خدا ، مگس و نمرود ها
داشتیم صبحانه می خوردیم که مادر از در وارد شد و با ورق یک نشریه
محلّی ترق و تروق بنای کوبیدن گذاشت. با تعجّب علّتش را پرسیدم. گفت می خواهد چند
تا مگس مزاحم را که بقول خانم بی اجازه وارد حریم شده بودند بکشد. گفتم اینکه سهل
است از ما گتده تر ها هم با تجهیزات پیچیده تر نیز از پس این حشره زبل بر تمی
آیند. وانگهی اینها هر جا که آلودگی هست حضور پیدا می کنند . در واقع کارشان صرف
پلیدی هاست. پس چاره کار رعایت بهداشت و پرهیز از ریخت و پاش است و بس. دانشمندان
کاشف بعمل آورده اند که این موجودات حرکت اشیاء را خیلی کندتر از ما حس می کنند.
یعنی حداکثر شتاب محسوس ما معادل حدّ اقل سرعت از لحاظ این ها است . به عبارت دیگر
ما که خیال می کنیم ضربه برگ روزنامه ما فوری بر این موجود فرود خواهد آمد برایش
بقدری بطئی است که به راحتی از آن ئر می رود.
داستان نمرود را خیلی ها شنیده ایم که از اوج برجش تیری به آسمان
افکنده و خیال برش داشت خدای اعلی را کشته است. امّا رعایایش بل بله گویان پراکنده
شدند و خود از توهّم وزوز مگسی در مغزش آنقدر بر سرش کوباند تا سقط شد.
این قصّه سر دراز دارد و مصادیقش بی شمار است. انسان هلوم و جهول که
دنیا و مافیها را فقط برای نفسش می خواهد و سهم سایر آفریدگان را از آنان دریغ می
دارد حتّی در صدد نابودی حشرات هم برآمده با سموم دفع آفات چنان تعادل طبیعت را
بهم زده که خود نیز در معرض هلاکت بمثابه مکافات تعدیّاتش به محیط زیست قرار گرفته
است. این فقط جنبه مادّی قضیّه است. امور اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی هم
چندان تعریفی ندارد. آنان که خواهان سیطره در کلیّه شؤون حیات بوده اند عرض خویش برده و زحمت دیگران داده اند
و بقول معروف می خواستند زیر ابرو بردارند چشم را کور کرده اند. این خودکامگان هیچ
پچ پچی مخالفی را بر نمی تابند. بهرحال در ناکامی و انزوا زرتشان قمصور شده است.
اینگونه ظالمان که قبل از سر زبان می برند بالأخره بهلاکت و فضیحت می آفتند.
النّهایه چاره ای نیست مگر تسلیم شدن به مشیّت الهی که نطع زمین را
عرصه تمتّع شایان انسان ها از نعماتش قرار داده تا جانشین صالح حقّ تعالی در زمین
باشند نه اینکه مبادرت به فساد فی الارض نموده در راستای وساوس شیطانی عمل کرده و
بدنبالش در جهنّم جای گیرند. ختم کلام : انّ الله لایستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضةً
و ما فوقها. یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً.