ایا ، خانم صادقی

ایا ، خانم صادقی
خاطیت خوانم ناطقی
مسلم بینی شیعی را
مخطی خوانی سنی را 
اسلام بوده یکه دین
الله گفتست همچنین
بوده آن را بس نبی
با طاعتت  مسلمی
بابا آدم تا خاتم
همرهانند کل با هم
ابلاغ کرده اسلام را
نه ضد هم پیغام ها
شیعه گری در این کار
دین را ساخته پر پیکار
چون بساختند فرقه ها
پشته شدند کشته ها
واله گشتن به شرعت
شدت دهد به نفرت
بنده ی خدا گر هستی
در عشق مکن بدمستی

شیطان نمود چون چنین

خوانیم او را ما لعین

 

 

سنی الحق شیعه است

سنی الحق شیعه است
راه علی رفته است
توهین نکرد به مامش
به این یک هم به بابش
قزلباشست بی امام
بسکه خصمست با آنام
خوارجند جملگی
اولایشان مردگی

ادامه نوشته

شیعه و سنی

شیعه که شد بت پرست

جبهه بخورد پس شکست

علی نگفت من خدام

برخیش گفتند رب مدام

فرقش بشد زان شقه

وحدت بمرد والسلام

با سنی ها پیوندید

امت خواهید گرتمام

در هفته وحدتیم

اما فقط در کلام

آن مولود این ایام

که گویا رفت نابکام

مبعوث نبود جز بدین

بهر ایلاف از سلام

تفرقه در جماعت

باری بوده بد مرام 

گربه مرتضی علی

گربه مرتضی علی

مرتضی را گربه ایست
انگار شیر شرزه ایست
لیکن دورش گرگانند
پاره پاره اش میخواهند
بی کوپال و یال و دم
لابد مانده سر در گم
شیعه شیعه شد امت
لایق اوست پس ذلت
گر بنهیم دست در دست
ما بشویم باز سر مست
کینه رود زود از دل
حل بشود هر مشکل

