خیر و شرست از خدا

که عبد ورزد در بلا

دنیا پر از امکانست

که رب کرده خود عطا

طبق تقدیر، عوالم

گردیده اند کل بپا

حتی شیطان با شرش

از قید و بندست رها

باور داری تا به حق

بورزاند شر ترا

قدر خود را گر دانی

قادر کند پس قضا

شرط جزا همین است

عمل آری خود بجا

ز اسطوره دست بکش

تا نمانی در خطا

دستان باشند اساطیر

قصص بافند بدنما

اینها را خوان ز قرآن

به صيرورت رهنما

گر بروی خط یونگ

نفست شود کم صفا

با تعصب در این جهل

مانی ز امت جدا

گر نتابی قدر را

رو دیگرش کن بنا

نی اکراهی البته

در دین نکرد حق روا