حکمت ( 67 ) یسوی

 

در دریای محبت باری شده غوطه ور

بر گوهر معرفت نائل شدن می خواهم

در عرصه طریقت باری زده بال و پر

     برفراز آن طوبی نازل شدن می خواهم

آن درخت طوبی را گر بکارند نبالد

از بنده خداجوی هیچ تقصیری نباشد

مرد عاشق براستی هرگز در راه نماند

     عاشق شده یاد حق قائل شدن می خواهم

هیچ بنده دلداده از یاد حق غافل نیست

بر این دنیا اهل حق همانا خود مایل نیست

آن عاشق صادق را باری دارین قابل نیست

     این دنیا را من دیگر باطل شدن می خواهم

عقلم شده پریشان از جلوه پر ز نور

دل بسته به الله بیفتادم من به تور

از آتش محبت بجوشیدم پر ز شور 

     همانا من سوی حق مایل شدن می خواهم

یاد خدا دل ها را بکرده است بس خرم

ترک بکرده ملک بلخ جاجیم بپوشید ادهم

جاجیم بکرد چو بر تن رشدش بشد حاصل هم

     در جاده هدایت من گام زدن می خواهم

سلیم گشته صافی شد باری جنید شبلی

چیره بشد بر نفسش باری حسن بصری

در انزوا شد فنا باری ذونون مصری

     بر عزیزان من باری تابع شدن می خواهم

ذکر الله ویران ساخت تکبر را کاشانه

این حلقه را بباشند این دراویش آرایه

تا بگفتم یکی " هو " گناهان شد آواره

     در آن حلقه باری من داخل شدن می خواهم

از شراب اشتیاق باری منم بس خراب

از شرار عشق او باری منم دل کباب

دیدارت را ای ایزد بر من ببین خود صواب

     دارالسلام را باری وارد شدن می خواهم

بنده خدا ، خواجه احمد ، حکم بگفت گوهربار

بهر مدح عزیزان سخن گفته او بسیار

در شبهای طولانی بیدار مانده تا اسحار

     من دعا و حکمت را قائل شدن می خواهم