چگونه سیاست اسلام را مسموم کرده است ؟

۰۸ فروردین ۱۳۹۵

چگونه سیاست اسلام را مسموم کرده است؟

مصطفی آکیول / ترجمه: شقایق مشتاق

ما مسلمانان بر این باوریم که دین ما “دین صلح است”. این در حالی است که امروز اسلام بیشتر به دین جنگ و خونریزی شباهت دارد. از جنگ داخلی در سوریه، عراق و یمن، تا تنش های داخلی در لبنان و بحرین، و مجادلات خطرناک بین ایران و عربستان سعودی و درگیری های مذهبی میان مسلمانان در خاورمیانه به نظر می رسد که اسلام گرفتار بازگشت به مجادلات قدیمی شیعه واهل سنت شده است. .
در واقع تنها دلیل این درگیری ها مذهب نیست و همواره سیاست عاملی موثر بوده است. سوء استفاده از اسلام و تاریخ آن باعث بدتر شدن این درگیری های سیاسی گشته، تا آنجا که احزاب، دولت ها و شبه نظامیان مدعی می شوند که مبارزاتشان بر سر قدرت نبوده و برای خدا می جنگند. و هنگامی که دشمنانشان نه مخالفان که بدعت گذاران قلمداد می شوند، دستیابی به صلح بسیار سخت تر می شود.
این تلفیق دین و سیاست با تحت الشعاع قراردادن همه آموزه های دینی و اخلاقی خود عاملی مهم بر مسمومیت اسلام است. قرآن بر فروتنی و مهربانی تاکید دارد، درحالی که چنین آموزه ای درسیاست ورزی گروه های سیاسی به کناری نهاده شده است.
این یک مشکل جدید در اسلام و میان مسلمانان نیست. در دوران رهبری پیامبر اسلام در قرن هفتم میلادی، همه مؤمنان اقتدار آن را پذیرفته و مسلمانان یک جامعه متحد بودند. در زمان کوتاهی پس از مرگ پیامبر، تنش هایی به وجود آمد که منجر به خونریزی شد. مسئله و دلیل آن تنش ها چگونگی تفسیر قرآن و یا درک آموزه های پیامبر نبود، بلکه موضوع جدال در قدرت سیاسی بود و اینکه چه کسی به عنوان خلیفه یا جانشین پیامبر حق حکمرانی دارد؟
این جدال سیاسی حتی بیوه پیامبر، عایشه را در مقابل پسرخوانده اش علی قرار داد. در سال ۶۵۶ میلادی پیروان آنان در جنگ مشهور جمل به کشتار یکدیگر پرداختند و یک سال بعد نیز در جنگ خونین صفین، پیروان علی و معاویه، فرماندار دمشق، به روی یکدیگر شمشیر کشیدند و شکافی عمیق بین مسلمانان ایجاد شد که همچنان به اختلاف شیعه و سنی معروف است..
به عبارت دیگر، بر خلاف مسیحیان اولیه که به دلیل مناقشات کلامی در مورد ماهیت مسیح به فرقه هایی تقسیم شدند، مسلمانان صدر اسلام به دلیل اختلافات سیاسی در مورد انتخاب حاکم دچار تفرقه شدند.
حال زمان آن فرا رسیده است که این همراهی دین و سیاست پایان پذیرد. به جای پذیرش و طبیعی سازی سیاسی شدن مذهب – که حتی برخی از مسلمانان بدان افتخار هم می کنند – ما باید آن را به عنوان یک مشکل که نیازمند راه حل است ببینیم.
این راه حل باید با تغییر نگاه و نظر در مورد مفهوم “خلافت” آغاز شود. اینکه دولت اسلامی یا داعش مفهوم خلافت را برای مقاصد وحشیانه، خائنانه و ظالمانه خود ربوده است اصل مشکل نیست. مشکل عمیقتر و اساسی تر است. مسلمانان سنتی فکر میکنند که امر خلافت امری ذاتی و قطعی اسلام است و این نگاه به صورتی ناخواسته، امر ایمان را قرن هاست که به امری سیاسی بدل کرده است. در حالیکه این مسئله توسط قرآن یا پیامبر به عنوان امری ضروری معرفی نشده است و تنها محصول تجربه سیاسی تاریخی جامعه مسلمانان است.
علاوه بر این، مادامی که اندیشه ورزان مسلمان خلافت را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از دین پذیرفته باشند، رهبران سیاسی و علمای اسلامی نیزاز آن یک سنت سیاسی مقتدرانه می سازند و تا زمانی که خلیفه اهل فضیلت و لازم الاتباع بر مبنای امر قانون شناخته شود، اندیشه گران اسلامی نیز مسلمانان را به اطاعت از او موظف می کنند. این نگاه سنتی نسبی بودن امر فضیلت، تاثیر مخرب خود و این مسئله که حاکمان مشروع می توانند مخالفان مشروعی نیز داشته باشند را در نظر نگرفته است.
در اواسط قرن نوزدهم، امپراتوری عثمانی، مقر خلافت مسلمین، با وارد کردن قواعد موجود در لیبرالیسم غربی و نهادهای همراه آن، درتغییر سنت سیاسی مسلمانان گامی بزرگ برداشت. قدرت سلطان محدود شد، پارلمان منتخب تاسیس و به احزاب سیاسی اجازه کار داده شد. این تلاش امیدوارانه که خلیفه را به حاکم سلطنت مشروطه به مانند انگلستان تبدیل میکرد، نیمه موفق بود. این تلاش تا لغو خلافت در جمهوری ترکیه، پس از جنگ جهانی اول ادامه داشت.
تولد جنبش اسلامگرای متجدد و به روز در واکنش به خلاء پس از حذف خلافت بود. اسلامگرایان تندرو سیاسی نه تنها این دیدگاه سنتی که دین و دولت (سیاست ) جدا نشدنی هستند را حفظ کردند که حتی دین را به عنوان دولت جایگزین کردند. سید قطب متفکر برجسته اسلامی در سال ۱۹۶۰ می نویسد: ” حقیقت دین امری بیش از آنچه خداوند برای تنظیم ارتباطات بشر مقرر داشته نیست.” و از آنجایی که خداوند هرگز برای اداره امور انسان به زمین نمی آید ، اسلام گرایان این اداره امور را به نام او انجام میدهند.
همه متفکران اسلامی این راه را دنبال نمی کنند. اندیشه ورز قرن بیستمی، سعید نورسی امر سیاست نه به عنوان یک امر و ساحت مقدس، که به عنوان یک حوزه نزاع اهریمنی می شناسد.او مینویسد: “من از شر شیطان و سیاست به خدا پناه میبرم.” پیروان او جنبشی اجتماعی، مدنی و اسلامی در ترکیه ایجاده کرده و خواستار جدایی دین از سیاست شدند. اندیشه ورزان مسلمان معاصر به مانند عبدالوهاب الافندی و عبدالله احمد النعیم دستگاه فکری جامع، مستدل و قدرتمندی برای یک سکولاریسم لیبرال که به دین احترام می گذارد، دارند. آنها دقیقا به نیاز مسلمانان به سکولاریسمی مناسب با مذهبشان اشاره کرده اند. و من اینجا اضافه میکنم که مسلمانان همچنین نیازمند سکولاریسمی هستند که دینشان را از ملازمت جنگ های نامقدس نجات دهد.
هیچ کدام از اینها بدان معنی نیست که اسلام، با وجود عدالت محوری اش، باید کاملا از سیاست دور باشد. دین می تواند نقش سازنده ای در زندگی سیاسی بازی کند، مانند زمانی که با الهام بخشی اش به مردم قدرت حقیقت گویی را می دهد. اما هنگامی که اسلام با قدرت ادغام می شود، یا به امری شعاری در مبارزات قدرت بدل می گردد، ارزش های آن محو می شوند.

