از یثرب تا مدینه

از يثرب تا مدينه

« چنانچه منافقان و بيمار دلان و هم آنها كه در مدينه دلهره مى اندازند، دست برندارند، ترا بر آنها برمى انگيزيم تا در كنارت نمانند مگر اندك زمانى.»

                                                                                       آيه 60 سوره احزاب

سخن درباره شهر مقدّسى است خطاب به حضرت خاتم الانبياء، محمّد مصطفى (ص)، هنگامى كه از آزار و كارشكنيهاى كفّار قريش در مكّه مكرّمه به تنگ آمده و مهاجرت از آنجا را ضرورى يافته، ضمن مناجاتهايش با پروردگار عالم چنين درخواست نمود كه اگر بايد از اين شهر كه برايم از همه جا محبوبتر است هجرت كنم، مرا به آنجائى بكوچان كه خودت خوشتر دارى. آن پيغمبر رحمت (ص) بمثابه يك انسان و بنا به غريزه وطن خواهى، مكّه، زادگاه خود، را بسيار دوست مى داشت. شايد حديث معروف «حبّ الوطن من الايمان» گواه چنين علاقه اى باشد. امّا مگر نه اين كه بر مؤمن فرض است كه دل از مال، جان، خاندان و اقوام و حتى طايفه اش بكند و نگذارد تمايلات و تعلّقات نفسانى او را از ارزش هاى حقيقى غافل و دور سازد.

ترك مكّه و كوچ به يثرب، علاوه بر دافعه اكثريت اهالى آن شهر با جاذبه دعوت مردم اين شهر توأم بود. اينان كه از جنگ هاى متوالى با همديگر بستوه آمده و از تهديد يهوديان، مبنى بر ظهور عنقريب آخرين رسول خدا و احتمال يارى به كليميان احساس خطر كرده بودند، چون از ماجراى رسالت حضرت محمّد (ص) اطلاع يافتند، نمايندگان خود را به حضورش فرستادند تا به وى دست بيعت داده به ميان خويش دعوتش كنند. آنان درصدد رستگارى از وضع فلاكتبارشان بودند كه تاريخ گذشته ايشان مشحون از خوف و ناامنى بوده و دورنمايى مملوّ از خطر سلطه بيگانگان فرارويشان قرار داشت. به عبارت ديگر آنان به موضع تقوا نائل شده و تصميم گرفتند كه بر رقباى خود در استمداد از ربّ العالمين توسّط واپسين فرستاده اش سبقت جويند.

قبايل عرب يثرب (اوس و خزرج) كه بارها به جان هم افتاده يكديگر را غارت مى كردند فرجامى جز اسارت در دست يهودان در انتظارشان نبود. در اين گيرودار، حضرت محمّد (ص) مشغول دعوت اعراب بود كه در مراسم حج به مكّه مى آمدند. امّا عموى او، ابولهب، همه جا همراهش مى رفت و چنين غوغا مى كرد: «محمّد به شما مى گويد لات و عزّى را به يكسو افكنيد. پس بدعت و ضلالت او را نپذيريد. فرمان او را نبريد.». عربها نيز جهت مراعات قريش از قبول دعوت او سرباز مى زدند و بعضى از آنها با او برخوردى ناروا مى كردند.مجاهدت هاى حضرت محمّد (ص) در بين اهالى ساير مناطق حجاز نيز قرين توفيق نبود. ليكن دعوت ايشان در نزد يثربيان زمينه مناسبى يافت. آنان از نزاع و مخالفت قريش با مسلمانان خبر داشتند و مى دانستند كه گروهى از پيروان محمّد (ص) به حبشه رفته اند. بعلاوه آگاه بودند كه بعضى از رجال قريش و ديگر قبايل به اسلام گرويده اند. اين اطّلاعات بوسيله كسانى كه از يثرب به مكّه می رفتند در بازگشتشان به آنجا منتشر مي گشت . سال دهم بعثت طايفه اوس گروهي را به مكّه روانه كردند تا حمايت قريش را بر ضدّ طايفه خزرج جلب كنند. حضرت محمّد(ص) با اين دسته ديدار كرد و آنان را به اسلام فرا خواند كه بعضى اسلام آوردند و باقى از آن استقبال نكردند. يثربيها مردمى زورآور و خشن بودند و اين خصوصياتشان در جنگ هاى پياپى ميان طوايف اوس و خزرج نمايان مى شد. در يثرب بعضى از طايفه هاى يهود (بنى قريظه و بنى نضير) هم زندگى مى كردند. مجاورت يهودان با عربهاى بومى موجب نفوذ عقايد آنان به مردم اوس و خزرج مى شد فلذا بت پرستى در بين آنها چندان رواج نداشت. با چنين زمينه اى اهالى يثرب متوجه شدند كه اسلام وسيله اتحاد آنان مى شود و كينه ها را از ميان برمى دارد. حضرت محمّد (ص) منتسب به يكى از گرامى ترين خاندانهاى قريش بود و بعلاوه با خزرجيان رابطه خويشاوندی داشت واين دو امر در اقبال يثربيان  به وي بي اثر نبود .از همه بالاتر آنكه او پيغمبر بود و مردم يثرب مي توانستند در زير لواي او، در مقابل يهوديان اهل كتاب ،صف مقاومتي تشكيل دهند . آخرين نبرد اوس و خزرج ، كمي پيش از هجرت ،منجر به شكست خزرجيان شده بود ، فلذا اينان در قبول اسلام بر حريف خود پيشى گرفتند. ايشان براى حج به مكّه رفتند كه شش تن از بزرگان قوم در بينشان بودند. اين گروه بجز اداى مراسم حجّ منظور ديگرى داشتند: مى خواستند شخصى را بيابند كه به واسطه او ميان اوس  و خزرج اتحاد برقرار گردد؛ زيرا هيچكدام از آن دو حاضر نبود زير نفوذ ديگرى واقع شود . گروه مذكور در مكّه با محمّد (ص) ديدار كرده و دعوت او را به اسلام پذيرفتند و پس از اجابت دعوت پيغمبر(ص)راه ديار خويش گرفتند و چون به آنجا رسيدند، با كسان خود درباره محمّد (ص) سخن گفتند و آنها را به اسلام دعوت كردند. بدينگونه اسلام در يثرب شيوع يافت و خانه اى از مردم اوس و خزرج نماند كه در آن سخن از محمّد (ص) نباشد. سال يازدهم بعثت، در مراسم حجّ، 12 كس از مردم يثرب به مكه رفتند و نزديك عقبه  با پيغمبر ملاقات كرده با او پيمان بستند . اين پيمان را پيمان اول يا پيمان زنان نام داده اند. شايد باعث تسميه اين پيمان به پيمان زنان آن باشد كه عفراء بنت عبيد بن ثعلبه در ميان پيمانگزاران بود. وى نخستين زنى است كه با رسول الله بيعت كرد. پس از آن محمّد(ص) مصعب بن عمير را بسوى مردم يثرب فرستاد تا قرآن و مبادى اسلام را بدانها ياد دهد و امام جماعتشان باشد. چيزى نگذشت كه وى بر اوس و خزرج رياست يافت و بسيارى از آنان اسلام آوردند؛ چنانكه در يثرب خانه اى نماند كه يك يا چند مسلمان در آن نباشد. سال يازدهم بعثت، پس از مراسم حجّ، 73 مرد و 2 زن  از مردم اوس و خزرج نزديك عقبه به نزد رسول گرد آمدند و با او بيعت كردند كه از او مانند كسان خود حمايت كنند. آنان به خدا سوگند خوردند كه اهل رزمند و پرسيدند اى پيامبر خدا، ما با ديگران روابطى داريم كه آنرا مى بريم. آيا ممكن است كه وقتى كارتو بالا گرفت بسوى قوم خويش بازگردى و ما را رها كنى؟ پيغمبر لبخند زد و گفت: «خون در مقابل خون و ويرانى در مقابل ويرانى. من از شمايم و شما از منيد. با هر كه به جنگ باشيد بجنگم و با هر كه به صلح باشيد به صلحم». سپس به يثربيان گفت از ميان خود دوازده نقيب انتخاب كنند تا عهده دار امور كسان خود باشند. آنان نه نقيب از خزرج و سه نقيب از اوس برگزيدند. كسى از مردم خزرج پرسيد آيا مى دانيد با اين مرد بر چه پيمان مى بنديد؟ جواب دادند: آرى. گفت: اگر مى دانيد كه زهره اين كار را نداريد و همين كه اموالتان از دست رفت و مردانتان كشته شدند، او را تسليم دشمن مى كنيد، هم اكنون او را رها كنيد و گرنه در دو جهان زيان كار خواهيد بود؛ و اگر مى دانيد كه به عهد خود وفا كرده از نابودى جان و مال باك نداريد، او را به پيشوائى بگيريد كه نيكى دو عالم در اين است. همه پاسخ دادند از جان و مال دريغ نداريم. حال اگر به پيمان خود وفا كنيم پاداش ما چه خواهد بود؟ پيغمبر(ص) فرمود: بهشت. گفتند: دست خود را پيش آر. پيغمبر (ص) دست خود را پيش آورد و با وى پيمان بستند.

از چگونگى هجرت رسول الله از مكه به يثرب همه خبر داريم وليكن شايد برخى ندانيم كه اولين نماز جمعه در اينجا ادا شد و پيامبر مصطفى (ص) براى نخستين بار براى مسلمانان خطبه خواند. وقتى حضرت محمد (ص) در يثرب جاى گرفت، اين شهر پناهگاه اسلام و مسلمين شد و از آن پس مدينة النّبى نام گرفت و هنوز بهمين اسم معروف است. بعضيها نيز بدين مناسبت كه مسجد رسول در اين شهر است آن را مدينه منوّره مى نامند. بعدها مسلمانان سال هجرت محمّد (ص) و يارانش را سرآغاز تاريخ خود قرار دادند.

در آن هنگام مردم مدينه چهار گروه بودند: اول، مهاجران كه به فرار از آزار مشركان قريش از مكه، وطن خود، چشم پوشيده در مدينه اقامت گزيدند. دوم، انصار يعنى گروهى از اهالى آن شهر كه بدين اسلام گرويده و محمّد (ص) و پيروانش را در مقابل قريشيان ظالم يارى كرده و به همين لحاظ انصار ناميده شدند. سوم، دسته اى از يثربيان كه از بت پرستى دست نشسته نسبت به مسلمين احساسات و افكار متناقض داشتند. گاهى با آنان يار مى شدند و زمانى از ايشان جدائى گزيده و منافقان نام گرفتند. چهارم، يهودان يعنى گروهى از بني اسرائيل و عده اى از عربها كه به دين موسى (ع) گرويده بودند. اينها با گسترش نفوذ اسلام به ناچار عربستان را ترك نمودند.

حضرت محمّد (ص) در مدتى كوتاه اسلام را در مدينه رواج داد و روابط عالى اخوّت دينى را ميان مهاجرين و انصار برقرار ساخت . انصار در مقام ياري به مهاجرين نهايت ايثار را از خود ابراز داشتند و حتّى عليرغم نياز خود از نثار اموالشان به برادران دريغ نورزيدند. دسته هاى گوناگون اهل مدينه با يكديگر ائتلاف كردند و به نوشته دكتر محمّد حميد الله *، اوّلين قانون اساسى مكتوب در جهان، ميان مهاجران، انصار و يهود و ديگران منعقد گرديد كه بموجب آن روابط طرفين بردوستى استوار مى شد. قسمتهائى از آن منشور، به نقل از ابن هشام وغيره ، بشرح ذيل است:

 بسم الله الرحمن الرحيم. اين مكتوبى است از محمّد پيغمبر ميان مؤمنان از قريش و يثرب و پيروان وملحقّان به آنها كه به جهاد برخاسته اند. آنان ، صرفنظر ازانواع مردم ، ملت واحدى را تشكيل مى دهند. مهاجران قريش بر رسوم خويش پايدارند. خونبهاى متعلّقه را با هم ادا كنند و فديه اسراى خود را بخوبى و برابرى بپردازند. بنى عوف نيز به همچنين. مؤمنى با هم پيمان مؤمن ديگر عليه او پيمان نبندد. مؤمنان پرهيزگار عليه طغيانگر يا ظالم و مجرم متجاوز و مفسد قيام كنند و بر ضدّ او همدست شوند ولواينكه فرزند يكى از آنها باشد. مؤمنى مؤمن ديگر را به قصاص كافرى نكشد و كافرى را عليه مؤمنى يارى ننمايد. پيمان خدا يكى است. پستترين مسلمان مى تواند از جانب همه تعهّد كند. مؤمنان همه با هم دوستند و با ديگران كارى ندارند. از يهودان هر كس پيرو ما باشد از ياورى و برابرى برخوردار شود و كسى بر وى ستم نكند و كسى را بر ضد او يارى نكنيم. صلح مؤمنين يكى است. مؤمنى، دون مؤمنى ديگر در جنگ جز با عدالت و مساوات صلح نكند. هر طايفه اى كه همراه ما جنگ كند دستجات آن طايفه بايد بنوبت همراه ما بجنگند. مسلمانان در خونهائى كه از آنها در راه خدا ريخته مى شود اولياء يكديگرند. مؤمنان پرهيزگار، بدون ترديد پيرو هدايت و تابع بهترين طريق ارشادند. هيچ مشركى نبايد به يك نفر از قريش پناه بدهد و يا مالى از او نگهدارى كند. او نبايد مانع يك مؤمنى از تسلّط بر مشرك شود. اگر كسى عمدأ مؤمنى را بكشد و ثابت بشود بايد قصاص گردد مگر اينكه بازماندگان مقتول راضى شوند و همه مؤمنان بايد براى مجازات اقدام كنند و جز اين كارى بر آنها روا نيست. براى هيچ مؤمن معتقد به اين سند، خدا و روز قيامت جايز نيست كه به جانى كمك كند و يا او را پناه داده هر آينه مستحقّ لعنت و غضب خدا در روز قيامت خواهد بود .  هيچ نوع مخارج و يا غرامتى از او پذيرفته نخواهد بود. هزينه جنگ يهوديان بهمراه مؤمنان به عهده خود آنان خواهد بود. يهودان بنى عوف با مؤمنان متحدند و در حكم يك امّتند، معهذا يهود مطابق دستور دين خود عمل كند ومسلمان مطابق اوامر دين خود . موالي ( هم پيمانان) يهود در حكم خود يهودند مگر كسانيكه ستم كنند و مرتكب گناه شوند و متجاوز باشند. چنين كسانى جز خود و اهل خانه خود را بزحمت نخواهند افكند. مسلم است كه هيچ يك از افراد يهودى جز با اذن و اجازه محمد در جنگ شركت نخواهد كرد. قصاص نبايد از بين برود و خون كسى نبايد هدر رود و هر كس خون ديگرى را بريزد وبال آن برگردن خود و خانواده اش خواهد بود. هر گاه بين كسانى كه تابع اين دستور هستند كشتارى روى دهد يا مشاجره اى درگيرد كه بيم فساد در آن باشد، مرجع امر رسيدگى خدا و محمّد خواهند بود. خدا ضامن پرهيزگارترين و نيكوكارترين پيروان اين سند است. قريش و ياران آنها پناه داده نمى شوند. پيروان اين سند در برابر كسانيكه به مدينه حمله كنند يكديگر را يارى خواهند كرد. اگر يهوديان به صلحى دعوت شوند كه در آن همكارى كنند و آن صلح را عملى سازند، مى توانند به اين كاراقدام كنند. در آن صورت مؤمنان نيز بايد آن را بپذيرند مگر اينكه صلح با كسانى باشد كه بر عليه دين مى جنگند.

