەتتەر تۋركييا مەن ەگيپەت ەدى. ەندى ول مارشرۋتتار ورىس ءۇشىن جابىلدى. تۋرفيرمالار شىعىنعا ۇشىراپ، ورىسقا، پۋتين ساياساتىنا رەنجۋلى.

تۇتىنۋشىلىق نارزىلىق. سوڭعى جىلدارى ورىس جەمەگەن تاعام قالماعان سيياقتى ەدى. ەندى باتىس ەلدەرىندە وندىرىلەتىن سىرلار ، اتلانتيكالىق سەلدь، تاعى دا باسقا تاۋارلار ورىس داستارحانىنان عايىپ بولدى. بۇل دا بولسا ورتاڭ قول ورىستىڭ پۋتين ساياساتىنا كوڭىلىن قالدىرادى. رەسەي ءباسپاسوزى «پەرەسترويكاعا»، ياعني «قايتا قۇرۋ» مەن ء«جارييالىلىققا» بەت الدى. كسرو داعى «پەرەسترويكا» مەن ء«جارييالىلىق» نەگىزىنەن ەكى-اق باسپاسوزدەن باستالدى – ول «وگونەك» جۋرنالى مەن «موسكوۆسكيە نوۆوستي» گازەتى ەدى. بۇگىنگى تاڭدا – راديو «ەحو موسكۆى»، تەلەكانال «دوجدь»، «سوبەسەدنيك»، «سنوب.رۋ»، «سلون.رۋ» ت.ب.س.س. سىني كوزقاراستاعى باسىلىمدار كوپ. ولار رەسەيدەگى جاعدايدى وبъەكتيۆتى جانە سىني سيپاتتايدى. بيلىك ولاردى قاداعالاي الماي كەلەدى. سونىمەن، ويىمىزدىڭ ءتۇيىنىن ايتساق پۋتين گورباچەۆتىڭ باسقا ءبىر ءتۇرى. پۋتين بۇگىنگى كۇننىڭ ءستالينى ەمەس. گورباچەۆ بايقۇس ءوزى دەموكرات، ءوزى يمپەرششيك ەدى، پۋتين دە سول كۇيگە ءتۇسىپ كەلەدى، اقپاراتتىق قوعامدا اقپاراتتى تييۋ مۇمكىن بولماي تۇر. رەسەيدەگى ءباسپاسوزدىڭ تارالۋىن سارالاساق «پەرەسترويكا»، ياعني «قايتا قۇرۋ» مەن «جارييالىلىق» باستالدى دەمەكپىز. ءبىزدىڭ پايىمداۋىمىزشا بۇل ءۇردىس 10-17 ايدا شىڭىنا جەتەدى. رەسەيدە بۇل باعىت ساياسي داعدارىس پەن رەسەيدىڭ ىدىراۋىمەن اياقتالادى. قازاقستان تىنىس الىپ، دەموكراتييالىق زايىرلى مەملەكەت قۇرۋعا تاعى ءبىر شانس الادى.

.........

1. ازيمباي گالي نوۆايا ميروۆايا «حولودنايا ۆوينا». altyn-orda.kz 13 وكتيابريا 2013; openrussia.org 18.12.2015; ازيمباي گالي يتوگي پەرۆوي ميروۆوي "حولودنوي ۆوينى". ناچالو ۆتوروي ميروۆوي "حولودنوي ۆوينى": بيتۆا زا ۋكراينۋ.08.02.2014 centrasia.ru 2. ۆالدايسكايا رەچь پۋتينا. وسنوۆنىە تەزيسى http://www.vesti.ru/doc.html?id=2071341 3. ءازىمباي عالي ورىستىڭ باس اۋرۋى قازاققا جۇقپاي ما? وسى تۇستا ۇلت پەن ەليتا بىرلىگى كەرەك 05.01.2016 qamshy.kz; ult.kz ; ءopenrussia.org;

ازىمباي عالي

Abai.kz

  • #24
  • قاجى مۇقامبەت قاراكەدەي
  • سب، 09/01/2016 - 11:50

پۋتيننەن نەگە قورقادى
ول قورقاقتى اق قورلادى
اقش بولسا باس شايتان
دايشىنان سورلادى
ەگەر بو،لار باشارسا
بىر نەمەلەر قولدادى
تاعدىر دەگەن وسى عوي
سازايىن اركئم تارتادى
جامانعا ەش جاقسى جوق
بىر تالايى تارقادى

ملکیان : استدلال در برابر تعبد

مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان

ملکیان روایت خود را از رابطه دین و عقلانیت با تقسیم عناصر مدرنیته به مولفه‌های اجتناب پذیر و اجتناب ناپذیر شرح می‌دهد. مهم است که توجه کنیم معنویت نوعی از دینداری است که با مولفه‌های اجتناب ناپذیر مدرنیته سازگار است.

اولین و شاید مهمترین ویژگی اجتناب ناپذیر مدرنیته یا فرهنگ دوران مدرن پایبندی به استدلال است که در نقطه مقابل آن متعبد بودن قرار دارد. بر اساس قاعده تعرف الاشیا باضدادها، اگر تعبد را خوب بشناسیم استدلالی بودن را هم فهمیده ایم. تعبد هم به بیان خود ملکیان،

«یعنی اینکه من بگویم الف، ب است، و شما بپرسید، از کجا می‌گویی الف ب است؟ من پاسخ دهم چون s می‌گوید الف، ب است…هرقدر این فرم استدلالی بیشتر ذهن شما را بگزد، شما مدرنترید. و هرقدر این فرم استدلالی شما را آزار ندهد معلوم می‌شود که هنوز به مدرنیته نزدیک نشده اید. برای انسان مدرن این یکی از بزرگترین مغالطات است که بگویند “الف، ب است چون s چنین می‌گوید.” این یعنی تعبد. ولی….در فرم استدلالی، من ادعا می‌کنم الف ب است، شما می‌پرسید از کجا می‌گویید که الف ب است؟ می‌گویم “به دلیل اینکه الف، ج است؛ ج هم ب است؛ پس الف ب است.” البته ممکن است شما آن فرض را که “الف، ج است” نپذیرید؛ در این صورت استدلال همچنان ادامه می‌یابد، مثلا می‌گویم، “الف، د است و د هم ج است، پس الف، ج است.” و هکذا و این سیر ادامه پیدا می‌کند.» (“معنویت گوهر ادیان-۱” در سنت و سکولاریسم، انتشارات صراط، ۱۳۸۱، ص. ۲۷۴)

پس فرق استدلالی بودن و تعبد به آن است که ما وقتی استدلالی هستیم تا وقتی طرف مقابل از ما مطالبه دلیل می‌کند پا به پای او پیش می‌رویم، حال آنکه در تعبد سخن مراجع یا اُتوریته‌ها ختم استدلال است.

ویژگی اجتناب ناپذیر دوم مدرنیته نوعی بی اعتمادی به تاریخ و دینداری مبتنی بر روایات تاریخی است. در عقلانیت و معنویت تاریخ یک علم احتمالی است نه قطعی، و نمی‌توان حقانیت دین را بر پذیرش چند حادثه تاریخی استوار دانست.

ویژگی اجتناب ناپذیر سوم اینجایی-اکنونی بودن احوالات انسان مدرن بجای تمرکز بر زندگی پس از مرگ است. (بر این اساس ملکیان در جای دیگری توضیح می‌دهد در معنویت نوعی “سکولاریته” یا این جهانی بودن وجود دارد؛ یعنی دغدغه انسان معنوی اینجا و اکنون است. انسان معنوی می‌تواند به زندگی پس از مرگ قائل باشد و حتی نظام پاداش و کیفر پس از مرگ را نیز قبول داشته باشد، ولی آنچه یک انسان معنوی را به معنویت می‌گرایاند، ویژگی اینجا و اکنونی بودن آن است. انسان معنوی در پی آن است که آرامش درون، شادی درون، و امید درون را در همینجا تحصیل کند. وصف الحال انسان معنوی در نظر ملکیان این بیت حافظ است: «من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود/ وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟» این جهان کانون توجه اوست، نه به این معنا که این جهان یگانه جهانی است که شخص معنوی برای آن وجود قائل است، بلکه بدین معنا که او می‌خواهد با معنوی بودن اموری را در همینجا کسب کند. نگا. “معنویت گوهر ادیان-۲”، در سنت و سکولاریسم، صص. ۳۱۷-۳۱۶)

ویژگی اجتناب ناپذیر چهارم مدرنیته کمرنگ شدن متافیزیک است؛ یعنی فروشکنی و تزلزل مابعدالطبیعه‌های جامع و گسترده دنیای قدیم، من جمله در مورد ادیان. ویژگی پنجم نوعی قداست زدایی از اشخاص من جمله شخصیتهای دینی است. ویژگی ششم کم اعتنایی نسبی به ویژگی‌های محلی و مقطعی ادیان است، یعنی نوعی تاکید بر جهانشمولی (“معنویت گوهر ادیان-۱” در سنت و سکولاریسم، صص. ۲۷۵ -۲۸۵) معنویت با تمام این ویژگیهای اجتناب‌ناپذیر مدرنیته سازگار است.