***

مصطفی آکیول روزنامه نگار اهل ترکیه، نویسنده کتاب “اسلام بدون افراط گرایی: حقوق یک مسلمان برای آزادی” و نویسنده ای صاحب نظر است.

این مقاله توسط «شقایق مشتاق» برای « زیتون» ترجمه شده است.

متن اصلی را در نیویورک تایمز ببینید : http://www.nytimes.com/2016/02/04/opinion/how-politics-haspoisoned-islam.html?mwrsm=Facebook&_r=0

نظرات الامین درباره حضور خزب الله در سوریه


چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۵
از حزب‌الله با پشتوانه جهادی، انتظار ديگري مي‌رفت
نظرات الامين درباره حضور حزب‌الله در سوریه
کد مطلب : 30889
گروه بين الملل: يكي از روحانيون متنفذ شیعه لبنان، مشارکت حزب‌الله در جنگ داخلی سوریه جهت حمایت از نظام بشار اسد را اشتباهي بزرگ توصیف کرد و گفت: از حزب‌الله با پشتوانه جهادی که دارد، انتظار می‌رفت که عامل اصلاح و عامل تاثیر گذار در تنش‌های داخلی سوریه باشد نه اینکه بخشی از خود جنگ شود.
نظرات الامين درباره حضور حزب‌الله در سوریه
علامه علی الامین، گفت: «بدون شک دخالت حزب الله در سوریه یک اشتباه بزرگ است. ما از ابتدا گفتیم که حزب الله باید به تصمیم دولت لبنان که خود بخشی از آن بود پایبند باشد.» او ادامه داد: «دولت لبنان به تصمیم علنی خود مبنی بر بی‌طرفی در بحران سوریه پایبند بود اما حزب الله تصمیم دولتی که خود بخشی از آن بود را نپذیرفت و با شعارهایی که پایگاه‌های مردمیش و دیگر لبنانی را قانع نکرد، به سوریه رفت. حزب الله با مداخله در سوریه، فتنه را از لبنان دور نمی‌کند بلکه آن را به لبنان فرا می‌خواند، همانگونه که حوادث اخیر شاهدی بر این مدعا بود.»

الامین گفت: «بدون شد اکثر لبنانی‌ها با دید احترام و تمجید به حزب الله و تاریخ جهادی‌اش در مقابله با دشمن اسرائیلی می‌نگریستند. اما تمرکزش بر داخل لبنان در حوادث گذشته و پس از آن انتقال سلاح مقاومت از داخل لبنان به داخل سوریه، نظر افکار عمومی را نسبت به حزب الله تغییر داد و نسبت به شعارهای جهادی‌اش تشکیک کرد.» او افزود: «چهره حزب الله در جهان عرب و اسلام هم بسیار خدشه دار شد و این چیزی است که نسبت به آن هشدار داده بودیم. این‌ها علاوه بر آسیب‌های جانی است که به سوریی ها و لبنانی ها رسیده است ؛ جان‌هایی که برای همه ما عزیز هستند . اگر به هر نحو تسویه‌ای میان دولت و مخالفان در سوریه روی دهد، حزب الله نخستین بازنده خواهد بود و جز کینه ای که شاید برای سال‌ها در قلب مردم سوریه باقی خواهد ماند، حاصلی نخواهد داشت.»