            آنچه خلاصةً بيان شد اوّلين قانون اساسى مكتوب جهان است كه پس از تبديل يثرب به مدينه جهت تنظيم حقوق و تكاليف اهالى آن،اعم از مسلمانان، يهودى و مشركين به امضاء آنان رسيده بود. با تحقّق اين شرايط حسنه، انجام مراسم دين اسلام فراهم آمده پيغمبر(ص) در مدينه مسجدى ساخت كه محل برگزارى نماز و تعليم مبادى دين به ياران او بود. در آن محل درباره امور مربوطه شور و گفتگو مى شد و مسائل مورد اختلاف با قضاوت نبوى فيصله مى يافت. مديريت پيامبر(ص) بر اساس ايجاد مدارا بين اهالى جامعه مدنى بود. نمايندگان قبائل عرب را كه گاه و بيگاه به مدينه مى آمدند در آن مسجد مى پذيرفتند.

            حضرت محمّد (ص) از انصار نيرو گرفت و در جنگهائى كه ميان او و مردم قريش رخ داد فيروز شد تا پس از مدّتى پيروزمندانه وارد مكّه گرديد و كعبه را از آلايش بتان پاك كرد.

            تعلّق خاطر متقابل انصار و رسول الله چنان صميمانه بود كه آن حضرت طىّ يكى از خطبه هايش، پس از يادآورى اينكه وقتى او به سوى آنان آمد گمراه بودند و خدا هدايتشان كرد، فقير بودند، خدا بى نيازشان ساخت، با هم دشمن بودند و خدا دلهايشان رابه هم نزديك نمود، خاطر نشان مى فرمايند كه اگر مى گفتند: هنگامى كه پيش ما آمدى ترا تكذيب مى كردند، ما ترا تصديق مى كرديم، مغلوب بودى، ترا را يارى داديم، بى پناه بودى، ترا حمايت نموديم، فقير بودى، به تو كمك كرديم، تصديقشان مى كرد. آن حضرت(ص) اضافه فرمودند: به خدائى كه جان محمّد بدست اوست اگر هجرت بر من مقرّر نشده بود يكى از انصار بودم. اگر مردم به راهى بروند و انصار راه ديگر اختيار كنند، من به راه انصار مى روم. خدايا بر انصار و فرزندان انصارو اخلافشان رحمت كن!

            پيغمبر(ص) پس از تسخير مكّه و انتصاب يكى از اصحابش به فرماندارى آنجا، راه مدينه گرفت و آرامگاه مباركش همانجا شد. مى گويند مردم مدينه هنوز چنان احساس مى نمايند كه آن حضرت هميشه در ميانشان حضور داشته و مايه حضور دلشان مى باشد.

            لبّ مطلب اين است كه اهالى يثرب به لطف تجربيات تلخ خود تصميم گرفتند شوروشرّ شهرشان را به شعور و خير جماعت اسلامى تبديل نمايند. با چنين آرمانى به نداى حق تعالى لبيك گفتند و تحت مديريت آخرين پيام آورش به امت اسلامى شكل دادند. به عبارت روشنتر اهالى يثرب ملتفت خطر گشته پس به تقوا رسيدند و جهت تغيير شرايط عينى نامطلوب به اوضاع مطلوب كه در كتم غيب بود دست بكار شده و چون يقين حاصل كردند كه لااله الاّالله با رهبرى رسول او از بى سرپرستى به ولايت و سروسامان رسيده، از مستمندى به رفاه نائل گرديده و از گمراهى به هدايت دست يافتند. با رهبرى پيامبر خدا سازمان يافتند و با مشورت و تعاون توانستند از نعمات الهى چنان بهره بردارند كه بركتها بر سرشان باريدن گرفت و پى بردند كه سمت حركت به كدام سوى است. آنان كه حتّى با خود در منازعه و قتال بودند طبق شاكله مدينه نبوى حتّى با اهل كتاب (بني اسرائيل) و مشركان نيز امتى پربار و بالنده ايجاد كردند كه از كيان ايشان در مقابل دشمنان خارجى و منافقين داخلى دفاع مى نمود. آرى آنان به يارى رسول الله اهتمام نمودند و خداوند ايشان را نصرت داد و اقدامشان را تثبيت فرمود. بدون ائتلاف مهاجرين و انصار وهم پيمانى آنان با ساير اهالى مدينه اعتلاى اسلام تحقّق نمى يافت. منافقين و بيمار دلان يا كسانى كه در مدينه دلهره مى انداختند، در اندك مدتى از آن جامعه مدنى اخراج گرديدند.

            اينك كه گفتمان جامعه مدنى نقل محافل است، معتبرترين نمونه آن را مى توان در مدينه فوق التّوصيف سراغ گرفت كه امّتش در امان از فتنه تفرقه و ايمن از خوف استكبار خارجى، با وحدت كلام و مشاركت جمعى ، فارغ از تبعيضات قومى، قبيله اى و جنسى (حتى مذهبى و دينى) با يكديگر معاونت نمودند. جماعت اسلامى فارغ از ابراز تكبّر نسبت به يكديگر و بركنار از هرگونه سيطره جوئى است. در اين صورت هرگونه نعمت الهى امانتى است كه به وسيله آن بايد يتيمان سرپرستى شوند و ضعفا مرفه گردند و گمراهان به راه راست هدايت شوند. هيچ قدرتمندى نبايد به ديگران زور بگويد. هيچ ثروتمندى نبايد ديگران را مورد استثمار و بردگى قرار دهد. هيچ صاحب خبرى نبايد واقعيتها را از سايرين پنهان دارد. تبديل يثرب به مدينه يكى از معجزات خاتم النّبين است كه با همّت پرهيزگاران مؤمن به پروردگار عالم و به بركت تعاون و مديريت مبتنى بر بردبارى و مداراى حضرت محمّد (ص) تحقّق يافت. بدون تأسّى به اين اسوه بى همانند، ما مسلمانان نمى توانيم از چنگ استكبار جهانى و تفرقه بينا بينى رستگار گرديم. بايد از جهل نفسانى به عقل انسانى روى آورد تا عدل بدست آيد و يثربهاى جاهليه تبديل به مدائن فاضله شود.

* درباره پروفسور محمّد حمیدالله به ادامه مطلب نگاه کنید.                                                                          

ادامه نوشته

دوستان را دشمن نکنیم


یونسی:

دوستان را دشمن نکنیم

تاریخ پیش از واقعه عاشورا در دست فرصت‌طلبان و منافقان افتاده بود و رسالتی که امام حسین(ع)‌ به دوش گرفت توسط هیچ امام دیگری تحقق نیافت و بی‌شک اگر امامان دیگری در سال 61 هجری با بنی‌امیه هم عصر می‌شدند همین‌گونه که امام حسین(ع) عمل کرد، عمل می‌کردند.
 گفتگو نیوز: دستیار ویژه رییس‌جمهور ایران در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی گفت: تاسوعا و عاشورا و حادثه عظیمی که در آن‌ها رخ داد روزهایی تاریخ‌ساز را برای اسلام رقم زد و پس از آن مفاهیم بشری به گونه دیگری تعریف شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) حجت‌الاسلام والمسلمین علی یونسی در شب تاسوعای حسینی در عزاداری هیات فاطمه الزهرا(س) خاطرنشان کرد: تاریخ پیش از واقعه عاشورا در دست فرصت‌طلبان و منافقان افتاده بود و رسالتی که امام حسین(ع)‌ به دوش گرفت توسط هیچ امام دیگری تحقق نیافت و بی‌شک اگر امامان دیگری در سال 61 هجری با بنی‌امیه هم عصر می‌شدند همین‌گونه که امام حسین(ع) عمل کرد، عمل می‌کردند.

وی افزود: اگر قیام امام حسین(ع) نبود قطعا امامان بعد از او هم هرگز موفق به انجام مسوولیت خود نمی‌شدند و احیای دین و نجات اسلام بخشی از هدف‌هایی بود که امام حسین(ع) دنبال می‌کرد اما اگر تصور کنیم که امام حسین(ع) قیام کرد تا مردمان پس از او عزداری کنند و ثواب ببرند حق عاشورا و قیام امام حسین(ع) را ایفا نکرده‌ایم و شاید بتوان گفت پیام عاشورا را نشنیده‌ایم.

وی با بیان این‌که «در زمان امام حسین(ع) برق شمشیر و زر و زور بنی‌امیه چشم‌ها را کور کرده بود»، گفت: مردم آن زمان هدف اصلی اسلام را گم کرده بودند و بنی‌امیه بسیاری از یاران صدیق پیامبر(ص) را از راه برداشته بود و اسلام امامت جایش را به اسلام خلافت داده بود و اخلاق، ذکات، جهاد و اسلام به گونه‌ای دیگر تفسیر شده بود و برای برچیدن این بساط راهی وجود نداشت، الا این‌که امام حسین(ع) با قیام خود کاری کند که همه اسلام از غفلت برخیزد و روح حق‌جوی انسان‌ها صدای حسین را بشنوند.

دستیار ویژه رییس‌جمهور تاکید کرد: همه حق‌جویان و عدالت پیشگان تاریخ عاشق امام حسین(ع) و راه او هستند و امروز در دنیا هیچ انسانی محبوب‌تر از امام سوم شیعیان نیست.

وی تصریح کرد: پیامی که امام حسین(ع) به جهان اسلام منتقل کرد این است که باید از ولی و امام اطاعت کرد و هیچگاه نباید از خورشید فروزان امامت و ولایت دور شد که قطعا کشتی نجات و نور هدایت در ولایت و امامت تجلی دارد و اگر این خورشید را رها کنیم بی‌شک گرفتار یزید و معاویه زمان خواهیم شد.، نکته دیگر درس عاشورایی این است که ولایت و امامت رمز وحدت جهان است و بیش از هر زمان دیگر امروز که اسلام از تفرقه، تندروی و شیطنت‌های یزیدیان رنج می‌برد راه امام و پشتیبانی از ولایت رمز نجات است.

وی ادامه داد: هرکسی که امروز در میان مسلمانان تفرقه ایجاد کند و آنان را نسبت به هم بدبین کند روش بنی‌امیه و یزید را دنبال کرده و باید از آن دوری جست.

یونسی در پایان با اشاره به ماجرای حربن‌یزید ریاحی اولین شهید کربلا، خاطرنشان کرد: حر اولین کسی بود که راه را بر فرزند فاطمه(س) بست و خاندان نبوت را در کربلا زمین‌گیر کرد، اما وقتی که به روح خود و ضمیر حق‌طلب خود رجوع کرد از کرده خویش پشیمان شد و چون می‌دانست حسین(ع) فرزند پیامبر رحمت‌للعالمین است به سمت او رفت و امام نیز او را بخشید و سعادت شهادت در راه حق را به او هدیه کرد و این حادثه پیامی جز این ندارد که ما بیاموزیم دشمن را جذب کنیم نه دوست را دشمن کنیم و او را از خود دور کنیم.

ادامه نوشته

جوکًعاردان باسقا جاوً بولماعان سیاقتی  


14 Қараша 2013, 10:50   443    4 Деректер

Жоңғардан басқа жау болмаған сияқты

 АСТАНА. 14 қараша. BAQ.KZ – Тарих әр уақытта қай қоғамда да, қай мемлекетте де саясаттың жетегінде жүреді. 1996 жылы Президенттің өзі: «Бізге тарих арқылы ұлттық идеология жасау керек» деп айтқан. 21 жылдан бері қазақ тарихын дұрыс жаздық па? Жоқ!

 Мектептің тарих оқулығын қарасақ, қазақта жоңғардан басқа жау болмаған сияқты. Халел Досмұхамедов: «1592 жылы казачество құрылғаннан бастап қазақ даласы Батыс өлкесінің 250 жылдық тарихы қанмен жазылды. Оны орыстар қанмен жазды» деді. Ал бұл айтылмайды. Бәрі атүсті айтылады. Әрберден соң тарих – идеология. Ол оқулықта да идеология. Кинода да тарихты идеология ретінде көрсету керек. Марат Тәжиннің айтқанын ұлттық тарих жасауға пайдалану керек. Қайта пайымдау деген де сол. Бұрынырақтағы тарихта мынау Орта жүздің жері, Кіші жүздің, Ұлы жүздің жері деп сызып қойған жерлер бар. Бұл бізге керек пе, керек емес пе? Бұл – бір. Екіншіден, біздің балалар қазақты аман алып қалған үш батыр ғана бар деп біледі. Олар Қаракерей Қабанбай, Қанжығалы Бөгенбай, Шапырашты Наурызбай деп жүр. Сондықтан алдағы уақытта балаларды адастырмау керек деп ойлаймын. 1991 жылы Тәуелсіздік алғанда туған бала 21 жасқа келді. Оларда ұлт тарихы қалыптасты ма?

 

Мырзан Кенжебай,

журналист



Үркер
14


Пікірді қалдыру

  • Тұран Сәдуақасұлы Аш-Шиелі, Әл-Ақмаи
    14 Қараша 2013, 12:18
    Орыс тарихына көз жіберсең онда өзге ұлттарға қарсы қанды қасаптың өте көп жасалғанын көресіз. Бірақ орыс саясаткерлері үнемі Ресей империясының құрамына өзге ұлттар «өз еркімен» қосылды деуден танбай келеді. Әйтеуір ақтаңдақтарды ашып айтуға құлықсыз. 400 жыл бойы үстемдік еткен кезеңде Ресей империясы әсіресе түркі халықтарына қатты шүйлікті. Мұндай геноцидті орысқа тәуелді болған тұста Қазақ халқы да талай рет бастан өткергені белгілі. Мәселен, Голощекиннің қолдан жасалған аштығы кезінде олар ұлтымыздың қырық пайыздан астамын жер бетінен жойып жіберді. Кейін Қазақ ССР-інің аумағын атом бомбасын сынайтын алаңға айналдырды. Осы полигондардың кесірінен қаншама қаракөздеріміз өмірден ерте кетіп, қанша адам мүгедек болып туды. Бұл ұлтымыздың генофонды үшін үлкен қасірет болды. Өйткені оның улы зардабы талай жылға дейін тарқамайды. Осы мақсатқа Қазақ жерін әдейі таңдап алған Орталықтың саясатының озбырлығына таңғаласың. Егер Америкамен алда-жалда соғыс бола қалса құрама штаттардың құйрықты ракеталары ең алдымен Қазақ жеріне түсетін еді. Өйткені біздің өлке «нысанаға» іліккен жерлердің бірі болды. Осындай құйтырқы саясаттың кесірінен кезінде Алтын Ордадағы ең үлкен этнос болған Қазақ халқының саны 21-ші ғасырда небәрі 9 миллионнан аспай қалды. Мәселен, 1897 жылғы санақта қазақтардың саны өзбектерден бес есе көп болып шыққан. Соңғы деректерге көз жүгіртсек қазір өзбектердің жан саны 25 миллионға жуықтапты. Егер ұлтымызды жойып жіберуді көздеген саясат жүргізілмегенде Қазақ ұлтының саны қазір шамамен 125 миллион адамның төңірегінде болар еді. Алтын Орда мен ғұн-қыпшақтарға қаншама ғасыр бойы бодан болып келген Ресей империясы осылайша бізден есе қайтарды. Туыстығы жағынан Қазақтарға ең жақын халықтың бірі саналатын Ноғайлардың бастан кешірген азабы тіпті жан түршігерлік. Бауырлас халық бұл геноцидтен әлі ес жия алған жоқ. 1783 жылы Патшаның пәрмен беруімен Суворов ноғай мемлекетін жойып жіберу үшін жорыққа аттанады. Ең алдымен Император сарайында ноғайларды Орал өңіріне жер аудару жоспары жасалды. Патшаның оңтүстіктегі орынбасары князь Потемкин бұл жұмысты Суворовқа сеніп тапсырады. Бірақ тұтас бір ұлтты тұрғылықты жерінен жер аударуға бағыталған әрекеттің соңы Қанақай мырза, Тау сұлтан, Нұраддин, Мұса мен Қара Смайылдың басшылығымен болған үлкен көтеріліске ұласып кетеді. Бірақ жазалаушы жасақ орайын тауып таңғы намазға жығылған көтерілісшілердің үстінен түседі. Мұндай ұрымтал сәтті қолдан шығарғысы келмеген Суворов бірден шабуылға шығуға бұйрық берді. Кескілескен шайқас күні бойы жалғасады. Тек кеш қарайғанда ғана ноғайлар ұрыс сала отырып ығыса бастайды. Осы ұрыста шегінгендерді өкшелей қуған бір ғана Нижегород полкы бала-шаға демей 10 мыңнан астам қандасымызды жер жастандырған. Бұдан арғы шайқаста көтерілісшілерді бастап шыққан бір кездегі құдіретті ноғай мырзаларының барлығы майдан даласында шәһит болады. Ұлысын қорғаймын деп басын бәйгеге тіккен қаҺарман батырлардың атақты үрім-бұтағы да көп ұзамай түгел қылышқа ілінді. Кейін бұл соғыстың соңы барлық ноғайларды жаппай қырып-жоюға ұласып кетті. Бұл геноцидке Солтүстік Қапқаздағы әскерлер мен казактардың барлығы қатыстырылады. Қанды қасап кезінде 500 мыңнан астам ноғай қырғынға ұшырап, миллионнан астамы Түркияға босып кетуге мәжбүр болды. Осы оқиғаны баяндап бергенде Екатерина екінші «Ноғай мәселесін» түбегейлі шештік деп қатты қуанған көрінеді. Түркілерден «тазарған» алып аймаққа кейін ол славяндар мен немістерді қоныстандырады. Ең өкініштісі, қазір біз әлі күнге дейін Суворовтың осындай «көзсіз ерліктеріне» тамсанудан танбай келеміз. Өйткені елдігіміздің шежіресіндегі мұндай ақтаңдақтар ашық айтылмайды. Кімнің жау, кімнің дос болғанын мүлде білмейміз. Бұл ең құрығанда өскелең ұрпақ біліп өсуі тиіс ақиқат. Әйтпесе өз шежіремізден көз жазып қалған мұндай мәңгүрттіктің соңы жақсылыққа апармаcы анық. Суворовтың басшылығындағы патша әскері жасаған қанды қасап бұнымен бітпейді. Оны әңгімелеудің қажеті де жоқ деп ойлаймыз. Қазақпен жаны да қаны да бір туыс халықты ұйқы үстінде немесе намаз оқып жатқан сәтінде үстінен түсіп опасыздықпен бала-шағасына дейін аяусыз қырған жендеттің «ерліктерін» түгендеп шыққымыз келмейді. Түркі халықтарына қарсы бағытталған зымиян саясат бұдан кейінде жалғасты. 1944 жылы түрік халықтарының тарихын зертеуге тыйым салатын қаулы шығады. Бұдан кейінгі 50 жыл бізді «жазу-сызуы болмаған» қара тобыр ретінде суреттеумен өтті. Ал Түркілердің ұлысының аумағын кеңейту үшін жасаған жорықтарына орыс тарихшылары «шапқыншылық», «Көшпенділер», «езгі» деген біржақты баға берумен ғана шектеліп отырды. Солақай саясат осы тұста «моңғолдарды» Алтын орданың қожайындары етіп шығарады. Ал Түрік, Хазар, Қыпшақ, Ғұн қағанаты мен ақсақ Темірдің кезеңі, Бабыр мен Қараханидтер дәуірі туралы тарихшылар жақ ашқан жоқ. Осылайша адамзат өркениетіне өлшеусіз үлес қосқан бабаларымыздың жасампаз тірліктері түгелдей жоққа шығарылды. Бұндай жымысқы саясат қазір де мүлде жүргізілмейді деп кесіп айтудан аулақпыз. Петр біріншінің «Басұрмандарды қалай қаласаңдарда қыра беріңдер» деп, өсиет айтып кеткен. Ресейдің мемлекеттілігін қалыптастырып кеткен оның бұл өсиетін орыс билігі әлі жадынан шығарған жоқ. Намыс кз. Ж. Мәкішев.
    Жауап жазу
  • ҒАЛЫМ
    14 Қараша 2013, 12:26
    Өте жақсы мақала , сізбен толықтай келісемін қазақтың өзін өзі тануының шешуі де сол тарихта , тек қана ақиқат жазылуы тиіс , онсыз бүркелмелі алдамшы тарихпен мәңгі өмір сүруіміз неғайбыл дүние !!! Рухымыз жиналмай жатқан сияқты .
    Жауап жазу
  • БАКТЫБИКЕ
    14 Қараша 2013, 12:57
    Мен қазақпын дейсіңдерау
    Сен өзіңді қазақпын деп санама
    ең алдымен тілді үйрет балаңа
    өз тіліңді,өз дініңді білмесең
    қалған балық секілдісің жағада

    Мен ҚАЗАҚпын!
    мен өзімді қазақпын деп айта алам
    талай қырғын соғыс болсадағы бар әлемді жайпаған
    егер өліп қайта келсем өмірге
    ҚАЗАҚ болып туыларем қайтадан!
    Жауап жазу
  • қажы мұқамбет қаракедей
    16 Қараша 2013, 14:24
    Қазақ деген һақ жолына қази- ды,
    Көргеніне бәріне де рази - ды.
    Тек қана бұл туралы айтпасым :
    Тура жолдан еш қашанда қайтпасын.
    Үлгірмеген ел мен жауды айырып ,
    Көріп жүр ғой қайғы жұтып зарығып.
    Жауап жазу

اقدامات بسیار مفبد هنگام افتادن گوشی در آب


اقدامات بسیار مهم و مفید هنگام افتادن گوشی در آب

 
در اولین قدم گوشی را خاموش و باتری گوشی را خارج کنید. اگر هم خشک خشک نشده است اصلا توی گوشی نیاندازید چون ممکن است اتصالی کند.

قدم های اول
۱- در اولین قدم گوشی را خاموش و باتری گوشی را خارج کنید. اگر هم خشک خشک نشده است اصلا توی گوشی نیاندازید چون ممکن است اتصالی کند. احتمالا سوختن باتری زیاد است پس اگر گوشی بعد از خشک کردن کار نکرد در وهله اول فکر نکنید گوشی سوخته است!
۲- سیم کارت را هم در بیاورید. خیلی سریع این کار را انجام بدهید چون سیم کارت هم خیلی حساس است و اگر در معرض آب بماند سریع می‌سوزد. خسارتش سنگین نیست اما از وقت و کار و زندگی می‌اندازد حسابی.
۳- از سشوار استفاده نکنید. سشوار اولین راهی است که پیشنهاد می‌دهند اما سشوار باد داغی می‌زند که خودش هم می‌تواند باعث خرابی بشود. اگر سشوار شما برای گرمایش درجه‌بندی دارد از درجه گرمای کم می‌توانید استفاده کنید. هر چند توصیه می‌کنیم از راه‌هایی که در ادامه ذکر می‌شود استفاده کنید.

و حالا ۵ ابزار بسیار مفید برای خشک کردن گوشی تلفن همراه :
یک: برنج نپخته
مادر شما دانشمند بزرگی است. او تجربیات بسیار زیادی در زندگی دارد و روزانه از تعداد زیادی از آنها استفاده می‌کند. برای مثال در آشپزی از خاصیت نم‌گیری برنج استفاده می‌کند تا پلویی خوش طعم برای شما تهیه کند.
این ویدیو نشان می‌دهد که شما می‌توانید با یک کاسه برنج خام و قرار دادن گوشی در میان آنها نجات پیدا کنید.

دو: سیلیکا ژل
برنج خوب است اما یک جور گرد و غبار خاص دارد که حتما متوجه آن شدید. اگر یک کیسه بزرگ برنج را خالی کنید بهتر متوجه می‌شوید. برای همین است که برنج را می‌شورند قبل از هر کاری. همین مسئله شاید موجب بشود که شما از استفاده از برنج خام واهمه داشته باشید.
سیلیکا می‌تواند درمان این ترس شما باشد. سیلیکا همان ماده‌ای که به عنوان سیلیکا ژل معمولا در بسته‌های دستگاه‌های الکترونیکی و لباسهای تازه خریده قرار می‌دهند. فقط یادتان باشد که سیلیکا ژل کمی سرعت پایینی در جذب رطوبت دارد برای همین باید سریعا دست به کار شوید و وقت را هدر ندهید.

سه :جاروبرقی
اگر در منزل هستید به جای گشتن دنبال سشوار به دنبال جاروبرقی بگردید! در این مقاله می‌خوانیم که با ۲۰ دقیقه جارو کردن قسمتهای خیس شده می‌توان رطوبت قسمتهای داخلی گوشی را کاملا از بین برد و بعد از ۳۰ دقیقه بدون هیچ مشکلی دوباره از گوشی استفاده کرد.
این روش سریعترین و موثرترین روشی است که می‌توانید برای خشک کردن کامل اجزای داخلی موبایل استفاده کرد.

چهار :آب خالص
اگر دیدید یک نفر گوشیش را درون آب انداخت فکر نکنید دیوانه است! این راه درمان برای افتاده در آب نمک است. مخصوصا خانم‌های خانه‌دار زیاد پیش می‌آید که تلفن همراهشان داخل آب نمک بیافتد.
نمک حالت خورندگی بالایی برای قطعات الکترونیکی دارد. اول از همه اگر خیلی خیس شده و دیگر یک ذره خیس شدن بیشتر برایش فرقی نمی‌کند آن را داخل آب تمیز بیاندازید و کمی حرکت بدهید که نمک خارج شود. بعد با روشهایی که گفته شد آن را تمیز کنید.

پنج :یخچال
اگر فکر کردید که راه‌های عجیب و غریب ما تمام شده است اشتباه کردید. این یکی از همه عجیب‌تر است چون معمولا فکر می‌کنیم که باید با گرما رطوبت را از بین برد.
AdvancedTelecom می‌گوید استفاده از یخچال یک راه عالی نجات گوشی خیس شده است. برای استفاده از این راه گوشی را داخل فریزر نگذارید. دلیلش این است که معمولا گوشیهای ما از صفحه نمایش LCD استفاده می‌کنند. ال سی دی مخفف Liquid crystal display است. مشخص است که اگر یک مایه را در فریزر بگذاریم یخ می‌زند و تغییرات حالت می‌دهد
گوشی را در قسمتهای میانی یخچال قرار بدهید و بعد از نیم ساعت در بیاورید. ۱۰ دقیقه صبر کنید و دوباره این روند را طی کنید تا به جایی برسد که مطمئن شوید گوشی خشک خشک شده است.
تمامی راه‌هایی که در این مقاله ذکر می‌شود از منابع مختلف موجود در اینترنت ( و و و ) جمع‌آوری شده است. هیچکدام از این راه‌ها را خودم تست نکردم چون خودم هیچوقت گوشیم خیس نشده است. لطفا با احتیاط عمل کنید چون مسئولیتش گردن خودتان خواهد بود!
سالانه حدود ۸۸۰ هزار انگلیسی به خاطر افتادن موبایل در آب اعصابشان را خرد می‌کنند. اگر برای شما این اتفاق افتاد خونسردی خود را حفظ کنید و با آرامش‌ راه‌های بالا را تست کنید. بعد هم نتیجه را همین‌جا بیان کنید تا دیگران هم استفاده کنند. این جوری از این به بعد خیس شدن گوشی به معنای سوختنش نخواهد بود.

منبع : ایران حال دات کام

بالأخره

بالأخره

بالأخره او هم مرد

بگور خود بس غم برد

خوبش گفتند در تشییع

دلش دانم لیک افسرد

یک دخترش نک بیوه

دخت دیگر شویش مرد

گرچه باشد پور طبیب

قلب مام را بد افشرد

درد گر باشد مرهمی

عمر را با آن وی بسپرد

تنها نبود خود دلتنگ

قزّاق نوشد از این دُرد

 

دائره هستی

دائره هستی

یک زمانی من هم هوس ریاضیات بسرم زده بود ولیکن بعللی چند - منجمله عواقب ازدواج در عنفوان جوانی و عدم تمرینات مربوطه - از خیر این فن گذشتم. بهر حال هنوز به این رشته بحث ها بی میل نیستم. لذا اگر در این باب قلمی بزنم که زده ام کمی بلفضولی بوده نمی تواند فارغ از اشتباه ماند.

الغرض ، گویا دایره کاملترین شکل قابل تصوّر هندسی بشمار می رود و شاید رمز عالم هستی باشد. الله اعلم بالصّواب. کمال این صورت می تواند مبنی بر آن باشد که از محیطش تا مرکز آن خطوط بیشماری امتداد دارد که همه مستقیم و یک اندازه اند. در عین حال هیچکدام از اینها مزاحم دیگری نیست. به عبارت دیگر حق حضور همه شان محفوظ و محترم است. برعکس ، می توان فرض کرد که این شعاع ها انواری تابان از کانون هستی بوده دال بر خلّاقیت نقطه اصلی وجودند.   

خوب ، در این صورت  ، ادّعای برتری هر یک از بندگان خدای رحمان و رحیم نسبت به سایرین با منطق ریاضی نمی خواند. همه آیات الهی باید و شاید در عرصه حیات دخالت داشته باشند – که دارند – و انکار این مراتب عین جهالت است وعبث. آنان که خود را پرگار دایره وجود می پندارند دچار خبط فاحش بوده و عاقبتی جز هلاکت مفتضحانه نتوانند داشت. قصص الانبیاء حاکی از ابلاغ این انذار به جبّاران بوده است که علیرغم کبکبه و دبدبه شان نمی توانند حتّی حریف یک مگس بظاهر حقیر بشوند.ایضاً پیامبران به مستضعفین بشارت دادند که آنان می توانند وارث ملک ستمگران باشند البتّه به این شرط که به کسب آن اهتمام ورزند. نمرود را بنگریم که نه بر ابراهیم ( ع ) غلبه یافت و نه توانست زیردستانش را همچنان در سیطره خود داشته باشد و النّهایه از شرّ مگسی موهوم در مخ خشکیده اش چندان بر سرش کوباند تا بدرک واصل شد. بقیّة السّیف خودکامگان هم دمار از روزگارشان برآمده است. ولیکن ، چنانکه افتد و دانی ، چشم و گوش و قلب برخی بکار دیدن ، شنیدن و فهم واقعیات نمی آید.

از اسم رسم مانحن فیه این مطلب به ذهن نگارنده متداعی می شود که در چنبره هستی چاره ای نیست مگر همزیستی با جمله موجودات تا منتج به مدارا بشود. آنچه اداره و مدیریت نام دارد همانا هنر امکان دوران دادن به سایر باشندگان است و بس. برعکس سلب حقّ مشارکت بقیه در گردش امور علاوه بر عدم پیشرفت آنها پوزه فرد سلطه جو را به خاک خواهد مالید. در این قضیّه نیّت عامل کذایی بلا تأثیر است. ای بسا دیکتاتور ها که با ادّعا و خواسته اصلاح کار ها به جای بهشت برین در دنیا جهنّمی الیم برپا کردند. باز هم هستند ناکسانی که شکست امثال خود را ناشی از کمبود اقتدار ایشان قلمداد نموده خواهان اختیارات بی حدّ و حصر می شوند. شاهد مثال این مدّعا از دور و نزدیک قابل مشاهده است. قصّه های هزار و یکشب همچنان ادامه دارد بلکه شهرزاد یک روز دیگر فرصت زندگیش تجدید شود. تا کی شود که عامّه خلایق از تامّه حقایق واقف شوند و نفساً به تغییر وضع نامطلوب به شکل مطلوب قیام کنند. الیس الصبح بقریب ؟ راستی چه حکمتی در ماجرای اصحاب کهف که پس از بیداری خواب درازشان و پی بردن به مرور زمان دقیانوس از خیر زندگی در شرایط جدید گذشتند ؟ بضرس غیرقاطع می توان گمان کرد که دریافتند حلّ مسائل هر زمانه ای بعهده اهل همان دوران است و بس. اهل حلّ و عقد هر عهدی نیز فقط با مشارکت همدیگر می توانند مسائل ، مشکلات و بحران های مبتلابه خود را حلّ و فصل نمایند یا به اصلاح اوضاع مبادرت کنند.

آری ، چنین است ایّها النّاس ! کسی را از چنبره هستی گریزی نیست. همه در این میانه حقّ حضور داشته و مکلّف به تن دادن به تقدیر خدای علیم و حکیم هستیم وگرنه از مدار دوران خارج خواهیم گشت.     

رمز قرآن از حسین آموختیم


۱۵ - آبان - ۱۳۹۲                  

نویسنده: جلیل بهرامی نیا

به رغم تفاوت بنیادین تفسیر حادثه کربلا و نوع بزرگداشت آن در میان اهل سنت و شیعه، بر این واقعیت اجماع هست که قیام دلیرانه و مسئولانه امام حسین (رض) در برابر انحرافات سیاسی آن روزگار، برخاسته از هسته اندیشه توحیدی و معطوف به احیای ویژگی های یک جامعه برآمده از لا اله الا الله بوده و رنگ اصیل اسلامی داشته است؛ زیرا پُر پیداست که قبول توحید، مستلزم تغییر سبک زندگی و دگرگون سازی مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است و فرد موحّد در صورت اصالت فهم دینی اش، ناگزیر مدافع آزادی بشر از چنگال جباران و برقراری نظام عدالت محور خواهد بود؛ اسلامی بودن یک اجتماع، دو مبنا و نماد دارد: نخست، فقدان استعباد و به بردگی کشاندن انسان ها که بیش از همه در تلاش های موسی (ع) مشهود است؛ دوم،حاکمیت عدل و قسط که در آیه «لیقوم الناس باالقسط» هویداست؛ مشهور است که پیام آور(ص) فرموده اند که یک جامعه را نمی توان دین پسندانه خواند مگر آن گاه که قضاوت در آن بر مبنای عدالت باشد و بی پناهان بتوانند بدون اضطراب و لکنت زبان،حق خویش را از قدرتمندان مطالبه کنند! این ارزش ها را به تعبیر زیبای علامه اقبال، خون امام حسین از نو زنده کرد و مقاومت دلیرانه او بود که تخت استبداد را لرزاند؛ فراموش نکنیم که تشخّص طلبی ها و لجاجت های هویتی،نباید بر ماهیت احیاگرانه و رهایی بخش خیزش ایثارگرانه حسین بن علی، غبار فراموشی و بی اعتنایی بنشاند و ما را در ستایش و ترویج اندیشه حسینی مردّد سازد!

علامه اقبال لاهوری، ابیاتی دقیق و هنرمندانه در رمزگشایی از واقعه کربلا دارند که گزیده ای از آن، ذیلاً تقدیم می شود:

هر که با هو الموجود پیمان بست
گردنش از بند هر معبود رَست
مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است
عشق را ناممکنِ ما، ممکن است
عقل در پیچاک اسباب و علل
عشق، چوگان بازِ میدانِ عمل
عشق را آرام جان، حُریّت است
ناقةاش را ساربان، حُریّت است
آن شندیدستی که هنگام نبرد
عشق با عقل هوس پرور، چه کرد؟!
آن امام عاشقان، پور بتول
سرو آزادی ز بُستان رسول
سُرخ رو عشق غیور از خون او
شوخی این مصرع از مضمون او
چون خلافت، رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
خاست آن جلوه خیرُالأمم
چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لا إله در ویران ها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او، چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا إله گردیده است
تیغ بهر عزّت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس
ماسِوی الله را مسلمان، بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ «لا» چون از میان بیرون کشید،
از رگ ارباب باطل خون چکید
نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجاتِ ما نوشت
رمز قرآن از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
شوکت شام و فرّ بغداد رفت
سطوت غَرناطه هم از یاد رفت
تار ما از زخمةاش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان، هنوز
ای صبا…! ای پیکِ دورافتادگان،
اشک ما بر خاک پاکِ او رسان!


منبع : پایگاه اطلاع رسانی تابش

ادامه نوشته

حکمت ( 63 ) یسوی

 حکمت ( 63 ) یسوی

 

لطفی کند به بنده گر ربّ من آن سبحان

جان و تنش بسوخته همانا بریان شود

عاشق فتد گر به راه بگرفته پیر را دامان

در پی حق چشمانش همانا گریان شود

 نتوان دانست سرّ عشق از جان خود نگذشته

نتوان گذاشت من منی از مال خود نگذشته

تنها نتوان دوستش داشت الّا ز عقل بگذشته

چنان عاشق ز مردم همانا پنهان شود

جان آزار و ز قّوم خای عاشق باید بباشی

اشک باریده از چشمان صادق باید بباشی

بدرگاهش بدینسان لایق باید بباشی

گر جان دهی مرحمت باز میل جانان بود

در راه عشق شب و روز هر که گریه بکرده

از جان خود بگذشته کمر همّت ببسته

خدمت کرده سرّ حق با زیرکی   دریا فته

حرام کرده خواب شب همانا نالان بود

وادریغا بهر عشق جان خود را نداده

غواص شده در دریا گوهری را نچیده

غفلت ها را دون حق دور نکردم ز دیده

صبح محشر ندامت همانا چندان بود

چون با یزید کن سودا چنانچه هستی شیدا

والله بالله حرام است ،بدور فکن پس دنیا

از دیدگان خون ریخته بیدار بمان تو شبها

ملک شیطان در یکدم همانا ویران شود

تا به سحر ذکر او باری بکن با جانت

کوه و دمن تو بستان باری بکن با خونت

از خارای تن فرسای باری بکن جا خوابت

ز گمراهان بس غافل همانا مردان شود

از سنگ سخت تر سنگ پالای بی خبر

اندر پی این دنیا عقبی نهد پشت سر

آیت _ حدیث گر گویم تندی کند تن بتر

آدم نما باطنش همانا شیطان بود

ذکر او را بنما با چشمان خون چکان

حکمت بگو تا افتد درّ و گهر از دهان

زیر پایت بشکفد گونه گونه از گلان

اگر شوی گل پرور همانا بستان شود

سحرگهان برخاسته خونها بخور ز غصه

دامان پیر مغان محکم بباش گرفته

گر عاشق حقّی تو از جان بباش گذشته

هر عاشقی جان فدا همانا عریان بود

هر آنکه در این دنیا به فقر بکرده عادت

خواری دیده مشقّت بر شمرده خود راحت

بنده خدا ، خواجه احمد ، ابرار را کرده خدمت

در رستاخیز چنان کس همانا سلطان شود 

خدا ، مگس ونمرود ها

خدا ، مگس و نمرود ها

داشتیم صبحانه می خوردیم که مادر از در وارد شد و با ورق یک نشریه محلّی ترق و تروق بنای کوبیدن گذاشت. با تعجّب علّتش را پرسیدم. گفت می خواهد چند تا مگس مزاحم را که بقول خانم بی اجازه وارد حریم شده بودند بکشد. گفتم اینکه سهل است از ما گتده تر ها هم با تجهیزات پیچیده تر نیز از پس این حشره زبل بر تمی آیند. وانگهی اینها هر جا که آلودگی هست حضور پیدا می کنند . در واقع کارشان صرف پلیدی هاست. پس چاره کار رعایت بهداشت و پرهیز از ریخت و پاش است و بس. دانشمندان کاشف بعمل آورده اند که این موجودات حرکت اشیاء را خیلی کندتر از ما حس می کنند. یعنی حداکثر شتاب محسوس ما معادل حدّ اقل سرعت از لحاظ این ها است . به عبارت دیگر ما که خیال می کنیم ضربه برگ روزنامه ما فوری بر این موجود فرود خواهد آمد برایش بقدری بطئی است که به راحتی از آن ئر می رود.

داستان نمرود را خیلی ها شنیده ایم که از اوج برجش تیری به آسمان افکنده و خیال برش داشت خدای اعلی را کشته است. امّا رعایایش بل بله گویان پراکنده شدند و خود از توهّم وزوز مگسی در مغزش آنقدر بر سرش کوباند تا سقط شد.

این قصّه سر دراز دارد و مصادیقش بی شمار است. انسان هلوم و جهول که دنیا و مافیها را فقط برای نفسش می خواهد و سهم سایر آفریدگان را از آنان دریغ می دارد حتّی در صدد نابودی حشرات هم برآمده با سموم دفع آفات چنان تعادل طبیعت را بهم زده که خود نیز در معرض هلاکت بمثابه مکافات تعدیّاتش به محیط زیست قرار گرفته است. این فقط جنبه مادّی قضیّه است. امور اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هم چندان تعریفی ندارد. آنان که خواهان سیطره در کلیّه شؤون حیات  بوده اند عرض خویش برده و زحمت دیگران داده اند و بقول معروف می خواستند زیر ابرو بردارند چشم را کور کرده اند. این خودکامگان هیچ پچ پچی مخالفی را بر نمی تابند. بهرحال در ناکامی و انزوا زرتشان قمصور شده است. اینگونه ظالمان که قبل از سر زبان می برند بالأخره بهلاکت و فضیحت می آفتند.

النّهایه چاره ای نیست مگر تسلیم شدن به مشیّت الهی که نطع زمین را عرصه تمتّع شایان انسان ها از نعماتش قرار داده تا جانشین صالح حقّ تعالی در زمین باشند نه اینکه مبادرت به فساد فی الارض نموده در راستای وساوس شیطانی عمل کرده و بدنبالش در جهنّم جای گیرند. ختم کلام : انّ الله لایستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضةً و ما فوقها. یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً.  

حایرووًتکٌ سوتندا حیجاب په ن ساقال جونئنده داوٌ توًدی


Сенбі, 9 қараша 2013, Алматы 01:29

АДАМ ҚҰҚЫҚТАРЫ

Хайыровтың сотында хиджаб пен сақал жөнінде дау туды

Терроризмге байланысты айыпталған Саян Хайыровтың ісі бойынша өткен сотта мұсылман киімі мен сақалға қатысты дау туды. Оның Ауғанстанға кетпек болғаны да осы сотта айтылды.

Айыпталушы Саян Хайыров сотта отыр. Алматы, 1 қараша 2013 жыл.
Айыпталушы Саян Хайыров сотта отыр. Алматы, 1 қараша 2013 жыл.
Мәтін көлемі
Қарашаның 1-і күні Алматының Алмалы аудандық сотында «терроризмге қатысы бар» деп айыпталған сотталушы Саян Хайыровты тергеу аяқталды. Судья Гүлшаһар Шыныбекова соттағы тергеудің аяқталғанын жариялап, тараптар жарыссөзін қарашаның 4-іне белгіледі.

Соттағы тергеу қызған тұста судья мен сотталушының арасында Қазақстанда хиджаб кию мен сақал жіберу мәселесі жөнінде дау туды.

ХИДЖАБ, САҚАЛ ЖӘНЕ АУҒАНСТАН

Саян Хайыров сотқа «Мұсылмандардың діни жамағатына биліктің қысымынан құтылып, отбасыммен бірге Ауғанстанға қоныс аудару үшін ғана кірдім. Полицейлер мені сақал жіберіп, қысқа шалбар кигенім үшін, ал мектеп басшылығы мұғалім болып істеген әйелімді хиджаб кигені үшін қудалай бастады» деп мәлімдеді.

- Басшылардың талабымен орамалды тастадым. Бірақ мұның дұрыс емес екенін ​бірден түсініп, хиджабымды қайта кидім, - деді оның зайыбы Шынар Бисенбаева сот отырысындағы түскі асқа үзіліс кезінде Азаттық тілшісіне.


Адвокат Жандос Бұлхайыр да Саян Хайыровқа қатысты қылмыстық істі тоқтату туралы судьяға берген өтінішінде оның әйеліне қысым көрсетілгені туралы жазған еді.

- Орамалды шешуге біреудің мәжбүрлеуі, оны шешуден бас тартқаны үшін сабаққа кіргізбеу заңды діни қызметке кедергі келтіру - жеке тұлғалардың дін еркіндігіне қатысты азаматтық құқын бұзу және олардың діни сезімін қорлау, - деп мәлімдеді Жандос Бұлқайыр сотта.
Қазақстанда ешкім діни белгілері бойынша қудаланбайды. Егер кейбір жерлерде бірен-саран асыра сілтеулер болса, бұл - заң бұзушылық.

Ал судья Гүлшаһар Шыныбекова сотталушы Саян Хайыровты тергеу кезінде «Қазақстанда ешкім діни белгілері бойынша қудаланбайды. Егер кейбір жерлерде бірен-саран асыра сілтеулер болса, бұл - заң бұзушылық. Заңды бұзушылардың әрекетіне қатысты, мысалы, Бұлқайыр сияқты сауатты адвокаттардың көмегімен сотқа шағымдануға болады» деп мәлімдеді.

Адвокат судьяның бұл сөздеріне «Ислам дәстүрлерін ұстанатын мұсылмандарға биліктің қысым көрсетуі Қазақстанда жаппай сипат алып барады. Бұған аймақтарда тұратын діншілдердің көптеген хабарламалары дәлел» деген жауап айтты.

Осы тұста судья Гүлшаһар Шыныбекова Хайыровқа "сот алдында сақал жіберіп, шолақ шалбар кигенің үшін отырмағанын" айта келе. "Солай емес пе?" деді.

Саян Хайыров бұған «Әйелім екеуміз сақал мен хиджаб үшін қудаланғанымызды мұсылмандардың дәстүрлі киімін кигені үшін қудаланбайтын мұсылман еліне қоныс аударғым келгенінің себебін түсіндіру мақсатында айттым» деп жауап берді.

АҚТАУ ТУРАЛЫ ӨТІНІШ

Адвокат Жандос Бұлқайыр Саян Хайыровты ақтау туралы өтінішінде «Қазақстаннан басқа кез-келген мұсылман еліне қоныс аудару тілегі қылмыс емес» дейді.

- Егер қылмыстық қудалау органдары 2012 жылдың 17 тамызында Бағанашыл кентінде Кармен Қамбардың тобы мен кішкентай екі баланы өлтірмегенде Саян 
Адвокат Жандос Бұлқайыр. Алматы, 1 қараша 2013 жыл.Адвокат Жандос Бұлқайыр. Алматы, 1 қараша 2013 жыл.
Хайыров бұл істе сотталушы ретінде емес, куәгер немесе жәбірленуші болар еді. Бірақ топ мүшелерінің көзі толық жойылып, кішкентай екі бала өлгендіктен әйтеуір біреуді жазықты етіп шығарып, соттау және жоғарыға есеп беру керек болды, - деді Жандос Бұлқайыр сотта.

Адвокат өлтірілгендердің арасында Саян Хайыровтың ұлы болғанын Қазақстанның бас прокуратурасы 2013 жылдың 1 қазанында ресми мойындағанын мәлімдеді.

Адвокат бас прокуратураның «бандиттер оны кепіл ретінде ұстауы мүмкін» деген хабарламасынан үзінді келтірді.

- Ұлын кепіл ретінде ұстауы Хайыровтың кінәсіз екенін, бұл топтың істеріне қатысы жоғын айғақтап, оның өзі жапа шеккенін дәлелдейді, - дейді адвокат.

Судья бұл өтініш бойынша шешім әлі қабылдаған жоқ.

«Терроризм», «адам ұрлау», «заңсыз қару-жарақ жасау мен оқ-дәрі сақтау» және «Қазақстан шекарасын заңсыз кесіп өту» деген айыптар тағылған 38 жастағы Саян Хайыровтың ісіне Іле Алатауы паркіндегі жаппай кісі өліміне байланысты ақпарат құралдарының назары қатты ауды. Хайыровқа бұл қылмысқа жауапты деп аталған террористік топты құрып, оған басшылық жасады деген айып тағылған. Алматы түбінде өткен жылы 33 адам (төртеуі әйел, жетеуі бала) өлген оқиғаларды да осы топтан көреді.

