دل منست چل وصله

زین دنیای بیوفا

چه سان ماند بی صدمه

ندیده هیچ جز جفا ؟!

 

برخی خصمند، مرد برخی

هر که را که دل دوست بداشت

نیز بعضی، ضد بعضی

نتوان بکس دل گماشت

 

پیری آنک پشت در

نمیتوان رفت طفره

شادان مشتی خیره سر

که ما را نی زان بهره

 

الا غمگین، خونین دل

بجانبم روی بیار

حرمت این غمزده

بیقرار را پاس بدار