این مرجع تقلید شیعه ادامه داد: «از حزب‌الله با پشتوانه جهادی که دارد، انتظار می‌رفت که عامل اصلاح و عامل تاثیر گذار در تنش‌های داخلی سوریه باشد نه اینکه بخشی از خود جنگ شود، زیرا با دخالت خود (در سوریه) نقش موثری را که باید در روند اصلاح و آشتی در شرایط جنگی میان برادران ایفا می کرد، ملغی ساخت. به طور طبیعی حزب الله با دخالت خود در سوریه، جز زیان و ارائه تصویری بد از خود، حاصلی به دست نیآورد .» الامین درباره اینکه آیا دخالت حزب الله در سوریه با خواست ایران بوده یا خیر، گفت: «من معتقدم حزب الله نمی‌تواند تصمیمی به این حجم را بدون موافقت ایران بگیرد. از همین رو دخالت در چنین سطحی با خواست و رضایت ایران صورت گرفته است، و این مطلبی است که بار‌ها آن را اعلام کرده است.»

او کنار گذاشتن ایران از مذاکرات بین المللی صلح سوریه موسوم به ژنو۲ را نیز یکی از نتایج حضور حزب الله در سوریه دانست و اظهار داشت: «ایران نقشی را که می‌توانست ایفا کند، به دلیل حضور حزب الله در سوریه از دست داد. از همین رو حضور این کشور در کنفرانس ژنو منتفی شد با اینکه با توجه به جایگاه، توانایی‌ها و روابطش با گروه‌های مختلف در سوریه و جهان اسلام می‌توانست نقشی ایفا کند که طی آن ضمن نزدیک تر کردن دیدگاه‌ها، اصلاحاتی را که خواست مردم سوریه است محقق نماید؛ بی آنکه شاهد چنین مرحله ای از ویرانی و حمام خون باشیم.»

این مرجع شیعه لبنانی با تاکید بر اینکه نباید شیعیان را مسئول رفتارهای حزب الله دانست، گفت: «نباید مسئولیت این دخالت حزب الله در سوریه یا سیاست‌های این حزب و همپیمانانش را بر شیعیان تحمیل کرد. حزب الله برای ورود به سوریه نظر شیعیان را جویا نشده است. خود به تنهایی تصمیم گرفت و در میان شیعیان کسی نیست که بتواند جلوی اجرای چنین تصمیمی از سوی حزب الله را بگیرد. دولت لبنان با تمام امکاناتش نمی‌تواند مانع رفتن حزب الله به سوریه شود.» علامه الامین، به انفجارهای اخیر در لبنان هم اشاره کرد و اظهار داشت: «باید کشتن بی‌گناهان را هرجا که باشد محکوم کنیم، چه در سوریه چه در لبنان یا هرجای دیگر جهان. هدف قرار دادن بی‌گناهان محکوم و غیر قابل قبول است. انفجارهای اخیر لبنان، جنون درندگان است و نه جنون آدمی زاد.»

او خاطرنشان کرد: بدون شک حضور حزب الله در سوریه لبنان را به یکی از میدان‌های تنش تبدیل کرده است. لبنان از میدان تنش در سوریه و پیامدهای آن به دور بود. اما دخالت حزب الله و گروه‌های دیگر لبنانی‌ در جنگ سوریه، تنش را به لبنان کشاند. حزب الله در هر صورت بازنده است، چه بشار اسد در قدرت بماند چه نماند. او ادامه داد: «حزب الله بازنده است و برای کاستن از خسارت‌ها خود باید از سوریه خارج شود. شاید سخن هفته گذشته وزیر امور خارجه ایران مبنی بر اینکه حزب الله خود برای رفتن به سوریه تصمیم گرفته است، اشاره ای به این مساله باشد که ایران دیگر از ادامه حضور حزب الله در سوریه حمایت نمی‌کند.»
 منبع : بهار