از یثرب تا مدینه
از يثرب تا مدينه
« چنانچه منافقان و بيمار دلان و هم آنها كه در مدينه دلهره مى اندازند، دست برندارند، ترا بر آنها برمى انگيزيم تا در كنارت نمانند مگر اندك زمانى.»
آيه 60 سوره احزاب
سخن درباره شهر مقدّسى است خطاب به حضرت خاتم الانبياء، محمّد مصطفى (ص)، هنگامى كه از آزار و كارشكنيهاى كفّار قريش در مكّه مكرّمه به تنگ آمده و مهاجرت از آنجا را ضرورى يافته، ضمن مناجاتهايش با پروردگار عالم چنين درخواست نمود كه اگر بايد از اين شهر كه برايم از همه جا محبوبتر است هجرت كنم، مرا به آنجائى بكوچان كه خودت خوشتر دارى. آن پيغمبر رحمت (ص) بمثابه يك انسان و بنا به غريزه وطن خواهى، مكّه، زادگاه خود، را بسيار دوست مى داشت. شايد حديث معروف «حبّ الوطن من الايمان» گواه چنين علاقه اى باشد. امّا مگر نه اين كه بر مؤمن فرض است كه دل از مال، جان، خاندان و اقوام و حتى طايفه اش بكند و نگذارد تمايلات و تعلّقات نفسانى او را از ارزش هاى حقيقى غافل و دور سازد.
ترك مكّه و كوچ به يثرب، علاوه بر دافعه اكثريت اهالى آن شهر با جاذبه دعوت مردم اين شهر توأم بود. اينان كه از جنگ هاى متوالى با همديگر بستوه آمده و از تهديد يهوديان، مبنى بر ظهور عنقريب آخرين رسول خدا و احتمال يارى به كليميان احساس خطر كرده بودند، چون از ماجراى رسالت حضرت محمّد (ص) اطلاع يافتند، نمايندگان خود را به حضورش فرستادند تا به وى دست بيعت داده به ميان خويش دعوتش كنند. آنان درصدد رستگارى از وضع فلاكتبارشان بودند كه تاريخ گذشته ايشان مشحون از خوف و ناامنى بوده و دورنمايى مملوّ از خطر سلطه بيگانگان فرارويشان قرار داشت. به عبارت ديگر آنان به موضع تقوا نائل شده و تصميم گرفتند كه بر رقباى خود در استمداد از ربّ العالمين توسّط واپسين فرستاده اش سبقت جويند.
قبايل عرب يثرب (اوس و خزرج) كه بارها به جان هم افتاده يكديگر را غارت مى كردند فرجامى جز اسارت در دست يهودان در انتظارشان نبود. در اين گيرودار، حضرت محمّد (ص) مشغول دعوت اعراب بود كه در مراسم حج به مكّه مى آمدند. امّا عموى او، ابولهب، همه جا همراهش مى رفت و چنين غوغا مى كرد: «محمّد به شما مى گويد لات و عزّى را به يكسو افكنيد. پس بدعت و ضلالت او را نپذيريد. فرمان او را نبريد.». عربها نيز جهت مراعات قريش از قبول دعوت او سرباز مى زدند و بعضى از آنها با او برخوردى ناروا مى كردند.مجاهدت هاى حضرت محمّد (ص) در بين اهالى ساير مناطق حجاز نيز قرين توفيق نبود. ليكن دعوت ايشان در نزد يثربيان زمينه مناسبى يافت. آنان از نزاع و مخالفت قريش با مسلمانان خبر داشتند و مى دانستند كه گروهى از پيروان محمّد (ص) به حبشه رفته اند. بعلاوه آگاه بودند كه بعضى از رجال قريش و ديگر قبايل به اسلام گرويده اند. اين اطّلاعات بوسيله كسانى كه از يثرب به مكّه می رفتند در بازگشتشان به آنجا منتشر مي گشت . سال دهم بعثت طايفه اوس گروهي را به مكّه روانه كردند تا حمايت قريش را بر ضدّ طايفه خزرج جلب كنند. حضرت محمّد(ص) با اين دسته ديدار كرد و آنان را به اسلام فرا خواند كه بعضى اسلام آوردند و باقى از آن استقبال نكردند. يثربيها مردمى زورآور و خشن بودند و اين خصوصياتشان در جنگ هاى پياپى ميان طوايف اوس و خزرج نمايان مى شد. در يثرب بعضى از طايفه هاى يهود (بنى قريظه و بنى نضير) هم زندگى مى كردند. مجاورت يهودان با عربهاى بومى موجب نفوذ عقايد آنان به مردم اوس و خزرج مى شد فلذا بت پرستى در بين آنها چندان رواج نداشت. با چنين زمينه اى اهالى يثرب متوجه شدند كه اسلام وسيله اتحاد آنان مى شود و كينه ها را از ميان برمى دارد. حضرت محمّد (ص) منتسب به يكى از گرامى ترين خاندانهاى قريش بود و بعلاوه با خزرجيان رابطه خويشاوندی داشت واين دو امر در اقبال يثربيان به وي بي اثر نبود .از همه بالاتر آنكه او پيغمبر بود و مردم يثرب مي توانستند در زير لواي او، در مقابل يهوديان اهل كتاب ،صف مقاومتي تشكيل دهند . آخرين نبرد اوس و خزرج ، كمي پيش از هجرت ،منجر به شكست خزرجيان شده بود ، فلذا اينان در قبول اسلام بر حريف خود پيشى گرفتند. ايشان براى حج به مكّه رفتند كه شش تن از بزرگان قوم در بينشان بودند. اين گروه بجز اداى مراسم حجّ منظور ديگرى داشتند: مى خواستند شخصى را بيابند كه به واسطه او ميان اوس و خزرج اتحاد برقرار گردد؛ زيرا هيچكدام از آن دو حاضر نبود زير نفوذ ديگرى واقع شود . گروه مذكور در مكّه با محمّد (ص) ديدار كرده و دعوت او را به اسلام پذيرفتند و پس از اجابت دعوت پيغمبر(ص)راه ديار خويش گرفتند و چون به آنجا رسيدند، با كسان خود درباره محمّد (ص) سخن گفتند و آنها را به اسلام دعوت كردند. بدينگونه اسلام در يثرب شيوع يافت و خانه اى از مردم اوس و خزرج نماند كه در آن سخن از محمّد (ص) نباشد. سال يازدهم بعثت، در مراسم حجّ، 12 كس از مردم يثرب به مكه رفتند و نزديك عقبه با پيغمبر ملاقات كرده با او پيمان بستند . اين پيمان را پيمان اول يا پيمان زنان نام داده اند. شايد باعث تسميه اين پيمان به پيمان زنان آن باشد كه عفراء بنت عبيد بن ثعلبه در ميان پيمانگزاران بود. وى نخستين زنى است كه با رسول الله بيعت كرد. پس از آن محمّد(ص) مصعب بن عمير را بسوى مردم يثرب فرستاد تا قرآن و مبادى اسلام را بدانها ياد دهد و امام جماعتشان باشد. چيزى نگذشت كه وى بر اوس و خزرج رياست يافت و بسيارى از آنان اسلام آوردند؛ چنانكه در يثرب خانه اى نماند كه يك يا چند مسلمان در آن نباشد. سال يازدهم بعثت، پس از مراسم حجّ، 73 مرد و 2 زن از مردم اوس و خزرج نزديك عقبه به نزد رسول گرد آمدند و با او بيعت كردند كه از او مانند كسان خود حمايت كنند. آنان به خدا سوگند خوردند كه اهل رزمند و پرسيدند اى پيامبر خدا، ما با ديگران روابطى داريم كه آنرا مى بريم. آيا ممكن است كه وقتى كارتو بالا گرفت بسوى قوم خويش بازگردى و ما را رها كنى؟ پيغمبر لبخند زد و گفت: «خون در مقابل خون و ويرانى در مقابل ويرانى. من از شمايم و شما از منيد. با هر كه به جنگ باشيد بجنگم و با هر كه به صلح باشيد به صلحم». سپس به يثربيان گفت از ميان خود دوازده نقيب انتخاب كنند تا عهده دار امور كسان خود باشند. آنان نه نقيب از خزرج و سه نقيب از اوس برگزيدند. كسى از مردم خزرج پرسيد آيا مى دانيد با اين مرد بر چه پيمان مى بنديد؟ جواب دادند: آرى. گفت: اگر مى دانيد كه زهره اين كار را نداريد و همين كه اموالتان از دست رفت و مردانتان كشته شدند، او را تسليم دشمن مى كنيد، هم اكنون او را رها كنيد و گرنه در دو جهان زيان كار خواهيد بود؛ و اگر مى دانيد كه به عهد خود وفا كرده از نابودى جان و مال باك نداريد، او را به پيشوائى بگيريد كه نيكى دو عالم در اين است. همه پاسخ دادند از جان و مال دريغ نداريم. حال اگر به پيمان خود وفا كنيم پاداش ما چه خواهد بود؟ پيغمبر(ص) فرمود: بهشت. گفتند: دست خود را پيش آر. پيغمبر (ص) دست خود را پيش آورد و با وى پيمان بستند.
از چگونگى هجرت رسول الله از مكه به يثرب همه خبر داريم وليكن شايد برخى ندانيم كه اولين نماز جمعه در اينجا ادا شد و پيامبر مصطفى (ص) براى نخستين بار براى مسلمانان خطبه خواند. وقتى حضرت محمد (ص) در يثرب جاى گرفت، اين شهر پناهگاه اسلام و مسلمين شد و از آن پس مدينة النّبى نام گرفت و هنوز بهمين اسم معروف است. بعضيها نيز بدين مناسبت كه مسجد رسول در اين شهر است آن را مدينه منوّره مى نامند. بعدها مسلمانان سال هجرت محمّد (ص) و يارانش را سرآغاز تاريخ خود قرار دادند.
در آن هنگام مردم مدينه چهار گروه بودند: اول، مهاجران كه به فرار از آزار مشركان قريش از مكه، وطن خود، چشم پوشيده در مدينه اقامت گزيدند. دوم، انصار يعنى گروهى از اهالى آن شهر كه بدين اسلام گرويده و محمّد (ص) و پيروانش را در مقابل قريشيان ظالم يارى كرده و به همين لحاظ انصار ناميده شدند. سوم، دسته اى از يثربيان كه از بت پرستى دست نشسته نسبت به مسلمين احساسات و افكار متناقض داشتند. گاهى با آنان يار مى شدند و زمانى از ايشان جدائى گزيده و منافقان نام گرفتند. چهارم، يهودان يعنى گروهى از بني اسرائيل و عده اى از عربها كه به دين موسى (ع) گرويده بودند. اينها با گسترش نفوذ اسلام به ناچار عربستان را ترك نمودند.
حضرت محمّد (ص) در مدتى كوتاه اسلام را در مدينه رواج داد و روابط عالى اخوّت دينى را ميان مهاجرين و انصار برقرار ساخت . انصار در مقام ياري به مهاجرين نهايت ايثار را از خود ابراز داشتند و حتّى عليرغم نياز خود از نثار اموالشان به برادران دريغ نورزيدند. دسته هاى گوناگون اهل مدينه با يكديگر ائتلاف كردند و به نوشته دكتر محمّد حميد الله *، اوّلين قانون اساسى مكتوب در جهان، ميان مهاجران، انصار و يهود و ديگران منعقد گرديد كه بموجب آن روابط طرفين بردوستى استوار مى شد. قسمتهائى از آن منشور، به نقل از ابن هشام وغيره ، بشرح ذيل است:
بسم الله الرحمن الرحيم. اين مكتوبى است از محمّد پيغمبر ميان مؤمنان از قريش و يثرب و پيروان وملحقّان به آنها كه به جهاد برخاسته اند. آنان ، صرفنظر ازانواع مردم ، ملت واحدى را تشكيل مى دهند. مهاجران قريش بر رسوم خويش پايدارند. خونبهاى متعلّقه را با هم ادا كنند و فديه اسراى خود را بخوبى و برابرى بپردازند. بنى عوف نيز به همچنين. مؤمنى با هم پيمان مؤمن ديگر عليه او پيمان نبندد. مؤمنان پرهيزگار عليه طغيانگر يا ظالم و مجرم متجاوز و مفسد قيام كنند و بر ضدّ او همدست شوند ولواينكه فرزند يكى از آنها باشد. مؤمنى مؤمن ديگر را به قصاص كافرى نكشد و كافرى را عليه مؤمنى يارى ننمايد. پيمان خدا يكى است. پستترين مسلمان مى تواند از جانب همه تعهّد كند. مؤمنان همه با هم دوستند و با ديگران كارى ندارند. از يهودان هر كس پيرو ما باشد از ياورى و برابرى برخوردار شود و كسى بر وى ستم نكند و كسى را بر ضد او يارى نكنيم. صلح مؤمنين يكى است. مؤمنى، دون مؤمنى ديگر در جنگ جز با عدالت و مساوات صلح نكند. هر طايفه اى كه همراه ما جنگ كند دستجات آن طايفه بايد بنوبت همراه ما بجنگند. مسلمانان در خونهائى كه از آنها در راه خدا ريخته مى شود اولياء يكديگرند. مؤمنان پرهيزگار، بدون ترديد پيرو هدايت و تابع بهترين طريق ارشادند. هيچ مشركى نبايد به يك نفر از قريش پناه بدهد و يا مالى از او نگهدارى كند. او نبايد مانع يك مؤمنى از تسلّط بر مشرك شود. اگر كسى عمدأ مؤمنى را بكشد و ثابت بشود بايد قصاص گردد مگر اينكه بازماندگان مقتول راضى شوند و همه مؤمنان بايد براى مجازات اقدام كنند و جز اين كارى بر آنها روا نيست. براى هيچ مؤمن معتقد به اين سند، خدا و روز قيامت جايز نيست كه به جانى كمك كند و يا او را پناه داده هر آينه مستحقّ لعنت و غضب خدا در روز قيامت خواهد بود . هيچ نوع مخارج و يا غرامتى از او پذيرفته نخواهد بود. هزينه جنگ يهوديان بهمراه مؤمنان به عهده خود آنان خواهد بود. يهودان بنى عوف با مؤمنان متحدند و در حكم يك امّتند، معهذا يهود مطابق دستور دين خود عمل كند ومسلمان مطابق اوامر دين خود . موالي ( هم پيمانان) يهود در حكم خود يهودند مگر كسانيكه ستم كنند و مرتكب گناه شوند و متجاوز باشند. چنين كسانى جز خود و اهل خانه خود را بزحمت نخواهند افكند. مسلم است كه هيچ يك از افراد يهودى جز با اذن و اجازه محمد در جنگ شركت نخواهد كرد. قصاص نبايد از بين برود و خون كسى نبايد هدر رود و هر كس خون ديگرى را بريزد وبال آن برگردن خود و خانواده اش خواهد بود. هر گاه بين كسانى كه تابع اين دستور هستند كشتارى روى دهد يا مشاجره اى درگيرد كه بيم فساد در آن باشد، مرجع امر رسيدگى خدا و محمّد خواهند بود. خدا ضامن پرهيزگارترين و نيكوكارترين پيروان اين سند است. قريش و ياران آنها پناه داده نمى شوند. پيروان اين سند در برابر كسانيكه به مدينه حمله كنند يكديگر را يارى خواهند كرد. اگر يهوديان به صلحى دعوت شوند كه در آن همكارى كنند و آن صلح را عملى سازند، مى توانند به اين كاراقدام كنند. در آن صورت مؤمنان نيز بايد آن را بپذيرند مگر اينكه صلح با كسانى باشد كه بر عليه دين مى جنگند.