در سخنرانی “عقلانیت و معنویت پس از ده سال”[1] ملکیان تاکید دارد زندگی آرمانی زندگی‌ای است که سه ویژگی داشته باشد: اول، خوشی[2] دوم، خیر[3] و سوم، اصالت[4]. عقلانیت و معنویت دو وسیله گریزناپذیری هستند که برای نیل به زندگی آرمانی بدانها محتاجیم، ولی با این حال به خودی خود و بدون در نظر گرفتن تاثیر آنها در رسیدن به «خوشی»، «خیر» و «اصالت زندگی» انسانها هدف نیستند. او خوشی، خیر، و اصالت را اینگونه تعریف می‌کند: در زندگی خوش شخص بیشترین مقدار لذت و کمترین درد و رنج را برای خودش طالب است و در این مسیر حرکت می‌کند. کاملاً ممکن است چیزی که برای فردی خوشی ایجاد می‌کند و سبب کاهش درد و رنج او می‌شود برای فردی دیگری اینگونه نباشد، ولی این در اصل تعریف ما از رابطه خوشی و زندگی آرمانی صدمه نمی‌زند (“عقلانیت و معنویت پس از ده سال”، ص. ۲). و اما خیر زندگی آرمانی به این است که شخص چنان زندگی کند که کمترین مقدار درد ورنج را به دیگران برساند و بیشترین سعی را در کاهش درد و رنج دیگران داشته باشد. برعکس خوشی که مبتنی بر اگوئیسم یا نوعی خودخواهی است، خیر مبتنی بر آلتوریسم یا نوعی دگرخواهی است. (همان، ص.۳) نهایتاً آنکه اصالت یعنی زندگی چنان باشد که به زیستنش بیارزد. برخلاف خوشی و خیر که با چگونگی زندگی سروکار دارند در بحث اصالت ما با این سروکار داریم که چگونه باید زیست تا زندگی معنادار باشد (“عقلانیت و معنویت پس از ده سال”، ص. ۴).

ملکیان در بسیاری آثارش تاکید دارد که زندگی اصیل یعنی زندگی براساس فهم و تشخیص خود، زندگی ای که در آن تقلید و تعبد، القاپذیری، تبعیت از افکار عمومی و مدهای فکری زمانه، جایی ندارد (به عنوان مثال نگا. قبلی، ص.۱۱). عقلانیت و معنویت اعتقاد عمیقی به نوعی خودآئینی اگزیستانسیالیستی در درون خود مضمر دارد. انسان معنوی به معنای دقیق کلمه زندگی اصیل دارد. فرد معنوی “خودش براساس فهم خودش برای خود” تصمیم می‌گیرد. افراد غیرمعنوی در نقطه مقابل زندگی غیراصیل و عاریتی[5] دارند. در زندگی غیرمعنوی انسانها همچون ظرفی هستند که دیگران در آن چیزهایی ریخته‌اند و از خودشان چیزی ندارند، حال آنکه زندگی معنوی آن است که در آن اعمال ما فقط بر اساس فهم خودمان باشد.[6]

همه اینها البته بدان معنا نیست که هرکسی که زندگی خودآئین دارد، در نظر ملکیان معنوی هم هست. به عنوان مثال او رویکرد اگزیستانسیالیسم نیچه ای-سارتری به خودآئینی را نقد می‌کند و توضیح می‌دهد حرف اصلی این نوع اگزیستانسیالیسم این است که «وجودت را به تو داده‌اند و ماهیت‌ات به دست خودت است و هر گونه که می‌خواهی بساز. فقط با صداقت بساز و آنگونه که واقعاً از درونت می‌جوشد. به قول سارتر Bad-faithیعنی نفاق و دورویی نداشته باش و هر چه به صرافت طبع و خودانگیختگی خودت است تحقق بده.» (مصطفی ملکیان، “عطا و لقای عرفان اسلامی”، مصاحبه با اندیشه اصلاح، شماره نخست، تیر ماه ۱۳۹۴، ص. ۱۴)[7] در نظر ملکیان در نقطه مقابل اگزیستانسیالیسم نیچه ای-سارتری معنویت می‌گوید در درون ما انسانها یک نیمه‌ی تاریکی وجود دارد؛ این نیمه‌ی تاریک را بپذیر، اما تقویت نکن و آن نیمه‌ی روشن را تقویت کن. او توضیح می‌دهد:

«می‌خواهم با تأکید بر اتونومی [خودآئینی]، دیگر‌فرمان‌بُرداری یا هترونومی را نفی کنم. اما این معنا را نمی‌دهد که هر چه در من به شکل بالقوه وجود دارد باید شکوفا کنم، بلکه باید با عقل و وجدان اخلاقی خود نطفه‌ی بسیاری از این بالقوگی‌ها را بخشکانم. بی‌جهت نبود که از دل این اگزیستانسیالیسم جنبش ۶۸ فرانسه و اروپا به طور کلی بیرون آمد و جوان‌هایی که می‌گفتند ما می‌خواهیم هر چه درون خودمان می‌بینیم شکوفا کنیم. می‌خواهیم باشیم آنچه که هستیم و روی‌آوردند به نودیسم (برهنه‌گرایی) و ناتورالیزم (طبیعت‌باوری). […] از این جهت است که من گفته‌ام اخلاقی بودن یک روحیه‌ی سه‌مؤلفه‌ای است: خودآیینی در برابر دیگرآیینی (اتونومی دربرابر هترونومی)؛ دیگری کف نفس یا خویشتن‌داری و سومی دیگرخواهی. کف نفس یک فیلترینگ جدی است در به فعلیت رساندن استعدادها.» (همان مصاحبه)

برگردیم به بحث معنویت و عدم تعبد. در نظر ملکیان دینداری لااقل در شکل سنت اش مبتنی بر تعبد است چراکه در گفتار دینی وقتی سخن به اتوریته‌ها یا مراجع دینی می‌رسد سکوت می‌کنیم، یعنی از مطالبه دلیل پا پس می‌نهیم. در صورت‌بندی معروف ملکیان از این امر، او می‌گوید در گفتار دینی یا الهیاتی فرد متدین در سیر بحث نهایتاً به جایی می‌رسد که مثلاً ادعا می‌کند “گ، ک است”، و از او پرسیده می‌شود از کجا می‌دانید که “گ ک است”، و او می‌گوید برای این قولم دلیل ندارم، بلکه این را بر اساس قول فلان مرجع دینی یا متن مقدس می‌گویم. «یعنی در استدلال دینی شما در نهایت به گزاره‌هایی می‌رسید که آنها را تعبداً، یعنی فقط با تکیه بر مرجعیت مقامات روحانی یا دینی قبول می‌کنید.» (“معنویت گوهر ادیان-۱”، ص. ۲۷۵) انسان دیندار به تعبیر ملکیان دیگرفرمانروا یا دیگرآئین[8] است، حال آنکه فرد پایبند عقلانیت خودفرمانروا یا خودآئین[9] است.

لااقل در صورت بندی اولیه ملکیان از نظریه اش در اوایل دهه هشتاد شمسی، می‌توان معنویت را بخشی از دین دانست که با مدرنیته سازگار است. براین اساس مدرنیته با دین سنتی سازگار نیست، ولی با دین عقلانی شده یا معنویت سازگار است (“معنویت گوهر ادیان-۲”، ص. ۳۱۶)؛ و اولین کار در تحقق معنویت «حذف عامل تعبد از دین است تا حد امکان.» (“معنویت گوهر ادیان-۱”، صص. ۲۷۳-۲۷۵). براساس صورت بندی اولیه نظریه مولفه‌های اجتناب ناپذیر مدرنیته در واقع نظریه‌ای برای دینداری در دوران جدید است.

ملکیان در سالهای اخیر همواره تاکید کرده است که عبارت «روشنفکری دینی»، به خاطر ابتا دینداری بر تعبد و روشنفکری بر خودآیینی و تعقل، از اساس عبارتی پارادوکسیکال است.[10]او چه زمانی که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی خود را جز روشنفکران دینی می‌دانست، چه امروز که بر مرزبندی میان خود و روشنفکران دینی تاکید دارد، تاکید داشت که مفهوم روشن‌فکری دینی یک تناقض در درون خود دارد، و بهتر است بجای آن بگوییم نواندیشی دینی. گرچه این سخن بدان معنا نیست که ما منکر خدماتی که “روشن‌فکران دینی” از صدر مشروطه تا زمان ما در ایران و در سایر کشورهای جهان اسلام کرده‌اند، باشیم. به بیان خود او:

«روشن‌فکری قوامش به عقلانیت است، روشن‌فکر، روشن‌فکر نیست مگر اینکه به عقلانیت التزام داشته باشد، التزام صددرصد به عقلانیت داشته باشد. التزام حتی‌المقدور و یا نزدیک به صددرصد داشته باشد. از زمان کانت، هردر و لسینگ و دیگران که بحث روشن‌فکری پیش آمد چه در سنت روشن‌فکری فرانسوی چه در روشن‌فکری آلمان و انگلستان، روشن‌فکر به کسی اطلاق می‌شد که پاسدار عقلانیت است و قوام روشن‌فکری پاسداری از عقلانیت است. اما از سوی دیگر قوام تدین و دیانت پیشگی و دین‌ورزی تعبد است. محال است که کسی ادعا کند که من مسیحی هستم و بعد بگوید من نسبت به هیچ‌یک از سخنان عیسی تعبد ندارم، بلکه هر سخنی که از زبان عیسی صادر شد من از او مطالبه‌ی دلیل می‌کنم و تا عیسی دلیل قانع‌کننده و دلیل قاطع اقامه نکند من سخن او را نمی‌پذیرم، اشکال ندارد که کسی این حرف را بزند؛ اما نباید دیگر اسم خودش را مسیحی بگذارد؛ […] معنا ندارد که کسی بگوید من مسلمانم ولی تا یک یک جملات قرآن را مطالبه‌ی دلیل نکنم و دلیل قانع‌کننده‌ای درباره‌اش القا نشود من نمی‌پذیرم […] مسلمان کسی است که نسبت به جملات قرآن و پیامبر اسلام لااقل تعبد بورزد؛ یعنی این سخنان را بی‌چون‌وچرا بپذیرد. اگر قوام روشن‌فکری به عقلانیت است و اگر قوام تدین و دین‌ورزی به تعبد است، بنده عرض می‌کنم که […] چگونه دو چیزی که یکدیگر را ذاتاً نفی می‌کنند در پروژه‌ی روشن‌فکری دینی می‌خواهند با هم جمع شوند؟ » (ملکیان، “از روشنفکری معنوی دفاع می‌کنم”، مصاحبه با سایت فرهنگ امروز)

از آنجا که در صورت‌بندی ملکیان قوام روشن‌فکری به عقلانیت است و قوام دین‌ورزی، لااقل در شکل تاریخی اش، به تعبد، روشن‌فکری دینی عبارتی پارادوکسیکال است چون در آن کوشیده می‌شود دو چیزی که یکدیگر را ذاتاً نفی می‌کنند با هم جمع شوند و این غیرممکن است. ملکیان دربرابر پروژه روشنفکری دینی از روشنفکری معنوی دفاع می‌کند و چنانکه در نوشتار بعدی خواهیم دید تقریر حقیقت و تقلیل مرارت را دو وظیفه اخلاقی پایه روشنفکران معنوی می‌داند و حتی می‌کوشد با در نظر داشتن این دو وظیفه اخلاقی پایه نظریه‌ای برای مدارا به دست دهد.

ادامه دارد


پانویس‌ها

[1] برای گزارشی از این سخنرانی مهم که در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به تاریخ اردیبهشت ۱۳۸۹ به مناسبت دهمین سالگرد نظریه عقلانیت و معنویت ایراد شده است رجوع کنید به این لینک.

ارجاع به شماره صفحات فایل ورد متن پیاده شده سخنرانی است.

[2] happiness

[3] goodness

[4] authenticity

[5] vicarious

[6] ملکیان در جایی می نویسد: «کدامیک از اعمال ما چنان است که بگوییم خود فاعل آن بوده ایم؟ از سکوت و سخن گفتن و شادی و اندوه….ما کدام را می توانیم به خودمان نسبت بدهیم و بگوییم اینجا سکوت کردم به خاطر عاملی درونی؟ سکوت ما همیشه عامل بیرونی دارد نه درونی. همیشه چیزی ما را به سکوت وا می دارد. این زندگی زندگی خود ما نیست. ما مثل پرده سینمایی هستیم که پروژکتور آن بیرون ماست و هرچه آن دستگاه بتاباند برما انعکاس می یابد. از درون خود ما چیزی نمی جوشد. وقتی چنین باشد انسان فاقد هویت است. هویت انسان به اصالت او بستگی دارد.» (“معنویت گوهرادیان-۲”، ص. ۳۲۵)

[7] ارجاع به شماره صفحات فایل ورد است. متن مصاحبه قابل دسترسی در سایت نیلوفر در اینلینک است.

[8] heteronomous

[9] autonomous

[10] برای مروری نیکو بر نظریه عقلانیت و معنویت ملکیان به زبان انگلیسی که می کوشد جایگاه نظریه ملکیان را در پروژه کلان‌تر روشنفکری دینی هم توضیح دهد نگا. به مقاله اسکندر صادقی بروجردی با این مشخصات:

Eskandar Sadeghi-Boroujerdi, “Mostafa Malekian: Spirituality, Siyasat-Zadegi and (A)political Self-Improvement”, DOMES: Digest of Middle Eastern Studies, Volume 23, Number 2, 2014, pp. 279–311.


در همین زمینه

در نقد روش و منش روشنفکری مصطفی ملکیان

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دسته بندی‌ها: از دست ندهیداندیشه

کلید‌واژه ها: 


  1. Your comment is awaiting approval.

    ۱- دین و عبادت در فطرت آدمیزاد نهادینه است.
    ۲- شک و ریب روشنفکرانه از عوارض مدرنیته است.
    ۳- در صورت تعارض موارد دوگانه فوق براحتی می توان از دو می صرف نظر نمود.
    ۴- اعتقاد فطری به وجود امور قدسی مانع از تفکر نبوده بلکه انسان به تدبر در عوالم هستی تشویق می شود.
    ۵- مدرنیسم گرچه توانست با تئوکراسی و کلیسای قرون وسطایی مقابله کرده و در ساخت عالمی آزاد مشارکت نماید نباید یکه تازی ورزیده و دینداری را تخطئه کند.

    حم شادکام / ۱۹ دی ۱۳۹۴

 

رعنا ( آبای )

رعنا

قدش رعنا ،

حرفش بیجا ،

      هر که دیدم ، من از او ،

رو پوشیدم ،

بس ترسیدم ،

      زود گریختم ، کو به کو.

 

به پندارش ،

سر تا پایش ،

      هیچ ندارد کم و کاست ،

برون کریم ،

درون لئیم ،

     همه حرفش نارواست. 

 

پارتی بازی بکرده ،

هم باج خواهی نموده ،

      هر کش نداد بد دارد ،

پی شکار ،

چون آوار ،

     بر سر بای* ببارد.

بس توطئه بچیند ،

یکی فتنه انگیزد ،

     عار فروشد با سوگند ،

پرت و پلا بگوید ،

خانه ها را شمارد ،

     بای به نوبت تیر زند.

 

فقیرش مرد ،

شدیدش درد ،

     مفلوکتر از دارا نیست ،

اعانه به گرسنه ،

اعطای یک آذوقه ،

     عبث کار بیجائیست. 

 

این قوم بگشته کافر ،

مالش بگشته لاغر ،

     از دزدی و کذابی بپا شده هنگامه ،

غنیهایش خیکی اند ،

رؤسايش خيطي اند ،

     بلهوسند همگی ، رفتار کنند رندانه.

 

داده حقی ،

گوش بحرفی ،

     نیست در این قوم دوراندیش،

مایل بحق ،

قائل بحق ،

     نیست در میان خیراندیش.

 

لایق عزت ،

قابل حرمت ،

     باقی نماند یک نفر،

همه گستاخ ، 

سر به شاخ ،

     خالی بماند دست آخر.

 

اینان گیرند کی اثر ،

حرفی فهمند خود مگر ،

     لافزنان بی قرار ؟!

بفرموده ، تن دادم ،

چون ببرده ، من دادم،

     پشیمانم ، مرا نبود سزاوار.

 

-----------

* ثروتمند ایلاتی

 

     

 

     

     

 

 

     

 

 

احلاق

احلاق

قازئرگی حالقارالق اخلاقی نه گئزده ر ادامزاتتک^ ناسئلئنه و،لتنا ، جنسنا ، سه نگه ن دئنی مه ن تئپتی دئنسئز دئگئنه قاراماستان ، بارئنه ته ک^دئک به رئپ وتقان ده پ دئندی که ره کسئنبه گه نده ی کورئنه دی که یبئر ناقو،رستار. " بویاو^شی بویاو^شی ده گه نگه ساقالن بو یافتی " ده یدی قازاق. الگی ناکوسته ر ایتپ وترعان اخلاقیات قايدان شققانن جاسوسی که له دی او^. بئراق " ارامزانک^ قو،یرعی بئر تو،تام " ه که نئن قایته دی قاسقالار. ءیا ب و، و، ه کئنشی دو،نیه جو،زی و،رسنان سوک^ قو،رلدی. سوندا جه ر جو،زئنده به یبئتشلک ورناتپاق بوپ بئر نه شه که لئسئمده رگه قول قویلدی. سونمه ن شونجارلار ءوز جول - جوسقتارن السئز مه مله که تته رگه ت قالاپ قوی ءجو،ر. ماقتانپ جو،رگه ن زاک^داردک^ وزده رئنه جاعمدسن جو،زه گه اسرپ جاقپاعاندارن پایدالانبای تاستاپ جو،رگه نی کوپ. الگی قاعیدالار ورنادی ده سه ک ته " ایو^عا اده پ و،یره تکه ن تایاق " ده گه ننک^ که ری ده و^ ده تیئس. قالا به ردی بو،ل زاک^ ده گه نده ر ته ک قانا الجو^از دارعا شوقپار بولپ تو،رعان ده ی به ر. یاعنی وسی قو،دایسماق الپاو^تتار جه ته دی ده ه ندی ه شکئم ولار مه ن تای تالاساالماسن ده گه ن قیتو،رعی سایاسات جاتقانى کورئنه دی. ال ه گه ر وسی نه گئزده ر بوینشا بارشا جاندارمه ن شعسسا بئر ءسآری. الالقتار بار باله له ردئک^ باسی.

