طرح دیدگاهی در ماهیت وحی و راز پیامبری
۰۴ تیر ۱۳۹۵
طرح دیدگاهی در ماهیت وحی و راز پیامبری
امیرحسین فطانت
با من گذشته ایست که به من اجازه میدهد تا نظریه تازهای را در ارتباط با مفهوم وحی و راه طی شده پیامبران بیان کنم که “سادهترین و گویاترین تبیین” است از ماهیت وحی و تعالیم پیامبران در هر سهمذهب ابراهیمی، در آغاز هزاره سوم و پیشرفت علوم از فیزیک نجومی تا ژنتیک.
این نظریه از میان کتابها یافته نشده است بلکه حاصل یک زندگی سخت و تفکرات طولانی است و البته با تقابل و قیاس با آنچه در این باب نوشته شده است. این نوشته کوتاه تکلمه ای است بر مباحثه دکتر سروش و مهندس عبدالعلی بازرگان که بهاختصار تمام و در حد یک مقاله سالها پیش و به بهانه مباحثات دکتر سروش و آیتالله سبحانی (طوطی و زنبور) نوشته شد.
آنچه در این مقاله می آید نظر به عموم پیامبران دارد و در مورد خاص پیامبر اسلام که مورد بحثاست برای خوانندگان آشنا با قران تطبیق موارد بسیار سادهتر است.
این نظریه بر قامت مقدس مردانی که در فاصله کوتاه میان تولد و مرگ به چشمان و زبان خدا بر زمین مبدل شدند هیچ خدشهای وارد نمیکند هرچند تاکنون از این زاویه تازه به شخصیت پیامبران و ماهیت وحی نگاه نشده باشد و نگاه دیگری باشد متفاوت از نگاه عموم نواندیشان دینی و فیلسوفان و مفسرین فقه سنتی.
***
شناخت و دانائی هر کس محصول تاریخ گذشته آنکس است. اگر به انسانها نیروها و خصایص فوق بشری نسبت دهیم هرگز به حقیقت پی نخواهیم برد. همه پیامبران انسان بودند، باید راز پیامبران را در زندگی و شخصیت و تاریخ گذشته آنان جستجو کرد. دانائی و شناخت به هیچ انسانی وحی نمیشود.
داستان زندگی پیامبران از ابراهیم تا محمد داستان مردانی است با تراژدیهای بزرگ و غالباً توام بااحساس گناه، درد یا زندگی درد آلود. این احساس گناه با رفتار ابراهیم در حق سارا و تسلیم او به مصریان برای نجات جان خود آغاز میشود و با زندگینامه دردآلود سایر پیامبران ادامه مییابد. زندگی ایوب و یعقوب و یوسف و یونس و داود و از همه بارزتر و آشناتر داستان موسی است که با قتل انسانی از عزیز عزت به حضیض ذلت و از زندگی شاهانه در کاخ فرعون به چوپانی فرومیافتد. اما عیسی نیز در آن دوران که عصمت زنان آبروی یک قوم بود چنانچه دانم و دانی به دنیا آمد و سرنوشت او قبل از تولد بااحساس گناه در نزد عامه نوشته شد. محمد نیز قبل از تولد از پدر یتیم بود و در کودکی از مادر و این احساس یتیم بودن آنچنان بر زندگی وی داغ گذاشت که در قران مجید بارها و بارها بر محبت به یتیم و حق او اشاره دارد. این زندگی دردآلود اولین جرقههای نور تفکر را در آنان پدید آورد. رنج مادر تفکر است.
تفکر و اندیشیدن که حاصل تمام تکامل کائنات است همان نفحه الهی است که در انسان به ودیعه نهاده شده است. تمام پیامبران بدون استثناء مردانی متفکر بودهاند. زندگی درد آلوده آنان را متفکر ساخته بود. در قران به این زندگی درد آلود اشاره دارد ” الم یجدک یتیما فاوی ووجدک ضالا فهدی(سوره ضحی) و یا (سوره شرح) الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک..”
وجه مشترک دیگر پیامبران سیروسیاحت در زمین است. از ابراهیم که از شهر “آور” آغاز کرد تا کنعان و مصر و سیاحت موسی از بارگاه مصر تا کوه طور و بیتردید سفرهای عیسی در سی سالی که از زندگی او کمتر میدانیم و محمد که زندگی او از نوجوانی پر از سفرهاست و باز در قرآن کریم بارها آدمیان را به سیر و سیاحت بر ارض دعوت کرده است قـل سیروا فی الارض فانظـروا کیـف کان عاقبه...