آنچه خلاصةً بيان شد اوّلين قانون اساسى مكتوب جهان است كه پس از تبديل يثرب به مدينه جهت تنظيم حقوق و تكاليف اهالى آن،اعم از مسلمانان، يهودى و مشركين به امضاء آنان رسيده بود. با تحقّق اين شرايط حسنه، انجام مراسم دين اسلام فراهم آمده پيغمبر(ص) در مدينه مسجدى ساخت كه محل برگزارى نماز و تعليم مبادى دين به ياران او بود. در آن محل درباره امور مربوطه شور و گفتگو مى شد و مسائل مورد اختلاف با قضاوت نبوى فيصله مى يافت. مديريت پيامبر(ص) بر اساس ايجاد مدارا بين اهالى جامعه مدنى بود. نمايندگان قبائل عرب را كه گاه و بيگاه به مدينه مى آمدند در آن مسجد مى پذيرفتند.
حضرت محمّد (ص) از انصار نيرو گرفت و در جنگهائى كه ميان او و مردم قريش رخ داد فيروز شد تا پس از مدّتى پيروزمندانه وارد مكّه گرديد و كعبه را از آلايش بتان پاك كرد.
تعلّق خاطر متقابل انصار و رسول الله چنان صميمانه بود كه آن حضرت طىّ يكى از خطبه هايش، پس از يادآورى اينكه وقتى او به سوى آنان آمد گمراه بودند و خدا هدايتشان كرد، فقير بودند، خدا بى نيازشان ساخت، با هم دشمن بودند و خدا دلهايشان رابه هم نزديك نمود، خاطر نشان مى فرمايند كه اگر مى گفتند: هنگامى كه پيش ما آمدى ترا تكذيب مى كردند، ما ترا تصديق مى كرديم، مغلوب بودى، ترا را يارى داديم، بى پناه بودى، ترا حمايت نموديم، فقير بودى، به تو كمك كرديم، تصديقشان مى كرد. آن حضرت(ص) اضافه فرمودند: به خدائى كه جان محمّد بدست اوست اگر هجرت بر من مقرّر نشده بود يكى از انصار بودم. اگر مردم به راهى بروند و انصار راه ديگر اختيار كنند، من به راه انصار مى روم. خدايا بر انصار و فرزندان انصارو اخلافشان رحمت كن!
پيغمبر(ص) پس از تسخير مكّه و انتصاب يكى از اصحابش به فرماندارى آنجا، راه مدينه گرفت و آرامگاه مباركش همانجا شد. مى گويند مردم مدينه هنوز چنان احساس مى نمايند كه آن حضرت هميشه در ميانشان حضور داشته و مايه حضور دلشان مى باشد.
لبّ مطلب اين است كه اهالى يثرب به لطف تجربيات تلخ خود تصميم گرفتند شوروشرّ شهرشان را به شعور و خير جماعت اسلامى تبديل نمايند. با چنين آرمانى به نداى حق تعالى لبيك گفتند و تحت مديريت آخرين پيام آورش به امت اسلامى شكل دادند. به عبارت روشنتر اهالى يثرب ملتفت خطر گشته پس به تقوا رسيدند و جهت تغيير شرايط عينى نامطلوب به اوضاع مطلوب كه در كتم غيب بود دست بكار شده و چون يقين حاصل كردند كه لااله الاّالله با رهبرى رسول او از بى سرپرستى به ولايت و سروسامان رسيده، از مستمندى به رفاه نائل گرديده و از گمراهى به هدايت دست يافتند. با رهبرى پيامبر خدا سازمان يافتند و با مشورت و تعاون توانستند از نعمات الهى چنان بهره بردارند كه بركتها بر سرشان باريدن گرفت و پى بردند كه سمت حركت به كدام سوى است. آنان كه حتّى با خود در منازعه و قتال بودند طبق شاكله مدينه نبوى حتّى با اهل كتاب (بني اسرائيل) و مشركان نيز امتى پربار و بالنده ايجاد كردند كه از كيان ايشان در مقابل دشمنان خارجى و منافقين داخلى دفاع مى نمود. آرى آنان به يارى رسول الله اهتمام نمودند و خداوند ايشان را نصرت داد و اقدامشان را تثبيت فرمود. بدون ائتلاف مهاجرين و انصار وهم پيمانى آنان با ساير اهالى مدينه اعتلاى اسلام تحقّق نمى يافت. منافقين و بيمار دلان يا كسانى كه در مدينه دلهره مى انداختند، در اندك مدتى از آن جامعه مدنى اخراج گرديدند.
اينك كه گفتمان جامعه مدنى نقل محافل است، معتبرترين نمونه آن را مى توان در مدينه فوق التّوصيف سراغ گرفت كه امّتش در امان از فتنه تفرقه و ايمن از خوف استكبار خارجى، با وحدت كلام و مشاركت جمعى ، فارغ از تبعيضات قومى، قبيله اى و جنسى (حتى مذهبى و دينى) با يكديگر معاونت نمودند. جماعت اسلامى فارغ از ابراز تكبّر نسبت به يكديگر و بركنار از هرگونه سيطره جوئى است. در اين صورت هرگونه نعمت الهى امانتى است كه به وسيله آن بايد يتيمان سرپرستى شوند و ضعفا مرفه گردند و گمراهان به راه راست هدايت شوند. هيچ قدرتمندى نبايد به ديگران زور بگويد. هيچ ثروتمندى نبايد ديگران را مورد استثمار و بردگى قرار دهد. هيچ صاحب خبرى نبايد واقعيتها را از سايرين پنهان دارد. تبديل يثرب به مدينه يكى از معجزات خاتم النّبين است كه با همّت پرهيزگاران مؤمن به پروردگار عالم و به بركت تعاون و مديريت مبتنى بر بردبارى و مداراى حضرت محمّد (ص) تحقّق يافت. بدون تأسّى به اين اسوه بى همانند، ما مسلمانان نمى توانيم از چنگ استكبار جهانى و تفرقه بينا بينى رستگار گرديم. بايد از جهل نفسانى به عقل انسانى روى آورد تا عدل بدست آيد و يثربهاى جاهليه تبديل به مدائن فاضله شود.
* درباره پروفسور محمّد حمیدالله به ادامه مطلب نگاه کنید.

4
Деректер






سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشدمنصور (مهمان)92/08/07
سلام . من مسلمانی شیعه مذهب . دکتر ، دارای مطالعات در زمینه علوم قرآن و حدیث هستم . برای اولین بار است که به سایت شما وارد شدم .مطالب شما را خواندم و خوشحالم که در بین مسلمانان سنی هم هستند کسانیکه درد تفرقه و انحراف در بین مسلمین را درک میکنند. تکفیریها وسلفی ها را مردود میدانید و خیلی منطقی هستید. البته میدانید که متاسفانه افراطیگرها دربین ماشیعیان نیز وجود دارند ولی اندک هستند . زمان آن رسیده که ازخود بپرسیم اگر امروز وجود گرامی پیامبر اکرم در بین مابودند چه انتظاری از ما داشتند؟آیا ایشان بواسطه رفتارهای ما از ما راضی بودند؟
خدا خیرتان دهدتا میتوانید بر طبل وحدت بین مسلمین بکوبید.