ال ، ادامزات جه ر به تنده ءو،ش میلیوننان اسا ئزی بار ده یدی. وسندای و،زاق زاماندا تالای وقيعالار باستان که شپتی. ه ل بولماستان بو،رن جالعز باستی دا جو،رئپ کو،نه لته المای و،یله نپتی. و،یه لمه نده ر قوسلپ رو^لاسقان - مس. رو^لار بئرئگه بارپ و،لتقا و،یمداسادی که- پ.  و،لت ده گه نئمز دئنده سته رده ن قو،رالادی ه که ن. ون ءتورت عاسر بو،رن ارابستاننک^ قالالی مه که ننده اللا تاعالانک^ ه ک^ سوک^عی ه- لشئسی ءوز اعای-ندارنان باستاپ و،لتتاردی بئرئکتئرو^ ئسئنه کئرئسه دی. جیرما ءو،ش جل ه ره ن ه ک^به گئنک^ جه مئسی مه دنیا قالاسی بولپ تاريحتا تو،ر. ارینه سول شاهاردی قو،رو^دا ونک^ یماندی تو،رعنداری جانه مه ککه ده ن کوشئپ ولارعا قوسلپ ، مو،سلمان ه مه س به یبئتشئلده ردی ءوز ه رکئنشه قوسپ الپ بئر و،مبه ت قو،رادی. وندا مو،هاجر ، انسار ، ناسارا ، ه و^ره یله ر مه ن کاپئر ه که ش کاپئرله ر ده أرقاین ومئر سو،رئپ جو،ردی. شاپقنشی جاو^ نه مه سه بو،رن مالدار-ن باسپ الپ وزده رئن بوسترعان قاستار مه ن و،رستار دا ات سالسادی. ول و،مبه ت ته ک ارابتار ه مه س ارکئمدی قوسلو^عا شاقرادی. سو،یتئپ پارسی یمپه راتورلعن جه ک^ئپ جانه رو^معا دا تویتارس به ره دی . ول مو،سلماندار و،مبه ت بولا تو،را ه ش جاو^دان جه ک^ئلمه ی ءجو،ردی. ونک^ جه ک^ئلئس ءو،ده رئسی و،لتشل اعمداردان باستالدی ده سه -ک بولادی.

 

البه تته قای قوعامدا بولماسن ادامداردک^ شه نی ونک^ جارامدلعنا بایلانستی بولادی. بالادان ه رجه تکه ننک^ ئسن ئسته و^دی قامته مه بولو^عا بولمایدی. " بایتال شاو^پ بایگه الماس " ده گه نده ی قاتندی ه رکه کتک^ جو،مسنا جو،مساو^ دا ابه ستک بولسا که ره ک.

بئلگه نگه مارجاننک^ بئری دئن و،گئتته گه ن احلاق ادامداردک^ جا ساندی احلاعنان وته ابزال ءاری جارامدی بولپ تابلادی. نه گه ده سه ک^ دئنمه ن ساناسو^ بئزدی بو،کئل اله مدی جاراتقان رابتک^ قولداو^نان پایلاندرادی. ول ه ره کشه مه یرئمدی اسا قامقور یه وزئنه دوس بولعاندارعا به که م ارقا بولاتنی کو،مانسز.                                    

جو،مباق

جو،مباق

نامازدأن شعب که له جاتقاندا ، ول ناکوس ( ناقو،رس ) بئر ده ن :

- ، زندگی ته ک وسی ما ؟، -

ده پ سو،رای قویعانی مه نی ونشأ تاک^ قالدرمادی. 

ویلاک^قراپ قایتارعان جاو^ابم مناو^ : ادامزات تو^لعانسوک^ ئشه دی. جه یدی. ه ر جه ته دی. بوی جه ته دی. و،یله نه دی. بایعا تیه دی. بالالی بولادی. نه مه ره ، شوبه ره سو،یه دی. قو،دا بولادی. قو^انادی. مو،ک^ایادی. مو،مکئن اسارن اساپ ، جاسارن جاساپ و،زاق ومئر سو،رسئن. جاستای-نان قرشننان قیلپ، ولو^ی ده بولا به ره دی. وسی جایدی ویلامایتن جان بولماسا که ره ک.  نه ده گه نمه ن ومئردئک^ بویی قامشنک^ سا بنان دا ق-سقاراق کورئنه دی ه که ن. که یبئره و^له ر تئرشئلئکتئک^ ماعناسی نه ده پ تاک^ قالادی که پ. جرشنک^ بئر ایگئلئسی کو،زه شی شه به ر وسندای اده می کو،زه نی تو،زه پ بارپ نه گه ونی قایتادان تاس تالقان قلادی ده پ سو،رایدی. بو،ندای جرلاردی ارکئم وزئنشه جوریدی. که یبئر شه رمه نده له ر سوندای کو،زه له ردی اراق تولترا ئشئپ ماستقپه ن ماسه له نی شایعسی که له دی.  بئراق ه سی کئرگه نده بایاعی جاراس سول جاراس کورئنه دی تاعی. بو لمس سونشا جاعمسز بولسا نه گه ودان ایرلعاندی قالامایمز ؟.

بو،ل جو،مباقتک^ شه شئمی که ره ک ده سه ک قو،رانعا جو،گئنو^ تیئس. وندا اللا بارشا اله مده ردی بار قالعان وته مه یئرمدی ده ه ره کشه قامقور ده پ دارئپته له دی. سوندای راببعا نه گه تابنبای نه گه ودان جارده م الماسقا ؟ و، جاراتقان بئزدی تو^را جولعا باستای کور. وزئک^ تئله کته رئن قابل ه تکه نده رگه ئله ستئر، اداسقاندارعا قوسپا ده پ جالبارنو^ که ره ک. قو،دایدان کومه ک الو^ دا ونک^ بو،یرقتارن بو،لجتپای ورنداو^ بولپ تابلادی.  سونمه ن بارشا نعماتتاردی جونئمه ن جو،زه گه اسرا الساق قو،دایدک^ سو،یگه ن قو،لی بولا وزئنه و،قسایمز ه که ن. قو، رانداعی حابارعا کوره ول وته قامقور، ه ره کشه مه یئرئمدی جاراتقان آدامدی وزئنئک^ جه رده گی ورنباساری ه تئپ قویعان-دی. سوندقتان ، بو،ل ماحلو،ققا بارلق ه سئمده ردی و، یره تکه ن ده وسی جارامدلعی و،شئن په رشته له ردی وعان ساجده ه تکئزه دی. شایتان قرسعپ ودان باس تارتقان سالدارنان به یئسته ن قو^لادی. یت اشو^ن ترنادان الادی ده مه کشی ادامعا وشئگه ونی قالای دا الداماق بولادی . ونک^ ه ک^ العاشق ایلاسی ادام مه ن حاو^انی اللانک^ جه مه ی اق قوی ده گه ن ناسره نی جه گئزه دی. اتا-انامز، و،یاتقا باتپ ارلی جه رله رئن بو،رکه ی به ره دی. اقری ، قو،دای تاعالا تاو^به سوزده ردی و، یره ته دی ده ه ندی بارئک^ جه رگه تو،سئک^ز.سوندا بئر-بئرئک^زبه ن شایقاسقاندا کئم مه نئک جولمنان تایماسا وسی جه رگه ورالا الاسک^ز ده پ واده به ره دی. ده مه ک قو،دایدک^ نعماتتار مه ن ءوزی اق به رگه ن پازیلاتتارن زایا قلعاندار کو،نی قاراک^ بولادی ده پ و،عو^ که ره ک.

مئنه کی پانیده گی بولمستک^ ءمان -ماعناسی.

ادامنک^ اللاعا جه رده گی ورنباسار بولو^ سه به بی - ول بارشا ه سئمده ردی و،یره نه الو^ ه دی. ه سئم اراب تئلئنده ورله و^ ده گه ن بولادی. یعنی بو،ل آدام قالای دا نه گه ورله و^ که ره کتی ویلایدی. باسقالار بو،عان ءمأن به رمه یدی. آدام ده گه ن ه سئل - ده رتی وسی بولا سول و،شئن وتقا - سو^عا تو،سه به ره دی. جامان یا جاقسی ه شبئرئنه شه ک قویمایدی ول. جاراتقان دا بارئنه سازای به ره دی. به -یشتی ده مول دو^زاعی دا که ک^.            

 

جاک^ا ج-ل جانه دئن

سالتىڭ

جاڭا جىل جانە ءدىن

ارىپتىڭ كولەمى: قالىپتى
 

جاڭا جىل ءارى تاريحي ءارى جاڭا مەرەكە. جاڭا جىلدىڭ نەگە بۇنداي مەرەكە ەكەندىگىن تومەندە تارقاتىپ كورمەكپىز.

سوڭعى كەزدەردە ءدىني مەرەكەلەردەن تىس مەرەكەلەردى حالال جانە حارام دەپ ءبولۋ ءۇردىسى پايدا بولدى. اسىرەسە، ۋاحابيلىك باعىتتاعى جانە سالافيتتىك باعىتتاعى ءدىني سەكتالاردىڭ جانە ولاردىڭ مۇريتتەرىنىڭ كوبەيۋى قوعامعا ۇرەي تۋعىزىپ وتىر. قيت ەتسە، «شيرىك» نەمەسە «بيدعات» دەپ شىعاتىن سەكتا فاناتتارىنىڭ كوزقاراسى مەن توڭمويىندىعى قوعامعا الاڭداۋشىلىق اكەلدى. تىپتەن، ءمۇفتيياتتىڭ ءپاتۋالارىنا دا پىسقىرىپ قارامايتىن، ۇستازدارى مەن «براتتارىنىڭ» ايتقانىن اقيقات رەتىندە تانيتىن فاناتتار  توبى قاپاتاپ بارادى.