یکی دیگر از نکات بارز در زندگی پیامبران تنهائی بیشازحد در دوره هائی از زندگی آنان است. در روایات ذکرشده از زندگی پیامبران در عهد عتیق درک این مقوله بیشتر عیان است که محبس یوسف و تنهائی یونس در اندرون ماهی و ندبههای مزامیر داود گویاترند، همان تنهائی موسی در کوه طور و عیسی در بیابان و محمد در غار حرا.
زندگی محمد توأم با یتیمی و درد و حساسیتهای روحی ناشی از آن ها و در تنهائیهای طولانی و سکوت غار حرا منجر به فرایند درونی میشود که آن را تفکر و اندیشیدن مینامیم. با تفکر انسان به روح اشیا و پدیدهها و روابط نزدیک میشود. به روح انسانها نزدیک میشود و به روح کائنات نزدیکمیشود و باز در قران بارها به تفکر و تدبر در عالم توصیه شده است. أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ، أفلا تعقلون،افلا یتدبرون
سیر و سیاحت در زمین و به سرزمینهای دیگر آنان را با دانش و آداب و عقائد و اساطیر دیگران آشنا ساخت و یگانگی و وحدانیت و جوهر انسانی انسان را در جلوههای گوناگون آن شناختند. کلام آنان حاکی از آشنایی آنان با علوم و مذاهب و کتب پیشینیان است هرچند که به مکتب نرفته باشند و نزد عالمان شریعه الهیات پیشینیان را تعلم نکرده باشند و ازاینرو نیز امی و بیسواد شمرده شوند. تفکر آفریننده و زاینده ایدهها و نگاههای تازه است. با تفکر انسان به درون اشیاء و روابط نفوذ به میکند. عشق نزدیکی روح است و حاصل تفکر. مردان نامآور تاریخ بشر در علم و هنر و فلسفه عموماً و بنیانگذاران مذاهب و آموزگاران تاریخ بشر بهویژه مردانی متفکرند.
اما روند تفکر در خویش و دنیای جز خویش و روابط و پدیدههای اطراف و ازدیاد و تراکم اطلاعات و دانش از خویش و جهان جز خویش و انسان و کائنات، در یک لحظه از زمان منجر به انفجار نور در درون پیامبر میگردد و حقیقت بر او مکشوف میشود. مفهوم “وحدت” را میشناسد و عالم را به وحدانیت میبیند و روح عالم را میبیند و در مقابل آن شکوه و عظمت و بزرگی مطلق انسان رهگمکرده و در خسران را میبیند. این همان لحظه دیدار موسی در طور سینا و ده فرمان، همان لحظهدیدار عیسی در آب رود به هنگام تعمید و همان لحظه نزول اقراباسم ربک الذی خلق در غار حرا بر محمد است. این لحظه دیدار با حقیقت همچون نوری که در اطاق تاریک مولای رومی به یک لحظهروشن و خاموش شود دیدارکننده را از حقایق بزرگی مطلع میکند که کوران زمان با لمس فیل استنباط خود را حقیقت مطلق میپندارند. تفکر پیامبر را به چشمانی مسلح کرده است که روح را میبیند، که نادیدنی و غیب را میبیند و به یکباره با روح کائنات دیدار میکند و “کّلیت” را میبیند و وحدانیت رامیشناسند. انسانی که برگزیدهشده بود تا در کوره رنج، تفکر و اندیشیدن را بیاموزد به یکباره با روحکائنات یا خدا دیدار میکند و گوئی جسم او از روح خداوند پر میشود و انسان خاکی به انسان- خدا بدل میگردد. همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او شنیده میشود. جبرئیل یاروحالقدس و یا روحالامین در درون پیامبر است که بهسوی خدا پرواز میکند. این خدا نیست که محمد را برمیگزیند این محمد است که با چشمان وحدت بین خود خدا را میشناسد، میفهمد و بهیک لحظه میبیند.
