در مرگ عبدالرحمان ( آبای )

ابيش مرد رفت چه زود ،

در قوم فردي به ببود .

دلش گرم و تن قوي ،

از تباري ديگر بود .

هنر وي بود اعلی ،

بر علم و هوشش فزود .

آنچه نكرد هيچ دريغ ،

دستگيري از مضطر بود .

منت زكس نبرده ،

از عملش نانخور بود .

ديني كه بر عهده داشت ،

بيحرف بيشتر پرداخت زود .

صفائي داشت بي ريا ،

هرگز قلبش نيالود .

هرگز نخواست بگويد ،

از مرگ شدم بيم آلود .

تقدير يابد كي تبديل ؟

بر ما شكيب خوشتر بود !