Сотталушы Саян Хайыров қазақ-қырғыз шекарасын заңсыз кесіп өткенін ғана растап, басқа айыптарды мойындаудан бас тартқан. Ол Қырғызстанда тұтқындалған.
Пікірлерді іріктеу
Пікір қосыңыз (9)
Пікір
     
Кімнен: Аты-жөні көрсетілмеген
03.11.2013 22:32
Кейбір жандар Сирияға кеткендерді жазғырады, ал кетпей қалса ертеме кешпе мына баланың кебін киері анық. Бұл елде Алланы ауызға алып намазға жығылсаң бәлеге қалғаның деп біл, бұрынғыша құпия түрде құлшылық ететін күнгеде жеттікау. "Жаңа қазақтың" құлшылығы өтірік-өсек, ұрлық, зорлық-зомбылық, қалаберді сылқия арақ ішіп сенделіп жүру болып тұр.
Пікір алмасу
Кімнен: қажы мұқамбет қаракедей Қайдан: иранбақ
08.11.2013 16:46
Депті Құдай Құранда ,
Қарата Ол жаранға.
Қор болмаңыз ешқашан,
Сұмдар менен арамға.
Жер жүзінде көшіңіз,
Көне бермей жаманға.
Жүздің көркі сақал деп,
Жүгініңдер мақалға.
Ағаш көркі- жапырақ,
Шүберек - көрік адамға.
Тыр жалаңаш немелер
Ұқсамай ма қабанға ?

سخنی درباره فقه خشونت

سخنی پیرامون فقه خشونت

اندیشه‌‌ی تکفیر و ریشه‌های آن                                   
کشته شدن انور سادات رئیس جمهور مصر به دست یکی از اعضای جماعت‌های اسلامی و هم‌دستان آن، بحث و جدل گسترده‌ای را در خصوص اندیشه‌ی این جماعت‌های دینی و فقه آن‌ها که در عملیات بر ضد دولت‌ها، گردش‌گران خارجی و سایر مردم از آن وام می‌گیرند برانگیخت. برخی از مردم مخالف هر گونه بحث و گفتگو با آنان بودند و می‌گفتند که آنان منطقی جز زور و خشونت ندارند و به هیچ وجه به منطق شرعی یا اخلاقی یا قانونی پایبند نیستند. واقعیت آن است که این نوعی ساده‌انگاری است که با حقیقت مطلب سازگاری ندارد. این جماعت‌ها با هر گرایشی که باشند مدعی احکامی هستند که به آن پایبندند و در این باره به آیاتی از قرآن کریم و احادیث نبوی و سخنان علمای مذهب یا خارج از مذهب متوسل می‌شوند. کسی که می‌خواهد آنان را قانع کند یا به شبهه‌هایشان پاسخ دهد باید با همان مفاهیمی که به آن باور دارند و اصولی که به آن معتقدند و دلایلی که در توجیه عملکردهای خود را می‌آورند با آنان بحث و مجادله کند. آن‌ها جماعت واحدی نیستند بلکه گروه‌های زیادی هستند که در شیوه‌ی و برنامه و برخی از افکار با هم اختلاف دارند اما همه از خشونت (نیروی نظامی) به عنوانی راهی برای رسیدن به اهداف‌شان استفاده می‌کنند.
گروهی از مسلمانان هستند که نزد مردم به جماعت تکفیر و هجرت معروفند؛ این جماعت تمام مردم را تکفیر می‌کنند اعم از افراد و جماعت‌ها و حکام. حکام را تکفیر می‌کنند زیرا بر اساس دستورات الهی حکم نمی‌کنند بنابراین کافرند؛ درباره‌ی مردم عادی نیز می‌گویند از آن‌جایی که به چنین حکامی رضایت داده‌اند و آنان را تکفیر نمی‌کنند پس خود نیز کافر می‌شوند. علما را نیز استثنا نکرده‌اند زیرا دو گروه یاد شده را تکفیر نمی‌کنند. سرآغاز کار این جماعت، تکفیر و پایان آن کشتن و انفجار است. از نظر آنان مادامی که شخص کافر باشد سزاوار قتل است و خونش مباح می‌شود؛ زیرا تنها کفر است که ریختن خون را حلال می‌کند. همین گروه بودند که خون شیخ ذهبی را مباح دانستند؛ تفاوتی نمی‌کنند که خود نامبرده را کشته‌ باشند آن گونه دولت ادعا می‌کند یا این که دیگران وی را کشتند و این جماعت خشنودی‌شان را از کشته شدن وی ابراز نمودند. جماعت‌هایی نیز هستند که نام جماعت جهاد را بر خود گذاشته‌اند به نظرم آنان کارشان را از مصر آغاز کردند و به کشورهای دیگر مانند الجزایر و دیگر کشورها منتقل شدند.

جماعت اسلامی نیز یکی از جماعت‌های مشابه تکفیر و هجرت است که به رهبری شیخ روشن‌دل ازهری عمر عبدالرحمن پایه‌گذاری شد ایشان هم‌اکنون در آمریکا زندانی است به امید آن که خداوند اسباب آزادی‌اش را فراهم کند. سلفیت جهادی نیز یکی دیگر از جماعت‌هایی است که در برخی از کشورهای عربی و اسلامی مانند مراکش، الجزایر، عربستان و غیره حضور دارند. بدیهی است که سلفی‌ها به سخت‌گیری در زمینه‌ی عقیده مشهورند به ویژه در مسایل مربوط به توحید و شرک و در رویارویی با قبرپرستی و تقدیس اولیاء. هم‌چنین در آیات و احادیثی که در زمینه‌ی صفات الهی آمده است، موضع آنان بر ضد اشاعره و ماتریدیه و دیگر مذاهب کلامی کاملا مشخص است. در زمینه‌ی فقه و استنباط نیز به ساده‌اندیشی و جمود فکری فراوان دچار می‌شوند. اگر جنبه‌ی نظامی یا جنبه‌ی قدرت و خشونت را نیز به این سخت‌گیری و ساده‌اندیشی و جمود بیفزاییم، این سلفیت به چاقوی دولبه‌ی خطرناکی تبدیل خواهد شد یعنی خطر فکری و خطر عملی.
اگر بخواهیم در خصوص این جماعت‌ها همه‌ی مسایل را ریشه‌یابی کنیم، می‌توانیم همه را در اندیشه‌ی خوارج غالی جستجو کنیم و در آن بیابیم؛ کسانی که به عبادت طولانی و روزه و نماز و تلاوت زیاد شهرت داشتند. آنان انسان‌های روزه‌دار و شب‌نمازخوان و قرآن خوان بودند اما با اعتماد به نصوص متشابه و ترک محکمات کتاب و سنت، خون سایر مسلمانان را مباح می‌دانستند. آفت آنان به قلب و درون‌شان محدود نمی‌شد بلکه به فهم و شعورشان بازمی‌گشت. در احادیث صحیح نبوی توصیف آنان این چنین آمده است: "يحقر أحدكم صلاته إلى صلاتهم، وقراءته إلى قراءتهم، وصيامه إلى صيامهم، يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية". شما نماز و قرائت‌ و روزه‌ی‌تان را در برابر نماز و قرائت و روزه‌ی آنان ناچیز می‌شمارید اما چنان از دین خارج می‌شوند که تیر از کمان خارج می‌شود. 
آری همین گروه بودند که خون علی بن ابی‌طالب همسر فاطمه‌ی بتول، پسرعموی رسول خدا و شمشیر آخته‌ی اسلام را مباح دانستند و با کشتن او به خداوند تقرب جستند. یکی از شعرای آنان قاتل علی را این چنین ستوده است: 
يا ضربة من تقي مـــا أراد بـها             إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا
إنـي لأذكـــره يــــوما فأحــسبه              أوفى البـــرية عــــند الله مـيزانا!
چه ضربه‌ای بود که پارسا مردی به خاطر برخورداری از رضای صاحب عرش آن‌ را بر دشمنش وارد کرد.  
من روزی او را یاد خواهم کرد و گمان می‌کنم که پاداش او در ترازوی الهی از همه‌ی مردم بیشتر باشد.
گروه دیگر القاعده است که شامل گروه‌های مختلف می‌شود؛ همه‌ی این جماعت‌ها از القاعده وام می‌گیرند، در درون آن ذوب شده‌ و راه و روش آن را در پیش گرفته‌اند و زیر فرمانش فعالیت می‌کنند. دیدگاه جماعت‌های خشونت‌طلب آن است که همه‌ی دولت‌های معاصر کافرند زیرا بر اساس ماانزل الله حکم نمی‌کنند و قوانین بشری را جایگزین شریعت خداوند متعال کرده‌اند: 
"وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ" [مائده:44]. 
هرکس برابر آن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بیگمان کافرند. 
به همین دلیل مسحتق کفر و ارتداد و خروج از امت اسلام هستند. جنگ با آنان تا رها کردن حکومت برای دیگران واجب است زیرا با برهان و دلیل شرعی دچار کفر آشکار شده‌‌اند. از دیدگاه آنان کفر این نظام‌ها به دلیل دیگری نیز ثابت می‌شود و آن این که با دشمنان خدا و کفار دوستی می‌کنند؛ با کسانی روابط صمیمانه دارند که بر ضد مسلمانان توطئه و با دوستان خدا و دعوت‌گران دینی که خواستار حاکمیت شریعت الهی هستند دشمنی می‌کنند و آنان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. در حالی که پروردگار متعال مسلمانان را از دوستی با آنان برحذر داشته است: 
"وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ" [مائده:51]. 
هرکس از شما با ایشان دوستی ورزد (و آنان را به سرپرستی بپذیرد) بیگمان او از زمره‌ی ایشان بشمار است. و شکّ نیست که خداوند افراد ستمگر را (به سوی ایمان) هدایت نمی‌کند.
دولت‌های معاصر با دلایل گوناگون به این تهمت‌ها پاسخ داده‌اند از جمله‌: این دولت‌ها اعلام کرده‌اند که دین رسمی‌شان اسلام است و برای اقامه‌ی نماز مسجد می‌سازند و برای مساجد امام جمعه و جماعت و خطیب و مؤذن تعیین می‌کنند. مراکز دینی و دانشکده‌های شریعت ایجاد می‌کنند و از وجود واعظان و معلمان دینی در مدارس و در سایر نهادها استفاده می‌کنند. در رمضان و عیدهای فطر و قربان جشن می‌گیرند و تلاوت قرآن را در رادیو و تلوزیون پخش می‌کنند و مظاهر دینی دیگری که اسلامیت دولت را به نحوی ثابت می‌کند. در قوانین برخی از این کشورها آمده است که شریعت منبع اصلی قانون‌گزاری است و اعلام کرده‌اند که از اجرای برخی قوانین هم به خاطر ضعف در برابر فشارهای غرب معذور هستند.
فتوای ابن‌تیمیه
جماعت‌های خشونت‌طلب به یکی از فتواهای امام ابن تیمیه متوسل می‌شوند که گفته است: "هر گروهی که از اجرای یکی از احکام ظاهری و متواتر شریعت اسلام سر باز زند باید کشته شود؛ احکامی همانند نماز و زکات و حکم کردن بر اساس کتاب خدا درباره‌ی جان و مال و آبروی مردم و امر به معروف و نهی از منکر و غیره". کتاب "جهاد فریضه‌ی غایب" بر اساس همین فتوا نوشته شده است و نویسنده آن را پایه‌ی نظری عملکرد جماعت خود و توجیه عقلانی آن قرار داده است.

آنان به جنگ ابوبکر صدیق و صحابه با منکرین زکات استدلال می‌کنند؛ وقتی ایشان با منکرین زکات یعنی منکرین یکی از ارکان اسلام نبرد کرد، پس وضعیت کسانی که با وجود خواست توده‌ی مردم از اجرای بیشتر احکام شریعت خودداری می‌کنند چگونه خواهند بود؟ به ویژه علما و دعوت‌گران که از سخت‌ترین دشمنان این گروه هستند و بیش از همه، آنان را در معرض تنگا و فشار قرار می‌دهند. اینان فراموش کرده‌اند کسی که باید با مانعین مبارزه کند ولی امر است نه عموم مردم، در غیر این صورت جامعه دچار هرج و مرج می‌شود. گروه‌های خشونت‌طلب هم‌چنین می‌گویند: این نظام‌ها غیرشرعی هستند زیرا بر اساس شریعت و انتخاب مردم یا انتخاب اهل حل و عقد و بیعت عموم شکل نگرفته‌اند؛ بنابراین از رضایت عمومی که اساس شریعت است برخوردار نیستند بلکه با زور شمشیر و با خشونت به قدرت رسیده‌اند. حکومتی که بر پایه‌ی زور شمشیر باشد باید با آن مقابله کرد و ممکن نیست که شمشیر در برابر قلم مقاومت کند. اینان فراموش کرده‌اند که فقها از قدیم گفته‌اند: غلبه یکی از راه‌های رسیدن به قدرت است به شرطی که اوضاع آرام و مردم تسلیم شده باشند.
عبدالملک بن مروان پس از پیروزی بر علی بن زبیر چنین کرد و مردم او را پذیرفتند از جمله برخی از صحابه مانند ابن عمر و انس و دیگران به خاطر جلوگیری از خون‌ریزی و پرهیز از فتنه اقدامی مخالفی انجام ندادند. گفته‌اند پادشاه ستمگر بهتر است از فتنه‌ و آشوب است.
این مسأله یکی از واقعیت‌های فقه اسلامی است و رعایت آن برای تغییر شرایط لازم است. گروه‌های خشونت‌طلب بر این باورند منکرات آشکاری که این حکومت‌ها مباح کرده‌اند همانند شراب و قمار، زنا، ربا، بی‌بند و باری اخلاقی و جنسی در رسانه‌ها و سایر مسایل ناپسند شرعی باید با زور و قدرت تغییر کند و چون می‌بینند از چنین قدرتی برخوردارند، بنابراین وجوب تغییر فیزیکی به تغییر زبانی منتقل نمی‌شود. در حدیث نیز آمده است: 
"من رأی منکم المنکر فلیغیره بیده فإن لم یستطع فبلسانه". 
هر کس منکری را ببیند با دستش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با زبانش تغییر دهد. 
[به روایت مسلم در الإیمان (49)، احمد در المسند(11150)، ابوداود در الصلاة(1140)، ترمذی در الفتن(2172)، نسائی در الإیمان و شرائعه(5008) و ابن ماجه در الفتن(4012) از ابوسعید].
اینان نمی‌دانند که علما ضوابط و شرایط لازم برای تغییر منکر از طریق زور و قدرت را مشخص کرده‌اند از جمله این که تغییر منکر نباید به منکر بدتر از آن منجر شود. برخی از آنان به کل جامعه با این دید می‌نگرند که چون جامعه حکم نظام‌های کافر را پذیرفته است، به آن رضایت داده و در برابر آن سکوت کرده است و به کفر آن حکم نمی‌کند بنابراین حکم همان نظام‌ها را پیدا می‌کند. قاعده‌ی مورد ادعایشان آن است که هر کس کافری را تکفیر نکند خود نیز کافر است به این ترتیب در کفر زیاده‌روی کرده و تمام مردم را کافر دانسته‌اند.   
بنابراین از کشتن شهروندانی که در حکومت دخیل نیستند باکی ندارند زیرا به باور آنان خون این مردم و اموال‌شان مباح است. درباره‌ی اقلیت‌های غیرمسلمان نیز بر این باورند که آنان عهدشان را شکسته‌اند زیرا جزیه نمی‌دهند و حاکمان مرتد و نظام‌های قراردادی آنان را تأیید و با شریعت اسلامی مخالفت می‌کنند. به همین خاطر مسلمانان نسبت به آنان هیچ گونه عهد و مسئولیتی ندارند و خون و مال‌شان حلال است. با این توجیه دزدی از مغازه‌های طلافروشی متعلق به قبطی‌های مصر را حلال دانسته‌اند حتی دزدیدن اموال برخی از مسلمانان را نیز حلال می‌دانند. اما آنان از اجتهاد فقهای مسلمان در دوران معاصر ناآگاهند و نمی‌دانند که این اقلیت‌ها امروز به شهروند کشورهایشان تبدیل شده‌اند و دارای حقوق شهروندی هستند. به باور آنان گردش‌گران و افراد مشابهی که با ویزای رسمی و مجوز قانونی وارد کشورهای مسلمان می‌شوند و کسانی که فقها آنان را "امان‌پناه" می‌شمارند، اگر کشورشان با مسلمانان در حال جنگ باشد خون‌شان مباح است. زیرا از حکومت شرعی مجوز نگرفته‌اند و کشور متبوع‌شان با اسلام در جنگ است پس هیچ عهدی میان آنان و مسلمانان وجود ندارد و واجب است کشته شوند چرا که خون و مال‌شان هیچ گونه عصمتی ندارد. اینان نمی‌دانند که هر مسلمانی حتی زنی که به آنان امان دهد امانش پذیرفته است و ملاک امان همان است که خود پذیرفته‌اند. اینان درباره‌‌ی کشورهای غربی هم چنین می‌گویند؛ کشورهایی که برخی از همین افراد در آن اقامت دارند؛ به آنان امنیت داده‌اند یا به کسانی که از کشورهای خود رانده شده‌اند پناهندگی سیاسی داده‌اند؛ آنان را بسان آوارگانی پذیرا شده‌اند و از گرسنگی نجات‌شان داده و در برابر ترس و تهدید ایمنی داده‌اند. 
اینان با جرأت تمام و از روی لاف دلیری می‌گویند: این کشورها همه کافرند و با اسلام و امت اسلامی در نبرد هستند و واجب است با همه‌ی آن‌ها مبارزه کنیم تا تسلیم شوند و با خواری و زبونی جزیه پرداخت کنند. وقتی از برخی از آنان سؤال می‌شود که چرا در آن کشورها ساکن هستند می‌گویند: آن‌ها همانند سرویس بهداشتی هستند که با وجود نجاست‌شان برای ضرورت از آن‌ها استفاده می‌کنیم. با نصوص دینی خون‌ این کافران حلال است و در این‌ مورد به آیات و احادیثی استناد می‌کنند و آن را نادرست به کار می‌برند. هر گاه در مقابل آنان به آیات و احادیث دیگری استدلال شود که هم بیشتر هستند و هم از نظر صراحت و دلالت قوی‌ترند می‌گویند: آیه‌ی شمشیر آن را نسخ کرده است. این چکیده‌ی تفکر گروه‌های خشونت‌طلب است که بر اساس آن مرتکب جنایاتی شده‌اند که از وحشت آن کودکان پیر می‌شوند و از زشتی آن لرزه بر اندام‌ها می‌نشیند. جنایت بر ضد شهروندان مسلمان و غیرمسلمان، بر ضد گردش‌گران و سایر شهروندان خارجی. بدون شک این یک تفکر کج و انحرافی است که از هر سو با نقص و اشکال روبروست:
الف: اشکال در اندیشه‌ی تکفیر. ب: اشکال در فهم جهاد ج: اشکال در فقه شورش بر ضد حاکم د: اشکال در تغییر منکر با توسل به زور.
فقهای امت اسلام باید در حین بحث و گفتگو با تفکرات خشونت‌گرایان و برای پاسخ دادن به اشتباهات آنان، به دلایل شرعی از قرآن و سنت و اجماع امت روی آورند و در چارچوب مقاصد کلی شریعت و اصول کلی اسلامی به صورت علمی و دقیق به آنان پاسخ دهند.
ما در کتاب‌های زیادی با این گروه‌ها و افکار آنان بحث کرده‌ایم به ویژه در کتاب "بیداری اسلامی در بین بلوغ تا رشد" در فصل "از خشونت و انتقام به سوی محبت و احترام" به تفصیل در این مورد سخن گفته‌ایم. در کتاب بزرگ "فقه الجهاد" نیز مفصلا به بحث و بررسی و مقایسه‌ی این موضوع پرداخته‌ایم.
آیا خشونت از اسلام نشأت می‌گیرد؟ 
در این‌جا  پرسشی مطرح می‌کنیم و آن این که آیا خشونت پدیده‌ای اسلامی است؟ در پاسخ می‌گوییم: رسانه‌های غربی به ویژه رسانه‌های آمریکایی می‌خواهند به جهانیان بباورانند که خشونت ریشه در اسلام دارد و اسلام با عقیده و شریعت خود خشونت را می‌پذیرد؛ مسلمانان با ماهیت دینی خود اهل خشونت هستند. بدون شک این یک پیش‌داوری و تعصب نسبت به اسلام، امت اسلامی، قرآن، پیامبر و شریعت اسلامی است. اسلام دین نرمش است نه دین خشونت؛ دین مهربانی است نه دین انتقام؛ دین نرمی و مداراست نه دین سخت‌گیری و سنگ‌دلی. بر خلاف آن‌چه دشمنان اسلام تبلیغ می‌کنند، مشهورترین نام‌های الهی در نزد مسلمانان "رحمان" و "رحیم" است نه "منتقم" و "جبار" و نام جبار تنها یک بار در قرآن آمده است اما نام رحمان و رحیم که قرآن با آن آغاز شده است، 113 بار در قرآن آمده است به غیر از آن‌هایی که در داخل سوره‌ها وجود دارد.  
مسلمانان خوردن و نوشیدن و سایر اعمال‌‌شان را با "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز می‌کنند؛ مسلمانان با مردم مهربانی می‌کنند تا تا خداوند رحمان با آنان مهربانی کند به عبارت دیگر با زمینیان مهربانی می‌کنند تا آن که در آسمان است بر آنان رحم کند. خشونتی که از برخی از مسلمانان سر می‌زند در بسیاری از موارد به غرب و ستم‌های پیاپی آنان بر امت اسلام بازمی‌گردد. تأسیس رژیم صهیونیستی توسط غرب و پشتیبانی همه‌جانبه از آن از زمان برپایی تا امروز و تشویق این رژیم به ستم و تجاوز همیشگی نسبت به همسایگانش بهترین دلیل بر این مدعاست. با این حال خشونت و ترور در هر جای دنیا در شرق و غرب، شمال و جنوب، در ژاپن و آمریکا، در خود اسرائیل، در بریتانیا، هندوستان و دیگر نقاط جهان به چشم می‌خورد و مخصوص کشورهای اسلامی نیست. جالب است که هیچ‌ گاه پروتستان به تروریسم در آمریکا متهم نمی‌شود همان گونه که کاتولیک را به تروریسم در بریتانیا متهم نمی‌کنند. یهودیت هم به ترویج تروریسم در اسرائیل متهم نیست؛ هندوها یا سیک‌ها نیز به رواج تروریسم در هندوستان متهم نمی‌شوند. پس چرا تنها اسلام به خاطر عملکرد برخی از مسلمانان به پدید‌آورنده‌ی خشونت و ترور معروف است؟ اگر مسلمانان چنین اعمالی را تأیید کنند شاید ادعای غرب درست باشد اما برعکس عموم مسلمانان و به ویژه علمای اسلام این اقدامات را محکوم می‌کنند و گناه آن را متوجه عاملان آن می‌دانند زیرا هیچ گناه‌کاری گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد.
آیا خشونت هدفی را محقق می‌کند؟
اگر خشونت را از دیدگاه شرعی آن مورد بحث و بررسی قرار دهیم و بر اساس رویکرد سودگرایی یا براگماتی به سودآوری و فایده‌مندی آن بپردازیم، آیا خشونت سودی می‌بخشد؟ آیا خشونت‌طلبان به اهداف نهایی یا مرحله‌ای خود دست می‌یابند؟ آیا خشونت توانسته است برای بیداری اسلامی یا دعوت اسلامی یا برای امت ارمغانی به همراه آورد؟ پاسخ قطعا منفی است؛ واقعیتی که در آن زندگی می‌کنیم می‌گوید: خشونت نتوانسته است حکومتی را تغییر دهد یا آن گونه که مدعیان آن خواسته‌اند رژیمی را سرنگون کند. هیچ گاه ندیده‌ایم که ترورهای سیاسی، قتل‌های کورکورانه و اعمال تخریبی توانسته باشد بخشی از نظام‌های موجود را تغییر دهد و سودی به حال مدعیان و عاملان این گونه اقدامات داشته باشد؛ بلکه همواره بر زورگویی و خودکامگی این نظام‌ها افزوده است. ترورهای سیاسی که در بعضی موارد انجام شده است چیزی از واقعیت امر را تغییر نداده است؛ اگر حاکمی را از میان برداشته‌اند حاکم دیگری به جای او نشسته است و وضعیت هم‌چنان ثابت است بلکه سخت‌تر و خشن‌تر از گذشته شده است و یادآور این بیت شاعر است که می‌گوید: 
رب يوم بكيت منه، فلما         صرت في غيره بكيت عليه!
چه روزهایی که به خاطر سختی آن گریه می‌کردم اما وقتی آن دوران به سر آمد در حسرتش گریه گریستم.
شاعر دیگری می‌گوید:
دعوت على عمرو، فمات، فسرّني               فلما بلوت الغير نُحت على عمرو!
عمرو را نفرین کردم؛ او مُرد و من خوشحال شدم اما وقتی به کسی غیر از او گرفتار شدم در فراق او نوحه‌سرایی کردم.
آن‌گاه کسی که به خشونت متوسل می‌شود نمی‌تواند به طور دایم این کار را ادامه دهد؛ مدتی کوتاه یا دراز به اعمال خشونت‌آمیز دست می‌زند سپس خسته و ناامید شده و سلاحش را بر زمین می‌گذارد. تنها بهره‌ی او خون‌ریزی و تخریب دارایی‌ها بوده است و تمام تلاش و کوشش و وقت و زمانی را که در این راه صرف کرده است بخشی از عمر گران‌مایه‌اش بوده که به هدر داده است. به همین خاطر می‌بینیم که گروه‌های خشونت‌طلب در جهان پس از مدتی ضعیف می‌شوند و به اصطلاح خود را بازنشسته می‌کنند.
فقه تغییر
از این گروه‌های شتاب‌زده و سطحی‌نگر و خشونت‌طلب که می‌خواهند جامعه را با بمب و مسلسل تغییر دهند، می‌خواهم در این مسأله دقت کنند که تغییر، فقهی دارد و باید از آن آگاه شوند. تغییر مطلوبی که امت‌ها را از فساد به پاکی و از انحراف به پایداری و استقامت و از ضعف به قدرت می‌رساند با کودتا و سلاح به دست نمی‌آید. این تغییر سنت‌های ثابتی دارد که باید رعایت شود؛ این تغییر جز با تغییر انسان از درون محقق نمی‌شود یعنی دگرگونی عقل و وجدان انسان و این به برنامه‌ی طولانی مدت، دارای اهداف روشن، مراحل مشخص و راه و روش روشن نیازمند است. محور آن تغییر به تعبیر قرآن تغییر احوال انسان‌ها است:  
"إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ" [رعد:11].
خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند.
این همان کاری بود که رسول خدا(ص) با عرب جاهلی انجام داد؛ احوال آنان را دگرگون کرد و خداوند هم آنان را تغییر داد؛ ایشان باورها، مفاهیم، اندیشه‌ها، ارزش‌ها، منافع و اهداف زندگی آنان را تغییر داد و از آنان مردمی دیگر ساخت. عرب اسلام در اهداف، اخلاق، رفتار و روابط خود با عرب جاهلی کاملا تفاوت داشت. به این ترتیب عرب‌ها توانستند از پرورش گوسفندان به پرورش امت‌ها راه یابند و مردم را از بندگی اجسام و اشخاص به بندگی خدای یکتا و از تنگی دنیا به فراخی آن و از ستم ادیان و فلسفه‌بافی به عدالت و میانه‌روی اسلام داخل کنند. 
"وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدً " [بقره:143]. 
و بی‌گمان شما را ملّت میانه‌روی کرده‌ایم تا گواهانی بر مردم باشید و پیغمبر (نیز) بر شما گواه باشد.
خداوند به وسیله‌ی آن‌ها مردم را از تاریکی‌ها به سوی نور رهنمون شد و آنان را به راه خداوند چیره‌ی ستوده هدایت کرد راهی که رسول خدا(ص) به سوی آن فرامی‌خواند و خداوند متعال درباره‌ی آن می‌فرماید: 
"وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ" [شورى: 52-53].
تو قطعاً (مردمان را با این قرآن) به راه راست رهنمود می‌سازی. راه خدائی که متعلّق بدو است همه‌ی چیزهائی که در آسمانها و زمین است. هان! همه‌ی کارها به خدا بازمی‌گردد

  • ن نظر جدید
  •  

  • 403 بازدید
  •  نسخه مناسب چاپنسخه مناسب چاپ

    سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشدمنصور (مهمان)92/08/07

    سلام . من مسلمانی شیعه مذهب . دکتر ، دارای مطالعات در زمینه علوم قرآن و حدیث هستم . برای اولین بار است که به سایت شما وارد شدم .مطالب شما را خواندم و خوشحالم که در بین مسلمانان سنی هم هستند کسانیکه درد تفرقه و انحراف در بین مسلمین را درک میکنند. تکفیریها وسلفی ها را مردود میدانید و خیلی منطقی هستید. البته میدانید که متاسفانه افراطیگرها دربین ماشیعیان نیز وجود دارند ولی اندک هستند . زمان آن رسیده که ازخود بپرسیم اگر امروز وجود گرامی پیامبر اکرم در بین مابودند چه انتظاری از ما داشتند؟آیا ایشان بواسطه رفتارهای ما از ما راضی بودند؟
    خدا خیرتان دهدتا میتوانید بر طبل وحدت بین مسلمین بکوبید.

    به کولومباي ( آباي )

    به كولومباي[1]

    وعليك السّلام ،

    بولوس ، چگونه است احوالت ؟

    در اين عهد پر فتنه ،

    اين بلائي است بر جانت .

    هيچ كس نبوده رئيس ،

    نه جدّ و نه آبايت .

    با بهره از بولوسي ،

    مگر دارد اشكالي ، خرجها شود جبرانت ؟

    شوخي كنم گزافه ،

    بر آن هم نيست امكانت .

     

     

     

     



    [1] كولومباي بوزامباي اولو مردي ثروتمند بود كه در سال 1888 به عنوان بولوس ( بخشدار ) انتخاب شد .

    ادامه نوشته

    باز هم خود و خدا

      باز هم  خود و خدا

    رئیس جمهور منتخب با آرای انبوه آحاد ملّت ، در بحبوحه چهارمین دوره ریاستش ، علاوه بر کلنجار روزافزون با مخالفین سرسختش ، بتدریج در معرض گله و شکایت رأی دهندگانش نیز قرار می گیرد. در این میانه رئیس جمهور اسبق کشور ، محمّد خاتمی ، ضمن تأکید بر لزوم عمل دکتر حسن روحانی به وعده هایش ، دانشجویان اصلاح طلب را به صبر و بردباری توصیه می کند تا مبادا توطئه اقتدارگرایان دائر بر ریزش هواداران وی کارگر افتد. ایضاً عبدالله نوری ، در دیدار با خانواده کروبی ، از رئیس جمهور فعلی خواسته است بجای مانور زیاد دور سیاست خارجی به امور داخلی اولویّت دهد. نامبرده نیز یادآور می شود که خواسته اکثریت مردم گشایش فضای سیاسی و جلوگیری از تکتازی انحصارطلبان بوده است. در این حیص و بیص سخنگویان اهل سنّت و جماعت ایران نیز در بررسی کارنامه سه ماهه دولت جدید از کمبود سهم خود در آن شکایت دارند.

    النّهایه می توان ادّعا نمود با وجود انتقال قوّه مجریه از کارگزان سازندگی ، اصلاح طلبان و دولت عوامگرا به مظاهر امید و تدبیر مسائل همچنان لاینحل مانده است. هرکدام از اینها خط و مشیی داشته اند که صرفنظراز نیّاتشان در اجرای برنامه های اعلام شده خود ناموفّق از آب در می آیند. این معمّا را چگونه می توان حلّ کرد؟

    به نظر اینجانب ، باید خیلی جدّیتر از اینها به هدایت الهی توجّه شود. الغرض در گفتمان قرآنی آدم و فرزتدانش خلیفه خدا در زمین تعریف شده اند. یعنی بحث عمده این است که همانا خداوند حکیم چیزی را بدون اهتمام خود هیچ قومی تغییر نمی دهد. نکته باریکتر از مو این است که خود ( نفس ) هر قومی عبارت از ذهنیّت ایشان شناخته می شود که بنوبه خود ساخته و پرداخته عوامل گوناگون – منجمله نهاد های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی – می باشد. متولّیان جامعه باید موکّلین خود خود را چنان از منابع و مزایای موجود برخوردارسازند که بتوانند به استیفای حقوق و ایفای تکالیف خویش عمل نمایند ؛ نه اینکه همه چیز را به مدعیّان واگذار و به ناله و درخواست ازما بهتران اکتفاء ورزتد. همه باید بشارت داده شوند که در بدترین شرایط هم امکان توفیق وجود داشته و انذار گردند که طفره از عمل صالح ( فی المثل به بهانه عدم آزادی ) به خسران در دنیا و آخرت منجر خواهد شد. بعلاوه اولیاء امور مملکت بایستی آگاه باشند که هرگونه افراط و تفریطشان در ادای امانات به اهلشان عواقب نامطلوب داشته لذا بایستی از انواع تقصیر و قصوری پرهیز کنند. مقامات مانحن فیه مطلق العنان نبوده بلکه مسؤول اعمال خود بوده لازم است حدود اختیارات و وظایف خود را مراعات کنند و هیچگاه چنان وانمود نکنند که بر دیگران سیطره داشته می توانند آحاد ملّت را مسلوب الاختیار سازند. از طرف دیگر ، حاقّ مطلب این است که اقوام به امور خویش بنفسه اهتمام ورزند.

    بنا به مراتب فوق الاشعار ، نه گله کارگزاران سازندگی ، نه هشدار های اصلاح طلبان و نه توقّع اهل سنّت و جماعت و غیرهم از دولت سرکار چندان موجّه بنظر نمی رسد. واقعیت چنین می نماید که جناب حسن روحانی و ایادی وی برای عملیاتی کردن برنامه خاص خود – البتّه در حدّ امکانت و مقتضیات فعلی – آمده اند. بدیهی است ایشان قرار نیست دل همه را بدست آورند. در عرصه سیاست کشور توازنی جدید برقرار شده که هر کدام از اهل حلّ و عقد برای کسب امتیازات بیشتر می کوشند. النّهایه هر کس به حقوق حریفان تعدّی کند عاقبتش با کرام الکاتبین است. والسّلام علی من اتبع الهداء.

    خود و خدا

    خود و خدا

    جانا ، بیا ، خود شناس

    ربّ را بگو پس سپاس

    چون شدنست سوی رب

    کوشش شاید روز و شب

    دنیا بود چون ز دوست

    باور کنش پس نکوست

    زانچه دروست بهره بر

    زندگی کن پر هنر

    امکانات است بس زیاد

    عمر را مده پس بباد

    تهدید سازی گر فرصت

    تشدید سازی خود قدرت

    فرصت شود چون تهدید

    کسبت فتد در تحدید

    جای نفرت از اقران

    رغبت بکن با یاران

    ساختت خدا مثل خود

    پس به بساز فعل خود   

    « سیریاداعی جیهادشی 150 قازاق » اله وٌمه تتئک جه لئنی تئکسئنتتی   

    Жексенбі, 27 қазан 2013, Алматы 20:40

    ӘЛЕУМЕТ

    «Сириядағы жиһадшы 150 қазақ» әлеуметтік желіні тіксінтті

    YouTube-те жарияланған «Сирияға жиһад жасауға барған 150 қазақ» туралы материал қызу талқылана бастады. Кейін YouTube видеоны сайттан алып тастады. Онда мынандай көріністер бар.

    Мәтін көлемі
    Арабша субтитрлер жазылған, қазақ және орыс тіліндегі шағын сұхбаттардан тұратын видео өткен сенбі және жексенбі күндері қазақстандық әлеуметтік желі қолданушыларының назарына ілініп, қызу талқылауға түрткі болды. Видеода өздерін «Сирияға жиһад жасау үшін хижра қылғандар (қоныс аударғандар - ред.)» деп сипаттайтын топқа қатысты қазақстандық интернет кеңістігінде қатаң айыптаудан бастап, мүсіркеуге дейінгі аралықта пікірлер айтылып жатыр.

    «ШАМҒА КЕЛГЕН 150 АДАМ»

    Тақырыбы араб тілінен аударғанда «150 адамдық мұсылман отбасы Шамға көшіп келді» деген мағынаны білдіретін, ұзақтығы 20 минуттық бұл видео YouTube-те 15 қазан күні жарияланған. Ал дүйсенбіге қараған түні видео сайттан алынып тасталды, YouTube оның "зорлық-зомбылықты жарияламау туралы сайт ережесіне қайшы екендігін" ескерткен. 

    Видеоның иесі - бес ай бұрын араб елдерінің біріндегі соғыс, зорлық-зомбылық көріністерін, қару-жарақ пен қырып-жоюды насихаттайтын видеолар жариялай бастаған toran wahood есімді қолданушы. Ол осы видеоға «Шамға жету үшін мыңдаған шақырым жүріп, көп ақшасын жұмсаған 150 адамның мұндай қиын сапарға шығуына не себеп болды?» деген сипаттама жазған. Видеоны қазанның 20-сына дейін 9 мыңға жуық адам көріп үлгерген.

    Видеоның бас жағында аула ішіндегі кішілері еңбектеп жүрген, ересектері жеті-сегіз жас шамасындағы 20-30 жас бала көзге түседі. Ұлдар да, қыздар да видеода 
    "Сирияға жиһад жасауға барғанын айтқан" адамдардың балалары. (YouTube видеосынан скриншот)
    дауыстап Құран оқиды.

    Үш-төрт жастан асқан кішкентай қыз балалардың бәріне қара түсті хижаб кигізіп, тіпті кейбірінің бетін көзі ғана көрінетіндей етіп бүркеп қойған. Видеода бойжеткен қыздар мен әйел адамдар мүлдем көрінбейді.

    Биіктігі бір метрден астам тас, не балшық дуал ішінде отырған  жас балалардың бірі,  жасы жетілер шамасындағы ұл бала:

    - Мына заман өзгерді,
    Аттанатын кез келді.
    Жүректерде иман оянды,
    Найза қанға боянды.
    Біздер шықтық, мінеки,
    Мақсат етіп арманды, - деп өлең оқиды.

    Видеода ұл балалардың етпеттеп, қол күштерін шынықтырып жатқан сәті де көрсетіледі.

    «ЖИҺАД ЖАСАУ», «ШАҺИД БОЛУ» ЖӘНЕ «АЛЛАҺТЫҢ ПРИКАЗЫ»

    Бұл видеода бет-жүздері ашық бес ер адам сөйлейді. Ең әуелі қазақша сөйлеген, сақал-мұртсыз, ақ көйлек киген жігіт (титрде есімі Абд-ул-Рахман әл-Казақи деп жазылған):

    «Хижра қылып, Шам жеріне хижра қылып (көшіп - ред), жиһадқа келдік. Аллаһ тағала жиһадтың исламның ең биігі екенін көрсетті. Құранда айтады мужахидтер туралы, олардың наградалары туралы айтады, жемістері ақиретте не болатыны туралы оларға» дей келе, Құраннан аят оқи бастайды.

    Бұдан кейін видеода шұбарала кеудеше мен  қалпағы бар сақалды жігіт (аты-жөні - Абу-Халид әл-Казақи) орысша сөйлейді. Ол да «Құдайға құлшылық етудің 
    "Сирияға барған қазақбыз" деушілер амандасып жатыр. (YouTube видеосынан скриншот)
    шыңы – жиһад» деп, Сирияға барғандағы мақсаттарын «иншаллаһ, мұнда Аллаһ жолында жиһад қылуға келдік» деп сипаттайды.

    Видеода бұдан кейін екі қабатты ақ үйдің жанында жаңағы сөйлеген кісілер мен сақалды адамдардың құшақтасып амандасып жатқан сәттері көрсетіледі. Ол көріністегі ер адамдардың көбінің асынған қарулары бар және жүздерін бүркегендері бірен-саран ғана.

    Бұдан кейін қазақша сөйлеген жігіттің есімі арабша «Сайф ад-дин әл-Казақи» деп жазылған.  Ол да «бүкіл мұсылмандарға қазір жиһад жасау - фард (парыз - ред)» дей келе, өздерінің Сирияға бару себептерін: «Бір қадам жерге жау кірсе, бүкіл мұсылмандар қорғануға фард болады. Ал егер қорғануға шамасы келмесе, қастарындағы соседный жерлерге көшеді, сөйтіп бүкіл жер шарын алады» деп түсіндіреді.

    Одан кейін сөз алған сақалы бар қарулы жігіт (Нұх әл-Казақи) «құрметті бауырлар мен діндегі сестраларын» «жәннатқа кіруге, Аллаһпен кездесуге асығуға» шақырады.

    Бұл видеода сөйлеген адамдардың бәрі «осы жолда шаһид болғылары келетіндерін», «жәннатты қалайтындарын», «Аллаһтың приказын орындап, наградасын іздейтіндерін» айтады.

    Видеоның соңында 30 қаралы ересек ер адам (араларында бірнеше бала да бар) түнде үйдің алдында топтасып отырып, арасынан біреуі сөйлейді.
    Мынандай құралдарымызбен (автоматын көрсетеді – ред.) жиһад қылуға шықтық. Және өзіміздің бауырларға, араб бауырларға сәлемдемеміз бар.

    «Міне, біз бауырларымызбен, бала-шағаларымызбен, отбасыларымызбен жиһад қылуға хижра қылдық. Аллаһ тағала бізге малдарымызбен, жандарымызбен жиһад қылуды бұйырды. Әлхамдуллиллах, міне, мынандай құралдарымызбен (қолындағы автоматын көрсетеді – ред.) жиһад қылуға шықтық. Және өзіміздің бауырларға, араб бауырларға сәлемдемеміз бар» дейді ол адам.

    Видеода бұдан кейін бомба түсіп жарылған қала көрінісі, сол сәтте «Аллаһу әкбар» деп шулаған жұрттың дауысы, әлдебір ер адамның арабша сұхбаты көрсетіледі.

    Азаттық видеодағы өздерін «Қазақстаннан Сирияға жиһад жасау үшін хижра қылдық» деп суреттеген, қазақ және орыс тілдерінде сөйлейтін адамдардың кімдер екенін анықтап жатыр. Әзірге олардың сөздерін растайтын бейтарап ақпарат иесі табылған жоқ. 

    ҚАЗАҚСТАНДАҒЫ «ТЕРРОРИЗМ» МЫСАЛДАРЫ

    Бұған дейін Сириядағы соғысқа сырттан келіп қосылушылар арасында бұрынғы Совет Одағы аумағы елдерінің азаматтары да бар екені туралы әлденеше рет айтылған.

    Жуықта Қырғызстан ақпарат құралдары Сириядағы Башар Асад режиміне қарсы күресіп жатқан топтар қатарында көптеген қырғыз азаматтары бар екенін хабарлаған.

    Биыл мамырда Тәжікстан үкіметі де Сириядағы соғыс қимылдарына қатысқан үш тәжік азаматының исламшыл көтерілісшілер жағында соғысып жүріп қаза тапқанын мәлімдеген.

    Бірақ Сирияда Қазақстан азаматтары соғысып жүргені туралы дерек еш жерде айтылмаған.

    Қазақстанда «исламшыл шетелдік ұйымдар» туралы деректер елдің бірнеше аймағында (Астанада, Ақтөбеде, Атырауда) жарылыстар, шабуылдар мен атыстар болған 2011 жылы жария бола бастады.

    2011 жылы 21 қазанда «Джунд әл-Халифат» («Халифат сарбаздары») деп аталған «исламшыл» топ араб телеарнасына видеожазбасын шығарып, Қазақстанды дін 
    "Джунд әл-Халифат" ("Халифат сарбаздары") ұйымы Қазақстан билігіне доқ көрсеткен мәлімдеме жасап тұр. 2011 жыл.
    туралы заңының күшін жоюға шақырған. Ол видеода беттерін бүркемелеген қарулы 4 жауынгер Қазақстан үкіметінен жаңа қабылданған дін туралы заңның күшін жоюды талап еткен. Топ мүшелері «бұл заңда мемлекеттік орындарда намаз оқып, орамал тағып жүруге тыйым салынған, егер бұл ұстанымдарыңыздан бас тартпасаңыздар, біз сіздерге қарсы әрекет ете бастаймыз» деген.

    Іле-шала Атырауда қазанның 31-і күні екі жарылыс болып, оның жауапкершілігін «Джунд әл-Халифат» «өз мойнына алды». Атыраудағы жарылыстарға «бұл ұйымның қатысы бар екенін» бір аптадан соң Қазақстан бас прокуратурасының ресми өкілі Нұрдәулет Сүйіндіков те растай қойған. Ол айыпталушы азаматтардың «шетелдегі террорлық топқа қатысы барын» айтқан.

    Кейін бұл топ 2011 жылы қарашаның 12-сінде Таразда болған «террористік шабуылдың» жауапкершілігін де «өз мойнына алған». Сол жылы 30 қарашада Атырау қаласының соты бұл топты террористік ұйым деп танып, оның Қазақстан аумағында әрекет етуіне тыйым салған.

    Қазақстанда 2011-2012 жылдары бірнеше антитеррорлық операция (Алматы қаласының Ақкент ауданында, Алматы маңындағы Таң және Боралдай ауылдарында, Ақтөбе және Атырау облыстарында) өтіп, ол шабуылдардан қаза тапқан адамдарды құқық қорғау органдары «бандиттер мен терроршылар» деп жариялаған.

    Соңғы бірнеше жыл көлемінде елде ондаған адам «терроризм мен экстремизмді насихаттады», «жиһадқа шақырды» деген айыптармен топтап сотталып жатыр.
     
    Пікірлерді іріктеу
    Пікір қосыңыз (39)
    Пікір жарияланған бет , жиыны 2
        Келесі 
    Кімнен: қажы мұқамбет қаракедей Қайдан: иранбақ
    27.10.2013 12:54
    Жиһад деп бала-шағасын ерте Сирияға көшкен пенделер Пайғамбарға (с.ғ.с.) іліккен шығармыз десе керек. Ал ол жарықтық алдымен өз елшілігін орындамақ үшін қанша бейнеттер көрді десіндер. Тіпті өз ағайындарынан көрген азабы адамтөзгісіз емес пе еді? Сондай қияметтерді бастан кешіріп барып Ясребдегі жүиттерден сескенген есті тұрғындарының шақыруына көре өз Мәдинесін құра алды ғой. О қаланың азаматтары өз келісімдеріне сәйкес өз әлеуметінде атсалысқаны тарихи шындық. Сонан соң Мұқамбет үмбеті басқа халайықтарға үлгіміз деп үгіттеуге кіріскен дейді білгірлер. Әрине әлгі бауырларды ғана жазғыру бекер деймін. Неге десеңіз " Өткелде түйенінің үлкені таяқ жейді " дегендей қазіргі билік нағыз парызын өтей алмай жүр ( өтегісі де келмесе керек ). Елде теңдік түгіл заң да жоқ болғанда ағайынның азарынан безіп тентіреп тұрымтай тұсына балапан басына кеткені мынау. АҚШ , ҚЫТАЙ мен ОРЫС қазақты мазақтап та азаптап жүрген қилы заманда осындай сұмдықтар болары заңды құбылыс емес пе? Қылаяғы қазақтардың қандай арыстары басқа елдерге кетіп олардың мақтанышы болды десеңізші !