در طول تاریخ بشر تنها پیامبران بودند که توانستند به چشمان “وحدت” بر کائنات و نوع بشر و انسان نظر کنند. آدمها از لحظه معرفت نیک بد که لحظه هبوط انسان از بهشت بود و لحظهای که انسان به انسان مبدل شد با چشمان دوئیت بین به خویش و جهان جز خویش مینگرد نیک و بد، مرگ وزندگی، نور و تاریکی و من و جهانِ جز من. اساس عقل بر دوئیت بینی برای شناخت اشیاء وپدیدههاست و تکامل عقل انسان در علم متجلی است، حاصل تمام تکامل تاریخ بشر. پیامبران قادر به دیدن مفهوم “وحدت” شدند، ورای دوئیت بینی. کل را دیدند و به چشمان کلنگر بر انسان و کائنات نگاه کردند و تبیین تازهای از انسان و کائنات و رابطه انسان و کائنات دادند مبتنی بر عمل صالح و محبت به همنوع و نظم اخلاقی تازه حول تکریم و احترام به انسان.
شدت ظهور و قدرت حضور این حقیقت که یکباره و به یک لحظه بر او مکشوف میگردد در جسم پیامبر جای نمیگیرد. به عظمت کائنات و انسان حقیر شده بر خاک مینگرد و یک تنه در مقابل نظم اخلاقی و روابط نا مهربانانه میان انسانها طغیان میکند. از ابراهیم خلیل که یک نفر بود حینی که مردم را به خدای یگانه خواند تا محمد در میان اعراب. پیامبر بشر را به آشنایی با آن حقیقتی که خود او دیده است دعوت میکند..
تفکر بارزترین و بیتردیدترین و اجتنابناپذیرترین خصیصه پیامبران است که به شناخت و آشناییروح و تبعاً به موعظه عشق و محبت منجرمیشود. پیامبران علاوه بر تبیین کائنات و ارتباط انسان و روح کائنات، آن مفهوم بزرگ و یگانه، تقدس انسان را موعظه کردند و عیسی او را فرزند خدا و محمدخلیفهالله بر ارض نامید.
اما نکته بسیار حائز اهمیت این است که حتی خود پیامبران هم از علت آنچه اتفاق افتاده بود بیخبربودند. منبع و منشأ این شناخت که در اصل حاصل آن زندگی سخت توأم با تفکر بود برای خود آنها نیز مجهول بود.(تفکر امری ذهنی و نا اگاهانه است که انسان هنگام انجام آن بیخبر است و بعضاً باگوشهگیری و غم و حزن و صفات مشابه تداعی میشود). سنگی را که تمام معماران عالم رد کرده بودند چگونه ممکن بود که سنگ سر زاویه شده باشد؟ مردانی درد دیده و تحقیرشده، آنان کهعلیالظاهر هیچ مزیتی بر دیگران نداشتند و اینک بینای حقایق بزرگی شده بودند که هیچکس آنان را نیاموخته بود..
علت تجلی نور خداوند که حاصل سالها تفکر در خویش و جهان پیرامون پیامبران بود بر خود پیامبران هم مجهول بود. نگاه وحدانی و ظهور یکباره و درک و دریافت آن مفهوم، آن نور حقیقت، روح کائنات، جان جهان، نورالسماوات والارض و یا خدا بر آنها و عدم تاب و تحمل مکتومنگاهداشتن آن دیدار بزرگ موجب میشد تا پیامبران خود را از جانب خدا برگزیده و موظف بدانند تانذیر و بشیر مردمان باشند، از این گریزی نبود، جسم انسانی پیامبر تلاطم و تجلی آن حقیقت بزرگ را تاب نداشت. او جهان و ما فیها را با چشمان دیگری میدید..
علیرغم زجر پیامبران در اثبات آنچه را که دیده بودند به مردم، با تکذیبها و زخمزبانها و تصلیب و تمسخر آنان باز انکار نشد و هریک بیهیچ مطمعی این دنیوی از آن مفهوم گفتند پس بر دیدار آنها با آن نور حقیقت تردیدی نیست. ازآنپس انسانی متفکر و بینای حقیقتی ورای حقایق زمان خویش، در میان آدمیان است که جسمی انسانی دارد و با حقیقت غیب آشناست.
