در مرگ عبدالرحمان ( آبای )
( در مرگ عبدالرحمان )
حاجي بوده جد او ،
خورده شربت از مينو .
هنرهاي آن عزيز ،
زبان را داد تكاپو .
وفا و عقل ز خردي ،
تكاند ، نداد آرام او .
مال بماند ، جان مي داد ،
سوی سختي مي تاخت او .
غمين ، اليم و بي چيز ،
پر مي شدند نزد او .
خيال مي كرد آسوده ،
نورزيده تبعيض او .
عادل بود و جوانمرد ،
بر همگان شد الگو .
وادار كرده به توبه ،
سركوب نمود ستيزجو .
بني قزاق حلقه زد
تا ببيند از او رو .
دست يابنده به پندش ،
سرگرم باشد عمري او .
نيامده كس دنيا ،
از قزاقها همچون او .
دنيا نبود مطلوبش ،
جاويد مانده اسم او .
در اطاعت از خدا ،
تهيه ديد حكم او .
ايشان زنده نمانده ،
با مرگ شدند روبرو .
همو را برد اين اجل ،
صبر مي بايد از اينرو .
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 20:45 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|