ولار (ۋاحابيستەر مەن سالافيتتەر) ءۇشىن ءدىن مۇلدە باسقا. ولاردىڭ سوزىمەن ايتقاندا: «قازاقتار اتا-بابالارىنان بەرى اداسىپ ءجۇر. «ارۋاق قولداسىن» دەپ ايتۋ – «تاسپەن اتىپ ولتىرىلەتىن كۇنا».

قۇداي-اۋ، اعايىندار! ءدىن – ساياسات ەمەس، تازالىق! ول جۇرەكتىڭ تازالعى – نيەتتىڭ تازالىعى. ال امال سونىڭ ءبىر بولشەگى. وكىنىشكە وراي ولار ءۇشىن (ات توبەلىندەي ءدىن اتىن جامىلعان توپتار ءۇشىن) امال نيەتتەن  بۇرىن تۇرادى. نەگىزى نيەت امالدان بۇرىن تۇرۋى كەرەك عوي.

شىنىن قۋعاندا جاڭا جىل تاريحي مەرەكە. ونى مۇسۇلماندار ءوز دەڭگەيىندە مۇسۇلمانشا تويلاسا جەتىپ جاتىر. ماڭىزدىسى ونىڭ قانداي مەرەكە ەكەندىگىندە ەمەس، قالاي تويلايتىنىڭىزعا بايلانىستى بولسا كەرەك.

بىرىنشىدەن، عىلمي جاقتان العاندا 21-22 جەلتوقسان – توقىراۋ كۇى. بۇل كەزدە ەڭ قىسقا كۇن ءوتىپ، سوسىن كۇننىڭ شىعۋ ۋاقىتى ۇزارا باستايدى. ال، توقىراۋ كۇنى تۇركى حالىقتارىندا اتالىپ ءوتىپ وتىرعان. تۇركىلەر بۇل كۇندى جارىقتىڭ قاراڭعىنى جەڭۋى رەتىندە تويلاعان بولۋى بەك مۇمكىن.

ەكىنشىدەن،  ەجەلگى تۇركىلەر دالادا ۇلكەن وت جاعىپ، سول جىلى وتتى قورالانا وتىرىپ جاقسى تىلەكتەر ايتۋى زاڭدى قۇبىلىس. وتتىڭ مازداپ جانۋى ءۇشىن وعان ماي سالۋ دا تۇسىنىكتى جاعداي. بۇل جەردە ەشقانداي وتقا تابىنۋ مەن ونى قۇداي ساناۋ امالى كورىنىپ تۇرعان جوق. تۇركىلەر ء«تاڭىر (اللا تاعالا) بار ءارى جالعىز، ول – اسپاندا» دەپ سەنگەندى ءارى قازىرگى ادامزات قوعامىنان دا جوعارى دەڭگەيدەگى پاراسات پەن پايىمعا، رۋحاني تۇيسىككە سۇيەنىپ ءومىر سۇردى.

ۇشىنشىدەن، تۇركىلەردىڭ تاڭىرگە تابىنعانى شىن، ول ءتاڭىرى – ءبىر عانا اللا- تاعالا بولاتىن. ال ونىڭ تونىن تەرىس اينالدىرىپ تاريح ەتىپ جازۋ – ورىس وتارشىلدارىنىڭ ساياسي ماقساتىنا قۇرىلعان تۇزاق بولاتىن.

تورتىنشىدەن، «پاتشانىكى – ءۋاجىپ». مەملەكەت بەلگىلەگەن مەرەكەنى مەرەكەلەۋ، تۋىس-تۋعان، اكە-شەشەسىنە سيلىق جاساپ، قۋانتۋ – ساۋاپقا تولى ءىس. بۇنىڭ قۇراندا دا جازىلعانى اقيقات.

بەسىنشىدەن، كەز كەلگەن مەرەكەنى تويلاۋدا: مەيلى ءدىني مەرەكە بولسىن ونى قالاي تويلاۋ ءار ادامنىڭ وزىنە بايلانىستى. مۇسۇلمانشا تويلاسا ەشكىم قارسى ەمەس. ال اراق-شاراپتى سۋشا اعىزىپ، ار-ۇجداندارىن توكسە، باسقا زاتقا «قۇداي – وسى» دەپ تابىنسا، وندا ونداي ادامدار قانداي  مەرەكەگە بولسىن  لايىقتى ەمەس. بۇل جەردە تەك نيەت پەن امال دۇرىس بولسا بولدى. بارلىق مەرەكەنى ءوز قاجەتىنە قاراي تويلاۋعا بولادى.

التىنشىدان، اللا-تاعالاعا تىلەك تىلەپ، دۇعا جاساۋ، پايعامباردان شاپاعات تىلەۋ، ارۋاقتارعا ارناپ ءنازىر-شىراق بەرىپ، رازىلىعىن دامەتۋ – دۇرىس نيەتكە قۇرىلعان دۇرىس امال! ونى «اللاعا سەرىك قوستى» دەپ ساناۋ – ءدىندى بۇزىپ، ادامداردىڭ سەنىمدەرىنە قىلاۋ ءتۇسىرۋ نەمەسە بەرەكە-بىرىلىگىن ءبۇلدىرۋ ءۇشىن جاسالعان قاستاندىق دەپ ءتۇسىنۋ كەرەك.

جەتىنشىدەن، ء«الھامدى» بىلگەننىڭ ءبارى موللا بولىپ، ۋاعىز ايتۋ – بارىپ تۇرعان توپاستىق، دۇمشەلىك. پاراساتى مەن پايمى، ءساۋياسى مەن قابىلەتى جەتكەن ءمۇمين عانا يمام بولۋعا، ۋاعىز ايتۋعا قۇقىلى. ءمۇفتياتتىڭ ءپاتۋاسىن تىڭداماي، «تەك وزدەرىنىكىن دۇرىس سانايتىن» ءدىن اتىن جامىلعان توپتار ادام ءۇشىن دە قوعام ءۇشىن دە جەگى قۇرت، قاسكوي ساياساتتىڭ قۇلدارى. ولاردان ساقتانۋ جانە ولارعا قارسى تۇرۋ – ءار ازاماتتىڭ ءبورىشى!

سوز سوڭىندا سىزدەردى بۇگىنگى جاڭا جىلدارىڭىزبەن قۇتتىقتايمىن! ءتاڭىر ءاربىر جاقسى تىلەكتەرىڭىزدى قابىل ەتسىن! باستارىڭىز امان، باۋىرلارىڭىز ءبۇتىن بولسىن! ەلمىز تىنىش، بالالارىمىزدىڭ بولاشاعى نۇرلى بولسىن! پايعامباردىڭ شاپاعاتى ءتيسىن، اتا-بابا ارۋاعى ريزا بولسىن!

بەيسەن احمەتۇلى  

Abai.kz

 

78 پىكىر 985 رەت وقىلدى قوسىلعان: 01.01.16
 
 
 
ادامه نوشته

پارسی تاریخی باستاو^-ن ماک^ع-ستاو^دان الادی

 

پارسى تاريحى باستاۋىن ماڭعىستاۋدان الادى

ارىپتىڭ كولەمى: قالىپتى
 

يران (1935 جىلعا دەيىن پارسى ەلى)، يران يسلام رەسپۋبليكاسى — ازييانىڭ وڭتۇستىك-باتىس بولىگىندە ورنالاسقان مەملەكەت. جەر كولەمى 1،648 ملن. كم². حالقى 78 408 412 ادام (2015). حالقىنىڭ ۇلتتىق قۇرامى: پارسىلار (51%)، ءازىربايجاندار (27%)، كۇردتەر (5%)، ارابتار، تۇرىكمەندەر، بەلۋدجيلەر، ارمياندار، ەۆرەيلەر، ت.ب. قالا حالقى 58،3%. استاناسى — تەگەران ق. (اينالاسىن قوسقاندا 12 ملن-نان استام). ودان باسقا مەشحەد (1،5 ملن.)، يسفاھان (1 ملن.)، تەبريز (852 مىڭ)، شيراز (800 مىڭ) سيياقتى ءىرى قالالار بار. رەسمي ءتىلى — پارسى ءتىلى. مەملەكەتتىك ءدىنى — يسلام ءدىنىنىڭ شييت تارماعى. يران — ءدىني مەملەكەت. (ۋيكيپەدييا – اشىق ەنتسيكلوپەديياسىنان الىنعان مالىمەت).

