خدا و ما
خدا و ما
خدا حق است بیگمان
لیکن کوته است دیدمان
تنها می کرد گر خود کار
گزاف می بود بودمان
ما را ندارد مجبور
بل جور کند کسبمان
توان یابیم بر هر چه
که در یابیم قدر آن
تقدیر همان هنجار
قدرت باشد هم ازآن
أن شاء الله فی الواقع
بس محکمات گفتمان
یکون آید بعد از کن
هرچه فرمود آنرا کن
مگو منم هیچگاه
حقت نخواست بیچاره
آنکه باشد خود مجبور
از کیفرست أو بس دور
چرا کند حق بیداد
داد را داده خود بنیاد ؟
آن یگانه هم صمد
بغیر داد کی کند ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ساعت 10:59 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|