پیامبر در دیدار با نور جمال خدا با وحدانیت او آشنا میشود و به مطلق بودن خدا در زمان و مکان و دانائی پی میبرد و با درک این معنی جسمش لبریز از روحالقدس یا روحالامین میگردد. وحدت روح انسانی با روح عالم. به کلامی دیگر وحی ناشی از استقرار روح خدا در جسم انسانی است، همچونکوزهای از آب دریا هرچند اندک است اما صفات آب دریا دارد. پیامبر در لحظه وحی همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او جاری میشود. به مخلوق محبوب و برگزیده و سرنوشت دردناک و بیهوده او بر زمین نگاه میکند و انسانها را به محبت و عمل صالح فرا میخواند و ستایش او که از همه بزرگتر است..
فیلسوفان قدرت خارج شدن از دایره عقل را ندارند و آنچه را عقلانی نباشد به حوزه خود راه نمیدهنداما عقل دوئیت بین قادر به درک و توضیح مفهوم “وحدت” نیست. مفهوم “وحدت” محصول تفکر است و نه تعقل. عقل نیز مخلوق تفکر است اما خالق خود را در قوانین خود محبوس میکند. فیلسوف تعقل میکند و پیامبر تفکر.
الهام شاعرانه و اشراق عارفانه نیز حاصل تفکر است، هنر و ادبیات حاصل تفکر است اما میانتجربیات و موضوع تفکر شاعران و پیامبران هزار حادثه فاصله است. پیامبر با جان جهان دیدار کرده است آن بزرگترین حقایق و همین دلیل جذبه و نیرو در کلام اوست. او به نام خدا میخواند و نه به نام خود و انسانها را به محبت و تکریم و حسن خلق دعوت میکند. اشراق عارفانه به ویژه در مولانا به طبیعت وحی نزدیکتر است گوئی بر مولانا نیز از آن خورشید پرتویی تابیده بود، چشمان مولانا نیزکلنگر و وحدت بین بود.
لازم نیست استاد ادبیات عرب بود تا حاصل این دیدار را در زیبایی های شاعرانه و مفاهیم وحدانی و انسانی آیات قران مجید درک نمود. این مطلب بهویژه در سورههای مکّی و آنجا که محمد از زبان خدامیگوید واضحتر است اما در سورهها ی مدنی این محمد، انسان متفکر و با نور خدا و مفهوم وحدت دیدار کرده است که محدود به علم زمان خود و مشروط به شرایط پیرامون و مجبور به بشر بودن سخن میگوید و همیشه با یادآوری تجربه ان دیدار و با دیدگاهی مبتنی بر احترام و عدالت و محبت میان انسانها.
دسته بندیهای مطلب: اندیشه
برچسبها: امیرحسین فطانت
4 پاسخ به “طرح دیدگاهی در ماهیت وحی و راز پیامبری”
بهتر بود که نویسنده خواننده را با گذشته ای که پشتوانه نظریه خود کرده اند آشنا میکردند .
این نظریه به خودی خود نه از نظر عقلی(علمی) ابطال پذیر است و نه با جوهر مذاهب الهی در تضاد و تناقض.گذشته من نه به آن اعتباری می بخشد و نه از اعتبار آن میکاهد. امیدوارم که به اصل مطلب به صورت شخصی نگاه نشود و اصحاب اندیشه و جویندگان حقیقت با محتوای کتب مقدس و یا عقل و علم آن را به چالش بکشند. اما اگر علاقمند به دانستن مشروح این نظریه باشید در کتاب “داستانِ تمام داستانها” و اگر علاقمند به دانستن گذشته من باشید در کتاب ” یک فنجان چای بی موقع” که در ایران و خارج و روی وب نیز قابل دسترسی است آمده است.
با تشکر از تلاش نویسنده در پرداختن به این مسٔله، میتوان گفت نظریه قابل تأمل است. بویژه رنج کشیدن و گناه پیامبران را عامل اصلی پیدایش تفکّر و رسیدن بمقام نبوّت شناختن، نیازمند بررسی موشکافانه بیشتری است. در این مورد گفتار قرآن را بیاد آوریم « اللّه اعلم حیث یجعل رسالته».
در چله گر نشینی
تو همچو حق ببینی
حق گو شود زبانت
خوشتر شود بیانت
دستت شده رب را ید
تیر را گوید خود او زد
چنان گویی مردم را
دارند قیام خود برپا
دهند تغییر در دنیا
دیگر کنند چون دلها