پارسى (يران) حالقى ءوز باستاۋىن قازاق دالاسىنىڭ ءبىر پۇشپاعى ەجەلگى مانقىستاۋلىق ماد (ما اداي) پاتشالىعىنان الادى. ونى ءتىپتى ول قالاي دەپ باس اۋىرتپاي-اق «ار» دەگەن ءسوز تۇبىرىنەن ء(وز تۇبىنەن، ءوز اتاسىنان) «ان» دەگەن جالعاۋدان دا ايقىن كورۋگە بولادى. شىندىعىندا دا ەجەلگى تاريحقا «پارفييا»  دەگەن اتپەن ەنگەن پاتشالىقتىڭ نەگىزىن ارشاق اتامىز قالادى. بۇتكىل الەمگە جورىق شەككەن سەرىلەر (رىتسارستۆو) وسى جەردەن باستاۋ العان. بۇل پاتشالىق قازار (قاس بي) تەڭىزىنىڭ جاعاسىندا، قازىرگى مانقىستاۋ، تۇرىكمەن، پارسى جەرىندە ءومىر ءسۇردى. قازىرگى يران ەلى، بىزشە ايتقاندا پارسىلار سول پارفييا مەملەكەتىنىڭ جالعاسى. قازىرگى تۇرىكمەن جەرىندەگى ءبىر جازىق دالا كۇنى بۇگىندە دە ار جازىعى دەپ اتالادى.

«بۇل جايلى سترابون: «كاسپيي تەڭىزىنەن باستاپ سكيفتەردىڭ كوپشىلىك بولىگى داي (اداي م.ق.) دەپ اتالادى. ودان ارى شىعىسقا قاراي تۇراتىندارى ماسساگەتتەر مەن سكيفتەر دەيدى. الايدا، ءاربىر تايپانىڭ ءوز اتاۋلارى بار. ولاردىڭ ىشىندەگى ەڭ تانىمالدارى – ساقتار مەن سوعدىلاردان سوڭ ياقسارت جاعاسىنان كەلگەن استار، پاسياكتار، توحارلار مەن ساكاراۆلدار. بۇل جاعالاۋدى ساقتار يەلەنگەن...» دەپ جازىپتى. سترابون وسى تايپالاردىڭ گرەك-باكترا پاتشالىعىنىڭ قۇلاۋىندا شەشۋشى ءرول اتقارعانىن اتاپ كورسەتەدى...  «پارنى-داي پريشلي س سەۆەرنىح بەرەگوۆ ازوۆسكوگو موريا، نو تۋت جە ون دەلاەت وگوۆوركۋ، چتو نە ۆسە سوگلاسنى س تەم، چتو داي ەستь سرەدي سكيفوۆ، جيۆۋششيح ناد مەوتيدوي. وت ەتيح سكيفوۆ-داەۆ ۆەدەت سۆوي رود ارشاك...» (34).

انتيك اۆتورلارى دايلاردى گەرودوت جازعان ماسساگەتتەرگە قارايتىن جەرلەرگە ورنالاستىرادى. وسىلاردىڭ ءبارى دە – نە دايلاردىڭ (داحتاردىڭ) باستاپقىدا ماسساگەتتەردىڭ سولتۇستىك جاعىنداعى ايماقتارعا قونىستانعانىن، نە دايلاردىڭ جالپى ماسساگەتتىك رۋ-تايپالار كونفەدەراتسيياسىنا كىرگەندىگىن كورسەتەدى. ب.ز.د. 111 عاسىردىڭ ورتا تۇسىندا دايلار حاسارلى (كاسپيي) تەڭىزىنىڭ (پارفيياعا شەكارالاس) وڭت-شىعىس جاعالاۋىنداعى ايماقتارعا، ياعني بۇگىنگى تۇرىكپەنستانعا قونىستانادى، ءسۇيتىپ ولار تاريح ساحناسىندا ماسساگەتتەردىڭ ورنىن باسادى.(35) سول ۋاقىتتان حاسارلى تەڭىزىنىڭ شىعىس جاعىندا كوشپەلىلەر جالپىلاما تۇردە «دايلار» دەپ اتالا باستاعان. (36)

ال ريم تاريحشىسى امميان مارتسەللين دايلاردى الانداردىڭ (سوڭعى اتاۋى الاش م.ق.) اتا-باباسى دەپ جازىپتى. بۇل داي – الان ەتنيكالىق ساباقتاستىعىن كورسەتەدى». (س.قوندىباي. «ەسەن-قازاق» الماتى. 2002. 287-288 بەتتەر). وتە دۇرىس پىكىر. دايلار (ادايلار) ادام اتانىڭ قاراشاڭىراعىنىڭ يەسى بولسا، سولاي بولماعاندا قالاي بولۋشى ەدى.

... «ال، پارسى جانە قازاق تىلدەرىندە ورتاق سوزدەر مىڭداپ سانالادى. ونىڭ كوپشىلىگى ءدىني قيسسالار، ءدىني اعارتۋشىلىققا ارنالعان شىعارمالاردا يسلام دىنىنە قاتىستى ورتاق تەرميندەر، مۇسىلمان ەلدەرىنىڭ ورتاق رۋحاني قازىناسى بولىپ ەسەپتەلەدى. ماسەلەن: قۇداي، پايعامبار، پەرىشتە، رۋح، ناماز، ورازا، قۇربان ايت، ساحابا، يمام، مەشىت، تاقۋا، ءجاننات، ءىبىلىس، شايتان، توزاق، جىن سىندى سوزدەر مۇسىلمانداردىڭ دۇنيەتانىمىنا، ومىرلىك فيلوسوفيياسىنا، پسيحولوگييالىق احۋالىنا اسەر ەتەرى حاق. ...ولاردان دا باسقا اعا، حانىم، ابجي (اپكە، اپشە)، اداش (اداس، اتتاس)، اعاج (اعاش)، اق، اقساقال، اقسۇڭقار، اقشام، التون (التىن)، اتاباك (اتابەك، 1. اتا، 2. حانزادالاردىڭ تاربيەشىسى)، وجاق (1.وشاق، پەش، 2. شاڭىراق، 3. ءپىر، ۇستاز)، احشە (اقشا)، وردۋ (وردا)، ءافاندي (اپەندى، مىرزا، كونە تۇركى تىلىندە سىيلاعان ادامعا ايتىلاتىن ىزەتتى ءسوز)، ولجە (ولجا)، ولانگ (ولەڭ ءشوپ)، باتلاق (باتپاق)، اياق، يز ء(ىز)، يل (ەل)، يلچي (ەلشى)، ءتامعا (تاڭبا)، كەشلاق (قىستاق)، قوشۋن (اسكەر، قوسىن)، كاليچ (قىلىش)، قۇش (قۇس)، كەزليك (كەزدىك، كىشكەنتاي پىشاق)، گالين (كەلىن)، يۋرت (جۇرت)، يورعا (جورعا)، ءقادام (ادىم، قادام)، ءاجال (اجال)، پاك (ادال)، ءازانچي (ازانشى)، ازاد ء(ازاد)، كام (از)، ءازا (ازا)، ءاجداھا (ايداھار)، باع (باق)، تاجروبە (بايىم، تاجريبە)، قۇرباعە (باقا)، باقي (باقي)، باعشە (باقشا)، ءاسال (بال)، قان (قان، حان)، حاسييەت (قاسيەت)، بيحاسييەت (قاسيەتسىز) ت.ت. بولىپ كەتە بەرەدى» (يسلام جەمەنەي «مۇحاممەد حايدار دۋلات» الماتى 2007. 285 بەت).

پارسى ەلى ءوز تەگىنىڭ مانقىستاۋلىق  مان ادايلاردان باستالاتىنىن جاقسى بىلەدى. ايتپەسە، تاريح عىلىمدارىنىڭ دوكتورى، تەگەرانداعى ءشاھيد بەھەشتە اتىنداعى ۋنيۆەرسيتەتتىڭ پروفەسسورى ريزا شاباني «يران تاريحى» اتتى كىتابىنىڭ ءبىرىنشى تاراۋىن ماد-تارعا ارناماعان بولار ەدى.

«يراننىڭ باتىس جانە ورتالىق ايماقتارىندا ءومىر سۇرگەن مادتار تاريحى ءالى كۇنگە دەيىن تولىق ايقىندالماعان. ب.ز.د. 11-1 مىڭ جىلدار ارالىعىندا يران وڭتۇستىگىندە اريي تايپالارى ءومىر ءسۇردى-مىس.

...اشۋر تايپالارىنىڭ ءبىرى ب.ز.د. 838 جىلى اماداي مەن پارسۋاشتى (پارسۋا) باسىپ العان ەدى. سوعان قاراعاندا امادايدىڭ ماد ەكەنى كۇمان كەلتىرمەيدى. ويتكەنى اشۋريلەر تاريحى بەدەرلەنگەن قۇلپىتاستاردا ماد اتاۋى كەزدەسەدى.

  • #52
  • قاجى مۇقامبەت قاراكەدەي
  • جب، 03/01/2016 - 21:58

اۆتوردىڭ ۋاجىنە قاراعاندا قازاقتار ءوز ەلىندە وڭباي جات جۇرتقا كەتكەن سوڭ ول جەرلەردى ۇقساتىپ جۇرەدى ەكەن دەيسىڭ. مادتار پارسى تاريحىنىڭ باستاۋى بولسا ، بابىر ءۇندىستاننىڭ ەڭ ۇلكەن پاتشالىعىن قۇرعان بولسا ، بەيبارىس تا مىسىردىڭ ءبىر ايباتتى پاتشاسى ءبولا تۇرا ەشبىرەۋى ءوز اتامەكەنى نە ورالماعانى نە سەبەپتى ەدى ? دايلار دا ەجەلگى پارسىنى باسا كىرگەن جاۋدان قۇتقارعاندا قازاقشىلىعىن ۇمىتقان ەمەس پە ەدى ؟

حکمت( 66) یسوی

حکمت ( 66 ) یسوی

 

از محبت همانا هزاردستان در بستان

سرداده بس نغمه ها از دل أفغان نماید

در میدان معرفت  آنکه نکرده جولان

           اشک دیده شب و روز باری عمان نماید

آواز آن بلبل را هر آنکه او شنوده

بردیده کوه غرور هم آن را او شکسته

مزه این دنیا را از یاد خود برده

         فریاد زده نالیده دیده گریان نماید

هر بنده دلداده دنیا را هیچ نبیند

آن بنده باتقوا از دنیا هیچ نگوید

در حیرت و سرمستی هرگز بخود نباید

         دیدار جسته جگرتوز یکسر نالان بباشد

وادریغا طی بشد همه عمرم گرسنه 

بی راحله اندر راه نای از تنم برفته

توش همت بر کمر اینک منم بسته

         عاشق را محبوب او همه ویلان بسازد

آیا عاشق بی آرام گریه بکن شب و روز

داغی بنه بر جگر پخته بشو هم ز سوز

اجل رسد گر فرا از خود مده خوف بروز

        چنین عاشق چون رود آنجا مهمان بباشد

منصور شیخ سرش را بر فراز دار بدید

پرتو فکند چونکه وی حق دیدار یار بدید

بیخود شده در نسیان پس فریاد زار کشید

         از سر شوق ناآگاه باری سیمان نماید

شیخ شبلی عاشق شده ناهشیار 

شیخ بایزید سودا کرده هفتاد بار

عزتهای دنیا را بدیده بس نفرت بار

       از ندامت بر ماضی باری افغان نماید

از صحبت این ابرار هرکه شود برخوردار

در شما و اندر صیف سرمست خود بسیار

چارضرب زدن همانا کارش شود در اسحار 

        خنده کرده آشکار باطن پنهان بدارد

به غیر این نباشد بوصل حق امکانی

تا نشدی خود سوا از سر معنی کی دانی؟

ذکر " هو " را بباید پیوسته خود برخوانی

        با وهم خود دلها را باری لرزان نماید

بنده خدا، خواجه احمد، کرا گویی این حکمت ؟

عرفان کرده ادعا اعلان کردی این دعوت

بر علما بی اثر باری بود این پند

        ملک تن را هر عارف باری ویران نماید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قازاق حاند-عی تو،س-ندا سیاسی ده موکراتیال-ق ماده نیه ت جواری بولعان

Қазақ хандығы тұсында саяси демократиялық мәдениет жоғары болған

  • 23.12.2015
  • 88
  • 6

 

Биылғы жылдың басты мерейлі екі мерекесі болса, соның бірі – Қазақ хандығының 550 жылдығы.   

Тойладық. Кедейлеріміз «шала байып» тоймаса да. Байларымыз байлығының «баж» ете қалатындай бір бөлігін ортаға салмаса да. Ұлы Даланы дағдарыс кезсе де. Дегенмен, бүкілхалықтық мерекеге айналдыра алмадық. Үкімет әшейінде дарақыланып, «гуманитарлық көмек» жасағыш. Болмайтынға ақшаны төге салатыны бар еді. Болатынға – маңызды сондай мерекеге, өздері бас болып, «тыққан­пыққан» өз ақшасын қоспаса да, елдің ортақ қазынасынан жеткілікті қаржы бөліп, қомақты дүние жасағаны жөн­ақ болатын. Бірақ, толық олай жасай алмады. Оның тағы бір дәлелі, Қазақ хандығының 550 жылдығына қатысты көркем фильмді әлі түсіріп үлгірмегеніміз. Сиырқұйымшақтыққа салып. Сөз реті келгенде жеткізіп қалып жатқанымыз ғой...

 Әйтпесе, негізгі тақырып – Қазақ хандығындағы демократиялық, саяси және құқықтық мәдениеттің қандай болғандығына қатысты. Ендеше, осыған аз­кем ой­пікір қоссақ. Бұл мәселеге қатысты пікірлер шағын, үлкен жиындарда айтылғанын білеміз. Сонда Қазақ хандығы дәуіріндегі көңіл толатын тұсқа келгенде кеудемізді керіп те алдық. Әрине, шүкір, Қазақ хандығында ауыз толтырып айтатын өзіндік жоғары қоғамдық сана қалыптасқаны анық. Кемшілігі де болмай қалған жоқ. Онысын батыл сынағандар да болды (мүмкін, шектен шыға). Әсіресе, демократиялық, саяси және құқықтық мәдениетімізге қатысты. «Өлгендер қайтып келмейді» дегенге салды ма... Қалай дегенмен Қазақ хандығының дәуірлеп тұрған кезінде, билік пен халық арасында демократиялық мәдениет қалыптасқаны, оның қоғамдық өмірде өзіндік үйлесім таба отырып дамығанын теріске шығару қате екені анық. Демократиялық мәдениетімізді бұзған отаршыл ресейлік патша үкіметі деп санаймыз. Ендеше, Қазақ хандығында қалыптасқан саяси демократияның құлдырауы, іргесі шайқалып, артынан құлаған тұсы – Ресейдің отарына айналған кезден бастау алса керек. 

«...Асқақтаған хан болса, Хан ордасын таптай білген елміз!»

 Сондықтан Қазақ хандығы тұсында саяси және құқықтық мәдениет, демократия деңгейі жоғары болған десек, қате бола қоймас. Бұған сол кездегі қоғамдық өмірге, хан билігі мен халық арасындағы қарым­қатынасқа назар салсаңыз көзіңіз жете түседі. Хан шешімдері және оның кеңесші, көмекші қызметіндегі тұлғалардың саяси көзқарастары –демократиялық ойларға, ұстындарға толы. Саяси демократия жағынан қарасақ. Қазіргі қоғамдармен салыстыра отырып, ой түйгенде. Мысалы, қаз дауысты Қазыбек бидің Жоңғар еліне барғандағы: «...Асқақтаған хан болса, Хан ордасын таптай білген елміз!» деп айтқанынан не аңғарылады? Халық даналығындағы: "Ханнан тағы кетерде, қарашамен қас болар. Байдан дәулет кетерде, байлығына мас болар. Қарттан қадір кетерде аңдығыны ас болар" деген ойдан  ше?.. Демократия дегенің тұнып тұр ғой! Мұндай өткір пікірлер Бұқар жыраудың хан Абылайға қатысты жырларында да толып жатыр. Басқада да бар. Біз бар болғаны екі пікірге ғана тоқталып отырмыз. Жеткілікті болар деп. Бұл жерде, қарапайым халық бірлікке келмей бытырап, бас­көзсіз қылыштарын сумаңдатып, қалаған уақытында хан ордасына баса көктей кіріп, тақтан төңкеріп тастаған деген ой тумауы тиіс. Қазақ ұлты өзінің кемеңгер, дана, батыр хандарын ардақтағаны сонша, әлі күнге дейін олардың есімдері ел есінде! Бірнеше ғасыр бойы ресейлік отаршылар ұлттық санамыздан залымдықпен өшіруге тырысса да ұмытқан жоқ! Ерекше құрметпен еске алады! Әлі күнге дейін ыстық ықыласта! Сондықтан әңгіме басқада, яғни екеуінде де ханның халық еңсесін басуына, езіп жаныштауына жол берілмейді деген ұстаным тұр. Қандай хан болсаң да, халқыңа қарсы шықсаң, тақтан тайдым деп санай бер деген қоғамдық шектеу жатыр. Халық – билік бастауы деген демократиялық қағида тұр. Сол уақыттың өзінде! Ал, ол кезде Еуропа елдерінің басым бөлігі демократияны «кітаптан» оқып танысып жүрген болатын. Мұнымыз ұшқары пікір деп санай алмаймыз. Өйткені, оған дәлеліміз бар. Мысалы, қазір демократиялы ел саналатын Францияны XVII­XVIII ғ.ғ. билеген король – Людовик XIV­ні алайық. Ол Францияны билеп тұрғанда асып­тасығаны, халқын менсінбегені сонша «мемлекет дегеніміз – мен» дегені тарихтан мәлім! Сондай­ақ, тағы бір королі – Людовик XV айтты делініп жататын: «Менен кейін топан су басса да бәрібір» деген пікір тағы бар. Тіпті олай айтпағанның өзінде, қалыптастырған қоғамы сондай болғанын білеміз.

 Осылайша Людовиктер ойына келгенін істеп, лепіріп жүрген уақытта, біздің әйгілі Әз­Тәуке ханымыз бас болып, Төле, Қазыбек, Әйтеке билер бірлесіп «Жеті Жарғы» заңдар жинағын жазды! Қоғамға ортақ құқықтық нормалар енгізді. Баршаның заң алдындағы теңдігін қамтамасыз ететін. Бұл бір ғана ханның кезіндегі демократиялық жетістік!

