سلیمان و مورجه

 

آنچه شنید سلیمان
بود گفته مورچگان :
هان مشوید لهیده
از هول این پدیده
پاس بدارید رسم خود
زانکه ستود  فهم خود
گرچه خندید زین گفته
سپس فهمید چون نکته
گفت مده رب ملکم را
به هیچ فردی بعد از ما
پیمبر شد چونکه شاه
شأنش بگشته تباه
بهر جواب از اعمال
بر در ماند هم بس سال
دولت کآرد استغناء
بیشک زاید استعلاء
این دردشست بیدوا
جز بود باخلق همنوا
اینست عرف هر زمان
نهیی مباد پس ز آن

حق علی !

حق علی !

اسمش بوده حق علی

رسمش بوده زو بری

اين است دأب زمانه

عينعلی نام كور بسی

خود را خواند توده ای

كه آن نداشت مشتری

باز هم زند دست وپا

بخود كشد بل كسی

گردش بوده چند مگس

حلقه زنان يك كمی

نان بدهند بهم قرض

ناكسانند دمدمی

برباد دهند عمر خود

با حق كرده دشمنی

فی الواقعند بس ناچيز

هرچند كنند من منی

غالب شده حزب الله

شاه رفته و شوروی

هم امريكا شد مغلوب

زان بهمن بهمنی

ای حق علی توبه كن

از اينهمه كجروی