    از من تا قاراجان ( که نجه قارا )

     

    از من تا

    قاراجان ( که نجه قارا )

    به گالی      آیتقوُل      ئزباسار     قونس

        بئرالی   نوُرالی    نوُرمشات    فایزوُرراحمان    بوُرحان

                              قاجی موُقامبه ت

                         وُلدار :

                        سالق                          ساقي                                جاراس

                         قایسار+ آینوُر              گوُلسار+ آتیلا           پدرام ( قابان )+ پأرنیان

                              مأهتاپته ن                   آیشادان                       کوُلسئمنه ن

    قزدار :

                             فاریبا                    أمینا                  بالداناي         حوُمایرا

                        قاجی موُرات               احمه ت                فارهاد          شاهرام

                جادرا + یاسامان + ئلیا       نوُرلان + ه رلان +      آراي

    جانیا

     

    تذکّر : شجرة النّسب اینجانب ، حاجی محمّد شادکام ( قارا که ده ي ) ، فرزند مرحوم فیض الرّحمان از اولاد ئزباسار ، پسر قاراجان ( که نجه قارا ) بوده و از سایر اسلاف بنده در شجره نامه های منتشره یادی نشده است. گویا یکی از اجدادم در گیرودار جنگ ترکمن ها و سرخنکلاته ای ها اسیر شده به قزاقهای منقشلاق ( ماکٌقستاوٌ ) که از طایفه کده ي بودند فروخته و دخیل می شود. بهانه گوشه و کنایه بعضی بوالفضول ها به اصالت قومی نگارنده شاید از همین جا ها آب می خورد. این ناکسان لابد غافل از اینند که طایفه قزاق معجونی از قبایل ترک بوده که از خانات ازبک جدایی اختیار کرد و قاشاق / قاچاق یا مرکزگریز نامیده شد. این خصلت - از جنبه منفی - در برخی از ناخلف ها باقی بنظرمی آید. وجه مثبت قزاقی آزادگی و تن ندادن به جور هر کس و ناکس است. فاعتبروا یا اولو الابصار!    

    زبان قزاقی ( ضمیر )

    زبان قزاقی

    ضمیر

    واژه ای که بجای اسم ، صفت و عدد می نشیند ضمیر نام دارد. ضمیر نام ، ویژگی و شمار چیز ها را بیان نداشته فقط به آنها اشاره کرده بجایشان بکار می رود.

    گونه های ضمیر

    ضمیر ، بسته به معنای خود ، به هفت گونه شخصی ، اشاره ، پرسشی ، خاص ، عام ، ابهام و منفی بخش می شود.

    ضمیر شخصی

    ضمایر شخصی مه ن ، سه ن ، سئز ، ول ، بئز ، بئزده ر ، سه نده ر ، سئزده ر ، ولار در رابطه با یک شخص بکار می روند. این ضمایر تعلّق نمی پذیرند. وسم ، ونکٌ ، ونسی ضمایر شخصی نیستند بلکه ضمایر اشاره اند.

    ضمایر شخصی صرف می شوند. ضمایر شخصی مه ن ، سه ن ، ول دارای ویژگی هایی می باشند.

    نمونه صرف حال ضمایر شخصی

    ضمایر             مه ن          سه ن        ول             بئز           سئز

    حال نهادی         مه ن          سه ن        ول             بئز           سئز

    _ ملکی           مه نئکٌ     سه نئکٌ      ونکٌ           بئزدئکٌ      سئزدئکٌ

    _ مفعولٌ الیه      ماعان       ساعان        وعان          بئزگه         سئزگه

    _ مفعولٌ علیه     مه نی       سه نی         ونی           بئزدی        سئزدی

    _ مفعولٌ فیه      مه نده       سه نده        وندا            بئزده          سئزده

    _ مفعولٌ عنه     مه نه ن     سه نه ن      ودان           بئزده ن       سئزده ن

    _ مفعولٌ به       مه نئمه ن   سه نئمه ن    ونمه ن        بئزبه ن       سئزبه ن

     

    1-    ضمیر اشاره               

    ضمایر اشاره بوُل ، سول ، ول ، وسی ، وسناوٌ ، سوناوٌ ، آناوٌ ، آنا ، منا ، مناوٌ ، انه ، مئنه برای اشاره به انسان و غیره بکار می روند.

                                           نمونه صرف حال ملکی ضمایر اشاره

    ضمیر اشاره             بوُل                   سول              ول

    ا- مه نئکٌ               بوُنم                 سونم            ونم

    اا- سه نئکٌ             بونکٌ                سونکٌ          ونکٌ

        سئزدکٌ             بوُنکٌز                سونکٌز          ونکٌز

    ااا- ونکٌ               بوُنسی                سونسی          ونسی

    *   *   *

    ا- بئزدئکٌ             بوُنمز           سونمز        ونمز

                            بوُلارمز         سولارمز     ولارمز

    اا- سه نده ردئکٌ     بوُلارکٌ          سولارکٌ     ولارکٌ

        سئزده ردئکٌ     بوُلارکٌز         سولارکٌز      ولارکٌز

    ااا- ولاردکٌ          بوُلاری          سولاری       ولاری

                                   ----------

    ضمیر                وسی       مناوٌ ( منا )         آناوٌ ( آنا )

    ا- مه نئکٌ           وسم        مناوٌم                آناوٌم

                          وسنم

    اا- سه نئکٌ         وسکٌ        مناوٌکٌ             آناوٌکٌ

       سئزدئکٌ         وسکٌز        مناوٌکٌز            آناوٌکٌز

    ااا- ونکٌ           وسسی        مناوٌی             آناوٌی

                                --------------  

    ا- بئزدئکٌ           وسمز           مناوٌمز           آناوٌمز

                          وسلارمز        منالارمز         آنالارمز

    اا- سه نده ردکٌ    وسلارکٌ         منالارکٌ        آنالارکٌ

        سئزده ردئک   وسلارکٌز         منالارکٌز        آنالارکٌز

    ااا- ولاردکٌ        وسلاری          منالاری         آنالاری

    ضمایر آناوٌ ، مناوٌ و سوناوٌ صرف نمی شوند.

     

                           نمونه صرف ضمایر اشاره

    ضمیر             بوُل      سول         ول     وسی         منا    آنا

    حال نهادی        بوُل       سول        ول     وسی         منا       آنا

    _ تعلّق           بوُنکٌ     سونکٌ      ونکٌ   وسنکٌ       منانکٌ   آنانکٌ

                      موُنکٌ

    _ مفعولٌ الیه    بوٌعان     سوعان     وعان   وسعان      مناعان   آناعان

    _ مفعولٌ علیه   بوُنی       سونی      ونی     وسنی       منانی     آنانی

    _  فعولٌ فیه     بوُندا       سوندا      وندا     وسندا        منادا      آنادا

                      موُندا

    _ مفعولٌ عنه   بوُدان       سودان     ودان    وسدان       منادان    آنادان

                                   سونان     ونان

    _ مفعولٌ به    بوٌنمه ن     سونمه ن   ونمه ن   وسمه ن    منامه ن  آنامه ن

                     موُنمه ن

    ضمایر اشاره هنگام صرف شدن عینیّت یافته بجای اسم بکار می روند.

    ضمایر اشاره بوُل ، سول و ول دارای وضعیّت خاصّ خودند.

     

    2-    ضمایر پرسشی

    ضمایر کئم ؟ نه ؟ قاي ؟ قایدا ؟ قایدان ؟ قانشا ؟ نه شه ؟ نه شه وٌ ؟ قانشا ؟ قانشاوٌ ؟ نه شئنشی ؟ قالاي ؟ قاشان ؟ قاشانعی ؟ جهت دریافت جواب بکار می رود.

    نمونه صرف ضمایر پرسشی

    ضمیر کئم   نه   کئمده ر   نه له ر   نه شه وٌ   قایسی

    حال نهادی   کئم    نه   کئمده ر   نه له ر   نه شه وٌ   قایسی

    _ ملکی      کئمنئکٌ   نه نئکٌ    کئمده ردئکٌ   نه له ردئکٌ   نه شه وٌدئکٌ قایسنکٌ

    _ مفعولٌ الیه   کئمگه   نه گه   کئمده رگه   نه له رگه     نه شه وٌگه   قایسعان

    _ مفعولٌ علیه   کئمدی   نه نی   کئمده ردی   نه له ردی   نه شه وٌدی   قایسنی

    _ مفعولٌ فیه   کئمده   نه ده   کئمده رده   نه له رده   نه شه وٌده   قایسدا

    _ مفعولٌ عنه   کئمنه ن   نه ده ن   کئمده رده ن   نه له رده ن   نه شه وٌده ن   قایسدان

    _مفعولٌ به  کئممه ن   نه مه ن   کئمده رمه ن   نه له رمه ن   نه شه وٌمه ن   قایسمه ن

    نمونه خطابی ضمایر پرسشی

    اشخاص   کئم   قایسی   نه شه وٌ   قانداي   نه

    ا- مه ن   کئممئن   قایسمن   نه شه وٌمئن   قاندایمن

      بئز      کئمبئز   قایسمز   نه شه وٌمئز    قاندایمز

    اا- سه ن   کئمسئکٌ   قایسسکٌ   نه شه و سئکٌ   قاندایسکٌ

       سه نده ر   کئمسئکٌده ر   قایسسنکٌدار   نه شه وٌسئکٌده ر   قاندایسکٌدار

       سئز   کئمسئز   قایسسز   نه شه وٌسز   قاندایسز

       سئزده ر   کئمسئز ده ر   قایسسزدار   نه شه وٌده ر   قاندایسزدار

    ااا- ول   کئم   قایسی   نه شه وٌ   قانداي   نه شه وٌ   قانداي   نه

       ولار  کئمده ر   قایسی   نه شه وٌ   قانداي   نه له ر

    3-    ضمیر خودی

    واژه « ؤز » در هر صیغه به ضمیر خودی تعلّق داشته عبارتند از : ؤز ، وزئم ، وزئکٌ ، وزئکٌئز ، وزده رئکٌئز.

    ضمیر خودی در انواع ملکی ، جمع و صرفی بکار رفته بجای ضمیر حالت یا اسم قرار می گیرد.

    نمونه صرف ضمیر خودی

    نام                ؤزئم          وزئکٌ        وزئکٌئز        ؤزی

    حال ملکی       وزئمنئکٌ     وزئکٌنئکٌ    وزئکٌئزدئکٌ   وزئنئکٌ

    _ مفعولٌ الیه    وزئمه         وزئکٌه       وزئکٌئزگه      وزئنه

    _ مفعولٌ علیه   وزئمدی       وزئکٌدی     وزئکٌئزدی     وزئن

    _ مفعولٌ فیه     وزئمده        وزئکٌده      وزئکٌئزده      وزئنده

    _ مفعولٌ عنه    وزئمنه ن     وزئکٌنه ن   وزئکٌئزده ن    وزئنه ن

    _ مفعولٌ به      وزئممه ن    وزئکٌمه ن   وزئکٌئزبه ن    وزئمه ن

     

    ضمیر خودی تعلّق گرفته سپس صرف می شود.

     

    نمونه صیغه های ضمیر خودی

    شخص      وزئم        وزئکٌ        وزئکٌئز        ؤزی

    ا- مه ن     وزئمئن     وزئکٌمئن     وزئکٌئزبئن     وزئمئن

       بئز       وزئمئزبئز  وزئکٌبئز      وزئکٌئزبئز     وزئمئز

    اا- سه ن        وزئمسئکٌ         وزئکٌسئکٌ       وزئکٌئئزسئکٌ      وزئسئکٌ

       سه نده ر     وزدمسئکٌده ر     وزئکٌسئکٌده ر    وزئکٌئزسئکٌده ر   وزئسئکٌده ر

       سئز           وزئمسئز          وزئکٌسئز         وزئکٌئزسئز        وزئسئز

       سئزده ر      وزئمسئزده ر     وزئکٌسئزده ر    وزئکٌئزسئزده ر   وزئسئزده ر

    ااا- ول           وزئم               وزئکٌ            وزئکٌئز             ؤزی

        ولار         وزئم               وزئکٌ            وزئکٌئز             ؤزی

     

     1 – ضمیر عام

    واژه های بأری ، بارلق ، بارشا ، کوُللی ، بؤُتئن ، ته گئس ضمایر عام می باشندکه برای تعمیم و تجمیع بکار می روند.

    2_ ضمایر نفی

    واژه های ه شته کٌه ، ه شته مه ، ه شکئم ، ه شبئر ، ه شقاشان ، ه شقانداي ، ه شقایدان ، ه شقایسسی ، دانه کٌه ، دانه مه ضمایری هستند که جانشین اسامیی می شوند ونشان می دهند در آنها هیچ نشانی وجود ندارد.

    3 _ ضمایر نکره

    واژه های بئره وٌ ، که یبئره وٌ ، بئرده مه ، ارنه ، الده کئم ، الده نه ، ارکئم ، کئمده کئم ، بئر ، قایسبئر ، که یبئر ، قایسی بئره وٌ ، أربئر ، قایبئر ، بئرنه شه ، الده نه شه ، بئراز ، أرقالای ، الده قالاي ، الده قایدا ، الده قاشان ، الده قایدان ، أرقاشان ضمایر نکره اند که بجای اسم بکار رفته نامعلوم بودنشان نشان می دهند.

     

    املای ضمایر

    1.     ضمایر ه ش ، الده ، که ي ، قایسی اگر با واژه بئر یا ضمایر دیگر بیاید چسبیده با آنها نوشته می شود. مثلاً : ه شبئر ، ه شقاشان ، أربئر ، که یبئر ، بئره وٌ ، قایسبئر.

    2.     واژه های ه ش ، الده ، أر ، که ي ، بئر ، قاي اگر با مقولات دیگری ردیف شوند جداگانه نوشته می شوند. مثلاً : ه ش وٌاقتتا ، أر وقوٌشی ، که ي شاقتا ، أرتؤرلی ، که ي آدام.

    کارکرد ضمایر در جمله

    ضمایر چون جانشین هر توع واژه ای می شوند می توانند نقش هر یک از اعضای جمله بازی کنند.

    1-    در نقش نهاد

                         مه ن جازبایمن وله کٌدی ه رمه ک ؤُشئن ( آباي )

    2-      در نقش گزاره

    مه نئکٌ ئزده گه نئم -  سه نسئکٌ

    3-      در نقش مفعول

    بوُل سوُراوٌعا جاوٌاپ به رمه دی.

    4-      در نقش متمّم

    مه ن سه نی ه شکئمگه  به رمه سپئن.

    5-      در نقش قید

    بوُگئن ه شقایدا بارمایسکٌدار.

     

     

     

    پرسش های تمرینی

    1-    ضمیر چیست ؟

    2-    انواع معنایی ضمیر چند است ؟

    3-    مشخصّات اصلی ضمایر شخصی چیست ؟

    4-    ضمایر شخصی به شخص چه ارتباطی دارد ؟

    5-    ضمایر اشاره جانشین چه مقولاتیند ؟

    6-    مشخّصه تعلّق و صرف آن کدام است ؟

    7-    مشخّصات ضمایر سؤالی و خودی از چه قرار است ؟

    8-    ضمایر عام ، منفی و نکره چگونه نوشته می شود ؟

    9-    کارکرد ضمیر در جمله چیست ؟ 

     

    دشمن ها

    دشمن ها

    یکی بدید چون شیطان

    از آن بماند بس حیران

    زیبایی دید هم رعنا

    کمتر دیده در دنیا

    باری شنو بحثشان

    اینک عجب گفتمان

    -پنداشتمت من کریه

            لیکن نئی بش شبیه

            پندار باشد گر خطا

            حقّ بنما پس مرا

           -دشمن دارد خود قلم

           ورنه واقع نک منم

           نیش عقرب نز کین است

           اقتضایش بل این است

           لیلی ببین چون مجنون

           بر سوادش شو مفتون

     

    که دوست بود که دشمن

    تا کار برند بر هم فن ؟

    خصمت شناس ای انسان

    بس کینه توزست شیطان

    هرگز مخور پس گولش

    یعنی مگرد مفتونش

    با هشیاری پرده در

    از حیله اش کن حذر

    از دشمنی همچون او

    گردان به حقّ جانم رو

    ابلیس کند تلبیس ها

    ضدّش نما تدبیر را

    در هم شکن تصویرش

    باطل بکن تزویرش

    زنهار مشو واله اش

    بلکه برآر ناله اش

    از دشمنت باش بری

    نتوان بری زو بری

    ولی مدان دشمن را

    خاصّه چنین پرفن را

    البتّه اوست ناتوان

    از تو گیرد او توان