عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !
این جمله تکیه کلام یک خواننده زن بود در رژیم طاغوتی که مثل یک بختک بر ذهنم حکّ شده وهنوز دست از سرم بر نمی دارد. احتمالاً خیلی های دیگر هم با این معمّا کلنجار می روند که چرا خدا باید این همه شرّ و بلا را تحمّل کند . قضیّه وقتی غامضتر می شود که فرضاً خود خداست که به این بدی ها امکان ظهور می دهد و بندگان مؤمنش را هم در برابرشان به شکیبایی فرا می خواند. وانگهی ، بقید قسم به زمان ، گوشزد می فرمابد انسان در خسران خواهد بود مگر اینکه توصیه به حقّ و صبر کند. این سفارش دو جانبه است. یعنی آنکه به صبوری می خواند نیز باید به دعوت متقابل گوش بدهد. گویا گوینده هم بایستی دربرابر جواب گفتارش بردبار باشد. به عبارت دیگر اگر کسی یا گروهی حرفش را پشت گوش انداخت حوصله اش سر نرود بلکه از راهی دیگر وارد مکالمه شود.
صبر خدا را ببینید : می گویند که یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر از سوی او گسیل داشته شده تا از اوّل تاریخ تا رحلت خاتم الانبیاء ( ص ) سلام خدا را به بندگانش برسانند بلکه به رستگاری رهنمون شوند. پس از وفات حضرت محمّد مصطفی ( ص ) نیز ورثه وی که علماء باشند به تبلیغ دین اسلام و سنّت نبوی ادامه داده اند. در واقع موضوع اصلی قصص الانبیاء ( س ) اسلام بوده که هر بار بسته به شرایط زمان بزبانی مناسب بیان می شد. این پیامبران یا از برادران خود اقوام مخاطب بودند یا طرف خطاب مؤمنین آن رسل قرار می گرفتند. بعضی – فی الواقع اکثراً – مورد آزار و حتّی قتل و طرد واقع شدند. بهر حال امر رسالت بقدری مهمّ بوده که رسولان نمی توانستند بهیچوجه از انجام آن طفره بروند. مثلاً حضرت یونس ( ع ) که از قوم خود قهر کرده بود در حین سفردریاییش بدهان نهنگ می افتد و اگر از کارش انابت نمی ورزید – بقول خدا – تا قیام قیامت در آن محبوس می ماند.
چند شب پیش شب نشینی عروسی یکی از دختران قوم و خویش ما برپا بود که چنانکه افتد و دانی یکی از اهالی محلّ را بستوه آورده و به علّت شکایتش به 101 و دخالت آن بهم می خورد. صاحب عروسی از گروه موسیقی گله مند بود که چرا برنامه را دیر شروع کرده تا زود تعطیل شده باشد. حیف پولی که گرفتند. آقا متوجّه نبود که اصل کار غلط بوده که برخلاف مقتضیات زمانه جشن عروسی در حیاط خانه های کم ظرفیت برگزار می شود و صدای بلندگو را چنان بالا می برند که همه جا را روی سرشان بلند می کنند و همسایه ها سرسام می گیرند. جالب این است که برخی از همجواران به صدای اذان اعتراض می کنند که باعث آزار و اذیّت بیماران می شود. امّا انکر الاصوات جاز ، رپ و هزار زهرمار گوشخراش دیگر را باید شنید و دم بر نیاورد. در چنین هیر و ویر چه مسخره بازی ها و منکرات که اتّفاق نمی افتد. در کوچه و پسکوچه ها معلوم نیست چه تماس های نامحرم صورت می گیرد. آخر و عاقبت این بی بند و باری ها زوال احترام به بزرگتران و ریختن قبح اعمال کریهه است. قانون و شرع هم نهایةً نقض می شود. بقول قزاقها : قوي ده یتئن قوجا جوق ، أي ده یتئن اجه جوق که همان عدم امر بمعروف و نهی از منکر است. در این اوضاع خر تو خر اگر نیرو های انتظامی جلوی این کثافتکاری ها را نگیرند لابد یا از شدّت اشتغالشان به امور خطیر دیگر ( قاچاق مواد مخدّر ، حرابکاری های سیاسی و غیره ) است یا اینکه اهمیّتی به فساد اهالی این محلّه داده نمی شود. حال آنکه صرفنظر از قانون ظروف مرتبطه یا امکان تسرّی فساد از هر جا به همه جا ، قزاقها قومی هستند که از دست بلشویک های استالینی وطن آباء و اجدادی خود را ترک و به اینجا مهاجرت کردند. البتّه رژیم رضاخانی - به تقلید نظام لائیک آتاترکی - دستکمی از افتضاح اشتراکی نداشت. اینک اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به زباله دان تاریخ افتاده ولیکن مرده ریگ آن به گروهی رسیده که با تغییر لباس به استبداد خود ادامه می دهند و کاسه همان کاسه است و آش همان آش. شاید به حکم غریزه بوده است یا دافعه بعضی از اولیاء امور بی سیاست که عدّه ای از قزاقها به قزاقستان برگشتند و جالبتر اینست که برخی از آنان عطای حکومت فغلی را به لقایش بخشیده و تابعیت جمهوری اسلامی ایران را بازیافته اند. این نهایت بی کفایتی بوده که برخی این کشور را به بوی بهشت خیالی ترک کرده باشند. می گویند در جهنّم مار هایی هست که از دستشان به اژدها پناه می برند ! چرا باید محیط را چنان ناخوشایند ساخت که مشتی بستوه آمده به هرجای دیگر بگریزند ؟
نتایج یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران امید های زیادی برای بهبود اوضاع یا یدتر نشدن آن در دلها بوجود آورده که مبادا از بی صبری به یأس منجر شود. باری عجله کار شیطان است و آنها که توقّعات بیجا را تحریک می نمایند دستیاران بی اجر و مواجب ابلیس پر تبلیس اند. باید به حقّ تواصی شود و همدیگر را به صبوری فراخواند. لازمه این امر خطیر بالا بردن ظرفیّت تحمّل انتقادات و بی اعتنایی به عیبجویی هر کس و ناکس است.
آری صبر خدا به شوکت شأن اوست که قضا و قدرش تابع حلم و رحم اوست. ما آدمهای عجول و هلوع باید حدّ خود را بدانیم و بیهوده بدنبال آمال و آرمان های بی اساس نباشیم که حاصلی جز خسران ندارد.