Белгілі Алаш қайраткері – Мұхамеджан Тынышпаевтың еңбегін оқысаңыз, Қазақ хандығы кезіндегі қоғамдық өмірдің демократиялық негізде дамығанына тағы бір көз жеткізуге болады. «1675-1821 жылдардағы қазақ билеуші табының хат түріндегі мұралары. 2 томдық тарихи құжаттар жинағы» атты еңбектің авторы, іргелі ғалым Ирина Ерофеева да: «қазақ хандары ешқашанда шексіз билікке ие болмаған» деген тұжырымға келген. Қазақ хандары белгілі бір білімділігімен қатар, өмір тәжірибесі мол, өте парасатты, дана, әрі батыр болған дейді. Хан сондай қырларымен барып, қоғамдық сүзгіден өте алған. Қазақ елінде бас билікке кездейсоқ келе салғандар болмаған деген пікір білдіреді. Қазақ хандығындағы қоғамдық өмірдің соншалықты таза, теңдікке, әділдікке негізделгеніне көзі жеткендіктен болар, оның көзқарасынан белгілі бір сүйсіну аңғарылады. Қарапайым адамдық, ғалымдық сүйсіну бар.

 Халық пен биліктің арасында қай кезде өзара түсіністік, сенім онайды? Билік барынша таза болғанда. Құқықтық теңдік қамтамасыз етілгенде. Әділдік орнағанда. Ал, бұл құндылықтар демократияның негізін құраушылар екені анық! Бұның барлығы дерлік Қазақ хандығында болғанын жоғарыдағы дәлелдер­ақ айқындай түседі. Ендеше, хандығымыздағы саяси демократияның қаншалықты жоғары болғанын осыдан­ақ түйе беріңіз.

Қазақ хандығындағы демократиялық мәдениетке жету – ТМД елдеріне әлі арман

 Иә, солай деуге негіз бар. Тәуелсіздік алғанына ширек ғасырдай болса да. Мүмкін, КСРО тоталитаризмі тым «өтіп кеткен» шығар?.. Күн өткен секілді. Әйтеуір, қоғамдық өмір, халық пен билік арасы сондай ой түйгізеді. Мәселен, Қазыбек бидің сол сөзін қазіргі тілмен саяси ресмилегенде: президенттің диктатор, деспот болуына халық болып жол бермейміз дегенге саятын ой шығады. Жәй ой емес, қоғамдық қауқар сезіледі! Ал, Қазыбек бидің қызметін қазіргіше «ресмилесек», Мемлекеттік хатшы, Сыртқы істер министрі секілді лауазымдарға сәйкес келеді, яғни биліктің өкілі! Оппозиция емес! Ендеше, қазіргі ТМД­ның авторитарлы жүйедегі бір мемлекетінің саяси биліктегі іргелі өкілі президентіне қатысты сондай пікір білдірсе, оның алдағы өмірі қалай болуы мүмкін?.. Өз еліне келгенде түрлі себептермен қамауға алынуы әбден мүмкін болатын. Сосын бірінші басшы ойына келген бір жазаны қолдана салуы бек мүмкін еді. Ал, Қазыбек бидің кезіндегі хан билігі деспотияға, тиранияға негізделсе ше? Бәлкім, ондай жағдайда Қаз дауысты Қазыбек бабамыз садағын алып, «өзін-өзі үш рет атып» өлтіре салатын ба еді...

Ұлттық демократиялық мәдениетті бұзған – ресейлік отаршылар

 Абай атамыз қара сөзінде қазақ ұлтының бойындағы жағымсыз мінез­құлықтарды, қасиеттерді жеріне жеткізе сынағаны белгілі. Дегенмен данышпан Абай өзі ғұмыр кешкен кезеңдегі қазақтарды негізге ала отырып сынады. Сонымен қатар, ол өзі өмір сүріп жатқан қоғамдағы қазақтардан, ата­бабаларының «...артық екі мінезі» болғанын да баяндай кетеді. Біріншісі, халықты бірлікте ұстай алатын әділ, адал, кемеңгер, данагөй, батыр билеуші мен оған ел тағдырын тапсырған жұртының арасындағы өзара сенімі. Өзара адалдығы. Сол тұстары: «Бас­басыңа би болсаң, манар тауға сыймассың, бас алқаңыз бар болса, жанған отқа күймессің» деген қанатты сөздің қоғамдық ұстанымға айналғанын жеткізген. Абай атамыз. Екінші артық мінезі – кемеңгер Абайдың пайымынша, намысқойлығы: «Аз араздық қуған, көп пайдасын кетірер», «Ағайынның азары болса да, безері жоқ» деген секілді даналық сөздер ел идеологиясы ретінде жүрген. Әділетсіз, жемқор билік болса, ел ішінде осындай бірлік болуы мүмкін бе?!. Мүмкін емес! 

 Ал, Абай атамыздың тұсында Қазақ елі өзін­өзі басқару тетігінен айырылған еді. Хандық билігімізді ресейлік патша өкіметі күшпен, зымиян әдістермен жойған уақыт болатын. Тиісінше, толықтай отарына айналған кезіміз. Содан кейін әрине, аза бастадық. Дұшпанға билетіп қойғаннан кейін, ал ол арам ниетпен басқарғасын, ел көгермейді ғой!

Осылайша, қазақ ұлты хандық кезіндегі саяси және құқықтық мәдениеттен ажырай бастады. Демократиялық мәдениеті төмендеп, басқа саяси құндылықтарын жоғалтты. Мұның салдарын әлі тартудамыз.

P.S. Біздің Қазақ хандығындағы демократияда ессіз еркіндікке, қоғамның азуына әкелетін әрекеттерге жол берілмеген. Қазіргі Батыста кездесіп жатқандай. Демократиялы саналатын қазіргі көптеген елдердегідей. Қазақтың әйгілі хандары елді әділ, адал басқарып қана қоймай, қоғамның ар­ұятын бұзушыларға келгенде, жазалау функцияларын да сәтті қолданған. Ұлтымыздың рухани азбауына терең мән берген. Аса зор жауапкершілікпен қараған. Демек, Қазақ хандығында демократиялық тепе­теңдік барынша сақталған. 

Құрманғали Нұрғалиев, журналист, экономика магистрі

"Шын ақпарат"

ادامه نوشته

کوسه م

کوسه م

مولدا بایرام مامان یمام بولا به ر ده پ -مداعاندا تارت-نبای العا ش-عا قوید-م. جینالعان کوپکه قاراتا و^اع-ز ایتا باستاد-م.سبحان الله ده پ ول بئزدئک^ ه ش عیبادات-م-زعا مو،ک^دی بولماسا دا ، سوندای که مه لدی قو،دایدی تان-پ وعان تاب-ن-پ دامی الام-ز ه که ن. ده مه ک جاراتو^ش-عا قو،لد-ق ه تو^ ارق-لی ورکه نده ی الو^عا بولادی ه که ن. بئزدئک^ قازئرگی جاعدای-م-ز ناشار ه که نی داو^س-ز. وسی کو،یده ن ار-لو^دی کوکسه مه یتئن ادامزات جوق ش-عار. ال بو،ل ماسه له شه شئله ر ه مه س ده گه نده ر تئپتی وزئنه - ءوزی قول سالات-نی دا بار. سون-مه ن ولار شايتانعا ئله سئپ رابب-دان کو، ده ر و،زگه نئن سه زبه ی قالادی. وکئنئشتئسی - ول ازازئل بئزدئک^ ه جه لگه قاس-م-ز ه که نئن و،م-تا به ره مئز. ال نمازعا تو،رو^ وسی-نی ه سکه ر ته دی عوی. نماز وق-پ تو،رعاندا اللان-ک^ قو،رانداعی سوزئن وق-پ یا ت-ک^داپ شایتانن-ک^ توزاع-نان ش-ع-پ ، و الباست-ن-ک^ بارات-ن دو^زاع-نان قو،ت-لام-ز او^. بو،ل ه سکه ر تپه له ر جو،رتقا دا ماعان دا جو،ققاندای ه دی...

ویأنا که تسه م ءتو،س ه که ن. کوسه م بولو^ وی-مدا جوق ه مه س ش-عار. بئراق وعان جاراو^-م ه کی تالای -او^!. که یده امام اعظم ابوحنیفه ات-نداعی مه شئتکه بارات-ن-م بار. مولدا بایرام جوقتا ناعاش-م ( قوجا ابدئراحمان ) یمامش-ل-ق ق-لات-ن ه دی. ارالاری تیئپ قال-پ ه ندی بو،عان جول به رمه ی ءوز بالاسی ( فارحات ) وسی مئنده تتی وته یدی. بو،ل جئگئت دئن مه دئره سه ده ساباق ال-پ ءجو،ر. باتاس-ن الماعان بولسا دا ایه تته ردی ماقامداپ وقی آلادی.  داو^سی دا جاقسی. یمام بولا قالسا ه لگه و،نایدی او^ ده یمئن. ءوزی نه ویی بار-ن بئلمه یمئن.    

مه ن بولسام بو،ندای ور-ندارعا په یلئم جوق. وسی و، مبه تاباتتاعی قوجا احمه ت یاساو^ی مه شئتئنده انا - ساندا جو،ما- جاماعات یمام الده باسقا بئر ناماز ساباق بئله تئن بئره و^ ئلگه ری ش-عا قویماسا یمام بولا قویام-ن. بئراق یمامن-ک^ تو،راقتی ور-ن باسار بولو^دان او^لاقپ-ن.