رعنا ( آبای )
قدش رعنا ،
حرفش بیجا ،
هر که دیدم ، من از او ،
رو پوشیدم ،
بس ترسیدم ،
زود گریختم ، کو به کو.
به پندارش ،
سر تا پایش ،
هیچ ندارد کم و کاست ،
برون کریم ،
درون لئیم ،
همه حرفش نارواست.
پارتی بازی بکرده ،
هم باج خواهی نموده ،
هر کش نداد بد دارد ،
پی شکار ،
چون آوار ،
بر سر بای* ببارد.
بس توطئه بچیند ،
یکی فتنه انگیزد ،
عار فروشد با سوگند ،
پرت و پلا بگوید ،
خانه ها را شمارد ،
بای به نوبت تیر زند.
فقیرش مرد ،
شدیدش درد ،
مفلوکتر از دارا نیست ،
اعانه به گرسنه ،
اعطای یک آذوقه ،
عبث کار بیجائیست.
این قوم بگشته کافر ،
مالش بگشته لاغر ،
از دزدی و کذابی بپا شده هنگامه ،
غنیهایش خیکی اند ،
رؤسايش خيطي اند ،
بلهوسند همگی ، رفتار کنند رندانه.
داده حقی ،
گوش بحرفی ،
نیست در این قوم دوراندیش،
مایل بحق ،
قائل بحق ،
نیست در میان خیراندیش.
لایق عزت ،
قابل حرمت ،
باقی نماند یک نفر،
همه گستاخ ،
سر به شاخ ،
خالی بماند دست آخر.
اینان گیرند کی اثر ،
حرفی فهمند خود مگر ،
لافزنان بی قرار ؟!
بفرموده ، تن دادم ،
چون ببرده ، من دادم،
پشیمانم ، مرا نبود سزاوار.
-----------
* ثروتمند ایلاتی